النوبة الاولى
استدراج
قوله تعالى: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ خداى را است نامهاى نیكو فَادْعُوهُ بِها خوانید او را بآن وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ و گذارید ایشان را كه كژ میروند در نامهاى او سَیُجْزَوْنَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ (180) آرى پاداش دهند ایشان را بسزاى آنچه میكردند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ و از آفریده ما گروهى است یَهْدُونَ بِالْحَقِّ كه راه نمایند بحق وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (181) و داد میكنند بآن.

وَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا و ایشان كه بدروغ فرا داشتند سخنان ما سَنَسْتَدْرِجُهُمْ بر ایشان درآییم ببى راه كردن و كین كشیدن پاره پاره بى ‏شتاب مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ (182) از آنجایى كه ندانند.

وَ أُمْلِی لَهُمْ و درنگ دهم ایشان را إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ (183) كه ساز من درواخ است.

أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا نیندیشند ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ باین مرد ایشان از دیوانگى هیچ چیز نیست إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ (184) نیست او مگر بیم نمایى آشكارا.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا درننگرند فِی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آنچه از نشانهاى پادشاهى خداست در آسمانها و زمینها؟ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ و آنچه خداى آفرید از هر چه آفرید وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ و در ننگرند باندیشه خویش كه مگر چنان است كه اجل ایشان و هنگام سرانجام ایشان نزدیك آمد فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (185) بكدام سخن پس سخن خداى مى ‏بخواهند گروید؟!

مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ هر كس كه اللَّه وى را گمراه كرد فَلا هادِیَ لَهُ راهنمایى نیست وى را وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ و گذاریم ایشان را در گزافكارى ایشان یَعْمَهُونَ (186) تا بى ‏سامان مى ‏روند و در ناشناخت مى ‏باشند.

یَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ مى‏پرسند ترا از رستاخیز أَیَّانَ مُرْساها كى است بپاى كردن آن و پدید آوردن آن؟ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی بگوى دانستن هنگام آن بنزدیك خداوند من است لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ پیدا نكند آن را بر هنگام آن مگر او ثَقُلَتْ گران شد فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بر دانایان آسمان و زمین لا تَأْتِیكُمْ إِلَّا بَغْتَةً نیاید بشما مگر ناگاهى یَسْئَلُونَكَ مى‏پرسند ترا كَأَنَّكَ حَفِیٌّ عَنْها گویى كه پس دانایى بكئى آن قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ گوى دانش آن بنزدیك خداى است وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (187) لكن بیشتر مردمان نمى‏دانند.

قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی گوى ندارم من و بدست من نیست و نتوانم خویشتن را نَفْعاً وَ لا ضَرًّا نه سود و نه زیان إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ مگر آنچه خداى خواست وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ و اگر من غیب دانستمى و بودنى نابوده انیز لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ پذیره نیكى باز شدى تا بآن رسیدى وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ و از پاى بلا برخاستى تا بمن نرسیدى إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ نیستم من مگر بیم نماى شادى رسان لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (188) گروهى را كه بپیغام اللَّه مى‏گروند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏
مقاتل گفت: سبب نزول این آیت آن بود كه مردى مسلمان نماز میكرد، و در نماز اللَّه را میخواند، و رحمن را میخواند. مردى از مشركان مكه این از وى بشنید، گفت: أ لیس یزعم محمد و أصحابه انّهم یعبدون ربّا واحدا؟ فما بال هذا یدعو ربین اثنین؟!
گفت: محمد و اصحاب وى میگویند كه: ما یك خداى مى‏پرستیم، چون است كه این مرد دو خداى را میخواند؟!
جبرئیل آمد بجواب وى آیت آورد: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ خداى را نامهاست، و آن نامها همه پاك و نیكو و بسزاست، و بر وفق این مصطفى (ص) گفت: « ان للَّه تبارك و تعالى تسعة و تسعین اسما، مائة غیر واحد، انّه وتر یحبّ الوتر، من احصاها كلها دخل الجنّة ».و روى « من حفظها و من احصاها دخل الجنّة».

نامهاى خدا همه صفات وى‏ اند، و فرق اینست میان نام و صفت، مگر آنكه در اسم دلالت اشارت است، و در صفت دلالت فائده.

و گفته ‏اند: این آیت دلیل است كه اسم و مسمى یكى است نام و نامور، كه میگوید: لِلَّهِ الْأَسْماءُ، و اگر هر دو یكى نبودى اسماء غیر اللَّه را بودى نه اللَّه را، و فائده للَّه باطل شدى، و این نامها بر بندگان خویش اظهار كرد، و ایشان را در آموخت تا بر خوانند او را بدان نامها، و بدانند او را، و بشناسند، چنان كه گفت تعالى و تقدس: فَادْعُوهُ بِها او را كه خوانید بآن نامها خوانید كه خود گفت، و خود را آن نام نهاد.

چون خود را جواد نام نهاد، بگو یا جواد! مگو سخىّ! اگر چه بدان معنى است، كه جواد خود را گفت و سخى نگفت. و بناء این بر توقیف است.
رحیم میگوى، رقیق مگوى.
قوى میگوى، جلد مگوى،

و على هذا هر نام و صفت و نعت كه خود را گفت میگوى، و بآن درمگذر، و زیادت و نقصان در آن میار.

اینست كه میگوید: فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ‏. «ذر» آنست كه گذار، سخن مستهینان است و خوار دارندگان و بى ‏نیازان.
هر جاى كه در قرآن آید بر معنى بى ‏نیازى نمودن است از آن كس، نه پیغام و تهدید باز گرفتن است ازو.
میگوید: گذار ایشان را كه كار كژ میدانند، و سخن كژ میگویند در نامهاى او، و آن الحاد آن بود كه در نام اللَّه زیادت و نقصان آوردند.
لات از اللَّه شكافتند، و بر بت نهادند، و عزى از عزیز، و مناة از منّان، همنامى اللَّه را، و آفرینها كردند بر بتان كه آن آفرین نامهاى اللَّه راست.

و گفته ‏اند: الحاد آنست كه بتان را خدایان مى‏خواندند، و الهیّت صفت خداست، و بآن یگانه و یكتاست،
و گفته ‏اند: الحاد آنست كه وى را فرزند و جفت گفتند، و نامى كه نه از نامهاى اوست و او را نه سزاست برو نهادند. كتسمیة النّصارى ایّاه ابا المسیح.

قراءت حمزه یلحدون بفتح یا وحا، و باقى بضمّ یا و كسر حا خوانند، و بمعنى هر دو یكسان است.
یقال: لحد و ألحد، اذا جار و مال عن القصد الى الجور، و عن الحقّ الى الباطل سَیُجْزَوْنَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ
قال رسول اللَّه (ص): « انّها امتى و قد أعطى القوم بین ایدیكم مثلها» یعنى قوله: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ الایة،

و گفته ‏اند: این حق كه درین آیت گفت كتاب خداست و فرمان او، و این امّت ایدر آن فرقت ناجیه است از هفتاد و سه فرقت از امت محمّد (ص)، چنان كه در خبر است ربیع انس گفت: مصطفى (ص) این آیت برخواند، آن گه گفت: « انّ من امتى قوما على الحقّ حتى نزل عیسى بن مریم».

و قال صلّى اللَّه علیه (و آله) و سلّم: « لا تزال من امّتى امّة قائمة بأمر اللَّه لا یضرّهم من خذلهم و لا من خالفهم، حتى یأتى امر اللَّه عزّ و جلّ، و هم ظاهرون على النّاس».
عطاء: هم المهاجرون و الانصار و التّابعون لهم باحسان.

وَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا اى: بالقرآن و الرّسول و معجزاته، سَنَسْتَدْرِجُهُمْ اى نأخذهم قلیلا قلیلا حتى بلغوا الغایة، نأخذهم بالعقوبة مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ انّهم یؤخذون.

كلبى گفت: استدراج آنست كه عمل بد بر ایشان آراید، پندارند نیكى است، و همى كنند، تا آن گه كه شومى آن عمل بایشان رسد و هلاك شوند، و ذلك قوله: أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً،
جاى دیگر گفت: وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً.
ابن عباس گفت: كلما احدثوا خطیئة جدّد لهم نعمة، و أنساهم الاستغفار، هر گه كه گناهى كنند نعمتى بر ایشان تازه كند و بیفزاید، و در آن غرّه شوند، از فعل بد وا نایستند و استغفار نكنند، و عذر نخواهند، تا ناگاه عقوبت رسد بایشان، و هلاك شوند.

روى عقبة بن عامر عن النّبی (ص) قال: « اذا رأیت اللَّه تعالى یعطى العبد من الدّنیا على معاصیه ما یحبّ فانّما هو استدراج»، ثمّ قرأ: فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ الایة.

وَ أُمْلِی لَهُمْ
الاملاء الامهال، اخذ من الملوین، و هما اللّیل و النّهار، و یقال: ملاك اللَّه اى عمّرك اللَّه. قال الشاعر:
بعلو الجدّ و الرّفعة و الطیر السعید
عشت حتى تتملّى الف نیروز و عید

إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ اى: اخذى قوى شدید.
همانست كه گفت: إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ.
كید ساز نهانى است و این صفت آدمیان است، و ربّ العزّة اضافت آن با خود كرد، و فرق آنست كه:
كید آدمى با حیلت است، و كید اللَّه پاك از حیلت، چنان كه غضب آدمى با ضجر است، و غضب اللَّه پاك از ضجر. و منع آدمى از بخل است، و ربّ العالمین مانع است از بخل پاك، و صبر آدمى از عجز است، و رب العزة صبور از عجز پاك، و على هذا صفات
آدمى قرین عیب است، و اللَّه را صفات بر كمال است، و نعوت بسزا، از عیب پاك، و از شبهت دور، و از نقص منزّه، و از آفات مقدّس، تعالى عما یقول الظالمون علوا كبیرا.

وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ
این در شأن مستهزیان آمد. ربّ العزّة ایشان را روزگارى دراز فرا گذاشت، تا در گزاف كارى و تباه كارى بغایت رسیدند، و بعمر دراز غره شدند، و كفر و شرك پروردند، و بعاقبت رب العزة ایشان را ناگاه گرفت، و بیك شب همه را هلاك كرد، و قصّه ایشان در آخر سورة الحجر گفته شود ان شاء اللَّه.

أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ
قتاده گفت: آن روز كه: این آیت آمد كه وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ، رسول خدا بر كوه صفا شد، و بآواز بلند قوم قوم و قبیله قبیله میخواند كه: یا بنى عبد المطلب! یا بنى عبد مناف! یا بنى فلان! یا بنى فلان! ایشان را میخواند، و بعذاب و نقمت اللَّه مى‏ترسانید، و بیم میداد از اوّل شام تا بامداد.

كافران گفتند: انّ صاحبكم هذا لمجنون. این مرد مگر دیوانه است، كه همه شب چون دیوانگان بانگ میداشت. ربّ العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد: أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ اى ما بمحمّد مِنْ جِنَّةٍ اى جنون، إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ یخوّفهم حلول النقمة و العذاب.

ابن عباس گفت: مردى آمد به مكه از دشنؤه نام وى ضماد، و افسونگر بود، و در مكه این آواز درافتاده كه محمد دیوانه گشته است. ضماد برخاست، و بر مصطفى شد، گفت: انّى رجل ارقى و اداوى، فان احببت داویتك. گفت: من مردى ‏ام افسونگر، رقیها دانم، و دردها را مداوات شناسم، اگر خواهى تانرا مداوات كنم.
رسول خدا این تحمید درگرفت، و برخواند: الحمد للَّه نحمده و نستعینه و نتوكّل علیه، و نؤمن به، و نعوذ باللّه من شرور انفسنا و من سیّئات اعمالنا. من یهد اللَّه فلا مضلّ له، و من یضلل فلا هادى له. و أشهد ان لا اله الا اللَّه و أنّ محمّدا عبده و رسوله.

ضماد چون بشنید از وى شیفته آن سخن گشت، گفت: اعد علىّ، فأعاد. پس گفت: و اللَّه لقد سمعت قول الكهنة و السّحرة و الشعراء و البلغاء، فما سمعت مثل هذا الكلام قط! هات یدك ابایعك، فبایعه على الاسلام. فقال: و على قومى، فقال: و على قومك.
...
أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا
استفهام است بمعنى تقریع، و گفته ‏اند: استفهام است بمعنى تحریض، یعنى: او لم یتفكّروا بقلوبهم فیعلموا ما بصاحبهم من جنون؟.
و اگر أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا وقف كنى نیكوست، پس آن «ما» نفى است بر استیناف گویى. ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ منذر من اللَّه، مُبِینٌ موضح انذاره.

مبین درین آیت مصطفى است. جاى دیگر صفت سحر نهاد، گفت: قالُوا إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِینٌ.
جاى دیگر نام خداوند است جلّ جلاله: وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ.
این دلیل است كه همنامى همسانى واجب نكند، و ازین نمط در قرآن فراوان است.

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
الملكوت الملك، و لا یستعمل الا فى حقّ اللَّه عزّ و جلّ، وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ اى: و فیما خلق اللَّه من شى‏ء من الاشیاء.
میگوید: تفكر كنید و دلیل گیرید بآنچه خلق را خبر دادم از ملكوت آسمان و زمین، و در آنچه آفریدم از هر چه آفریدم. یعنى كه در هر چه آفرید دلالت روشن است بر وحدانیت و فردانیت اللَّه.
وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ اى. ان كانوا یسوّفون بالتّوبة فعسى ان یكون قد اقترب اجلهم، فالمعنى. أ و لم ینظروا فیمادّ لهم اللَّه عز و جل به على توحیده، فكفروا بذلك، و لعلهم قد قربت اجالهم فیموتون على الكفر، و هو قوله: فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ اى: بعد القران یُؤْمِنُونَ؟ وَ أَنْ عَسى‏ فى محلّ جرّ، و تقدیره: فى ملكوت و فیما خلق اللَّه و فى أن عسى. و أَنْ یَكُونَ اسم عسى، و اسم كان مضمر فیه یفسره اجلهم، و یحتمل أن یكون اسمه مضمرا، اى یكون الامر و الشّأن، اى لا تأمنوا انقضاء العمر، و بادروا الى التوبة. ثمّ بیّن العلّة فى اعراضهم عن القرآن و تركهم الایمان. فقال عزّ من قائل: مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ اى: من خذله فسلك غیر الطّریق المستقیم، فَلا هادِیَ لَهُ اى لا مرشد له، وَ یَذَرُهُمْ بیا قراءة بو عمرو و عاصم و حمزه و كسایى است، و از ایشان حمزه و كسایى بجزم راء خوانند، مردودا على مَنْ یُضْلِلِ. باقى بنون و ضم راء خوانند، بر معنى استیناف. فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ الطغیان الغلو فى الكفر و یعمهون یتحیرون.

یَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها الساعة هاهنا السّاعة الّتى یموت فیها الخلق، و معنى مرسیها مثبتها.
یقال: رسا الشّى‏ء یرسو اذا ثبت، فهو راس، و كذلك «جبال راسیات» اى ثابتات، و ارسیته اذا اثبته، و المعنى: یسئلونك عن السّاعة متى وقوعها؟

میگوید: از تو مى‏پرسند اى محمد! كه قیامت كى خواهد بود؟ و آن قریش بودند كه مى‏پرسیدند، و بقولى جهودان پرسیدند.
ربّ العالمین گفت: قل یا محمّد! إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یعلمها غیره.
همانست كه آنجا گفت: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ،
و مصطفى را گفتند: اخبرنى عن السّاعة. جواب داد كه: «ما المسؤل عنها بأعلم من السّائل».

لا یُجَلِّیها اى لا یظهرها و لا یقیمها، و لا یرسیها، لِوَقْتِها اى لمعرفة وقتها إِلَّا هُوَ جلّت عظمته.
ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یعنى ثقل علم وقتها فى السماوات و الارض، فلم یحمله علم عالم غیر اللَّه.
میگوید: دانستن هنگام رستاخیز بر اهل آسمان و زمین گران شد. علم هیچ كس از آفریدگان بدان نرسید، و هیچ آفریده بر نتاوست آن را، نه فریشته مقرّب نه پیغامبر مرسل.

و قیل: ثقل وقوعها و كبر على اهل السّماوات و الارض لما فیها من الاهوال من الحساب و العقاب و القصاص، و قیل: ثقلت فى السّماوات و الارض، لانّها سبب خرابهما و فسادهما، من قوله: إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ، و إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ و امثالها.

لا تَأْتِیكُمْ إِلَّا بَغْتَةً اى: فجأة على غفلة منكم.
قال رسول اللَّه (ص): « انّ السّاعة تهیج بالنّاس، و الرّجل یصلح حوضه، و الرّجل یسقى ماشیته، و الرّجل یقیم سلعته فى سوقه، و الرّجل یخفض میزانه و یرفعه».
...
یَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِیٌّ عَنْها
الحفى العالم بالشّى‏ء، المعنى به. تقول: حفى عن الشّى‏ء سأل، و حفى بالشى‏ء عنى به، و حفى بالشّى‏ء حفاوة فرح به. و قوله عنها، فیه قولان: احدهما فیه تقدیم و تأخیر، تقدیره: یسئلونك عنها كأنّك حفىّ اى عالم، و الثانى واقع موقعه بمعنى الباء، اى كأنّك حفىّ بها، اى عالم بها.
و قیل: كَأَنَّكَ حَفِیٌّ اى فرح بسؤالهم، و قیل: معناه كأنّك تحفّیت اى اكثرت و استقصیت السّؤال عنها، فوقفت على میقاتها.

قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ كرّر لأنّ المراد بالاوّل علم وقتها، و بالثانى علم كونها.

قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی
... معنى آیت آنست كه من بر خود پادشاه نه ‏ام، و نتوانم هیچ چیز، نه جلب منفعت نه دفع مضرت از خود، مگر آنكه اللَّه خواهد كه توانم، یعنى آن توانم كه اللَّه توانایى آن در من آفریند. این تبرؤ است از حول و قوّة و ملك و حكم.

گفته‏ اند كه: این نفع و ضرّ هدایت و ضلالت است. میگوید: لا املك هدى و لا ضلالة.

وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ
كافران گفتند: چرا خداوند تو اى محمّد! ترا خبر نكند در روز فراخى نعمت از روز قحط و شدّت؟ تا تو ذخیره نهى، و كار روز قحط و شدّت بسازى؟
بجواب ایشان گفت: لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ یعنى المال، و هیّأت لسنة القحط ما یكفیها، وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ اى: و ما اصابنى الضرّ و الفقر.
گفت: اگر من غیب دانستمى، در روز فراخى من كفایت بدست آوردمى تا در روز تنگى و قحط بدى بمن نرسیدى.

و گفته ‏اند: غیب ایدر مرگ است، و خیر عمل صالح یعنى: لو كنت اعلم متى اموت لاستكثرت من العمل الصالح، وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ اى اجتنبت ما یكون من الشرّ، و اتّقیته،

و گفته ‏اند: غیب علم رستاخیز است، و معنى آنست كه اگر من آن غیب كه از من مى‏پرسید دانستمى لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ، اى لأخبرتكم‏ عمّا سئلت، وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ اى لم یلحقنى تكذیب. إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ للكافرین وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)
تفسیر سوره اعراف 34 (295)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)






           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 34 (295)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
Flight 655
قاضی درشت گفتار معزول مولاست
ده صفت کارساز دنیا و آخرت
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
آفرینش آدم
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
زبان بد نشانه نفاق
عید فطر مبارک
امام موسی صدر و پس از عید فطر
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 19 (280)
دعای امام سجاد (ع) براى مرزداران
تفسیر سوره اعراف 18 (279)
تفسیر سوره اعراف 17 (278)
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.