ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: ماجرای یک شرفیابی.....! این متن از وبلاگ حذفی من در بلاگفا انتخاب شده است ( تحت عنوان خاطرات و خطرات روزنامه نگاریساری,گاهنوشته های محمود زارع ) سید محمد طباطبایی یکی از عوامل پهلوی و نماینده ادوار مجلس شورای ملی سابق صحنه جالبی از ملاقات روزنامه نگاران را با رضا خان توصیف کرده است :

          در زمان اعلیحضرت شریف ؟! فقط شش روزنامه یومیه و هفتگی و فکاهی در تهران منتشر می شد ، که چهار نفر از مدیران جراید مزبور عنوان نمایندگی مجلس شورای ملی را نیز دارا بودند باین شرح :

          عباس مسعودی ( مدیر روزنامه اطلاعات ) –  صفری ( مدیر روزنامه کوشش ) – مجید موقر ( مدیر روزنامه مهر ایران ) –  من ( یعنی طباطبایی ) مدیر روزنامه تجدید ایران .

          در شرفیابی های رسمی و غیررسمی فقط این چهار نفر اجازه بار داشتند و جالبترین شرفیابی ها ،‌ شرفیابی های کاخ گلستان بود که سالی چند بار مراسم سلام در کاخ مزبور برپا می شد. در یکی از شرفیابی ها اعلیحضرت رضا شاه وارد تالار شد و رؤسای بانکها و اطاق بازرگانی و بنگاههای ملی و مدیران جراید را پذیرفتند.

          همه ایستاده بودیم و البته صف هر دسته مشخص بود. کوتاهترین صف ها ، صف مدیران جرائد بودکه بیش از چهار نفر نبودند ، اعلیحضرت فقید در حالیکه محمود جم وزیر دربار در التزام بود پس از عبور از صف رؤسای بانکها ، مقابل صف اتاق بازرگانی رسید ،‌یکی از بازرگانان معروف مطلبی معروض داشت. شاه ناراحت شدند و ناراحتی خودشان را هم پوشیده نداشتند.

          شاه در این شرفیابی نیز طبق معمول تسبیح در دست داشتند و با دانه های آن بازی میکردند. با قیافه گرفته صف اعضای اطاق بازرگانی را ترک نموده بطرف چهار نفری مدیران جراید پیش آمدند. نگاهی به قیافه ما نمود و پس از اینکه با تسبیح بازی کردند با حالت عصبانی فرمودند : تقصیر شماهاست !

          سپس سکوت اختیار نمود سر را بزیر انداختند و با تسبیح شروع به بازی نمودند . ما روی احترام و یا بقول بعضی ها ترس و بالاخره هر حسابی که میخواهید بکنید در آن حال و آن مجلس پرابهت جرآت نکردیم بپرسیم چرا تقصیر ماست و منظور وی درباره چه موضوعی است ؟ چند لحظه نگذشت شاه سر را بلند نموده باز قیافه یک یک ما را نظر انداختند و گفتند : برای اینکه نمی نویسید ! پس از سکوت مجددا فرمودند : فهمیدید چه گفتم ؛ برای اینکه نمی نویسید! در این وقت دل و جراتی پیدا کردیم و عرض کردیم : امر اعلیحضرت را اطاعت میکنیم و از فردا بدیها را تذکر خواهیم داد.

          شاه با استماع این جمله سالن موزه کاخ گلستان را ترک نمودند . شاه از درب خروجی عبور کرده بودند ولی با تعجب دیدیم مجددا به سالن موزه معاودت نمودند و یکراست بطرف صف ما مدیران جراید آمدند. باز کمی با تسبیح بازی فرمودند : نه ؛‌ننویسید ! چون می ترسم اگر شماها را آزاد بگذارم دیگر کسی قدرت مقابله با شماها را نداشته باشد ! آری این است رسم دیکتاتورها و ترس آنان از آزادی مطبوعات !




به تلگرام ما بپیوندید



مطالبی دیگر :
- سزاوار صحبت خداوند ...
- ذلیل درگاه کریم , عزیزتر از همه کس
- رستگاران , خود را نستایند !
- خدا در دل مینگرد
- انواع شرک
- مقام محاسبت در قیامت
- مقام سؤال و اظهار حجّت در قیامت
- مقام سیاست در عالم قیامت
- تجلی ...
- توحید عارفان
- توحید,سرّ معارف و مایه دین
- یک نگاه دیگر به شرک
- همسایگان قرآنی !
- آیا واقعا متدین هستی ؟!
- لن ترانی و سه نگاه متفاوت !!
- راه بزرگان نارفته , حال بزرگان خواهى ؟!!
- خداوندی که بر مستضعفان آسان میگیرد
- بی مراعات بی مروتست
- توبه , راهی که دوست مفتوح دارد !
- خدای بخشاینده گنهکاران
- خدای نوازنده یتیمان
- خداوندا! اكنون كه برگرفتى بمگذار !
- تا كى آواز آید كه بیامرزیدیم مندیش !
- خداوندا !چه بود كه یك بار خود خوانى ؟!
- ظالمین نهایتا رسوا و بی یاور شده و در خذلان خواهند افتاد!




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.