النوبة الثالثة
«قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ» كیف یشكّ فى توحیده من لا یتصرّف الّا بتصریفه و تدبیره، بل كیف یبسر جلال قدره الّا من كحله بنور برّه و لطفه.
خلق تازه

تا سرمه عنایت بمیل هدایت در دیده تو نكشد، آیات و روایات قدرت او نبینى و عجایب و بدایع فطرت او نشناسى، تعجّب همى‏ كردند رسولان كه خود در آفرینش كسى باشد كه در وحدانیّت و فردانیّت خداوند ذو الجلال بگمان بود، پس از آن آنك كلیّات و جزئیات در كون و كائنات همه دلیلست و گواه بر یكتایى و بى همتایى او:

مرد باید كه بوى تاند برد
و رنه عالم پر از نسیم صباست‏


لكن زهر افعى چون مستولى گردد بر جان بیچاره ‏اى هزار خروار تریاق سود نكند، من اسقطته السّوابق لم تنعشه اللّواحق،
اوّل نمودن است پس دیدن، اوّل نمایش است پس روش،
تا ننماید نه بینى، تا نخواند نروى،

خواندنش اینست كه: « فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوكُمْ لِیَغْفِرَ لَكُمْ » آفریدگار زمین و آسمان، كردگار جهان و جهانیان، بى نیاز از طاعت و اعمال بندگان بانعام و افضال خود، نه بسزاء شما، بل بسزاء خود مى‏خواند شما را كه باز آیید، درگاه ما را لزوم گیرید،
چون مى‏دانید كه جز من خداوند نیست، از من آمرزش خواهید كه ما را از گناه آمرزیدن باك نیست، عیب خود عرضه كنید كه ما را از معیوب پذیرفتن عار نیست، بجرم رهى را گرفتن انتقام است و ما را با رهى انتقام نیست،
باول بر گرفتن و بآخر بیفكندن در علم نقصانست و در علم ما نقصان نیست،
كرامت ازین بزرگوارتر نباید، لطف ازین تمامتر نبود، كید دشمن بتو نماید و از وى حذر فرماید گوید:
« إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا »
شیطان دشمن شما است او را دشمن دارید، فرمان وى مبرید، دعوت وى را اجابت مكنید:
« إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ» او خود خرمن سوخته است ترا سوخته خرمن خواهد تا ترا با خود بدوزخ برد، فرمان وى مبر، فرمان خداوند خود بر، دعوت اللَّه را پاسخ كن،
« یَدْعُوكُمْ لِیَغْفِرَ لَكُمْ » كه بآن میخواند تا ترا بیامرزد و بنوازد.

جاى دیگر گفت : « أُولئِكَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ »
همه را مى‏خواند لكن تا خود كرا بار دهد و مقبول حضرت بى نیازى كه بود، آنها كه مقبول حضرت بى نیازى آمدند، علم سعادت و روایت اقبال نخست بر درگاه سینه‏ هاى ایشان نصب كردند و مفاتیح كنوز خیرات و خزائن طاعات در كف كفایت ایشان نهادند و دیوارى از عصمت بگرد روزگار ایشان دركشیدند تا صولت دعوت شیطانى راه بساحات دل ایشان نیافت، آن گه جمال بى نهایت: « یَدْعُوكُمْ لِیَغْفِرَ لَكُمْ » بر دل ایشان تجلّى كرد و از یك جانب عنایت شریعت او را مدد داد كه: « أَجِیبُوا داعِیَ اللَّهِ »، و از دیگر جانب جلال حقیقت او را نواخت كه: « فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی» پس چه عجب باشد اگر رهى با این عنایت و رعایت مقبول حضرت الهیّت شود.

« وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا»
توكل نشان یقینست و مایه ایمان و ثمره توحید و آن را دو درجه است:
یكى توكّل عام مكتسبان امّت را،
دیگر توكّل خاص راضیان حضرت را،
توكّل عام آنست كه از راه اسباب برنخیزى، كسب و تجارت و حراثت كه سنّت شریعتست دست بندارى و آنكه اعتماد بر آن كسب نكنى و روزى از اسباب نبینى، بلكه از مسبّب الاسباب بینى و اعتماد جز بر فضل اللَّه نكنى و حركات اسباب و حول و قوّت خود بداشت وى بینى، درین توكّل اسباب در میان دیدن رواست اما با اسباب بماندن خطاست.

پیر طریقت گفت: سبب ندیدن جهلست اما با سبب بماندن شركست، بهشت در میان ندیدن بى شرعى است اما با بهشت بماندن دون همّتى است، از روى شریعت اگر كسى در غارى نشیند كه راه گذر خلق بر وى نبود و آنجا گیاه نبود گوید توكّل مى‏كنم این حرامست كه وى در هلاك خویش شده و سنّت حق سبحانه و تعالى در كار اقسام و ارزاق خلق بندانسته.

آورده ‏اند كه در بنى اسرائیل زاهدى از شهر بیرون شد، در غارى نشست كه توكّل مى‏كنم تا روزى من بمن رسد، یك هفته بر آمد و هیچ رفقى پدید نیامد و بهلاك نزدیك گشت، وحى آمد به پیغامبر روزگار كه آن زاهد را گوى:
بعزّت من كه تا با شهر نشوى در میان مردم من ترا روزى ندهم، پس بفرمان حق بشهر باز آمد و رفقها آغاز كرد، از هر جانبى هر كسى تقرّبى میكرد و چیزى مى آورد، در دل وى افتاد كه این چه حالست؟
وحى آمد به پیغامبر كه در آن روزگار بود، كه او را بگوى: تو خواستى كه بزهد خویش حكمت ما باطل كنى، ندانستى كه من روزى بنده خویش كه از دست دیگران دهم دوستر از آن دارم كه از قدرت خویش، تو بندگى كن، كار خدایى و روزى گمارى بما باز گذار.

و در اخبار موسى كلیم است علیه السلام كه او را علّتى پدید آمد، طبیبان گفتند داروى این علّت فلان چیزست، موسى گفت دارو نكنم تا اللَّه خود عافیت فرستد و شفا دهد، آن علّت بر وى دراز گشت، گفتند اى موسى این دارو مجرّبست اگر بكار دارى در آن شفا بود، موسى (ع) نشنید و دارو نكرد تا از حق جلّ جلاله وحى آمد كه بعزّت من كه تا تو دارو نخورى من شفا ندهم، موسى دارو بخورد در حال شفا آمد، موسى را چیزى در دل آمد كه بار خدایا این چونست؟!
وحى آمد كه یا موسى تو چونى مپرس و سنّتى كه ما نهاده ‏ایم اسرار آن مجوى كه كس را باسرار الهیّت ما راه نیست و گفتن چون و چرا روا نیست، اینست بیان درجه اوّل در توكّل كه هم اسباب بیند هم مسبّب اما داند كه اسباب از مسبّب است و خلق از خالق، همه از یك اصل مى‏رود و فاعل یكى بیش نیست و بر دیگرى حوالت‏ نیست و بنده تا درین مقامست در تفرقه است كه در دایره جمع نیست،
چون ازین درجه برگذشت توكّل راضیانست و آن حال صدّیقانست كه از مسبّب و اسباب نپردازند همه یكى را بینند و یكى را شناسند،
دیگران كار باو سپارند و ایشان خود را باو سپارند،
دیگران ازو خواهند و ایشان خود او را خواهند،
دیگران بعطا آرام گیرند و ایشان بمعطى آرام گیرند،
این توكل چراغى است در دل كه اینك منم، ندائیست در گوش كه ایدرم نشانیست روشن كه با توام.

... «وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا» این دلیلست كه صبر كردن بر رنج و احتمال كردن و بدفع آن مشغول نابودن از توكّلست، همانست كه جاى دیگر گفت:« وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ » هر كه بر رنجها صبر كند و ننالد او را هم مقام متوكّلانست هم مقام صابران و در روش دین داران دو مقام ازین عزیزتر نه ‏اند.

ربّ العالمین متوكّلانرا مى‏گوید: « إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ » و
صابران را مى‏گوید: « إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ » و
كمال شرف و فضیلت صبر را ربّ العزّه در قرآن زیادت از هفتاد جاى صبر یاد كرده و هر درجه ‏اى كه آن نیكوتر و بزرگوارتر با صبر حوالت كرده، درجه‏ اى بزرگوارتر از امامت در راه دین نیست و با صبر حوالت كرده كه: « وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا»
مزد بى نهایت و ثواب بى شمار با صبر حوالت كرده كه: « إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»
صلوات و رحمت و هدایت كس را بهم جمع نكرد مگر صابران را، گفت: « أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ».

و در خبرست كه صبر گنجیست از گنجهاى بهشت و اگر صبر مردى بودى، مردى كریم بودى، و عیسى (ع) را وحى آمد كه اى عیسى نیابى آنچ خواهى تا صبر كنى بر آنچ نخواهى.

و رسول (ص) قومى را دید از انصار، گفت مؤمنانید؟
گفتند آرى،
گفت نشان ایمان چیست؟
گفتند بر نعمت شكر كنیم و در محنت صبر و بقضاء اللَّه راضى،
مصطفى (ص) گفت: مؤمنون و ربّ الكعبه.


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف


           **********
سوره رعد
تفسیر سوره رعد 01 (358)


           **********
سوره ابراهیم
تفسیر سوره ابراهیم 01 (368)
تفسیر سوره ابراهیم 03 (370)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ :
تفسیر سوره ابراهیم 02 (369)
تفسیر سوره ابراهیم 01 (368)
تفسیر سوره رعد 10 (367)
تفسیر سوره رعد 09 (366)
گوهر ها و خرمهره ها ... !
شب و راز شب(و نوجوانی)
درون پیمایی (02)
درون پیمایی (01)
تفسیر سوره رعد 08 (365)
تفسیر سوره رعد 07 (364)
تفسیر سوره رعد 06 (363)
تفسیر سوره رعد 05 (362)
فتنه موجودات بالقوه خطرناک ... !
رونق کسب و کار فقط در گروه حذف دیرکرد بانکی است
آیا مهلت خداوند در حال اتمام است ؟!
موش مزاحمی بنام رژیم اسراییل
سنگ و پای لنگ (ضعیف کش ها)
ترامپ،تنها یک کالای سیاسی
تفسیر سوره رعد 04 (361)
تفسیر سوره رعد 03 (360)
سیستم مالی از نظر Ken O,Keefe
مسلط مکن جون منی بر سرم
مقامات یاوه گو (Trump)
تفسیر سوره رعد 02 (359)
تفسیر سوره رعد 01 (358)
جلوی هجمه های بانکها را بگیرید
بنی قنطوره ! (1)
بنی قنطوره ! (2)
تفسیر سوره یوسف 18 (357)
تفسیر سوره یوسف 17 (356)
تفسیر سوره یوسف 16 (355)
تفسیر سوره یوسف 15 (354)
تفسیر سوره یوسف 14 (353)
تفسیر سوره یوسف 13 (352)
تفسیر سوره یوسف 12 (351)
تفسیر سوره یوسف 11 (350)
تفسیر سوره یوسف 10 (349)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
ظالم , علوی نیست !
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
ریشه وهابیت
امام حسین علیه السلام و مناظره در دین
تفسیر سوره یوسف 09 (348)
تفسیر سوره یوسف 08 (347)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.