النوبة الاولى / قوله تعالى:
ایمن مباش از عذاب الهی

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ نفرستادیم در هیچ شهر پیغامبرى إِلَّا أَخَذْنا مگر كه فرا گرفتیم أَهْلَها مستكبران آن را بِالْبَأْساءِ بنا ایمنى وَ الضَّرَّاءِ و تنگى لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (94) مگر كه ایشان در من زارند.

ثُمَّ بَدَّلْنا پس آن ایشان را بدل دادیم مَكانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ بجاى آن بدیها ایمنى و فراخى حَتَّى عَفَوْا تا انبوه شدند وَ قالُوا و گفتند: قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ این همیشه بوده است و بپدران ما هم رسیده روزگار بد و روزگار نیك در آن عتاب نیست كه نه خود جز با ما نیست فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فرا گرفتیم ایشان را ناگاه وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (95) از آنجا كه ندانستند.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ و اگر این مردمان كه در شهرهااند آمَنُوا وَ اتَّقَوْا ایمان آوردندى و از نافرمانى بپرهیزیدندى لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ ما بر ایشان بازگشادیمى بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ بركتهایى از آسمان و زمین وَ لكِنْ كَذَّبُوا لكن دروغ زن گرفتند فرستادگان مرا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ (96) فرا گرفتیم ایشان را بآنچه میكردند.

أَ فَأَمِنَ ایمن نشستند أَهْلُ الْقُرى‏ این مردمان كه در شهرهااند أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا كه بایشان آید زور گرفتن ما بَیاتاً وَ هُمْ نائِمُونَ (97) و ایشان در خواب.

أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرى‏ یا ایمن نشستند این مردمان كه درین شهرهااند أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحًى تا آنكه بایشان آید زور گرفتن ما چاشتگاه وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (98) و ایشان در بازى خویش.

أَ فَأَمِنُوا ایمن ‏اند ایشان مَكْرَ اللَّهِ از ساز نهانى اللَّه كه كارى سازد پنهان از ایشان فَلا یَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ ایمن نه نشیند از ساز نهانى اللَّه إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ (99) مگر گروه زیان‏ كاران.

أَ وَ لَمْ یَهْدِ پیدا نكرد و بازننمود لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الْأَرْضَ این مردمان را كه در شهر نشسته‏ اند مِنْ بَعْدِ أَهْلِها پس هلاك كردن پیشینیان جهانیان را أَنْ لَوْ نَشاءُ كه ما اگر خواهیم أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ ایشان را بگیریم بگناهان ایشان وَ نَطْبَعُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ و مهر نهیم بر دلهاى ایشان فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ (100) تا حق و پند نشنوند.

تِلْكَ الْقُرى‏ آن شهرها كه اهل آن هلاك كردیم نَقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنْبائِها بر تو میخوانیم خبرها و قصّه‏ هاى آن وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ و بایشان آمد رسولان ما بایشان به پیغامهاى راست و معجزه ‏هاى روشن فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا و بدان نبودند كه ایمان آرند بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ بآنچه دروغ شمرده بودند پیش از آن كَذلِكَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرِینَ (101) هم چنان بر مینهد اللَّه بر دلهاى كافران.

وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ و بیشتر ایشان را عهدى نیافتیم وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِینَ (102) و نیافتیم بیشتر ایشان را مگر فاسقان و از طاعت بیرون آمدگان.

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى‏ پس از ایشان فرستادیم موسى را بِآیاتِنا بسخنان خویش إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ بفرعون و كسان وى فَظَلَمُوا بِها منكر شدند آن را و ستم كردند فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (103) درنگر چون بود سرانجام كار مفسدان.

وَ قالَ مُوسى‏ یا فِرْعَوْنُ و موسى گفت اى فرعون! إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ (104) من فرستاده ‏اى‏ام از خداوند جهانیان.

حَقِیقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ سزاوارم من و استوار داشته كه نگویم بر اللَّه مگر راستى قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ آوردم بشما پیغامى راست و نشانى درست و معجزه ‏اى پیدا از خداوند شما. فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرائِیلَ (105) رها كن با من بنى اسرائیل را

قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فرعون گفت: اگر نشانى آورده ‏اى فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (106) بیار آن نشان اگر از راستگویانى.

فَأَلْقى‏ عَصاهُ بیوكند عصاى خویش فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ (107) چون بدید ثعبانى گشته بود آشكارا.

وَ نَزَعَ یَدَهُ و دست خود بیرون كشید از زیر بازوى خویش فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرِینَ (108) كه درنگرستند آن را دیدند سفید تا بنده نگرندگان را.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ
اینجا ضمیرى محذوف است یعنى: و ما ارسلنا فى قریة من نبى فكذبه اهلها، إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ بأساء فقر است و ضراء گرسنگى،

و گفته ‏اند: بأساء زیان تن است و ضراء زیان مال

میگوید: هیچ پیغامبر نفرستادیم بشهرى كه مستكبران و گردن كشان آن شهرها پیغامبرا را دروغ زن گرفتند و اذى نمودند مگر كه آن مستكبران را بد ریشى و گرسنگى و قحط و بلا فرو گرفتیم، بآن گرفتیم تا مگر در زارند و توبه كنند، و بحق تن در دهند.

نكردند توبه، و تن در ندادند بحق، پس ما باز گردانیدیم آن بلا و شدت، و بجاى درویشى توانگرى دادیم، و بجاى بلا تندرستى، و بجاى محنت نعمت، تا در آن نعمت بنازیدند و بیفزودند هم در مال و هم در فرزند.

اینست كه گفت: حَتَّى عَفَوْا اى كثروا و كثرت اموالهم و اولادهم یقال: عفا شعره، اى: كثر، و منه‏
قوله صلى اللَّه علیه و سلم: «احفوا الشوارب و اعفوا اللّحى».

پس ایشان را در آن نعمت بطر بگرفت و در طغیان بیفزودند و تمرد بیشتر نمودند. و از سر نادانى و غمرى گفتند:
قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ ... با یكدیگر گفتند: عادت روزگار اینست، یك چند نعمت و یك چند محنت. و آن محنت و شدت نه عقوبتى است از اللَّه بر ما، و نه چیزى است كه على الخصوص فرو آمد بما، بارى بر سر كار خویش و بر دین خویش باشید، و از آنچه بودید هیچ بمگردید، فلمّا فسدوا على الامرین جمیعا اخذهم اللَّه بغتة و هم لا یشعرون بنزول العذاب،

اینست كه رب العالمین گفت: فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ.
چون در هر دو حال نعمت و شدت روى از فساد بنگردانیدند، و در نعمت شكر نكردند، بلكه در طغیان بیفزودند، ما ایشان را فرا گرفتیم بعذاب ناگاه، از آنجا كه ندانستند و گوش نداشتند.

این آیت تخویف مشركان قریش است و تهدیدى كه ربّ العالمین ایشان را میدهد، كه اگر شما همان معاملت كنید كه ایشان كردند، شما را هم چنان گیریم كه ایشان را گرفتیم، آن گه از ایشان خبر داد كه:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ التی عذبت من قوم نوح و عاد و ثمود و امثالهم، آمَنُوا بتوحید اللَّه وَ اتَّقَوْا اللَّه بحقّه الّذى فرضه علیهم ما قحط عنهم المطر و لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ اى نزّلنا علیهم... و بر قراءت شامى لفتّحنا مشدّد بر معنى مبالغت، بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ یعنى المطر وَ الْأَرْضِ یعنى النّبات وَ لكِنْ كَذَّبُوا الرسل فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ من الشّرك و التكذیب و اعمالهم الخبیثة، فأهلكناهم بها.

این آیت دلیل است كه خصب دیار و نعمت فراخ و روزى فراوان در آب آسمان و نبات زمین بسته، و آب آسمان و نبات زمین در ایمان و تقوى بندگان بسته.
چون بر عموم شعار مسلمانى نگه دارند، و دین و شریعت را بزرگ دارند و شرائط ایمان و تقوى بجاى آرند ربّ العزّة نعمت و معاش بر بندگان فراخ دارد، و اگر بعكس این بود قحط و بلا و شدّت پدید آید.

و گفته ‏اند: بركات آسمان قبول دعا است و بركات زمین تسهیل حاجات، چون ایمان و تقوى بود دعا مستجاب باشد و حاجتها روا و روان.

أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى‏ یعنى اهل مكة و ما حولها. این سخن بر مخرج استفهام بیرون داد و معنى تحذیر است. أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا اى عذابنا بَیاتاً اى لیلا وَ هُمْ نائِمُونَ.

أَ وَ أَمِنَ قراءت حجازى و شامى بسكون واو است، و معنى همانست، أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحًى اى نهارا وَ هُمْ یَلْعَبُونَ اى ساهون لا هون فى غیر ما یجدى علیهم.

معنى دیگر هر دو آیت آنست كه كفره قریش بعد از آنكه مصطفى را تكذیب كردند نه رواست ایشان را كه ایمن نشینند از عذاب و بأس حقّ، نه در شب و نه در روز، كه عذاب ما ناگاه ایشان را گیرد بوقت غفلت یا در شب یا در روز. این هم چنان است كه گفت: أَتاها أَمْرُنا لَیْلًا أَوْ نَهاراً.

ثم قال: أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ
مكر اللَّه آنست كه باطاعت خواند و فرا نگذارد، یا از معصیت باز زند و در افكند، یا بنده را بر طلب چیزى دارد كه وى را آن نداد یا پنداره‏ اى در وى افكند، و جز از آن كند. فَلا یَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ الّذین لا یؤمنون به.

أَ وَ لَمْ یَهْدِ اى أ و لم یبیّن لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الْأَرْضَ یسكنون فیها و ینالون من ثمارها مِنْ بَعْدِ أَهْلِها اى الامم الخالیة الّذین اهلكوا بقبیح فعلهم، فعمل هؤلاء اعمالهم و عتوا على ربّهم، أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ اى اهلكناهم كما اهلكنا من قبلهم.

خلاصه سخن اینست كه: أ و لم یبیّن لهم اهلاكنا اهلها ان لو نشاء أصبناهم.
میگوید: باز ننمود ایشان را كه در زمین نشسته ‏اند هلاك كردن ما پیشینیان را، كه اگر خواهیم اینان را هلاك كنیم چنان كه ایشان را كردیم. و خوانده ‏اند در شواذّ: ا و لم نهد بنون، و معنى آنست كه پیدا نكردیم و باز ننمودیم اینان را كه درین شهرها نشسته‏ اند، باهلاكنا اولیهم، بهلاك كردن ما پیشینان را كه اگر خواهیم ایشان را بگیریم بگناهان ایشان.

اینجا سخن تمام شد، پس گفت: وَ نَطْبَعُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ این امت را میگوید كه ما ایشان را عذاب نكردیم چنان كه پیشینیان را كردیم از قوم نوح و قوم هود و صالح و لوط و شعیب، اما مهر نهیم بر دلهاى ایشان تا حق نشنوند و پند نپذیرند، فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ الایمان و الهدى للطبع الّذى طبع على قلوبهم، و قیل: لا یسمعون اى لا یجیبون، من قولهم سمع اللَّه لمن حمده، اى ...

تِلْكَ الْقُرى‏ اشارتست فرا دیار قوم لوط و عاد و ثمود و مدین، نَقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنْبائِها اى نتلوا علیك من اخبارها كیف اهلكناهم و دمّرناهم و كیف بعثنا الیهم الرّسل ندعوهم الى الهدى.

وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ یعنى بالمعجزات و الدلالات و الامر و النّهى، و قیل ببیان العذاب بأنّه نازل بهم فى الدّنیا، فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ

اینجا اقوال مفسّران مختلف است:
ابن عباس و سدى گفتند: ... میگوید: آن كافران پیشینه كه ایشان را هلاك كردیم قومى را بآب بكشتیم و قومى را بباد و قومى را بزلزله و صیحه، ایشان بر آن نبودند كه آنچه روز میثاق دروغ شمرده بودند و بدل نپذیرفته اگر چه بزبان اقرار داده بودند بكره، امروز پس ارسال رسل بدان ایمان آرند و پذیرند.

مجاهد گفت: ... اگر پس از آنكه ایشان را هلاك كردیم زنده گردانیم ایشان را و بدنیا باز آریم، بر آن نه ‏اند كه ایمان آرند، و از آن تكذیب كه پیش از هلاك‏ كردند باز گردند.

این هم چنان است كه آنجا گفت: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ، و قیل: ما كانوا لیؤمنوا بما كذّب به اوائلهم من الامم الخالیة بل كذّب اوّلوهم. نظیره: كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ. أَ تَواصَوْا بِهِ؟

و قیل: جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ اى المعجزات الّتى سألوهم، فَما كانُوا لِیُؤْمِنُوا بعد ما رأوا العجائب بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ رؤیتهم تلك العجائب. نظیره: قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِینَ. ثم قال: كذلك اى مثل ما طبع اللَّه على قلوب كفّار الامم الخالیة المهلكین یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرِینَ الّذین كتب علیهم ان لا یؤمنوا ابدا من قومك.

وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ یعنى الوفاء بالعهد الذى عاهدهم اللَّه یوم المیثاق.
روز میثاق كه ربّ العزّة بر فرزند آدم عهد گرفت، و از ایشان پیمان ستد بر معرفت خویش، ایشان اقرار دادند و عهد بستند كه بر وفق اقرار عمل كنند و طاعت دارند. پس چون بعمل رسیدند نقض عهد كردند، و بوفاء عهد باز نیامدند، و عمل نكردند، ربّ العالمین از ایشان باز میگوید كه: وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ بیشترین ایشان را وفادار نیافتیم.

و معنى عهد وصیّت است و فرمان، و قیل: هو ما عهد الیهم فى الكتب، و قیل: مِنْ عَهْدٍ، اى: من طاعة. وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِینَ اى ما وجدنا اكثرهم الا فاسقین، اى ناقضین للعهد.

اگر كسى گوید: چه معنى را اكثرهم گفت؟ و معلوم است كه كافران همه فاسقان ‏اند.
جواب آنست كه هم چنان كه در ملّت اسلام كس بود كه عدل بود و كس كه فاسق، در ملّت كفر همچنین هست كه عدل بود و هست كه فاسق و متهتك و مرتكب فواحش دین خویش.
معنى آنست كه: اكثرهم مع كفره فاسق فى دینه غیر لازم لشرائع دینه، قلیل الوفاء، ناقض لعهده، كاذب فى قوله. و فیه دلالة على انّ من الكفّار من یفى بوعده.

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ یعنى من بعد قوم شعیب و قوم لوط و غیرهم ممّن تقدّم ذكرهم، مُوسى‏ بِآیاتِنا یرید ما كان معه من المعجزات الواضحات و هى العصا و الید البیضاء و غیرهما. و قیل: بِآیاتِنا اى بدیننا، إِلى‏ فِرْعَوْنَ و اسمه الولید بن مصعب بن ریان، و قیل: اسمه قابوس، وَ مَلَائِهِ اكابر من قومه.

فَظَلَمُوا بِها این «با» از بهر آنست كه این ظلم بمعنى جحد است یعنى: فجحدوا بها، چنان كه جایى دیگر گفت: وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها.
جایى دیگر گفت: بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ اى: یجحدون، و قیل: ظلموا انفسهم بتكذیبهم بها. فَانْظُرْ بعین قلبك كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ فسادهم؟ و كیف فعلنا بهم من الاهلاك و الاستیصال؟

وَ قالَ مُوسى‏ یا فِرْعَوْنُ چون موسى بر فرعون در شد كه اللَّه او را فرستاده بود، بوى گفت: یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ من رسول خداوند جهانیانم بتو.

حَقِیقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ اى انا حقیق جدیر بأن لا اقول على اللَّه الا ما هو الحق، و هو انّه واحد لا شریك له.
و بر قراءت مدنى حَقِیقٌ عَلى‏ مشدّد، یعنى: حق واجب علىّ ان لا اقول.
میگوید: حقى است واجب بر من كه نگویم بر خدا مگر راستى.

قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ و هى العصا و الید البیضاء، فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرائِیلَ اى اطلقهم و لا تستعبدهم و خلّهم یرجعوا معى الى الارض المقدّسة.

وهب منبه گفت: فرعون موسى همان فرعون بود كه بروزگار یوسف خاسته بود. چون یوسف (ع) از دنیا بیرون شد و اسباط برسیدند و هیچ نماندند، و نسل و نژاد ایشان بسیار شد، فرعون بر ایشان مستولى گشت، و ایشان را ببندگى و خوارى بر خدمت و بر كار خود داشت، و بر ایشان خراج و جزیت نهاد، و از آن روز باز كه یوسف در مصر شد و این ولید مصعب در مصر فرعون بود، تا آن روز كه موسى برسولى در مصر شد چهار صد سال بود، و فرعون همان فرعون بود بر ایشان غالب گشته و قوت گرفته و دعوى خدایى كرده.
چون موسى گفت: من رسول خداام بتو، و بیّنت و معجزت دارم بدرستى نبوت خویش، فرعون جواب داد: إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ فى دعوتك.
اگر راست مى‏گویى كه پیغامبرم نشانى بیار.
موسى را عصا در دست بود، گفت: ما هذه بیدى؟
این چیست كه بدست دارم؟
فرعون گفت: هذه عصا. چوبى است.
موسى از دست بیفكند عصا چنان كه اللَّه گفت: فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ مارى نر گشت آن عصا اژدهایى بزرگ آشكارا و روشن، كه در آن هیچ گمان نبود كه مار است دهن باز كرده، و روى بفرعون نهاده، و بنهیب همى رود تا قصر و تخت وى فرو برد.
فرعون چون آن بدید از سریر خویش بخوارى و بیم بیفتاد و بگریخت، و به پلیدى خود آلوده گشت. و آن مار قصد مردمان همى كرد كه خدمتكاران وى بودند. همه بفریاد آمدند. قومى هم بر جاى بمردند از بیم، و قومى بگریختند.
آخر فرعون گفت: یا موسى! خذها و أنا او من بك و ارسل معك بنى اسرائیل.
موسى برگرفت و عصا گشت چنان كه بود.
پس فرعون گفت: هل معك آیة اخرى؟ هیچ آیت دیگر هست با تو كه نشان صدق تو باشد؟
موسى گفت: آرى نشان دیگر دارم. دست زیر بازوى خود گرفت و آن گه بیرون كشید، اینست كه اللَّه گفت: وَ نَزَعَ یَدَهُ
اینجا در سخن اختصار است، كه این نزع پس از ضمّ بوده است، كه اوّل ضمّ بود چنان كه گفت: وَ اضْمُمْ یَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ چون دست از زیر بازوى خود بیرون كشید، آن را دید سفید تابنده و روشن، یقول اللَّه تعالى: فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرِینَ اى لها شعاع یغلب الشمس. ثم ردّها الى جیبه او تحت ابطه فعادت یده كما كانت، فدلّ على انه آیة و معجزة.

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 17 (278)
تفسیر سوره اعراف 18 (279)
تفسیر سوره اعراف 19 (280)





           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:
دعای امام سجاد (ع) براى مرزداران
تفسیر سوره اعراف 18 (279)
تفسیر سوره اعراف 17 (278)
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.