النوبة الاولى / قوله تعالى:
ذکر نعمت الهی و دوری از فساد

وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً و فرستادیم به ثمود مرد ایشان را و كس ایشان را صالح قالَ یا قَوْمِ ایشان را گفت: اى قوم! اعْبُدُوا اللَّهَ خداى را پرستید ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ نیست شما را خدایى جز از او قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ بشما آمد از خداوند شما نشانى روشن هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ آنك این ماده شتر خداى است لَكُمْ آیَةً تا شما را نشانى بود. فَذَرُوها گذارید آن را تَأْكُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ تا مى‏خورد در زمین خداى وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ و بآن هیچ بدى مرسانید فَیَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (73) كه فرا گیرد شما را عذابى درد نماى.

وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ و یاد كنید كه شما را پس نشینان جهان كرد پس عاد وَ بَوَّأَكُمْ فِی الْأَرْضِ و شما را در زمین جاى داد تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً میكنید هر جاى كه از زمین خاك نرم است كوشكها وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاً و مى‏تراشید هر جاى كه سنگ است و كوه، خانها فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ نعمتهاى اللَّه بر خود یاد میكنید وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (74) و در زمین بتباهكارى و فساد مروید.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ سران قوم او كه گردنكشان بودند از حق، گفتند: لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا بیچارگان و زبون گرفتگان قوم صالح را لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ ایشان را كه گرویدگان بودند از ایشان أَ تَعْلَمُونَ شما چنان مى‏دانید أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ كه صالح فرستاده ‏ایست از خداى خویش؟ قالُوا آن مستضعفان جواب دادند إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ (75) ما بآن پیغام كه وى را بآن فرستاده ‏اند مصدقان و گرویدگانیم.

قالَ الَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا گردنكشان قوم گفتند: إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (76) ما بآنچه شما بآن گرویده ‏اید كافر و ناگرویدگانیم.

فَعَقَرُوا النَّاقَةَ پى زدند و بكشتند ماده شتر را وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ و گردن كشیدند از فرمان خداوند خویش وَ قالُوا و گفتند: یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا اى صالح بما آر آنچه ما را وعده مى‏دهى از عذاب إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ (77) اگر از فرستادگان اویى.

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فرا گرفت ایشان را بانگ و جنبش فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ بامداد كردند در سرایهاى خویش جاثِمِینَ (78) بروى درافتاده و بر جاى مرده.

فَتَوَلَّى عَنْهُمْ برگشت صالح از ایشان وَ قالَ یا قَوْمِ و گفت: اى قوم! لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّی بشما رسانیدم پیغام خداوند خویش وَ نَصَحْتُ لَكُمْ و شما را نیك خواستم و بنیكى فرمودم وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ (79) لیكن شما نیكخواهان را دوست نداشتید.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً
ثمود ایدر نام قبیله است و ایشان را عاد آخر گویند، كه از پس عاد اول درآمدند، و جد ایشان ثمود بن عاد بن ارم بن سام بن نوح بود، و هو اخو جدیس، در عصر خویش جهانداران بودند ازین طاغیان و متمردان و جبّاران. بت پرستیدند و بازار كفر برساختند، و آن را تعظیم نهادند، و بآیات و وحدانیت اللَّه جلّ جلاله كافر گشتند، تا رب العالمین هم از نسب و قوم ایشان بایشان پیغامبر فرستاد، و ایشان را بدین اسلام و ملت حق، و عبادت اللَّه دعوت كرد.

اینست كه رب العالمین گفت: وَ إِلى‏ ثَمُودَ یعنى: و ارسلنا الى ثمود أَخاهُمْ یعنى فى النسب لا فى الدین صالِحاً، و هو صالح بن عبید اشرفهم نسبا و اوسطهم دارا، و اكرمهم نفسا.

چون صالح بایشان آمد بپیغامبرى، جوان بود. روزگار دراز ایشان را دعوت كرد. تا پیر گشت، و از ایشان جز طائفه‏ اى اندك نگرویدند، پس ایشان را روز عیدى بود همه بهم آمدند در آن عید خویش، و صالح با ایشان، همه گفتند صالح را:
ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ.
تو بشرى همچون مایى. اگر آنچه مى‏گویى و دعوى میكنى كه پیغامبر خدایم، راست است كه مى‏گویى، پس نشانى بیاور و آیتى بنماى.

رئیس ایشان جندع بن عمرو صالح را گفت، و ازو درخواست كه ازین سنگ ناقه ‏اى برون آر اگر مى ‏راست گویى كه پیغامبرم، تا بتو ایمان آریم. و آن سنگى بود عظیم، تنها، بهیچ كوه نپیوسته، از زمین برآمده، در آن ناحیت حجر، و این حجر مسكن و دیار ثمود است، میان حجاز و شام.

صالح رفت، و بحكم درخواست ایشان دو ركعت نماز كرد، و بتضرع و زارى دعا كرد، تا آن سنگ همچون شترى آبستن شكم باز كرد، و فرا جنبش آمد، و شكافته گشت، و ناقه‏ اى نیكو آبستن بوقت زادن رسیده از آن سنگ بیرون آمد، و هم در آن حال بزاد، و بچه ‏اى همچون خود ببزرگى و تمامى بنهاد.

صالح گفت: قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ
آنك آیت كه خواستید آمد، نشانى آشكارا، حجتى روشن از خداوند شما، كه دلالت میكند بر صدق نبوت من.
آن گه تفسیر كرد، گفت: هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آیَةً
نصب على النعت، و ناقَةُ اللَّهِ بر سبیل تخصیص گفت همچون بیت اللَّه، و گفته‏ اند اضافت با خود كرد كه خلق را در آن سعى و تصرف نیست، و صلب نرینه و رحم مادینه در میان نیست، و جز بتكوین و قدرت اللَّه حدوث آن نیست.

چون ناقه از آن سنگ بیرون آمد در صحرا با بچه خویش میچرید، در تابستان بكوه و در زمستان بهامون، و چهارپایان و مواشى ایشان از آن مى‏ ترسیدند، و مى ‏رمیدند، و آبشخور بر ایشان تنگ كرده، كه یك روز ناقه و بچه را بود، و یك روز ایشان را، چنان كه اللَّه گفت:
هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ.
پس جندع بن عمرو از میان قوم ایمان آورد. دیگران همه برگشتند، و در طغیان بیفزودند.

فَذَرُوها تَأْكُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ اى خلّوا عنها، فلتأكل حیث شاءت من عشب الارض و خلاها، اى سهل اللَّه لكم امرها فلیس علیكم منها مؤنة. وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ اى لا تقربوها بنحر و عقر فَیَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ و جیع فى الدنیا.

وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ اى من بعد هلاكهم. وَ بَوَّأَكُمْ فِی الْأَرْضِ اى: و انزلكم فى الارض بعد الهالكین من القرون قبلكم. یقال: بوأتك فى هذه الدار، و بوأت هذه الدار لك.

آنكه تفسیر وَ بَوَّأَكُمْ فِی الْأَرْضِ كرد، گفت: تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً كوشكهاى عظیم میساختند در زمین هامون، اما عمرهاى ایشان دراز بود، و آن كوشكها كه از گل ساخته بودند وفاء عمر ایشان نمى‏كرد.

بروزگار دراز خانهاشان خراب گشت، و ایشان هنوز زنده. پس در میان كوه سنگ بریدند، و تراشیدند، و خانها ساختند، فذلك قوله: وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ.

جاى دیگر گفت: تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ، آن گه گفت: فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ‏.

آن خداوند كه شما را این نعمت و قوت داد از خشم عذاب وى بپرهیزید، و او را فرمان بردار باشید و گزافكاران و مفسدان را فرمان مبرید.

همانست كه درین آیت گفت: فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ عثى یعثى و عاث یعیث در معنى هر دو یكسان است، اى: لا تسیروا فى الارض مفسدین.

قالَ الْمَلَأُ و هم الكبراء و العظماء من قوم صالح الَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا یعنى الذین تكبروا عن الایمان، لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا یعنى المؤمنین.

آن گه تفصیل داد، و گفت: لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ سروران و گردنكشان ایشان گفتند مؤمنان مستضعفان را: أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ الیكم؟ شما میدانید كه صالح فرستاده خداست بشما؟

مستضعفان جواب دادند: إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ اى بالتوحید و بالعذاب مُؤْمِنُونَ. ما بآنچه وى را فرستادند بآن، از توحید كه فرمود و از عذاب كه خبر داد، گرویدگانیم و استوار دارانیم.

قالَ الَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ گردنكشان گفتند: ما بارى كافر شدیم بآنچه شما بآن ایمان آوردید.

فَعَقَرُوا النَّاقَةَ لیلة الاربعاء وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ اى تولوا عن قبول امر ربهم.
این «عن» همان «عن» است كه بر عقب استكبار گویند: إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی.
و عاقر ناقه اشأم عاد بود: قدار بن سالف اشقر بود و ازرق. او را اشأم عاد خوانند از بهر آنكه سبب هلاك قوم او بر دست او بود، و او از ثمود است، و ثمود نیازادگان عاداند، از آن او را اشأم عاد خوانند.

مفسران گفتند در بیان این قصه كه: قدار بن سالف و مصدع بن دهر دو مرد طاغى بودند، و هر یكى زنى میخواست از قوم خویش، و دو زن بودند در آن عصر یكى صدوف و دیگر عنتره.

قدار در صدوف رغبت كرد، و مصدع در عنتره، و این دو زن سخت حریص بودند در كشتن ناقه، از بهر آنكه صاحب مواشى بودند، و آبشخور بر ایشان تنگ شده بود، كه هر بدو روز ایشان را نوبت آب بود. یك روز نوبت ناقه بود و بچه. و آب چاه بود، و ناقه و بچه آن را همه مى‏ بازخوردند در نوبت خویش، كه یك قطره آب در چاه نماندى، و دیگر روز نوبت قوم بودى و مواشى ایشان، و به این سبب كار آب بر ایشان تنگ شده بود، و نیز چرندگان ایشان از آن ناقه مى‏ترسیدند، و مى‏رمیدند.

پس آن زنان باین سبب قدار و مصدع را بر عقر ناقه داشتند، و خویشتن را بر ایشان عرضه كردند، كه اگر ناقه را بكشید ما زنان شما باشیم. ایشان بطمع زنان رفتند، و خمر خوردند، تا خمر در ایشان كار كرد، آن گه رفتند، و هفت كس دیگر را از غاویان قوم خویش خبر كردند، تا با ایشان متفق شدند.

اینست كه رب العالمین گفت: وَ كانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ.
پس رفتند و بر راه ناقه مترصد نشستند. چون از آبشخور بازگشت، مصدع نخست تیرى در وى انداخت و او را پى زد. پس قدار او را بشمشیر ضربت زد، و تمام بكشت. پس قوم همه فراهم آمدند، و گوشت آن قسمت كردند.

اما قول سدى درین قصه آنست كه: رب العزة وحى فرستاد بصالح كه قوم تو ناقه را بكشتند. صالح قوم خویش را از این وحى خبر داد. ایشان گفتند: ما نكشیم، و هرگز بخاطر ما نگذشت كه آن را بكشیم. صالح گفت: كشنده آن درین ماه از مادر در وجود آید، و هلاك شما بر دست وى بود. ایشان گفتند: درین ماه هر پسر كه از مادر در وجود آید او را بكشیم. پس در آن ماه نه پسر زادند، و همه را كشتند، و دهمین پسر كه زاد زنده بگذاشتند. پسرى بود اشقر ازرق، شخصى تمام نیكو قد برآمد. آن نه مرد كه پسران خود را كشته بودند، گفتند: لو تركنا ابناءنا لكانوا مثل ابن العاشر.

پس بر صالح خشم گرفتند، و سوگند خوردند كه صالح را بكشیم، فذلك قوله: تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ‏، و صالح هر شب بمسجد رفتید بمحراب عبادت. ایشان در راه وى آمدند، و در آن غارى كمین ساختند. رب العالمین آن غار را بر سر ایشان فرود آورد، و همه را هلاك كرد. دیگر روز مردمان بانگ برآوردند كه: اما رضى صالح ان امرهم بقتل اولادهم حتى قتلهم؟! پس همه فراهم آمدند، و بكشتن ناقه متفق گشتند.

پس چون ناقه را بكشتند، آن بچه وى بگریست چنان كه اشك از چشم وى روان گشته بود، و میدیدند. آن گه بچه بكوه برشد. خبر به صالح رسید كه ناقه را كشتند، و قومى عذر میدادند كه ما را درین گناه نیست، كه بى‏خبر بودیم.
صالح گفت: مگر بچه را در توانید یافتن، كه اگر دریابید امید بود كه عذاب وقت مندفع شود. ایشان رفتند تا بچه را دریابند. بچه بسر كوه برشد و بفرمان اللَّه كوه بالا گرفت چندان كه هیچ مرغ پرنده بر سر آن نرسید، و آن بچه بر سر آن كوه بآواز آمد، بفرمان اللَّه كه: این امّى؟ این امّى؟ آن گه سه بانگ كرد، و سنگ شكافته گشت، و در میان سنگ فرو شد، و ناپدید گشت.

صالح گفت: همى دانید كه آن سه بانگ چه اشارت بود؟
هر بانگى اشارت است بر روزى كه شما را ازو عمر مانده، و پس عذاب اللَّه در رسد، و دمار از شما برآرد. اینست كه اللَّه گفت: تَمَتَّعُوا فِی دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَیْرُ مَكْذُوبٍ.

پس دیگر روز پنجشنبه بود. برخاستند رویهاشان زرد گشته، و روز آدینه برخاستند رویهاشان سرخ گشته برنگ خون. روز شنبه برخاستند رویهاشان سیاه گشته برنگ قیر.
و صالح از میان ایشان بیرون آمد با مؤمنان قوم خویش و سوى‏ شام رفتند بناحیت فلسطین، و ایشان روز شنبه منتظر عذاب نشستند، و دل بر مرگ و هلاك نهادند.

پس روز یك شنبه بوقت چاشتگاه از آسمان صاعقه و صیحه آمد، و از زمین زلزله و رجفه، همى بیكبار از بیم و فزع بروى درافتادند مرده و كشته، و چون خاكستر گشته.
اینست كه رب العزة گفت: فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ اى الصیحة و الزلزلة، و أصلها الحركة مع الصّوت، و منه قوله تعالى و تقدس: یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ اى فى ارضهم و بلدهم جاثِمِینَ اى میّتین صرعى.

میگویند زنى بود در میان ایشان مقعد نام وى ذریعه، و كافر دل و سخت خصومت بود با صالح. آن ساعت كه عذاب معاینه دید، رب العزة او را درستى داد و پاى روان، تا از میان ایشان بیرون شد به وادى القرى سر حد دیار ثمود، و مردمان را خبر كرد از آنچه دید از هلاك ثمود. آن گه همان جاى بر دیدار مردم بر جاى بمرد، و هلاك گشت.

پس از هلاك ثمود، صالح از شام به مكه بازگشت، و كان یعبد اللَّه فیها حتى مات، و قیل توفّى صالح و هو ابن ثمان و خمسین سنة، و كان قد اقام فى قومه عشرین سنة.

فَتَوَلَّى عَنْهُمْ اى اعرض عنهم صالح حین كذبوه و عقروا الناقة، وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَكُمْ و قیل اعرض بعد نزول العذاب بهم، و قال هذا القول كما خاطب النّبی قتلى بدر حین القوا فى القلیب، فجعل ینادیهم بأسمائهم و اسماء آبائهم، و یقول: هل وجدتم ما وعد ربكم حقا؟ فانا قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقّا».

وَ نَصَحْتُ لَكُمْ یعنى فیما بینكم و بین ربكم و حذّرتكم عذابه. وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ اى لا تحبون من نصح لكم، و دعاكم الى ما لكم فیه السلامة.

روى جابر بن عبد اللَّه، قال: لما مرّ النبى (ص) بالحجر فى غزوة تبوك، قال لاصحابه: لا یدخلن احد منكم القریة، و لا تشربوا من مائهم، و لا تدخلوا على هؤلاء المعذبین، الا ان تكونوا باكین، ان یصیبكم مثل الذى اصابهم،

و روى ان النبى (ص) قال: « یا على ! أ تدرى من اشقى الاولین »؟
قال: قلت اللَّه و رسوله اعلم.
قال: « عاقر الناقة.
قال: «أ تدرى من اشقى الآخرین؟»
قال: قلت اللَّه و رسوله اعلم.
قال: «قاتلك».

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)





           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 14 (275)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.