النوبة الاولى

خلقکم من نفس واحد

قوله تعالى: هُوَ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ اللَّه او است كه بیافرید شما را از یك تن وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها و آن یك تن را جفت آفرید هم از وى لِیَسْكُنَ إِلَیْها آن را تا آرام گیرد با او فَلَمَّا تَغَشَّاها چون بآن زن رسید آدم حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفاً برگرفت آن زن بارى سبك فَمَرَّتْ بِهِ برفت آن زن با آن آب فَلَمَّا أَثْقَلَتْ چون آن زن گران شد دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما خواندند خداوند خویش را و گفتند: لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً اگر ما را فرزندى دهى راست لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ (189) ناچار از سپاسداران باشیم.

فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً چون اللَّه ایشان را آن فرزند بداد پاك صورت راست اندام جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ وى را انباز نهادند فِیما آتاهُما در آن فرزند كه اللَّه ایشان را داده بود فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ (190) خداى برتر و پاك‏تر از آن است كه آن انباز كه ایشان میگویند در وى رسد.

أَ یُشْرِكُونَ انبازان میگیرند با خداى ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً آنكه هیچ چیز نیافریند وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (191) و آن انبازان خود آفریدگان ‏اند.

وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً و آن پرستیدگان ایشان نتوانند كه ایشان را یارى كنند وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (193) و نتوانند كه خویشتن را یارى دهند.

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ و اگر این انبازگیران را با راه راست خوانید لا یَتَّبِعُوكُمْ از پى شما نیایند سَواءٌ عَلَیْكُمْ یكسان است بر شما أَ دَعَوْتُمُوهُمْ كه خوانید ایشان را أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ (193) یا خاموش باشید.

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ اینان كه میخوانید فرود از اللَّه بخدایى عِبادٌ أَمْثالُكُمْ همه رهیگان ‏اند چون شما فَادْعُوهُمْ خوانید ایشان را فَلْیَسْتَجِیبُوا لَكُمْ تا پاسخ كنند شما را إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (194) اگر مى ‏راست گوئید.

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ ایشان را پایها هست یَمْشُونَ بِها كه روند بآن؟ أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یا ایشان را دستها هست یَبْطِشُونَ بِها كه دست زنند بآن؟ أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یا ایشان را چشمها است یُبْصِرُونَ بِها كه بینند بآن؟ أَمْ لَهُمْ آذانٌ یا ایشان را گوشها است یَسْمَعُونَ بِها كه شنوند بآن؟ قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ بگو این انباز گرفتگان خویش را خوانید ثُمَّ كِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ (195) آن گه با من كوشید و مرا درنگ ندهید.

إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ خداى من اللَّه است الَّذِی نَزَّلَ الْكِتابَ او كه فرو فرستاد نامه وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ (196) و اوست كارپذیر و كار ساز نیكان.

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ و ایشان كه خداى میخوانید فرود ازو لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَكُمْ نتوانند یارى دادن شما و نه روزى دادن شما وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (197) و نتوانند كه تنهاى خویش را یارى دهند.

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ و اگر شما كه گرویدگان ‏اید ایشان را كه مشركان ‏اند با راه خوانید لا یَسْمَعُوا نشنوند وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ و ایشان را بینى مى ‏نگرند در تو وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ (198) و بنمى بینند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: هُوَ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
یعنى آدم (ع)، وَ جَعَلَ اى خلق مِنْها اى من تلك النّفس زَوْجَها حواء، لِیَسْكُنَ إِلَیْها لیستأنس بها.

ربّ العالمین جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه آدم را كه آفرید از گل آفرید، چنان كه گفت تعالى و تقدس :
 إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ.
جاى دیگر گفت: إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ،
و خبر درست است كه روز آدینه آفرید بعد از نماز دیگر.

قال ابن عبّاس: خلق اللَّه آدم من بعد العصر یوم الجمعة، و خلقه من ادیم الارض، فسجدوا له، ثمّ عهد الیه، فنسى، فسمّى الانسان، فو اللَّه ان غابت الشّمس حتى خرج منها.

پس آدم در بهشت از تنهایى مستوحش شد، ربّ العزّة خواست كه مونسى هم از شكل او و هم از جنس او پدید آرد تا با وى آرام گیرد. حوّا را بیافرید از استخوان پهلوى وى، و ذلك فى‏ قوله (ص): لما خلق اللَّه آدم انتزع ضلعا من اضلاعه فخلق منه حواء.

گفته‏ اند: حكمت در آنكه از استخوان آفرید نه از گوشت، نه آنست كه تا فرمان‏دار بود و زیردست، و از پهلو آفرید تا پوشیده و نهفته و در ستر بود، و از استخوان كژ آفرید تا در وى طمع راستى نكنى.

قال رسول اللَّه (ص): « انّ المرأة خلقت من ضلع لن تستقیم لك على طریقة، فان ذهبت تقیمها كسرتها، و ان استمتعت بها استمتعت و فیها عوج».

فَلَمَّا تَغَشَّاها واقعها و جامعها.
چون آدم بحوّا رسید چنان كه مرد بزن رسد، حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفاً یعنى النطفة، و كانت خفیفة علیها، برداشت حوّا بارى سبك یعنى نطفه، فَمَرَّتْ بِهِ اى استمرت بذلك الحمل الخفیف، قامت و قعدت و لم یثقلها، و لم تكثرت بحمله. آن زن بآن حمل گرانبار نشد، و از خاست و نشست و آمد شد باز نماند.

قتاده گفت: فَمَرَّتْ بِهِ اى استبان حملها. آن حمل در وى پیدا شد و ظاهر گشت، فَلَمَّا أَثْقَلَتْ اى صارت ذات ثقل بحملها، كما یقال: اثمر، اذا صار ذا ثمر.

چون آن كودك بزرگ شد در شكم وى، و فرا جنبش آمد، دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما یعنى آدم و حوّاء لَئِنْ آتَیْتَنا یا ربّنا! صالحا اى ولدا سویّا یشبه ابویه.

حسن گفت: صالحا یعنى غلاما ذكرا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ لك على نعمتك، و این دعا از آن گفتند كه مى‏ترسیدند كه اگر آن فرزند نه بر صورت ایشان باشد و نه مردم بود.
و این ترس ایشان از آنجا افتاده بود كه ابلیس بر صورت مردى پیش حوّا رفته بود و گفته: ما یدریك فى بطنك لعله كلب او خنزیر او بقرة او حمار؟ و ما یدریك من این یخرج من اذنك ام من عینك ام من فیك ام ینشق بطنك فیقتلك؟
گفت: چه دانى تو كه در شكم تو چیست؟ سگى یا خوكى یا بهیمه‏اى از بهائم؟ و چه دانى كه در كجا بدر آید؟ از گوش یا از چشم یا از دهن؟
یا باشد كه شكم تو از بیرون آمدن وى شكافته شود و تو كشته شوى.

پس حوّا از آن حال بترسید، ابلیس گفت: اطیعینى و سمّى ولدك عبد الحارث تلدى شبیهكما مثلكما. و ابلیس را در میان فریشتگان نام حارث بوده، و حوّا وى را نشناخت كه ابلیس است. پس حوّا با آدم گفت كه: مردى آمد و مرا چنین گفت. آدم گفت: لعله صاحبنا الّذى قد علمت. مگر آن مرد است كه مى‏دانى یعنى ابلیس، كه یك بار ما را فریفته كرد.

مصطفى (ص) گفت: « خدعهما مرّتین، خدعهما فى الجنّة و خدعهما فى الارض».

پس ابلیس پیاپى بایشان میآمد، و میفریفت ایشان را، تا آن گه كه فرزند را عبد الحارث نام كردند، و این قصّه بقول سعید جبیر در زمین رفته است نه در بهشت، كه ابلیس پس از آنكه او را از بهشت بیرون كردند وا بهشت نشد.

ابن عبّاس گفت: كانت حوّاء تلد لادم فیسمّیه عبید اللَّه و عبد اللَّه و عبد الرّحمن، فیصیبهم الموت، فأتاهما ابلیس، و قال: ان سرّكما ان یعیش لكما ولد فسمّیاه عبد الحارث، فولدت ابنا فسمّیاه عبد الحارث، و قال آدم: لعلّه لا یضرّ التسمیة، و یبقى لنا ولد، نأنس به فى حیاتنا و یخلفنا بعد مماتنا، و قیل سمّیاه عبد الحارث، لا لانّ الحارث ربّهما لكن قصدا الى انّه سبب سلامة الولد، فسمّیاه به كما یسمّى ربّ المنزل نفسه عبد ضیفه على جهة الخضوع له، لا على انّ الضیف ربّه. ...

و گفته ‏اند كه: ابلیس بحوّا آمد در آن حمل اوّل كه داشت، و گفت: انا الّذى اخرجتكما من الجنّة، فاقبلا منّى و الّا قتلت ما فى بطنك. من آنم كه شما را از بهشت بیرون كردم اگر سخن من نپذیرید آنچه در شكم دارى بكشم. آن گه گفت: لئن ولدت بشرا سویا و لم تلدى بهیمة لتسمیانه باسمى. اگر آنچه در شكم دارى فرزندى بود راست اندام همچون شما، و نه بهیمه باشد، او را بنام من باز خوانید.
گفت: نام تو چیست؟
گفت عبد الحارث.
حوّا از بیم آنكه شیطان را بروى و بر فرزند وى دست بود و او را هلاك كند، نام وى عبد الحارث نهاد، اینست شرك ایشان كه ربّ العزّة گفت: جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِیما آتاهُما
بر قراءة نافع و بو بكر، یقال شركت الرّجل اشركه شركا. باقى قرّاء جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ خوانند بجمع، و این جمع بموضع وحدان نهاده، و آن ابلیس است. هم چنان كه گفت: أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً یعنى الها؟
...
ثمّ قال: فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ اخبارا عن مشركى مكّة، و هو على الانفصال من الاوّل،...

أَ یُشْرِكُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً یعنى أ یعبدون مالا یقدر ان یخلق شیئا وَ هُمْ یُخْلَقُونَ یعنى الاصنام. و انّما جمع جمع السّلامة لأنّ فیما یعبد، الشّیاطین و الملائكة و المسیح.
و محتمل است كه: وَ هُمْ یُخْلَقُونَ ضمیر عابدان نهد نه ضمیر اصنام، و معنى آنست كه مشركان بتان را عبادت میكنند كه قدرت آفرینش ندارند، چرا نه اللَّه را پرستند كه قدرت آفرینش دارد، و ایشان همه آفریده اواند، وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ هذه صفة الاصنام.

آن گه خطاب با مؤمنان برد: وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ یعنى و ان تدعوا المشركین، إِلَى الْهُدى‏ لا یَتَّبِعُوكُمْ لأنّ فى علم اللَّه أنّهم لا یؤمنون.
سَواءٌ عَلَیْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ
هم چنان است كه آنجا گفت: سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ،
و اگر خواهى وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ خطاب با مشركان بر، و ها و میم با معبودان ایشان.
و معنى آنست كه اگر این خداى خواندگان خویش را خوانید با راه از پى شما بنیایند، از بهر آنكه ایشان را نه دانش است و نه دریافت، لا تعقل و لا تفهم.

آن گه گفت: سَواءٌ عَلَیْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ یكسان است بر شما كه پرستگاران ایشانید كه ایشان را خوانید یا خاموشان باشید.

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
اى الاصنام «عِبادٌ» اى مخلوقة مملوكة مقدّرة مسخّرة. أَمْثالُكُمْ اى اشباهكم فى كونها مخلوقة للَّه.
...
فَادْعُوهُمْ امر انكار فَلْیَسْتَجِیبُوا لَكُمْ اى فلیجیبوا، امر تعجیز، إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ أنها آلهة.
ثمّ بیّن أنّ من عدم الصّفات لا یستحق الالهیّة، فقال: أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها
این آیت حجّتى روشن است بر اهل بدعت در اثبات صفات حق جلّ جلاله، كه بتان را نایافت این صفات عیب شمرد، هم چنان كه گوساله بنى اسرائیل را بنا گویایى عیب كرد، گفت: أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُكَلِّمُهُمْ؟
و ابراهیم خلیل (ع) پدر خود را گفت: لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ، و قوم خود را گفت: فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا یَنْطِقُونَ، هَلْ یَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ یَنْفَعُونَكُمْ أَوْ یَضُرُّونَ؟!

چون طواغیت را بنا یافت این صفات عیب كرد و گفت: سزاى خدایى نه‏ اند كه این صفات ندارند، بدانستیم كه این صفات خداى را عزّ و جلّ بر كمال ‏اند، و او را سزااند، و در وى حقائق‏ اند نامخلوق و نامفعول، از شبه و مثل منزّه، و از عیب و عار مقدّس، و از حدوث و منقصت متعالى.

فرعون و نمرود دعوى خدایى كردند، و باین صفات موصوف بودند، امّا همنامى بود همسانى نه، كه ایشان مخلوق بودند، و صفات ایشان مخلوق.
و مجعول و مصنوع، قرین عیب و عار، و محتاج خورد و خواب، نابوده ‏اى دى، بیچاره ‏اى امروز، و نایافته ‏اى فردا.
این صفات بدان صفات چه ماند! كرده با كردگار كى برابر بود!
اینست كه ربّ العزّة گفت: أَ فَمَنْ یَخْلُقُ كَمَنْ لا یَخْلُقُ؟ لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.
ثمّ قال تعالى: قُلِ ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ
قل یا محمد! ایّها المشركون! ادْعُوا شُرَكاءَكُمْ.

و اضاف الیهم لأنّهم یزعمون انّها شركاء اللَّه.
ثُمَّ كِیدُونِ اى بالغوا انتم و شركاءكم فى مكروهى سرّا و جهرا.
فَلا تُنْظِرُونِ لا تؤخّروا عنّى ما تقدرون علیه من المكروه.

إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ اصله «ولىّ» على فعیل، كقوله: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا.
... إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ اى انّ الّذى یتولّى حفظى و نصرتى اللَّه الّذى أیّدنی بانزال الكتاب علىّ، و هو یتولّى نصرة الصّالحین و یحفظ المؤمنین الّذین لا یشركون.

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ یعنى الاصنام إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ یقابلونك، من قولهم: دارى تنظر الى دارك، اى تقابلها، و قیل تراهم كأنّهم ینظرون الیك، و تحسبهم یرونك، وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ هذا كقوله: وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏
 یعنى كأنهم سكارى و تحسبهم سكارى، و قیل فاتحة اعینها فعل النّاظر.

وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ لأنّها لا حیاة لها، و انّما اخبر عن الاصنام بالهاء و المیم لانّها مصوّرة على صورة بنى آدم، مخبرة عنها بأفعالهم.

و قیل: تراهم یعنى الكفار ینظرون الیك بأعینهم و هم لا یبصرون، لأنّهم لا یقرّون بنبوّتك، من قوله: وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)
تفسیر سوره اعراف 34 (295)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 36 (297)
تفسیر سوره اعراف 37 (298)






           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره اعراف 36 (297)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 34 (295)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
Flight 655
قاضی درشت گفتار معزول مولاست
ده صفت کارساز دنیا و آخرت
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
آفرینش آدم
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
زبان بد نشانه نفاق
عید فطر مبارک
امام موسی صدر و پس از عید فطر
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 19 (280)
دعای امام سجاد (ع) براى مرزداران
تفسیر سوره اعراف 18 (279)
تفسیر سوره اعراف 17 (278)
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.