النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ
شرالدواب

سعادت بندگان در عنایت است و آنجا كه عنایت است پیروزى را چه نهایت است.
كار جذبه الهى دارد مغناطیس عزت و كشش عنایت.
هر كجا كششى بود آنجا كوششى بود.
هر كجا صدقى بود آنجا تصدیقى بود. و هر كجا تصدیق بود آنجا دلى بود و آنجا كه دل بود فتحى بود و آنجا كه فتح بود سعادت بود.

...
پیر طریقت گفت
كه از حال وى نشان داده كه گفت كریما این سوز ما امروز درد آمیز است نه طاقت بسر بردن و نه جاى گریز است.
سر وقت عارف تیغى تیز است نه جاى آرام و نه روى پرهیز است.

لطیفا این منزل ما چرا چنین دور است همراهان برگشتند كه این كار غرور است گر منزل ما سرور است این انتظار سور است و گر جز منتظر مصیبت زده ‏ایست، نامعذورست
...
گل
النوبة الاولى
و هو اللَّه تعالى : إِلَّا تَنْصُرُوهُ اگر یارى ندهید رسول را، فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ خداى سبحانه و تعالى یارى داد او را، إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُوا آن گه كه بیرون كردند او را كافران، ثانِیَ اثْنَیْنِ دوم دو تن إِذْ هُما فِی الْغارِ آن گه كه هر دو در غار بودند، إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ آن گه كه یار خویش را گفت، لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا اندوه مدار كه خداى با ماست، فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ فرو فرستاد خداى، آرام ایمان بر (او)، وَ أَیَّدَهُ و نیروى و یارى داد رسول خویش را، بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها بسپاه‏هایى كه شما نمیدیدید، وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ و سخن كافران دیرینه كرد مغلوب و مقهور، وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا و سخن خداى و تقدیر او و مكر او آنست كه زبر است غالب و قاهر، وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ (40). خداى تواناییست دانا.

انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا بیرون شوید سبك‏بالان و گران‏باران، وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ و جهاد كنید بمال خویش و تن خویش از بهر خداى، ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ آن شما را به است، إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41) گر دانید.

لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِیباً اگر عرضى بودى ازین جهان و چیزى كه فرا دست رسیدى نزدیك، وَ سَفَراً قاصِداً و سفرى بچم و، لَاتَّبَعُوكَ بیامدندى بر پى تو، وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ و لكن راه دور شد و رفتن بر ایشان گران آمد، وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ و سوگندان میخورند بخداى، لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ كه اگر توانستیم ما بیرون آمدیمى غزا را با شما، یُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ در هلاك خویش مى‏باشند و در تباهى خویش، وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (42) و خداى میداند كه ایشان دروغ زنان‏ اند.

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ در گذاشت خداى از تو، لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ چرا دستورى دادى ایشان را، حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَكَ تا پیدا شدى، الَّذِینَ صَدَقُوا ایشان كه عذرها راست میگفتند، وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِینَ (43) و بدانستید ایشان كه دروغ میگفتند.

لا یَسْتَأْذِنُكَ دستورى نخواهد از تو الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ایشان كه گرویده ‏اند بخدا و روز رستاخیز، أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ كه باز نشینند و بجهاد نیایند بمال خویش و تن وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (44) و خداى داناست و آگاه بر پرهیزكاران از خشم و عذاب او.

إِنَّما یَسْتَأْذِنُكَ دستورى از تو ایشان خواهند الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ كه نه بخداى گرویده ‏اند و نه بروز رستاخیز، وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ و در گمان افتاد دلهاى ایشان، فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (45) تا در گمان خویش میگردند.

وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ و اگر میخواستندى كه بیرون آیند با تو، لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً پیش از آن عذر كه میگویند غزا را ساخته بودندید، وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ لكن نبایست خدا ترا و ناپسند آمد وى را خاست ایشان و بیرون شدن ایشان، فَثَبَّطَهُمْ ایشان را با پس گرد و با پس نشاند، وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ (46) و ایشان را گفتند مى ‏نشینید با نشستگان.

لَوْ خَرَجُوا فِیكُمْ اگر بیرون آمدندى ایشان در میان شما بغزا، ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا نیفزودند شما را مگر تباهى، وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ و در میان شما مى‏تاختندید بسخن چینى و افساد ذات البین، یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ شما را شور در دل مى‏ جستندى، وَ فِیكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ و در میان شما جاسوسانست ایشان را كه سخن مى‏ نیوشند تا بایشان رسانند، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (47) خداى داناست به ستمكاران بر خویشتن.

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ و پیش ازین خود فتنه دلهاى مؤمنان جستند و شور دل ایشان، وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ و ترا كارها روى بر وى گردانیدند در سكالش بد، حَتَّى جاءَ الْحَقُّ تا نصرت خداى كه ترا داشت آمد، وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ و كار خدا و دین وى آشكارا شد و بلند، وَ هُمْ كارِهُونَ (48) و ایشان را ناخواها و بریشان دشخوار.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ و از منافقان كسى است كه میگوید، ائْذَنْ لِی مرا دستورى ده تا بنشینم، وَ لا تَفْتِنِّی و دل و چشم مرا بزنان روم فتنه مكن، أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا میدان كه وى در فتنه افتاده است از این پیش، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكافِرِینَ (49) و دوزخ گرد كافران در آمدنى است و ایشان را فرو گرفتنى.
گل

نکاتی تفسیری در بخش النوبة الثانیة
قوله تعالى، إِلَّا تَنْصُرُوهُ.
این در آیت پیش پیوسته است. میگوید: ان تركوا نصره فلن یضرّه ذلك شیئا كما لم یضروه اذ كان بمكة لا ناصر له. اگر ایشان وى را یارى ندهند و با وى بجهاد بیرون نشوند او را هیچ زیان نرسد و بر وى هیچ گزند نیاید تا خداى وى را یارى داد و نصرت پیدا كرد. اینست كه گفت: إِلَّا تَنْصُرُوهُ.

فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ.
این ها در تنصروه و در نصره و در اخرجه و در لصاحبه و در ایّده هر پنج با مصطفى شود و این آن گاه بود كه كافران در دار الندوة كید ساختند و همه بقصد وى باتفاق برخاستند. رب العالمین جبرئیل را فرستاد و رسول خداى را از آن كید و قصد ایشان خبر كرد و او را هجرت فرمود. رسول خدا بیرون آمد از مكه.

و گفته ‏اند كه تا بغار تنها بود. و گفته ‏اند: چون مصطفى بیرون شد از، مكه، ابو بكر در خانه مصطفى شد از اهل وى خبر پرسید. او را گفتند رسول بیرون شد. ابو بكر بر پى وى برفت. مصطفى باز نگرست شب تاریك بود، ابو بكر را نشناخت پنداشت كه دشمن است پاره گرم‏تر رفت: ابو بكر بآواز سخن گفت تا مصطفى او را بشناخت، توقف كرد تا وى در رسید پس هر دو بهم مى‏رفتند ساعتى ابو بكر در پیش میرفت و ساعتى باز پس ایستاد...

چنان بهم میرفتند تا بغار و این غار كوه ثبیر است بر در مكه و میگویند غار ثور است بزیر مكه بر راه مدینه ... چون ایشان در غار قرار گرفتند رب العالمین عنكبوت را فرستاد تا بر در غار همان ساعت خانه خویش بساخت و دو مرغ حمامه آمدند و بر در غار نشستند و همان ساعت خانه بنهادند و گفته ‏اند كه بر در غار درختى بر آمد آن ساعت چنان كه ایشان را بپوشید.

بامداد كافران خبر یافتند و بر پى ایشان بیرون آمدند تا بگیرند چون نزدیك غار رسیدند ابو بكر گفت یا رسول اللَّه اتینا آنك آمدند دشمن و بما رسیدند مصطفى گفت: لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا اندوه مدار یا أبا بكر كه خداى با ماست پس گفت اللهم اعم ابصارهم عنا بار خدایا دیدها و چشمهاشان از ما در پوشش آر تا ما را نبینند. ایشان بدر غار رسیدند خانه عنكبوت دیدند بر در غار تنیده و مرغ خایه نهاده و درخت بر آمده گفتند اگر درین جایگه كسى بودى از این هیچ نبودى
و گفته‏ اند امیة بن خلف بر در غار بول كرد چنان كه رشاش آن به ابى بكر میرسید و ایشان را نمى‏دید و در خبر است كه ابو بكر گفت یا رسول اللَّه لو نظر احدهم الى قدمه لابصرنا، اگر یك تن از این كه ما میجویند فرا پشت پاى خود نگرد ما را به ‏بیند مصطفى جواب داد بو بكر را یا ابا بكر ما ظنّك باثنین اللَّه ثالثهما چه ظن برى به دو تن كه سه دیگر ایشان خداى است اندوه مدار كه خداى با ما است.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ ... این‏ "ها" با مصطفى شود ...
وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها یعنى الملائكة.
رب العالمین آن شب فریشتگان را فرستاد تا بر در غار بایستادند و غار بر كافران پوشیده داشتند و قیل ایده بالملائكة یوم بدر و یوم الاحزاب و یوم حنین.

... گفته‏ اند قریش در مكه جمع شدند تا در كار ایشان و در گرفتن ایشان تدبیر سازند ابو جهل گفت: هر كه ایشان را باز آورد بقهر من او را صد شتر دهم و ده اوقیة زر سراقة بن مالك بن جعشم گوید من بطمع آن ضمان بو جهل برخاستم و ستور را زین بر نهادم و سلاح بر گرفتم. سه بار بر ستور نشستم هر سه بار مرا بیفكند. آخر بر نشستم و رفتم تا بنزدیك ایشان رسیدم ابو بكر باز نگرست سراقه را دید گفت یا رسول اللَّه آنك سراقه مبارز عرب آمد و نزدیك بما رسید و سراقه آن بود كه در جنگ هزار سوار با وى پاى بنه داشتى بو بكر چون وى را دید بترسید. رسول خدا گفت‏ لا تخف یا با بكر فان اللَّه معنا.
پس رسول گفت: اللّهم اكف شرّ سراقة بما شئت.
...
وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ ...‏ اینجا سخن تمام شد یعنى كه خداى سكالش بدایشان و هم‏سخنى و همسازى و مكر ایشان زیر كرد و مغلوب و مقهور.
پس ابتدا كرد و گفت وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا سخن خداى و تقدیر و مكر او غالب است و قاهر و اگر خواهى پیوسته خوان بر قرائت یعقوب حضرمى و كلمة اللَّه بنصب تا، یعنى كه: خداى كلمه كافران را زیر آورد و كلمه خویش را بر آورد.
وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ فى سلطانه و تدبیره.

انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا
مفسران گفتند اول آیه كه فرود آمد از سوره براءة این آیه بود و قیل  اراد اول آیة نزل فى غزوة تبوك، قوله: انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا
مجاهد گفت چون ایشان را بغزو فرمودند گفتند فینا الثقیل و فینا ذو الحاجة و فینا ذو الشغل و فینا ذو الضیعة فانزل اللَّه تعالى انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا میگوید همه بیرون شوید بغزو تبوك پیران و جوانان و عزبان و معیلان توانگران و درویشان فارغان و مشغولان. در خبر است كه ابن ام مكتوم آمد و گفت: یا رسول اللَّه ا علىّ ان انفر فقال نعم‏

پس ربّ العالمین این آیت منسوخ كرد بآنچه گفت لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏... الایه ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ من التثاقل الى الارض إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ما لكم من الثواب و الجزاء.
...
لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِیباً این آیت در شأن منافقان آمد كه تخلّف كردند بى‏عذرى بغزا نرفتند رب العالمین نفاق ایشان آشكارا كرد ...
وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ المسافة البعیدة. آن گه خبر داد كه چون بمدینه باز گردند، ایشان آیند و سوگند خوردند و گویند.
لَوِ اسْتَطَعْنا اى لو سهل علینا الخروج و كان لنا سعة فى المال لَخَرَجْنا مَعَكُمْ یُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ بایقاعها فى العذاب لانّ من حلف باللّه كاذبا استحقّ العذاب و قیل یُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ بالقعود عن الجهاد وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ لانّهم كانوا یستطیعون الخروج.
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ. قومى گفتند از مصطفى دستورى خواستند باز نشستن را از غزو. مصطفى ایشان را دستورى داد پیش از آن كه در آن وحى آمد از آسمان.
ربّ العالمین وى را عتاب كرد گفت عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ این چنان است كه گویند عفا اللَّه عنك ما صنعت فى حاجتى، و پارسى‏گویان گویند: عافاك اللَّه اى بخت نیك، این چیست كه كردى، و قیل عفا اللَّه عنك محا اللَّه ذنبك. ... قومى گفتند این آیت منسوخ است و ناسخ آنست كه گفت فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ.
...
وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ این سخن، منافقان با یكدیگر گفتند كه: بیرون مشوید و بنشینید با این نشستگان كه بعذر نشسته‏ اند از زنان و كودكان و ناتوانان.
و گفته ‏اند كه این رسول خدا گفت با ایشان از آنكه با ایشان خشم داشت كه از ایشان تخلف مى‏شناخت.
و گفته ‏اند این قیل بمعنى الهام است كه رب العزّة اسباب خذلان در دل ایشان افكند و ایشان را بر آن داشت تا بنشستند و استطاعت رفتن نداشتند و بر جمله بدان كه استطاعت دو است
یكى قبل الفعل و یكى مع الفعل آنچه قبل الفعل است حصول آلت است و عدة چون عقل و صحت و وجود مال و شناخت فرمان و تمكّن آن در وقت و مكان و آن استطاعت ظاهر است و موجود و حجّت بوى قایم است و ثابت و بنده توانا آنست و ذلك فى قوله لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ اینست كه منافقان گفتند اگر ما را استطاعت بودى با شما بیرون آمدیمى و ربّ العزة ایشان را دروغ زن كرد و گفت وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ لانهم یستطیعون للخروج.
امّا آن استطاعت دیگر، قدرت است بر مباشرت فعل و ملك تحصیل. در باطن رود با فعل و بعد الفعل آن را بتوان شناخت و هیچ حجّت بنده بوى ثابت نشود كه آن در حقّ وى مفقود است نه موجود و پیش از فعل بنده از آن استطاعت در هیچ چیز نیست چنان كه خداى گفت وَ كانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً ما كانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
قومى را گفته است كه گوشها شنوا داشتند امّا با آن گوش شنوا ایشان را استطاعت سمع نبود و قیل اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ هم ازین باب است. رب العزة ایشان را مخذول كرد و محروم از فرمان بردارى تا نتوانستند كه فرمان برند و بغزاء تبوك بیرون شوند. و اللَّه علیم یفعل ما یشاء و یحكم ما یرید.

لَوْ خَرَجُوا فِیكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا
چون مصطفى از مدینه بیرون آمد تا به تبوك رود بثنیّة الوداع فرو آمد آنجا لشكرگاه ساخت و عبد اللَّه ابىّ سلول با منافقان به زى جده فرو آمد از ثنیّة الوداع بزیرتر.
پس چون مصطفى و مؤمنان برفتند عبد اللَّه ابىّ با منافقان و اهل شك تخلف كرد و بازگشت. ربّ العالمین تسلیت مصطفى این آیت فرستاد لَوْ خَرَجُوا فِیكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا ...
میگوید: در میان شما فرقت میافكندندى بد دلى مى ‏افزودندید و شور دل مى‏جستندید.
...
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ
میگوید: اگر این منافقان در این غزا تخلّف نمودند ایشان را عادت است و در غزاء احد همچنین بودند كه عبد اللَّه ابى با منافقان روز احد برگشت و گفت لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ
و گفته ‏اند من قبل آنست كه چون آمدن مصطفى به مدینه نزدیك بود و خبر افتاد عبد اللَّه ابى سلول را رئیس منافقان از آن كراهیّت و رنج عظیم آمد كه عرب مدینه مى‏ سگالیدند كه وى را بر خویشتن ملك كنند تا فرقت از میان اوس و خزرج برخیزد.
چون رسول خدا بمدینه آمد آن كار فرو بست و باطل شد عبد اللَّه ابى و منافقان بجهودان میگراییدند تا جهودان در نبوّت مصطفى طعن میكردند و مردمان درود و شك مى ‏افكندند و دلهاى ضعیف میشورانیدند فذلك قوله لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ ...

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی
این آیت در شأن جد بن قیس الخزرجى آمد مردى بود از معروفان منافقان ...
میگوید این منافق دستورى میخواهد كه نیاید و بهانه میكرد كه لا تَفْتِنِّی ببنات الاصفر مرا به زنان روم و بنات بنى الاصفر فتنه مكن یعنى كه این بهانه است و نفاق او را برین میدارد أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا الا فى الكفر و النفاق سقطوا، یعنى ما سقط فیه من الفتنة بتخلفه عن رسول اللَّه، اكثر. ...

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 02 (303)
تفسیر سوره انفال 03 (304)
تفسیر سوره انفال 04 (305)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 06 (307)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 02 (310)
تفسیر سوره توبه 03 (311)
تفسیر سوره توبه 04 (312)
تفسیر سوره توبه 05 (313)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره توبه 04 (312)
تفسیر سوره توبه 03 (311)
تفسیر سوره توبه 02 (310)
تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره انفال 07 (308)
تفسیر سوره انفال 06 (307)
قاضی و قضات و قضاوت
خطبه 107 نهج البلاغه
آثار وضعی گناه از نگاه امام صادق (ع)
امام حسین (ع) و نهی از مجالست با افراد پست
نحوه رفتار با مردم
ممنوعیت همنشینی با فاجر
سخنانی از امام صادق (ع) درباره ظلم و عدل
ضرورت دوری از اهالی قدرت
موجودات مجرد
تفسیر سوره انفال 05 (306)
توهم خود مرکز پنداری
خطرات شنا در دریا
تفسیر سوره انفال 04 (305)
ارزش دل در قرب بحق
تفسیر سوره انفال 03 (304)
تفسیر سوره انفال 02 (303)
تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)
تفسیر سوره اعراف 39 (300)
تفسیر سوره اعراف 38 (299)
تفسیر سوره اعراف 37 (298)
تفسیر سوره اعراف 36 (297)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 34 (295)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
Flight 655
قاضی درشت گفتار معزول مولاست
ده صفت کارساز دنیا و آخرت
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
آفرینش آدم
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
زبان بد نشانه نفاق
عید فطر مبارک
امام موسی صدر و پس از عید فطر
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.