النوبة الاولى / قوله تعالى:

حجت بالغه الهی

وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ او آنست كه رزها آفرید و ساخت مَعْرُوشاتٍ هست از آنكه جفته آن بسته و كار آن ساخته وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ و هست از آنكه او كنده و بر نداشته وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ و خرما بنان و كشت زار مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ جدا جدا طعم آن میوه وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ و زیتون و انار مُتَشابِهاً هام رنگ وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ و نه هام طعم كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ میخورید از میوه و بر آن إِذا أَثْمَرَ چون میوه آرد وَ آتُوا حَقَّهُ و حق آن بدهید یَوْمَ حَصادِهِ روز درودن آن وَ لا تُسْرِفُوا و در گزاف مروید و اندازه درمگذارید إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (141) كه اللَّه دوست ندارد گزاف كاران را.

وَ مِنَ الْأَنْعامِ و ساخت از چهار پایان حَمُولَةً آنها كه ببار رسیده‏ اند و كار را شایند وَ فَرْشاً و از آن بچه‏ ها كه آن نیز ببار نرسیدند، یا خود بار را نشایند كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ میخورید از آنچه اللَّه شما را روزى داد وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ و بر پى گامهاى دیو مروید إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (142) كه او شما را دشمنى آشكارا است.

ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ هشت تا كه چهار جفت ‏اند هر یك زوج آن دیگر مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ از میش دو، یكى نر یكى ماده وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ و از بز دو، یكى نر یكى ماده قُلْ اى محمد! مشركان را گوى آلذَّكَرَیْنِ حَرَّمَ دو نر حرام كرد اللَّه  أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ یا آن دو ماده؟ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَیَیْنِ یا آنچه رحم هر دو ماده بر آن مشتمل است از بچه نازاده نیز نَبِّئُونِی خبر كنید مرا بِعِلْمٍ بحجتى إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (143) اگر مى ‏راست گوئید كه اللَّه این كرد.

وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ و از شتر دو، یكى نر یكى ماده وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ و از گاو دو، یكى نر یكى ماده قُلْ آلذَّكَرَیْنِ حَرَّمَ گوى آن دو نر حرام كرد أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ یا آن دو ماده أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَیَیْنِ یا آنچه در شكم شتر ماده است و گاو ماده، و رحم ایشان بر آن مشتمل أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ یا شما حاضر بودید إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذا آن گاه كه وصیت كرد اللَّه شما را باین فَمَنْ أَظْلَمُ  كیست ستمكارتر بر خویشتن مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً از آن كس كه دروغى سازد بر اللَّه  لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ  تا بیراه كند مردمان را بى‏دانش إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (144) اللَّه پیش ببرند و صواب نماى گروه ستمكاران بر خویشتن نیست.

قُلْ گوى اى محمّد! لا أَجِدُ  نمى‏یابم  فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ در آنچه پیغام دادند بمن مُحَرَّماً حرام كرده‏ اى عَلى‏ طاعِمٍ یَطْعَمُهُ بر هیچ چشنده ‏اى كه آن را چشد إِلَّا أَنْ یَكُونَ مَیْتَةً مگر كه مردارى بود أَوْ دَماً مَسْفُوحاً یا خونى ریخته أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ یا گوشت خوك  فَإِنَّهُ رِجْسٌ كه آن پلید است أَوْ فِسْقاً یا كشته ‏اى كه كشنده آن از طاعت خدا بیرون شد أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ و آن را بر نام معبود ناسزا كشت فَمَنِ اضْطُرَّ هر كه بیچاره ماند فرا خوردن مردار غَیْرَ باغٍ  نه ستمكار وَ لا عادٍ و نه افزونى جوى فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (145) خداى تو آمرزگار است و مهربان.

وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا و بر ایشان كه جهود شدند حرام كردیم كُلَّ ذِی ظُفُرٍ آنچه ظفر دارد، انگشت پاى ناگشاده، و سنب ناشكافته  وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ و از گاو و گوسفند حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما حرام كردیم بر ایشان پیه آن هر دو إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما مگر آنچه در استخوان پشت نشسته بود أَوِ الْحَوایا یا بر چرب رود أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ یا دنبه كه در استخوانى پیوسته ذلِكَ جَزَیْناهُمْ آن پاداش ایشان كردیم بِبَغْیِهِمْ بستمكارى ایشان وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (146) و ما مى ‏راست گوئیم.

فَإِنْ كَذَّبُوكَ اگر ترا دروغ زن گیرند فَقُلْ رَبُّكُمْ  گوى خداوند شما ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ با بخشایش فراخ است وَ لا یُرَدُّ بَأْسُهُ اما باز ندارند زور گرفتن وى عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ (147) از گروه مجرمان.

سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَكُوا میگویند ایشان كه انباز گرفتند با خداى لَوْ شاءَ اللَّهُ اگر اللَّه خواستى ما أَشْرَكْنا ما انباز نگرفتیمى با وى وَ لا آباؤُنا و نه پدران ما وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَیْ‏ءٍ و نه حرام كردیمى چیزى كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ همچنین دروغ زن گرفتند ایشان كه پیش ازیشان‏ بودند فرستادگان ما را حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا آن گه كه زور عذاب ما چشیدند قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ  گوى بنزدیك شما هیچ معلومى و نامه ‏اى از اللَّه و حجّتى هست؟ فَتُخْرِجُوهُ لَنا كه آن را بیرون آرید ما را إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ پى نمى‏برید مگر بپندار وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ (148) و نیستند مگر گروهى كه دروغ مى‏گویید.

قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ گوى آن حجت شما را نیست، آن خداى راست حجت تمام درواخ راست رسیده بهر جاى و بهر كس فَلَوْ شاءَ و اگر خواستى لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ (149) راه نمودى شما را همگان.

قُلْ گوى ایشان را هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ  بیارید این خدایان خویش الَّذِینَ یَشْهَدُونَ ایشان كه مى ‏گواهى دهند أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا  كه اللَّه حرام كرد این حرث و انعام  فَإِنْ شَهِدُوا اگر گواهى دهند فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ  تو گواهى مده با ایشان وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا و بر پى بایست ایشان مرو كه مى ‏دروغ شمارند سخنان ما وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ و ایشان كه نمى ‏گروند بروز رستاخیز وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (150) و ایشان كه با خداى خویش مى ‏همتا گویند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ الایة
معنى انشاء آفریدن است بابتداء بى ‏مثالى و معیارى، و اختراع آفریدن است بى ‏سببى، و خلق آفریدن است بر تقدیر و ترتیب،
و جنّات بستانها است كه در آن درخت بود، و الجنة ما جنّ اى منع، و المنع على ضربین مانع فى الخلقة بحائط و نحوه، و مانع بالملك الخاص لصاحبه.
مَعْرُوشاتٍ ما كان لها عروش كالسقوف.
ضحاك گفت: این درخت انگور است كه بعضى از آن بر دارند از زمین، و آن را جفته كنند، و بعضى از آن هم بر زمین بگذارند، و بر ندارند. اینست معنى معروشات و غیر معروشات.
ابن عباس گفت : معروشات آنست كه : درخت آن بر زمین منبسط گردد، و ناچار آن را عرشى و سقفى باید، تا از زمین برگرفته شود، و غیر معروشات آن درختان است كه بر اصول و ساق خویش استوار بایستد چون خرما بنان و امثال آن از انواع درختان.
وجهى دیگر بعید گفته‏ اند كه: معروشات آنست كه آدمى كارد و رویاند، و غیر معروشات آنست كه در بیابان و كوهان خود رست بود، و قیل: المعروشات ما حولها حائط، و غیر المعروشات مالا حائط حولها.

وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ یعنى انشأ النخل و الزرع، فأفردهما و هما داخلان فى الجنات، لما فیهما من الفضیلة.
مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ یعنى حمله و طعمه. سماه اكلا، لأنه یؤكل.
میگوید: طعم آن میوه‏ها مختلف است بعضى نیكوتر و خوشتر، و بعضى فروتر و دون ‏تر، و بعضى ترش، بعضى شیرین، بعضى تلخ، بعضى خوش، فكلّ نوع من الثمر له طعم غیر طعم النوع الآخر، و كلّ حبّ من حبوب الزرع له طعم غیر طعم الآخر.

وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ افردهما لما فى الزیتون من المنفعة و الاقوات، و ما فى الرمان من فضیلة اللذاذة فى الطعم. متشابها فى اللون، غیر متشابه فى الطعم، متشابها فى الطعم، غیر متشابه فى اللون. دو انار برنگ یكى، و بطعم نه، دو انار بطعم یكى، و برنگ نه.

كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ
حین یكون غضا هذه رخصة للمالك ان یأكل عند ادراكه قبل اخراج حق اللَّه منه.

وَ آتُوا حَقَّهُ
این «ها» با زرع شود، و با نخیل شود، و با اللَّه شود.
یَوْمَ حَصادِهِ
نافع و ابن كثیر و حمزه و كسایى بكسر «حا» خوانند، و باقى بفتح خوانند، و معنى هر دو یكسانست. میگوید: حق آن زرع و آن میوه بدهید، آن روز كه دروید.

علما را خلاف است كه این حق كدام است. ابن عمر و ابو الدرداء و سعید جبیر و ابو العالیه و مجاهد و عطا گفتند: صدقه‏اى است بیرون از زكاة مفروضه، كه روز دروان بدرویشان دهند.
شعبى گفت: دسته‏ اى است از آن دروده كه بدرویش دهند، و قیل: هو التقاط السنبل، و فیه‏ روى عن النبى (ص)، قال: « ما سقط من السنبل ».
مجاهد گفت: كانوا یعلقون العذق عند الصرام، فیأكل منه الضعیف و من مرّ.
اما ابن عباس و انس مالك و محمد حنفیه و جابر زید و سعید مسیب و طاوس و قتاده و ضحاك میگویند: « وَ آتُوا حَقَّهُ » این حق زكاة مفروضه است، و شافعى و فقها این قول اختیار كرده ‏اند، و گفتند معنى آنست كه: اعطوا زكاته حین ادراكه، و هو اكمل ما یكون من احواله، و یقال: حین كیله.
سدى گفت و نخعى و جماعتى كه: این سورة الانعام مكى است، و فرض زكاة بمدینه فرو آمد كه یعنى این صدقه‏ اى بود پیش از نزول زكاة، پس عشر و نصف العشر كه فرضیت آن بمدینه فرو آمد، آن را منسوخ كرد. ابن عباس گفت: نسخت الزكاة كل نفقة فى القرآن.

وَ لا تُسْرِفُوا
اى: و لا تعطوا كله. این در شأن ثابت قیس بن شماس فرو آمد، كه وى را پانصد خرمابنان بود، پربار رسیده. چون این آیت فرو آمد كه: وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ، و مردمان را دید كه هر كس صدقه ‏اى میكرد، وى رفت و آن همه بیك روز بدرویشان داد، و از بهر عیال خود هیچ چیز بنگذاشت، رب العزة گفت: وَ لا تُسْرِفُوا همه بدرویش مدهید، كه عیال خود بى ‏كام بگذارید. ابدأ بمن تعول، نخست‏ بر عیال خود نفقه كنید، و آنچه بسر مى ‏آید بدرویشان دهید. زهرى گفت: وَ لا تُسْرِفُوا اى لا تنفقوا فى المعاصى. قال مجاهد: لو كان ابو قبیس ذهبا لرجل، فأنفقه فى طاعة اللَّه، لم یكن مسرفا، و لو أنفق درهما واحدا فى معصیة اللَّه كان مسرفا، و فى هذا المعنى قیل لحاتم الطائى: لا خیر فى السرف. فقال: لا سرف فى الخیر...

وَ مِنَ الْأَنْعامِ
اى: و أنشأ من الانعام،
حَمُولَةً یعنى ما ادرك الحمل، و اطاق العمل،
وَ فَرْشاً هى الصغار التی لا یحمل علیها كالغنم و البقر و الإبل الصغار.
حَمُولَةً آنند كه بكار و بار رسیده ‏اند، و فرش آنند كه ببار و كار نرسیده ‏اند از بچه شتر و گاو، و بار و كار را نشایند از گوسفند.

كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ
این اتباع خطوات آنست كه از حموله، بحیره و سائبه و حامى ساختند، و از فرش وصیله ساختند.

إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ
بیّن العداوة، اخرج آباءكم من الجنة، و قال: «لأحتنكن ذریته».
پس تفسیر حموله و فرش كرد، گفت:
ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ
هشت تا، یعنى چهار جفت. عرب تا را زوج خوانند، از بهر آنكه تا وادوم است كه آن را جفت كند «2»،
مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ این تفسیر فرش است.

وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ
این تفسیر حمولة است، و الضأن ذوات الصوف من الغنم، و المعز ذوات الشعر. قرأ ابن كثیر و ابن عامر و ابو عمرو: من المعز بتحریك العین. میگوید:
این هشت تا ضأن است نر و ماده، و ابل است نر و ماده، و بقر است نر و ماده.
رب العزّة میگوید: این مشركان كه این انعام بر خود حرام كرده‏اند ایشان را گوى: آلذَّكَرَیْنِ من الضأن و المعز حرم اللَّه علیكم أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ این وصیله كه اللَّه ساخت از ضأن و معز، و حرام كرد بر شما، هر دو نر حرام كرده است یا هر دو ماده؟
اگر نر حرام كرده است همه نرهاى آن باید كه حرام بود، و اگر ماده حرام كرده است همه مادهاى آن حرام باید، و اگر آن حرام كرده است از ضأن و معز كه رحم ایشان بر آن مشتمل است پس بچه‏ هاى ایشان همه حرام است، كه رحم بر همه مشتمل است. آن گه گفت:
نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ
اى: فسّروا ما حرمتم بعلم ان كان لكم علم فى تحریمه، و هو قوله: إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ. میگوید: اگر شما را درین تحریم علمى است، علم آن بیارید، و بیان كنید، و اگر مى‏گویید كه این تحریم پدران ما حرام كرده ‏اند: « وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا » آن پدران از كه آموختند؟ و از كجا گرفتند؟ اگر گوئید كه اللَّه فرمود، چنان كه گفت: « وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها » پس حجتى بیارید كه چنین است.

وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ
و در شتر و گاو همچنین گفت. قُلْ آلذَّكَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ؟ شتر نر و گاو نر حرام كرد، و آن را سائبه و حامى ساخت، یا شتر ماده و گاو ماده حرام كرد، و آن را بحیره و سائبه كرد.
أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَیَیْنِ یا آنچه رحم ایشان بر آن مشتمل است از بچه نازاد.
در جمله معنى آیت آنست كه اگر تحریم از جهت ذكرین است همه نر حرامند، و اگر از جهت انثیین، همه ماده حرامند، و اگر از جهت اشتمال رحم است، پس همه آنند كه رحم بر ایشان مشتمل بود، همه حرامند.

ابن عباس ازینجا گفت: و هل تشتمل الارحام الا على ذكر و أنثى؟ فلم یحرمون بعضا و یحلون بعضا؟!
أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذا هل شاهدتم اللَّه قد حرم هذا اذ كنتم لا تؤمنون برسوله؟
میگوید: اللَّه را دیدید كه این تحریم كرد، چون برسول ایمان مى‏نیارید بآنچه گفت؟ چون حجت بر ایشان لازم گشت بیان كرد كه این جز دروغ نیست كه بر اللَّه بستند، و نهنده این دروغ عمرو بن لحى بود كه تغییر در دین اسماعیل وى آورد، و این سنت تحریم وى نهاد.
رب العالمین در شأن وى گفت: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.
پس رب العزّة بوحى پاك ذكر محرمات كرد، و تخطئه ایشان كرد در تحریم حرث و انعام، گفت:
قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ یَطْعَمُهُ
یعنى على آكل یأكله ممّا حرمته. الا ان تكون بتاء منقوطة از فوق قراءت مكى است و شامى و حمزه، یعنى: الا ان تكون الا طعمة او النسمة ا النفس او العین میتة. باقى بیاء خوانند، یعنى: الا ان یكون ذلك المحرم او المأكول او الموجود میتة، و قراءت شامى و بو جعفر «میته» برفع است و برین قراءت «كان» بمعنى حدوث است، و «میتة» رفع بفعله، یعنى الا ان یقع، او یحدث میته. اصل میت است و هاء را فزودند مبالغت را.

أَوْ دَماً مَسْفُوحاً
اى مصبوبا سائلا. در مسفوح چهار چیز مستثنى است:
الكبد و الطحال و دم المسك و ماء اللحم الاحمر.

أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ
قذر و نجس،
أَوْ فِسْقاً
اى مفسوقا به، یعنى مذبوحا، او منحورا فسق فى ذبحه او نحره، فذبح و نحر على اسم غیر اللَّه. و نظم الایة: الا ان یكون میتة او فسقا فانه رجس.
فَمَنِ اضْطُرَّ اى من دعته الضرورة الى اكله، فأكله، غَیْرَ باغٍ اى غیر قاصد لتحلیل ما حرم اللَّه وَ لا عادٍ اى و لا مجاوز للقصد و قدر الحاجة، فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِیمٌ  یغفر لمن لم یتعدّ.

غَفُورٌ رَحِیمٌ درین آیت از بهر آن گفت كه خوردن مردار باصل حلال نیست، و آن قدر كه درین آیت مباح است خوردن آن رخصتى است كه اللَّه داد برحمت خویش. میگوید: حكم بالرّخصة كما حكم بالمغفرة.
اگر كسى گوید: چونست كه محرمات درین آیت بر سه قسم اقتصار كرد، و در سورة المائده بسیار برشمرده از منخنقه و موقوذه و غیر آن؟
جواب آنست كه هر چه درین آیت گفت اصناف و انواع میته است. آنجا بتفصیل گفت، و اینجا بر جمله، كه اسم میته بر همه افتد.
اگر گویند: بیرون از انواع میتات در شرع محرمات بسیار است از خبائث و سموم و غیر آن؟
جواب آنست كه: الحسین بن فضل گفت در معنى آیت: قُلْ لا أَجِدُ یعنى فى وحى القرآن، فأما وحى السنة فقد حرم اشیاء كثیرة، فمنها ما ...

وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا
یعنى: رجعوا عن دین موسى الى ما احدثوا. هدنا الیك اى رجعنا، و العرب یسمى بالمستقبل كما سمى یحیى و یعیش و یموت و یعمر و یمجد و یحمد و یزید و یشكر، و كذلك یهود، و سمّوا یهود لهیدودتهم عن الدین.
درین آیت بیان كرد آنچه بر جهودان حرام است، گفت:
وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا بریشان حرام كردیم، كُلَّ ذِی ظُفُرٍ یعنى كل ما لیس بمنفرج الاصابع، و لا بمشقوق الحافر، كالابل و النعامة الاوز و البط و ما اشبه ذلك. این قول ابن عباس است و سعید جبیر و مجاهد و قتاده و سدى، اما اهل معانى گفتند: یدخل فى ذلك جمیع انواع السباع و الكلاب و السنانیر و سائر ما یصطاد بظفره من الطیر. قال ثعلب: كل ما لم یصد فهو ذو ظفر و ذو مخلب ما صاد.

وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما پیه گاو و گوسفند بر ایشان حرام كرد، پس بعضى از آن مستثنى كرد، گفت: إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما مگر آن پیه كه بر پشت باشد یا بر كتف، أَوِ الْحَوایا یا چرب رود، أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ یا دنبه، و كذلك كلّ شحم مختلط بعظم، یعنى ما تعلق من الشحم بهذه الاشیاء غیر محرم علیهم، و انّما حرّم علیهم شحوم الكلیتین و الثروب.

عن ابن عبّاس: انّ رسول اللَّه (ص) كان قاعدا خلف المقام اذ رفع بصره الى السماء، و قال: « لعن اللَّه الیهود ثلاثا. انّ اللَّه حرّم علیهم الشحوم فباعوها، و أكلوا اثمانها، و ان اللَّه لم یحرم على قوم اكل شی‏ء الا حرم علیهم ثمنه.»
ذلِكَ اى: ذلك التحریم جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ یعنى عقوبة لقتلهم الانبیاء، و بصدّهم عن سبیل اللَّه كثیرا، و بأكلهم الربا و استحلال اموال الناس بالباطل، فهذا البغى.

وَ إِنَّا لَصادِقُونَ فى الاخبار عن التحریم و عن بغیهم. اینست تفصیل محرمات بوحى قرآن، هم آنكه محرم است بر مسلمانان، و هم آنكه محرم است بر جهودان. و مصطفى (ص) فرا مشركان عرب گفت كه: تفصیل محرمات بآن پیغام كه بمن دادند، و بآن وحى قرآن كه بمن گزاردند همین است. كافران او را تكذیب كردند و گفتند: فانك لم تصب.

رب العالمین گفت: فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ بتأخیر العذاب عنكم، وَ لا یُرَدُّ بَأْسُهُ اى عذابه اذا جاء الوقت، عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ الذین كذبوك بما تقول.
...
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَكُوا مشركان عرب چون حجت بر ایشان لازم گشت، و بدانستند بیقین كه آنچه بدست دارند و آنچه باعتقاد كرده ‏اند از تحریم حرث و انعام و غیر آن باطل است، گفتند: لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا من البحائر و السوائب و غیر ذلك. مشیت خدا حجت خود ساختند، و این مشیت نه آن مشیت اللَّه است در خلق خویش، چنان كه آنجا گفت: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً، بلكه مشركان باین مشیت امر خواستند و رضا و محبت، یعنى: ان اللَّه رضى منا ما نحن علیه و أراده منا، و امرنا به، و لو لم یرضه لحال بیننا و بینه. دعوى كردند كه اللَّه ما را فرمود، و از ما بپسندید این تحریم كه كردیم، و پدران ما كردند، و اگر خواستى ما را نفرمودى، و بجاى آنكه فرمود باز زدى. و كافران را درین بس حجّتى نیست، كه ایشان امر بگذاشتند، و در مشیت آویختند، و امر خدا دیگر است، و ارادت و مشیت او دیگر. انه جل جلاله مرید بجمیع الكائنات غیر آمر بجمیع ما یرید. پس بر بنده آنست كه فرمان گوش دارد، و اتّباع آن كند، و او را نرسد كه بعد از ورود امر در مشیت آویزد.
رب العالمین گفت: كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا. چنان كه ترا تكذیب كردند اى محمد! این كافران، اسلاف ایشان و پدران ایشان با انبیا همان تكذیب كردند. تشبیه اینان با اسلاف بتكذیب كرد، و تعرض گفت ایشان كه: لَوْ شاءَ اللَّهُ نكرد، نگفت: پدران ایشان دروغ گفتند، چنان كه اینان در لَوْ شاءَ اللَّهُ دروغ گفتند، كه اگر معنى این بودى كذب بتخفیف گفتى. چون نسبت ایشان با تكذیب كرد نه با كذب، معلوم گشت كه كافران دعوى آن میكردند، كه اللَّه ما را باین تحریم فرمود.
رب العزة گفت: قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ؟ یعنى على ما قلتم من برهان و كتاب منزل؟ فَتُخْرِجُوهُ لَنا، چنان كه جاى دیگر گفت: قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ. آن گه گفت: إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَ‏ اى: ما تتبعون فیما انتم علیه الا الظنّ لا العلم و الیقین، وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ یعنى و ما انتم الا كاذبون.

قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ بالكتاب و الرسول و البیان. فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ اخبار عن تعلق مشیة اللَّه بكفرهم، و ان ذلك حصل بمشیته، اذ لو شاء لهدیكم.

قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ
سیبویه گفت: هلم اصل هاء است، فضمت الیها «لم»، و جعلها كالكلمة. پس قومى عرب آن را تثنیه و جمع گویند: هلم، هلما، هلموا، هلمى، هلممن، و قومى آن را تثنیه و جمع نگویند، و این فصیح ‏تر است، كه این لغت قرآن است، و باین قرآن فرو آمد. یقول تعالى: هَلُمَّ إِلَیْنا، و هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ، و این بمعنى جمع است. و هلم متعدى آید و لازم آید.
لازم بمعنى تعالوا است، كقوله: «هلم الینا»، و متعدى بمعنى هاتوا. كقوله: هلم الینا شهداءكم اى هاتوا شهداءكم و قربوا شهداءكم. الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا الحرث و الأنعام.

فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ
رب العزّة مصطفى را میفرماید كه: تصدیق گفت این محرمان و این شهدا مكن، و بصدق ایشان گواهى مده، كه ایشان دروغ زنان ‏اند، و گواهى بدروغ دهند. وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا یعنى: القرآن الذى فیه تحلیل ما حرموا. وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ اى لا یصدقون بالبعث الذى فیه جزاء الاعمال، و هم الدهریة من الزنادقة، وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ یشركون و یجعلون له عدیلا.

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 32 (256)



مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 30 (254)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.