با +1 به مطلب امتیاز دهید
*   ای‌ كامل‌ ! سبك‌ سری‌ هامان‌ را ببخش‌، چه‌ اگر بار داشتیم‌ و پر ازمعرفت‌، همچو سپیدار سر بالا و مغرور نبودیم‌ و بلكه‌همچون‌ شاخی‌ پر از میوه‌ سر بزیر و متواضع‌ و فروتن‌می‌بودیم‌.
*   الهی‌ ! یقین‌ مان‌ كامل‌ كن‌، چه‌ آنكه‌؛ می‌دانیم‌ كسی‌ را پاداش‌ سزاست‌ كه‌ باور كند به‌ محض‌ خواستن‌، عطا حتمی‌ است ‌اینكه‌ در ظن‌ و تردید و گمان‌ و خیال‌ باشیم‌ كه‌ آیامی‌دهد یا نمی‌دهد؛ این‌ خود از نقص‌ یقین‌ است‌.راستی‌ كسی‌ كه‌ باور ندارد اجابت‌ خواسته‌اش‌ حتمی‌است‌، شایسته‌ آنست‌ كه‌.... !! ولی‌ تو خدایی‌ كه‌ نخواسته ‌هم‌ دادی‌ و بقولی‌.... ما نبودیم‌ و تقاضامان‌ نبود - لطف‌ توناگفته‌ ما می‌شنود.

*   ای‌ قریب‌ ! این‌ غریب‌ در دیار غربت‌ را دریاب‌ و از درد تنهایی ‌رهایی‌ بخش‌، ای‌ نزدیكتر از ما به‌ ما، ما را در دائره‌ قرب ‌خود راه‌ بخش‌ !

*   پروردگارا ! ایمان‌ به‌ تو، ایمان‌ به‌ هر‌ آنچه‌ که نازل‌ فرمودی‌ و عمل‌ وشكر این‌ ایمان‌ و انزال‌ را، بما عنایت‌ فرمای‌ و توفیق‌ متابعت‌ شایسته‌ و بایسته‌, از رسول‌ مكرمت‌ را نیز رفیق ‌راهمان‌ ساز و در مقام‌ شاهدین‌ و گواهان‌ مان‌ بنویس‌.

*      ای‌ نیرومندترین‌ ! دو نیروی‌ عقل‌ و هوا بیهوده‌ در ما به‌ جدال‌ با هم ‌مشغولند، چون‌ ما به‌ لطف‌ تو امید آن‌ داریم‌ كه‌خاطرخواه‌ تو باشیم‌.



*   خداوندا ! ما خود آنقدر احساس‌ حقارت‌ در آستان‌ تو داریم‌ كه‌ اگرتو نمی‌فرمودی‌، نمیدانستیم‌ با چه‌ رویی‌ و با چه ‌پشتوانه‌ای‌ از عمل‌، درخواست‌ كنیم‌ كه‌ ما را در صف ‌رهبری‌ امت‌ها در دنیا و شافی‌ و گواه‌ بر اعمال‌ روزجزا (الشاهدین‌) قرار بده‌ ! تو خود فرمودی‌ چنین‌ بخواه‌ وچنان‌ باش‌ كه‌ شایسته‌ درخواست‌ این‌ مقام‌ باشیم‌.

*      ای‌ دانای‌ اسرار! چه‌ بگوئیم‌ و چه‌ بخواهیم‌ كه‌ تو ناگفته‌ و ناخواسته‌ مادانی‌ !

*   ای‌ لا تخلف‌ المیعاد ! پیمان‌ روز الست‌ را تا كنون‌ بی‌ شكست‌ می‌پنداریم‌. اما سر در كار فریب‌ بزرگی‌ " شاید" نباید شد و غفلت‌ ازمیثاق‌ فطری‌ را باید چاره‌ جوئی‌ كرد و علت‌ یابی‌ و آنگاه ‌از تو باید مدد جست‌.

*   ای‌ نازنین‌ ! لطف‌ تو؛ در خلقتمان‌ بر صورت‌ خود، سیرت هایمان‌ را نیز(گاهی‌) نابجا در تمایلی‌ آشكار به‌ مقام‌ ناشناسی‌؛ به‌ طمع ‌انداخته‌ كه؛‌ احساس‌ بی‌ نیازی‌ و بی‌ بستگی‌ كرده‌ و ازدیدن‌ استغناء كاذب‌ ؛ راه‌ طغیان‌ و سركشی‌ گیریم‌.11

*      ای‌ منتهی‌ الامال‌ ! آرزوهامان‌، طول‌ و دراز، سرمان‌ گرم‌ نمایند.

*      ای‌ نهایت‌ زینت‌ ! تزیین‌ كار اعمال‌ زشت‌ خویش‌ شدیم‌.

*      ای ‌رجیم ‌كننده‌ شیطان‌ ! در دام‌های‌ گوناگون‌ شیطان‌ غالبا اسیریم‌.


*      ای‌ اله‌ ! هوی‌ و هوس‌ خویش‌ را همچو بتی‌ ستایش‌ كرده‌ و گاهی ‌پیرو اوئیم‌.


*      ای‌ صانع‌ آخرت ‌و قبل‌ و بعد از آن‌، زندگی‌ دنیا را مقدم‌ می‌داریم‌...


*   و ای‌ بی‌ نهایت‌ ! در نهایت‌ ؛  اینها همه‌, علت‌ بیماری‌ غفلت‌مان‌ از عهد ومیثاق‌ نخستین‌ ماست‌؛ پس‌ خدایا ما را به‌ فطرتمان‌بازگردان‌ تا ... !


*   یا رب‌ ! غلبه‌ بر خویش‌، پیروزی‌ بر جنود شیطان‌، فتح‌ و ظفر درمیدان‌ كارزار با فساد و مفسدین‌، جز به‌ یاری‌ تو، موثر ومیسر نمی‌شود.

*   ای‌ لایوصف‌ ! خود از تو چه‌ بگوئیم‌ كه‌ نتوان‌ توصیفت‌ كرد، ولی‌احساس‌ عمیقی‌ داریم‌ كه‌ باید بقدر فهم‌ گفت‌، اگر گویندچگونه‌ عاشق‌ كسی‌ شداه‌اید كه‌ نمی‌توانید وصفش‌ كنید؟خواهیم‌ گفت‌: همچو طفلی‌ كه‌ عاشق‌ شیر است‌ و از آن‌مدد می‌یابد ولی‌ نمی‌تواند شرحش‌ كند.


*   غمگسارا ! چه‌ خوش‌ داریم‌ دم‌ بانگ‌ الرحیل‌، ندای‌ لاتخافوا " یت‌ " بشنویم‌ و دریابیم‌ كه‌ این‌ بنده‌ نه‌ چنان‌ است‌ كه ‌استطاعت‌ استماع  لابشری " یت "  را...! چه‌ نیكوست‌ فرشتگانت‌ پیام‌ " غم‌ مدارید " آرند و طاقت‌ لابشری‌ و" دل‌ بردار و برو" را كه‌ نداریم‌.

*      محبوبا ! نام‌ این‌ غریب‌ را در دفتر محرمانت‌ ثبت‌ فرمای‌، تا این ‌دل‌ پررنجمان‌ ؛ طعم‌ عشق‌ و دوست‌ داشتن‌ راستین‌ رابچشد !

*   ای‌ مبدأ كل‌ ! مپسند كه‌ مخاطب‌... " فذرهم‌ یخوضّوا أو یلعبوا حتّی‌..." باشیم‌. مگو كه‌ "... پس‌ واگذارشان‌, تا فرو روند و به‌ بازی‌سرگرم‌ باشند تا.." از این‌ خطاب‌ در هراس‌ و وحشت‌ وهول‌ همیشگی‌ام‌ !

*   ای‌ جان‌ جانان‌ ! چقدر سبب‌ شرمساری‌ است‌ ؛ از این‌ نمک نشناسی هامان‌ كه ؛ ‌فرمودی ‌: چون‌ آدمی‌ را گزندی‌ فرا رسد ما را بخواند؛ به ‌پهلو خفته‌ یا نشسته‌ یا ایستاده‌، پس‌ همینكه‌ گزندی‌ ازاو برداریم‌؛ چنان‌ برود كه‌ گویی‌ ما را برای‌ گزندی‌ كه‌ به‌وی‌ رسیده‌ بود نخوانده‌ است ‌! جا داشت‌ كه‌ یكی‌ گفت‌:

در آتشم‌ بیفكن‌ و نام‌ از گناه ‌(ناسپاسی‌) مبر
كاتش‌ به‌ گرمی‌ عرق‌ انفعال‌ نیست‌.

و لطیف‌تر؛ از آنكه‌ تو كه‌ دانای‌ رمز و رازی‌ و آگاه‌ به‌گذشته‌ و آینده‌ و حال‌ ؛ با علم‌ به‌ این‌ رویگردانی‌ و بی‌معرفتی‌ آدمیزاده‌، رفع‌ گزند می‌كنی‌.

پس‌ تو می‌بخشی‌ رایگان‌ و بی‌ منت‌ و بی‌ انتظار پاداش‌ وبرایت‌ تفاوتی‌ نكند كه‌ حمد گویند و یا نگویند.

گر جمله‌ كائنات‌ كافر گردند.
بر دامن‌ كبریات‌ ننشیند گردی‌


* یا قاضی‌ الحاجات‌ ! نمیدانم‌ در اعتقادم‌ باین‌ موضوع‌ ؛ چرا چنین‌ راسخم‌ كه ‌:

" وقتی‌ كسی‌ را نداریم‌ و یا كس‌ دیگر غیر از ترا نخواستیم ‌و تنهایمان‌ دیدی‌، بی‌ هیچ‌ یار و یاوری ‌: قطعا برمی‌آوری‌ هر آنچه‌ را كه‌ خواستیم‌ از تو!" خداوندا، شراكت ‌بردار نیستی‌ ! در كار خدایی‌، انبازی‌؟!!!

*   كریما ! اگر ما گناهكاریم‌ ؛ تو آمرزنده ‌ای‌، تو لجه‌ رحمتی‌، تو ملجأو مأمنی‌، در گذر و برآور و از خوف‌ و هول‌ و هراس ‌خویش‌ مان‌ وا رهان‌!

*   خداوندا! به‌ داشته‌هایمان‌ - كه‌ نداریم‌ - دل‌ خوش‌ نكرده‌ایم‌، نیز به‌ عدلت‌ در زمان‌ داوری‌ خائفیم‌ و تنها چشم‌ امید و رجاء به‌ لطف‌ و كرم‌ و احسان‌ تو دوخته‌ایم‌ و بس !

*      بارالها ! بصیرتی‌ بخش‌ تا امكاناتمان‌ را با دیدی‌ صحیح‌ بنگریم‌ !

*   یا خدا ! گاهی‌ فكر می‌كنیم‌ چه‌ بگوئیم‌؟ چه‌ بخواهیم‌؟! تو كه‌خالقی‌، تو كه‌ حكیمی‌، تو كه‌ هم‌ نامه‌ نانوشته‌ خوانی‌ وهم‌ خواسته‌ ناگفته‌ دانی‌، تو كه‌ بهتر از ما نیك‌ و بد ما دانی‌، كاری‌ جز زبان‌ در كام‌ كشیدن‌ بهتر ندانیم‌، چه ‌بخواهیم‌؟ داننده‌ توئی‌، هر آنچه‌ دانی‌ آن‌ ده‌!

*   یا رب‌ ! شرمندگی‌ نیز گاهی‌ موجب‌ لكنت‌ زبان‌ بلكه‌ سكوت ‌می‌شود، چندبار، خواستیم‌ و دادی‌ به‌ كرم‌، و یا  ندادی‌ به ‌حكمت‌ و مصلحت‌، عذر تقصیر طلبیدم‌ و در گذشتی‌ وچونكه‌ بزرگی‌، دیگر خود می‌فهیم‌ كه‌ عذر و بهانه‌ است‌ وتكرار معصیت‌، توجیهی‌ ندارد؛ ناچار سر به‌ زیر افكنده‌ وشرمسار و سر فكنده‌ كه‌؛ این‌ بار چه‌ بگوئیم‌. گاهی ‌جای‌ آن‌ دارد كه‌ در چنین‌ مواقعی‌ زمین‌ دهان‌ گشاده‌ كند و ببلعدمان‌ و یا ؛ ای‌ كاش‌ یك‌ قطره‌ آب‌ میشدیم‌ و درزمین‌ فرو می‌رفتیم‌ و حتی‌ عذر تقصیر نخواهیم‌ ؛ بقول‌ آن‌شاعر دلسوخته‌ كه‌:

در آتشم‌ بیفكن‌ و نام‌ از گناه‌ مبر
كاتش‌ به‌ گرمی‌ عرق‌ انفعال‌ نیست‌.

*   پروردگارا ! شرط یاری‌ و دلداری‌ آن‌ بود كه؛ ‌ تمام‌ خود را باید فدای‌یار كرد، اگر چنین‌ باشد دیگر چه‌ جای‌ حاجت‌ به‌ دست‌ وپا و شكم‌ و... و حتی‌ رفع‌ بلا و سختی‌؟!  پس‌ ببخش‌ بر ما پیشاپیش‌ از خیلی‌ از خواسته‌ هایمان‌ كه‌ فی‌ الواقع‌ نقض‌غرض‌ است‌.

*   خدایا ! حقائق‌ گرچه‌ گاهی رنج‌ آورند، اما روح‌ افزا نیز هستند. چنانكه ‌مستحضرید! این‌ ایام‌، ایام‌ فخر فروشی‌های‌ آنچنانی‌ به ‌مال‌ وجاه  و پول‌ و امكانات‌ و رفاه‌ و منزل‌ و ماشین‌ وپست و پارتی و.... است‌.

حریصانه‌ افراد قابل‌ ملاحظه‌ای ‌"؟!" ، سر در این‌ كار دارند. تفاخر و تظاهر و برخ‌ كشیدن‌ این‌ مظاهرو...؛ گرچه‌ همچو دوای‌ تلخی‌، كام‌ محرومین‌ مملكت‌ اینجا و آنجای را - كه‌ غالب‌ مردم‌ راتشكیل‌ می‌دهند، یعنی‌ همان" ناس ‌" تو - را ناگوار ساخته‌ و می‌آزارد اما؛  در یك‌ لایه‌ای‌ دیگر از این‌ حقیقت‌ كه‌ تودر كتاب شریفت‌ ؛ شرح‌ می‌كنی‌، از آن‌ جهت‌ كه‌ در این‌ دام‌ فریب‌ دنیازدگی‌ (حالا به‌ هر دلیلی‌...که بماند!) نیفتادی‌، سرشار ازشكر و شفا و شیرینی‌ و بساطت‌ روح‌ می‌شوی‌ و به‌ ناگاه‌ سرعبودیت‌ بر آستان‌ آن‌ یگانه‌ دادار دارای‌ همه‌ چیز، می‌سایی‌ كه ؛‌ به‌ بزرگیت‌، شكر! که الهی‌! رضم‌ برضائك‌.

این‌ بنده‌ چه‌، داند كه‌ چه‌ می‌باید جست‌
داننده‌ تویی‌، هرآنچه‌ دانی‌ آن‌ ده‌.
....... ادامه دارد .......( محمود زارع )

دانلود یکجای این متن بصورت pdf


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.