النوبة الاولى / قوله تعالى:

ابلیس سجده نکرد

وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ شما را بیافریدیم ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ آن گه شما را چهرها نگاشتیم ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ آن گه فریشتگان را گفتیم: اسْجُدُوا لِآدَمَ سجود كنید آدم را فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ سجود كردند مگر ابلیس لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ (11) كه وى از سجود كنندگان نبود.

قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ  اللَّه گفت وى را: چه باز داشت ترا كه سجود نكردى؟ إِذْ أَمَرْتُكَ آن گه كه فرمودم ترا قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ ابلیس گفت من به ‏ام ازو خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ مرا كه بیافریدى از آتش بیافریدى وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (12) و وى را از گل آفریدى.

قالَ فَاهْبِطْ مِنْها گفت: اكنون پس فرو شو از آسمان فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِیها كه نیاید ترا و نرسد كه گردن كشى كنى و در آسمان باشى فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِینَ (13) از بهشت بیرون شو تو از كم آمدگانى خوار و از پسان.

قالَ أَنْظِرْنِی ابلیس گفت: درنگ ده مرا إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (14) تا آن روز كه آدم و فرزندان را برانگیزانند پس مرگى.

قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ (15) اللَّه گفت تو از درنگ دادگانى.

قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی ابلیس گفت: پس اكنون بآنچه مرا بى ‏راه كردى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ (16) ایشان را در راه راست تو نشینم و در گذر ایشان.

ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ آن گه درآیم بایشان مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ از پیش ایشان و از پس ایشان وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ و از راست ایشان و از چپ ایشان وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِینَ (17) و بیشتر ایشان را سپاس ‏دار و منعم شناس نیابى.

قالَ اخْرُجْ مِنْها اللَّه گفت: بیرون شو از بهشت و آسمان مَذْؤُماً نكوهیده و ناشایست كرده مَدْحُوراً رانده و دور كرده. لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ هر كه بر پى تو بیاید از ایشان لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِینَ (18) ناچاره پر كنم دوزخ را از شما همگان.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ الایة
اقوال مفسران درین آیت مختلف است.
قومى گفتند: این خلق آدم است و تصویر وى، یعنى: خلقنا اباكم و صوّرنا اباكم، یعنى آدم (ع)، بحكم آنكه فرزندان همه از اجزاء اواند، و منفصل ازو.

خلق آدم را منزلت خلق همگان داد، و مضاف الیه بجاى مضاف نهاد. و قول جمهور مفسران در خلق و تصویر آدم (ع) آنست كه: رب العزة چون خواست كه آدم را بیافریند، بزمین وحى آمد كه: انى خالق منك خلقا، منهم من یطیعنى، و منهم من یعصینى، فمن اطاعنى ادخلته الجنة، و من عصانى ادخلته النار.

گفت: من از تو خلقى خواهم آفرید ازیشان هست كه فرمان بردارى كند، و هست كه نافرمان شود. هر كه فرمان بردار بود، او را ببهشت فرو آرم، و هر كه نافرمان بود او را بآتش بسوزم.

پس جبرئیل را فرستاد، تا قبضه ‏اى خاك بردارد. زمین بفریاد آمد: انى اعوذ بعزة الذى ارسلك أن تأخذ منى الیوم شیئا یكون فیه غدا للنّار نصیب.
زمین بزنهار آمد جبرئیل او را زنهار داد، و بازگشت. میكائیل آمد بفرمان حق تا قبضه ‏اى بردارد، همان شنید و بازگشت.
ملك الموت آمد بفرمان حق جل جلاله. زمین همان گفت. ملك الموت جواب داد كه: و أنا اعوذ بعزته ان اعصى له امرا. قبضه ‏اى برگرفت از چهار گوشه زمین، از روى آنكه در آن هم شور بود و هم خوش، هم سرخ و هم سیاه و هم سپید، هم هامون و هم شكسته.
لا جرم فرزندان آدم مختلف آمدند چنان كه قبضه خاك مختلف بود، فمنهم الطیّب و الخبیث و الصالح و الجمیل و القبیح.
از آن است كه رنگهاشان مختلف است، و صورتها و لونها و خلقها مختلف. قال اللَّه تعالى: وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِلْعالِمِینَ.

ملك الموت آن خاك بآسمان برد، و فرمودند تا آن خاك بآب خوش و آب شورتر كردند.
ازینجاست كه طبایع و اخلاق فرزندان آدم متفاوت است: بعضى خوشخوى ‏اند، و بعضى بد خوى.
پس جبرئیل را فرمود تا از روضه مدینه آنجا كه قبر مصطفى است صلوات اللَّه علیه، قبضه‏ اى سپید برداشت، قبضه نورانى كه نور زمین از آن بود، و بحوض كوثر و تسنیم و سلسبیل ‏تر كردند، و بیالودند، و از آن شمامه ‏اى بساختند همچون دانه مروارید روشن، و بآسمانها بگردانیدند، تا آسمانیان و جمله كروبیان و قدیسان محمّد را صلى اللَّه علیه بشناختند، و فضل و كرامت وى بدیدند، پیش از آنكه آدم را شناختند.

پس آن شمامه در طینت آدم نهادند، و مایه خمیر وى كردند، و روزگارى چنین فرو گذاشتند، طینا لازبا، گلى دوسنده.

پس روزگارى برآمد تا صلصال گشت گلى خشك. صلصل اى صوّت، و حكمت درین گل خشك آن بود تا عالمیان بدانند كه كار وى بصنع و قدرت بود نه بطبع و حیلت، فان الطین الیابس لا ینقاد و لا یتأتى تصویره.

پس رب العزة بكمال قدرت خویش، و جلال عزت خویش آن را جسدى ساخت افكنده میان مكّه و طائف بر طریق فریشتگان چهل سال.
اینست كه رب العالمین گفت: هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئاً مَذْكُوراً. قال: و كلّما مرّ به ملأ من الملائكة عجبوا من حسن صورته و طول قامته، و لم یكونوا رأوا قبل ذلك مثله، و مرّ به ابلیس، فقال: لامر ما خلقت؟ ثم ضربه بیده، فاذا هو اجوف، فدخل من فیه و خرج من دبره، و قال لاصحابه الذین معه من الملائكة: هذا خلق اجوف، لا یثبت و لا یتماسك.

و قال النبى (ص): « خلق اللَّه آدم مما قد وصف لكم من طین، و خلقت الملائكة من نور».
...
قومى گفتند: وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ با آدم شود، ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ با فرزندان. یعنى: خلقنا اباكم ثم صورناكم فى ظهره، و فى ذلك ما روى: ان النبى (ص) قال: « خلق اللَّه آدم، ثم مسح ظهره بیمینه، فاستخرج منه ذریة» و ذكر الحدیث.

این آفرینش اول است كه فرزندان آدم را نگاشتند، و ایشان را از صلب وى بیرون آوردند، و برو عرض كردند.

میان ابى كعب و عبد اللَّه عباس در آن خلاف است. عبد اللَّه عباس گفت: نطف بودند، ابى كعب گفت: ارواح بودند. قومى گفتند: خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ هر دو با فرزندان شود، یعنى: خلقناكم فى اصلاب الآباء، ثم صورناكم فى بطون الامهات، و فى ذلك ما روى: ان النبى (ص) قال: « اذا اراد اللَّه خلق عبد، فجامع الرجل المرأة طار ماؤه فى كل عرق و عضو، فاذا كان یوم السابع جمعه اللَّه عز و جل، ثم احضره كل عرق له فى اىّ صورة ما شاء ركبه »، و قیل: خلقناكم نطفا و علقا و مضغا، ثم صوّرناكم بالوجوه و العیون و الاعضاء.

و فى ذلك ما روى ان النبى (ص) قال: «ان خلق احدكم یجمع فى بطن امه اربعین لیلة، ثم یكون علقة مثل ذلك، ثم یكون مضغة مثل ذلك، ثم یبعث اللَّه عز و جل الیه ملكا بأربع كلمات، فیقول: اكتب اجله و رزقه. و شقىّ او سعید»، و فى بعض الآثار: «ان اللَّه عز و جل خلق الارض و السماء و الجامدات اظهارا لقدرته، و خلق الملائكة و الشیاطین و الجن اظهارا لسلطانه و هیبته، و خلق بنى آدم اظهارا لمغفرته و رحمته.»

ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ بر قول اوّل «ثم» بموقع خویش افتاده، و سخن بر یك نظم راست است بترتیب خویش، كه خلق و تصویر و خطاب هر سه با آدم شود.
اول خلق وى بود از گل، پس تصویر، پس خطاب، و اگر خلق و تصویر با فرزندان شود پس «ثم» معنى آنست كه: ثمّ اخبركم انّا قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ لآدم مع الملائكة، و فى علم اللَّه.

و در بعضى تفسیر آورده ‏اند كه رب العزة دو بار فریشتگان را سجود فرمود:
آدم را یك بار آن گه كه خلقت وى تمام گشته بود، و ذلك قوله: فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ،
و یك بار آن گه كه گفت: أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ.
و این قول بر خلاف اجماع مفسران است.

قومى گفتند: بیست و اند فریشته بودند كه ایشان را سجود فرمودند. قومى گفتند: فریشتگان زمین را فرمودند، و قول درست آنست كه همه فریشتگان بودند، كه رب العزّة گفت: فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، و این نهایت توكید است. كلهم دلیل است كه همه سجود كردند نه بعضى، و اجمعون دلیل سرعت طاعت است یعنى كه همه بهم بودند در یك وقت نه در اوقات مختلفه، و تمامى شرح این قصه در سورة البقرة رفت.

قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ
این سؤال توبیخ و تعنیف است، و «لا» زیادة است، یعنى: ما منعك ان تسجد اذ أمرتك؟ این دلیل است كه على الانفراد او را سجود فرمودند، پس با فریشتگان در خطاب شد، و رب العالمین دانست كه چه چیز او را بازداشت از سجود، لكن خواست كه وى را درین سؤال توبیخ كند، و تا آنچه در دل دارد بزبان بگوید، و با خلق نماید، كه وى معاند است، تا این معنى موعظتى باشد فرزند آدم را، و زجرى باشد ایشان را از نافرمانى.

قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ
یعنى منعنى من السجود له انى خیر منه، اذ كنت ناریا و كان طینیا، و النّار تغلب الطین.
قال ابن عباس: اول من قاس ابلیس، فأخطأ القیاس، فمن قاس الدین بشى‏ء من رأیه قرنه اللَّه مع ابلیس،
و قال ابن سیرین: اوّل من قاس ابلیس، و ما عبدت الشمس و القمر الا بالمقاییس.
ابلیس قیاس كرد، و در قیاس خطا كرد گفت: من از آتشم، و آدم از گل، و آتش به از گل، پس من به ‏ام از آدم.
قیاس كرد و در قیاس خطا كرد، كه بعضى جواهر بر بعضى تفضیل نهاد، بى ‏آنكه وى را در آن علمى بود. جوهر آتش بپسندید، و جوهر گل بنكوهید، و ندانست كه این دو جوهر دو خلق ‏اند از خلق خدا، كه منافع عباد را آفریده‏ اند، و از آنجا كه جوهریت است همه یكسان ‏اند اگر اختلافیست در اعراض و اوصاف است، و اگر ناچار است تفضیل بعضى بر بعضى، پس گل فضل دارد بر آتش.

از وجوه یكى آنكه در جوهر گل رزانت است و سكون و وقار و حلم و حیا و صبر، و این داعیه توبه و تواضع و تضرع است و موجب مغفرت، و در جوهر آتش خفّت و طیش و حدّت است و ارتفاع و اضطراب، و این داعیه تمرد و استكبار است و موجب لعنت.
دیگر وجه آنست كه گل سبب جمع است، و آتش سبب تفریق.
سوم: آتش سبب عذاب است، و گل سبب عذاب نیست.
چهارم خبر ناطق است كه: تراب الجنة مشك اذفر، و در هیچ خبر نیامد كه در بهشت آتش است، یا در آتش خاك است.
چون درست شد كه آتش را بر گل فضل است، و تفضیل جواهر بعضى بر بعضى وجه نیست، معلوم گشت كه قیاس ابلیس خطا بود و عین معصیت و موجب لعنت، اما قیاس صحیح روا باشد و عین طاعت بود، چنان كه ابراهیم (ع) كرد:
چون غروب كواكب و شمس و قمر دید دلیل گرفت بر حدوث آن، و دانست كه آن را محدثى و مدبرى است. از آن برگشت، و روى در طلب حق نهاد، گفت: إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً الایة.
لا جرم رب العزة او را از آن باز نزد، و از وى طاعت شمرد.

و گفته ‏اند: جواب این سخن كه ابلیس گفت: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ آنست كه اینجا گفت: یَقُولُ الْكافِرُ یا لَیْتَنِی كُنْتُ تُراباً. فردا كه كرامت آدم آشكارا گردد ابلیس گوید: كاشكى من از آن خاك بودمى كه آدم را از آن آفریده ‏اند.

قالَ فَاهْبِطْ مِنْها یعنى من الجنة. و قیل: من السماء. فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِیها یعنى فى الجنة.
معنى آنست كه از بهشت بیرون شو، و از آسمان بزیر شو. آن كس كه برترى جوید و فرمان را مخالف بود، وى را نرسد و نسزد كه در بهشت نشیند، یا در آسمان. و الفرق بین النزول و الهبوط ان النزول یقتضى انه منزلة بعد منزلة، و لیس كذلك الهبوط، لانه كالانحدار فى المرور الى جهة السفل دفعة واحدة،
و گفته‏ اند: «منها» و «فیها» هر دو با زمین شود، اى: فاهبط من الارض الى جزائر البحور، فما یكون لك ان تتكبّر فى الارض على آدم و ولده!
میگوید: ترا نرسد كه در زمین تكبر كنى، و برترى جویى بر آدم و فرزندان.
اكنون وطن ابلیس در جزائر است، و عرش او بر بحر است، و سلطان و عظمت او آنجا روان است. كس وى را در زمین نبیند مگر بصورت پیرى شكسته، بر وى جامه‏ اى كهنه، بر هیئت دزدان ترسان و لرزان.
و قیل: فَاهْبِطْ مِنْها یعنى من المرتبة التی انت فیها، فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِیها اى تترفع و تمتنع عمّا امرت به. فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِینَ الأذلاء بترك الطاعة.

قالَ أَنْظِرْنِی
ابلیس تا بروز قیامت زمان خواست، و درین زمان خواستن مراد وى آن بود تا مرگ نچشد، گفت: أنظرنى اى: امهلنى، إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ من قبورهم، و هو النفخة الآخرة عند قیام الساعة.
رب العزة گفت: إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ رو كه ترا زمان دادم.

قومى گفتند: این انظار تا بنفخه اولى است. قومى گفتند: تا بروز قیامت.
و درست آنست كه وقت آن معین نیست، كه رب العزّة بجواب وى نگفت: انك من المنظرین الى یوم یبعثون، و لا الى یوم القیامة، و آنجا كه گفت: إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آن تعیین وقت نیست، و این تعیین در حق هیچ كس مقتضى حكمت نیست، كه هر كه داند كه تا كى میزید، نفس خود فرا پى مرادات و شهوات و ارتكاب محظورات دارد، و توبه و عذر خواستن همیشه در تأخیر مى‏نهد، تا بآن وقت معیّن نزدیك گردد، آن گه توبه كند، پس در تعیین وقت مرگ اغراء است بر معاصى و دلیرى، و این در دین روا نیست، و بحكمت راست نیست.

قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی اى فبما اضللتنى و لعنتنى و خیّبتنى و أهلكتنى.
گفته ‏اند: این «ما» مصدرى است، یعنى باغوائك ایاى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ، اى اترصد لهم فأصدهم عن سلوك الصراط المستقیم، و هو الدین القیم، و قیل: هو طریق الجنة، و قیل: طریق مكّة.

قال النبى (ص): « انّ الشیطان قعد لابن آدم بطرقه، فقعد له بطریق الاسلام، فقال أ تسلم و تذر دینك و دین آبائك؟! فعصاه، فأسلم. ثم قعد له بطریق الهجرة، فقال: أ تهاجر و تذر أرضك و دیارك؟ فعصاه، و هاجر. ثم قعد له بطریق الجهاد، و هو جهد النفس و المال، قال: تقاتل فتقتل، فتنكح المرأة، و یقسم المال؟! فعصاه، فجاهد.

یكى از علماء دین و اصحاب حدیث در مسجد حرام نشسته بود نام وى طاوس. فقیهى قدرى در پیش وى شد. طاوس بچشم انكار در وى نگرست، و او را از مسجد بیرون كرد.
یكى گفت طاوس را كه: این مردى فقیه است، بر وى مى ‏استخفاف كنى؟!
طاوس گفت: ابلیس افقه منه،
یقول ابلیس: رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی، و هذا یقول: انا اغویت نفسى، یعنى كه ابلیس اغواء و اضلال از حق دید، و قدرى از خود مى ‏بیند، پس ابلیس ازو فقیه ‏تر بود.

ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ آن گه در آیم بر ایشان مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ از پیش ایشان، یعنى از سوى دنیاى ایشان بأمل دراز نمودن، وَ مِنْ خَلْفِهِمْ و از سوى آخرت ایشان بفراموش كردن آن بر ایشان، وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ و از سوى دین ایشان، چنان كه آنجا گفت: إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْیَمِینِ اى من قبل الدین، وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ من قبل دنیاهم و امانیهم، و یقال من بین ایدیهم من قبل الآخرة، فأزین لهم التكذیب بالبعث و بالجنة و النار، و من خلفهم، یعنى من قبل الدنیا فأزینها فى اعینهم، فأرغّبهم فیها، فلا یعطون فیها حقا، و عن ایمانهم، یعنى من قبل دینهم، فان كانوا على هدى شبهته علیهم، حتى یشكّوا فیه، و ان كانوا على ضلالة زیّنتها لهم، و عن شمائلهم، یعنى من قبل الشهوات و اللذات من المعاصى و أشتهیها الیهم، و یقال: من بین ایدیهم مكابرة، و من خلفهم مخاتلة، و عن ایمانهم من طریق الهدى، و عن شمائلهم الاحتجاج بحجج المضلین.

قال ابن عباس: و لم یقل من فوقهم، لان رحمة اللَّه تنزل علیهم من فوقهم، و لم یقل من تحتهم، لان الإتیان منه موحش. و قال فى الاولیین «من» لابتداء الغایة، و فى الآخریین «عن»، لان «عن» یدل على الانحراف.

وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِینَ موحدین مطیعین. قال الحسن: لما اغوى آدم (ع) علم أن ذریته اضعف منه، فقال اللَّه: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ.

قالَ اخْرُجْ اى قال اللَّه لابلیس اخرج منها.
این امر اهانت است نه امر تكلیف، و اگر نه امر اهانت بودى امتناع نمودى، چنان كه در اسْجُدُوا لِآدَمَ كرد. قالَ اخْرُجْ مِنْها اى من الجنة، مَذْؤُماً اى مذموما معیبا بأبلغ الذم و العیب. الذام و الذیم و الذم، العیب.

 مَدْحُوراً اى مطرودا مبعّدا من رحمة اللَّه، و قیل: مطرودا من السماء. لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ این لام ایدر لام قسم است، و لَأَمْلَأَنَّ این لام جواب قسم است، اى لمن تبعك منهم على دینك من اولاد آدم لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِینَ یعنى من الكافرین و قرنائهم من الشیاطین.

كرر الخروج فى هذه الآیات ثلاث مرات، لان الاول خروج مطلق، و الثانى خروج بصفة صغار و ذل، و الثالث بصفة طرد و ذم شدید. قال سعید بن المسیب: ابلیس ابو الشیاطین، و هم ذكور و اناث، یتوالدون و لا یموتون، و الجانّ ابو الجن، و هم ذكور و اناث، یتوالدون و یموتون، و الملائكة لیسوا بذكور و لا اناث، و لا یتوالدون و لا یموتون.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 03 (264)




مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 02 (263)
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
کار و عقل و مولا علی (ع)
حکایت روباه و الاغ و شیر
تفسیر سوره انعام 02 (226)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.