بعضی نکات تفسیری از النوبة الثانیة
«رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِیراً»
دیگرپرستان همان بت پرستانند

گفته ‏اند كه اضلال اصنام آنست كه شیطان در دهنهاى ایشان شود و آواز دهد و كافران بآن گمراه شوند،
...
«رَبَّنا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی»
تاریخیان گفتند: میان طوفان نوح و مولد ابراهیم (ع) هزار و دویست و شصت و سه سال بود و ابراهیم را در عهد نمرود بن كنعان زادند و پس از آنك ربّ العزّه او را از آتش نمرود خلاص داد از ناگرویدگان و دشمنان دین اعراض كرد و لوط با وى بود و ساره زن وى و جمعى مؤمنان باعلاء كلمه حق كوشیدند و از كفر و كافران بیزارى گرفتند، چنانك ربّ العزّه از ایشان حكایت كرد كه ایشان گفتند:
«إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ»

رفتند تا به حرّان روزى چند آنجا مقام كردند، آن گه بمصر شدند و در مصر جبّارى بود از جبابره روزگار ازین كافر دلى كافر كیش گردنكش، با وى گفتند مردى رسیده و با وى زنى است سخت با جمال بغایت خوبى و نیكویى، آن جبّار طمع كرد در وى، كس فرستاد و ابراهیم را بخواند و گفت این زن از تو كه باشد؟
ابراهیم گفت: هى اختى او خواهر منست، از بیم آنك اگر گوید زن منست او را هلاك كند و از وى بستاند،
گفت اگر خواهرست او را آراسته بر من فرست تا در وى نگرم،
ابراهیم باز آمد و ساره را خبر داد كه این جبّار ترا از من بخواست و من گفته ‏ام كه تو خواهر منى و راست گفته ‏ام كه در دین و اسلام و كتاب تو خواهر منى نگر تا مرا دروغ زن نكنى و اگر او پرسد همین جواب دهى،
ساره بیامد، چون بر آن جبّار در شد و او را بدید، خواست كه دست بوى كشد، دستش خشك گشت، بدانست كه كار وى عظیم تر از آنست كه وى اندیشه كرده پشیمان گشت ...


ابراهیم درین اندیشه بود كه ایشان را كجا برد، ربّ العزّه وحى فرستاد بوى كه ایشان را بزمین مكّه بر، ابراهیم ایشان را بر گرفت و بمكّه آورد و آنجا كه چاه زمزم است ایشان را بنشاند، چون ازیشان بازگشت، آنجا كه ایشان از چشم وى غایب شدند گفت: «رَبَّنا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» ...
قومى گفتند: اسماعیل بالغ بود آن گه كه ابراهیم او را در وادى بنشاند و دلیل برین قول آنست كه پدر را یارى مى‏داد در بناء خانه.
قومى گفتند از طفلى بر گذشته بود و بحدّ بلوغ نارسیده. و قول درست آنست كه طفل بود و بیشترین مفسّران برین قول ‏اند.

و گفته ‏اند كه چون ابراهیم ازیشان بازگشت هاجر از پى وى فرا رفت‏ گفت: الى من تكلنا؟ ما را بكه باز مى‏گذارى؟ ابراهیم جواب نمى‏داد تا هم آن زن گفت: اللَّه امرك بهذا؟ اللَّه ترا بدین فرمود كه كردى؟ ابراهیم گفت آرى مرا اللَّه چنین فرمود، هاجر گفت: اذا لا یضیّعنا پس او ما را ضایع نگذارد.
...
پس ربّ العزه كرامت ایشان را چشمه زمزم پدید كرد، قبیله ‏اى از قبائل عرب كه ایشان را جرهم گویند مى‏گذشتند بقصد شام مرغان را دیدند بر آن كوه نشسته، بجاى آوردند كه آنجا چشمه آبست بر آن دلیل بیامدند، هاجر را و اسماعیل را دیدند نزدیك آن چشمه، گفتند اگر خواهید و پسندید ما اینجا منزل سازیم و شما را مونس باشیم، ما از چشمه شما آب خوریم و شما از گوسفندان ما منفعت گیرید، بدین رضا دادند و جرهم آنجا نزول كردند و ساكنان زمین مكّه اوّل ایشان بودند، و اسماعیل ازیشان زن خواست و زبان ایشان گرفت.
...
«وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
درین آیت سخن بر دو ضربست:
یكى بیان وعید ظالم، دیگر بیان ثواب مظلوم.
و ما درین نوبت وعید ظالم بیان كنیم و در نوبت آخر ثواب مظلوم گوئیم و سخن درین باب دو طرف دارد:
یكى در نفس ظالمان سخن گفتن، و دیگر ایشان را كه بر ظلم یارى دهند و ظلم پسندند.
و در جمله بدانك ظلم درختیست كه ظلمت بر دهد هم در دل هم در گور هم در قیامت، مصطفى (ص) گفت: «ایّاكم و الظّلم فانّ الظّلم ظلمات یوم القیامة و ایّاكم و الفحش فانّ اللَّه لا یحبّ الفحش و التفحّش و ایّاكم و الشحّ فانّ الشحّ اهلك من كان قبلكم امرهم بالقطیعة فقطعوا و امرهم بالفجور ففجروا و امرهم بالظّلم فظلموا». ...

ظلم دین مرد تباه كند و دل وى تاریك گرداند و خانه خراب كند، نه در دنیا او را بر خوردارى نعمت بود، نه در گور روشنایى و راحت، نه در قیامت رستگارى از آتش.
...
گفتا در تورات خوانده ‏ام كه ظالم ملعونست، از رحمت خدا دور و بسخط اللَّه نزدیك، ظالم خانه خویش خراب مى‏كند و دین خویش تباه مى‏كند و نظیر این در قرآنست: « أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ فَتِلْكَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا».

و داود (ع) از دست فاسقان و رنج ظالمان بنالید وحى آمد كه:
یا داود بى فافرح و بذكرى فتنعّم فعمّا قلیل افرغ الدّار من الفاسقین، و انزل لعنتى على الظّالمین
اى داود بنام من شاد باش، بذكر من خوش باش و فرج گوش دار كه نه بس روزگارى این سراى از فاسقان وا پردازم، ایشان را بردارم و لعنت خود بر ظالمان فرو بارم،
یا داود انه الظّالمین عن ذكرى و عن القعود فى مساجدى فانّى آلیت على نفسى ان من ذكرنى ذكرته و انّ الظّالم اذا ذكرنى لعنته
اى داود ظالمان را گوى تا نام ما نبرند و ما را نخوانند و در مسجدهاى ما ننشینند و آشنایى با ما نجویند كه ما بجلال عزت خود با خود سوگند یاد كرده‏ ایم كه هر كه ما را یاد كند ما او را یاد كنیم و ظالمان را بلعنت یاد كنیم.
اینست عقوبت ظالمان و ستمكاران و هر كس كه بایشان پشت باز نهد و ایشان را بر ظلم یارى دهد فردا در آتش عقوبت با ایشانست كه ربّ العالمین گفت: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ».

«احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ»
عبد اللَّه بن كیسان در تفسیر این آیت گفت كه فردا در عرصات قیامت منادى ندا كند: كجااند ظالمان و ستمكاران كه در دنیا بر خلق ظلم كردند، حق از مستحق باز گرفتند و افزونى جستند و ناگرفتنى گرفتند،
ظالمان همه برخیزند،
آن گه منادى ندا كند: این ازواجهم؟ كجااند آنان كه ایشان را پس روى كردند و بر ظلم یارى دادند، پس با ایشان بر خیزد هر كس كه روزى آب در دوات ایشان كرد یا از بهر ایشان نامه خواند یا ركاب ایشان گرفت یا بر ایشان سلام كرد یا بر هوا و خواست ایشان برفت، آن گه بفرمان اللَّه همه را بدوزخ رانند.
 
و بر وفق این مصطفى (ص) گفت: «من اعان ظالما فقد ولى الاسلام وراء ظهره، من اعان ظالما سلّطه اللَّه علیه، من مشى مع ظالم لیعینه و هو یعلم انّه ظالم فقد خرج من الاسلام».
و قال الحسن: من اعان ظالما او اماما جائرا لم یستقرّ قدماه بین یدى الرّحمن حتى یؤمر به الى النّار و من جبى له درهما حبس فى ضحضاح من نار.
و عن معاذ بن جبل قال: ینادى مناد یوم القیامة فیقول این الظلمة و اعوان الظلمة فیقومون مسودّة وجوههم مزرقة اعینهم حتّى من لاق لهم دواة او برى لهم قلما.

و در خبر مى‏آید از رسول خدا (ص) كه گفت: در بنى اسرائیل مردى بود عابد، هرگز معصیت نكرده بود و در روزگار وى پادشاهى ظالم بود، این عابد برخاست با اصحاب خویش و در پیش آن ظالم شدند تا در وى تقرّب كنند، این عابد دست آن ظالم گرفت و در روى وى خندید، دست از وى باز نگرفته بود هنوز كه ربّ العزّه صورت وى بگردانید و او را ممسوخ كرد.
...
«وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ»
خطاب با مصطفى است (ص) و مراد وعید ظالمانست، ...

«مُهْطِعِینَ» ...«وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ»
مى‏گوید كافران روز مرگ زمان خواهند، گویند بار خدایا ما را زمان ده و مرگ ما با پس دار چندانك دعوت پیغامبران را اجابت كنیم و مسلمان شویم باین زمان اندك و هنگام قریب، یعنى آنچ ما میخواهیم از عمر اندكى است. و اگر گوئیم «یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ» روز قیامتست معنى آنست كه كافران روز قیامت چون عذاب بینند گویند بار خدایا ما را با دنیا فرست هنگامى نزدیك یعنى كه عمر دنیااند كست و از دنیا بیرون آمدن نزدیك، تا اجابت دعوت كنیم و بر پى رسولان رویم، ایشان را جواب دهند و گویند: «أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ» نه شما در دنیا سوگندان خوردید كه شما را از مرگى بزندگانى گشتن نیست؟ و این آنست كه اللَّه گفت: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ».
...
«وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ»
میگوید: امّتهاى پیشین كه گذشتند و جهان‏داران كه بودند به پیغامبران و رسولان خویش كافر شدند و سازهاى بد ساختند در كار پیغامبران و ایذاء ایشان هم چنان كه مشركان مكه بتو كافر مى‏شوند و در قتل و نفى تو سازهاى بد مى‏سازند، «وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ» ... و آن ساز و مكر و كفر ایشان بنزدیك خداى تعالى ثابتست بر وى پوشیده نه مى‏داند و مى‏ بیند تا روز جزا كه ایشان را جزاء آن دهد،
« وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ» ...«لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ»
معنى آنست كه مكر ایشان اگر چند كوشند و سازند كوه را از جاى نبرد و نه جنباند، یعنى كار دین اسلام و نبوّت مصطفى همچون كوهست راسخ و ثابت، مكر ایشان و ساز و تدبیر و حیل ایشان در آن اثر نكند كه ربّ العزّه وعده داد كه این دین اسلام بر همه دینها غالب بود و مصطفى را و مؤمنانرا بر دشمن ظفر و نصرت بود و دلیل برین قول آنست كه بر عقب گفت: « فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ».
...
«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ» العامل فى یوم، قوله: «ذُو انتِقامٍ» اى هو ذو انتقام فى ذلك الیوم، «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ»
مفسران اینجا دو قول گفته ‏اند:
یكى آنست كه این تبدیل تغییر صورتست نه تبدیل عین جوهر، زمین و دأب زمین همان است، امّا صورت و صفت وى بگردد كه این نشیب و فراز و كوه و دریا و انهار و اشجار همه بردارند تا زمینى شود ملساء، هامونى یك رنگ: « قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً»
و همچنین جوهر آسمان بر جاى بود امّا صفت وى بگردد كه ستارگان فرو ریزند و آفتاب و ماه را روشنایى ببرند، گهى چون دردى زیت بود چنانك گفت: «یَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ».
گهى گلگون و سرخ رنگ شكافته چنانك گفت: «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ».

قول دیگر آنست كه این تبدیل عین است نه تبدیل صورت، این زمین و آسمان كه هست عین آن بردارند و زمینى و آسمانى دیگر بجاى آن نهند.
...

متن و ترجمه آیات کریمه از النوبة الاولى

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ» ابراهیم گفت خداوند من «اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً» این شهر شهرى بى بیم كن، «وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ» و دور دار مرا و پسران مرا، «أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (35)» كه بتان را پرستیم.

«رَبِّ» خداوند من، «إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِیراً مِنَ النَّاسِ» این بتان فراوان از مردمان بى راه كردند، «فَمَنْ تَبِعَنِی» هر كه بر پى من بیاید، «فَإِنَّهُ مِنِّی» او از منست، «وَ مَنْ عَصانِی» و هر كه در من عاصى شود، «فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (36)» تو خداوندى عیب پوشى آمرزگار، بخشاینده ‏اى مهربان و قادرى كه راه نمایى تا آمرزى و بخشایى.

«رَبَّنا» خداوند ما، «إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی» من بنشاندم فرزند خویش را، «بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» بهامونى بى بر، «عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ» بنزدیك خانه تو، خانه ‏اى با آزرم كرده بزرگ داشته، «رَبَّنا» خداوند ما، «لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ» تا نماز بپاى دارند، «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ» دل قومى از مردمان چنان كن، «تَهْوِی إِلَیْهِمْ» كه مى‏شتابد باین خانه و بایشان، «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ» و روزى كن ایشان را از میوه‏ها، «لَعَلَّهُمْ یَشْكُرُونَ (27)» مگر سپاس دار باشند ترا.

«رَبَّنا» خداوند ما، «إِنَّكَ تَعْلَمُ» مى‏دانى تو، «ما نُخْفِی» آنچ در دل مى‏داریم، «وَ ما نُعْلِنُ» و آنچ مى‏نمائیم، «وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ» و پوشیده نیاید بر خداى هیچیز، «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (38)» نه در زمین و نه در آسمان.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ» ستایش آن خداى را، «الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْكِبَرِ» كه مرا داد بر سر پیرى، «إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ» اسماعیل و اسحاق، «إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ (39)» خداوند من شنونده دعاست براستى.

«رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ» خداوند من مرا نماز گرى هنگام كوشیده كن، «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» و فرزندان من، «رَبَّنا» خداوند ما، «وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ (40)» و بپذیر دعاى من.

«رَبَّنَا» خداوند ما، «اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ» بیامرز مرا و پدر و مادر مرا، «وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» و گرویدگان را همه، «یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ (41)» آن روز كه شمار بر سر خلق بپاى شود.

«وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا» و مپندار رسول من كه اللَّه ناآگاهست، «عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ» از آنچ ستمكاران مى‏كنند، «إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ» كه او ایشان را مى‏باز دارد، «لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ (42)» روزى كه چشمها در آن روز بر هوا داشته .

«مُهْطِعِینَ» شتابندگان، «مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ» سرهاشان بر بالا داشته، «لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ» نگرستن ایشان از آن جاى كه مى‏نگرند با ایشان نیابد، «وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ (43)» و دلهاى ایشان نهى.

«وَ أَنْذِرِ النَّاسَ» و بترسان مردمان را، «یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ» از روزى كه مرگ بایشان رسد، «فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا» ناگرویدگان گویند، «رَبَّنا» خداوند ما، «أَخِّرْنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ» با پس مدار ما را تا درنگى و هنگامى نزدیك، «نُجِبْ دَعْوَتَكَ» تا پاسخ كنیم با توحید خواندن ترا، «وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ» و پى بریم رسولان ترا، «أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ» ایشان را گویند نه سوگندان مى‏خوردید از پیش، «ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ (44)» كه شما را از مرگى بزندگانى گشتن نیست.

«وَ سَكَنْتُمْ فِی مَساكِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» و در نشستگاههاى ستمكاران و بدان نشستید، «وَ تَبَیَّنَ لَكُمْ» و پیدا شده شما را، «كَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ» كه با ایشان چه كردیم، «وَ ضَرَبْنا لَكُمُ الْأَمْثالَ (45)» و شما را بایشان مثلها زدیم.

«وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ» و همه كوششها بكوشیدند، «وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ» و جزاء مكر ایشان نزدیك خداست، «وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ» و نبود كوشش ایشان، «لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (46)» مگر آن را تا كوه جنبد آن را از جاى.

«فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ» پس مپندار كه اللَّه، «مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ» كژ كننده وعده رسولان خویش است، «إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ» اللَّه تاونده است با هر كاونده، «ذُو انتِقامٍ (47)» از دشمنان كین ستاننده.

«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» آن روز كه بدل كنند زمین را بزمین دیگر، «وَ السَّماواتُ» و آسمانها را بآسمانهاى دیگر، «وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (48)» و بیرون آیند فرمان خداى را كه یكتاست، همه را فرو شكننده و كم آورنده.

«وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ» و كافران را بینى آن روز، «مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ (49)» با هم بسته در بندها.

«سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ» پوششها و پیراهنهاى ایشان از قطران سیاه گندا «وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ (50)» و آتش در رویهاى ایشان مى‏پیچیده.

«لِیَجْزِیَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ» آن را تا پاداش دهد اللَّه هر تنى را ازیشان بآنچ مى‏كرد، «إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (51)» اللَّه زود توانست و زود شمار.

«هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ» این باز نمودنى است و پند دادنى مردمان را، «وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ» تا بیم نمایند و آگاه كنند ایشان را بآن، «وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ» و تا بداند كه او خدایى است یكتا، «وَ لِیَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (52)» و تا در یاد دارد و پند گیرد زیركان و خداوندان خرد.


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف


           **********
سوره رعد
تفسیر سوره رعد 01 (358)


           **********
سوره ابراهیم
تفسیر سوره ابراهیم 01 (368)
تفسیر سوره ابراهیم 06 (373)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.