النوبة الاولى / قوله تعالى:

ربنا

لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فرستادیم نوح را بقوم خویش فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ گفت: اى قوم خداى را پرستید ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ نیست شما را خداى جز از وى إِنِّی أَخافُ عَلَیْكُمْ من مى‏ترسم بر شما عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (59) از عذاب روزى بزرگ.

قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ سران قوم وى گفتند: إِنَّا لَنَراكَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (60) ما ترا در گمراهى آشكارا مى‏بینیم.

قالَ یا قَوْمِ نوح گفت: اى قوم! لَیْسَ بِی ضَلالَةٌ بمن هیچ گمراهى نیست وَ لكِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ (61) لكن من فرستاده ‏اى‏ام از خداوند جهانیان.

أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّی میرسانم بشما پیغامهاى خداوند خویش وَ أَنْصَحُ لَكُمْ و شما را نیك میخواهم وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (62) و از خداى آن دانم كه شما ندانید.

أَ وَ عَجِبْتُمْ شگفت میدارید أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ كه بشما آمد یاد كردى از خداوند شما عَلى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ بر مردى هم از شما، آدمى همزبان شما لِیُنْذِرَكُمْ تا آگاه كند و بیم نماید شما را وَ لِتَتَّقُوا و تا پرهیزید از عذاب و خشم خداى وَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (63) و تا مگر بر شما ببخشایند.

فَكَذَّبُوهُ دروغ زن گرفتند وى را فَأَنْجَیْناهُ برهانیدیم او را وَ الَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْكِ‏ و ایشان را كه با او بودند در كشتى وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا و به آب بكشتیم ایشان را كه بدروغ فرا میداشتند سخنان ما را إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِینَ (64) كه قومى بودند ایشان از شناخت حق نابینایان.

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً و فرستادیم به عاد مرد ایشان هود قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ایشان را گفت: اى قوم! اللَّه را پرستید ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ نیست شما را خدایى جز از وى أَ فَلا تَتَّقُونَ (65) از خشم و عذاب وى بپرهیزید.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ سران و سروران كافران از قوم وى گفتند: إِنَّا لَنَراكَ فِی سَفاهَةٍ ما ترا درسست خردى و نادانى مى‏بینیم وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِینَ (66) و ترا از دروغ زنان مى‏پنداریم.

قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفاهَةٌ گفت: اى قوم! بمن هیچ سست خردى نیست وَ لكِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ (67) لكن من فرستاده‏ اى‏ام از خداوند جهانیان.

أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّی میرسانم بشما پیغامهاى خداوند خویش وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِینٌ (68) و من شما را نیكخواهى استوارم.

أَ وَ عَجِبْتُمْ شگفت میدارید أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ كه بشما آمد یاد كردى از خداوند شما عَلى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ بر مردى از شما، آدمى‏اى همزبان شما لِیُنْذِرَكُمْ تا آگاه كند و بیم نماید شما را وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ یاد كنید كه شما را خلیفتان و پس نشینان زمین كرد مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ از پس قوم نوح وَ زادَكُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً و شما را در آفرینش و قوام و صورت بسطت افزود زیادت كرد فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ یاد كنید نیكوكاریهاى اللَّه بر خویشتن لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (69) تا مگر پیروز آئید.

قالُوا گفتند قوم وى: أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ بما آمدى تا فرمایى ما را و گویى ما را كه خدایى پرستید یگانه وَ نَذَرَ و فرمایى ما را تا فرو گذاریم ما كانَ یَعْبُدُ آباؤُنا آنچه پدران ما مى‏پرستیدند فَأْتِنا بِما تَعِدُنا آن عذاب كه ما را بآن تهدید میكنى بما آر إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (70) اگر از راستگویانى.

قالَ هود گفت ایشان را: قَدْ وَقَعَ عَلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ واجب گشت شما را از خداوند شما رِجْسٌ وَ غَضَبٌ عذابى و خشمى أَ تُجادِلُونَنِی با من پیكار میكنید فِی أَسْماءٍ در كار این پرستیدگان و نامهایى سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ كه شما و پدران شما آن را نام نهادید ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فرو نفرستاد اللَّه آن پرستیدگان را هیچ حجت فَانْتَظِرُوا چشم میدارید إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ (71) من با شما از چشم دارندگانم بودنى را.

فَأَنْجَیْناهُ برهانیدیم هود را وَ الَّذِینَ مَعَهُ و ایشان كه با وى بودند بِرَحْمَةٍ مِنَّا ببخشایشى از ما وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا و بریدیم بیخ ایشان كه دروغ مى ‏شمردند پیغامهاى ما وَ ما كانُوا مُؤْمِنِینَ (72) و ایشان گرویدگان نبودند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ
و هو نوح بن لمك بن متوشلخ بن اخنوخ، و هو ادریس بن برد بن مهیائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم، و هو اول نبى بعد ادریس، ارسله اللَّه تعالى الى ولد قابیل و من تابعهم من ولد شیث. و كان نوح نجارا، بعثه اللَّه الى قومه، و هو ابن اربعین سنة، و بقى فى قومه یدعوهم الف سنة الا خمسین عاما، ثم عاش بعد الطوفان ستین سنة حتى كثر الناس و نشوا.

و نام وى سكن بود و از بس كه بر قوم خود نوحه كرد او را نوح نام كردند، و نهصد و پنجاه سال قوم را دعوت كرد. هر روز كه بر آمد شوخ‏تر و متمردتر و عاصى ‏تر بودند، و آخر از اول صعب‏تر و كافرتر بودند. همى گفتند: این آن مرد است كه پدران ما او را خوار داشتند، و از وى هیچ نپذیرفتند، و هر روز وى را چند بار بزدندى، چنان كه بیهوش شدى.

چون بهش باز آمدى، گفتى: اللهم اغفر لقومى فانهم لا یعلمون. امید میداشت كه ایمان آرند، از آن همى گفت: « اغفر لقومى » تا آنكه او را گفتند: لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ.
پس از ایمان ایشان نومید شد، گفت: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِینَ دَیَّاراً.
چون ایشان را دعوت كردى، گفتى: یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ
...
إِنِّی أَخافُ عَلَیْكُمْ ان لم تؤمنوا عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ یعنى یوم القیامة. این خوف ایجاب است نه خوف شك.

قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الملا الاشراف و الكبراء یملئون العین و القلب عند المشاهدة.... إِنَّا لَنَراكَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ اى بیّن، لانه ضلال و باطل.

قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلالَةٌ
این باء لزوم است، تأویله لیس فى ضلالة، وَ لكِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ ارسلنى الیكم.
..
این سخن از بهر آن گفت كه قوم نوح هرگز هلاك هیچ قوم و عذاب هیچ امت ندانسته بودند، و نشنیده، و امتهاى دیگر همه آن بودند كه هلاك قوم نوح شنیده بودند، و همه پیغامبران قوم خود را بآن ترسانیدند،
چنان كه هود قوم خود را گفت: إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ،
و صالح قوم خود را گفت: إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ،
و شعیب قوم خود را گفت: أَنْ یُصِیبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ، و یقال: وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ من انه غفور لمن رجع عن معاصیه، و أن عذابه الیم لمن اصرّ علیها

و گفته ‏اند: مهینان قوم نوح كهینان را گفتند: ما هذا الا بشر مثلكم فتتبعونه؟
این بشرى همچون شما است چرا بر پى او روید؟
نوح ایشان را جواب داد: أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ
تعجب استنكار است و استنكار و انكار متقاربند، و در قرآن بیشتر تعجب بر معنى انكار است.
ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ این ذكر بمعنى رسالت است، و در قرآن این را نظایر است: عَلى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ من جملتكم، تعرفون نسبه، لینذركم العذاب فى الدنیا، وَ لِتَتَّقُوا» عبادة الاصنام، و لكى ترحموا فلا تعذبوا، فكذبوه یعنى نوحا.

فَأَنْجَیْناهُ یعنى من الطوفان، وَ الَّذِینَ مَعَهُ فى الفلك.
خلاف است میان علما كه عدد ایشان كه با نوح در كشتى بودند چند بود؟ ...
ابن عباس گفت: هشتاد كس بودند چهل مرد و چهل زن. پس رب العالمین همه را عقیم كرد كه از ایشان نژاد نه پیوست مگر سه پسر نوح، سام و حام و یافث و خلق همه از نژاد ایشان ‏اند.
زهرى گفت: عرب و اهل فارس و روم و شام و یمن از فرزندان سام، و ترك و صقالبه و یأجوج و مأجوج از فرزندان یافث، و سند و هند و زنج و حبشه و بربر و نوبه و همه سیاهان از فرزندان حام. و سیاهى ایشان از آن بود كه حام در كشتى با اهل مباشرت كرد، و نوح دعاء كرد تا رب العزة نطفه وى بگردانید.

تاریخیان گفتند: ولد یافث هفت برادر بودند: ترك و خزر و صقلاب و تاریس و منسك و كمارى و الصین، و مسكن ایشان از حد مشرق تا جهت شمال بود.
و ولد حام نیز هفت برادر بودند: سند و هند و زنج و قبط و حبش و نوبه و كنعان، و مسكن ایشان از حد جنوب تا دبور و تا صبا بود،
و سام را پنج پسر بود: ارم و ارفخشد و عالم و یفر و اسود. و عالم پدر خراسان بود، و هو خراسان بن عالم بن سام بن نوح. و اسود پدر فارس بود، و هو فارس بن الاسود بن سام، و یفر پدر روم بود، و هو الروم بن الیفر بن سام

و میگویند: سام را پسرى بود نام وى تارخ، و این تارخ پدر كرمان و ارمین بود، كرمان بن تارخ بن سام. و ارمین بن تارخ بن سام صاحب ارمینیه این دیار و بلاد معروف همه بنام ایشان باز خوانند.

و ارم مهینه پسران سام بود، و هفت پسر داشت: عاد و ثمود و صحار و طسم و جدیس و جاسم و وبار.

مسكن عاد بزمین یمن بود، و ثمود از حد حجاز تا به شام، و طسم به عمان و بحرین، و جدیس بزمین یمامه، و صحار از حد طائف تا بجبال طیئ، و جاسم از حد حرم تا به صفوان، و وبار بزمین وبار، و این اولاد ارم بزبان عربى مخصوص بودند، و ایشان عرب اول بودند كه نسل و نژاد ایشان هم در آن عهد بریده گشت.

فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْكِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِینَ‏ اى عموا عن الایمان و الهدى، و عمیت قلوبهم عن معرفة اللَّه و قدرته.

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً اخاهم منصوب است به ارسال، یعنى: و أرسلنا الى عاد اخاهم، این برادرى در نسب است نه در دین، و هود از صمیم قوم عاد بود و اشراف ایشان، و هو هود بن خالد بن الخلود بن عیص بن عملیق بن عاد، و ایشان را عمالقه از بهر آن گویند كه فرزندان عملیق‏اند، و هو عملیق بن عاد بن ارم بن سام بن نوح، هود ایشان را گفت: یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ تقوى نامى است همه هنرها را، و در قرآن بیشتر بمعنى توحید است.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ كَفَرُوا من قومه إِنَّا لَنَراكَ فِی سَفاهَةٍ السفاهة خفّة العلم و الرأى، یقال: ثوب سفیه، اذا كان خفیفا. وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِینَ فیما تدّعى من الرسالة.

قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفاهَةٌ این دلیل است بر حسن ادب وى و نیكویى جواب در مخاطبه، كه آن سفاهت كه با وى نسبت كردند از خود نفى كرد، و بر آن نیفزود آن گه گفت: وَ لكِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ دلیل است كه مردم بوقت ضرورت و حاجت روا باشد كه صفت خود باز كند، و از خصال حمیده خود خبر دهد بر وجه اخبار نه بوجه تمدح.

أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّی التی ارسلنى بها الیكم، وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ فیما ادعوكم الیه، مخلص فیما اؤدّى الیكم، أَمِینٌ عند اللَّه على ما ابلغكم عن اللَّه. و یقال: امین عندكم اى كنت فیكم امینا فكیف تكذبوننى؟

أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ لِیُنْذِرَكُمْ سبق تفسیره.
وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ میگوید: زیاد كنید این نعمت كه اللَّه با شما كرد كه شما را ساكنان زمین كرد از پس قوم نوح، و مساكن و منازل و اموال ایشان بشما داد. و كان مساكنهم فى الاحقاف من رمل عالج من حضرموت ال بحر عمان.

وَ زادَكُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً
این خلق را دو معنى گفته‏ اند: یكى آنكه بمعنى خلقت است. میگوید: شما را در خلقت و صورت افزونى داد كه بالاى ایشان دوازده گز بود بیك قول، و هفتاد گز بیك قول، و هشتاد گز بیك قول، و از منكب ایشان تا بانگشتان دوازده گز بود. كلبى گفت: درازترین ایشان صد گز بود، و كوتاه‏ترین ایشان شصت گز. وهب گفت: سر ایشان چند قبه‏ اى بود عظیم، و چشم خانه ایشان ددان بیابانى در آن رفتندى، و آن را مسكن و مأوى گرفتندى

معنى دیگر وَ زادَكُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً اى: فى الناس قوة و غلبة علیهم. میگوید: شما را افزونى داد تا بر مردمان تطاول كردید، و بر ایشان غلبه كردید. و این آن بود كه عادیان در عهد خویش بر همه اولاد سام و حام و یافث غلبه كردند، و مستولى گشتند، و این در عصر شدید بن عمیق بود، كه پسر برادر را ضحاك بن علوان بن عملیق بر فرزندان سام انگیخت تا ایشان را مقهور كرد، و ولایت و دیار ایشان بگرفت، و برادر ضحاك را غانم بن علوان بر فرزندان یافث انگیخت، و ایشان را مقهور كرد، و ابن عم خویش را الولید بن الریان بن عاد بن ارم بر فرزندان حام انگیخت، تا مهینان ایشان را كشت، و بر ملك ایشان مستولى شد، و مهینه فرزندان حام در آن عصر مصر بن القبط بن حام بود كه در زمین مصر وى بنا كرد، و بنام وى باز خوانند.

و گفته ‏اند: ریان بن الولید كه در روزگار یوسف (ع) ملك مصر بود، و ولید بن مصعب كه فرعون موسى بود، و جالوت جبار كه داود او را كشت، این همه از فرزندان ولید بن ریان بن عاد بودند. اینست كه رب العالمین گفت: زادَكُمْ فِی الْخَلْقِ بَصْطَةً.

فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ اى: انعم اللَّه علیكم، فوحده لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ لكى تفلحوا فلا تعبدوا غیره.
قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ یعنى أ جئتنا لتأمرنا و تقول لنا؟

عادت عرب است كه قول در نظام سخن فراوان فرو گذارند، از بهر آنكه مخاطب را بآن دانش بود، آن را مختصر فرو گذارند، چنان كه گفت: وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ الى قوله: «ربنا» یعنى و هما یقولان: «ربنا»، یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا یعنى یقولون ربنا. فَأْتِنا بِما تَعِدُنا من العذاب إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ فى العذاب الذى تعدنا به.

عرب وعد گویند در خیر و در شر، و وعید نگویند مگر در شر، و بشارت گویند در خیر و در شر، و نذارت نگویند مگر در شر.

قالَ قَدْ وَقَعَ هود گفت ایشان را: قَدْ وَقَعَ اى وجب، چنان كه آنجا گفت فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ اى وجب، میگوید: واجب گشت شما را از خداى عذاب و خشم.

رجز و رجس نام عذاب است. أَ تُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها یقول: أ تخاصموننى فى اصنام سمیتموها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ اسماء لا تستحقها. ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ اى سمیتموها آلهة من غیر كتاب فیه حجة و بیان.
این مجادله درین موضع همان محاجه است كه در سورة البقره باز گفت از خصم ابراهیم: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ؟
و در سورة الانعام گفت: وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ.
این محاجه و این مجادله آنست كه پیكار میكردند، و داورى میجستند بر حق خدایى بتان را درست كردن و ایشان را بحق خدایى سزاتر دیدن.

فَانْتَظِرُوا ان یأتیكم ما اعدكم. إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ مواعید اللَّه.
فَأَنْجَیْناهُ یعنى: هودا عند نزول العذاب، وَ الَّذِینَ مَعَهُ یعنى من آمن به بِرَحْمَةٍ مِنَّا اى بنعمة منا علیهم، و كذلك حكم اللَّه ان ینجى الانبیاء و المؤمنین.

 وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا اى اهلكناهم هلاك استیصال.
قطع دابر درین موضع و در سه جایگاه دیگر در قرآن در موضع بیخ بریدن نهاده است. دابر هر چیز آخر آنست. وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ یعنى اذا تأخر. معنى «وَ قَطَعْنا دابِرَ» آنست كه هلاك كردیم پسینه ایشان، چنان كه جاى دیگر گفت: فَهَلْ تَرى‏ لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ. وَ ما كانُوا مُؤْمِنِینَ یعنى لو بقوا ما كانوا لیؤمنوا.

اما قصه قوم عاد و هلاك شدن ایشان بباد عقیم بقول سدى و ابن اسحاق و جماعتى مفسران آنست كه: ایشان قومى بودند بت پرستان و گردنكشان، و در زمین بتباهكارى میرفتند، و بر خلق عالم برترى میجستند، و مسكن ایشان دیار یمن و حضرموت بود تا بحد عمان، و بر سر كوه‏هاى بلند خود را خانها ساختند و قصرها و مصانع، چنان كه اللَّه خبر داد از ایشان: وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ، و چون كسى را عقوبت میكردند، از بالاى آن قصرها بزیر مى‏افكندند، و عالمیان را مقهور و مأسور خود كرده بودند، و سر به بیراهى و بت پرستى و شوخى در نهاده تا آن گه كه رب العزة بایشان هود پیغامبر فرستاد، و ایشان در طغیان و تمرد بیفزودند، و پیغام خداى نشنیدند، و پیغامبر خداى را حرمت نداشتند. چون تمرد و بى‏حرمتى و بیباكى ایشان بغایت رسید، باران از ایشان وا ایستاد، و نبات از زمین برنیامد، و سه سال درین قحط و رنج و بلا بماندند.

پس قومى را از وجوه و اعیان خود اختیار كردند، و بزمین حرم فرستادند به مكه، خانه خدا، و كعبه معظم مقدس، تا آنجا دعا كنند، و باران خواهند، و ایشان در زمان خویش كعبه را معظم و مشرف و محترم داشتندى، و آنجا دعا كردندى، و از خداى حاجتها خواستندى.

و سكان حرم در آن روزگار عمالقه بودند هم از نسب ایشان و قوم ایشان، پس چون آن قوم بیامدند، و ایشان هفتاد مرد بودند، سران و مهتران ایشان سه كس بودند: قیل بن عنز و لقمان بن العاد الاصغر و مرثد بن سعد. این قوم آمدند و بیرون از مكه به معاویة بن بكر فرو آمدند، مردى بود از نسب ایشان.

و سید عمالقه، معویه ایشان را یك ماه مهمان دارى كرد. پس از یك ماه در حرم شدند تا دعا كنند. مرثد بن سعد در میان ایشان مسلمان بود. ایمان خویش پنهان میداشت. آن ساعت كه ایشان عزم كردند تا در حرم شوند، گفت: اى قوم! بدعاء شما كارى برنیاید، و شما را باران نفرستند. باز گردید، و نخست بپیغامبر خویش ایمان آرید، تا كار شما راست شود، و در بسته گشاده گردد. ایشان چون از ایمان وى خبر بیافتند او را از میان قوم خود بیرون كردند، و در حرم نگذاشتند. پس جمله بحرم درآمدند، و رئیس ایشان قیل بن عنز دست برداشت و دعا كرد، گفت: الهنا! ان كان هودا صادقا فاسقنا فانّا قد هلكنا.

و گفته ‏اند: دعا این بود كه: اللهم انى لم اجى‏ء لمریض فأداویه و لا لأسیر فأفادیه. اللهم اسق عادا ما كنت تسقیه. و آن عادیان كه با وى بودند بمتابعت وى دست برداشته كه: اللهم اعط قیلا ما سألك و اجعل سؤلنا مع سؤله.
مگر لقمان عاد كه خود را از آن دعوت وابیرون برد، گفت: اللهم انى جئتك وحدى فى حاجتى فاعطنى سؤلى.
پس رب العزة جل جلاله سه پاره میغ فرستاد بسه رنگ: یكى سیاه، یكى سرخ، یكى سفید، ندایى شنید از میان میغ كه: یا قیل! اختر ایها شئت. اى قیل! ازین سه آن یكى كه خواهى اختیار كن قیل ابر سیاه اختیار كرد، گفت: آن را آب بیشتر بود، پس ندایى شنید از هوا كه: اخترت رمادا رمدا لا یبقى من آل
عاد احدا.
پس رب العالمین آن ابر سیاه بدیار عاد فرستاد. عادیان چون آن را بدیدند خرم گشتند، و شادى نمودند، و از آن شادى خمر و زمر بر عادت خویش پیش نهادند، و طرب كردند. این است كه رب العزة گفت: فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا. تا زنى از میان ایشان نام وى مهدد در آن میغ نظر كرد. پاره‏هاى آتش دید كه از پیش آن مى‏افتاد و مردانى را دید در آن میغ كه آن را میراندند» و آتش از ایشان میافتد، آن زن فریاد برآورد، وا ویلاه كرد، و قوم خود را خبر داد كه چه دید در آن حال. رب العزة باد عقیم بر ایشان فرو گشاد، چنان كه گفتا: وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ، وَ فِی عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ.
...
سدى گفت: باد فرو گشادند بایشان، و ایشان را با آن شخصهاى عظیم بر میگرفت، و بر هوا مى‏برد، و چنان كه پر مرغ را گرداند، اندر هوا ایشان را میگردانید، و نیست میكرد، و از بیم در خانها مى‏گریختند، و آن باد هم چنان در خانهاى ایشان را بر دیوار میزد، و پست میكرد، و بیرون مى‏افكند. پس رب العزة مرغانى را پدید آورد، مرغهاى سیاه، و ایشان را برگرفت و بدریا افكند. و روى زمین از ایشان پاك شد، و هود پیغامبر در آن وقت عذاب اندر حظیره‏اى نشسته بود، و از آن باد جز نسیمى خوش بوى نمیرسید.

و آن قوم كه در مكه دعا كردند، هنوز از حله معاویة بن بكر بنرفته بودند كه خبر هلاك عاد بایشان رسید، و ایشان را گفتند: هر یكى خود را اختیارى كنید، و حاجتى خواهید، تا حرمت كعبه را اجابت یابید. مرثد بن سعد گفت: «اللهم! أعطنى برا و صدقا. بار خدایا! نیكى و راستى و پاكى خواهم. رب العالمین دعاء وى اجابت كرد، و آنچه خواست بوى داد. قیل بن عنز را گفتند: تو چه خواهى؟ و چه حاجت دارى؟ گفت حاجت من آنست كه با من همان كنند كه با عاد كردند، كه پس از ایشان مرا زندگانى بكار نیست، و بى ‏ایشان مرا روزگار نیست، در آن حال او را عذاب رسید و هلاك شد. لقمان بن عاد را گفتند: تو چه خواهى؟ گفت: مرا عاد بكار نیست. من خویشتن را آمده ‏ام، و از بهر خود حاجت مى‏خواهم. مرا عمر درازى باید عمر هفت كركس...
وهب گفت: پس از آنكه رب العزة عاد را هلاك كرده بود، هود پیغامبر از آنجا بمكه شد با جماعتى مؤمنان كه بوى ایمان آورده بودند، و بمكه همى بودند، تا از دنیا بیرون شدند. اینست كه رب العالمین گفت: فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا یعنى حین نزل العذاب، وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا اى استأصلناهم، و أهلكناهم عن آخرهم بالریح، وَ ما كانُوا مُؤْمِنِینَ.
قال عبد الرحمن بن سابط بین الركن و المقام و زمزم قبر تسعة و تسعین نبیا، و ان قبر هود و شعیب و صالح و اسماعیل فى تلك البقعة. و روى عن على: و ان قبر هود بحضر موت فى كثیب احمر.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 13 (274)





           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر






مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره اعراف 13 (274)
تفسیر سوره اعراف 12 (273)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.