النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

ترازوی قیامت

اسم یشیر الى سموّه فى ازله، اسم یدلّ على علوه فى ابده. سمّوه فى ازله نفى البدایة، و علوّه فى ابده نفى النهایة، فهو الاول لا افتتاح لوجوده الآخر، لا انقطاع لثبوته الظاهر، لا خفاء لجلال عزه الباطن، لا سبیل الى ادراك حقّه.

نام خداى كریم، جبّار، نام دار، عظیم،
اول بدانایى و توانایى، و آخر بكار رانى و كار خدایى،
ظاهر بكردگارى و پادشاهى، باطن از چون و چرایى.

اول هر نعمت، آخر هر محنت، ظاهر هر حجت، باطن هر حكمت.
اول كه نبودها دانست، آخر كه میداند آنچه دانست.
ظاهر بدانچه ساخت در جهان، باطن از وهمهاى پنهان،
فراخ بخشایش است و مهربان، یگانه و یكتاست از ازل تا جاودان،
واحد و وحید در نام و در نشان، رازها شنود چه آشكارا و چه نهان،
مایه رمیدگان، و پناه مضطران، و یادگار بى‏دلان:

بر یاد تو بى ‏تو روزگارى دارم
در دیده ز صورتت نگارى دارم!

جنید گفت: بسم اللَّه هیبته، و فى الرحمن عونه، و فى الرحیم مودته و محبته.
اللَّه اشارت است بجلال الوهیت و عزت احدیت.
رحمن اشارت است بكمال نعمت و حسن معونت و عموم رحمت بر كافه بریّت.
رحیم اشارت است بمهر و محبت خصوصا با اهل كرامت.

حسین منصور گفت: «بسم اللَّه» از بنده چنان است كه كاف و نون از حق.
چون حق گوید جل جلاله: «كن»، پیش از آنكه كاف بنون پیوندد، بفرمان اللَّه عالمى در وجود آید.
همچنین بنده چون بصدق گوید: «بسم اللَّه»، بر هر چه خواند راست آید، و آنچه خواهد یابد بگفتار «بسم اللَّه».

قومى حروف «بسم اللَّه» تفسیر كرده ‏اند كه
«با» برّ خدا است با پیغامبران بالهام نبوت و رسالت.
سین سرّ خدا است با عارفان بالهام انس و قربت.
میم منت خدا است بر مریدان بدوام نظر رحمت.
الف آلاء اوست.
لام اول لطف او.
لام دوم لقاء او.
هاء تنبیه و ارشاد او.
میگوید: بآلاء اللَّه و لطفه وصل من وصل الى لقاء اللَّه فانتبهوا.


در اخبار موسى (ع) آورده ‏اند كه رب العزة در مقام مناجات با وى گفت:
یا موسى!
انا اللَّه الرحمن الرحیم. الكبریاء نعتى، و الجبروت صفتى، و الدّیّان اسمى، فمن مثلى؟
زهى سخن پر آفرین، و بر دلها شیرین، نظم پاك، و گفت پاك، از خداوند پاك.
نظم بسزا، و گفت زیبا، و علم پاك، و مهر قدیم، آئین زبان، و چراغ جان، و نثار جاودان.

همى گوید:
اى موسى! منم خداوند همگان، بار خداى مهربان، كریم و لطیف، نوازنده بندگان، دارنده جهان، و نعمت بخش آفریدگان، و نوبت ساز جهانیان. الكبریاء نعتى.

اى موسى! برترى و بزرگوارى نعت من، جبارى و كامگارى صفت من، دیّان و مهربان نام من، در عالم خود كه چون من؟
امید عاصیان بمن، درمان بلاها از من، شادى درویشان بفضل من، آرام ایشان بوعد من، منزلشان بر درگاه من، نشستن ایشان بامّید وصل من، بودن ایشان در بند عهد من، آرزوى ایشان سلام و كلام من، شادى ایشان بدیدار من.

المص
گفته ‏اند كه: علم همه چیز در قرآن است، و علم قرآن در حروف اوائل سور است، و علم حروف در لام الف است، و علم لام الف در الف است، و علم الف در نقطه حقیقى است، و علم نقطه در معرفت اصلى است، و علم معرفت اصلى در مشیت ازلى است، و علم مشیت در غیب هویت، و غیب هویت را غایت نیست، و آن را دریافت نه، كه وى را مثل و مانند نیست: لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.

حسین منصور گفت:
الف الف ازل است و لام لام ابد، و میم ما بین الازل و الابد، و صاد اتصال قومى و انفصال قومى.

صد هزار مدعى را بسموم آتش قهر بسوزند، و در وهده انفصال افكنند، تا یك جوانمرد را بنعت لطف در دائره اتصال آرام دهند، و تشنگى وى را بشربت طهوریت بنشانند.

سرهاى سروران قریش را بسى در خاك مذلت بریدند، چون بوجهل و بولهب و عتبه و شیبه و ولید مغیره و امثال ایشان، تا نقطه در دل سلمان و بلال و بو درداء سر از مطلع دولت خویش برزد، و در حمایت عنایت سید اولین و آخرین محمّد مرسل شد.

آرى عقدى است كه در اول بسته ‏اند، و عطرى است كه در ازل سرشته‏ اند، و خلعتى است كه در كارگاه ازل بافته ‏اند، و كس را بر آن اطلاع نداده‏ اند.

صد هزار جان مقدس فداء آن یك ذره عنایت باد كه روز میثاق بر جانهاى عاشقان تجلى‏ نمود، عنایة الازلیّة كفایة الأبدیة.

كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْكَ
عهد خصصت به من بین الانبیاء انك خاتم الرسل، و عهدك خاتم العهود، تشرح به صدرا، و تقرّ به عینا.
یا محمد! چشم روشن دار، و دل شاد و جان خرّم، كه از میان پیغامبران گوى سبق تو بردى، و دولت مواصلت در عین مشاهدت تو یافتى. پیغامبران همه بر خبراند، و تو باعیان. شراك نعلین تو آمد تاج همگان.

فَلا یَكُنْ فِی صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ
یا محمد! نگر تا رگ غیرت نینگیزى، و حرج در دل خود نیارى، بدان سبب كه ما با موسى بر طور سخن گفتیم، كه آنچه گفتیم همه در كار تو گفتیم، و حدیث تو كردیم.
همانست كه آنجا گفت : وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا.
یا محمد! و اگر با موسى سخن گفتیم، از پس پرده گفتیم، و با تو در خلوت «أَوْ أَدْنى‏» بر بساط انبساط خود دانى كه چه رفت و چه بود؟!

زان گونه پیامها كه او پنهان داد
یك ذره بصد هزار جان نتوان داد.


فَلا یَكُنْ فِی صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ
اینجا لطیفه‏ اى نیكوست. فِی صَدْرِكَ گفت، و فى قلبك نگفت، از آنكه حرج را بصدر راه است، و بقلب راه نیست.
جاى دیگر گفت: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ یَضِیقُ صَدْرُكَ. اضافت ضیق با صدر كردند نه با قلب، از آنكه قلب در محل شهود است، و لذّة نظر، و دوام انس و با لذت نظر و انس شهود حرج نبود.
مصطفى (ص) ازینجا گفت: « تنام عیناى و لا ینام قلبى».

اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ الایة
اى شما كه خلائق‏ اید!
عقلهاى مدخول را و بصائر معلول را در بوته اتباع فرو گذارید، و خود رایى و خود پسندى در باقى كنید، كه خود رایى را نوایى نیست، و خود پسندى را روى نیست.

نقادان دین اسلام و خازنان حضرت نبوت دیر است تا نافه‏ هاى هدایت بر گشادند، و صباى دولت دین را فرمودند كه نسیم این نافه‏ ها بودیعت بتو دادیم.
گرد عالم طواف همى كن، و احوال هر قومى مطالعت مى‏كن. هر كجا دماغى بینى عاشقانه، و هر كجا دلى بینى بر مجمره قهر عشق سوخته، نسیمى از وى بدان دل و بدان خاطر رسان. آن بیچارگان و بیمایگان كفره قریش، آن راندگان حضرت، و مطرودان قطیعت، دماغهاى ایشان در قهر خذلان بود.

نسیمى نصیب دماغ ایشان نیامد، تا رب العزة بحكم حرمان ایشان را میگوید: قَلِیلًا ما تَذَكَّرُونَ.

وَ كَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَكْناها كم من اهل قریة ركنوا الى الغفلة، و اغتروا بطول المهلة، فباتوا فى خفض الدعة، و أصبحوا و قد صادفتهم البلایا بغتة، و أدركتهم القضیة الازلیة. تلك سنة اللَّه فى الذین خلوا من الكافرین و عادته فى الماضین من الماردین.

اى مسكین!
نگر كه بروزگار امن و صحت و نعمت فریفته نگردى،
و اگر روزى مرادت برآید، از دنیا ایمن ننشینى، كه زوال نعمت و بطش جبارى بیشتر بوقت امن آید.
یقول اللَّه تعالى:
حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً، حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها الایة.
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ الایة،
یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ، كَلَّا، كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ الایة،
أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ الایة،
إِنِّی أَراكُمْ بِخَیْرٍ الایة.
هر كه درین آیات تدبر كند داند كه این بساط لعب و لهو در نوشتنى است، و این خانهاى بنقش و نگار گذاشتنى است، و این جهانیان و جهانداران كه خسته دهراند، و مست شهوت، در سفینه خطراند، و در گرداب هلاك :

در جهان شاهان بسى بودند كز گردون ملك
تیرشان پروین گسل بود و سنانشان جان گذار
بنگرید اكنون بنات النعش ‏وار از دست مرگ
نیزها شان شاخ شاخ و تیرهاشان تار تار!


یكى از بزرگان دین ببناهاى نعمان منذر برگذشت، آنجا كه خورنق و سدیر گویند، گفت: آن بناهاى عظیم دیدم، و ایوانهاى بركشیده خراب گشته، و دودى و گردى از آن برآمده، همه بى‏كار و بى‏كس مانده. بدیده عبرت در آن مى‏نگرستم و مى‏گفتم: این سكّانك؟ این جیرانك؟ ما فعل قطّانك؟ گفتا: هاتفى آواز داد كه :
افناهم حدثان الدهر و الحقب
و غالهم زمن فى صرفه نوب

گفتا: و بر دیوارى دیدم كه خطى بدین صیغه نوشته كه:
هذى منازل اقوام عهدتهم
فى خفض عیش و عزّ ما له خطر
صاحت بهم نائبات الدهر فانقلبوا
الى القبور فلا عین و لا اثر

فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ سؤال تعنیف است و تعذیب. وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ سؤال تشریف است و تقریب.
روز قیامت سؤال متفنن است، از آنكه احوال خلق متفاوت است. سؤال هر كس بر اندازه روش او.
قومى را از كردار پرسند. قومى را از نعمت.
قومى را از صدق و صفاوت. قومى را سؤال كنند از روى سیاست و هیبت،
قومى را از لطف و كرامت.

سؤال كردار آن است كه: فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا كانُوا یَعْمَلُونَ.
سؤال نعمت: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ.
سؤال صدق و صفاوت: لِیَسْئَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ.
سؤال هیبت و سیاست: أَیْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِینَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ؟
و سؤال لطف و كرامت سؤال پیغامبران است، و هو قوله تعالى: وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ.

وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
وزن اعمال بمیزان اخلاص حقّ است، و وزن احوال بمیزان صدق عدل.
بیچاره و محروم كسى كه عمل وى بریا آلوده، و حال وى بعُجب آمیخته !
كه در مقام ترازو نه آن حال را قدرى بود، نه این عمل را وزنى.
یقول اللَّه تعالى: فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً،
و در اثر عمر است: حاسبوا انفسكم قبل أن تحاسبوا، و زنوها قبل أن توزنوا، و تهیئوا للعرض الاكبر.
میگوید: اعمال خویش را وزن كنید پیش از آنكه بر شما وزن كنند، و شمار خویش برگیرید، و در كار خود نظر كنید، كه عرض اكبر را و انجمن قیامت را چه ساخته‏ اید؟

اینست كه رب العالمین گفت: وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ، و در خبر است كه عاقل را چهار ساعت بود كه سعادت خویش در آن طلب كند، و روزگار خویش بآن بیاراید:
ساعتى كه در آن حساب خویش كند، و اعمال و احوال خود سنجد، و
ساعتى كه وى را در آن با حق رازى بود، و نیازى نماید، و
ساعتى كه در آن تدبیر معاش خویش بجاى آرد، و
ساعتى كه در مناجات و بدانچه او را دادند از دنیا بیاساید.

وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ
پیران طریقت و ارباب معرفت گفتند:
موازین مختلف است: نفس و روح را میزانى است و قلب و عقل را میزانى، و معرفت و سر را میزانى.

نفس و روح را میزان امر و نهى است، و هر دو كفه آن كتاب و سنت.
قلب و عقل را میزان ثواب است، و هر دو كفه آن وعد و وعید است.
معرفت و سر را میزان رضا است، و هر دو كفه آن هرب و طلب.
هرب از دنیا بگریختن است، و در عقبى آویختن، و
طلب عقبى بگذاشتن است، و مولى را جستن.
همه چیزى تا نجویى نیابى، و حق را تا نیابى نجویى.
از آنست كه طالبان حق عزیزاند.

پیر طریقت گفت:
الهى!
اگر كسى ترا بطلب یافت، من خود طلب از تو یافتم.
ار كسى ترا بجستن یافت، من بگریختن یافتم.

الهى!
چون وجود تو پیش از طلب و طالب است، طالب از آن در طلب است كه بى‏قرارى برو غالب است. عجب آنست كه یافت نقد شد و طلب بر برنخاست. حق دیده ور شد، و پرده عزت بجاست!

اى جمالى كز وصالت عالمى مهجور و دور
بر میانشان از غمت جز حیرت و زنار نیست
دیدنیها هست آرى گفتنیها روى نیست
در میان كام افعى صورت گفتار نیست.


« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)




مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
کار و عقل و مولا علی (ع)
حکایت روباه و الاغ و شیر
تفسیر سوره انعام 02 (226)
تفسیر سوره انعام 01 (225)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.