سورة الاعراف‏ / النوبة الاولى / قوله تعالى
بِسْمِ اللَّهِ  بنام خداوند  الرَّحْمنِ  بخشاینده  الرَّحِیمِ  مهربان.

شاکرین در اقلیت اند

المص (1) منم خداوند داناى راستگوى، همه چیز دانم، و حق از باطل جدا كنم.
كِتابٌ این نامه ‏اى است أُنْزِلَ إِلَیْكَ فرو فرستاده آمد بتو فَلا یَكُنْ فِی صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ مبادا كه در دل تو گمانى بادا از آن  لِتُنْذِرَ بِهِ  تا بیم نمایى و آگاه كنى بآن وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ (2) و یادگارى است گرویدگان را.

اتَّبِعُوا پس روید  ما أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ  آن را كه فرستاده آمد بشما از خداوند شما  وَ لا تَتَّبِعُوا و پس رو مبید مِنْ دُونِهِ  فرود ازو أَوْلِیاءَ  هیچ معبودان و یاران و دوستان باطل را قَلِیلًا ما تَذَكَّرُونَ (3) چون اندك پند مى‏پذیرید و حق مى‏دریابید!

وَ كَمْ مِنْ قَرْیَةٍ و چندا از شهرهایى أَهْلَكْناها كه تباه كردیم، و مردمان آن را هلاك كردیم فَجاءَها بآن آمد بَأْسُنا زور گرفتن ما بَیاتاً بشبیخون أَوْ هُمْ قائِلُونَ (4) یا نیم روز خفته و ایشان در غفلت.

فَما كانَ دَعْواهُمْ نبود سخن ایشان و خواندن ایشان و بازخواست ایشان إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا آن گه كه بایشان آمد زور گرفتن ما إِلَّا أَنْ قالُوا مگر كه اقرار دادند و گفتند: إِنَّا كُنَّا ظالِمِینَ (5) كه گناهكار ماایم.

فَلَنَسْئَلَنَّ ناچاره خواهیم پرسید الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ ایشان را كه پیغام بایشان فرستاده آمد كه پاسخ چه دادید وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ (6) و ناچار خواهیم پرسید فرستادگان را كه پیغام رسانیدید و جواب چه شنیدید؟

فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ و ناچار بر هر دو قوم خواهیم خواند گفت و كرد ایشان بِعِلْمٍ بدانش خویش وَ ما كُنَّا غائِبِینَ (7) كه ناآگاه نبودیم و نه غائب و نه دور.

وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ و سختن كردار آن روز بودنى است فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ هر كه گران آمد از فرمان بردارى ترازوى وى فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (8) ایشانند كه جاوید پیروز آمدگان ‏اند.

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ و هر كه سبك آمد از نافرمانى ترازوى وى فَأُولئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ایشان زیان زدگان ‏اند از خویشتن درماندگان بِما كانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ (9) بآنچه بر خویشتن ستم میكردند كه بسخنان ما مى ‏كافر شدند.

وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِی الْأَرْضِ و شما را در زمین نشاندیم و جاى دادیم و دست رس و پایگاه وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِیها مَعایِشَ و شما را در آن روزیها و آرام گاهها ساختیم قَلِیلًا ما تَشْكُرُونَ (10) چون اندك مى ‏سپاس دارید!


النوبة الثانیة
روى ابى بن كعب قال، قال النبى (ص): «من قرأ سورة الاعراف جعل اللَّه بینه و بین ابلیس سترا، و كان آدم له شفیعا یوم القیامة».
این سورة الاعراف بعدد كوفیان دویست و شش (206) آیت است، و سه هزار و هشتصد و بیست و پنج (3825) كلمه ، و سیزده هزار و هشتصد و هفتاد و هفت (13877) حرف.
جمله بمكه فرو آمد بروایت جویبر از ضحاك. مقاتل گفت: مگر پنج آیت كه در مدنیات شمرند: وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ تا بآخر پنج آیت. گفت: این پنج آیت به مدینه فرو آمد باقى همه به مكّه فرو آمد.

و درین سورة منسوخ نیست مگر یك آیت، و هى قوله تعالى: خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ.
گفته‏ اند كه: اول این آیت منسوخ است، و میانه آیت محكم، و آخر آیت منسوخ.
اول گفت: خُذِ الْعَفْوَ یعنى الفضل من اموالهم، و این آن بود كه در ابتداء اسلام كسى كه صاحب مال بود، هزار درم از بهر خویش بنهادى، یا ثلث مال، و باقى بصدقه دادى. و اگر صاحب ضیاع و زرع بودى، یك ساله نفقه خود و عیال بنهادى، و باقى بصدقه دادى. اگر پیشه ور بودى، قوت یك روزه بنهادى، و باقى بصدقه دادى. پس زكاة فرض آن را منسوخ كرد. و میانه آیت، « وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ » یعنى بالمعروف، این محكم است، وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ منسوخ است بآیت سیف.

المص نامى است از نامهاى قرآن بقول حسن. آن گه گفت: كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْكَ تا معلوم شود كه نام قرآن است.
میگوید: قرآن نامه ‏اى است فرو فرستاده بتو.
ابن عباس گفت: انا اللَّه الصادق. بروایتى دیگر هم از وى: انا اللَّه افصل. زید بن على گفت: انا اللَّه الفاصل. عكرمه گفت: انا اللَّه اعلم و أصدق. عطاء بن ابى رباح گفت: ثنائى است كه اللَّه بر خویشتن كرد بسزاى خویش و بقدر خویش. ابن عباس گفت: سوگند است كه اللَّه یاد كرد بنام خویش و صفت خویش. قومى گفتند: معنى این همانست كه گفت: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؟ و شرح این كلمات در صدر سورة البقره مستوفى رفت.

كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْكَ اى: هذا كتاب انزل الیك، فَلا یَكُنْ فِی صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ اى شك منه، اى من الكتاب أنه من اللَّه.
نگر كه بگمان نباشى كه این كتاب از نزدیك خدا است، و گفته اوست، و صفت و علم اوست. معنى دیگر: فلا یضیقن صدرك بابلاغ ما ارسلت به. باین قول «منه» این «ها» با انذار شود، میگوید:

یا محمد! نگر تا دلت بتنگ نیاید، و از دشمن نترسى بپیغام رسانیدن، و ایشان را بیم نمودن، و این از بهر آن گفت كه مصطفى (ص) در ابتداء وحى از دشمنان میترسید و میگفت: « اى ربّ انّى اخاف ان یثلغوا رأسى».

پس رب العزة خبر داد كه وى در امان و زینهار حق است، و از كید دشمنان معصوم، و ذلك فى قوله تعالى: وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.
پس گفت: لِتُنْذِرَ بِهِ یعنى: ایمن باش و مترس، و بقوت دل پیغام برسان، و ایشان را بیم نماى، و آگاه كن كه این قرآن بآن فرو فرستادیم تا تو بوى انذار كنى، و ایشان را از عذاب ما بترسانى. وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ یعنى: مواعظ للمصدقین.

اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ این خطاب با اهل مكه است. ایشان را اتباع دین حق میفرماید، و بر طاعت خدا و رسول میخواند، و از مخالفت دین و پرستیدن بتان باز میزند. میگوید: دین آنست كه رسول آورد، و كتاب خدا بآن فرو آمد. بر پى آن روید، و بر پى باطل مروید، و فرود از اللَّه این بتان را بخدایى مگیرید، و ایشان را دوستان و یاران مگیرید و مپسندید.

قَلِیلًا ما تَذَكَّرُونَ یعنى: قلیلا یا معشر المشركین اتعاظكم! و قیل: معناه، قلیلا من یتذكر منكم! حمزه و كسایى و حفص از عاصم تذكرون بتخفیف ذال خوانند. باقى بتشدید ذال، مگر ابن عامر كه بیاء و تاء خواند: «یتذكّرون» على الغیبة.

وَ كَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَكْناها «كم» دو معنى را گویند: كثرة را و استفهام را، و اینجا بمعنى كثرت است، و القریة المدینة سمّیت قریة، لانها تقرى الناس اى تجمعهم.

اهلكناها اى: اهلكنا اهلها بالعذاب، یعنى الامم الماضین الذین كذّبوا الرسل. خبر میدهد رب العالمین كه مردمان شهرها بسى هلاك كردیم، و بایشان انواع عذاب فرو گشادیم، و نشان ایشان از زمین برداشتیم چون عاد و ثمود و قوم لوط و قوم صالح و قوم نوح و قوم تبّع و امثال ایشان.

رب العزّة میگوید: كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ اینان همگان رسولان ما را دروغ زن گرفتند، تا واجب گشت و سزا، رسانیدن بایشان آنچه بیم داده بودیم ایشان را بآن.

آن گه بیان كرد كه ایشان را چون كشتیم و چون هلاك كردیم، گفت: فَجاءَها بَأْسُنا بَیاتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ بأس و بطش ما و عذاب ما فرا سر ایشان نشست ناگاه، و ایشان در خواب و غفلت.

وقت شبیخون و وقت قیلوله بذكر مخصوص كرد، كه باین دو وقت مردم در خواب شوند، و از حوادث و طوارق غافل باشند. یعنى كه ایشان توقّع نداشتند، و غافل بودند كه ناگاه بایشان عذاب آمد.

آن گه چون عذاب معاینه بدیدند، بظلم خود و كفر خود اقرار دادند. اینست كه رب العالمین گفت: فَما كانَ دَعْواهُمْ اى: قولهم و دعاؤهم و تضرعهم، إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ اقروا على انفسهم بالشرك، و قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِینَ. ظلم ایدر بمعنى شرك است.

همانست كه در سورة الانبیاء گفت: یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِینَ. فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ. پشیمان شدند و بجرم خود اقرار دادند لكن بوقت معاینه عذاب ندامت و اقرار سود ندارد، و تضرع و ابتهال بكار نیاید.

فَلَنَسْئَلَنَّ یعنى فى الآخرة الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ یعنى الامم الخالیة الذین اهلكوا فى الدنیا، ما اجابوا الرسل؟
وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ ما ذا اجیبوا فى التوحید؟ و نسألهم هل بلغوهم؟ و قیل: لنسألنّ الذین ارسل الیهم عن قبول الرسالة و القیام بشروطها، و لنسألن المرسلین عن اداء الرسالة و الامانة فیها، و قیل: لنسألنّ الذین ارسل الیهم عن حفظ حرمات الرسل، و لنسألن المرسلین على الشفقة على الامم.

رب العزة جل جلاله خود داناتر كه ایشان چه گفتند؟ و چه جواب شنیدند؟ اما در قیامت از ایشان بپرسید تا حجت آرد بر كافران كه از توحید سروا زدند، و حق نپذیرفتند، و ایشان را در آن عذر نماند، و حجّت نبود. آن گه در شرح بیفزود، و این معنى را بیان كرد، گفت: فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ یعنى اعمالهم بعلم منا وَ ما كُنَّا غائِبِینَ عن اعمالهم من الخیر و الشر فى الدنیا، فلا یخفى علیه منها صغیر و لا كبیر، و لا سر، و لا علانیة.

خبر میدهد جل جلاله كه: سؤال ما ازیشان نه از آنست كه مى‏ ندانیم كه چه گفتند؟ و چه جواب شنیدند؟ كه ما كردار و گفتار و انفاس و حركات خلق همه دانسته‏ ایم، و شمرده ایم. بر ما هیچ پوشیده نیست، و بعلم ما هیچ فرو شده نیست، اما سؤال میكنیم از روى توبیخ و تقریع ایشان، و اقامت حجّت بر ایشان.

و آنجا كه گفت جل جلاله: وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ یعنى: لا یسألون سؤال استرشاد و استعلام، انما هو سؤال توبیخ و تبكیت، و قیل: انه فى وقت انقطاع المسئلة عند حصولهم على العقوبة، كما قال تعالى: فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ، و قیل: استشهاد الرسل كاستنطاق الجوارح، و روى عن النبى (ص) انه قال: «ان اللَّه یسأل كل احد بكلامه، لیس بینه و بینه ترجمان».

وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ میگوید: وزن اعمال روز رستاخیز بودنى است در ترازویى كه آن را عمود است و دو كفه و زبان.

مردى از ابن عباس پرسید كه: ترازوى قیامت بر چه صفت است؟ گفت: طول العمود خمسون الف سنة، و هو من نور شطره، و شطره من ظلمة. اما الظلمة ففیها السیئات، و الشطر الذى هو من نور، ففیه الحسنات، فویل للمكذبین بهذا ایها الرجل! و روى انّه قال: الكفّة التی توزن بها الحسنات من نور، و موضعها عن یمین العرش، و التی توزن بها السیئات من ظلمة، و موضعها عن یسار العرش. و روى ان داود النبى (ص) سأل ربه ان یریه المیزان، فأراه، فاذا كل كفة من كفتیه مثل السماء و الارض. فلما رآه خرّ مغشیّا علیه، ثم افاق، فقال: الهى! من یقدر على ان یملأها حسنات؟ فقال اللَّه سبحانه: یا داود! انى اذا رضیت عن عبدى ملأتها بتمرة.

اگر كسى گوید: عمل از جمله اعراض است نه از جمله اجسام كه در ترازو توان نهاد، یا وصف آن بثقل و خفة توان كرد، پس سختن آن در ترازو چون درست آید؟ و اعتقاد در آن چگونه توان داشت؟
جواب آنست كه: مقتضى خبر مصطفى (ص) آنست كه این سخن بصحف آن باز میگردد، یعنى كه آن صحیفها كه اعمال بنده در آن نوشته ‏اند در ترازو نهند، ...

اگر كسى گوید: اعمال و احوال بندگان همه بعلم خدا است. همه میداند. خرد و بزرگ آن مى‏بیند. كمیت و كیفیت آن و اندازه آن میشناسد، پس سختن آن در ترازو چه معنى دارد؟
جواب آنست كه: رب العزة با خلق مى ‏نماید كه بندگان را بنزدیك وى چیست جزاء كردار از خیر و شر، و تا اهل سعادت را از اهل شقاوت بآن علامت باز دانند.

گرانى كفّه حسنات گروهى را نشان نجات است، یعنى كه اللَّه نجات وى خواسته و وى را آمرزیده،
و گرانى كفه سیئات گروهى را نشان هلاك است، یعنى كه اللَّه هلاك وى خواسته، و او را از درگاه خود رانده.
و نیز تا اللَّه را بر خلق حجّت باشد بر جزاء كردار، و دانند كه اللَّه مجازات كه میكند بحق میكند، و ایشان سزاى آنند، و نظیره قوله: هذا كِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.

فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ
میزان یكى است، اما بجمع گفت، از بهر آنكه اعمال كه بدان مى‏ سنجند بسیار است، و كثرت در آن است، پس بحكم جوار اعمال موزونه میزان را نیز بجمع گفتند، هم چنان كه ابراهیم (ع) یك مرد است در ذات خود، اما كثرت اتباع را وى را امت نام نهادند: إِنَّ إِبْراهِیمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ.

و روا باشد كه بلفظ جمع باشد و بمعنى واحد، چنان كه گفت: یا أَیُّهَا الرُّسُلُ و المراد به الرسول (ص) وحده.
جاى دیگر گفت: الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ، و المراد به نعیم بن مسعود، «ان الناس» یعنى ابا سفیان و اصحابه،

و گفته ‏اند: میزان مشتمل است بر چند چیز: عمود و لسان و كفتین، و تا این اجزاء مجتمع نبود، سختن بوى راست نیاید، پس جمع آن اشارت باجتماع این اجزاست، و قیل: لأن لكل عبد یوم القیامة میزانا، یوزن به عمله، فلذلك ذكره على الجمع.
...
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ یعنى: رحجت حسناته على سیّئاته و لو وزن ذرّة، فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ افلحوا و سعدوا و خلّدوا فى الجنة.

وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ اى رحجت سیئاته على حسناته، فَأُولئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ صاروا الى العذاب.
بِما كانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ اى یجحدون بما جاء به محمّد (ص). این «با» از بهر آن در آمد كه مراد باین ظلم كفر و تكذیب است، چنان كه جاى دیگر گفت: فَظَلَمُوا بِها اى فكفروا بها.

وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِی الْأَرْضِ این خطاب با مشركان مكّه است. یقول: مكناكم فیما بین مكّة الى الیمن و الى الشام. میگوید: شما را درین دیار حجاز از مكه تا بیمن تا بشام دست رس دادیم، و تمكین كردیم تا در آن مى ‏نشینید، و این راهها بر شما گشادیم، تا بتجارت در آن مى‏روید، و مال و نعمت در دست شما نهادیم، تا از آن روزى خود مى‏خورید. المعایش جمع المعیشه، و هو ما یتعیشون به، و قیل: ما منه العیش من مطعم و مشرب. آن گه گفت: قَلِیلًا ما تَشْكُرُونَ اى ما اقلّ شكركم! و قد فعلت بكم هذه كلها، و قیل: معناه، قلّ من یشكر منكم!

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل


علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 02 (263)




مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره انعام 37 (261)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 35 (259)
تفسیر سوره انعام 34 (258)
تفسیر سوره انعام 33 (257)
تفسیر سوره انعام 32 (256)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
کار و عقل و مولا علی (ع)
حکایت روباه و الاغ و شیر
تفسیر سوره انعام 02 (226)
تفسیر سوره انعام 01 (225)
توبه و سبکباری



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.