النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ...

شنیدن در قرآن

هر كه حلقه انقیاد شرع در گوش فرمان كند به بهشت رسد
هر كه دیده حرص بناوك فقر و فاقة بدوزد از دوزخ برهد،
هر كه صفات خود قربان مهر ازل كند اسرار علوم حقیقت از دل وى سر برزند،
هر كه یعقوب ‏وار در بیت الاحزان عشق نشیند و از علایق و خلایق ببرّد بصحبت مولى رسد.

از خداوندان همّت یكى خلیل بود، ابراهیم در بدایت كار دنیا را بر مثال ستاره پیش دیده وى در آوردند، پس عقبى بینى اندر صورت ماه جمال خود بر دیده خلّت وى جلوه كرد پس نفس امّاره و مهر اسماعیل بحكم بعضیّت بر صفت آفتاب خود را بدو نمود.
خلیل در نگرست بر هیچ چیز از موجودات آثار عزّ فقر و نشان ازل ندید گفت: نخواهم لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ
همى بیكبار از كل كون اعراض كرد دنیا بداد و دل از فرزند برداشت و نفس خود را بآتش نمرود سپرد گفت: فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ.
هر كه خواهد كه در كوى موافقت بر بساط محبّت منزل كند مركب علاقت را یكبارگى پى ‏كند.

پیر طریقت از اینجا گفته:
كوى دست علاقت از دامن حقیقت كى رهان شود تا خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود و زیادت بى‏كران شود و دل و جان هر سه بدوست نگران شود.

احمد یحیى دمشقى روزى پیش پدر و مادر نشسته بود، گفتند، یا احمد! از پیش ما بر خیز و هر كجا خواهى رو و ما ترا در كار خدا كردیم.
احمد آب حسرت در دیده بگردانید بر پاى خاست روى سوى قبله كرد، گفت:
الهى تا كنون پدرى و مادرى داشتم اكنون جز تو ندارم از شهر دمشق بدر آمد، روى بجانب كعبه نهاد و آنجا مقیم شد تا بیست و چهار موقف دریافت، بعد از آن خواست تا قصد زیارت پدر و مادر كند بشهر دمشق باز آمد بدر سراى رسید حلقه در بجنبانید مادر آواز داد كه:
من على الباب؟
قال انا احمد.
مادر گفت: ما را فرزندى بود او را در كار خدا كردیم، احمد و محمد را با ما چه كار.

و حكایت ابراهیم ادهم معروفست كه آن فرزند وى آرزوى دیدار پدر كرد، از بلخ برخاست و بحج شد چون بموسم رسید ابراهیم او را دید ازو برگشت و بگوشه باز شد بسیار بگریست و آن گه گفت:
هجرت الخلق طرا فى هواكا
و ایتمت الولید لكى اراكا


قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ الى قوله أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.
...هر كه عیال و فرزند خویش و پیوند و مال و ضیاع و اسباب از خداى و رسول دوست‏تر دارد بهره وى از مسلمانى جز نامى نیست و از حقیقت ایمان او را بویى نیست، مسكین آن كس كه عمرى بسر آورد و او را ازین حدیث بویى نه.
ترا از دریا گمان چیست كه ترا جویى نه ...

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ.
عجب غول راهست و آفت دین و سبب زوال نعمت و كلید فرقت و مایه غفلت.
عجب آنست كه طاعت خود، بزرگ داند و خدمت از خود شناسد و بچشم پسند، درونگرد بحكم خبر، بفتوى نبوّت طاعت این چنین كس هرگز بر فرق وى برنگذرد.

پیر طریقت گفت:
الهى از دو دعوى بزینهارم و زهر دو بفضل تو فریاد خواهم از آنكه پندارم كه بخود چیزى دارم یا پندارم كه بر تو حقّى دارم.

الهى از آنجا كه بودیم برخاستیم لكن بآنجا نرسیدیم كه میخواستیم.

الهى هر كه نه كشته بى‏خودى است مردار است
مغبون اوست كه نصیب او از دوستى گفتار است.
او را كه دین راه جان و دل بكار است او را با دوست چه كار است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ.
كافران خبیث ‏اند دلهاشان بنجاست كفر آلوده و بدود شرك سیاه گشته هرگز آب توحید بآن نرسیده كه عنایت ازل ایشان را در نیافته باین خبث و نجاست سزاء مسجد كى باشد كه مشهد قرب حق است و مخیم الطاف كرم.
جاى پاك جز پاكان را بخود راه ندهد.
ان اللَّه تعالى طیّب لا یقبل الّا الطیب.
بهشت جاى پاكان است، چنان كه گفت: وَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ: جز پاكان و مؤمنان را بخود راه ندهد.
نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیًّا
و دلهاى مؤمنان كه بآب توحید شسته و بجاروب حسرت رفته و بساط مهر ازل در آن گسترده و از علائق و اغیار در حقیقت افراد خالى گشته لا جرم مخلّ خرگاه قدس عزّت گشته و میدان مواصلت حقّ شده كه انا عند المنكسرة قلوبهم من اجلى.

پیر طریقت گفت:
الهى
نزدیك نفسهاء دوستانى حاضر دل ذاكرانى
از نزدیك نشانت میدهند و برتر از آنى،
و از دورت میجویند و نزدیكتر از جانى،
ندانم كه در جانى یا جان را جانى
نه اینى و نه آنى
جان را زندگى مى‏باید تو آنى.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ الایه.
اگر خطاب از مخلوق رفتى عین شكوى بودى و گله بدوستان كردن از دشمنان تحقیق وصلت و تشریف دوستان بود.
فكم بین من یشكو الیه و بین من یشكو عنه.
میگوید بیگانگان و دشمنان ما را بسزاى ما صفت نكردند و حق خداوندى ما نشناختند و حرمت نداشتند.
همانست كه مصطفى (ص) گفت: حكایت از كردگار قدیم جلّ جلاله: ... گفت:
فرزند آدم مرا دروغ زن گرفت و نرسد او را كه مرا دروغ زن‏گیرد، و ناسزا گفت و نرسد او را كه مرا ناسزا گوید امّا آنچه دروغ زن گرفت آنست كه گفت: پس از آنكه مردیم ما را نیافریند باز و من همانم كه اوّل بودم در اول نبود بیافریدم و از آغاز نو ساختم بآخر باز آفرینم چنان كه اوّل آفریدم كه نه اول بر من آسانتر از آخر، من همانم كه بودم قادر بر كمال مقدر ذو الجلال لم یزل و لا یزال.
و امّا ناسزا كه فرزند آدم گفت: آنست كه گفت: اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً. خداى فرزند گرفت و نه چنان است كه وى گفت، كه من یگانه و یكتاام بى ‏زن و بى ‏فرزند بى‏ خویش و بى پیوند بى‏ نظیر و بى‏ مانند،
آن گه صفت خود، خود كرد گفت: انا الاحد الصّمد. منم خداوند یكتا در ذات یكتا در صفات بى‏همتا.
قدوس و بى‏عیب. پاك از وصفهاء ناسزا.
صمدم نه خورنده و نه خواب‏گیر.
خود بى‏عیب و معیوب پذیر.
جبار حكیم و دانا و قدیر لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.

گل
متن و ترجمه آیات در النوبة الاولى
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدید، لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِیاءَ پدران خویش و برادران خویش بدوستى مگیرید، إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِیمانِ اگر ایشان مى ‏دوست دارند كه كفر بگزینند بر ایمان، وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ و هر كه ایشان را بپذیرد بدل و بدوست گیرد از شما كه مؤمنان ‏اید، فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23) از بیدادگران است هم چون ایشان.

قُلْ گوى، إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ اگر چنان است كه پدران شما و پسران شما، وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ و برادران شما و جفتان شما، وَ عَشِیرَتُكُمْ و خویشاوندان شما، وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها و مالهاى گرد كرده شما، وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها و بضاعتى كه دارید تجارت را كه در آن از كاسدى میترسید، وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها و مسكنهاى ساخته كه پسندید، أَحَبَّ إِلَیْكُمْ اگر چنان است كه این همه دوست‏تر است بشما، مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ از خدا و رسول وى، وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ و كوشیدن با دشمن وى از بهر وى، فَتَرَبَّصُوا چشم میدارید، حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ تا آن گه كه خداى كار خویش آرد و فرمان خویش بسر شما، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ (24) و خداى پیش برنده و راه نماى كار فاسقان نیست.

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ نهمار یارى كرد خداى شما را، فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ در جایگاهها فراوان، وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ روز حنین خوش آمد شما را اول انبوهى شما را، فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَیْئاً آن انبوهى شما را سود نداشت و بكار نیامد، وَ ضاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ و تنگ گشت بر شما زمین از تنگ‏دلى و تنگ كارى، بِما رَحُبَتْ زمین بدان فراخى، ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25) آن گه برگشتید بهزیمت پشت بداده.

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ آن گه فرو فرستاد خداى آرام آشنایى خویش، عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ بر رسول خویش و برگرویدگان، وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها و فرو فرستاد سپاهى از فریشتگان شما نمیدیدید، وَ عَذَّبَ الَّذِینَ كَفَرُوا و عذاب كرد كافران را، وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِینَ (26) و خود آن بود سزاى كافران.

ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ و پس از آن توبه میدهد خداى، عَلى‏ مَنْ یَشاءُ آن را كه میخواهد از ایشان، وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27) و خداى آمرزگاریست مهربان.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدید، إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ مشركان پلیدند، فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا مبادا كه در مسجد حرام آیند بعد ازین سال، وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً و اگر مى‏ترسید از درویشى، فَسَوْفَ یُغْنِیكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ مگر كه خداى شما را بى‏نیاز كند بفضل خویش اگر خواهد، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ (28) كه خداى دانائیست راست ‏دان.

قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ كشتن كنید با ایشان كه بنمى‏گروند بیكتایى خداوند و بروز رستاخیز، وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ و حرام نمیدارند آنچه حرام كرد خداى و رسول او، وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ و دین اسلام نمیدارند و نمى ‏پذیرند، مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ از اهل كتاب از جهودان و ترسایان و صابیان، حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ تا آن گه كه گزیت دهند از دست خود نقد، وَ هُمْ صاغِرُونَ (29) و ایشان خوار و كم آمده.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ جهودان گفتند، عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ كه عزیز پسر خداست، وَ قالَتِ النَّصارى‏ ترسایان گفتند، الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ كه مسیح پسر اوست، ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ این چیز آنست كه بزبان میگویند، یُضاهِؤُنَ راست برابر دارند و هم سخن، قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ با كوران كه پیش ازیشان بودند، قاتَلَهُمُ اللَّهُ لعنت باد از خداى بر ایشان، أَنَّى یُؤْفَكُونَ (30) چون مى ‏برگردانند ایشان را جهودان را از حقّ.

اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ جهودان گرفتند دانشمندان خویش را، وَ رُهْبانَهُمْ و ترسایان راهبان خویش را، أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ایشان را بخدایى گرفتند فرود از خداى، وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ و عیسى مریم را هم چنین، وَ ما أُمِرُوا و نه فرمودند ایشان را، إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً مگر كه خداى پرستند یگانه یكتا، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدایى جز او، سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ (31) پاكى وى را از آنچه انباز با وى میخوانند.

یُرِیدُونَ میخواهند، أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ كه نور خداى و چراغ او بكشند، بِأَفْواهِهِمْ بباد دهنهاى خویش، یَأْبَى اللَّهُ و ابا میكند خداى، إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ مگر تمام كند نور خود و افروخته دارد چراغ، وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ (32) و هر چند دشوار آید كافران را.

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ او آنست كه بفرستاد رسول خویش را محمد براه نمونى، وَ دِینِ الْحَقِّ و دین راست، لِیُظْهِرَهُ آن را تا آن را زبر دارد و پیروز آرد، عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ بر همه دینهاى دیگر، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (33) و هر چند كه دشوار آید مشركان را.

گل

نکات تفسیری در النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ
این آیت در شأن قومى آمد كه بهجرت آمده بودند و موالاة داشتند با برادران به مكه در دار الشرك و ایشان دست مى ‏افكندند و در خبرها ایشان مى‏گرائیدند، ربّ العالمین ایشان را از آن نهى كرد و ایشان را بیم داد، گفت: وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ یا معشر المسلمین بعد نزول هذه الایة، فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
و قومى از مسلمانان در مكه بماندند، از بهر عیال خویش و پیوند كه داشتند هجرت نكردند و مى‏گفتند: اگر ما یكبارگى از فرزندان و خویشان خود ببریم صنایع و اسباب ما خراب شود و مالى كه بكسب بدست آورده‏ ایم ضایع شود و فرزندان و كودكان ضعیف و بیكس بمانند، در شأن ایشان این آیت آمد: قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِیرَتُكُمْ.

فَتَرَبَّصُوا اى توقّعوا و انتظروا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ
این بر سبیل وعید گفت. یعنى كه اگر آن همه دوستر میدارید از هجرت به مدینه از بهر خداى و رسول صبر كنید و منتظر فرمان خداى باشید، یعنى عذاب این جهانى و هو القتل، یا عقاب آن جهانى. و گفته ‏اند: امر اینجا فتح مكه است، بتهدید با ایشان میگوید...

لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ
گفته ‏اند: حنین و اوطاس و هوازن هر سه نام غزاست، هوازن نام قبیله و حنین و اوطاس نام جایگاه.
حنین وادیى است میان مكه و طائف، و قصه آنست:
چون مكه گشاده شد و مكیان مسلمان شدند، دو قبیله بماند از عرب كه ایشان را قوّتى و شوكتى عظیم بود، مردان مبارز جنگى، یكى هوازن و دیگر ثقیف.
ایشان با یكدیگر بیعت كردند و با هم افتادند چهار هزار مرد مقاتل، و امیر هوازن، مالك عوف بود، امیر ثقیف، كنانة بن عمرو، خبر برسول خدا آمد كه ایشان ساز جنگ میكنند و حربها تدبیر میسازند، رسول اسباب حرب بساخت و با دوازده هزار مرد جنگى بیرون آمد، ده هزار مهاجر و انصار و دو هزار كه از مكه با وى برخاستند، آمدند تا بوادى حنین، مردى گفت: از جمله مسلمانان نام وى سلمة بن سلامه چون لشكر اسلام فراوان دید و انبوه: و اللَّه یا رسول اللَّه لا نغلب الیوم من كثرة. رسول خدا را از آن نه خوش آمد و اندوهگن شد و گفت: ما را امروز محنت و ابتلا رسد ازین كلمت، اعتماد كرد بر سپاه فراوان تا خود چه پیش آید.
هر دو لشكر بهم رسیدند مشركان نیامهاى شمشیر همه بشكستند و چهار هزار مرد مبارز شمشیر كشیده بیكبار حمله بردند و لشكر اسلام چنان هرگز ندیده بودند بترسیدند و بهزیمت پشت بدادند، و با رسول خدا نماند از آن لشكر مگر سیصد مرد،...
رسول گفت: یا عباس! یاران را بخوان.
عباس گفت: یا عباد اللَّه! یا اهل القرآن! یا اصحاب الشجرة یا اصحاب سورة البقرة و آل عمران! یا اصحاب بیعة الرّضوان!
و گفته ‏اند رسول خدا نیز میگفت: یا معشر المهاجرین! الىّ یا معشر الانصار! الىّ، این اصحاب الصفة! این اصحاب سورة البقرة.
مسلمانان چون آواز رسول شنیدند و آواز عباس، بیكبار بازگشتند و نزدیك مصطفى آمدند. رسول خدا گفت: هذا حین حمى الوطیس.

و در خبر است كه مشتى خاك و سنگ‏ریزه برداشت و بر روى ایشان انداخت گفت: شاهت الوجوه انهزموا و ربّ الكعبه.
و رب العزّة در آن حال سكینه فرو فرستاد بدلهاى مؤمنان، آرامى و سكونى و امنى بعد از خوف و بیم بدل ایشان فرو آمد و قوى دل شدند و بر كافران حمله بردند.
ربّ العالمین مدد فرستاد از آسمان پنج هزار فریشته با قدهاى بلند و جامهاى سفید بر اسبهاى ابلق.
كافران چون ایشان را بدیدند بترسیدند و بهزیمت شدند و مسلمانان بر پى ایشان رفتند و بسیار از ایشان كشته شدند، مالك بن عوف را بگرفتند و پیش رسول خدا آوردند.
رسول گفت: یا مالك امّا الایمان و امّا السّیف؟
مالك گفت: امّا اسلام نیارم و اگر بكشى مردى عظیم كشته باشى ور فدا خواهى مال عظیم یابى. آن گه گفت: یا محمد! كجااند آن مردان بلند بالاى سفید جامه بر اسبهاى ابلق كه بنزدیك تو بودند؟ ایشان ما را بهزیمت كردند نه شما.
رسول خدا گفت: تلك الملائكة ارسلها ربّى لنصرتى.

اینست كه رب العالمین گفت: وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ...

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فاجتنبوهم كما یجتنب الانجاس.
حسن گفت: نجس العین ‏اند، مصافحت ایشان دست شستن واجب كند. قتاده گفت: نجاست ایشان آنست كه نه از جنابت غسل كنند نه از حدث وضو.
نجس مصدر است و نجس اسم و نجس موافقت رجس، یقال: رجس نجس.

فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ مسجد گفت و مراد همه حرم است. حرام كرد بر مشركان كه در حرم شوند یا حج كنند پس فتح مكه، معنى آنست كه مؤمنان را نگذارند پس ازین كه در حرم شوند نه استیطان را نه سفارت و زیارت را نه زنده و مرده فانّه ینبش قبره اذا امكن و یخرج...

وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً
مشركان چون این منع شنیدند گفتند: اكنون كاروانهاى مكّه بازداریم تا از گرسنگى هلاك شوند، اهل مكه بترسیدند ...
و گفته‏ اند كه خداى تعالى وعده وفا كرد كه بروزگار طعام و نعمت بر ایشان فراخ كرد چنان كه گفت: یُجْبى‏ إِلَیْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا، امّا بمشیّت مقیّد كرد گفت: مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ، از بهر آنكه نعمت سال بسال كمتر و سال بسال بیشتر و كس باشد كه توانگر بود و كس باشد كه درویش چنان كه خود خواهد روزى میرساند یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ، و قیل: هذا تعلیم بتعلیق الامور بمشیّة اللَّه. إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بما امر، حَكِیمٌ فیما قدّر.

قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ
در قرآن آیتى نیست در فرمان بقتال جامع‏تر از این كه میگوید: قتال كنید با ایشان كه با خداى ایمان نیارند چنان كه موحّدان ایمان آرند یعنى اهل كتاب، قریظه و نضیر و غیر ایشان كه ایشان اقرار میدادند كه خداى خالق است آفریدگار و كردگار، امّا او را شریك و انباز میگفتند و زن و فرزند و بآنچه سزاى آن نیست صفت میكردند و نبوّت مصطفى محمد نمى‏پذیرفتند، پس اقرار ایشان بكار نیامد و آن را ایمان نهادند، وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ و نه بروز رستاخیز ایمان دارند چنان كه موحدان و مؤمنان ایمان دارد، و ذلك بانهم لا یقرّن بانّ اهل الجنّة یاكلون و یشربون فلیس یقرّن بالیوم الآخر.
وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ من الخمر و لحم الخنزیر.
وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ ...

مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ من الیهود و النّصارى و من للتّبیین.
میگوید با ایشان كه بخداى و روز رستاخیز ایمان نیاوردند و حرام را حلال كردند و فرمان خداى نبردند ازین جهودان و ترسایان، قتال كنید.
حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ اهل كتاب را در اعطاء جزیه مخصوص كرد، این دلیل است كه هر كه را كتاب نیست و شبهت كتاب نیست، جزیت از وى نپذیرند و او را در كفر بنگذارند، امّا مجوس به اهل كتاب ملحق ‏اند در جزیت...
و روى عن على (ع) قال: كان للمجوس علم یعلمونه و كتاب یدرسونه و ان ملكهم سكر فوقع على ابنته او اخته فاطلع علیه بعض اهل مملكته فجاءوا یقیمون علیه الحد و امتنع فرفع الكتاب من بین اظهرهم و ذهب العلم من صدورهم.

امّا سامره میگویند كه قومى ‏اند از جهودان و صابیان قومى ‏اند از ترسایان، و حكم ایشان حكم اهل كتاب است و ایشان كه تمسّك بصحف شیث و ابراهیم و داود (ع) كرده‏ اند،
علما و رایشان مختلف ‏اند
قومى گفتند ملحق ‏اند باهل كتاب، و
قومى گفتند بعبده اوثان ملحق‏ اند، و
قومى گفتند كه از عبده اوثان جزیت پذیرند مگر كه از عرب باشند، ...
امّا مذهب راست و قول درست آنست كه عرب و عجم در آن یكسانند و جز از اهل كتاب جزیت نپذیرند، ایشان كه پیش از مبعث رسول (ص) پدران ایشان بر ملّت جهودان و ترسایان بودند، امّا آنكه بعد از مبعث مصطفى (ص) جهود گشت یا ترسا، یا گور، از عبده اوثان است از وى و اعقاب وى الّا اسلام نپذیرند یا قتل، و شرط آنست كه جزیت از مرد بالغ آزاد ستانند مكلف، نه از زن نه از كودك، نه از دیوانه و معتوه نه از مملوك فانّهم اتباع الرجال العقلاء، و اقلّه دینار.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ این قومى از جهودان گفته ‏اند نه همگان.
ابن جریح گفت: خود یك مرد گفت است از این نام وى فحاص، و سبب آن بود كه بخت ‏نصر بابلى نسختهاى تورات بسوخته بود در مسجد بیت المقدس و از آن زمین نسخت نمانده بود، چون فرزندان بنى اسرائیل كه مانده بود، پس كشتن پدران ایشان فرا رسیدند به تورات محتاج بودند و آن را نسخت نیافتند، خداى تورات را از اول تا آخر در دل عزیر او كند. پس از آن كه وى را زنده كرده بود تا بر ایشان خواند، ایشان بشنیدند و نسخت كردند. قومى از ایشان گفتند: این عزیر پسر خداست، كه مردم را توان چنین نیست.

وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ
این آن بود كه خداى تعالى عیسى را بآسمان برد، حواریان و قوم عیسى كه وى را دریافته بودند و دیده، هیچ نماندند و فرزندان ایشان در رسیدند كه عیسى را ندیده بودند امّا بوى ایمان داشتند.
پس مردى جهود نام وى بولس با ایشان آمد و دین ترسایى گرفت تا ایشان را بفریفت و دروغها نهاد در كار عیسى و دین ایشان برایشان شوریده كرد تا ایشان در شبهت افتادند،
قومى گفتند: المسیح هو اللَّه.
قومى گفتند: هو ابن اللَّه.
قومى گفتند: ثالث ثلاثه.

و شرح قصه آنست كه: این بولس مردى بود دلاور، كینه‏ ور، كافر دل و میخواست كه قوم عیسى بهم بر اوكند و دین ایشان بر ایشان شوریده كند، و با جهودان میگفت: ان كان الحق مع عیسى فكفرنا و جحدنا و النّار مصیرنا فنحن مغبونون ان دخلوا الجنّة و دخلنا النّار
میگفت: غبنى عظیم باشد اگر فردا این قوم عیسى به بهشت روند و ما بدوزخ، ناچار من تدبیرى سازم كه ایشان را از راه ببرم و از اسلام بر گردانم، و كانوا على دین الاسلام احدى و ثمانین سنة بعد رفع عیسى یصلون الى القبلة و یصومون رمضان.
پس این بولس اسبى داشت نیكو كه بر پشت آن جنگ كردى با ایشان، و قوم عیسى از قتل و طعن وى ایمن نبودندى، رفت و آن اسب را پى كرد و خاك بر سر نهاد و گریستنى و زاریى عظیم در گرفت. ایشان گفتند چه رسید ترا درین وقت؟
گفت ندایى شنیدم از آسمان كه ترا هرگز توبه نپذیرم مگر كه ترسا شوى و دین عیسى گیرى و اكنون از دین جهودى توبه كردم، ایشان او را در كنیسه فروآوردند و یك سال در خانه ‏اى نشست كه از آن خانه بیرون نیامد تا كتاب انجیل بخواند و بیاموخت، پس بیرون آمد و گفت ندایى از آسمان شنیدم كه: انّ اللَّه قبل توبتك.
ایشان او را بدوست گرفتند، پیشرو خود ساختند و بوى اقتدا كردند. برخاست و به بیت المقدس رفت و آنجا خلیفه ‏اى بگماشت نام وى نسطور و درو مى ‏آموخت كه عیسى و مریم و اله هر سه بهم خدااند.
پس از آنجا بروم رفت و آنجا نیز خلیفه ‏اى بگماشت نام وى یعقوب، و لاهوت و ناسوت او را در آموخت، یعنى كه لاهوت بت خداى بناسوت بت خداى عیسى فرو آمد تا پسر وى شد.
پس یكى دیگر را دعوت كرد و او را خلیفت خود خواند نام وى ملكا، و در وى آموخت كه انّ الاله لم یزل و لا یزال عیسى. پس ایشان را هر سه بجاى خود ممكن كرد و بهر یكى چنان نمود كه او بهینه است و مهتر همگان.
و با هر یكى گفت من عیسى را بخواب دیدم كه من از تو خشنودم، اكنون خویشتن را بدین سبب قربان میكنم كه وى از من خشنود شد. تو همه را دعوت كن و بر ملّت و نحلت خویش چنان كه گفتم جمع كن كه من رفتم.
این سخن با هر یكى از آن سه خلیفت بگفت و خویشتن را بكشت.
پس ایشان هر یكى طایفه ‏اى را جمع كردند و بر آن گفتار و عقیده خویش بماندند و پیوسته میان این هر سه فرقت اختلاف بودى و جنگ و قتل الى یومنا هذا، و امروز ترسایان بر آن سه فرقت ‏اند.

قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ میگوید: این سخن اینان نیك ماننده است بسخن كافران كه پیشوا بودند از مشركان مكه كه مى‏گفتند: اللات و العزّى و منات بنات اللَّه.
و گفته ‏اند نیك ماند سخن ترسایان كه گفتند: المسیح بن اللَّه. بسخن جهودان نیز گفتند: عزیر بن اللَّه، و قیل ضاهى خلفهم سلفهم.
قاتَلَهُمُ اللَّهُ اى لعنهم و اهلكم، و كلّ شى‏ء فى القرآن قتل اى لعن. و قیل: هذا تعلیم اى قولوا قاتلهم اللَّه.
...
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari






مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 02 (303)
تفسیر سوره انفال 03 (304)
تفسیر سوره انفال 04 (305)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 06 (307)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 02 (310)
تفسیر سوره توبه 03 (311)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره توبه 02 (310)
تفسیر سوره توبه 01 (309)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.