النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ

خدایا

آدم را چهار نام است:
آدم و خلیفت و بشر و انسان.

آدم نام كردند او را كه از ادیم زمین آفریده ‏اند، و از هر بقعتى كشیده، چنان كه گفت جل جلاله: مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ اى سلّت من كل بقعة طیبة و سبخة سهل و وعر.

در خاك آدم هم شور بود و هم خوش، هم درشت بود و هم نرم. لا جرم طباع فرزندان مختلف آمد.
در ایشان هم خوشخوى است و هم بد خوى، هم گشاده هم گرفته، هم سخى هم بخیل، هم سازگار هم بدساز، هم سیاه هم سفید.

جاى دیگر گفت: « مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ » فخار گلى خشك باشد كه وى را آواز و پرخوان بود، یعنى كه آدمى با شغب است. در سر آشوب و شور دارد، و در بند گفت و گوى باشد.
جاى دیگر گفت: « مِنْ طِینٍ لازِبٍ » از گلى دوسنده، بهر چیز درآویزد، و با هر كس درآمیزد.
جاى دیگر گفت: مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ از گلى سیاه تیره. عرفه قدره لئلا یعدو طوره.

اصل وى با وى نمود، تا اگر كرامتى بیند نه از خود بیند، و داند كه شرف در تربیت است نه در تربت. از تربت چه خاست؟ ظلومى و جهولى و سیاست: وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ.
از تربیت چه آمد؟ كرامت هدایت و قبول توبه و نواخت: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ.
نتیجه تربت است كه گفت: خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ.
ثمره تربیت است كه گفت: یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ.

محمود در سراى ایاز شد. آن مال و نعمت و زر و سیم و جواهر و دیباهاى رنگارنگ دید. از آن خلعتها كه محمود او را داده و بخشیده، بگوشه ‏اى نگه كرد قبا یكى دید كهنه و پاره پاره بر هم بسته از میخى درآویخته.
محمود گفت: این یكى بارى چیست؟
ایاز جواب داد كه: این یكى منم بدین بیچارگى و بدین خوارى، و آن همه جمال و آرایش و آن عز و ناز همه تویى. درین نگرم عجز خود بینم. قدر خود بدانم. در آن نگرم ترا بینم، و از تو دانم، بنازم و سر بیفرازم:

جز خداوند مفرماى كه خوانند مرا
سزد این نام كسى را كه غلام تو بود


در خبر است كه كالبد آدم از گل ساخته چهل سال میان مكه و طائف نهاده بود.
و ابلیس هر بار كه بوى برگذشتى، گفتى: لأمر ما خلقت؟
و رب العزة با فریشتگان میگفت: اذا نفخت فیه من روحى فاسجدوا له.
پس چون روح بسر وى درآمد، چشم باز كرد تن خود را همه گل دید.
حكمت درین آن بود تا اصل خود داند، و نفس خود را شناسد، و بخود فریفته نگردد. لطایفى كه بیند از حق بیند، پس چون روح بسینه وى رسید تاریكیى دید.
قومى گفتند: تاریكى زلت بود.
قومى گفتند: تاریكى خاك بود، كه اصل خاك از ظلمت است، و اصل روح از نور.
روح خواست كه باز گردد، نسیم وى به خیاشیم رسید. عطسه زد.
گفت: الحمد للَّه.
رب العزة گفت: رحمك ربك.
روح ذكر حمد و رحمت حق شنید ساكن‏ گشت. گفت: او كه حمد خدا و رحمت را شاید، جاى من نیز شاید. چون بناف رسید اشتهاء طعامش پدید آمد. میوه بهشت دید. آرزوش خاست. خواست كه برخیزد نتوانست.
رب العزة گفت: خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ.

دیگر نام وى « خلیفه » بود، كه بجاى فریشتگان نشست. نخست ساكنان زمین فریشتگان بودند. پس بآدم دادند.
سرش آنست كه تا آدمیان را عذر باشد بمیلى و آرامى كه ایشان را با دنیا بود، یعنى كه فریشتگان كه نه دنیوى بودند، و نه از خاكشان آفریدند، چون در دنیا نشستند با دنیا بیارمیدند، و بیرون كردن بر ایشان دشخوار آمد، تا میگفتند: « أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها »؟
پس چه عجب اگر فرزند آدم را بدنیا میل باشد، كه خود از آن آفریده ‏اند، و ایشان را ساخته ‏اند، و فى الخبر: « اذا مات المؤمن على الاسلام تقول الملائكة: كیف نجا هذا من دنیا فسد فیها خیارنا »؟!

سدیگر نام وى « بشر» است، و سمّاه بشرا لمباشرته الامور.

چهارم نام وى « انسان » است كه عهد اللَّه فراموش كرد، چنان كه گفت: « فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً »، اى لم نجد له عزما فى القصد على الخلاف، بل كان ذلك بمقتضى النسیان.

آنجا كه عنایت را بود نواخت را چه نهایت بود!
آن نافرمانى از وى درگذاشت، و عذرش بنهاد، گفت: نه بقصد كرد آن مخالفت، و نه بر آن عزم بود كه كند، لكن فراموش كرد عهد ما، و در گذاشت از وى كرم ما.

و گفته ‏اند: انسان از انس است، یعنى كه وى را با جفت خود انس بود، و در دل وى مهر داشت، چنان كه اللَّه گفت: وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً.
ازینجا گفت رب العزة: یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ اى آدم! با جفت خود درین بهشت آرام گیر و ساكن باش.
جنس با جنس داد، و خلق در خلق بست، و شكل در شكل ساخت، كه صفت حدثان‏ جز با شكل خود نسازد، و جز بجنس خود نگراید، و جز با همچون خودى آرام نگیرد.

آن جلال قدم است و عزت احدیت كه از اشكال و امثال و اجناس پاكست، و مقدس متفرد بجمال و جلال خود، متعزز بصفات كمال خود. همیشه هست، و از همه چیز نخست بخود بزرگوار، و با همه نیكوكار، و ببزرگوارى و نیكوكارى سزاوار.

آن گه گفت: فَكُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ
آنچه خواهید، چنان كه خواهید درین بهشت میخورید، و مى‏ نازید، و گرد این یك درخت مگردید.
ایشان را از خوردن آن نهى كرد، و در علم غیب خوردن آن پنهان كرد، و آن قضا بر سر ایشان روان كرد، تا ایشان عجز و ضعف خود بدانند، و عصمت از توفیق الهى بینند نه از جهد بندگى.

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ این هم از امارات عنایت است و دلائل كرامت، كه گناه ایشان كردند، و حوالت بر وسوسه شیطان كرد كه: فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ.

آن گه در عنایت بیفزود، گفت: لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما
گفتا: عورت ایشان هم بر ایشان پیدا كرد نه بر دیگران.
گفته ‏اند كه: آدم و ابلیس پس از آن هر دو بهم رسیدند.
آدم گفت: یا شقى! وسوست الىّ و فعلت ما فعلت. اى شقى دانى كه چه كردى تو با من؟! و چه گرد انگیختى در راه من؟!
ابلیس گفت: یا آدم! هب انى كنت ابلستك، فمن كان ابلسنى؟ گیرم كه ترا من از راه بردم، با من بگوى كه مرا از راه كه ببرد؟

و گفته ‏اند كه: ایشان هر دو فرمان بگذاشتند، لكن فرقست میان ایشان. زلت آدم از روى شهوت بود، و زلت ابلیس از راه كبر، و كبر آوردن صعب‏تر از شهوت راندن.
گناهى كه از شهوت خیزد عفو در آن گنجد. گناهى كه از كبر خیزد ایمان در سر آن شود.
در خبر است كه: « الكبریاء ردائى، و العظمة ازارى، فمن نازعنى فى واحد منهما قصمته».


فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما
هر كه بر خلاف فرمان حق بر پى شهوت نفس‏ رود از حق درماند، و بآن شهوت نرسد.
آدم صفى هنوز از آن درخت منهى جز ذواقى نچشیده بود كه تازیانه عتاب بر سرش فرود آمده بود، و حالش بگشته، نه آن شهوت بتمامى رانده، و نه رضاء حق با وى بمانده.
چون باز نگرست، نه تاج بر سر دید، نه حله در بر!
از اول خود را دید بر سریر اصطفا نشسته، پشت بمسند خلافت باز نهاده، بحلل و حلى بهشت آراسته، و بآخر از همه درمانده، برهنه و گرسنه، محتاج یك برگ درخت شده:
للَّه درّ هم من فتیة بكروا
مثل الملوك و راحوا كالمفالیس!

و أنشدوا:
لا تعجبوا لمذلتى فأنا الذى
عبث الزمان بمهجتى فأذلّها

فرمان آمد كه: اى آدم!
آن چنان نعمت بى ‏رنج و بى ‏كد ندانستى خورد،
اكنون رو بسراى محنت و شدت، كار كن، و تخم كار، و رنج بر، و صبر كن.
آدم گفت: این همه خوار است، اگر روزى ما را برین درگه باز بارست، همى بدرد دل بنالید، و نیاز و عجز خود بر كف حسرت نهاد، و در زارید و گفت:
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»
الهى!
اگر زاریم، در تو زاریدن خوش است،
ور نالیم بر تو نالیدمان در خور است.

الهى!
از خاك چه آید مگر خطا، و از علت چه زاید مگر جفا، و از كریم چه آید جز وفا.

الهى!
و از آمدیم با دو دست تهى، چه باشد اگر مرهمى بر خستگان نهى!

الهى!
گنج درویشانى، زاد مضطرانى، مایه رمیدگانى، دستگیر درماندگانى.
چون مى ‏آفریدى جوهر معیوب مى ‏دیدى، مى ‏برگزیدى، و با عیب میخریدى،
برگرفتى و كس نگفت كه بردار.
اكنون كه برگرفتى بمگذار، و در سایه لطفت میدار، و جز بفضل خود مسپار:

گر آب دهى نهال خود كاشته ‏اى
ور پست كنى بنا خود افراشته ‏اى
من بنده همانم كه تو پنداشته ‏اى
از دست میفكنم چو برداشته ‏اى

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 06 (267)




مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 04 (265)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.