با کلیک روی +1 به این مطلب امتیاز دهید

 ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت
1376/10/03 *

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مدتی قبل به لطف وعنایت حضرت پروردگار مصمم شدم که مجوز انتشار یک نشریه ای را از وزارت ارشاد دریافت داشته وکار مطبوعاتی را البته بر اساس سوابق ذهنی وفکری و بویژه انگیزشی خود شروع کنم .

     البته این انگیزه ازدوران کودکی دروجود من بشدت وجود داشت وخیلی به کار نویسندگی و کار با قلم علا قه داشتم البته بدلیل کم توجهی به این استعداد خدادادی خیلی نتوانستم در پرورش آن توفیق یابم ولی حس غریبی دراین خصوص در من وجود داشت که گهگاهی به اشکال متفاوت ومتناسب با حال وهوای روحی وفکری و محیط و موقعیتی که در آن قرار می گرفته ایم این استعداد را به فعل در آورده و بروز میدادم که حاصلش را می توان در پراکنده نوشته های من مشاهده کنید. که گاه به ضرورت تحصیلی می نوشتم مانند جزواتی که برای تحقیق در دروس خاصی از سر تکلیف و البته شوق و علاقه تهیه و تدوین کرده ام؛ جزواتی یا بهتر بگویم مقالاتی مانند بهره و ربا وامثالهم و یا ضرورتهای اداری و شغلی مانند تحلیلهای مختلف بودجه ای و برنامه ای و...
و یا تکالیف تعهدی تحقیقی که چند نمونه بر اساس قرارداد منعقده با جهاد سازندگی انجام داده ام که میتوان به مشارکت در طرح مطالعاتی توسعه روستائی ( که بخش قابل توجهی از کار بر دوش من بود که در سال 1372 و 73 مشغول بوده ام ) و طرح زمینه یابی گاوداریهای صنعتی در دو شهرستان ساری و قائمشهر بطور جداگانه و یا طرح مطالعه خانه همیار روستای اسلام آباد ساری یا مشارکت 50 درصدی در طرح مطالعاتی زمینه یابی تشکیل تعاونیهای بازرگانی و... و مهمتر از همه این نوشته ها مطالبی است که در مجموعه ای بنام " نامه ای به پسرم سروش " گردآوری کرده ام که در واقع گفتگوهای بخشی از اوقات تنهائی من بوده است.
بهر حال موضوع نگارش و نوشتن با توجه باینکه وضع اجتماعی و نفوذ مقررات قانونی در این نوع کارها بویژه در بعد از انقلاب , ضرورت اقدام قانونی را بعنوان پایه کار الزام آور می نمود, مرا واداشت تا درخواستی را در حدود یکی دو ماه قبل به اداره کل ارشاد اسلامی  استان دادم که هنوز جواب نداده اند

( البته بعد از مراجعه من به ارشاد برای این کار بدینصورت بود که واحد مطبوعات و آگهی ها در ارشاد یک فرمی را بمن دادند که حاوی خلاصه اطلاعات سجلی و شغلی من بود و بهمراه یک قطعه عکس تا پر کرده و تحویل آنها بدهم. ظاهرا آنها قبل از هر اقدامی این فرم را برای تایید اداره کل اطلاعات استان می فرستند تا بعد از اینکه مشخص شد منع در واقع سیاسی برای متقاضی وجود نداشته باشد آنها مراحل بعدی کار را انجام دهند ) اما نمیدانم چرا این قدر این پروسه طولانی میشود. این تطویل کار غیرمنطقی بوده ( البته بعدا مطلع شدم که تایید اداره اطلاعات آمده بود و مسئول مربوطه در ارشاد که فردی از منطقه غرب استان بود عمدا یا سهوا آنرا در پرونده های خویش گم کرده بود و در راستای مراجعه من میگفت که اطلاعات هنوز جواب نداد اما من از طریق اطلاعات پیگیری کردم و آنها گفتند که ما پاسخ را قبلا داده ایم )

     نکته ای را باید ذکر کنم و آن اینکه بعضی از دوستان و آشنایان در این کار همواره مشوق من بوده اند و علیرغم حسن نیت این دوستان در این تشویقها, متاسفانه بدلیل اینکه آشنایان مربوط را خیلی جدی در همکاری نمیدیدم, کمتر حساب باز کرده بودم ولی دلگرمی آنها خودش کار مهمی بود.

     نکته دیگر اینکه انگیزه اصلی این اقدام من با توجه به موقعیت زمانی و حال و هوا و فضای سیاسی اقتصادی و اجتماعی جامعه , چه بوده است. البته بنده در اولین یا اولین های شماره نشریه اگر بلطف خدا بمن اجازه انتشار بدهند در این باره بطور مفصل البته در حد ضرورت خواهم نگاشت اما در این جا تنها در یک کلام به شما فرزندان عزیزم میگویم که " به حضرت دوست قسم که برای حضرتش است و بس " و تنها او را پناهگاه, ملجاء , ماواء , رهنما, حامی و همه کاره خویش در این کار بویژه و انشاء الله در تمام کارها عموما میدانم. بخودش قسم اگر ذره ای احساس کنم که رفیق رضایت ندارد, کار را رها میکنم و تمام علائق و سلائق را بیکباره البته باز بلطف حضرت رفیق اعلی  رها میکنم. هم در ابتداء و هم در جریان امور و هم در انتهای کار تنها به کرم او چشم دوخته ام و یقین دارم تا زمانی که باین لاشریک, شریکی در انگیزه و هدف و... نگیرم, او شراکت خوبی در این کار دارد که حتما ایقان دارید که صمد علیم قادر ؛ خوب شریکی است.

     من یکشب یک خوابی دیده بودم؛ همین چند ماه پیش احتمالا " و خلاصه آن این بود که وقتی خواستند جان مرا از جسمم بیرون کنند تنها التماسی که داشتم این بود ... من حرفها و درد دلها و مطالب زیادی دارم که باید میگفتم و هنوز نگفتم و حیف است؛ این اسرار ناگفته در دل خاک همراهم دفن شود و... گر چه چندان اعتقادی ندارم که بهمراه خاک شدنم , آب وجودیم نیز از بین برود و ترس تقریبا بیهوده ای در خواب داشتم اما بجای خود نشان این حکایت دل است که : یک زبان میخواستم به پهنای فلک تا دهم من شرح آن زیبا ملک !

     البته بگذریم که در کار نویسندگی و یا مطبوعاتی, این تنها حرف زدن و مطالب گفتن نیست که تنها مبنای کار باشد بلکه از یک نظر ایجاد این انگیزه که مردم خوب بخوانید, خوب گوش دهید و خوب فکر کنید, یا بزبان دیگری بجای رساندن مخاطبین به مقصد از پیش در نظر داشته خود؛ بهتر است راه رفتن به مقصد را نشان داد یا اینکه انگیزه راهیابی را ایجاد کرد که مخاطبین خود میتوانند راه بیافتند و مسیر را پیدا کنند و به مقصد نیز انشاء الله برسند. ولی بهر حال این خواب حکایت از آن دارد که من در درونم نگفتم که پس زن چی؟ پس فرزندانم چی؟ پس زندگی و... چی ... چی |! یعنی در آن شرائطی که در رویاء راست ترین حرفها و اعتقادات را ناچار میگوئی من مطالب فوق را نگفتم بلکه ....! این خود رنگ رخساری را می نمایاند که نشان از سر ضمیر دارد.

     برای این کار بخشی از مقدمات همان طی طریق پر پیچ و خم و غیرمعقولانه کار اداری است و تا اخذ مجوز و... اما مهم داشتن همراهانی صدیق و علاقمند هست که فعلا کیمیاست. حال اگر صادق و شائق هم باشند که...!

     بضاعت کار جای مسئله است. و این محدویت ها بخودی خود محدویتهای کیفی را نیز عامل میشوند, بهر طریق ما تیری رها میکنیم و باقی قضایا را بخدا می سپاریم. البته با دیدگان بینا و دلی پرسودا به لطف حضرت دوست و رفیق اعلی...

     من کمبود مطبوعات و رسانه های صادق و یا شاید نبود آنها را خیلی جدی و بوضوح حس میکنم. نشریات ریز و درشت و جورواجور و هزار رنگ. خیلی دوست دارم نشریه نیز مانند نام صندوقی را که فعلا اداره اش می کنم ؛ حنیف بگذارم. هیچگونه وابستگی به مفهوم تشکیلاتی آن هم نمی خواهم داشته باشم بلکه حقیقت خالص و ناب را طالبم.

     خوشبختانه خداوند متعال و حکیم, گهگاهی الطافی را کرامت میفرماید که ( البته کل حال کرامت است ) من مشاهده میکنم مثلا در نبود همکاران صدیق, علاقمند, با بضاعت, یکدفعه یک آشنا و دوست قدیمی بنام آقای علیزاده آملی بنا به ضرورتی جلوی من سبز میشود و وقتی بحث از ارتباط بیشتر میشود, من بذهنم همکاری او و امثال او خطور میکند که البته باید خدا را شاکر باشم.

***

     مدتی قبل غروب روز پنجشنبه ( شب جمعه 25/10/1376 مطابق با 16 ماه مبارک رمضان ) مراسم افطاری داشتم. چند تن از دوستان را دعوت کرده بودم منجمله آقای قاسمیان را موضوع نشریه را با او در میان گذاشتم او ضمن بیان مطالبی اظهاراتی داشت که اجمالا گفته بود که : اگر در سراسر جهاد از من بپرسند که چه کسی اهل قلم است من اول میگویم آقای زارع و واقعا دیگر کسی نیست... ( خود من البته در چنین اعتقادی با آقای قاسیمان مشترک نیستم ) و یا گفت که البته آقایان اسدی ( علی اسدی ذغالچالی ) و حجت پژهان میتوانند مطالبی بنویسند. اگر پژهان وسط راه موضوع را رها نکند... و یا در بخشی دیگر از اظهاراتش گفت که حال که شما انگیزه تان از انتشار نشریه ایجاد انگیزه مطالعه در مخاطبین و ترغیب آنها به تفکر است بهتر است که اسم نشریه را بگذارید: پژوهش یا کنکاش یا جستجو ... ضمنا آقای دکتر رنجبر سرش درد میکند برای اینجور کارها و...

     دیشب نمیتوانستم بخواب بروم یعنی شب 27/10/76 هنگام خواب پیرامون نشریه فکر میکردم چند اسم بنظرم آمد که میتوانند در فهرست اسامی پیشنهادی نشریه باشد مثل : طلوع – طلیعه – سحر – بحار – ایده – تکاپو – هدایت – افق – فلق – شفق – دیده – حنیف – وجین .

     آقای م.ن سخت طرفدار این است که اسم نشریه را بگذاریم : سروش . ولی من علیرغم اینکه از این اسم خوشم می آید و با مسمی میدانم و حتی نام فرزندم نیز هست, بدلائلی با آن مخالفم. سربسته بگم که حیف ... از انسانهای پفیوز!

     راستش در این مملکت افراد زیادی هم هستند که چاپلوسند ( در عین اینکه از چاپلوسی بدشان می آید ) ولی وقتی بحث منفعت شخصی میشود, چاپلوسی را برای خود ( البته تنها برای خود ) مباح میدانند. بهمین دلیل حرف حق و درست و حسابی و منطقی و بدردبخور را هر چند منافع زیادی هم برای فردی ؛ جمعی یا مملکت داشته باشد؛ خوب گوش نمیدهند و فقط حرفهای مهم در این شرائط حرفهائی است که آدمهای مهم میزنند, حال هر چقدر هم حرف بی ربطی باشد, چون فلانی گفته پس ... این یک مشکل!

     مشکل دوم در اینجا این است که بعد از چاپلوسی دزدی هم زیاد است. (اینکه میگویم زیاد به نسبت دیگر ممالک نیست که از آنها خبری ندارم بلکه به نسبت زشتی دزدی در دین مقدسمان ) اگر حرف حسابی را بشنوند, می دزدند و بنام خود نشر میدهند و واقعا این بدترین نوع دزدی است.

     مشکل سوم این است که هر چرندیاتی را در خیلی از مواقع متناسب با منافع خود مهم جلوه میدهند و بالعکس حرفهای خوبی را باز متناسب با نفع شخصی و باندی و فامیلی و ژنتیکی و... بی اهمیت می نمایانند.

     مشکل چهارم این است که سوخته دلانی هستند که حرفهای مهم دارند و نمیدانند کجا و به چه طریق بزنند و باصطلاح امروزی تریبونی گیر نمی آورند.

     مشکل پنجم این است که چاپلوسان ؛ دزدان؛ نالایقان قابل توجهی در اینجا پست گرفته اند و لذا اوضاع را بر وفق خواسته های کثیف خود می چرخانند؛ چون حرف جدی ای در مقابل خود نمی بینند یا نمی گذارند که زده شود. برای کم کردن روهای کریه آنها لازم است حرفهای حسابی زده شود.

     و بالاخره باید نشریه ای بوجود بیاید که مزرعه سبز انقلاب را از وجود علفهای هرز وجین کند. راستی چه خوب است که نام نشریه را وجین بگذاریم. اینرا هم میگذاریم بعنوان پیشنهاد در لیست اسامی نشریه.

     جدیدا چند تا روزنامه در مملکت اضافه شده است که نام یکی دوتای آنها روزنامه آفرینش – روزنامه جهان اقتصادی – هفته نامه آبان و... می باشد.

     ... در راستای دادن پیشنهاد در باره اسم نشریه خانم منیره نظری ( دختر خاله همسرم) هم نظری جالب برای من نگاشت : " یا الله . در صبح روزی که نمیدانم چندم است در منزل شوهر خاله بمن پیشنهاد شده که اسامی را برای گاهنامه ایشان مکتوب کنم که من بر حسب وظیفه ای که نسبت به ایشان دارم این کار را انجام میدهم ؛ آسمان انیران پارس تور جام جمچهرزاد دوجهان سارویه شبدیز سروش اقلیما بلقیس تسنیم ققنوس. معنی این واژه ها را هم برای من نگاشت  :

     آسمان : کوهی است در نزدیکی جنوب ایران. یکی از ایزدان آیین زرتشتی؛ مظهر آسمان و موکل روز بیست و هفتم هر ماه شمسی موسوم به آسمان روز.

     انیران : روشنائی بی پایان – موکل روز سی ام هر ماه شمسی موسوم به انیران روز.

     پارس : نام قومی از اقوام ایرانی آریائی که در قسمت جنوب ایران سکونت کردند . جزیره ای از مجمع الجزائر سیکلا در جنوب دلس و در آنجا مرمرهای سفید و زیبا مشهور بوده است.

     تور : یکی از سه پسر فریدون پادشاه پیشدادی. فریدون ممالک خود را به سه بخش تقسیم کرد؛ ایران را به ایرج و توران را به تور و شام را به سلم. سلم تور بر ایرج حسد بردند و او را کشتند و منوچهر پسر ایرج بخونخواهی پدر سلم و تور را بقتل رسانید و خود پادشاه شد.

     جام جم : مثنوی است به پارسی اثر اوحدی مراغه ای که آنرا بنام غیاث الدین محمد وزیر کرده و شامل 5000 بیت است. این منظومه در سال 733 ه.ق بنظم درآمده و در آن افکار عرفانی و مطالب اخلاقی و اجتماعی و تربیتی مانند آداب و رسوم و مناسبات با مردم و شرائط ساختن عمارت و شهر و اصول تربیت اولاد و راه مردی و مردمی آمده. در قسمت اخیر جام جم از صفات مرشد و مقامات سالک و اصطلاحات عارفان مانند دل و نفس و عشق و سماع و امثال آن سخن رفته است.

     چهرزاد : لقبی است که در شاهنامه فردوسی به همای دختر بهمن داده شد.

     دوجهان : دنیا و عقبی؛ این جهان و آن جهان.

     سارویه : ابن فرخان بزرگ؛ از فرمانروایان آل بویه در طبرستان که از 88 تا 96 ه . ق در دوره کودکی برادر زاده خود خورشید بن دادمهر نایب السلطنه و فرمانفرمای طبرستان بوده و بقولی نام شهرستان ساری از نام او ماخوذ است.

     شبدیز : بمعنی شبرنگ – اسب خسرو پرویز که وی بدان بسیار علاقه داشت و بمناسبت سیاهی رنگ آنرا شبدیز میگفتند.

     سروش : بمعنی ملک – فرشته – روز هفدهم از هر ماه شمسی را گویند. از دادن و گرفتن قرض بایستی خودداری گردد ( در این روز عبادت کردن و به آتشکده رفتن نیکو بود. { البته خود من نیز در باره نام سروش که بر پسرم نهادم قبلا تحقیقاتی را کرده بودم که بطور خلاصه در اینجا مینویسم و آن اینکه ؛ " مفهوم سروش یا " سرااوشا " یعنی فرمانبرداری بخصوص اطاعت از اوامر الهی است. از صفات بزرگ " سروش " – تن فرمان – است ؛ یعنی کسی که سراسر وجودش فرمانبرداری از خداوند احد است. ضمنا وظیفه او همانا آموزش راه اطاعت و رسم بندگی الهی به مردمان نیز هست. در فرهنگ اوستائی؛ رهبر دارای فره ایزدی و موید به تاییدات – سروش – و یکسره تن بفرمان الهی سپرده است, از این رو مطیع و منقاد و مطاع است. }

     اقلیما : نام دختر حضرت آدم ع

     بلقیس : معروف به ملکه سبا؛ همسر سلیمان بن داوود و دختر سراصیل می باشد.

     تسنیم : نام چشمه ایست که از زیر عرش و بروایتی از بهشت عدن بیرون می ریزد؛ بهترین آب آشامیدنی که بنا بر قرآن کریم ( مطففقن /28 ) مقربان و نزدیکان از آن بنوشند.

     ققنوس : مرغی است خوشرنگ و خوش آواز سرزمین هند. منقارش 360 سوراخ دارد و با ایجاد صداهای عجیب و غریب طعمه را بسوی خویش میکشاند و شکار می کند و هزار سال عمر کند.

محمود زارع
مازندران . ساری .سوربن
http://mzare.mihanblog.com

...........................................................................................


* این مطلب را قبلا دردفتر خاطراتم بمناسبت اقدام به انتشار نشریه ای که بالاخره در سیستم اعصاب خرد کن نتوانستم جامه عمل بدان بپوشانم در دی ماه سال 1376 نوشته بودم.

 3/10/1376
ارسال در تاریخ شنبه بیست و دوم بهمن 1384 توسط محمود زارع

 


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.