النوبة الثالثة
« قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» ...

یوسف حفیط و دانا

الاختیار مقرون بالاختبار، یوسف خود را اختیار كرد لاجرم در ورطه امتحان و اختبار افتاد و اگر طلب عافیت كردى یا بى اختیار طریق اضطرار سپردى، بودى كه بى بلا و بى وحشت زندان از آنچ مى‏ترسید آمن گشتى و از آنچ آن را با آن میخواندند با عافیت عصمت یافتى كه در خبر است:لو سأل العافیة و لم یسأل السّجن لاعطى.
لكن اختیار بلا كرد تا در آن بلا صدق از وى درخواستند و در محنت وى بیفزودند.

در تورات موسى است كه یا موسى خواهى كه در جنّات مأوى درجات على بینى و بمقام مقرّبان فرود آیى
از خود باز رسته و بدوست لم یزل پیوسته مراد خود فداء مراد ازلى ما كن، اختیار خود در باقى كن، بنده را با اختیار چه كار! اختیار اختیار ما است و ارادت ازلى ما است: و ربّك یخلق ما یشاء و یختار ما كان لهم الخیرة.

یوسف اختیار زندان كرد، لا جرم او را با اختیار خود فرو گذاشتند تا روزگار دراز در زندان بماند و نتیجه آن زندان كه خود خواست این بود كه گفت: «اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ»، تا ربّ العالمین او را عتاب كرد گفت: ... یا یوسف تو از ما زندان خود خواهى آن گه خلاص از دیگرى جویى و جز از من وكیلى دیگر خواهى؟
بعزّت من كه خداوندم كه ترا درین زندان روزگار دراز بدارم.

آن گه زمین شكافته شد تا به هفتم زمین و ربّ العزّه او را قوّت بینایى داد گفت: فرو نگر اى یوسف در زیر این زمینها تا چه بینى،
یوسف مورچه ‏اى را دید كه چیزى در دهن داشت و مى‏خورد، گفت: یا یوسف انا لا اغفل عن رزق هذه الذّرّة خشیت ان اغفل عنك، یا یوسف الست الّذى حبّبتك الى ابیك و قیّضت لك السیّارة فاخرجوك من الجبّ؟ قال بلى، قال فكیف نسیتنى و استعنت بغیرى؟

اى یوسف نه من آنم كه با تو كرامتها كردم؟ در دل پدر مهر تو افكندم و بر او شیرین كردم و در چاه عریان بودى ترا بپوشیدم و كاروان را برانگیختم تا ترا بیرون آوردند و آن كس كه ترا خرید در دل وى دوستى تو افكندم تا مى‏گفت: «أَكْرِمِی مَثْواهُ»
اى یوسف كرامت همه از من بود چرا دست بدیگرى زدى و استعانت بغیر من كردى؟
یوسف گفت: الهى اخلق وجهى عندك الّذى جرى علىّ فبفضلك الّا عفوت عنّى هذه العثرة.
...
و گفته ‏اند كه زلیخا چون او را بزندان فرستاد بر كرده خود پشیمان شد، خسته دل و بیمار تن گشت، ساعة فساعة نفس سرد مى‏زد و اشك گرم مى‏بارید، با دلى پر درد و جانى پر حسرت پیوسته بر فراق آن بهار شكفته و ماه دو هفته همى زارید و نوحه همى كرد:

گفتا كه مرو بغربت و مى‏بارید
از نرگس تر بلاله بر مروارید


طاقتش برسید و صبرش برمید، زندان بجنب سراى وى بود، برخاست ببام زندان بر آمد با دلى آشفته و جگرى سوخته، زندان بان را گفت: سوزم بغایت رسید، چكنم؟ خواهم كه آواز یوسف بشنوم و این دل خسته را مرهمى برنهم،
آرى شغل دوستى شغلى صعب است و زخمى بى محابا، آتشى بى دود و زیانى بى سود!
مستوران را مشهور كند! مقبولان را مهجور كند!
عزیزان را خوار كند! پادشاهان را اسیر كند!
سلامتیان را ملامتى كند!

از هجر تو چیست جز ملامت ما را
كردست درین شهر علامت ما را
با هجر تو كى بود سلامت ما را
بنمود فراق تو قیامت ما را


اى زندان بان تدبیر چیست كه آواز یوسف بشنوم؟
زندان بان گفت: آسانست اى ملكه، تو بفرماى كه من او را زخم كنم و من این كار بسازم چنانك رنجى بدو نرسد و تو آواز و ناله وى بشنوى،
زندان بان رفت و یوسف را گفت: مرا فرموده ‏اند كه ترا زخم كنم و مرا دل ندهد كه ترا زخم كنم من تازیانه بر زمین مى‏زنم تو ناله مى‏كن،
زندان بان چنان كرد و یوسف ناله همى كرد،
زلیخا با دو چشم گریان و دل بریان بر بام زندان آه همى كرد:

آن شب كه من از فراق تو خون گریم
بارى بنظاره آى تا چون گریم‏
هر لحظه هزار قطره افزون گریم
هر قطره بنوحه ‏اى دگرگون گریم



متن و ترجمه آیات کریمه در النوبة الاولى
«قالَ رَبِّ» گفت خداوند من، «السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ» زندان دوسترست بمن، «مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» از آنچ ایشان مى‏خوانند مرا با آن، «وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ» و اگر بنگر دانى از من این كوشیدن ایشان ببدى «أَصْبُ إِلَیْهِنَّ» بایشان گرایم، «وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ» (33) و آن گه كار نادانان را كننده باشم.

«فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ» پاسخ كرد او را خداوند او، «فَصَرَفَ عَنْهُ كَیْدَهُنَّ» بگردانید ازو آن كوشش بد ایشان، «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» (34) كه اوست آن شنواى دانا.

«ثُمَّ بَدا لَهُمْ» پس آن گه ایشان را در دل افتاد، «مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ» پس آن نشانها كه دیده بودند، «لَیَسْجُنُنَّهُ» كه او را در زندان كنند ناچاره، «حَتَّى حِینٍ» (35) تا یك چندى.

«وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ» و با یوسف در زندان شد، «فَتَیانِ» دو غلام، «قالَ أَحَدُهُما» یكى گفت از ایشان یوسف را، «إِنِّی أَرانِی» من خویشتن را در خواب دیدم «أَعْصِرُ خَمْراً» كه شیره انگور مى‏گرفتم، «وَ قالَ الْآخَرُ» و غلام دیگر گفت، «إِنِّی أَرانِی» من بخواب دیدم خویشتن را، «أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً» كه برداشته بودمى زبر سر خویش نان، «تَأْكُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ» میخورد مرغ از آن، «نَبِّئْنا بِتَأْوِیلِهِ» ما را خبر كن بسر انجام آن و تعبیر كن خواب ما را، «إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (36)» كه ما ترا از دانایان مى‏بینیم.

«قالَ لا یَأْتِیكُما طَعامٌ» یوسف گفت ناید بشما هیچ خوردنى، «تُرْزَقانِهِ» كه شما را روزى دهند آن را «إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِیلِهِ» مگر كه من خبر كنم شما را كه سرانجام آن در تعبیر چیست، «قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَكُما» پیش از آنك سرانجام شما را آشكار شود و بشما آید، «ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی» این كه شما را مى‏گویم از آنست كه به من آموخت خداوند من، «إِنِّی تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ» من دست بداشته ‏ام كیش گروهى، «لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» كه بنه مى گروند بخداى، «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (37)» و بروز پسین كافرند.

«وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی» و پى برنده ‏ام بكیش پدران خویش، «إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ» هرگز نبود ما را كه انباز گیریم با خداى تعالى هیچیز، «ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ» آن از فضل و نیكو كارى خداى تعالى است بر ما و بر مردمان، «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُونَ » (38) لكن بیشتر مردم آنند كه سپاس دار نه ‏اند.

«یا صاحِبَیِ السِّجْنِ» اى دو غلام زندانى، «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ» چه گوئید خداوندان پراكنده پراكنده راى مختلف فرمان به، «أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ» (39) یا اللَّه آن خداى یگانه و همه را فرو شكننده و كم آرنده.

«ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ» نمى‏پرستید شما فرود از اللَّه، «إِلَّا أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ» مگر نامهایى كه شما كردید و پدران شما، «ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ» فرو نفرستاد اللَّه تعالى آن پرستیدگان را هیچ حق، «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» نیست كار راندن و فرمان گزاردن مگر اللَّه را، «أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ» فرمود كه مپرستید مگر او را، «ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» آنست دین راست و بر جاى، «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (40) لكن بیشتر مردمان نمیدانند.

«یا صاحِبَیِ السِّجْنِ» اى دو غلام زندانى، «أَمَّا أَحَدُكُما» امّا یكى از شما دو، «فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً» تا خواجه خویش را ساقى بود، «وَ أَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ» و اما آن دیگر را بردار كنند، «فَتَأْكُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ» تا مرغ از سر او بخورد، «قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیانِ» (41) حكم راندند كار آن خواب كه در آن از من تأویل خواستید.

«وَ قالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا» یوسف گفت آن غلام را كه چنان دانست كه او رستنى است از ایشان دو، «اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ» چون نواخت یابى از خداوند خویش یاد كن مرا بنزدیك او، «فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ» فراموش كرد بر آن غلام دیو، «ذِكْرَ رَبِّهِ» یاد كردن بنزدیك خداوند خویش، «فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ» پس بماند یوسف در زندان، «بِضْعَ سِنِینَ» (42) چند سالى.


نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
«قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ»
و این آن گه گفت كه آن زنان مصر كه در دعوت زلیخا بودند روى به یوسف نهادند كه چرا سیّده خویش را و خداوند خویش را فرمان نبرى و بصحبت وى تبجّح ننمایى و شادى نیفزایى؟
گهى بلطف مى ‏گفتند، گهى بعنف، او را بحبس و زندان تهدید مى‏كردند تا یوسف از آن ضجر گشت و دلتنگ شد و در دفع كید ایشان استعانت باللَّه كرد گفت: ربّ اى یا ربّ لان احبس احبّ الىّ من ان اكون مطلقا اسمعهنّ یدعوننى الى معصیتك ...
«فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ» مى‏گوید اللَّه تعالى دعاء یوسف اجابت كرد...

«ثُمَّ بَدا لَهُمْ»
كنایتست از آن زن و شوى وى و كسان ایشان و اهل مشورت ایشان، «مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ» این آیات علامت برائت یوسف است از آنچ زلیخا بر وى دعوى كرد، و هى قدّ القمیص من دبر و شهادة الطّفل و قطع الایدى...
آن زن چون از یوسف نومید شد، كس فرستاد بشوى خویش كه گفت و گوى ما و قصّه ما با این غلام عبرانى در شهر پراكنده شده و ترسم كه اگر چنان فرو گذارم زیادت شود این شنعت و این فضیحت، راى آنست كه روزگارى او را بزندان برند تا این لائمه منقطع شود و گفت و گوى بیفتد، و مقصود وى آن بود كه فرا مردم نماید كه گناه از سوى یوسف بود كه او را بزندان بردند بعقوبت خیانت خویش، و نیز رنج یوسف میخواست بسبب امتناع كه نمود در كار وى.

عزیز او را جواب داد كه راى آنست كه تو بینى و صواب آنست كه تو كنى، زلیخا نماز شام زندانبان را بخواند و یوسف را بوى سپرد تا بزندان برد.
زندان‏بان گفت یا ملكه زندان دو است: یكى زندان قتل و دیگر زندان عقوبت، بكدام یكى مى فرمایى كه برم؟
گفت بزندان عقوبت.
و آن زندان عقوبت بجنب سراى زلیخا بود، زندان‏بان دست وى گرفت و بزندان برد، اینست كه ربّ العالمین گفت «لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِینٍ»

یوسف قدم در زندان نهاد گفت: بسم اللَّه و الحمد للَّه على كلّ حال و اندر صحن زندان درختى خشك بود یوسف گفت مرا دستورى ده تا زیر آن درخت نشینم و آن جا وطن گیرم، زندان‏بان او را بزیر آن درخت خشك فرو آورد، یك شب آنجا عبادت كرد، بامداد آن درخت خشك سبز گشته بود و زیر وى چشمه آب پدید آمده و در آن زندان قومى محبوس بودند چون آن حال دیدند همه پیش وى بتواضع در آمدند و تبرّك را دست بوى فرو آوردند و دیدار وى مبارك داشتند.
و یوسف هر روز بامداد برخاستى و بهمه بیغوله ‏هاى زندان بگشتى و همه را بدیدى، بیماران را بپرسیدى و دیگران را امیدوار كردى و بصبر فرمودى و وعده ثواب دادى،
زندانیان گفتند: یا فتى بارك اللَّه فیك ما احسن وجهك و احسن خلقك و احسن حدیثك.
ما در چنین جایگه هرگز چنین سخن نشنیده ‏ایم، تو كه باشى؟
گفت: انا یوسف بن صفى اللَّه یعقوب بن ذبیح اللَّه اسحاق بن خلیل اللَّه ابراهیم.
...
مى‏گوید دو بنده از آن ملك مصر (الولید بن الریّان) با وى در زندان شدند،
و گفته ‏اند دو غلام بودند از آن عزیز شوى زلیخا: یكى شراب دار وى نام او نبو، دیگر طبّاخ وى نام او مجلث و گناه ایشان آن بود كه بر ساخته بودند تا ملك را زهر دهند اندر طعامى كه پیش وى نهند، و جماعتى مصریان ایشان را بر آن داشته بودند و رشوت از ایشان پذیرفته.
پس شراب دار پشیمان شد و زهر در شراب نكرد، امّا طبّاخ زهر در طعام كرد و پیش ملك نهاد، شراب دار گفت ایّها الملك لا تأكله فانّه مسموم،
طبّاخ گفت: و لا تشرب ایّها الملك فانّ الشراب مسموم،
پس ملك گفت بساقى كه شراب خود بیاشام، بیاشامید و گزندى نكرد كه در آن زهر نبود.
و طبّاخ را گفت تو طعام كه خود آورده‏اى بخور، نه خورد كه در آن زهر بود، دانست كه هلاك وى در آنست اگر بخورد.
پس ملك‏ خشم گرفت و هر دو بزندان فرستاد،
پس ایشان یوسف را دیدند كه تعبیر خواب مى‏كرد، گفتند تا بیازمائیم این غلام عبرانى را باین دعوى كه مى‏كند! هر یكى خوابى كه ندیده بودند بر ساختند. قومى گفتند آن خواب بحقیقت دیده بودند.
و خواب كه بر ساخته بودند آن بود كه شراب دار گفت: ...
ساقى گفت من بخواب دیدم كه در بستانى بودم و از درخت انگور سه خوشه گرفتم و شیره از آن بیرون كردم و در دست من جام شراب بود، در آن جام میكردم و بملك میدادم تا میخورد.
و طبّاخ گفت من چنان دیدم كه سه سله بر سر داشتم و در آن خوردنیهاى رنگارنگ بود و سباع مرغان مى ‏آمدند و از آن مى‏خوردند، اكنون ما را تعبیر این خواب بگوى.
...
قیمة كلّ امرئ ما یحسنه اى یعلمه هر كس چندان ارزد كه داند ...

«قالَ لا یَأْتِیكُما» این نه جواب سؤال ایشان است كه ایشان تعبیر خواب از وى طلب كردند، وى عدول كرد از آن، كه در تعبیر یكى از آن مكروه مى‏دید، آن سخن بگذاشت و ایشان را به اسلام و ایمان دعوت كرد و ایشان را خبر كرد كه من پیغامبرم و تعبیر خواب دانم، اگر یكى از شما در خواب طعامى بیند كه مى‏خورد من از عاقبت آن خبر دهم و بیان كنم كه سرانجام آن بچه باز آید...

چون ایشان را به ایمان دعوت كرد معجزتى بر نبوّت خویش فرا ایشان نمود كه من شما را خبر دهم از آنچه در خانه خود مى‏خورید و مى‏نهید همچنانك عیسى (ع) گفت قوم خویش را.

چون یوسف چنین گفت ایشان گفتند این فعل كاهنان است و عرّافان،
یوسف گفت: ما انا بكاهن و انّما ذلكما ممّا علّمنى ربّى اخبركم عن علم و وحى لا على طریق الكهانة و العرافة و التنجیم، «إِنِّی تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ» ... و گفته ‏اند كه این خطبه ایست كه در پیش تعبیر نهاد.

«وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ» ... به پس روى روا اهل زندان كرد و با آن دو مرد كه خواب گفته بودند و ایشان را با سلام دعوت كرد، بعد از آن كه بتان را دید در پیش ایشان نهاده و آن را مى‏پرستیدند.
گفت یا صاحبى السّجن اى یا ساكنیه، «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ»...این همچنانست كه جایى دیگر گفت: «آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِكُونَ». پس عجز بتان را بیان كرد.
گفت: «ما تَعْبُدُونَ» ...
آن گه با تعبیر خواب آمد گفت ... ایشان چون تعبیر خواب شنیدند از گفتن آن خواب پشیمان شدند، یوسف (ع) جواب داد كه: «قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیانِ» ...

یوسف آن غلام ساقى را گفت كه چنان دانست كه او رستنى است، «اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ» ...«فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ» این هر دو ضمیر بیك قول با غلام شود یعنى شیطان از یاد آن غلام ببرد و فراموش كرد یاد كردن یوسف بنزدیك سید خویش. و بقول دیگر هر دو ضمیر با یوسف شود: اى انسى الشیطان یوسف ذكر اللَّه حتى استعان بغیر اللَّه.
...


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 08 (347)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ:






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.