ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:جمله مشهور کانت درباره هیوم که گفت : مرا از خواب جزمی بیدار کرد؛ در زمانی بود که کانت درساری,گاهنوشته های محمود زارع بررسی نظر هیوم آنجا که اعلام داشت " رابطه بین علت و معلول ضروری قطعی نیست بلکه عادتی و محصول تجربه است"...

دایوید هیوم شدیدا متاثر از جان لاک یک مادی گرای محض است که هیچ درکی را خارج از تجربه و برخورد یک از حواس ما با آنها را نمی پذیرد. آنجا هم که در توصیف بسیاری از روابط کم می آورد آنها را محصول تداعی معانی و حتی عادتهای بشری میداند. البته اینجا چندان روشن و تجربه گرا نمیتواند نظرش را اثبات کند.

وی فلسفه خویش را بخصوص نظریه پیرامون علیت خویش را - که ضرورتا برمبنای دریافتهای ذهنی باید باشد - بر اساس ادراکات ذهنی دوگانه ( انطباع " درک حسی مستقیم چه ظاهری چه باطنی که در اثر برخورد مستقیم حواس با محسوس موجود میشوند " و تصور " باقیمانده شکل ضعیف شده محسوس بکمک حافظه " ) بنا نموده بود.

البته هیوم با دسته بندی همین دو مبنا به بسیط و مرکب ( ساده و ترکیبی) انطباع را قویتر از تصور فرض کرده و معتقد است که همیشه ضعیف به قوی باید برگردد بعبارت دیگر تصورات به انطباعات باید بازگردند زیرا در غیر اینصورت واقعیتی در خارج نخواهند داشت و صرفا یک ساخته ذهنی موهوم هستند !

ما البته برای درک درست نظریه هیوم باید بدوا درک درستی از مفاهیم کلیدی نظریاتش داشته باشیم که هدف من با توجه به اینکه فعلا قصد تشریح آنرا ندارم و میخواهم برای دوستانی در کلوب و ادلیستم توضیح کوتاهی از نظریات این فیلسوف شکاک بدهم , تلاش کرده بسیار مختصر و موجز بیان و اگر مخاطب اهلش باشد که مشکلی نیست والا شیفتگان را بخودشان وانهاده تا تنها مجیزگوی بی معرفت باشند و بخوابند و آزام و بیهوده عرض خود ببرند و زحمت ما بدارند ! پس فرض را بر اطلاع مخاطب از فهم درست کلید واژه های بحث می گذاریم و ادامه میدهیم که :

یکی از محوری ترین کارکردهای ذهن که همان انطباعات از نظر هیوم بوده خود بدو بخش احساسی و رفلکلسی تقسیم شده که باز بخش احساسی آن را دریافتهای مستقیم و بی واسطه حواس بر اثر تاثیر و تاثر متقابل حسی , و بخش رفلکلسی آنرا نوعی تداعی یا یادآوری یا احضار یک تصور دانسته که خود ماخوذ از انطباع حسی است.

برای درک درست تر مطلب و بخصوص آنکه متهم به برداشت نادرست از نظر هیوم نشویم ذیلا عین کلام هیوم را به مآخذ Treatise of Human Nature صفحه 7 و 8 در زیر نقل می کنیم:

‌..... انطباعات‌ هم‌ به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند: انطباعات‌ احساس‌ و انطباعات‌ بازتاب، قسم‌ اول‌ به‌ لحاظ‌ اصل‌ و ریشه، از علل‌ ناشناخته، در ذهن‌ پدید می‌آید و دومی‌ تا حد زیادی، به‌ ترتیب‌ زیر از تصورات‌ ما ناشی‌ می‌شوند، یك‌ انطباع‌ نخست‌ به‌ حواس‌ ما بر می‌خورد و سبب‌ می‌شود كه‌ ما گرما، سرما، تشنگی، گرسنگی‌ یا فلان‌ نوع‌ لذت‌ یا الم‌ را احساس‌ كنیم. ذهن‌ از این‌ انطباع‌ نسخه‌ای‌ می‌گیرد كه‌ پس‌ از متوقف‌شدن‌ انطباع‌ عباقی‌ می‌ماند و ما آن‌ را تصور (ایده)می‌نامیم. این‌ تصور لذت‌ یا الم‌ وقتی‌ به‌ نفس‌ باز می‌گردد انطباعات‌ تازه‌ لذت‌ و كراهت، امید و بیم، تولید می‌كند كه‌ می‌توان‌ آنها را به‌ معنای‌ دقیق، انطباعات‌ بازتاب‌ نامید، زیرا كه‌ از آن‌ نشأَت‌ گرفته‌اند، همینها هم‌ باز به‌ وسیله‌ حافظه‌ و تخیل‌ نسخه‌ برداری‌ شده، به‌ صورت‌ ایده‌ در می‌آیند كه‌ شاید همین‌ ایده‌ باز به‌ نوبه‌ی‌ خود انطباعات‌ و ایده‌هایی‌ تولید كند.....

البته هیوم جدای از این دو مبنا ( انطباع و تصور ) نوع دیگری از درک ذهنی دوگانه را نیز مطرح میکند یا در واقع دو قضیه که یکی مبین رابطه و نسبت بین تصورات و دیگری تبیین گر نسبتهای بین امور واقع !

وی انکار اولی را مستلزم تناقض دانسته زیرا نسبت یا نسبتهای بین تصورات را آنقدر ریاضی گونه میداند که قبل از تجربه و تحلیل قضایای مربوطه , محمولی و ماخوذی در حد موضوع خود میباشند ! ولی چنین جزمی را در دومی نمی پذیرد زیرا آنها را ترکیبی دانسته و محصول یا نتیجه تجربه و اموراتی پسینی , نه پیشینی لذا انکار آنها را تناقض نمی بیند.

توجه داشته باشید که منظور هیوم از نسبت ( چون این کلمه در تبیین نظر وی یا خود اصل علیت از کلمات کلیدی میباشد ) خود دوگانه بوده زیرا شامل هم نسبتهای تجربی طبیعی است و هم فلسفی که اولی شبهاهت, مجاورت و علیت را شامل شده و دومی مشابهت , و نیز مکان و زمان , کمیت ها و درجات و ... را !

هیوم وقتی به تقسیم امورات ( نسبتها - بین تصورات و بین امور واقع - ) به تحلیلی و ترکیبی ( بترتیب ریاضی و تجربی ) اقدام میکند میخواهد بگوید اولی قضایای ریاضی بوده و مشکلی ندارند یعنی به ضرورت تجربی نیازمند نیستند.

 ولی گزاره های تجربی در حیطه علوم تجربی کمی لنگ میزند بخصوص  که امورات مرتبط با قضایای آتی - آینده - را نه از راه انطباع و نه از راه تصور , میتوان حتمیت داد ! گذشته و حال قضایایی دارند که از طریق حواس و حس تصدیق یا تکذیب میشوند اما آینده چطور ؟
این مساله در نهایت هیوم را به پذیرش اصل علیت واداشته زیرا درک و معرفت آدمی درباره امورات واقع شده یا در حال وقوع ( گذشته و حال ) تصدیقی - حسی و تجربی است ولی در موارد بسیار زیادی است که عرصه های دیگری بر انسان عرضه شده و فراتر از واقع شده و درحال وقوع پیش رفته که هیچ معرفت یا ادراک حسی - تجربی از آن ندارد مانند آینده که عرض کردیم.

پس هیوم تا اینجا مشخص شد که علیت را پذیرفته و باید رفت سراغ چگونگی درک و بخصوص تبیین وی از مفهوم آن . وی در تشریح مفهوم علیت البته به عناصری که قبلا ذکر کردیم اشاره میکند که همان مجاورت - توالی و  رابطه ضروری است. که حتما میدانید باید براساس فرض بنا شده وی در قالب انطباع بگنجد و با همین سوال یا سوالاتی در همین خصوص هم نظر خود را براساس اصل ضرورت علی معلولی تشریح میکند که چرا یا به چه ضرورتی حدوث چیزی که آغازی داشته باید علتی هم داشته باشد؟ و یا بر اساس اصل سنخیت در موضوع علت و معلول میگوید چنان علتهای خاص , چنین معلولهای خاص را موجب شود؟ با این حساب هیوم قانون علیت را براساس فرض خویش ( انطباع حسی یا تجربی ) نمی پذیرد و غیر قابل حمل یا ارجاع بر آن فرض می بیند !

گرچه هیوم با این شرح بسیار مختصری که از نظرش دادیم علیت را ساخته ذهن می بیند نه مرجوع به انطباعات حسی و تجربی اما وجود این مساله ( یعنی همان مفهوم علیت ) را نمیتواند بی معنا و نادیده بگیرد که آدمیان فهمی از علیت و ضرورت نداشته باشند و بهمین خاطر در این بخش تقریبا تلاش ناموفقی را ( بزعم بسیاری از منتقدین نظریات وی ) در چرایی وجود چنین موضوعی در فهم انسانی و آشنایی و طرق حصول آن در نزد انسانها, بخرج میدهد.

در راستای این پاسخ از سوی هیوم هست که بنظر من جاذبه و حلاوت مباحث فکری و فلسفی آشکار میشود ... و هیوم خلاصه عاملی بنام ( تکرار یک حادثه ) را تقریبا خارج از مبناها و فروض قبلی خویش عامل چنین مساله ای و یا وجود چنین ضرورتی در فهم انسانها  , میداند. تکرار یک حادثه , تداعی و انتظاری که ذهن در اثر چنین انتظاری را که دارد عامل وجود آن میداند و با مثالی مانند این که خورشید در آینده هم مانند گذشته طلوع میکند در عین آنکه ضرورتی در خارخ برای آن وجود ندارد !

البته مسئله درک نظریات مختلف درباره قانون علیت و یا نظرات متفکرین مختلف دراین باره را نمیتوان خیلی خلاصه بیان نمود مگر برای اهلش ! ولی چون آنهایی که ساز مخالف میزنند معمولا انگشت شمارند بهمین نسبت هم مورد شناسایی و توجه واقع میشوند و این بخت را خواهند داشت که سر زبانها بیافتند . اما متاسفانه می بینیم که تنها از سوی مداحانشان همچنان ناشناخته باقی میمانند ؛ کسانی که فقط هنرشان این است که بگویند من آنم که رستم بود پهلوان ! چون خودشان عرضه کوبیدن حریف را نداشته , شنیده اند که کسی بنام رستم هست و پهلوان است و یل و چنین و چنان و اینجاست که خداناباوران هم شنیده اند که هیومی بود که حرفهایی زده و مورد توجه واقع شده آنهم نه بخاطر آنکه حرف درستی زده بلکه بخاطر آنکه حرف دیگرگونه ای زده است و خدا را مثلا انکار کرده و این بی خدایان دست چندم اینجا جمع میشوند و فقط میشوند پرچم دار و مداح و مجیزگو و دوستدار و محب اما حتی نمیتوانند به ادبیات اولیه مفاهیم فلسفی نزدیک شده و آن ذهن پیپیده و معرفت عمیق را نداشته که وارد ماجرا شوند و همواره دانشمندان و بزرگان از دست این عوام های نق و نوق کن و جیغ و داد زن پیرامون در عجز و ستوه هستند . یکی از نشانه های بیشعوری و بی اطلاعی این مداحان و مجیزگویان این است بصرف بالا و پایین شدن چند حرف و سخن و سوال و پرسشی اول شروع به اتهام زنی کرده و بعد هم شروع به متلک و نیش و تمسخر و نهایتا توهین و فحش بد و بیراهای چاواداری و چاله میدانی که گویا این چاله میدان است نع ساحت تفکر ؟! خب البته انتظاری نداریم که همه فلسفه بدانند و شاید بهتر است که بسیاری هم نداند اما بدی کار در اینجاست که مدعیان نااهل و نادان یکدفعه می آیند این وسط و بیهوده یا هورا میکشند و یا فحش میدهند !

ما انشالله در ادامه به توضیح بیشتری از نظرات هیوم و یا همچنین دیگر نظریه پردازان پیرامون آن و بخصوص مخالفین نظر هیوم خواهیم پرداخت . این مقدار هم بانگیزه بحثی بود که در یکجایی از دنیای وب از سوی کسی مطرح شد و مرا با خود بدوران جوانیهایم - بعد از سربازی که تنها 2 سال تمام نشسته و بدون هیچ کار و زندگی فقط شعر میخواندم و فلسفه از فلاطون و سقراط گرفته تا اپیکور و هیوم و کانت و از ملاصدرا گرفته تا سهروردی و علامه طباطبایی که اتفاقا در همین زمینه قانون علیت نظرات خاصی را هم دارد . در اثر ارزشمند - البته سنگین پنج جلدی اصول فلسفه و روش رئاللیسم که با وجود حاشیه نگاری استاد شهید مطهری باز هم باید چند باره خواند تا بلکه کمی از مفهوم آن سر در اورد ...
  محمود زارع ( ساری . سوربن )
22 / دی ماه  / 1390





به تلگرام ما بپیوندید





دانلود مجله خواندنی های شماره 23 سال1331
خواب و مرگ و زندگی و بهشت
هستی , چون هستی !
حدود محترم , معیار تعادل در کنکاش
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (171)
آزادی مطبوعات و دیکتاتورها
آدمها و دیوارها !
اهلیت و امانت
لوایح عین القضاه همدانی ( 20 )
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
سزاوار صحبت خداوند ...
ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
نرمی و نرمخویی
رستگاران , خود را نستایند !
برتری خواهان بر مردم در آخرت مزدی ندارند
سکر شکر
خدا در دل مینگرد
انواع شرک
شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
خیر پنهان
روی ماه خوبان دفاع مقدس ما ...
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
معامله بی ضرر
خلعت لعنت
خریدار طرّار
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (169)
مرد آبستن
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (168)
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
یک روی در دو محراب !
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (167)
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
روزی حلال
جان منی جان منی جان من
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (166)
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
غریبی مردان مرد در آخرالزمان
عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر
مقام محاسبت در قیامت
بوی جوی مولیان آید همی
مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
خداى آمرزنده گناهکاران !
مقام سیاست در عالم قیامت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
امام , ماموم و نسلها
تلخ سخنها !
ضرورت توزیع ثروت و قدرت
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.