النوبة الثالثة
«الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ»
هلاکت بعد از مهلت
بر لسان اهل اشارت این آیت از دو كس خبر مى‏دهد:
یكى مرید و دیگر مراد.
یكى اوقات خویش مستغرق دارد بذكر زبان، گهى نماز و گه تسبیح و گه خواندن قرآن.
یكى مى‏نازد بذكر حق در میان جان، از غرقى كه هست در بحر عیان، او را پرداخت نیست با ذكر زبان، همى گوید الهى تا یاد تو رهى را یادست، جان وى از همه یادها بفریادست، و تا دل رهى بپیدایى تو شادست، شادى دو جهان نزدیك وى باد است،

آن یكى در راه دین رونده، در بند ذكر خویش بمانده، با وى همى گویند ذكر نگه دار و امر و نهى گوش دار.
و این یكى بر بساط قربت از اسباب و خلق‏ ربوده و بجذبه الهى مخصوص گشته، ذكر را مى‏گویند كه او را گوش دار.
این هم چنان است كه گروهى در آرزوى بهشت ‏اند و بهشت خود در آرزوى گروهى است،
و ذلك فى‏ قول النبى (ص): انّ الجنّة تشتاق الى اربعة نفر: صائم رمضان و تالى القرآن و حافظ اللسان و مطعم السّغبان.
و روى ان الجنّة لتشتاق الى سلمان.

آن مرید را دیده برین آمد كه: «فَاذْكُرُونِی» و مراد را این نمودند كه «أَذْكُرْكُمْ»،
مرید طالب ذكر است و ذكر طالب مراد،
مرید طالب وقتست و وقت طالب مراد،
مرید در طلب دلست و دل در طلب مراد،
میدان نظر مرید عالم جعلیّت است در غشاوت خلقیت، میدان نظر مراد هواى وحدانیّت است و فضاء فردانیّت.

لقمان سرخسى و بوالفضل سرخسى دو پیر بودند در عصر خویش فرید روزگار و یگانه وقت، هر دو در سماع بودند، بو الفضل از دست خود رها شد، بارى چند بگردید همچون چرخى گردان، آن گه بروى دیوار بر شد، روى با لقمان كرد كه نیایى تا درین هواء جعلیّت پروازى كنیم؟
لقمان بانگ بر وى زد گفت نامردى مكن، آفرینش میدانى تنگ است، پرواز ما را نشاید.
اشارتى عظیم است بنقطه جمع، كسى را كه در دل آشنایى است و در جان روشنایى.

و در خبر مى‏آید كه ایمان هفتاد و اند بابست، كمتر بابى آنست كه از نهاد تو همتى سر بر زند كه دنیا و عقبى را بپشت پاى از یك سو اندازى، چون این خاشاك از پیش قدم تو بر داشتند جمال ایمان آن گه بر دل تو تجلّى كند كه: « وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلًا» همانست كه آن جوانمرد گفته:

جمال حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد
كه دار الملك ایمان را مجرّد بیند از غوغا


«الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»
مى‏گوید آن مؤمنان و جوانمردان كه صفت ایشان اینست خوشا عیشا كه عیش ایشانست،
امروز طوبى و زلفى در دل ایشان است و فردا طوبى و حسنى نزل ایشانست،
امروز ذوق معرفت و انس محبّت بهره ایشانست و فردا سماع و شراب و دیدار حاصل ایشانست،
طوبى ایشان وقتست و بهشت ایشان نقد است و راحت ایشان در درد است.

اى جوانمرد
هفت كشور آراسته بطلعت خداوندان درد است، ملك هشت بهشت یك شاخ از درخت در دست، اگر یك ذره از آن درد و اندوه كه در دلهاى صدیقان و عارفانست، بر كلّ كائنات آشكارا گردد، اهل آفرینش از نشاط آن ذره عین طرب شوند، خارستان همه بوستان گردد، زنّارها كمر عشق دین شود، اگر هرگز طلعت خویش نماید، آن ساعت نماید كه واجدان در وجد باشند.

جعفر خلدى گوید كه شاه طریقت جنید بغدادى با جماعتى مشایخ قصد زیارت طور كردند، چون بمناجات گاه موسى رسیدند، جنید را وقت خوش گشت و در وجد آمد، درویشى دست بهم وازد، این بیت بر گفت:
انّ آثارنا تدلّ علینا
فانظروا بعدنا الى الآثار

جماعت از روى موافقت بتواجد در آمدند، هر كسى در شورى افتاده، و از هر گوشه‏ اى نعره ‏اى همى ‏آمد، راهبى آنجا در غارى نشسته، چون ایشان را بر آن صفت دید، زار بگریست و از درد دل و سوز جگر بنالید، آواز بر آورد كه یا امّة محمد اجیبونى،
جنید پیش آن راهب رفت، راهب گفت اى شیخ این تواجد شما بر عموم باشد یا بر خصوص؟
گفت بر خصوص،
گفت چون مرد مقهور گشت بچه نیّت بر پاى خیزد،
گفت نشانى از حق بدلهاى ایشان رسد بر پاى خیزند، نبینى كه جمعى نشسته باشند مهترى در آید همه بر پاى خیزند و بتواضع درآیند، ما را از حق نشانى آید و در آن نشان پیمانى بود، وجد ما از آنست،
گفتا چه باشد كه ایشان را از آن وا ستاند،
گفتا خوف خطر و بیم فراق،
راهب گفت صدقت یا جنید، در انجیل صورت این سعادت دیده ‏ایم و خوانده ‏ایم، راستست و درست، راهب آن ساعت زنّار بگشاد و ایمان قبول كرد، پس درخواست تا همان بیت باز گفتند، بر پاى خاست و همچون چرخى همى ‏گشت، آخر بانگى بكرد و جان بحضرت فرستاد.

«وَ هُمْ یَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»
اى محمد این كافران قدر نام ما نمى‏دانند، این بى حرمتان بنام ما كافر مى‏شوند، اى محمد تو بگوى: «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» ما را بپاكى بستاى و به یگانگى یاد كن ما ذكر تو و ثناء تو بعالمى برگرفتیم و ترا بجاى جهانیان پسندیدیم، اى محمد مقصود كائنات و نقطه دائره حادثات خود تویى، لولاك ما خلقت الكون، اگر نه جاه و جلال تو بودى، ما این عالم را خود نیافریدیمى،...

«وَ هُمْ یَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ»
اى محمّد اگر عتبه و شیبه و ولید مغیره و بو جهل و بو لهب حرمت نام ما نمى‏دارند و تعظیم آن در دل خود راه نمى‏دهند، تو دل تنگ مكن و باین معنى غم مخور كه ما در خزائن غیب خویش جوانمردانى داریم از امّت تو كه پس از این روزگار ایشان را سر بدین عالم در دهیم و از خزائن غیب ایشان را بیرون آریم، مونس دل ایشان نام ما بود، غذاى جان ایشان مهر ما بود.

شبلى وقتى هفت روز در وجد خویش رفته بود كه هیچ طعامى و شرابى نخورد، غریق دریاى محبت گشته و سر در سرّ خود گم كرده، این كلمات پیوسته بزبان مى‏گفت:
ذكر ربّى طعام نفسى و ثناء ربّى لباس نفسى و الحیاء من ربّى شراب نفسى، نفسى فداء قلبى قلبى فداء روحى، روحى فداء ربّى،
آخر چون آتش وجد وى ساكن گشت، او را پرسیدند كه هفت روز بى طعام و شراب بسر آوردى این چه حالست،
گفت اى مسكین، كسى كه او را با نام و ذكر دوست خوش بود، طعام و شرابش كجا یاد آید، آن گه گفت:
جئتمانى لتعلما سرّ سعدى
تجدانى بسرّ سعدى شحیحا


آورده‏ اند كه عیسى بن مریم (ع) شصت روز در مناجات حق بود كه طعام و شراب بخاطر وى نگذشت، بعد از شصت روز در دلش آمد كه اگر رغیفى بودى ما بكار بردیمى، آن ساعت مناجات منقطع گشت و آن رغیف دید پیش وى نهاده، عیسى بآنك از مناجات باز ماند همى‏گریست،
پیرى بر وى بگذشت كه بر وى سیماى نیكان بود، گفت اى شیخ مرا چنین حالى افتاد: در مناجات حق بودم بخاطر من طعام بگذشت آرزوى رغیفى در سینه من حركت كرد آن مناجات منقطع گشت دعائى كن در كار من،
آن پیر گفت: الهى ان كان الخبز خطر ببالى فى وقت من الاوقات فلا تغفر لی،

باین حكایت نگر، اعتقاد نكنى كه آن ولى را بر عیسى فضل بود كه عیسى نبى بود و هیچ رتبت بالاى نبوّت نیست، نهایت كار اولیاء بدایت كار انبیاء است و در تحت این سرّى است كه بیان آن ناچارست و دانستن آن مهم:
بدانك پیغامبران را قوّتى باشد از تأیید الهیّت و تأثیر نبوّت كه اولیا را آن قوّت نبود و بآن قوّت حظّ نفس ایشان را از تعظیم درگاه الهیّت و پرورش دین و دیانت و موجبات نبوّت باز ندارد، ازین جهت طلب حظّ نفس كنند و ایشان را هیچ زیان ندارد، بآن قوت و تأیید الهیّت كه یافته ‏اند، و اولیا را آن قوّت نیست، اگر در حظوظ نفس شوند، در تراجع افتند، ازینجا بود كه موسى (ع) با آن همه كرامات و آیات كه از حق تعالى دیده بود و یافته از وى طعام خواست گفت: ربّ انّى لما انزلت الیه من خیر فقیر،

و همچنین پیغامبران حظّ نفس طلب كرده ‏اند از طعام و شراب و نكاح زنان و مخالطت ایشان، ...
و هم ازین باب است آنچ ربّ العزّه گفت: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً»
كافران بعیب باز گفتند كه اگر محمّد پیغامبر بودى از شغل نبوّت با شغل زن و فرزند نپرداختى، ربّ العزّه ایشان را جواب داد كه همه پیغامبران چنین بوده ‏اند، زن و فرزند داشته ‏اند، و ایشان را زن و فرزند از شغل نبوّت و اداء رسالت باز نداشت
و امیر المؤمنین على (ع) ازینجا گفت:
خیار هذه الامة الذین لا یشغلهم دنیاهم عن آخرتهم و لا آخرتهم عن دنیاهم.
...
قوله: «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ»
قال جعفر الصادق (ع) لكلّ رؤیة وقت‏ ...


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف

تفسیر سوره رعد 08 (365)


           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ :
تفسیر سوره رعد 07 (364)
تفسیر سوره رعد 06 (363)
تفسیر سوره رعد 05 (362)
فتنه موجودات بالقوه خطرناک ... !
رونق کسب و کار فقط در گروه حذف دیرکرد بانکی است
آیا مهلت خداوند در حال اتمام است ؟!
موش مزاحمی بنام رژیم اسراییل
سنگ و پای لنگ (ضعیف کش ها)
ترامپ،تنها یک کالای سیاسی
تفسیر سوره رعد 04 (361)
تفسیر سوره رعد 03 (360)
سیستم مالی از نظر Ken O,Keefe
مسلط مکن جون منی بر سرم
مقامات یاوه گو (Trump)
تفسیر سوره رعد 02 (359)
تفسیر سوره رعد 01 (358)
جلوی هجمه های بانکها را بگیرید
بنی قنطوره ! (1)
بنی قنطوره ! (2)
تفسیر سوره یوسف 18 (357)
تفسیر سوره یوسف 17 (356)
تفسیر سوره یوسف 16 (355)
تفسیر سوره یوسف 15 (354)
تفسیر سوره یوسف 14 (353)
تفسیر سوره یوسف 13 (352)
تفسیر سوره یوسف 12 (351)
تفسیر سوره یوسف 11 (350)
تفسیر سوره یوسف 10 (349)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
ظالم , علوی نیست !
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
ریشه وهابیت
امام حسین علیه السلام و مناظره در دین
تفسیر سوره یوسف 09 (348)
تفسیر سوره یوسف 08 (347)
تفسیر سوره یوسف 07 (346)
گناه از عالم زشت تر است
تفسیر سوره یوسف 06 (345)
تفسیر سوره یوسف 05 (344)
تفسیر سوره یوسف 04 (343)
تفسیر سوره یوسف 03 (342)
تفسیر سوره یوسف 02 (341)
تفسیر سوره یوسف 01 (340)
حرامخواران (دیرکردهای بانکی مصداق حرامخواری است)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.