النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ...
با صلح جو صلح کن

اى هرگز روزى دلت همراه درد فقرى نابوده و در همه عمر یك ساعت یعقوب وار در بیت الاحزان فقر نانشسته...
گمان بردى كه بى ‏آنكه امروز شربت فقر چشى و لباس ریاضت پوشى، فردا با فقراء صحابه و مردان راه فقر منازل علیّین برى، گمانت خطاست و تدبیرت ناراست.

ایشان بر آن فقر خویش هزار بار عاشق‏تر از آن بودند كه تو بر خواجگى خویش.
عبد الرحمن عوف مهترى بود از مهتران صحابه امّا جمال فقر از وى روى پوشیده بود. روزى بحضرت مصطفى در آمد و سعد معاذ درویش صحابه آنجا حاضر بود، از عبد الرحمن سخنى بیامد كه آن درویش دلتنگ گشت و رنجور شد. پس از آن عبد الرحمن یك نیمه مال خویش فداى آن رنج دل وى میكرد و وى مى ‏نپذیرفت.
رسول خدا گفت: یا سعد چرا نمی پذیرى؟
گفت: یا رسول اللَّه گوهر فقر عزیزتر از آنست كه بكلّى دنیا بتوان فروخت.

صد سال آفتاب از مشرق بر آید و بمغرب فرو شود تا عارفى را بحكم عنایت ازلى دیده آن دهند كه جمال فقر ببیند و عزّ فقر بشناسد،
دردى باید كه آن درد او را با طلب آشنا گرداند
و این طلب نه چون طلب دیگر چیزهاست
و این درد نه چون دیگر دردها كه از بخار لقمه حرام از سر معده پدید آید،
درد دین و دیدار این طلب از طبقه جگر آزاد مردان خیزد
و عزّ فقر كه در دلهاى طالبان پدید آید بقدر درد پدید آید،
هر آن دلى كه آن پر دردتر و سوخته ‏تر بود عزّ فقر در آن بیشتر نماید.

مصطفى دنیا برو عرضه كردند نه پسندید گفت: ما لى و للدنیا، عقبى برو عرضه كردند درو ننگرید، او را گفتند: ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏، فقرا را پیش دیده و دل وى در آوردند خواست تا ازیشان بر گردد و ننگرد، ربّ العزّة او را وا آن نگذاشت و فرمود او را تا نظر بایشان داشت گفت:
وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ
یا سیّد چشم از ایشان بر مدار و بدوام نظر ایشان را گرامى دار،
یا سید من كه خداوندم در دل ایشان مى‏نگرم ننگرى بدو كه من پیوسته بدو مى‏نگرم.

گفته ‏اند كه فقر بر سه رتبت است:
اوّل حاجت،
دوم فقر،
سوّم مسكنت.

خداوند حاجت سر بدنیا فرو آورد تا دنیا سدّ فقر وى كند، و
خداوند فقر دل بدنیا ندهد امّا بعقبى گراید و با نعیم بهشت بیاساید و
خداوند مسكنت جز مولى نخواهد، نه ناز خواهد نه نعمت بلكه راز ولى نعمت.

مصطفى (ص) مسكنت خواست گفت:
اللهم احینى مسكینا و امتنى مسكینا و احشرنى فى زمرة المساكین‏
و از فقر استعاذت خواست گفت:
اعوذ بك من الفقر یعنى كه صاحب فقر هنوز از حظوظ در وى بقیّتى مانده فهو ببقیّته عن ربّه محجوب.

پیر طریقت گفت:
اینجا سه مقام است:
اوّل برقى تافت از آسمان فقر تا ترا آگاه كرد، پس نسیمى دمید از هواى مسكنت تا ترا آشنا كرد، پس درى گشاد از معرفت تا ترا دوست كرد و خلعتى پوشانید تا بستاخ كرد.

الهى!
آتش یافت با نور شناخت آمیختى و از باغ وصال نسیم قرب انگیختى
باران فردانیت بر گرد بشریّت ریختى،
بآتش دوستى آب و گل سوختى تا دیده عارف را دیدار خود آموختى.

آن گه در آخر آیت ارباب سهام را ختم كرد بابن السّبیل و ابن السّبیل بر لسان علم اوست كه از وطن خویش مفارقت جوید و در ذلّ غربت و رنج سفر، روز بسر آرد و بر ذوق جوانمردان، اوست كه از عادات و مألوفات هواى خویش بریده گردد و از خویش و پیوند و جمله خلایق یكبارگى دل بر گیرد، با دلى پر درد و جانى پر حسرت غریب وار كنجى گیرد و بر نواى تحسّر و تحیّر پیوسته مى‏زند كه:
الهى!
همه بتن غریب ‏اند و من بجان و دل غریبم
همه در سفر غریب ‏اند و من در حضر غریبم،

الهى!
هر بیمارى را شفا از طبیب و من بیمار از طبیبم
هر كسرا از قسمت بهره ‏اى و من بى ‏نصیب ‏ام
هر دل شده ‏اى را یارى و غمگسارى است و من بى ‏یار و بى ‏قریبم.

همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم
غنوده هر كسى با یار و من بى‏یار چون باشم‏


وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ...
منافقان زبان عداوت دراز كردند خواستند كه در شمائل مصطفى عیب جویند آنچه عین كرم بود و امارت فضل و نشان جوانمردى بود بطعن بیرون دادند گفتند:
انه لحسن خلقه یسمع ما یقال له.
مصطفى (ص) ایشان را بر فور جواب داد گفت: (المؤمن غرّ كریم و الفاجر خبّ لئیم)
قال اللَّه تعالى: قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ
گل

متن و ترجمه آیات در بخش النوبة الاولى
قوله تعالى: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ زكاتها كه شرع واجب كرد درویشانراست كه هیچ چیز ندارند، وَ الْمَساكِینِ و ایشان را كه كم از كفایت دارند، وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها و ایشان كه صدقه مى‏ستانند از متصدّقان، وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ و ایشان كه مى‏ تألّف كنند ایشان را بر اسلام تا دل فرا اسلام دهند، وَ فِی الرِّقابِ و در بردگان، وَ الْغارِمِینَ و اوام داران، وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ و در در سبیل خدا، وَ ابْنِ السَّبِیلِ و راه گذریان كه روى بخانه دارند، فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ این باز برنده اللَّه است و بخشیده و نامزد كرده او، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ (60) و خداى دانائیست راست‏دان.

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ و هم از ایشان است، ایشان كه رسول را مى ‏رنجانند بسخن، وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ و میگویند وى همه گوش است، قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ گوى اگر گوش است شما را به است، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ آنچه از خداى بوى آید بآن میگرود، وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ و مؤمنان را براست میدارد و راست گوى میداند، وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ و رحمتى است گروندگان شما را، وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ و ایشان كه رسول خداى را مى‏رنجانند، لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (61)ایشان راست عذابى دردنماى.

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ سوگندان میخورند شما را بخداى، لِیُرْضُوكُمْ تا شما را خشنود كنند بسخن، وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ و خداى و رسول وى سزاتر است كه خشنود كنند وى را، إِنْ كانُوا مُؤْمِنِینَ (62) اگر گرویدگان ‏اند.

أَ لَمْ یَعْلَمُوا نمیدانند؟!، أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كه هر كه گرانى كرد از خدا و رسول وى، فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ او راست آتش دوزخ، خالِداً فِیها جاویدان در آن، ذلِكَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ (63) آنت رسوایى بزرگ.

یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ مى‏پرهیزند منافقان، أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ كه فرو آید ور ایشان از آسمان سورتى، تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ كه ایشان را خبر كند از آنچه در دلهاى ایشان، قُلِ اسْتَهْزِؤُا گوى هم این افسوس میدارید، إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ (64) كه خداى بیرون خواهد آورد از دلهاى ایشان آنچه مى ‏پرهیزند از آن.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ و اگر پرسى از ایشان، لَیَقُولُنَّ گویند، إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ما در سخنى بودیم كه بزبان میگفتیم و بازى میكردیم، قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ گوى بخدا و بسخنان و دین وى و رسول او، كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ (65) مى ‏افسوس دارید؟

لا تَعْتَذِرُوا خویشتن را عذر مگویید و خویشتن را باز مپوشید، قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ كه پس ایمان خویش كافر شدید، إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ اگر فرا گذارند لختى از اینان كه درین سخن بودند، نُعَذِّبْ طائِفَةً فرو نگذارند و عذاب كنند لختى را از ایشان، بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِینَ (66) از بهر آنكه خداوندان جرم بودند.

الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ مردان و زنان منافقان، بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ همه از یكدیگراند، یَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ یكدیگر را بنا پسندیده میفرمایند، وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ و یكدیگر را از پسندیده باز میدارند، وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ و دستهاى خود از نفقه فرو مى‏بندند، نَسُوا اللَّهَ طاعت خداى بگذاشتند فَنَسِیَهُمْ تا خداى نواخت ایشان بگذاشت، إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ (67) كه منافقان از ایمان راست بیرون ‏اند.

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وعده داد اللَّه منافقان را مردان و زنان، وَ الْكُفَّارَ و كافران را، نارَ جَهَنَّمَ آتش دوزخ، خالِدِینَ فِیها جاویدند اندر آن، هِیَ حَسْبُهُمْ آن بسنده است ایشان را، وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ و لعنت خداى بر ایشان وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ (68) و ایشان را عذابى پاینده.

كَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ سرانجام اینان راست چون سرانجام ایشان كه پیش از شما بودند، كانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً از شما سخت نیروتر بودند، وَ أَكْثَرَ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً و بیشتر بودند بمال و فرزندان، فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ بكوشیدند بهره خود را از این جهان، فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِكُمْ و شما میكوشید بهره خود را ازین جهان، كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلاقِهِمْ چنان كه ایشان كوشیدند كه پیش از شما بودند، وَ خُضْتُمْ كَالَّذِی خاضُوا در گرفتید همان سخنان نابكار كه ایشان در گرفتند و بر آن رفتند، أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ایشان آنند كه كارهاى ایشان تباه گشت، فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ درین جهان و در آن جهان، وَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (69) و ایشان بمانند زیانكاران.

أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نیامد بایشان، نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ خبر ایشان كه پیش از ایشان بودند، قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهِیمَ وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ وَ الْمُؤْتَفِكاتِ قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و گروه‏هاى مدین و اهل شارستانهاى لوط، أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ بایشان آمد رسولان خداى به پیغامهاى روشن و نشانهاى درست، فَما كانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ و خداى ور ایشان هرگز بیدادگر نبود، وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (70) و لكن ایشان بر خود بیداد كردند.

گل

بعضی از نکات تفسیری از بخش النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ یعنى مال الزّكاة و الجزیة و سایر ما سبیله الى بیت المال.
میگوید: مال زكاة و جزیت ذمّى و مالى كه در شرع، مصرف آن بیت المال است هشت صنف است كه رب العزة درین آیت بیان كرد و ملك ایشان كرد تا بر ایشان قسمت كند بسویّت بهشت قسمى، هر قسمى ثمنى و هر صنفى باید كه كم از سه كس نباشند، آن ثمن بر ایشان قسمت كند كه ربّ العزّة بلفظ جمع یاد كرده و اقلّ الجمع ثلثه.

و بدان كه آن هشت صنف:
اول فقرااند، و بمذهب شافعى فقیر آنست كه هیچ چیز ندارد و راه بوجه معاش نبرد، پس اگر هیچ ندارد و كسب داند و قوّت كسب دارد در شمار فقرا نبود و او را سهم صدقات ندهند...

و مساكین آنند كه چیزى دارند، امّا كم از كفایت دارند و ایشان را دخلى بود، امّا دخل ایشان بخرج بهم وفا نكند و مسكن و فرش ضرورى و جامعه تجمّل كه ناچار است و سبب ستر است، اسم مسكنت از ایشان سلب نكند و استحقاق بنبرد.

قومى مفسران و فقها بعكس این گفتند، یعنى: مسكین اوست كه هیچ چیز ندارد و فقیر او كه دارد كم از كفایت، و قول اول درست‏تر است و مشهورتر...

قومى مفسران گفتند: فقیر و مسكین دو نام است یك قوم را، فكلّ فقیر مسكین و كلّ مسكین فقیر، و دو نام بر ایشان نام نهاد تا دو سهم صدقات بایشان رسانند، و ذلك نظر من اللَّه لهم و رحمة علیهم.
كلبى گفت: در عهد رسول خدا فقرا اهل صفه را میگفتند قرب چهارصد مرد بودند كه هیچ چیز معلوم نداشتند، متعفّفان بودند كه سؤال نمیكردند، و مساكین طوّافان را میگفتند كه بدرسرایها میگشتند و سؤال میكردند.
و قومى بعكس این گفتند، ...

و اشتقاق مسكین از سكون است
و گفته‏ اند معنى مسكنت ذلّت است شكستگى و خوارى، و این ذلّت بر دو وجه است:
ذلّت فقر و ذلّت حال.
و ذلّت جهودان كه ربّ العزّة گفت: ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ ذلّت حال است، و كذلك قوله: لِمَساكِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ، و كذلك‏ قول على (ع) : مسكین ابن آدم ینظر بشحم و یتكلم بلحم و یسمع بعظم مستور لاجل مكنون العلل محفوظ العمل تؤلمه البقة و تقتله الشّرقة و یمیته الغرقة.

این فقرا و مساكین، بحكم آیت دو سهم ایشان راست چندان كه بدو سهم بر آید بایشان دهند كه بآن بازرگانى كند و كسب بآن بخرد تا حاجت وى بر آید و فقر وى زائل گردد...

وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها و هم السّعاة الّذین یجمعون المال و یجبون الخراج الى بیت المال.
ایشان كه صدقات از متصدقان ستانند و به بیت المال جمع كنند، و قاضى كه آن را فرماید ازین بیرون است كه این حقّ عاملان است و اعوان ایشان و آنكه استحقاق ایشان بقدر عمل است، اگر اجرت ایشان كم از ثمن بود كه سهم ایشان است فاضل بر ارباب سهام كه باقى ‏اند قسمت كنند و اگر اجرت زیادة از ثمن باید از سهام هفت‏گانه كه باقى ‏اند تمام كنند بیك قول و از سهم مصالح بقولى دیگر و توانگر و درویش در آن یكسان ‏اند.

وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
این مؤلّفه در عهد رسول خدا بودند. سادات عرب سروران قبائل از بنى امیه، بو سفیان حرب و از بنى مخزوم، الحارث بن هشام و از بنى جمح صفوان بن امیه و از بنى عامر، سهیل بن عمرو و از بنى اسد، حكیم بن حزام و از بنى نضر، مالك بن عوف و از بنى سلیم، عباس بن مرداس و از بنى ثقیف، العلاء بن حارثه و از بنى سهم، عدى بن قیس.

وَ الْغارِمِینَ
وام‏ داران‏ ند و ایشان دو فرقت ‏اند:
فرقتى درویشان ‏اند كه قرض گرفته ‏اند نه بر معصیت، از بهر مصلحت نفس خویش و قوت عیال خویش، و
فرقتى توانگران ‏اند كه قرض گرفته ‏اند از بهر مصالح مسلمانان و تسكین فتنها.
این هر دو فرقه غارمان ‏اند، سهمى حقّ ایشان است ایشان را از آن سهم چندان دهند كه آن قرض بگزارند اگر چه توانگر باشند تا از عهده آن بیرون آیند.

وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ
غازیان‏ اند ایشان كه بساز و برگ خویش و نشاط خویش روند و بر دیوان سلطان اقطاعى و مرسومى ندارند، ایشان را چندانى دهند كه نفقه و برگ راه و آلت جنگ از اسب و سلاح اگر سوار باشند از آن بسازند، و درویش و توانگر در آن یكسان كه مصطفى گفت: لا تحلّ الصدقة لغنىّ الا لغاز فى سبیل اللَّه او لعامل علیها او لغارم، و هم ازین باب است بناء مصانع و عمارت قناطر كه در راه غزا بود.

وَ ابْنِ السَّبِیلِ
راه‏گذریان‏ اند كه در سفراند یا بر عزم سفراند در سفر طاعت نه در سفر معصیت و در سفر مباح دو وجهى است چندان بوى دهند كه بآن مقصد خویش رسد آنجا كه روى دارد،
و گفته ‏اند: ابن السبیل كسى است كه در سفر راه بر وى بزنند و منقطع شود، عاجز و محتاج نفقه...

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ
علماء دین در قسمت این سهام مختلف ‏اند،
قومى گفتند: از صحابه و تابعین كه اگر این هشت صنف بدست نیایند چندان كه بدست آیند اگر همه یك صنف بود بایشان دهند رواست و از آن صنف اگر همه یك تن بدست آید صدقه خویش بوى دهى رواست و هو مذهب ابى حنیفه رحمة اللَّه علیه.
امّا جماعتى چون عمر عبد العزیز و عكرمه و زهرى و شافعى و بیشترین اصحاب حدیث بر ظاهر آیت برفتند مگر سهم مؤلّفه كه امروز ساقط است باجماع بر هفت صنف كه باقى ‏اند قسمت كردند بسویّت و از هر صنفى كم از سه كس روا نباشد كه بایشان دهند،...

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ
این آیت در شأن نبتل بن الحارث فرو آمد مردى منافق، كریه المنظر، مشوّه الخلقة. مصطفى گفت: من اراد ان ینظر الى الشیطان فلینظر الى نبتل بن الحارث.
بد زبان بود و سخن چین، اسرار مصطفى و مؤمنان بر منافقان بردى و آنچه شنیده بودى و دیده، باز گفتى و طعن كردى...

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِیُرْضُوكُمْ
جماعتى منافقان بهم بودند، خلاس بن سوید و ایاس بن قیس و عبید بن هلال ودیعة بن ثابت و جماعتى دیگر همه گفتند: لئن كان ما یقول محمد حقّا فنحن شرّ من الحمیر.
غلامى از آن انصاریان حاضر بود نام وى عامر بن قیس این سخن بشنید خشم گرفت گفت: و اللَّه انّ ما یقول محمد لحقّ و انتم شرّ من الحمیر و بخداى كه آنچه محمد میگوید راست است و شما از خر بترید، پس آن غلام پیش مصطفى آمد و قصه باز گفت. ایشان آمدند و سوگند خوردند كه عامر دروغ‏زن است. رسول خداى ایشان را راست گوى داشت، عامر دل تنگ گشت گفت: اللّهم صدّق الصادق و كذّب الكاذب، فانزل اللَّه هذه الایة.

مقاتل و كلبى گفتند: قومى منافقان بودند كه از غزاى تبوك تخلّف كردند بى‏عذر، چون رسول خدا از غزا بیرون آمد ایشان پیش مؤمنان آمدند و عذرهاى ناراست میدادند بمؤمنان و سوگندان میخوردند، ربّ العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد: یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ یعنى للمؤمنین لِیُرْضُوكُمْ بحلفهم.
...
یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ
این عبد اللَّه بن ابىّ منافق است كان یعلم انّ الوحى على رسول اللَّه من السماء صادق و لكنّه حمله حسده على النّفاق فنافق بین عمله و حسده...

سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ تخبرهم بِما فِی قُلُوبِهِمْ

ابن كیسان گفت: این دوازده مرد منافق بودند كه لیلة العقبه در آن غزاى تبوك قصد رسول خدا كردند و در دل داشتند كه در شب تاریك بر سر عقبه فرا پیش مصطفى روند و زحمت كنند و در میان زحمت او را هلاك كنند، جبرئیل از آسمان آمد و مصطفى را از آن حال و از آن اندیشه ایشان خبر داد و او را بر حذر داشت، چون شب در آمد و آن منافقان نزدیك عقبه در آمدند متنكروار عمار یاسر در پیش راحله مصطفى ایستاده و حذیفه از پس ایستاده و مركب مصطفى مى‏راندند،
مصطفى گفت: یا حذیفه اضرب وجوه رواحلهم. آن قوم كه مى‏آیند راحله‏ هاى ایشان بر وى باز زن تا باز گردند. حذیفه ایشان را بزد و ایشان را باز گردانید،
پس چون بمنزل فرو آمدند رسول خدا گفت: یا حذیفة من عرفت من القوم؟ آن قوم را هیچ شناختى؟
گفت: نه یا رسول اللَّه.
رسول خداى گفت: انّه فلان و فلان و فلان تا هر دوازده بر شمرد.
...
پس ایشان ترسیدند كه اگر آیت از آسمان آید، ایشان را فضیحت رسد تا جبرئیل آمد و آیت آورد و نفاق و كفر ایشان آشكارا كرد و رسوا گشتند، تا قتاده میگوید: كانت هذه السورة تسمّى: فاضحة المنافقین.

قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ
این از خداى تهدید است و معنى آنست كه گوى كه همین افسوس میدارید كه خداى بیرون خواهد آورد از دلهاى شما آنچه میترسید كه آشكارا گردد، هم چنان كه جایى دیگر گفت: أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ
این در شأن مردى آمد كه چون مصطفى (ص) بغزاى تبوك بیرون رفت، وى گفت: مى ‏پندارد محمد كه قتال رومیان و هم بنو الاصفر هم چون قتال دیگران است؟ و مى ‏طمع دارد كه سرایهاى روم و قصرهاى شام بدست آرد و در آن نشیند، هیهات له من ذلك، این نتواند بود و دیر باین رسد.
زید بن اسلم و محمد بن كعب گفتند: مردى منافق گفت در آن غزاى تبوك: گفت: ندیدم قومى ازین شكم خوارتر و دروغ زن‏تر و بد دل‏تر ازین قرّایان یعنى مصطفى و مؤمنان.
عوف بن مالك این سخن بشنید، گفت: تو مردى منافقى و من مصطفى را ازین سخن خبر دهم. عوف بیامد تا مصطفى را خبر دهد و جبرئیل پیش از وى آمده بود و آیت آورده: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ اگر تو پرسى ایشان را یعنى آن مرد را كه آن سخن گفت كه چرا گفتى؟

لَیَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ
جواب دهد و گوید: آن سخنى بود كه بزبان میگفتیم و بازى مى‏كردیم خوض اسمى است در قرآن رفتن را در سخن نابكار چنان كه گفت: ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ و خُضْتُمْ كَالَّذِی خاضُوا همه از یك باب است.
ضحاك گفت: این در شأن عبد اللَّه ابى و اصحاب وى آمد كه در رسول خدا ناپسند و ناسزا گفت...

ابن عباس گفت: چون مصطفى (ص) از تبوك باز گشته بود براه در كه مى‏آمد چند كس را دید كه سخنى در میان افكنده بودند و مى ‏خندیدند.
جبرئیل آمد از آسمان در آن حال و گفت یا رسول اللَّه آن قوم را بینى؟ یستهزءون باللّه و رسله و كتبه، عمار یاسر را فرستاد بایشان گفت: ادركهم قبل ان یحترفوا
رو ایشان را پرس كه بچه مى‏خندند یا عمار! و ایشان جواب دهند كه ما در سخنى بودیم چنان كه كاروانیان گویند و بازى كنند تا راه بر خود پدید كنند.
عمار بایشان رسید و از آن ضحك و استهزاء پرسید جواب همان دادند كه رسول خدا گفت.
عمار گفت صدق اللَّه و بلّغ رسوله احترفتم لعنكم اللَّه گفتا و یكى دیگر بصحبت ایشان بود كه سخن نمى ‏گفت و نمى ‏خندید و ایشان را از آن نهى نمیكرد پیش مصطفى آمد این یك تن و گفت یا رسول اللَّه و الّذى انزل علیك الكتاب ما آلیتهم و لا نهیتهم، رب العالمین این آیت فرستاد در كار ایشان.
لا تَعْتَذِرُوا ایشان را گوى كه خویشتن را عذر مگویید و خویشتن باز مپوشید، قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِكُمْ قد ظهر كفركم بعد اظهاركم الایمان. پس از آن كه اظهار ایمان كردید كفر از شما ظاهر گشت و كافر شدید...
آن مرد كه با ایشان بود و خاموش بود نه استهزاء كرد و نه نهى، رب العالمین از وى فرا گذاشت و عفو كرد ... و آن دیگران كه سخن بانكار گفتند و استهزاء كردند خداى تعالى هلاك كرد ایشان را و عذاب كرد، ...

الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ.
ابن عباس گفت: مردان منافق سیصد بودند و زنان منافقات صد و هفتاد، بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ...
میگوید همه از یك دست بودند چون یك تن بودند در اظهار ایمان و استسرار كفر و نفاق ... در امر منكر و نهى معروف و قبض دست هم چون هم ‏اند و بهم مانند.
...
وَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ خسروا الدنیا و الآخرة.
رب العالمین میگوید فرا منافقان، كه شما همان كردید كه پیشینیان و گذشتگان كردند، آیات و سخنان ما دروغ شمردند و بر پیغامبران طعن زدند و ایشان را دروغ زن داشتند و بمؤمنان استهزاء كردند و در دنیا بباطل كوشیدند و بر پى هوا و مراد خود ایستادند و دیندارى بدل خواست و هواى خویش كردند نه بفرمان و رضاء حق و دنیا را بعقبى خریدند شما نیز همان كردید، لا جرم سر انجام همان یافتید لعنت خدا و سخط و نقمت وى و دورى از رحمت و آتش دوزخ.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 02 (303)
تفسیر سوره انفال 03 (304)
تفسیر سوره انفال 04 (305)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 06 (307)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 02 (310)
تفسیر سوره توبه 03 (311)
تفسیر سوره توبه 04 (312)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 06 (314)
تفسیر سوره توبه 07 (315)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.