النوبة الاولى / قوله تعالى:
عاقبت مفسدین هلاکت است

وَ لُوطاً و فرستادیم لوط را إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ گفت قوم خویش را أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ مى‏زشتى كنید و ناخوب و ناسزا بدست دارید؟ ما سَبَقَكُمْ بِها پیشى نكرد بآن كار بر شما مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِین َ (80) هیچ كس از جهانیان.

إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً بمردان میرسید بوایست مِنْ دُونِ النِّساءِ فرود از زنان بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (81) آرى كه شما قومى ‏اید گزافكاران.

وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ نبود پاسخ قوم وى إِلَّا أَنْ قالُوا مگر آنكه گفتند: أَخْرِجُوهُمْ بیرون كنید ایشان را مِنْ قَرْیَتِكُمْ از شهر خویش إِنَّهُمْ أُناسٌ كه ایشان مردمانى ‏اند یَتَطَهَّرُونَ (82) كه از كار ما پاكیزگى جویند.

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ برهانیم او را و كسان او را إِلَّا امْرَأَتَهُ مگر زن او را كانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ (83) از جمله هالكان بود آن زن.

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً و ببارانیدیم بر ایشان بارانى فَانْظُرْ درنگر كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ (84) كه چون بود سرانجام جرم داران!

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً و فرستادیم بمدین مرد ایشان را شعیب قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ گفت اى قوم! اللَّه را پرستید ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ نیست شما را خدایى جز از او قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ آمد بشما نشانى و پیغامى روشن از خداى شما فَأَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمِیزانَ تمام پیمایید و سنجید وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ و چیزهاى مردمان بمكاهید وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها و در زمین تباهى مكنید پس آنكه اللَّه آن را باصلاح آورد ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (85) شما را آن به است اگر گرویدگان ‏اید.

وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ و باژ ستدن را منشینید بهر راهى تُوعِدُونَ مى‏ترسانید مردمان را وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ و از راه خداى باز میدارید مَنْ آمَنَ بِهِ آن كس كه بگرویده بود وَ تَبْغُونَها عِوَجاً و دین خدایى را بى‏عیب جویید كه آن را كژى مى ‏نمائید وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِیلًا و یاد كنید كه اندكى بودید فَكَثَّرَكُمْ فراوان كرد اللَّه شما را و انبوه وَ انْظُرُوا و نگرید كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (86) چون بود سرانجام مفسدان پیش از شما؟

وَ إِنْ كانَ طائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا و اگر چنان بود كه گروهى از شما استوار گیرد مرا و بگرود بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ بآن چیز كه مرا بآن فرستاده ‏اند وَ طائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا و گروهى بنگروند فَاصْبِرُوا شكیبایى كنید حَتَّى یَحْكُمَ اللَّهُ بَیْنَنا تا اللَّه برگزارد میان ما كار وَ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمِینَ (87) و بهتر برگزارندگان اوست.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ سران قوم او كه گردنكشان بودند از حق، گفتند او را لَنُخْرِجَنَّكَ یا شُعَیْبُ كه ترا بیرون كنیم اى شعیب! وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَكَ و این گرویدگان با تو مِنْ قَرْیَتِنا از شهر خویش أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا یا باز گردید از دین با دین ما قالَ گفت شعیب: أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهِینَ (88) و هر چند كه ما خواهان آن نیستیم.

قَدِ افْتَرَیْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً بزرگ دروغى نهاده باشیم بر خداى إِنْ عُدْنا فِی مِلَّتِكُمْ اگر ما با دین شما گردیم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها پس آنكه خداى باز رهانید ما را از آن وَ ما یَكُونُ لَنا و نیاید ما را و نسزد أَنْ نَعُودَ فِیها كه باز گردیم با ملت شما إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا مگر كه چیزى خواهد اللَّه خداوند ما وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً رسیده است خداوند ما بهر چیز بدانش خود عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا بر خداى كردیم توكل خویش، رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ خداوند ما! برگزار میان ما و میان قوم ما كارى بسزا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ (89) و بهتر كار برگزارندگان تویى.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ كافران قوم شعیب یكدیگر را گفتند لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً اگر شما اتباع شعیب كنید و پس روى او إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ (90) پس آن گه شما زیانكاران ‏اید.

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فرا گرفت ایشان را زلزله فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ (91) تا بامداد كردند در سرایهاى خویش مرده بر روى افتاده.

الَّذِینَ كَذَّبُوا شُعَیْباً ایشان كه شعیب را دروغ زن گرفتند كَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا گویى كه هرگز در زمین خود نبودند الَّذِینَ كَذَّبُوا شُعَیْباً ایشان كه شعیب را دروغ زن گرفتند كانُوا هُمُ الْخاسِرِینَ (92) ایشان زیان كاران‏ اند.

فَتَوَلَّى عَنْهُمْ بازگشت از ایشان كه مرده دید ایشان را وَ قالَ یا قَوْمِ و گفت اى قوم! لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّی بشما رسانیدم پیغامهاى خداوند خویش وَ نَصَحْتُ لَكُمْ و شما را نیك خواستم و پند دادم فَكَیْفَ آسى‏ عَلى‏ قَوْمٍ كافِرِینَ (93) پس اكنون بر قومى ناگرویدگان اندوه چون خورم!


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لُوطاً اى: و ارسلنا لوطا، و هو اسم اعجمى كابراهیم و اسحاق. و قیل: هو اسم عربى. و انما سمّى لوطا لانه حبّه لاط بقلب ابراهیم، اى: تعلق به و لصق.

و هو لوط بن هاران بن آزر برادر زاده ابراهیم بود، با عم خویش ابراهیم از زمین بابل برفت. بسوى شام. ابراهیم به فلسطین فرو آمد، و لوط به اردن، پس رب العالمین لوط را به پیغامبرى فرستاد باهل سدوم و عمورا و صعورا و صامورا.

این چهار شارستان مؤتفكات خوانند، یعنى: ائتفكت بهم، اى انقلبت. و مسكن وى به سدوم بود. ایشان را بیست و اند سال دعوت كرد، و یكى از ایشان ایمان نیاورد، و بآن فاحشه و فعل بد حریص گشته بودند، و لوط بایشان انكار مى ‏نمود، و مى‏گفت: إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ، قرأ اهل المدینة و حفص انكم بكسر الالف على الخبر، و قرأ الآخرون: ائنكم بالاستفهام.

أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ یعنى اتیان الذكران، ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ قال عمر بن دینار: ما نزا ذكر على ذكر فى الدنیا حتى كان قوم لوط.

این فعل لواطه پیش از قوم لوط در هیچ امت نبوده، و هرگز تا آن روزگار كس نشناخته، و این فعل ابلیس ایشان را بآن راه نمود، كه در صورت كودكى زیبا روى بمیان ایشان برآمد و ایشان را بخود دعوت كرد، بآن عمل خبیث، و ایشان عادت گرفتند، و على الخصوص با غربا و ابناء السبیل میكردند، و با قوم خود البته نكردندى و روا نداشتندى.

اینست كه اللَّه گفت: أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمِینَ یعنى بالعالمین هاهنا الغرباء.
آن گه تفسیر كرد: إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ در قرآن نامها است مجامعت را افزون از ده، اتیان از آنست. شهوة اى كشهوة الجماع التی حقها ان تنال من النساء. مِنْ دُونِ النِّساءِ اى لا من النساء. بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ اى مجاوزون امر اللَّه. الاسراف و الجهل توأمان، و لهذا قال فى سورة النمل تجهلون. قال النّبی (ص) «لا ینظر اللَّه الى رجل اتى رجلا او امرأة فى الدبر».

فصل
بدان كه لواطت حرام است، و از جمله كبائر است. همچون زنا موجب حدّ. و ثبوت آن هم از آن طریقست كه ثبوت زنا: بگواهان عدول، و لفظ صریح، كه چهار مرد عدل گویند بلفظ صریح مفسر و مقشر كه: رأینا فرجه غاب فى فرجه. پس چون ثابت گشت و درست شد حد واجب شود...
و روى عن على (ع) قال: «هذه معصیة ما عصى اللَّه تعالى بها الا امة واحدة فأهلكهم، و انى ارى ان یحرق بالنار».
...
وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِكُمْ چون لوط ایشان را نصیحت كرد، و بر توبه و بر ترك معصیت و لواطت دعوت كرد، نبود ایشان را جواب بصواب و راستى، با سفاهت و استهزاء گشتند و گفتند: أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِكُمْ در همه قرآن قریه نیست مگر بمعنى شهر، سمّیت قریة لانها تقرى السكن، اى تجمعهم، و تحتوى علیهم.

بطریق استهزاء و سفاهت گفتند: ایشان را از شهر بدر كنید یعنى لوط را و دو دختر وى زعورا و ریثا، و قیل: ریثا و عیشا، و من آمن معه میگوید: ایشان را بدر كنید، كه ایشان مردمانى پاكیزه ‏اند. از آنچه ما مى‏كنیم تحرج میكنند، و پاكیزگى میجویند. یَتَطَهَّرُونَ یعنى یتقززون عن اتیان ادبار الرجال و ادبار النساء. قال ابن بحر: معناه یرتقبون اطهار النساء فیجامعوهن فیها. قال ابن عباس: عابوهم بما یتمدّح به.

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ اى من آمن به، إِلَّا امْرَأَتَهُ و اسمها و اهلة، فانها كانت تسرّ الكفر كانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ اى من الباقین فى عذاب اللَّه. و قیل: من الغائبین عن النجاة.

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً جاى دیگر ازین گشاده ‏تر گفت: أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ. جاى دیگر آن را بیان كرد، گفت: وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ.

این سنگ باران قومى را بود از ایشان كه از شارستان بیرون بودند، بوقت عذاب سنگها بارانیدند بر ایشان، كه در دیدار گل مینمود، و در زخم سنگ، و اندرون وى بآتش آگنده. اما شارشتان را و اهل آن در هوا بردند، و در گردانیدند، و در زمین كوفتند، و آب سیاه بر ایشان برآوردند، و آن گه ایشان را در آتش كردند. و آن گه در آخر قصه گفت: فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ اى الكافرین. در نگر كه سرانجام كافران چه بود؟ و بچه روز رسیدند؟

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً اى و أرسلنا الى مدین اخاهم شعیبا. یعنى: اهل مدین. میگویند: مدین نام آن زمین است كه خانه و مسكن مدین بن ابراهیم الخلیل بود، بوى باز خوانند، و گفته ‏اند: نام قبیله است، و ایشان اصحاب ایكه بودند. و گفته ‏اند: إِلى‏ مَدْیَنَ اى: و ارسلنا الى ولد مدین بن ابراهیم.

قتاده گفت: شعیب را بدو قوم فرستادند: یك بار به مدین و یك بار به اصحاب ایكه، و مدین دیگراند، و اصحاب ایكه دیگر. أَخاهُمْ شُعَیْباً هو شعیب بن نویب بن مدین بن ابراهیم، و قیل: ان نسبته فى التوراة شعیب بن حدى بن شجر بن لام بن یعقوب بن اسحاق، و قیل هو شعیب بن میكائیل، كان یقال له خطیب الانبیاء، لحسن مراجعته قومه. أَخاهُمْ شُعَیْباً عرب هر چیزى را كه منوط بود بچیزى، و مداوم بود، آن را اخ گویند، اگر چه جماد بود و جانور بیرون از مردم، یقال اخو البغلة و اخو الناقة و اخو السفر. قال ابن ابى ربیعه:
اخا سفر جوّاب ارض تقاذفت
به فلوات فهو اشعث اغبر

قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ اى وحّدوا اللَّه، ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ لیس لكم رب غیره.

قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ این دلیل است كه وى را معجزه بود بخلاف ایشان كه گفتند: پیغامبر بود، و او را معجزه نبود. قال الزجاج: لا تقبل نبوة بغیر معجزة.

قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ یعنى ما اوتى من المعجزة. بو بكر نقاش گفت: او را آیت و معجزات بود، اما ذكر معجزه وى در قرآن نیست، و نه معجزه هر پیغامبرى در قرآن كرده ‏اند. نه بینى كه مصطفى را صلوات اللَّه علیه معجزات و آیات بسیار بود، و نه همه در قرآن است، بل بعضى در قرآن است، و بعضى نه.

فَأَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمِیزانَ قوم وى كافر بودند اهل بخس و خیانت در پیمانه و ترازو، و شعیب ایشان را نصیحت كرد، و باتمام پیمانه و ترازو فرمود، گفت: پیمانه و ترازو راست میدارید، و در آن گزاف كار مباشید، و بر دیگران ظلم و حیف مكنید.

وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ اشیاء گفت تا حزر و عدّ و ذرع و مساحت همه در آن شود. وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ یعنى بالكفر بَعْدَ إِصْلاحِها بعد بعث الانبیاء و الامر بالعدل و الاحسان. و قیل: لا تفسدوا بالظلم و العدوان فى الكیل و المیزان. ذلِكُمْ اى الّذى ذكرت لكم و أمرتكم به خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ اى مصدقین ما اقول.

وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ این خطاب با اصحاب مكس است.
عشار را میگوید كه بر سر راه نشیند، و مردم را ترساند، و باج ستاند.

وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ. این صدّ از سبیل از بهر آن گفت كه در مكس كه عشّار ستاند قطع افتد سبیل را، و صدّ از آن، و چون چیزى چنین بود حرج افتد بر حاج و معتمر و زائر و طالب علم و واصل رحم و مجاهد. نه بینى كه ابلیس روز طرد چه گفت: لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ كه آن همه در تحت آنست.

و گفته ‏اند: این خطاب با قطّاع طریق است، ایشان كه راه به بیم دارند، و كاروان زنند، و قتل و غارت كنند. و حكم این در موضع خویش گفته ‏ایم.
و گفته ‏اند این آیت در شأن آن كافران است على الخصوص كه بر سر راه مى ‏نشستند تا كسى كه قصد شعیب داشت تا با وى ایمان آرد، از وى باز دارند، و بترسانند. همى گفتند: شعیب مردى دروغ زن است فتان. نگر كه بوى ایمان نیارید، و بر وى نروید، كه بباطل وى فریفته گردید، و از دین خویش بیفتید، ربّ العالمین گفت ایشان را: چنین مكنید، و مؤمنان را از وى باز مدارید، و ایشان را مترسانید.

وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ این سبیل ایدر دین است میگوید: دین خدایى را مى‏عیب جویید كه آن را كژى مى ‏نمائید تَبْغُونَها عِوَجاً اى تبغون لها عوجا.
عوج بكسر عین كژى بود در چیزى نادیدنى، چون دین و عهد و نسب و جز از آن.
اما در چیزى دیدنى عوج است بفتح عین چون دیوار و چوب و جز از آن.
و گفته‏ اند: صراط در همه قرآن بدو معنى آید:
یكى بمعنى طریق، چنان كه درین آیت گفت: بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ، اى بكل طریق. همانست كه در سوره الصافات گفت: فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحِیمِ یعنى الى طریق الجحیم.

وجه دوم صراط است بمعنى دین، چنان كه گفت: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ اى الدّین المستقیم، و در سورة الانعام گفت: وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً، وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیماً،
و نظیر این در قرآن فراوان است.

وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِیلًا فَكَثَّرَكُمْ اى فأكثر عددكم بعد القلة، و أعزّكم‏ بعد الذلة. ذلك أن مدین بن ابراهیم تزوّج ریثا بنت لوط فولدت حتى كثر عدد اولادهما. و قیل: كنتم فقراء فأغناكم، و قیل: كنتم عجزة فجعلكم ذوى مقدرة.

نعمت خود در یاد ایشان داد، و آن گه پند داد و نظر عبرت فرمود، گفت: وَ انْظُرُوا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ فى الارض بالمعاصى مثل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط.

عاقبة نامى است سرانجام را، و عقبى هم چنان، اما آنجا كه گفت: وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏، وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ یعنى و العاقبة المحمودة و العقبى المحمودة.

وَ إِنْ كانَ طائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ من العذاب وَ طائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا اى لم یصدقوا بالعذاب فَاصْبِرُوا حَتَّى یَحْكُمَ اللَّهُ بَیْنَنا
ابن عباس گفت: و مقاتل بن حیان: این خطاب با مؤمنان است، و تسلیت ایشان است،
میگوید: صبر كنید بر دین خویش، و بر اذى و رنج كافران، تا آن گه كه اللَّه كار بر گزارد و حكم كند در عذاب فرستادن.
مقاتل بن سلیمان گفت: این خطاب كافران است بر سبیل تهدید، همى گوید: اى كافران صبر كنید تا بینید آنچه شما را در پیش است از عذاب و عقوبت، وَ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمِینَ لأنه لا یجوز علیه الحور و لا المحاباة فى الحكم.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ یعنى الذین استكبروا عن اللَّه و عن رسوله فلم یؤمنوا، لَنُخْرِجَنَّكَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا اى دیننا الذى نحن علیه، و تتركون دینكم.

عظماء و رؤساء قوم شعیب گفتند، ایشان كه از حق گردن كشى كردند و بر خدا و رسول عصیان آوردند كه: از دو كار بیرون نیست اى شعیب! یا ترا و مؤمنان كه با تواند از شهر بیرون كنیم، یا بدین ما باز گردید، و بآن آئید.
شعیب گفت: ا تجبروننا على العود و ان كرهنا؟ و هر چند كه ما دین شما نخواهیم، و آن را كراهیت داریم، ما را با جبار بر آن میدارید و میخوانید؟!
ایشان گفتند: آرى، چنین میكنیم.
پس شعیب گفت: قَدِ افْتَرَیْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً بر اللَّه پس دروغ ساخته باشیم اگر بملت شما درآئیم، و با دین شما گردیم، پس از آنكه اللَّه ما را از آن برهانید، و در آن نیاورد.
آن گه گفت: وَ ما یَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا ... میگوید: نسزد ما را كه با دین و ملت شما گردیم، مگر كه در علم اللَّه و در مشیت وى رفته در ازل كه ما باز گردیم، كه پس ناچار علم وى بر ما برود، و قضاى وى در حكم وى روان گردد، و اللَّه دانسته است آنچه خواهد بود، پیش از آنكه باشد. اینست كه گفت: وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً. ...

اگر كسى گوید: شعیب پیغامبر بود، و هرگز بر دین ایشان و بر كفر نبوده، چونست كه میگوید: وَ ما یَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها؟ «عود» بازگشتن است بچیزى كه یك بار در آن بوده.
جواب آنست كه «عود» بمعنى ابتدا نیز استعمال كنند بمعنى صیرورت، عاد، اى: صار، و عاد، اى: لحق. یقال: عاد علىّ من فلان مكروه، و ان لم یكن سبق مكروه قبل ذلك، و تأویله: لحقنى منه مكروه، فعلى هذا معنى قوله: لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا اى: لتدخلن و لتصیرن فى ملتنا. وَ ما یَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها اى: ندخل و نصیر فیها. و معنى قوله: إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها اى فى سابق علمه و عند اللوح و القلم، و قیل: إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها لم یجعلنا من اهل ملتكم.

معنى دیگر گفته ‏اند در جواب این مسئله كه: این خطاب با قوم شعیب میرود كه در ابتدا كافر بودند، و پس ایمان آوردند، و روا باشد، كه مسلمانان بابتدا در تقیه بودند و دین خود پنهان میداشتند. پس بآخر اظهار كردند، و ایشان آن سخن از سر ظن خویش گفتند، كه مى‏ پنداشتند كه ایشان در ابتداء بر كفر بودند.

 عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا این جواب ایشان است كه گفتند: لَنُخْرِجَنَّكَ یا شُعَیْبُ اى: فوّضنا أمورنا الیه. پس شعیب چون از ایمان و از صلاح ایشان نومید گشت، رب العزة او را دستورى داد تا بر ایشان دعا كرد، گفت: رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ اى: اقض بیننا، اى بیّن لنا مصیرنا و مصیرهم، وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ اى الحاكمین، اى: اظهر امرنا بانزال العذاب علیهم، حتى ینفتح ما بیننا و بین قومنا و یظهر انا على الحق، ففتح اللَّه بینهم فنجى المؤمنین و أهلك الكافرین.

وَ قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً على دینه إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ لعجزة جاهلون.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ اى العذاب. امر اللَّه الارض فتحركت بهم.
جاى دیگر گفت: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ اى صیحة جبرئیل.
جاى دیگر گفت: فَأَخَذَهُمْ عَذابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ.

مفسران گفتند: چون اللَّه تعالى خواست كه ایشان را هلاك كند، درى از درهاى دوزخ بر ایشان گشاد، تا گرماى عظیم بر ایشان تافت، چنان كه نفسهاى ایشان باز گرفت.
در اندرونها گریختند، و در آب شدند، و هیچ سود نداشت، و آن گرمى هوا و باد گرم ایشان را گرفته، و قرار و آرام از ایشان برده، تا رب العزة در آن صحرا پاره میغ برانگیخت، آن را سایه خنك بود، و نسیم خوش، و باد سرد، ایشان همه در زیر آن میغ مجتمع شدند، مردان و زنان و كودكان. پس رب العالمین از بالا آتش فرستاد، و از زمین زلزله پدید آورد، و جبرئیل بانگ بر ایشان زد. یك بار همه بسوختند، و چون خاكستر گشتند. اینست كه رب العزة گفت: فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ یعنى فى قریتهم جاثِمِینَ یعنى امواتا خامدین.

الَّذِینَ كَذَّبُوا شُعَیْباً كَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا اى كأن لم یقیموا فیها، و لم یتنعموا، و أصله من المغنى، و المغانى هى المنازل. یقال غنینا بمكان كذا، اى اقمنا به. قال بعضهم: اهلك مدین بالزلزلة، و اصحاب الایكة بالحرّ، و كان شعیب مبعوثا الیهما. الَّذِینَ كَذَّبُوا شُعَیْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرِینَ الهالكین لا المؤمنین كما زعموا.

فَتَوَلَّى عَنْهُمْ اى اعرض عنهم شعیب بعد أن نزل بهم العذاب، و قیل: حین رأى اوائل العذاب. وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّی فى نزول العذاب، وَ نَصَحْتُ لَكُمْ. ثم عزى نفسه عنهم، و قال: فَكَیْفَ آسى‏ اى احزن بعد النصیحة عَلى‏ قَوْمٍ كافِرِینَ اذ عذّبوا.

این سخن بر سبیل انكار بیرون داد، یقول: كیف یشتدّ حزنى علیهم؟! اى لا احزن.
میگوید. چون غم خورم بر ایشان؟! یعنى كه نخورم، كه در ایشان جاى غم خوردن نیست، و بر ایشان جز عذاب و غضب اللَّه نیست...
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 17 (278)





           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 16 (277)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.