نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ »

توبه و آمرزش

و چون برادران یوسف از كنعان بیرون آمدند و بنیامین با ایشان همراه او را گرامى داشتند و خدمت وى كردند و بهر منزل كه رسیدند جاى وى میساختند و طعام و شراب بر وى عرضه میكردند تا رسیدند بیك فرسنگى مصر و یوسف آنجا مرد نشانده بود تا از آمدن ایشان او را خبر كند، كس فرستاد و یوسف را خبر كرد كه آن ده مرد كنعانى باز آمده‏ اند و جوانى دیگر با ایشانست كه او را مكرّم و محترم مى‏دارند، یوسف بدانست كه بنیامین با ایشانست، بفرمود تا سراى وى بیاراستند و آئین بستند و تخت بنهادند و امرا و وزرا و حجّاب و سروران و سرهنگان هر كسى را بجاى خویش بخدمت بداشتند و یوسف خود را بیاراست، تاج بر سر نهاد و بر تخت ملك بنشست، چون برادران در آمدند بر پاى خاست و همه را ببر اندر گرفت و پرسش كرد و پیش خود بنشاند،
روى با بنیامین كرد و گفت اى جوان تو چه نامى؟


گفت بنیامین و بر پاى خاست و بر یوسف ثنا گفت و آفرین كرد هم بزبان عبرى و هم بتازى، آن گه گفت پدرم این نام نهاد كه گفتم، امّا چون عزیز را دیدم نام من آن بود كه وى فرماید،
یوسف گفت فرزند دارى؟
گفت دارم.
گفت چه نام نهادى فرزند را؟
گفت یوسف.
گفت چرا نام وى یوسف كردى؟
گفت از بهر آنك مرا برادرى بود نام وى یوسف و غایب گشت اكنون این پسر را یوسف خواندم تا یادگار او باشد.
یوسف زیر برقع اندر بگریست و زمانى خاموش گشت. آن گه گفت طعام بیارید ایشان را، شش خوان بیاوردند آراسته و ساخته با طعامهاى الوان، یوسف گفت هر دو برادر كه از یك مادرید بر یك خوان نشینید، دو دو همى نشستند و بنیامین تنها بماند.
یوسف گفت تو چرا نمى ‏نشینى،
بنیامین بگریست گفت شرط هم خوانى هم مادرى كردى و مرا برادر هم مادر نیست و آن كس كه هم مادر من بوده حاضر نیست، نه زندگى وى مرا معلوم تا بجویمش، نه از مردگى وى مرا خبر تا بمویمش، نه طاقت دل بر فراق نهادن، نه امید وصال داشتن و نه آن پدر پیر را در محنت و سوگوارى دیدن و نه بچاره وى رسیدن.
یوسف روى سوى برادران كرد، گفت چون تنهاست او را فرمان دهید تا با من بر خوان نشیند، برادران همه بر پاى خاستند و عزیز را آفرین كردند و گفتند اگر تو او را با خود بر خوان نشانى ذخیره ‏اى عظیم باشد او را و شرفى بزرگ موجب افتخار و سبب استبشار و نیز شادى باشد كه بدل آن پیر محنت زده اندوه مالیده رسانى، پس یوسف او را با خود بر خوان نشاند.

یوسف دست از آستین بیرون كرد تا طعام بخورد، بنیامین دست یوسف بدید دمى سرد برآورد و آب از چشم فرو ریخت و طعام نمى ‏خورد،
یوسف گفت چرا طعام نمى‏خورى؟
گفت مرا طبع شهوت طعام خوردن نماند، بعد از آنك دست و انگشتان تو دیدم كه سخت ماننده است بدست و انگشتان برادرم، یوسف كانّه و العزیز تفّاحة شقّت بنصفین.
یوسف چون آن سخن از وى بشنید گریستن بوى در افتاد و بر خود بپیچید، اما صبر كرد و خویشتن را ننمود تا از طعام فارغ شدند و بدست هر یكى خلالى سیمین دادند و بدست بنیامین خلالى زرّین دادند بر سر وى مرغى مجوّف بمشك سوده آكنده، بنیامین خلال همى كرد و مشك بر وى همى ریخت، برادران را عجب آمد آن اعزاز و اكرام، تا روبیل گفت: ما رأینا مثل هذا،

پس ایشان را بمهمان خانه فرو آوردند و یوسف بخلوت خانه خود باز رفت و كس فرستاد و بنیامین را بخواند و با وى گفت در آن خلوت خانه كه: خواهى كه من ترا برادر باشم بجاى آن برادر گم شده؟
بنیامین گفت اى ملك چون تو برادر كرا بود و كرا سزد و كجا بخاطر در توان آورد لكن نه چون یوسف كه یعقوب و راحیل او را زادند.
یوسف چون این سخن شنید بگریست، برخاست و او را در بر گرفت و گفت: «إِنِّی أَنَا أَخُوكَ»، اندوه مدار و غم مخور كه من برادر توام یوسف، «فَلا تَبْتَئِسْ» اى لا تحزن، ...

« فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ» ...
چون فرا راه بودند بدر شهر رسیده و بنیامین با ایشان، مرد یوسف از پى در رسید و ایشان را بداشت و منادى ندا كرد، فذلك قوله: «ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ»... منادى آواز داد كه «إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ» ...
 
برادران چون حدیث دزدى شنیدند گفتند: «تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ»
تاللّه، این تا بدل واو است در قسم و واو بدل با است و درین سخن معنى تعجبست چنانك پارسیان گویند چیزى را كه عجب دارند بخدا كه این بس طرفه است، ایشان همین گفتند: بخدا كه این بس عجبست كه شما همى دانید كه ما در زمین مصر نه بدان آمدیم تا تباهكارى كنیم، و این از بهر آن گفتند كه ایشان هر گاه كه بمصر آمدندى دهنهاى چهار پایان بر بستندى تا از كشت زار مردم هیچیز نخوردندى و مردم از ایشان این دیده بودند.

...منادیان گفتند جزاء دزدى چیست اگر شما دروغ گوئید؟ جواب دادند كه جزاء دزدى آنست كه آن دزد را برده گیرند بعقوبت آن دزدى، اینست جزاء دزدى بنزدیك ما كه آل یعقوبیم «كَذلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ» این ظلم اینجا بمعنى دزدى است، و یوسف این تقریر بآن مى‏كرد تا بنیامین را بحكم ایشان باز گیرد.

«فَبَدَأَ» ...
مى‏گوید این تدبیر ما بدست یوسف دادیم و این كید ما ساختیم كه او را الهام دادیم تا حكم با برادران افكند، این بآن كردیم تا برادر با وى بداشتیم، «ما كانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ» ... مى‏گوید یوسف را برده گرفتن دزد حكم دین وى نبود و موافقت نبود او را در دیانت بدین ملك، «إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» ...

قال الحسن: و اللَّه ما امسى على ظهر الارض من عالم الّا و فوقه من هو اعلم منه حتّى ینتهى العلم الى اللَّه عزّ و جلّ الّذی علّمه منه بدأ و الیه یعود. و عن محمد بن كعب القرظى: انّ علىّ بن ابى طالب (ع) قضى بقضیّة، فقال رجل من ناحیة المسجد یا امیر المؤمنین لیس القضاء كما قضیت، قال فكیف هو؟ قال هو كذا و كذا، قال صدقت و اخطأت.


متن و ترجمه آیات در النوبة الاولى
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ یُوسُفَ» چون پیش یوسف در شدند، «آوى‏ إِلَیْهِ أَخاهُ» برادر خویش را بنیامین با خود آورد و خود او را خالى كرد، «قالَ إِنِّی أَنَا أَخُوكَ» گفت من یوسفم هم مادر تو، «فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ » (69) نگر تیمار ندارى و باك از آنچ ایشان كردند با من و از آنچ كنند پس ازین.

«فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ» چون ایشان را گسیل كرد ساخته، «جَعَلَ السِّقایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ» یوسف فرمود تا آن صواع در جوال بنیامین پنهان كردند، «ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ» آن گه آواز دهنده ‏اى بر در شهر آواز داد، «أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » (70) اى كاروانیان بدارید كه در میان شما دزدست.

«قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ» كاروانیان جواب دادند و روى فرا منادى كردند، «ما ذا تَفْقِدُونَ » (71) گفتند آن چیست كه باز نمى‏یابید؟

«قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ» گفتند كه صواع ملك باز نمى ‏یابیم، «وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ» و هر كس را كه آن صواع باز آرد، «حِمْلُ بَعِیرٍ» او راست شتروارى گندم، « وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ » (72) و من او را میانجى ‏ام.

«قالُوا تَاللَّهِ» گفتند بخداى، «لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ» كه شما دانسته ‏اید كه ما نیامدیم كه راه مصر ناایمن كنیم، «وَ ما كُنَّا سارِقِینَ » (73) و ما دزدان نه ‏ایم.

«قالُوا فَما جَزاؤُهُ» گفتند پاداش این دزد اكنون چیست؟«إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِینَ » (74) اگر شما دروغ مى‏گویید.

«قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ» گفتند پاداش این دزد آنست كه صواع در جوال او باز یابند «فَهُوَ جَزاؤُهُ» كه این دزد بعقوبت دزدى بنده ملك است پس ازین، «كَذلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ » (75) چنین پاداش كنیم ما دزدان را.

«فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ» پیشى كرد بجوالهاى دیگر برادران جستن، «قَبْلَ وِعاءِ أَخِیهِ» پیش از جوال بنیامین، «ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِیهِ» آن گه از جوال بنیامین بیرون آوردند، «كَذلِكَ كِدْنا لِیُوسُفَ» آن چنان كید ما ساختیم یوسف را، «ما كانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِكِ» یوسف را برده گرفتن دزد حكم دین وى نبود، «إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» مگر آنچ خواهد میكند اللَّه، «نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ» بر میداریم درجهاى هر كس كه خواهیم، «وَ فَوْقَ كُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ » (76) و زبر هر خداوند دانشى دانایى است.

«قالُوا إِنْ یَسْرِقْ» گفتند اگر دزدى كرد او، « فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» برادرى بود او را ازین پیش او هم دزدى كرده بود، « فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ» یوسف خشم خویش و جواب آن سخن ایشان در دل خویش پنهان داشت، « وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ» و پیدا نكرد ایشان را، «قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً» یوسف در خویشتن گفت شما بتر از دزداید، «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » (77) و خداى تعالى به داند كه آن چیست كه شما مى‏گوئید.

«قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ» گفتند اى عزیز «إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً كَبِیراً» این برادر را پدرى است پیرى سخت بزرگ، «فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ» یكى را از ما برده گیر بجایگاه او، «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ » (78) ما ترا از نیكوكاران مى بینیم.

« قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ» گفت معاذ اللَّه كه ما برده گیریم، «إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ» مگر آن كس را كه كالاى خویش بنزدیك او یافتیم، «إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » (79) ما پس آن گه ستمكارانیم.

« فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ» چون نومید شدند ازو، «خَلَصُوا نَجِیًّا» با یك سو شدند خود بخود بى بیگانه راز در گرفتند، «قالَ كَبِیرُهُمْ» برادر ایشان شمعون فرا ایشان گفت، «أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ» دانسته نه ‏اید كه پدر شما، «قَدْ أَخَذَ عَلَیْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ» بر شما پیمانى گرفت از خداى تعالى، «وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِی یُوسُفَ» و پیش ازین خود هیچیز فرو نگذاشتید در كار یوسف، « فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ» من بارى از زمین مصر بنجنبم، «حَتَّى یَأْذَنَ لِی أَبِی» تا آن گه كه پدر دستورى دهد مرا، «أَوْ یَحْكُمَ اللَّهُ لِی» یا خداى مرا حكم نماید، «وَ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمِینَ » (80) و او خداى بهتر كار گزارى و بهتر كاررانى است.


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 12 (351)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ :
جلوی هجمه های بانکها را بگیرید
تفسیر سوره یوسف 11 (350)
تفسیر سوره یوسف 10 (349)
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
امام حسین(ع) و نعمت حاجت‌خواهی
گلچینی از سخنان گهربار حضرت امام حسین علیه السّلام
ظالم , علوی نیست !
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
منظومه ای از استاد گرمارودی درباره امام حسین(ع)
ریشه وهابیت
امام حسین علیه السلام و مناظره در دین
تفسیر سوره یوسف 09 (348)
تفسیر سوره یوسف 08 (347)
تفسیر سوره یوسف 07 (346)
گناه از عالم زشت تر است
تفسیر سوره یوسف 06 (345)
تفسیر سوره یوسف 05 (344)
تفسیر سوره یوسف 04 (343)
تفسیر سوره یوسف 03 (342)
تفسیر سوره یوسف 02 (341)
تفسیر سوره یوسف 01 (340)
حرامخواران (دیرکردهای بانکی مصداق حرامخواری است)
نردبان ملکوت
تفسیر سوره هود 09 (339)
تفسیر سوره هود 08 (338)
تفسیر سوره هود 07 (337)
تفسیر سوره هود 06 (336)
تفسیر سوره هود 05 (335)
تا غدیر با مولا علی (ع)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی (ع) منتخب محمد (ص)
تفسیر سوره هود 04 (334)
تفسیر سوره هود 03 (333)
تفسیر سوره هود 02 (332)
تفسیر سوره هود 01 (331)
تفسیر سوره یونس 09 (330)
تفسیر سوره یونس 08 (329)
تفسیر سوره یونس 07 (328)
تفسیر سوره یونس 06 (327)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 04 (325)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
خواص آب برنج
تفسیر سوره یونس 03 (324)
تفسیر سوره یونس 02 (323)
تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره توبه 13 (321)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.