... از ادامه قسمت دوم گاهنوشتهای محمود زارع: ....خوب این آقایان هم بند كرده اند به حرفهائی از آنجور حرفها و حرپها؛ به این تغییر و تحولات كاری ندارند. فارسی را یا همان پارسی را  كه پاس ( فاس ) بدارید كافی ( كاپی )  است. اینقدر دگر اندیش و غیر خودی و دشمن هست كه وقت نمی كنیم به اینها كه ف را پ میكنند، بفردازیم، حالا شاید " بفردا" زیم.

     شما فعلا ( پعلا ) از این ف ف های من ناراحت نشید، پدری از این پ یا ف دربیارم كه تازه آخرش متوجه خواهید شد و می پهمید كه جریان " پ " چیست؟ منتظر باشید!

     حتی اگر این ف ف ها به فیس و افاده هم رسید، صبر كنید، تا من یه چند خطی پدر آمریكا و اروپا و اسرائیل و... را در بیاورم تا بموقع ماجرای ف را برایتان تپسیر كنمو شرح نمایم. پعلاوه در خماری و خلسه و خیال بمانید، تجربه بد نیست، عالمی دارد. خوب عالمی است تجربه! همچنان در حال آنیم. لابد میدانید كه تجربه غالبا نامی است كه ما بر روی اشتباهاتتمان می گذاریم!! بله همچنان در حال آنیم و درآنیم... در اشتباه غرقه ایم...آقا...!

     برگردیم سر عشق و جدی بگیریم داستان عشق را! چنانكه مستضعفان جدیش انگاشتند. آخرش و عشقه! ( راستی تا اینم از خیالم نخلید بگم كه اگه دوباره از همین الآن برگردم به عقب تمام " ف" ها و یعنی اكثرش را حذپ میكنم. چون خیلی لوس شده است و بی مزه، ما كه قصد مطایبه نداشتیم. شوخی كه نداریم. لطفا همه ف های اضافی را خودتان حذف كنید. زحمت دادم، پوزش... البته میدانم كاری نباید كرد كه منجر به عذر خواهی شود ولی مگه قرار است كه هر چه را میدانیم عمل كنیم چون اولا خیلی به آنچه كه خود میدانیم باور نداریم، یعنی عمیق بود، گل توش ریختند، دیگه از هر چه دانسته ای خود میدانیم... حتی از داشته های خود داریم...البته نداریم... خودتان میدانید دیگه...! تازه عشق، اینه كه دیگران هستند و خوب میسازند و حسابی فكر میكنند و كار و ما هم هی رابطه برقرار میكنیم، انواع و اقسام رابطه ، بویژه در مدیریت سازمانها و دستگاهها، اداره و نهاد و... رابطه خوبی داریم و دست اندر كار سركار آوردن مدیرانی هستیم كه هزاران سروگردن از زیر دستانشان زیر سر ترند. صد البته همه مادونها را عقده ای كرده ایم. البته مادونهای معرفت دار و فهمیده را ، و مشكل از همین فهم و معرفت است. كاش مدیران بیشتر می فهمیدند و این برتری در فهم و دانش و فكر و ایده برای مادون ها اولین محصولش تمكین است به یقین و به جان ، ولی در غیر اینصورت تمكین است به درد و سازش و منجر شدن به خودسانسوری و نهایتا پفیوزگری، ( رویم بدیوار البته )!

     البته اگه نبودند بهتر از اینا كه دردی نبود ، حرف ( كه مدتهاست، سكوت پیشه كردیم ) خون دل و مرض اعصاب و قرصهای مسكن اعصاب هم چه پیری زودرسی را تولید میكنند، این است كمال مستخدمین دولت اسلامی زیر لوای مدیریت ایرانی!! بقال و چغال، خیاط، برنج فروش و بزاز باش ! مهم نیست، با نماینده و فرماندار و فرمانبرو... رابطه بده و بستانی خوبی داشته باش، حالا تنها پول در دادوستد نباید حتما باشه كه چیزهای دیگه ای رو هم میشه داد كه دارید میدید!!

     مگه واقعیت شاخ و دم دارد. خائنین به فرزندان آتیه ما نباید مورد ملامت قرار گیرند. باش ( باشید ) تا صبح ... بدمد! اندكی صبر ! سحر نزدیك است. حتی اگه تقدیر خدای برای خلق الله این باشد كه امام زمان ( عج ) در این عصر ظهور نفرمایند، قطع بدانید كه خدای را حتما امت زمان به ظهورش ، در كنه ذاتمان در تك تك سلولهایمان گواه گرفته است. به آینده امیدواریم به لطف خدای امیدبخش كریم و صد البته جبار و منتغم!

     برگردیم، " عودت " رجعت كنیم، انسان موجودی مرجوع ، رجعت كننده نیز خواهد بود. ادامه دهیم كه: هر موجودی چون از نظر جنسیت به تنهائی دارای نقض میباشد كمال خود و آنچه را كه ندارد، در جنس مخالف می بیند، و لذا شیفته او میشود. و این احساس بطور كل با كشش جنسی متفاوت است.

     یك بحثی هم میتوان بابش را اینجا حداقل باز كرده  و آن اینكه نگاه شرط است. همه تك جنسی اند ( دو جنسیان مستثنی هستند ) همه نقص دارند، یا حداقلش احساس نقص دارند. پس برای ارضاء حس كمال طلبی ناچار از پیوند با دیگری. حالا نوع رابطه متفاوت است، حالا دیگری را با دو موضع میتواند بصورت انتخابی ( از لحاظ باطن ) نظر نماید. یا كشش به طرف مقابل برای رفع نقص كه اصل این كشش در كش و قوس زمان و مكان و موقعیت با درجات متفاوتی از حب به عشق وشیدائی و... منجر میشود. یا چنانچه چنین كششی را بر اثر تمایلات القائی  شیطانی نخواهد یا نتواند ، پیش می آید كه دچار حقد و حسد و كینه خواهد شد و برای همین است كه گناهان كبیره ای از این دست به وفور یافت میشود و در واقع رسالت ، یا یكی از رسالتهای انبیاء عظام الهی بعد از دعوت به توحید و... به قسط و عدل بوده است چون تنها با جوهره عدل میتوان شخصیت تعدیل شده ای را داشت و مزاحم دیگران نشد، یا دوستی – مورد تاكید است – یا تعدیل . یا ایثار یا عدل ، در جنبه های فردی ایثار تقدم خواهد یافت ، یعنی توان تقدم را دارد، در جنبه های اجتماعی عدل ، معیار و مقوم است و ایثار علیرغم شانیت خویش موخر بر عدل میباشد!

     كششها را بایستی با توجه به انگیزه آنان مورد ارزیابی قرار داد ، كشش های جنسی ، غریزی اند و پست ( البته وقتی میگوئیم پست منظور در مقایسه با كشش عشق و عرفان از لحاظ رتبه ماهوی است نه پستی از جهت اخلاقی كه آن بحث جداگانه ای است، چون در كشش جنسی، انسان وجه ممیزه ای با حیوان ندارد، بلكه از غالب حیوانات حتی خروس و مگس و خرس و شغال هم از جهت رتبه پایین تر است ، بلكه كشش غیرجنسی از نوع ماورایی است كه لاهوت ، ملكوت و... ) كشش از ضمیر عشقی، تمایلی است ماورائی و باصطلاح آسمانی . البته بودند انسانهای شریف و وارسته و با معرفتی كه حتی كششهای تنانی ، بویژه كشش و تمایل جنسی و میل به دوستی به جنس مخالف از این منظر كه در نهایت میتواند به تمایل یه ملكوت منجر شود غنیمت شمرده و می ستوده اند. اما راهی بس خطرناك هم هست كه كار هر كسی نیست و از جهتی بقول شمس : " اگر دمل پشت گردن نداری ( ای صوفی ) چرا عكس ماه را در آب پیاله میبینی ؛ خوب سر را بالا كن و ماه را در آسمان و بی واسطه  ببین!" .

     در آثاری كه از بزرگانی مثل سعدی و حافظ و... عطار و.. بجای مانده، سمبلهای عشق زمینی و آسمانی را گاهی آمیخته بهم می بینیم. پذیرش و گزینش دو دیدگاه مطروحه درباره عشق از سوی شما بستگی به تجربه یا تجربیات و حتی تعصبات شخصی و اجتماعی تان ( تا حدود زیادی ) وابسته می باشد.

     البته در بررسی نظریه طبیعیون و علمای علوم طبیعی در این رابطه به موضوع تازه ای اشاره میكند كه این دسته ، هیچ یك از دو نظریه صدرالذكر را قبول ندارند. البته كامل نمیدانند، نه اینكه قبول ندارند بطور مطلق و بصورت سیاه و سفید! خیر؛ كاملا آنها را صحیح و پر و بی نقص نمی دانند. نقش عشق و این جاذبه را در بشر بشرحی ( ظاهرا ) توصیف كرده اند كه نویسنده صراحتا به توفیق خویش در تجربه مورد نظر از این منظر اشاره می نماید.

     اینان میگویند عشق دارای عوامل روانی و عوامل و مبانی هورمونی است و یعنی مبناهای فیزیولو ژیكی نیز دارد . كه با طبیعت مادی انسان سروكار دارد. حالا شاید در تعریف عشق اینجا لنگی هائی هم زده باشند، حال باید خواند و اما از پیش داوری پرهیز كرد. عشق دارای اهداف مهمی در سیر تكاملی انسانهاست . در این تئوری جریان تقدم و تاخر مرغ و تخم مرغ  بیاد من میرسد كه اگر چنین است كدام تقدم داشته؟ انگیزه جنسی ( تولید مثل ) یا عشق؟ از منظر بقای نسل ؛ انگیزه جنسی تقدم داشته است و نیاز به عشق ... بر مبنای چه دلیلی توجیه تكمیلی خواهد داشت؟! در اینجا میتوانی با یك پاسخ روتین و كپی شده در ذهنت بگوئی و خیالت را راحت كنی كه بابا عشق چیز دیگری است و.... خوب اگر روحت باین قانع میشود، ترا بس است و ما را با تو ماجرائی نیست.

     با اتكاء به نظریه و تئوری بقاء و استمرار اقویای داروینی؛ میگویند: عشق اولا موجب گزینش شریك جنسی برتر و درنهایت تولید فرزندان متكاملتر؛ در ثانی استمرار پیوند بر مبنای قواعد هورمونی ( بین 7-4 سال ) در رشد و بقای كودك ضروری است. ولی محبت درازمدت و احساسات شگفت مدت دار چه مبنا یا مبناهائی در بین عشاق دارد؟! درك این رابطه  تنها در صورت ابتلاء فرد به عشق مبتلا میداند و بس ( گویا تنها راه ممكن ) . عاشق در نگاه به ضمیر خویش میل و جاذبه شدیدی در پیوند با معشوق در خود احساس میكند كه گاهی باعث ملال ؟! و جنون ! نیز بر اثر این فاصله و یا هجران خواهد شد.! حتی بذل موقعیت ؛ مال و آبرو تا در حد اعلایش ، بذل جان نیز گاهی آرزوی عاشق در پای معشوق میشود و از این كار لذت های معنوی و حظوظ روحانی فراوانی را در خود احساس میكند.

     واقعیت و حقیقت عشق در تداوم و ماندگاری آن نیز معین و ثابت است؛ فارغ از اینكه در چه جامعه ای هستیم؛ شعله عشق همچنان فروزان است.

     در دوره فئودالیته اروپا هم وضعیتی بود كه از جهت تاریخی عده ای سطحی نگر اظهار داشتند كه عشق تب دوره ای عده ای یا قشری از افراد اجتماع میباشد. فی المثل : عشق یك تب عمومی محصول انقلاب صنعتی و چیزی بجای مانده از سنتهای جامعه طبقاتی است؛ یعنی رعیت ها زن میگرفتند و شوهر میكردند اما اربابان و مرفهین، عاشق یا معشوقه می شدند !!

     در سال 1992 میلادی طی یك تحقیق مشتركی بوسیله ویلیام جانكر و یاك از دانشگاه نوادا – لاس وگاس و ادوارد فیچر از دانشگاه تولین در نئورلئان ، انجام شده ؛ شواهدی متقن از شیوع عشق به اشكال مختلف در حداقل 147 مورد از 166 فرهنگ بررسی شده ؛ بدست آمده است! این كشف بخوبی دیدگاه " عشق اختراع ذهن غربی است نه یك حقیقت بیولوژیك " را زیر سوال میبرد . از قبایل وحشی افریقا تا سرخپوستان آمریكای لاتین تا قبایل بیابانگرد چین ومغولستان و... همگی سنتهائی را برای عشق و ابراز علاقه دارند. اما در یك چیز تردید نیست و آن اینكه عشق احساسی ساده و ابتدائی نظیر ترس و خشم نمیباشد. آتش عشق در شرائط مهیا بودن رفاهیات مادی بدیهی و نسبی اولیه  زندگی حتی گاهی فروزانتر است...!

                                                        ***

     این آقا – جالب است – حتی عشق از دیدگاه شیمیائی را هم مورد بررسی قرار داده اند. با هم ملاحظه خواهیم كرد كه چه گفته است؟! مدعی اند این بررسی تازه در ادبیات فارسی  جالب باشد و وبلاگرها هم جوانند و جوانی است و موضوعی گنده بنام عشق. تاكید بر كنترل بیشتر احساسات و روابط را نیز بدوا دارد.

     تاثیر عشق در بیولوژی و سیر تكامل آدمی ...

     مایكل میلر ( استاد روانكاوی دانشگاه مری مونت لس آنجلس ) :

" عشق صدای گفتگوی درگوشی اجدادمان با ماست "

     حتی تاریخ و قدمت عشق را هم معین كرده اند بدین شرح كه : " نخستین نشانه های عشق ورزی را احتمالا حدود 4 میلیون سال پیش در فلاتهای آفریقا در میان  نخستین نمونه های گونه بشر میدانند " . پس رابطه بابا آدم و مامان حوا چه شد ؟!! ... پس از خروج از جنگل و راه رفتن روی دو پا آدمها توانستند منظره كاملی از بدن همدیگر را ببینند ( عشق جسمانی ! ) ویژگیهای  انحصاری هر فرد بشر وضعیتی را بوجود آورد كه عشق قبلی كه صرفا به تولید نسل خلاصه میشد و یك رابطه ساده آرام آرام به یك رابطه رمانتیك تبدیل گردید. نقش مهم نگاهها و جذابیت های ظاهری تاثیر بسزائی در اینگونه عشقها داشت. میگویند سكس و عشق دو موضوع جدایند ولی رابطه ظریف و عمیقی با هم دارند؛ محبت عاشقانه كه باعث استمرار روابط در طولانی مدت میشود نقش مهمی در پرورش فرزندان می یابد. یك نفر در آن دوران نمی توانست هم بچه داری كند و هم بدنبال تهیه غذا برود، لذا مجبور شدند نوعی تقسیم كار – كه زن بچه داری و مرد تامین غذا و شاید هم در بعضی قبایل بالعكس یا در بعضی از زمانها – بوجود آمد و همین تقسیم كار موجب انسجام و تداوم رابطه گردید. میگویند : فرهنگ غربی ( شاید بیهوده ) تلاش دارد بگوید كه عشق واقعی ابدی است !! ولی ظاهرا در طبیعت؛ آتش عشق پس از مدت حدود 4 سالی !! فروكش میكند!

     هلن فیشر (Helen Fisher ) مردم شناس و نویسنده آناتومی عشق میگوید :

     " زوجهای ماقبل تاریخ ، فقط تا هنگامی كه یك بچه متولد شده و دوران طفولیت را طی كند با هم می ماندند و بعدا از هم جدا شده و هر كدام شریك جدیدی می یافتند ... ".

     آنچه فیشر ( Fisher  ) اشتیاق 4 ساله مینامد ؛ در آمارهای طلاق امروزه بخوبی مشهود است !! فیشر در اكثر 62 فرهنگی كه بررسی كرده ؛ بیشترین آمار طلاق را در سال چهارم ازدواج دیده است ! رتبه دوم طلاق – بعد از 7 سال از ازدواج – میباشد. بدلیل اینكه فرزند دوم ، سه سال پس از بچه اول متولد میشود ( غالبا ) لذا وابستگی عاطفی والدین برای 4 سال دیگر تمدید میشود...

     مقاله نویس مورد نظر ما میگوید : محبت عاشقانه ، حسب اقتضای طبیعت نه تنها دائمی نیست بلكه ضروری هم نیست. تنها پنج درصد (5% ) گونه های پستانداران زوجهای وفاداری را تشكیل میدهند!!!

     بنظر من انسانهایی كه از ناحیه همسر خویش بنوعی خیانت دیده اند؛ خیانتهای ناموسی و سكس ؛ علاقه مندی زیادی را در نهایت به این عدم ضرورت پیدا میكنند؛ البته بطور طبیعی پس از برخورد و... و در نهایت ناتوانی وقتی میخواهند با این خیانت كنار بیایند، می آیند اصل و صورت مساله را ساده كرده و خیال خودشان را راحت میكنند كه ..... آری ضرورتی به وفاداری در ازدواج نیست!! حال من نمیگویم همه ؛ ولی غالب نظریه پردازان این چنینی قطعا با این مشكل مواجه بوده اند. قطعا بدلائل همان علوم روانشناسی، روانشناختی و روانكاوانه ای كه خودشان چهارچوبهایشان را برای ما بیان میكنند! فعلا جای بحث آن در این مقال نیست!

     باز فیشر میگوید كه : " دربین انسانهای نخستین تك همسری ، ولی داشتن روابط پنهانی با غیرهمسر هم متداول بوده است. هوسهای ناگهانی كه منتهی به رابطه جنسی میشوند، موجب افزایش احتمال تشكیل  تركیبات جدیدی از ژنها و انتقال آنها به نسلهای بعدی میشوند و لذا هوسرانی مردانه ، ریشه بیولوژیك دارد! ... ". خلاصه نتیجه میگیرد كه تعدد دوست پسر در دختران امروزی چیز جدیدی نیست و ریشه بیولوژیك در ماهیت بشر دارد!؟! حالا بگذریم تا بعد....

     از لحاظ بیولوژیكی؛ در لحظات آغازین عشق(؟!!) بدن ناگهان با سیلابی از هورمونها و مواد شیمیائی مواجه میشود. تلاقی نگاهها، تماس ملایم دستها یا استشمام بوی عطری دلربا موجب آغاز جریانی شدید از مواد شیمیائی پیام رسان در مغز و غدد داخلی میشود كه از طریق اعصاب و جریان خون ، بسرعت در تمام بدن منتشر میشوند. آثار این فرایند: " سرخ شدن پوست بخصوص در گونه ها، عرق كردن كف دستها تنفس سنگین و تپش تند قلب. "

     اگر احساس عاشق شدن ، شبیه اضطراب بنظر میرسد؛ بخاطر این است كه این دو حس از نظر انتقال پیامهای شیمیائی ، كاملا مثل هم هستند. البته شادمانی و سرمستی ذلالی كه در لحظات دل باختن در انسان ایجاد میشود با هیچ حس دیگر قابل مقایسه نیست. بیولوژیست ها این احساسات شورانگیز را ناشی از ترشح مواد شیمیائی هم خانواده – امفتامینها – میدانند. از جمله این موادند : دوپامین – نوراپی – فنیل اتیل آمین یا PEA  .

     آنتونی والش نویسنده آگاهی از اسرار عشق مینویسد : " ... عشق یك نقطه اوج در بعضی فعالیتهای شیمیائی بدن است . " او میگوید : PEA  ( فنیل اتیل آمین ) باعث میشود كه فرد عاشق آن لبخند احمقانه را تحویل غریبه ها دهد!

     كریس دبرگ ، راجع به این لبخند احمقانه ای كه فرد عاشق بطور ناخودآگاه نثار هركسی میكند در ترانه " آغوش عشق " میگوید : Smile.Like a Fool at Every One I Meet خلاصه ؛ وقتی فرد دلربائی را ملاقات میكنیم، زنگ كارخانه فنیل اپی نفرین در مغز بصدا در می آید. اینجاست كه شاید فروغ فرخزاد میگوید : آری آغاز دوست داشتن است          گرچه پایان راه ناپیداست

           من به پایان دگر نیاندیشم               كه همین دوست داشتن، زیباست.

     ولی متاسفانه این مقادیر بالای ترشح PEA   كه موجب سرمستی و نشاط عاشق میشوند همیشگی نیستند و این نصیحت مادربزرگهای ما كه " عشق آتشین زودگذر است " دارای مبنای علمی میباشد. در روزهای آغازین ، بدن این ماده PEA را زیاد تولید میكند اما حد تحمل معینی برای PEA وجود دارد. بعد از دو یا سه سال ؛ بدن آدمی دیگر قادر نخواهد بود مقدار PEA مورد نیاز را برای شعله ور نگاهداشتن آتش عشق تولید كند. ( تكنولوژی جدید با قرص و... مشكل را حل میكند، قطعا اگر مشكل همین باشد...غصه نخورید قرص عشقی پایدار بخورید ... ) و اینجا نقطه پایان اشتیاق آتشین است!

     شما توجه كنید به لذت دوران نامزدی كه بلااستثناء همگی از آن به نیكی و خوشی یاد میكنند و یا حداقل سالیان اولیه زندگی مشترك . این تنها شناخت نیست كه دو طرف را از همدیگر جداتر میكند، بلكه همین پایان شعله عشق آتشین است كه اتفاقا این مبنای علمی PEA صحیح بنظر میرسد. پس جوانان باید متوجه باشند. حال اگر پدر و مادر باسواد و تحصیل كرده ای با علم باین موضوع برخلاف میل فرزند زوجی مناسب را برایش انتخاب كند، چون این فرزند بلحاظ عدم تجربه – تكرار اشتباهات دیگران – نمیتواند باور كند كه با دیگران یا دیگری هم كه او میخواسته نهایتا چنین ماجرائی بود.، لذا عقده ای میشود و سعی در انتقام از گذشته میگیرد و ای بسا منحرف هم میشود.

     بلوغ جنسی هیچ تطابقی با بلوغ عقلی ندارد! این چه رازی است؛ خدا میداند! اگر بشر ظاهرا به این میوه های آگاهی دسترسی داشت ، زندگی در همان ابتدای امر تلخ میشد و ظاهرا نظریه غفلت غزالی در وجوهات مختلف خودش در زندگی؛ صحیح و صحیحتر می نماید!

     دكتر مایكل لیبووتیز از مركز روان درمانی ایالت نیویورك به این افراد" معتادان به دل سپردن " می نامد و میگوید : این اشخاص دیوانه وار شیفته عاشق شدن هستند و بهمان راحتی كه عاشق میشوند از طرف دل می كنند و دوباره رابطه جدیدی را شروع میكنند.

     سعدی را ببین بیچاره : هر گلی نو كه در جهان آید         ما به عشقش هزار دستانیم ! شاید سعدی از این افراد بوده ولی من شخصا دوست ندارم با هیچیك از این افراد دوستی و یا رابطه ای داشته باشم.

     حال؛ چرا تعداد یا درصد قابل ملاحظه ای از روابط عشقی خیلی طولانی مدت تر ادامه می یابند و دلیل امر چیست؟! خوب آیا دسته دیگری از مواد شیمیائی ، دلیل این امر است ؟!! حضور مداوم یار و معشوق در كنار عاشق ، موجب افزایش تولید اندوزفین ها میشود كه برخلاف امفتامین های شورانگیز ، موادی آرامش بخش هستند! اندروفین ها، مسكن های طبیعی ای هستند كه فرد عاشق را لبریز از احساس امنیت و آرامش میكنند و به گفته هلن فیشر ؛ بهمین خاطر است كه وقتی معشوق ما را ترك میكند، یا از دنیا برود بشدت احساس فلاكت میكنیم زیرا درواقع سهمیه روزانه مواد مخدر خود را از دست میدهیم . منظور او از مواد مخدر همین اندورفین های آرامش بخش است.

     او چو در من مرد؛ ناگه هر چه بود          در نگاهم حالتی دیگر گرفت

     گوئیا شب با دو دست سرد خویش           روح بیتاب مرا در بر گرفت

..............

.... پایان قسمت سوم.......ادامه دارد .....

 محمود زارع ( مازندران ساری . سوربن )

بیست و چهارم آبانماه 1384

http://mzare.mihanblog.com

...

مطالب مرتبط :

عشق یا غریزه حیوانی - قسمت اول ( اثری از محمود زارع )

عشق یا غریزه حیوانی - قسمت دوم ( اثری از محمود زارع )

...


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.