النوبة الاولى
قالوا بلی روز الست

قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ گرفت خداى تو مِنْ بَنِی آدَمَ از فرزندان آدم مِنْ ظُهُورِهِمْ از پشتهاى ایشان ذُرِّیَّتَهُمْ فرزندان ایشان وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ و ایشان را گواه گرفت بر ایشان أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ نه ‏ام من خداوند شما؟ قالُوا بَلى‏ ایشان پاسخ دادند آرى تویى خداوند ما شَهِدْنا گواه بودیم بر ایشان أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ تا نگویند روز رستاخیز إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ (172) كه ما ازین اقرار و گواهى ناآگاه بودیم.

أَوْ تَقُولُوا یا گویند پسینان ایشان إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ كه پدران پیشینان ما انبازان گرفتند با تو پیش از ما وَ كُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ و ما فرزندان ایشان بودیم پس از ایشان أَ فَتُهْلِكُنا پس اكنون ما را مى‏ هلاك كنى و عذاب كنى؟ بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (173) بآنچه كج ‏كاران كردند و نابكاران پیش از ما.

وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ چنین تفصیل میدهیم و مى ‏باز گشائیم و راست و درست و پیدا مى ‏باز نمائیم گفتها و كرده‏ هاى خویش وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (174) و تا مگر ایشان باز آیند از راه كج با راه راست.

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ و بر ایشان خوان نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا خبر آن مرد كه او را دادیم سخنان خویش فَانْسَلَخَ مِنْها بیرون شد او از آن چو مار از پوست فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ پس خود فرا كرد او را دیو فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ (175) تا از بیراهان گشت.

وَ لَوْ شِئْنا و اگر خواستیم لَرَفَعْناهُ بِها برداشتیمى با آن آیات و علم وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ لكن آن مرد با زمین بنشست و با این جهان گرائید وَ اتَّبَعَ هَواهُ و بر پى بایست خویش رفت فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ مثل او راست چون مثل سگ است إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ اگر بروى حمله برى و وى را بر تاختن دارى‏ یَلْهَثْ زبان از دهن بیرون افكند أَوْ تَتْرُكْهُ یا از وى باز شوى یَلْهَثْ هم زبان از دهن بیرون افكند ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ این مثل آن مرد است و مثل آن كسان الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا ایشان كه سخنان ما بدروغ فرا داشتند فَاقْصُصِ الْقَصَصَ و بر ایشان خوان قصه ‏هایى لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ (176) تا مگر ایشان دراندیشند.

ساءَ مَثَلًا بدسان و بد مثل ‏اند الْقَوْمُ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا آن گروه كه بدروغ فرا داشتند سخنان ما وَ أَنْفُسَهُمْ كانُوا یَظْلِمُونَ (177) و بر خویشتن مى ‏ستم كردند.

مَنْ یَهْدِ اللَّهُ هر كه راه نمود اللَّه او را فَهُوَ الْمُهْتَدِی بر راه راست اوست وَ مَنْ یُضْلِلْ و هر كه بیراه كرد اللَّه وى را فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (178) ایشان ‏اند كه زیانكاران‏ اند.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ و آفریدیم ما دوزخ را كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فراوانى از پریان و آدمیان لَهُمْ قُلُوبٌ ایشان را دلهایى است لا یَفْقَهُونَ بِها كه بآن حق درنیابند وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ و ایشان را چشمهایى است لا یُبْصِرُونَ بِها كه حق بآن نه بینند وَ لَهُمْ آذانٌ و ایشان را گوشهایى است لا یَسْمَعُونَ بِها كه بآن حق بنشنوند أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ ایشان همچون ستوران ‏اند بَلْ هُمْ أَضَلُّ نه راست چون ستور بلكه گمراه‏تر از ستور أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (179) ایشان ‏اند كه از حق و راه آن غافلان‏ اند.


النوبة الثانیة

قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ هذه قصة القضیة...
و عن هشام بن حكیم: انّ رجلا اتى النّبیّ (ص) فقال: أ یبتدأ الاعمال ام قد قضى القضاء؟ فقال رسول اللَّه (ص): «انّ اللَّه اخذ ذریة آدم من ظهورهم ثمّ اشهدهم على انفسهم ثمّ افاض بهم فى كفیّه، فقال: هؤلاء فى الجنّة و هؤلاء فى النّار، فأهل الجنّة میسّرون لعمل اهل الجنّة، و اهل النّار میسّرون لعمل اهل النّار».

... وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ
«اذ» كلمتى است در گرفتن قصه ‏اى گذشته را، و آن را گه گه در مستقبل نهند و «اذا» كلمتى است در گرفتن قصه ‏اى مستقبل را، و آن را گاه گاه در قصه ماضى نهند.

أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ
نظم آیت چنین است: و اذ أخذ ربّك من ظهور بنى آدم ذریتهم.
اهل مكه و كوفه «ذریّتهم» خوانند. باقى «ذرّیّاتهم» بجمع. معنى آنست كه: آنچه از آدم زاد از پشت وى گرفت، و آنچه از فرزندان زادند از پشتهاى ایشان گرفت، چنان كه خواهند زاد واحدا بعد واحد، على ما یكون علیه الى یوم القیامة.
ازین جهت نگفت: من ظهر آدم، لانّهم لم یخرجوا كلهم من ظهر آدم، بل بعضهم من بعض، على ما یتوالد الآباء من الأبناء الى یوم القیامة.
و این عهد گرفتن و پیمان ستدن پیش از آن بود كه آدم در بهشت شد، یعنى میان مكه و طائف بقول كلبى.

ابن عباس گفت: ببطن نعمان بود، واد الى جنب عرفة.
قومى گفتند: در بهشت بود. سدى گفت: در آسمان بود از بهشت بدرآمده و بزمین نارسیده.
قومى گفتند: به دهنا بود زمینى است در هند، آنجا كه آدم از آسمان فرو آمد، و آن فرزندان كه از پشتهاى ایشان بیرون آمدند بر مثال ذر بودند، روى زمین از ایشان پر، بر هیئت مردان و زنان و بر صورت ایشان، عقل و فهم و نطق در ایشان آفریده.
...
پس رب العالمین با ایشان خطاب كرد بى‏واسطه، گفت: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟
این ا لست تقریر است نه استفهام، به اقرار آوردن است چنان كه جریر گفت:
الستم خیر من ركب المطایا
و اندى العالمین بطون راح؟

ایشان را گفت: نه ‏ام من خداوند شما؟
همه پاسخ دادند: بلى انت ربّنا. تویى خداوند ما.
همه اقرار دادند، امّا قومى بطوع از میان جان، و قومى بر تقیه از بن دندان،
مؤمنانرا تقریر بود، و بیگانگان را تهدید.
مؤمنانرا گفت بلطف: نه من خداوند شماام؟
و بیگانگان را گفت بقهر: من خداوند شما نیستم؟
همه گفتند: بلى،
و ربّ العزة جلّ جلاله خود دانست، و در علم قدیم وى بود كه از ایشان كیست كه تصدیق كند در دنیا، و بر آن عهد و اقرار بماند، و مؤمن باشد؟ و كیست كه آن را تكذیب كند و كافر گردد؟


قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا روا باشد كه شهدنا با بلى پیوسته بود حكایت از آدمیان كه ایشان گفتند: بَلى‏ شَهِدْنا.
آرى خداوند مایى، گواهى بدادیم، و بر یكدیگر گواه بودیم،
و تقدیره:
و أشهدهم على انفسهم ا لست بربّكم لئلا یقولوا یوم القیامة انّا كنّا عن هذا غافلین؟ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا، او یقولوا أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؟
قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا اى: علمنا انّك ربّنا.

و اگر شهدنا گسسته خوانى از «بلى»، رواست، چنان كه «بلى» وقف كنى آن گه گویى: «شهدنا».
«أن یقولوا» حكایت از اللَّه كه وى گفت جل جلاله گواه بودیم بر ایشان تا نگویند روز رستاخیز كه ما ازین اقرار ناآگاه بودیم، و این أَنْ تَقُولُوا و أَوْ تَقُولُوا در هر دو «لا» مضمر است، و این در قرآن روان است، و در لغت مشهور و جائز چنان كه در سورة النساء گفت: یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا اى: لا تضلّوا، و در سورة الزّمر گفت: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ، او تقول، او تقول و «لا» در هر سه مضمر است، و ابو عمرو «ان یقولوا»، «او یقولوا» بیا خواند خبر از غائب.
باقى بتاء مخاطبه خوانند، و معنى هر دو ظاهر است،
و گفته‏ اند: أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ دلیل است كه تقلید در توحید كفر است، و شرح مسئله تقلید در سورة البقرة رفت.

... وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ.

وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ این «كذلك» در جایهاى فراوان در قرآن آفرین است كه اللَّه میكند بر گفت خویش، یا بر كرد خویش، اى: كبیان هذه القصة نبین سائر الآیات لقومك یا محمد! وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ عن كفرهم.

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا
علما درین مرد خلاف كرده‏ اند كه كیست؟
قومى گفتند: بلعم است مردى از بنى اسرائیل از كنعانیان، و در زمین شام مسكن داشت.
قومى گفتند از عمالقه بود و در مدینه جباران مسكن داشت.
و در نام پدر این بلعم خلاف كرده ‏اند، گفتند كه: باعورا، و گفتند كه باعر، و گفتند كه: آبرو.
مقاتل گفت: ملك بلقا باین بلعم گفت: ادع اللَّه على موسى. دعاء بد كن بر موسى،
و این بلعم نام اعظم دانست و مجاب الدعوة بود.
بلعم گفت: من نتوانم كه بر موسى دعاء بد كنم، كه وى پیغامبر است، و بر دین حق است، و من همان دین دارم كه وى دارد. پس چون توانم كه بر وى دعاء بد كنم؟
آن ملك بفرمود كه وى را بردار كنید اگر فرمان نبرد.
وى بترسید بیرون آمد. بر ماده خرى نشسته بود، و روى بر لشكرگاه موسى نهاده، آن بهیمه چون نزدیك لشكرگاه رسید بایستاد بر جاى خویش، و نمى‏رفت. آخر آن بهیمه بسخن آمد كه: یا بلعم! لم تضربنى، انّى مأمورة، فلا تظلمنى، فهذه نار امامى، قد منعتنى ان امشى.
اى بلعم! مرا چه زنى؟ مرا مى‏فرمایند كه مرو. اینك آتش در پیش من، اگر فرا روم بسوزم.

بلعم بازگشت و آنچه دید با ملك بگفت. ملك نشنید، و خشم گرفت، گفت: اگر دعا كنى و گرنه بفرمایم تا ترا بردار كنند.
پس بنام اعظم خداى را خواند و دعا كرد، تا ربّ العزة راه بموسى فرو گیرد، و نتواند كه در مدینه ایشان شود، و قصد ایشان كند، و موسى و بنى اسرائیل در تیه بماندند بدعاء وى.
موسى گفت: یا ربّ ! بكدام گناه بچه سبب ما درین تیه گرفتار آمده ‏ایم؟
رب العزة گفت: بدعاء بلعم.
موسى گفت: فكما سمعت دعاء علىّ فاسمع دعائى علیه. فدعا موسى علیه ان ینزع عنه الاسم الاعظم و الایمان، فسلخه اللَّه مما كان علیه، و نزعت منه المعرفة، فخرجت من صدره كحمامة بیضاء، فذلك قوله: فَانْسَلَخَ مِنْها الایة.

عبد اللَّه بن عمرو بن العاص و جماعتى گفتند: این آیت در شأن امیة بن ابى الصلت الثقفى آمد، مردى بود دانشمند، كتب خوانده و دانسته كه اللَّه پیغامبرى خواهد فرستاد در آن روزگار، و امید همى داشت كه آن پیغامبر وى خواهد بود. پس چون دید كه ربّ العالمین محمد را به پیغامبرى فرستاد، بر وى حسد برد، و طعن كرد. روز بدر بر كشتگان بدر بگذشت، از حال ایشان پرسید، گفتند كه: محمد ایشان را كشت، گفت: اگر پیغامبر بودى خویشان را نكشتى... فقال رسول اللَّه (ص): «آمن شعره و كفر قلبه»، فأنزل اللَّه فیه: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ الایة.

و گفته ‏اند: این آیت در شأن مردى آمد كه وى را بنزدیك خدا سه دعا مستجاب بود، و زنى داشت نام آن زن بسوس، و او را از آن زن فرزند بود.
شوهر خود را گفت: اجعل لى منها دعوة واحدة. از آن سه دعا یكى در كار من كن.
گفت چه خواهى؟ گفت: ادع اللَّه ان یجعلنى اجمل امرأة فى بنى اسرائیل. دعا كن تا مرا جمالى دهد چنان كه در بنى اسرائیل هیچ زن بجمال من نبود.
هم چنان كرد، و ربّ العزّة او را جمالى بكمال داد. چون خود را چنان دید سركشى كرد، و از مرد خویش برگشت.
مرد خشم گرفت. یك دعاء دیگر در كار وى كرد، گفت: بار خدایا! او را سگى گردان.
آن زن در حال سگى گشت. پسران وى بیامدند، و تضرع كردند كه: مردم ما را سر زنش میكنند كه مادرشان سگ گشته، و بانگ سگان میكند. پدر دعاء سوم هم در كار وى كرد، گفت: بار خدایا! او را با آن صفت بر كه اوّل بود. هر سه دعا در كار وى شد، و در شأن وى این آیت فرو آمد.

...
وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها یعنى لمتّعناه بها و لهدیناه، و قیل: لرفعنا عنه الكفر بالایات و عصمناه. وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ اى اطمأن الیها و ركن و تقاعس الى الدّنیا و البقاء فیها. خلد و أخلد واحد، من الخلود، و هو الدّوام و المقام.
لكن آن مرد با زمین نشست، و با دنیا گرائید، و با دیر زیستن آسود، یقال لمن یتقاعد عن الحركة فى الامور مخلد.
وَ اتَّبَعَ هَواهُ اى: اتبع مسافل الامر و ترك معالیه، و اختار الدّنیا عن الآخرة، و اطاع الشیطان.

فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَثْ
معنى آنست و اللَّه اعلم كه: اگر مضطر یابى او را دنیا جوى یابى، و اگر بى ‏نیاز یابى هم دنیا جوى یابى.

معنى دیگر: اگر وى را آزموده یابى ضجر یابى، و اگر معافى یابى هم ضجر یابى.
سدیگر معنى: ان تعلمه الحقّ لفظه و أباه و رده، او لم تعلمه و لم تبلّغه وجدته جاهلا عاصیا.
و این لائق‏تر است بقصه و نیكوتر. میگوید: اگر او را آگه كنى از حق حق نپذیرد، و اگر آگاه نكنى خود حق نشناسد، و از بهر آن مثل زد:
یلهث كه در دهن لاهث هیچ چیز بنماند، كه زبان از دهن بیرون جنباند و بیرون افكند. هر چه در دهن دارد بیرون افكند. چیزى نگاه ندارد و نپذیرد، و لهث از صفات سگ است بر عادت بى ‏سبب بر استدامت، كلّ حیوان یلهث عند عطش او اعیاء الا الكلب، فانّه لاهث فى الاحوال كلها.
شبهه اللَّه بأخسّ حیوان فى اخسّ احواله.
ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ اتل علیهم خبرهم لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ كى یتأملوا فیتعظوا، و قیل: لعلّهم یتفكرون فیعرفون انّه لم یأت بهذا الخبر عمّا مضى الا نبى یأتیه وحى من السّماء.

ساءَ مَثَلًا الْقَوْمُ اى ساء مثلا مثل القوم، فحذف المضاف و أقیم المضاف الیه مقامه فرفع. و انتصاب مثلا على التمییز. وَ أَنْفُسَهُمْ كانُوا یَظْلِمُونَ بذاك التكذیب، یعنى انّما یخسرون حظهم.

مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی اى: من هداه الى الایمان و وفّقه فهو المهتدى الثّابت على الایمان، و من اضلّه عن الایمان، و خذله، فقد خسر نفسه و منزله من الجنة.

و كان النبىّ (ص) یقول فى خطبته: من یهدى اللَّه فما مضل له، و من یضلل فلا هادى له‏ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا اى: خلقنا، لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ و هم الكفار من الفریقین.
كافران را كه آفرید كافر آفرید، و براى دوزخ آفرید. این لام دلیل است كه دوزخى آن را آفریده‏ اند تا كار دوزخیان كند، و بدوزخ رود، و كردار ایشان بر علم خدایست و بر خواست او، و این آیت منافى آن نیست كه گفت: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ، از بهر آنكه گفت: كثیرا منهم، و هذا الكثیر. و قیل: هذه اللام یعنى لجهنم لام العاقبة، اى: خلقنا للعبادة، مآل امرهم الى جهنم. هذا كقوله: «لِیَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً»، ...

لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اى: لا ینفقون بأعینهم و آذانهم فهم كالفاقدین السمع و البصر. أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ فى قلة انتفاعها بالمعقولات و المرئیات و المسموعات، بَلْ هُمْ أَضَلُّ لأنّ الانعام تعرف اللَّه، و الكافر لا یعرفه. ...
... أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
این «غافل» و آنكه درین معنى آید در قرآن، آن متغافل است: نه آنست كه ایشان ناآگاه‏ اند، آن آنست كه ایشان آگاه كردگان‏ اند، امّا از آن غافل نشستگان ‏اند، و در تهاون بآن و اعراض از آن چون ناآگاهان‏ اند...
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 33 (294)






           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 32 (293)
تفسیر سوره اعراف 31 (292)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 29 (290)
Flight 655
قاضی درشت گفتار معزول مولاست
ده صفت کارساز دنیا و آخرت
تفسیر سوره اعراف 28 (289)
تفسیر سوره اعراف 27 (288)
آفرینش آدم
تفسیر سوره اعراف 26 (287)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 24 (285)
تفسیر سوره اعراف 23 (284)
زبان بد نشانه نفاق
عید فطر مبارک
امام موسی صدر و پس از عید فطر
تفسیر سوره اعراف 22 (283)
تفسیر سوره اعراف 21 (282)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 19 (280)
دعای امام سجاد (ع) براى مرزداران
تفسیر سوره اعراف 18 (279)
تفسیر سوره اعراف 17 (278)
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.