النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ... الایة،

در جهاد پشت بدشمن مکن

غنیمت مال كافران است كه مسلمانان بران ظفر یابند بوقت قتال و جهاد،
و گفته ‏اند جهاد دو قسم است: جهاد ظاهر، و جهاد باطن،
جهاد ظاهر با كافر است به تیغ، و جهاد باطن با نفس است بقهر.

مجاهدان به تیغ سه مردند:
كوشنده مأجور و خسته مغفور و كشته شهید.

همچنین مجاهدان با نفس سه مردند،
یكى میكوشد وى از ابرار است،
یكى مى‏تازد وى از اوتاد است
یكى باز رسته وى از ابدال است.

او كه در جهاد كفّار است بمال غنیمت توانگر شود،
او كه در جهاد نفس است بدل توانگر شود،
توانگر بمال آن مال وى یا حلال است و محنت، یا حرام است و لعنت،
و توانگر بدل همتى دارد مه از دنیا و مرادى مه از عقبى.

مصطفى (ص) جهاد نفس را عظیم‏تر خواند، و بزرگ‏تر گفت: رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر

از بهر آن كه از دشمن حذر توان كرد و از نفس حذر كردن نتوان. و با هر دشمنى اگر بسازى از شر وى ایمن گردى، و با نفس اگر بسازى هلاك خود در آن بینى.
و آزاد بار نفس آنست كه مصطفى (ص) گفت: ان اللَّه لا ینظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ینظر الى قلوبكم، گفت: خداى بدل نگرد و بنفس ننگرد،
و معلوم است كه نگرستن تأثیر محبت است، و نانگرستن تأثیر بغض، اگر نفس دشمن داشته حق نبودى بوى نظر كردى، چنان كه بدل كند.
پس واجب كند نفس را دشمن داشتن، و موافقت حق را بنظر مهر و محبت بوى ننگرستن، و در معركه مجاهدت به تیغ ریاضت قهر وى كردن، و دیده مراد وى بناوك تفرید و تجرید بر دوختن ازینجا گفت مصطفى (ص): « من مقت نفسه فى ذات اللَّه آمنه اللَّه من عذاب یوم القیمة»،

و در این معنى حكایت احمد بن خضرویه معروف است. گفتا:
روزگارى در قهر نفس خویش بسر آوردم تا او را از مراد و كام خویش بازداشتم روزى نشاط غزو كرد، با من بر آویخت كه غزا كردن شرط دین است و عماد مسلمانى و نشان طاعت‏دارى. و من از نشاط وى عجب داشتم كه از نفس نشاط طاعت نیاید، و بخیر كمتر گراید، گفتم: ناچار در زیر این مكرى است پیوسته، او را روزه میفرمایم مگر طاقت گرسنگى ندارد خواهد كه در سفر از آن خلاص یابد و خواهد كه در سفر روزه گشاید رخصت سفر بر كار گیرد!
گفتم: با نفس نذرى كردم كه تا در سفر باشم روزه نگشایم، بلكه بیفزایم، گفت: روا دارم و روزه نگشایم،
گفتم: مگر از آنست كه طاقت قیام شب ندارد میخواهد كه در سفر از آن خلاص یابد در دل كردم كه از قیام هیچ نكاهم و از شام تا بام نفس را بر پاى دارم، گفت: روا دارم و ازان ننالم.
اندیشه كردم كه مگر از آنست كه با خلق مى ‏نیامیزد و وحشت خلوت او را برین داشته است و میخواهد كه با خلق صحبت كند، همت كردم كه در سفر جز بمنزلهاى خراب فرو نیایم، و از خلق گوشه گیرم. آن نیز از من روا داشت و بپسندید.
پس از روى عجز و تضرع در حق زاریدم كه الهى بفضل خود مرا از مكر نفس آگاه كن و بلطف خود مرا شاد كن!
آخر دریافتم كه نفس میگوید كه هر روز مرا به تیغ مجاهدت هزار ضربت زنى و هزار بار بكشى و خلق را از آن آگاهى نه، بارى بغزا روم تا یكباره كشته شوم و شهید باشم و جهانیان باز گویند كه احمد خضرویه در غزا شهادت یافت،
گفتم: صعب خصمى كه نفس است كه نه در دنیا موافقت نماید، نه در عقبى سعادت خواهد، كمین ریا خواست كه بر من گشاید، و در زمره هالكان آرد، تا رب العزة مرا از مكر وى آگاهى داد، و در جناب كرم و لطف مرا جاى داد، آن گه در وردها بیفزودم و الطاف كرم بسى دیدم.

پیر طریقت گفت:
الهى! از بیم تواند بود، بجان رسیدم، هیچ ندانم كه با چنین نفس با چنین كار چون افتادم، هیچ غیرت نگرفتم و خلقى بعبرت خویش ندیدم، هر چند كوشیدم كه یك نفس از آن خود شایسته تو بینم ندیدم.

ملكا، دانى كه نه بى ‏تو خود را این روز گزیدم!
الهى مران كسى را كه خود خواندى ظاهر مكن، جرمى كه خود پوشیدى!
كریما، میان ما با تو داور تویى، آن كن كه سزاى آنى!
قوله: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ
چنان كه از مال غنیمت بیرون كنند و در آن سهمى است خداى را و رسول را، هم چنین در معاملات حقیقت كه دل را غنیمت است سهمى است خداى را، كه بنده در آن آزاد بود از حظّ خود و رقّ كون همه حقّ باشد و بحق باشد از خود بیزار و از عالم آزاد.

پیر طریقت گفت:
بنده را وقتى بیاید كه از تن زبان ماند و بس، و از دل نشان ماند و بس، و از جان عیان ماند و بس،
دل برود نموده ماند و بس، جان برود ربوده ماند و بس،
این جوانمرد بمنزل رسید و پرسید از سیل چه نشان دهند، چون بدریا رسید در دریا افتاد، و سختى بپرسید، در خود برسید او كه بمولى رسید:

بلعجب بادى است در هنگام مستى باد فقر
كز میان خشك رودى ماهیان تر گرفت‏
ابتدا غوّاص ترك جان و فرزندان بگفت
پس بدریا در فروشد تا چنین گوهر گرفت
سالها مجنون طوافى كرد در كهسار و دشت
تا شبى معشوقه را در خانه ما در گرفت‏


 إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا

ازینجا تا آخر ورد قصه بدریان است، و وصف الحال جوانمردان، كه در معركه ابطال و در صف قتال مبارزت نمودند و بعهد و وفاء حق بایستادند، تا از بارگاه حقیقت بوصف رجولیّت موصوف گشتند، و اعلاء كلمه حقّ را و نشر بساط اسلام را تن سبیل و جان بذل و دل فدا كردند.

شراب از خون و جام از كاسه سر
بجاى بانگ رود آواز اسبان‏
بجاى دسته گل قبضه تیغ
بجاى قرط بر تن درع و خفتان‏


رب العالمین گفت: آن كاریست كه در ازل من خواستم، قضایى كه من كردم، حكمى كه من راندم، لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا فریشتگان را فرستادم آرام دلها را و بشارت مؤمنانرا، امّا نصرت دادن كار الهیّت ما است و خصایص ربوبیّت ما، وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.

همچنین رسولان را از بهر دعوت فرستادم و هدایت بعنایت ماست، إِنَّكَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ!
كسب بنده تقدیر كردم و سبب ساختم اما روزى دادن و رسانیدن بر ماست وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها.

جفت دادن و تخم ریختن سبب كردم لكن وجود فرزند بقدرت ماست یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّكُورَ.

وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا
از روى اشارت مسلمانان را درین آیت موافقت میفرماید كه موافقت اصل دین است، و مخالفت مایه ضلالت، چنان كه در دین و عقیدت موافقت واجب است، در راى و عزیمت هم واجب است، از اینجاست كه رب العزة طاعت خدا و رسول و اولى الامر همه در هم بست، و خروج و خالفت حرام كرد.

مصطفى گفت: « امرتكم بخمس بالجماعة و السّمع و الطّاعة و الهجرة و الجهاد فی سبیل اللَّه...

ثمّ قال تعالى: وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ یتولّى الكفایة اذا حصل منهم الثّبات و حسن التفویض.
حسن بصرى رحمه اللَّه هر گه كه قصه اصحاب بدر خواندى گفتى:
طوبى سپاهى را كه امیر ایشان رسول خدا،
جاسوس ایشان جبرئیل امین خدا،
مبارز ایشان حمزه و على شیر خدا،
مدد ایشان فریشتگان خدا،
مقصود ایشان اظهار دین خدا،
حاصل ایشان رضاى خدا.
گل

النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ بدانید كه هر چه از دشمن یابید، فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ خداى را است پنج یك آن، وَ لِلرَّسُولِ و رسول را، وَ لِذِی الْقُرْبى‏ و حق خویشان، وَ الْیَتامى‏ و نارسیدگان پدر مردگان، وَ الْمَساكِینِ و درویشان، وَ ابْنِ السَّبِیلِ و راه گذریان، إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ اگر ایمان آوردید بخداى، وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا و از آنچه فرو فرستادیم بر بنده خویش، یَوْمَ الْفُرْقانِ روز كه جدایى پیدا شد، یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ آن روز بود كه دو گروه روى بر روى آوردند، وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ. (41) و خداى بر همه چیز تواناست.

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا آن گه كه شما بگوشه نزدیك‏تر بودید از وادى، وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى‏ و ایشان دورتر بگوشه از آن، وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ و دشمنان شما فروتر از شما، وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ و اگر شما آن كار سگالیده بودید با هم، لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعادِ در وعده نهادن ناهموار سخن بودید، وَ لكِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا لكن خواست خداى بر گزارد كارى كه درخواست وى كردنى بود، لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَةٍ، تا هر كه تباه شود و گمراه ماند از كارى روشن تباه ماند، حجت بر وى درواخ گشته و پیغام بوى رسیده، وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ و هر كه زنده ماند نه پندار و گمان، وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42) و خداى شنوائیست دانا.

إِذْ یُرِیكَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِكَ قَلِیلًا
بتو مینمود خداى ایشان را در خواب تو اندكى، وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِیراً و اگر ایشان را بشما فراوان نمودید، لَفَشِلْتُمْ شما بد دل شدید، وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ و در جنگ ایشان با یكدیگر ناراست و مختلف بودید، وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ لكن خدا كارى خواست ببرد و بگزارد و مؤمنانرا ازان سلامت داد، إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. (43) كه خداى دانا است بهرچه در دلها است.

وَ إِذْ یُرِیكُمُوهُمْ و ایشان را بشما مینمود، إِذِ الْتَقَیْتُمْ آن گه كه هام دیدار گشتید، فِی أَعْیُنِكُمْ قَلِیلًا در دیدار چشمهاى شما اندك نمود، وَ یُقَلِّلُكُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ و شما را اندك نمود در دیدار چشم ایشان، لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً آن را كرد تا خدا بر گزارد كارى، كانَ مَفْعُولًا كه درخواست وى كردنى بود، وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ. (44) و كارها با خدا میگردد.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند، إِذا لَقِیتُمْ فِئَةً هنگامى كه هام دیدار شید با لشكر، فَاثْبُتُوا بر جاى بایستید، وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیراً و خداى را یاد كنید فراوان، لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. (45) تا مگر پیروز آیید.

وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و فرمان برید خداى را و فرستاده وى را، وَ لا تَنازَعُوا با یكدیگر ناراست مباشید، فَتَفْشَلُوا بد دل شوید، وَ تَذْهَبَ رِیحُكُمْ و دولت شما و سنگ شما در چشم دشمن نشود، وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (46) و شكیبایى كنید كه خدا بیارى دادن با شكیبایان است.

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ و چون ایشان مباشید كه از دیار مكه بیرون آمدند، بَطَراً با طغیان نعمت، وَ رِئاءَ النَّاسِ و خویشتن بمردى فرادید مردمان دادن، وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ و مؤمنانرا از دین خدا بر میگردانند، وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ. (47) و خداى با آنچه میكردند داناست.

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ و دیو بر آراست بر ایشان آن آمدن ایشان بآنجا، وَ قالَ و گفت، لا غالِبَ لَكُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ مترسید كه امروز كس با شما نتاود از مردمان، وَ إِنِّی جارٌ لَكُمْ و من شما را زینهار دادم، فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ‏ چون هم دیدار گشتند دو سپاه، نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَیْهِ به پس باز گشت، وَ قالَ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِنْكُمْ و گفت من از شما بیزارم، إِنِّی أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ من آن مى‏بینم كه شما نمى‏بینید، إِنِّی أَخافُ اللَّهَ من از خداى میترسم، وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ (48) و خداى سخت عقوبت است.

إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ منافقان در مدینه میگفتند، وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ و ایشان كه در دلهاى ایشان بیمارى بود، غَرَّ هؤُلاءِ دِینُهُمْ محمد را و یاران وى را دین ایشان ایشان را بفریفت، وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ و هر كه پشت بخدا باز كند، فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ (49) خداى تواناییست دانا.

گل

نکات تفسیری از بخش النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ این معطوف است باول سورة، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِكُمْ. ... هر مال كه غازیان و جنگیان از دست كافران بیرون كنند بجنگ و قهر، آن را غنیمت گویند، و هر مال كه كافران از سر آن برخیزند و بجاى بگذارند از بیم مسلمانان، و مسلمانان فراسر آن رسند بى ‏جنگ و بى‏ حرب، یا ایشان بصلح خود در پذیرند چون خراج و جزیت آن را مال میگویند، و از این هر دو صنف خمس بیرون باید كرد، و آن خمس بر پنج سهم بخشیدن، چنان كه خداى گفت جل جلاله:

فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ، نام خداى در مفتتح كلام نه از بهر آنست كه او را سهمى است، بل كه تعظیم راست، و تیمن و تبرك را، و حقیقت آنست كه للَّه الدنیا و الآخرة ملكا و ملكا. پس معنى آنست كه: فان للرسول خمسه، یك سهم رسول خدایراست، و آن بیت المال است، امروز با مصالح مسلمانان گردانند، چون سد ثغور و ارزاق قضات و مؤذنان و امثال آن،
...
دیگر سهم از آن خمس حق خویشان رسول است، ایشان كه از زكوات و صدقات فریضه محروم ‏اند، و ایشان بنو هاشم‏ اند و بنو المطلب. و هاشم و مطلب پسران عبد مناف ‏اند.
...
و توانگر و درویش و دور و نزدیك و مهینه و كهینه در آن یكسان، نرینه دو بهر، و ما دینه یك بهر، هم چون میراث.

قومى گفتند: سهم ذى القربى بهمه قریش قسمت كنند، كه همه قرابت رسول ‏اند، و قول اول درست ‏تر است و بیشترین علما بر آنند.
... سهم دیگر از خمس یتیمانراست، پدر مردگان نارسیده درویش ایشان، كه در دیوان صدقات نه ‏اند.
سهم چهارم درویشان مسلمانان راست، هم فقرا و هم مساكین.
سهم پنجم راه گذریان راست كه در سفر طاعت باشند، نه در سفر معصیت.

این پنج قسم هر یكى را از پنج یك غنیمت پنج یكى است، باقى كه بماند اربعة اخماس الغنیمة غازیان راست، ایشان كه قتال كرده ‏اند و در معركه بوده‏ اند. پیاده را یك سهم، و سوار را دو سهم، بعد از آن كه سلب فرا قاتل داده باشند.

آن گه گفت: إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ، یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ،...
میگوید: قسمت چنان كه كردیم و فرمودیم بپذیرید اگر ایمان دارید بخدا و به قرآن كه به محمد فرو فرستادیم، روز بدر كه اهل حق و اهل باطل آن روز از هم جدا شدند، و دو گروه بر هم رسیدند: حزب اللَّه و حزب الشیطان.

وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ...
درین آیت گفت: قرآن یوم الفرقان فرو فرستادیم. جایى دیگر گفت: أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، شب قدر فرو فرستادیم. جایى دیگر گفت: عَلى‏ مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا بروزگار و درنگ فرو فرستادیم، و این آن بود كه قرآن در شبانروز بدر بآسمان دنیا فرو فرستادند، و آن را در بیت العزة در خزانه قرآن بنهادند، یك جاى روز گفت، و یك جاى شب گفت، بر سعت عادت سخن عرب كه از شب خبرى حكایت كنند و آن روز بود، و از روز حكایت كنند و آن بشب بود، از بهر آنكه آن كار از شبانروز بیرون نمیشود، و آن روز كه جنگ بدر بود آدینه بود، هفدهم ماه رمضان، و دوش آن شب قدر بود، آن گه قرآن را از رب العزة پس ازان در باقى عمر مصطفى بزمین میفرستاد بر درنگ و بر مكث، لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ تا هر گه كه رنجى بدل رسول خدا رسیدى خداى دل وى را تثبیت كردى، و هر گه كه حكم را اجابت افتادى حكم فرستادى بر مواقع نجوم، ...

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا ... مصطفى (ص) بالاى وادیى فرو آمده بودند در سوى مدینه، و كافران بزیر وادیى فرو آمده بودند در سوى مكه، در ساحل بحر، و بو سفیان كاروان بر ساحل بحر براند و بمكه برد. مسلمانان از مدینه بیرون آمدند و بطلب كاروان و كافران از مكه بیرون آمدند بدفع ایشان و حمایت داشت بر كاروان. هر دو فریق بر هم رسیدند بى‏ آنكه وعده نهاده بودند قتال را.
...
إِذْ یُرِیكَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِكَ... الایة
مفسران را دو قول است، درین آیت:
یكى فِی مَنامِكَ اى عینك. گفتند: منام بر وزن مفعل است، هم مصدر و هم زمان و هم مكان، و اینجا مكان است... و این قول درست نیست، كه منام اگر مكان است مكان نائم است نه مكان نوم.
قول دیگر، فِی مَنامِكَ، اى فى رؤیاك، این نمودن در خواب است كه مصطفى را در خواب نمودند آن شب كه دیگر روز حرب بدر رفت كه مشركان اندك بودند خوار و ناچیز، تأویل نهاد كه ایشان خوار و مقهور شوند. پس یاران را از آن خواب خویش خبر كرد همه قوى دل گشتند و شاد شدند، دانستند كه خواب انبیاء حق است و راست.
...
وَ إِذْ یُرِیكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِكُمْ قَلِیلًا، این باز در معسكر بوده در ابتداء قتال نه در خواب، آن ساعت كه هر دو گروه بر هم رسیدند. خداى تعالى كافران را بچشم مؤمنان اندك نمود تا بجنگ دلیر گشتند و قوى دل شدند و بنترسیدند، و اما آنجا كه گفت: در صدر سورة آل عمران یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ، یعنى: یرون المؤمنین انفسهم مثلى الكافرین. عبد اللَّه مسعود گفت: فرایارى از یاران مصطفى (ص) كه گفت بگو این گروه دشمن هفتاد باشند. جواب داد كه مگر صد باشند.
مردى را از مشركان اسیر گرفتند، از وى پرسیدند كه عدد مشركان و جنگیان چند است؟ گفت، میان نهصد تا هزار مردان مبارز جنگى.

وَ یُقَلِّلُكُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ و میگوید: شما كه مؤمنان‏ اید بچشم ایشان اندك نمودیم چنان كه بودید تا ایشان دلیر در آمدند و در جنگ مى‏پیوستند، و كار خود عظیم نهادند، و قوى دانستند چنان كه ابو جهل گفت: آن ساعت كه در جنگ مى ‏پیوستند: انّما محمد و اصحابه اكلة جزور فاربطوهم بالحبال.
و این آن بود كه اخنس بن شریق از بنى زهره با سیصد مرد متفق شد كه باز گردیم كه ما بطلب كاروان آمده بودیم، و كاروان بسلامت بمكه رسید، و قتال كردن ما را با محمد هیچ روى نیست، كه اگر كار وى بلند شود بكلمات و ما بوى بزرگ شویم و اگر نه هم دست ازو بداشتن اولیتر، كه عرب خود كار وى كفایت كنند.
ابو جهل، بلات و عزى و منات و هبل سوگند خورد كه تا باین چاه بدر قتالى عظیم میان ما نرود باز نگردیم، ایشان خود چه باشند در دست ما، چون برزنیم؟
و حكیم بن حزام و عتبه همان سخن گفتند كه اخنس گفت. اما دیگران فرمان نبردند، وصفها راست كردند، و در جنگ پیوستند، و رب العالمین مدد فریشتگان فرستاد، چنان كه شرح آن رفت. پس عتبه و شیبه و ولید مغیره بیرون آمدند و مبارز خواستند، گفتند: یا محمد مبارز فرست تا حقّ از باطل جدا شود.
سه مرد انصارى بیرون شدند و نسب خویش خواندند، ایشان گفتند شما كفؤ ما نباشید ما كفؤ خویش خواهیم.
رسول خدا على (ع) را و حمزه را و ابو عبیده را فرستاد.
حمزه با عتبه در آویخت و على با شیبه و بو عبیده با ولید همى آویخت، تا ضربتهاى بسیار میان ایشان خطا شد...

اینست كه رب العالمین گفت: لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ یعنى و بعد هذا الىّ مصیركم فاكرم اولیائى و اعاقب اعدائى.
...
واصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ینصرهم و لا یخذلهم. وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً... میگوید: شما كه مؤمنان ‏اید چون كافران نه بید. بو جهل و اصحاب وى كه از مكه بیرون آمدند بقصد بدر تا زنده و دننده و در نعمت بطر گرفته، و طاغى و یاغى گشته، و خویشتن بمردى فرا مردم نموده و مست خمر و زمر گشته...
وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ اى دین اللَّه بطرا و رئاء الناس، و یصدّون. این دو مصدر و فعل هر سه حال‏ اند. وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ عالم به من كل الوجوه.

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ
مفسران گفتند: در سبب نزول این آیت كه‏ قریش چون فرا راه بودند و حرب و قتال در دل گرفتند، قومى گفتند: كه ما از بنى كنانه و بنى مدلج مى‏ترسیم كه ایشان خصم مااند و میانه ما كینه و عداوت است، و ایشان با قوت و شوكت، نباید كه تعرض ما كنند تا باز گردیم. چون خواستند كه باز گردند، ابلیس آمد بر صورت سراقة مالك جعشم الكنانى، گفت: چرا مى‏باز گردید. ایشان گفتند: ... ما میخواهیم كه با محمد قتال كنیم و از قوم تو بنى كنانه میترسیم. و این سراقة از اشراف كنانه و بنى مدلج بود، سالار و سرور ایشان. ابلیس كه بر صورت وى بیرون آمده بود گفت: لا غالِبَ لَكُمُ الْیَوْمَ ...
ابلیس گفت: امروز كس با شما نتاود، از مردمان مترسید، كه من شما را از قوم خویش ایمن دارم و ایشان را بر شما دست نبود.
رب العزة گفت: فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَیْهِ ...خداى گفت: چون هر دو گروه بر هم رسیدند، ابلیس فریشتگان را بدید كه از آسمان فرو مى ‏آمدند، و جبرئیل را دید جامه بخود در گرفته، و در پیش مصطفى (ص) ایستاده و عنان وى گرفته، بترسید و از مشركان با پس گشت، بو جهل او را گفت: یا سراقة أ فراراً من غیر قتال؟ هنوز جنگ در نپیوستم و راه گریز گرفتى؟ گفت: انى ارى ما لا ترون ...
پس چون كافران بهزیمت وا مكة آمدند آوازه در افتاد كه سراقة پشت بداد بهزیمت و لشكر بشكست، خبر بسراقة رسید گفت: ... و اللَّه كه من نه از رفتن خبر دارم و نه از هزیمت تا آن گه كه خبر هزیمت شما بمن رسید، این چه سخن است و چه كار كه بر من مى‏بندید؟ ایشان گفتند: نه تو در معركه بودى و چنین گفتى؟ وى سوگند یاد میكرد كه من نبودم. مسلمانان دانستند كه وى راست میگوید و آن گوینده شیطان بود. ...

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)



           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 02 (303)
تفسیر سوره انفال 03 (304)
تفسیر سوره انفال 04 (305)
تفسیر سوره انفال 05 (306)





           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:

توهم خود مرکز پنداری
خطرات شنا در دریا
تفسیر سوره انفال 04 (305)
ارزش دل در قرب بحق
تفسیر سوره انفال 03 (304)
تفسیر سوره انفال 02 (303)
تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)
تفسیر سوره اعراف 39 (300)
تفسیر سوره اعراف 38 (299)
تفسیر سوره اعراف 37 (298)
تفسیر سوره اعراف 36 (297)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 34 (295)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
Flight 655
قاضی درشت گفتار معزول مولاست
ده صفت کارساز دنیا و آخرت
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
آفرینش آدم
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
زبان بد نشانه نفاق
عید فطر مبارک
امام موسی صدر و پس از عید فطر




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.