بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی )

قسمت اول

تذکر: این مصاحبه در سالهای پیشین تهیه شده بود که قطعا اینجانب در شرائط کنونی تغییراتی را در بعضی از نظراتم دارم بخصوص درباره شخصیت شمس تبریزی که انشالله در جای خود بدان خواهم پرداخت.

س)در باره شخصیتها!شما به کدامیک از شخصیتها بیشتر علاقمندید ؟

ج ) واضحتر بفرمایید . چون از نظر من هر موجودی دارای شخصیتی است . بعلاوه علاقمندی هم باید تفسیر مشخصی بگیرد . یعنی چه نوع علاقه ای ؟ در چه زمینه ای و در چه سطح و عمقی ؟ تازه کدام نوع از شخصیتها ؟ شخصیتهای انسانی یا غیر آن ؟! و ...

س)منظورم شخصیتهای انسانی اند ؟ یعنی از شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و ...

ج) گرچه پاسخ مرا بروشنی نداده اید ولی من بر اساس فهمم از نظرشما توضیحی میدهم . بنظر من با توجه به همین درک خویش از مافی الضمیر (پرسش) شما ؛ میگویم که حافظ را دوست دارم ؛ خیلی ؛ اما مولوی برای من یه چیز دیگه است!

س ) همین ؟!

ج ) بله همین !

س ) چرا ؟!

ج) خوب واقعا فعلا حوصله ندارم بیشتر توضیح دهم . در این نوع از پرسش این پاسخ کوتاه کافیست و خیلی هم کافیست. البته بقول طلبه ها " اثبات شئی نفی ما اعداء نمیکند " . یعنی علاقمندی من به حافظ و بخصوص مولوی لزوما بمعنی عدم مهر من به شخصیتهایی مانند شیخ محمود شبستری که من با توجه به سنی که او در آن سن و سال گلشن رازش را در قریب به هزار بیت معرفت سروده بود ، در شگفتم و بسیار برایم محبوب است . یا نظامی که من واقعا یکزمانی دریافتم که بیهوده و یا از سر مسامحه بهش حکیم نگفته اند . و از این دست زیاد هستند حالا گرچه کمتر سعادت همنشینین با این عزیزان را داشته ام اما همین مقدار اندکی که از واسطه هایی با آنها مرتبط بوده ام ، عجائبی دیده ام که نمتوانم تحسینشان نکنم و دوستشان نداشته باشم . شاید از سر بختیاری خاص من بوده است و یا بنا به دلائل عدیده ای من حافظ و بیشتر مولوی بقولی سر راهم سبز شده اند و بخصوص مولوی زیاد جلوی من پیچیده است

باور کنید که آنقدر به این بزرگ مرد علاقه داشتم و دارم که کتابهایش بخصوص دو کتاب مهمترش مانند دیوان کبیر و بخصوص مثنوی اش را با گرفتاری و داستانی تهیه کرده ام . زمانی پول نداشتم و حرص در کنار داشتن مثنوی مرا می گداخت .

شبی بعادت دوران مجردی که اکثرا تا دیروقتها با هم بودیم و ول و رها ؛ در خانه آقای .... بودم . بهش گفتم که مثنوی ات را برای مدتی بمن بده . گفت باشه اما حالا نه . بعدا بیا بگیر . هر چه اصرار کردم نداد . من آنچنان شوقی برم داشته بود که آن شب جمعه نمیتوانستم بدون مثنوی سر کنم . این ناقلا رفیق من هم کمی خسیس تشریف داشتند. و نم پس نمی دادند . منم موقع رفتن مثنوی را زیر اورکت ( آنموقع تازه جهاد اوایل انقلاب سالی یکی دو دست اورکت کره ای بما میدادند که گشاد و جادارد هم بود ) پنهان کرده و با سرقت مثنوی کار را آغاز کردم

س ) عجب ! پس لو رفتی ! باتهام دزدی هم که اعتراف کردی !

ج ) مهران جان ! بقولی ما که جامه مان از جلو چاک خورده حالا دزدی مثنوی هم برای حیای ریخته ما دریده جامگان اینجوری که سوژه ای نیست ؛ هست ؟! ... ! البته حضرتعباسی با این رفیق خویش ، جور دیگری جور بودیم و تعامل داشتیم که اگر بدانید اسمش را دزدی نخواهید گذاشت

س ) پس چی میشه گفت یا نامید ؟

ج ) بگویید مثلا ... رندی !

س ) خوب ...! مهم نیست بفرمایید

ج ) نه ! شاید بدآموزی داشته باشه . اگه خواستید این بخش را سانسورش کنید البته برای شما و باور شما بایست بگم که یعنی خیلی با هم جور بودیم . یعنی نوعی باصطلاح خانه محرم هم بودیم ولی کمی ناقلای ناتو بود . همش یکطرفه .. البته بیشترش یکطرفه . یعنی ماهم دست کمی از او نداشتیم. ولش کن بابا چرا بحث را باین جور جاها میکشانی ؟!!

س ) خودتون کشاندید ... حالا واقعا یعنی دزدی نبوده . !

ج) نه ! بوده ؟! شاید.. ! نمیدانم ولی واقعا آنشب او نمیخواست کتابش را بمن قرض بده . دیر وقت هم بود و من میدانستم که او نه تنها آنشب نمیخواهد مثنوی بخواند بلکه تا مدتها با مثنوی کاری ندارد . فقط اگه چیزی میخواست حتی بقرض هم بآدم بده انگار بخشی از جانش را داشت میداد.

س) پس خدا محمود را آفرید و محمود هم توجیه را .. !

ج ) نه ! تو هم حرفای تکراری بعضی ها را که داری میزنی . توجیه شاید ولی واقعا صادقانه عرض کردم . نمیخواستم اینهمه کش بدم و موضوع را تا اینجا برسونید. داشتم در پاسخ به پرسشتان به میزان علاقه ام به مولوی و مثنوی میگفتم . همین . درباره دزدی و سرقت و ... هم توجیه نمیکنم ما بالاخره نوعی تعاملات خودمانی اینجوری بین ما بود. یعنی بنا بر قاعده « بین الاحباب تسقط الآداب » ... !منظورم اینه که خلاصه اگه او حتی می فهمید که مثنوی اش را من قاپیده ام ، من شرمنده نمی شدم که او می فهمید ولی او غیضش میگرفت که بالاخره این لعنتی کار خودش را کرد .. منم می دونستم که او بالاخره فردا یا حتی بعد از رفتن متوجه میشه ... یعنی اینجوری تعاملاتی بین ما بود . بارها او خودکارها و خودنویسهای مورد علاقه مرا بزور کش میرفت و ...

س ) بگذریم

ج ) بله حالا تو ببخش دیگه ! شاه بخشید و شاه قلی نمی بخشه .. بله حالا جالبه بدونی که اون همون تنها مثنوی ایی هست که هنوز دارمش . جلد قطور نارنجی رنگ و البته مقداری پاره پوره شده ... و او هم بالاخره گذشت و من مجبورش کردم در واقع یک کار ثوابی هم بکنه !

س ) پس من سوال خویش را جزء جزء میکنم !

ج ) ها بارک الله ! حالا آمدی سر ایستگاه ! بفرمایید .

س ) نظر مولوی درباره دیگر فرق دینی چه بوده است ؟!

ج ) من قرار نیست و نبود که در اینجا به این بحثها بپردازم . و شما با این ملاحظات با من قرار بود که گفتگو کنید . اولش که یک گفتگوی چندین مرحله ای است و بقول شما حتی تا هزار و یک سوال و پاسخ هم شاید بیانجامد . بیانجامد اشکالی ندارد و من نیز دوست دارم و گویا شبهای قدرم هم در چنین روزهاییست که با هم گفتگو میکنیم !

س ) عجب ! شب قدر ؟! چطور مگه ؟

ج ) خوب ؛ در چنین ایامی بعد از دهه ها از عمری که از خداوند کریم گرفتم بتجربه دریافتم که در ماههای اسفند و بهمن حال و هوای دیگری پیدا میکنم و تمامی تحولات روحی و تصمیمات بزرگ زندگی ام در این ماهها منعقد گشته و میگشته ! خلاصه وضع برای من طور دیگری میشود . حتی در گذشته یابی خودم وقتی که بررسی کردم دیدم متولد نیمه دوم ماه بهمن و اوایل اسفند بودم . برخلاف آنچه که در شناسنامه ام درج است ، مادرم میفرمود که در دهه سوم ماه مبارک رمضان آن سال دقیقا لحظاتی بعد از افطار بود که من متولد شدم . چون توصیفی که ایشان میفرمودند به اینکه مردم سر سفره بودند که و داشتند افطاری میخوردند که دنبال قابله فرستادند و ... من بعدها حساب کردم دیدم که بلحاظ ماههای قمری در ماه رمضان می افتد و از جهت شمسی به اواخر بهمن یا اوایل اسفند ! چون اختلاف حدود ده روزه را نمیتوان مشخص کرد. اما چون رسم بر آن بوده که مراسم دهه را بعد از زایمان زنان روستایی با رفتن به حمام که حمام دهه معروف است میگرفتند ؛ مادرم میفرمود که حمام دهه ترا در روزی برگزار کردیم که ماه روزه تموم شده بود یعنی ماه قمری شوال آغاز شده بود. با این حساب شک ندارم که تولدم بین 25 بهمن ماه تا 5 اسفند ماه شمسی  و دهه سوم رمضان قمری بوده است و از جهت قمری هم که عرض کردم در یکی از روزهای دهه سوم ماه مبارک رمضان ! خوشحالم که اسمم را محمود گذاشتند . چون یکی از عادتهای جدی مردم در نامگذاری ها تطابق و مناسبت ها بود . بیشتر آنهاییکه اسمشان رمضان است مطوئن باشید که در ماه مبارک رمضان بدنیا آمده بودند مگر آنکه دلیل خاص دیگری داشته باشه !

حالا مقصود من این است که در این ایام حالا بهر دلیلی برای من حال و هوای دیگری معمولا بطور مشخصی پیدا میشود و هر ساله هم چنین است .

حالا فکر میکنم که بر اساس قرار بین من و شما چندنفر؛ من بتوانم حتی به هزار و یک سوال شما هم پاسخ دهم اگر خدا بخواهد انشاء الله . ولی خواستم بگویم که این یک گفتگوی رو در روست . و شما قول داده اید که حتی در ویرایش آن اگر جای فعل و فاعل هم مثلا عوض شده ؛ تغییری ایجاد نکنید و حتی المقدور بگذارید عین گفتگو در نشر هم منتشر شود و بنظر من ایرادی ندارد که عین گفتگو و بقول امروزی ها دیالوگ نوشته شود . ولی در گفتگوی رودر رو من مشکلاتی دارم و در قبال بعضی از سوالات شما ضرورت دارد که به منابع و مآخذی مراجعه نمایم و می بینید که فعلا دست خالیم و ...

س ) ولی ماشاء الله ذهن فعال و حافظه خوبی دارید و ....

ج ) الحمدلله ، لطف دارید ! ولی شاید . بهمین دلیل باید در همین فرصت و مجال اندک بقول شما به خزانه ذهنی ام مراجعه نمایم و در این انبار شلوغ و پلوغ و بعضا نامرتب ؛ زمان زیادی میخواهد که سر سوزنی را که شما میخواهید پیدا کنم و ... بهمین دلیل از قبل اگر بعدها مخاطبی پیدا کردید و کردیم باید با همین ملاحظه بر ما ببخشایند . روی همین اصل من گاهی که برای بیان سندی بذهنم رجوع میکنم ، گاهی مصرعی از یک بیت یا بیتی از یک غزل را نمیتوانم بیاد بیاورم و می بینید که نیمه کاره میگویم و شما بعدها کامل کنید . بخصوص تعهد داده اید در خصوص آیات و روایاتی که نقل میکنم حتما به منبع مراجعه و احیانا اگر نکته ای از قلم افتاده و یا کلمه ای را پس و پیش گفته ایم اصلاح کنید و اگر نتوانستید بخود من بدهید تا اصلاح کنم .

خوب برگردیم سر سوال شما . گفته بودید ...

س ) گفتم که مولوی چه نظری درباره مسیحیان و یهودیان و ... داشتند ؟!

ج ) آهان ! درست با همین ملاحظاتی که عرض کردم و محدودیت ها نمیدانم ولی بر اساس مطالعات قبلی ام میتوانم بگویم که ..

پایان قسمت اول ........ادامه دارد .....

مطالب مرتبط:
...




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.