النوبة الاولى
زمین طیب و خبیث

قوله تعالى: إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ خداوند شما اللَّه است الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ او كه بیافرید آسمانها و زمینها را فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ در شش روز ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ پس مستوى شد بر عرش یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ در میكشد شب تاریك را در سر روز روشن یَطْلُبُهُ حَثِیثاً تا آن را مى‏جوید بشتاب وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ و آفتاب و ماه و ستارگان مُسَخَّراتٍ نرم كرده و روان بِأَمْرِهِ بفرمان خداى أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ آگاه باشید كه او راست آفریده و فرمان در آفریده تَبارَكَ اللَّهُ برتر و بزرگوارتر، پاك‏تر و با بابركت ‏تر كسى اللَّه است رَبُّ الْعالَمِینَ (54) خداوند جهانیان.

ادْعُوا رَبَّكُمْ خداوند خویش را خوانید تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً بزاریدن آشكارا و پنهان إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (55) او دوست ندارد اندازه در گذارندگان را.

وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ و به تباهكارى مروید در زمین بَعْدَ إِصْلاحِها پس آنكه اللَّه آن را بر صلاح نهاد بسزا و در خور وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً و خداى خویش را خوانید و پرستید ببیم و اومید إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (56) كه بخشایش خداى نزدیك است از نیكوكاران.

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ اللَّه او است كه مى‏گشاید بادها را در هواى جهان بُشْراً بشارت دهان بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ پیش باران فا حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ تا آن باد برگیرد سَحاباً ثِقالًا میغهاى گران سُقْناهُ میرانیم ما آن را لِبَلَدٍ مَیِّتٍ بسوى زمینى یا مردم و جانور از تشنگى مرده فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ تا فرو فرستیم بآن میغ در زمین آب فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ تا بیرون آریم با آن از هر میوه‏ها میغ در زمین آب فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ تا بیرون آریم با آن از هر میوه‏ها كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ چنین هن بیرون آریم فردا از خاك مردگان را ببانگى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (57). این باز نمودیم تا با این آن دریابید و بدیدار این آن را در یاد آرید.

وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ و زمین پاك، تربت خوش خاك یَخْرُجُ نَباتُهُ بیرون آید از آن نبات بِإِذْنِ رَبِّهِ بخواست خداى چنان كه خواهد وَ الَّذِی خَبُثَ و آن زمین باز كه خاك آن ناپاك است و ناخوش لا یَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً پس بیرون نیاید نبات آن مگر اندكى دژورد كَذلِكَ همچنین نُصَرِّفُ الْآیاتِ از روى برویى میگردانیم و از راه براه سخنان خود و باز نمودهاى خود لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ (58) گروهى را كه سپاسدارى كنند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ اى فى مقدار ستة ایام.
خلاف است میان علما كه این شش روز روزگار كوتاه است چنان كه در عهد ما است، یا روزگار دراز كه اللَّه میگوید: وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ.
حسن گفت: روزگار كوتاه است، و نقله اخبار و بیشترین مفسران بر آنند كه روزگار دراز است، روزى هزار سال.

و نیز خلاف است كه ابتداء آفرینش خلق كدام روز بود؟
محمد بن اسحاق صاحب المغازى گفت: اهل تورات گفتند: ابتداء آفرینش روز یكشنبه بود تا بآخر روز آدینه، و روز شنبه روز فراغ بود، و روز استواء اللَّه بر عرش. ازین جهت شنبه را تعظیم نهادند، و عید ساختند، و اهل انجیل گفتند: ابتداء آفرینش روز دوشنبه بود، و روز یكشنبه روز فراغ بود و استواء اللَّه بر عرش، و آن را بزرگ داشتند، اما مذهب اهل اسلام و سنت و اصحاب حدیث آنست كه ابتداء خلق روز شنبه بود، تا بآخر پنج شنبه، ... و بعضى اصحاب سنت گفته ‏اند: خلق روز یكشنبه بود، قالوا: لا یبطل شرف الجمعة لان اللَّه عز و جل فیها خلق آدم، و أسجد له الملائكة و أدخله الجنة.

إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ
میگوید: خداوند شما اوست كه هفت آسمان و هفت زمین و هر چه در آن بشش روز بیافرید.
زمین و هر چه در آن بچهار روز بیافرید، و آسمانها بدو روز، و بیان این در خبر ابن عباس است كه گفت: خلقت الارض و ما فیها من شى‏ء فى اربعة ایام، و خلقت السّماء فى یومین، و این آن گه بود كه سائلى از وى پرسید كه بر من مشكل شده است آنچه رب العزة گفت: رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها. وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها.
آن سائل گفت: این دلیل است كه نخست آسمان آفرید، و پس زمین، و جاى دیگر گفت: خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً الى قوله: ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ، و این دلیل است كه نخست زمین آفرید. ابن عباس جواب داد آن سائل را كه: خلق الارض فى یومین ثم استوى الى السماء فسوّیهن فى یومین آخرین، ثم نزل الى الارض فدحیها.

و دحیها ان اخرج منها الماء و المرعى، و شق فیها الانهار، و جعل السبل، و خلق الجبال و الرمال و الآكام و ما بینهما فى یومین آخرین، فذلك قوله: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها.
بشش روز گفت، و اگر خواستى بیك لحظه بیافریدى، لكن مراد بآن تعلیم بندگان است برفق و تثبت در كارها.
...
ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ... ثم استوى الى السماء و هى دخان فجعلها سبع سماوات فى یومین یوم الخمیس و الجمعة. و انما سمّى یوم الجمعة لانه جمع فیه خلق السماوات و الارض. فلمّا فرغ من خلق ما احب استوى على العرش، فذلك قوله: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ.

ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ استواء در لغت عرب كه بر پى آن على آید استقرار است، چنان كه اللَّه گفت: إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ، و اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ، لِتَسْتَوُوا عَلى‏ ظُهُورِهِ، فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ عَلَى الْفُلْكِ.

و بیشتر در جلوس گویند، و در قیام روا دارند، چنان كه: استوى رسول اللَّه (ص) على المنبر. و «استواء» در لغت كه بر پى آن «الى» آید صعود است و عمد، چون اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ در سورة البقرة و در حم یعنى عمد و صعد،

اما استواء بمعنى استیلاء و غلبه از ترهات جهمیان است، و این كفر است از دو وجه:
یكى آنكه استیلاء و غلبه پس از عجز و ضعف گویند، و این استواء بر عرش فعلى است كه رب العالمین خود را اثبات كرد بوقتى مخصوص، یعنى پس از آفرینش آسمان و زمین. آن كس كه استواء بر استیلاء نهد صریح بگفت كه پس از خلق آسمان و زمین بر عرش مستولى شد، و غلبه كرد، یعنى كه پیش از آفرینش آسمان و زمین مستولى نبود، و عاجز بود، و این كفر محض است.

و دیگر وجه آنست كه استیلاء درست نباشد مگر میان دو كس، دو پادشاه، مثلا كه با یكدیگر خصومت گیرند در ملكى یا در شهرى، پس بآخر چون یكى بر آن دیگر غلبه كند، گویند: استولى فلان على بلد كذا، و معلوم است كه خداى را جل جلاله هرگز منازع نبود و نیست در عرش و در غیر آن.

پس كسى كه «استولى» میگوید خداى را منازعى پدید میكند، كه بعد از خلق آسمان و زمین اللَّه بر وى غلبه كرد، بر عرش مستولى شد، و این سخن محض شرك است و عین كفر، تعالى اللَّه عن قول الجهمیة الضّلّال و تأویلهم المحال علوا كبیرا.

و درست است از ام سلمه كه گفت: الاستواء ایمان، و الجحود به كفر، و همچنین روایت كرده‏اند از مالك و انس. و اگر لفظ استواء را بتأویل حاجت بودى نگفتى كه الاستواء غیر مجهول، و اگر بظاهر آن برفتن روا نبودى نگفتى كه: الاقرار به ایمان، كه از ظاهر برگشتن انكار است نه اقرار، و اقرار تسلیم است و ترك تأویل.

و عرش در لغت عرب سریر است، و مذهب اهل سنت و جماعت اینست، و مصطفى (ص) عرش را فوق و تحت و یمین و ساق گفت، و آن را حاملان ‏اند از فریشتگان، و بالاى هفت آسمان است، و در آن خبرهاى درست است در صحاح آورده، و ائمه دین آن را پذیرفته، و بر ظاهر برفته، و گردن نهاده، و زبان و دل از معنى آن خاموش داشته، و از دریافت چگونگى آن نومید نشده، كه خود را فرا دریافت آن بتكلف راه نیست، و جز اذعان و تسلیم روى نیست.
...
این دو خبر دلیل ‏اند كه عرش بالاى هفت آسمان است، و بالاى بهشت است و آن را حاملان است.
...
 و فوق عرش آنست كه مصطفى (ص) گفت: « لما خلق اللَّه الخلق كتب فى كتابه فهو عنده فوق العرش: أن رحمتى سبقت غضبى»، و تحت عرش آنست كه بو ذر گفت: سألت النبى (ص) عن قوله: وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها، قال: «مستقرها تحت العرش»

و ساق عرش آنست كه مصطفى (ص) گفت ابى كعب را: « لیهنّئك العلم ابا المنذر! انّ لها یعنى لآیة الكرسى لسانا و شفتین تقدس الملك عند ساق العرش».

و روى عن على (ع) قال: « اول من یكسا یوم القیامة ابراهیم قبطیتین، و النبى (ص)، حلة حبرة، و هو عن یمین العرش».
و قال ابن عباس: العرش لا یقدّر قدره احد.

یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یعنى: یغشى ظلمة اللیل ضوء النهار. این هم چنان است كه گفت: « یُكَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهارِ». یَطْلُبُهُ حَثِیثاً اى سریعا. این مثلى است، یعنى در بر یكدیگر میروند چون شتابنده در پى گریزنده، و آخر یكدیگر را درمى ‏یابند، دریافتن دیدار، نه دریافتن آمیغ. یغشى مشدد قراءت حمزه و كسایى است و بو بكر از عاصم.

وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ یعنى: و خلق الشمس و القمر و النجوم.
و مسخرات نصب است بر حال بر قراءت شامى. بر حثیثا عمل خلق تمام كرد، آن گه بر سبیل ابتدا گفت: وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ هر سه بر رفع ‏اند، و مسخرات رفع است بر خبر، و معنى مسخرات اى: مذلّلات جاریات مجاریهن. و قیل: مسخرات للخلق، كقوله: وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ. بِأَمْرِهِ اى كل ذلك كان بأمره، اى: بارادته.

و گفته ‏اند: امر آنست كه آن را گفت: كونى مسخرة، فتسخرت بأمره.
و گفته ‏اند كه: آفتاب و ماه و ستارگان در گردونى بسته است، و فریشتگان آن را در فلك میكشند.
و گفته ‏اند: برون ازین سیارات معروف هفتگانه بعضى ازین ستارگان روان ‏اند، و آفرینش آن مصالح بندگان راست، كه حقیقت و علم آن بنزدیك اللَّه است،
و بعضى ثوابت‏ اند كه آفرینش آن راهنمونى خلق راست در بر و بحر، چنان كه گفت: وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ.
و بعضى آنست كه آفرینش آن زینت آسمان راست، چنان كه گفت: زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ، وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ.
و بعضى شهب ‏اند كه آفرینش آن رجم شیاطین راست، چنان كه گفت: وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّیاطِینِ، و بر جمله اللَّه داند غایت مصالح بندگان كه در آن بسته، و تدبیر كار عالم كه در آن نهاده: ذلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ.

أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ
خلق و امر از هم جدا كرد تا معلوم شود كه امر خلق نیست. امر دیگر است و خلق دیگر،
و رب العزة قرآن را امر گفت: ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْكُمْ و هو القرآن.
پس بآنچه گفت: أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ، دلالت روشن است كه قرآن مخلوق نیست.

سفیان بن عیینه گفت درین آیت: ما یقول هذه الدویبة، یعنى بشر المریسى، فكلامه بالخلق فى القرآن؟ او ما یقرأ: أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ؟ فالخلق غیر الامر، و الامر، و الامر غیر الخلق. میگوید:
آگاه شید و بدانید كه خداى را است جهان و جهانیان و آفریدگان همگان، و وى را فرمان بر بندگان روان، چنان كه خواهد بایشان فرمان دهد، نه كس او را منازع، نه دیگرى بر وى غالب.
...
قتاده گفت: چون از قدرت و عظمت و جلال خود خبر داد، خلق را در آموخت كه او را چون خوانند، گفت: ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً اى تذللا علانیة. یقول: اذا دعوتموه فتذلّلوا له. میگوید: چون او را خوانید خود را بیفكنید، و بزارى او را خوانید بآشكارا و نهان. و خفیة بكسر خا قراءت بو بكر است از عاصم، اى: سرا و سكونا، و منصوب است بر حال یا بر مفعول له.

إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
گفته‏ اند: اعتداء در دعا آنست كه خود را در درجه انبیاء و مرسلین خواهد،
و گفته ‏اند: آنست كه بر مؤمنان دعاء بد كند: اللهم العنه، اللهم اهلكه، اللهم أخره،
و گفته‏ اند: بر داشتن آواز بلند است در دعاء،...

وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بالشرك و المعاصى و سفك الدماء، بَعْدَ إِصْلاحِها ببعث الرسل و بیان الشرائع و منع النّاس عن المعصیة و الظلم. لو لا الأنبیاء و الشرائع لأكل الناس بعضهم بعضا، و كل ارض قبل ان یبعث الیها نبى فاسدة، حتى تبعث الرسل الیها، فتصلح الارض بالطاعة.
میگوید: در زمین همه تباهى و ناراستى و ناشایست بود، تا رب العزة پیغامبران را فرستاد، و خلق را از شرك و معاصى و ظلم باز داشتند، و بر اسلام و طاعت و صلاح داشتند.
رب العزة میگوید: پس از آنكه بفرستادن پیغامبران آن فسادها بصلاح باز آوریم، دیگر باره تباهكارى مكنید، و به بد مردى در زمین مروید؟
...
وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً اى خوفا من عقابه و طمعا فى ثوابه، و قیل: خوفا من الرّد عدلا، و طمعا فى الاجابة فضلا. و نصبهما على الحال او على المفعول له، و نظیره قوله: « وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً ».
إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ یعنى: ثواب اللَّه، و قیل: هى المطر. قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ یعنى: الذین یدعونه خوفا و طمعا.
در قریب تأنیث نیست، از بهر آنكه آن قرب مكان است نه قرب نسب....

وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً
درین حرف چهار قراءت است: بضم باء و اسكان شین قراءت عاصم است، یعنى: انها تبشر بالمطر. یدل علیه قوله: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ یُرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ»، و بنون مضمومه و ضم شین قراءت ابن كثیر و نافع و ابو عمرو است، و بنون مضمومه و اسكان شین قراءت ابن عامر، و بفتح نون و اسكان شین قراءت حمزه و كسایى و معنى آنست كه: لها نشر، اى رائحة طیبة، یعنى آن بادها نرم است، و آن را بوى خوش است، در هوا فرو گشاده، و در پیش باران داشته. و روا باشد كه نشر از انتشار بود، یعنى آن بادهاى متفرق كه از هر سویى درآید، و میغ فراهم آرد، تا از آن باران آید، كقوله: وَ النَّاشِراتِ نَشْراً...

حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ الریاح سَحاباً اى رفعته. یقال: اقلّ الشی‏ء، اذا رفعه، و استقل به، اذا اتى به سَحاباً ثِقالًا اى حملت الرّیح سحابا ثقالا بالماء، فاذا فرغت الماء فصبّته كانت خفافا، و ذلك أن اللَّه عز و جل یرسل الریاح فتنشئ السحاب، فتثیره، و ینزل الماء من السماء الى السحاب فیقسمه كیف یشاء، فیكون السحاب هو یمطره بعد ما ینزله اللَّه من السماء، فیسكنه السحاب، لقوله عزّ و جلّ: وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً. و سحاب درین آیت جمع است، و سمّى السحاب سحابا لانه یمرّ منسحبا.
سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ اى الى بلد لیس فیه نبات، و قیل لبلد میت، اى: یابس.

نافع و حمزه و كسایى و حفص میّت بتشدید خوانند، و هما فى المعنى واحد فَأَنْزَلْنا بِهِ یعنى بذلك السحاب الْماءَ على الارض المیتة، فَأَخْرَجْنا بِهِ یعنى بالماء مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ انواع حمل الاشجار. كَذلِكَ اى كما احیینا هذا البلد باخراج الثمرات و حیاة الارض خروج نباتها، نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ من الاجداث. لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ فتعتبرون بالبعث فتعرفون قدرة اللَّه بما نصرّف لكم من الآیات و نضرب لكم من الامثال.
...
 آن گه مثل زد رب العزة مؤمنان را و كافران را، گفت: وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ میگوید: خاك خوش و تربت پاك كه در آن آمیغ نمك و سنگ و ناخوش نبود، یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ بیرون آید نبات آن باذن خدا، چنان كه خدا خواهد.

از مقادیر و مواقیت و از الوان و طعوم نباتى نیكو، و طعامى خوش، و ریعى تمام، چنان كه مردم را بكار آید، و بآن منتفع شوند.

این مثل مؤمن است كه در قرآن بشنود، و اثر ایمان و قرآن و اعتقاد داشتن بآن بر وى پیدا بود، و نفع آن بوى رسد.

وَ الَّذِی خَبُثَ من البلدان، یعنى الارض السبخة اصابها المطر، فلم تنبت الا نكدا. و زمین شور ناخوش اگر چه باران بدان رسد نبات از آن بیرون نیاید مگر اندكى ضعیف بى‏ حاصل بى ‏ریع، كه هم بر جاى بخوشد، و كس بآن منتفع نشود.
این مثل كافر است كه ایمان و قرآن بشنود، اما در وى اثر نكند، و بدان منتفع نگردد،
و گفته ‏اند: این مثل آدم و ذریت وى است، فمنهم طیب مؤمن و منهم خبیث كافر.

كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ
شكر درین آیت نامى است ایمان و تصدیق را، یشكرون یعنى یؤمنون، كقوله تعالى: وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 11 (272)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر


مطالب اخیر وبلاگ:
اخلاق حکومتی امام علی (ع)
نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 09 (270)
تفسیر سوره قدر
تفسیر سوره علق
تفسیر سوره اعراف 08 (269)
در وصف حضرت مصطفی (ص)
زینت های الهی را بر مردم حرام نکنید
تفسیر سوره اعراف 07 (268)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
تفسیر سوره اعراف 06 (267)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.