النوبة الاولى / قوله تعالى:
ستمکاران را سرپرست همدیگر میگردانیم

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً و آن روز كه برانگیزانیم ایشان را همه بهم یا مَعْشَرَ الْجِنِّ و گوئیم: اى گروه پریان! قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ بس فراوان در دست آوردید از آدمیان وَ قالَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ و گویند موافقان ایشان از مردمان، رَبَّنَا خداوند ما! اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ ما با یكدیگر جهان داشتیم، و در برخوردارى بیكدیگر دنیا را باز گذاشتیم وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنا و بدرنگى كه ما را نامزد كرده بودى رسیدیم قالَ گوید اللَّه ایشان را: النَّارُ مَثْواكُمْ آتش بودن گاه شما و جاى شما خالِدِینَ فِیها جاوید در آن إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ مگر آن مقدار كه اللَّه خواست كه در آتش نباشند إِنَّ رَبَّكَ حَكِیمٌ عَلِیمٌ (128) خداوند تو دانایى است راست دان.

وَ كَذلِكَ و هم چنان نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً بدان را در دست یكدیگر میدهیم و فرا یكدیگر میرسانیم و بیكدیگر مى ‏افكنیم بِما كانُوا یَكْسِبُونَ (129) بآن كرد كه میكنند.

یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏ اى گروه پریان و مردمان! الَمْ یَأْتِكُمْ‏ نیامد بشما پیش ازین‏ رسُلٌ مِنْكُمْ‏ فرستادگانى از شما قُصُّونَ عَلَیْكُمْ آیاتِی‏ كه میخواندند بر شما سخنان من ویُنْذِرُونَكُمْ‏ و شما را بیم مى ‏نمودند و مى ‏آگاهانیدند لقاءَ یَوْمِكُمْ هذا دیدن روز شما این روز شما هن هذا قالُوا مقرّ آیند و گویند: شهِدْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا گواهى دهیم بر خویشتن غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا و فرهیفته كرد ایشان را زندگانى این جهانى و شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏ و گواهى دهند بر خویشتن ا‏نَّهُمْ كانُوا كافِرِینَ‏ (130) كه درین جهان كافران بودند.

ذلِكَ آن أَنْ لَمْ یَكُنْ رَبُّكَ از بهر آنست تا بدانند كه خداى تو بر آن نیست و نخواست مُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ كه مردمان شهرها را هلاك كند به بیداد وَ أَهْلُها غافِلُونَ (131) و اهل آن شهرها غافل و ناآگاه.

وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ و هر كس را اندازه ‏اى است و پایه ‏اى مِمَّا عَمِلُوا از آنچه میكنند از نیكى و بدى وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (132) و خداوند تو از آنچه میكنند ناآگاه نیست.

وَ رَبُّكَ الْغَنِیُّ و خداوند تو بى‏ نیاز است ذُو الرَّحْمَةِ با مهربانى إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ اگر خواهد ببرد شما را از دنیا وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما یَشاءُ و تواند كه پس شما در زمین نشاند آنچه خواهد از خلق خویش كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ (133) چنان كه شما را آفرید از نژاد گروهان دیگر كه پیش وا بودند، و توانست.

إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ آنچه شما را وعده میدهند و بیم می نمایند آمدنى است وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (134) و شما آن نه ‏اید كه پیش شید.

قُلْ یا قَوْمِ  گوى اى قوم! اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ همین كه میكنید میكنید إِنِّی عامِلٌ كه من اینكه مى ‏كنم مى‏خواهم كرد فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ آرى آگاه شید و بدانید مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ كه پیروزى سرانجام كراست إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135) ستمكاران بر خویشتن پیروز و سودمند نیایند.

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ و خداى را كردند و بریدند مِمَّا ذَرَأَ از آنچه آفرید مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ از كشت و چهار پاى نَصِیباً بهره ‏اى فَقالُوا هذا لِلَّهِ میگفتند این یك تیر اللَّه راست بِزَعْمِهِمْ بآن گزاف گفتن خویش میگفتند وَ هذا لِشُرَكائِنا و آن دیگر تیر را میگفتند كه آن انبازان ما است با خداى فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ هر چه انبازان ایشان را بودید فَلا یَصِلُ إِلَى اللَّهِ بخداى نمى‏رسیدید وَ ما كانَ لِلَّهِ و هر چه خداى را بود فَهُوَ یَصِلُ إِلى‏ شُرَكائِهِمْ بانبازان ایشان مى‏رسیدید ساءَ ما یَحْكُمُونَ (136) بد كار میكردند و كژ داورى و ناسزا بخشى.

وَ كَذلِكَ زَیَّنَ و هم چنان برآراست لِكَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِكِینَ فراوانى را از مشركان قَتْلَ أَوْلادِهِمْ كشتن فرزندان ایشان شُرَكاؤُهُمْ انبازان ایشان لِیُرْدُوهُمْ تا ایشان را هلاك میكردند وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ و دین ایشان بر ایشان شوریده میكردند وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خدا خواستى كه ایشان نكنند ما فَعَلُوهُ نكردندى فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ (137) گذار ایشان را و آن دروغ كه میسازند.

وَ قالُوا و گفتند هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ آن چهارپایان را و آن كشت را كه خود حرام كرده بودند بتان را حِجْرٌ كه آن حرام است و محرم بر خلق لا یَطْعَمُها بنچشد آن را إِلَّا مَنْ نَشاءُ مگر آنكه میخواهیم بِزَعْمِهِمْ بگزاف گفت ایشان وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها و چهار پایانى كه پشت هاى ایشان حرام میداشتند بر نشستن وَ أَنْعامٌ لا یَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا چهارپایانى كه بر كشتن آن خداى را نام نمى‏بردند افْتِراءً عَلَیْهِ این همه میكردند بدروغ ساختن بر خداى سَیَجْزِیهِمْ پاداش دهد اللَّه ایشان را بِما كانُوا یَفْتَرُونَ (138) بآن دروغها كه میگفتند.

وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ و میگفتند آنچه در شكمهاى این جانوران است از بار خالِصَةٌ لِذُكُورِنا حلال است مردان ما را خوردن آن وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا و حرام كرده است بر زنان ما خوردن آن، وَ إِنْ یَكُنْ مَیْتَةً و اگر آنچه در شكم آبستن بود مردارى بود فَهُمْ فِیهِ شُرَكاءُ خوردن آن مردان و زنان را حلالست سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ آرى پاداش دهد اللَّه ایشان را بآن صفت كه میكردند إِنَّهُ حَكِیمٌ عَلِیمٌ (139) اللَّه داناى است راست دان.

قَدْ خَسِرَ زیان كار شدند و نومید ماندند الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ ایشان كه فرزندان خویش را كشتند سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ بسست رأیى و بى ‏خردى بى‏ هیچ دانش وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ و حرام كردند آنچه اللَّه ایشان را روزى كرده بود افْتِراءً عَلَى اللَّهِ بدروغ نهادن بر خداى قَدْ ضَلُّوا بیراه شدند و گم گشتند وَ ما كانُوا مُهْتَدِینَ (140) و بر راه راست نبودند.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یا مَعْشَرَ الْجِنِّ یعنى: ثم نقول یا معشر الجن.
آن روز كه جن و انس را همه برانگیزانیم، و در موقف قیامت بداریم، گوئیم:
یا مَعْشَرَ الْجِنِّ. وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یعنى كفار الانس و الشیاطین. آن روز كه كفار مردم و اولاد شیاطین همه بهم آریم، فنقول: یا معشر الشیاطین! گوئیم: اى گروه شیاطین! اى اولاد ابلیس! قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ بالاغواء و الاضلال. بس فراوان مردم را از راه ببردید، و عمل بد بر ایشان آراستید.
وَ قالَ أَوْلِیاؤُهُمْ یعنى اولیاء الجن من كفّار الانس، آن كفّار مردم كه اولیاء شیاطین ‏اند و موافق ایشان و بفرمان ایشان‏ اند: رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ استمتاع ایشان بیكدیگر آن بود كه موافق یكدیگر بودند، و طاعت یكدیگر داشتند، كفّار مردم طاعت شیاطین داشتند، و تعزیر و اضلال ایشان پذیرفتند، و شیاطین بر كفّار انس آنچه هواها و مراد نفس ایشان بود بر ایشان آراستند، تا فعل آن بر ایشان آسان بود.

كلبى گفت: استمتاع انس بجن آن بود كه مردم سفر میكردند در بیابان موحش، بشب فرو مى‏ آمدند، و از طوارق مى ‏ترسیدند، میگفتند: اعوذ بسید اهل هذا الوادى من شرّ سفهائه. فریاد میخوانم بسید قوم این وادى از شر بدان ایشان. باین گفت خود را در جوار و پناه ایشان مى‏داشتند، و ایمن می خفتند، و استمتاع جن بانس آن بود كه میگفتند: لقد سوّدتنان الانس حین فزعوا الینا و عاذوا بنا. چون انس بایشان تعوذ میكردند، ایشان آن بر قوم خود شرف میشناختند، و سرفرازى میكردند، و در خود بغلط و فرهیب (1) مى ‏افتادند. اینست كه رب العالمین گفت: وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً.
1 ج: فریفت.

 وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا یعنى قالت الانس: و بلغنا الموت الذى اجلت لنا، و الظاهر انه البعث و الحشر. پس رب العالمین ایشان را جواب دهد، و گوید: النَّارُ مَثْواكُمْ اى مقامكم. خالِدِینَ فِیها إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ من المقام فى الدّنیا و المكث فى القبر و الوقوف فى المحشر. قال عطاء: « إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ » یعنى الا من شاء اللَّه، و هم من سبق فى علم اللَّه انهم یسلمون و یؤمنون، فمنهم من آمن قبل الفتح مثل عمیر بن وهب و خالد بن الولید و عمرو بن العاص و جبیر بن مطعم و جماعة، و منهم من آمن بعد الفتح: عكرمة بن عمرو و الحارث بن هشام و حكیم بن حزام و سهیل بن عمرو و ضرار بن الخطاب و صفوان بن امیه و عبد الرحمن بن ابى بن خلف و ابو سفیان بن حرب و ابو قحافه و غیرهم. و قیل: « إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ » من اخراج اهل التوحید من النار. « إِنَّ رَبَّكَ حَكِیمٌ » حكم النار لمن عصاه، « عَلِیمٌ » لمن لا یعصیه، و قیل: «حكیم» حكم للذین استثنى بالتوبة و التصدیق، «علیم» علم ما فى قلوبهم من البرّ.

وَ كَذلِكَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً اى كما خذلنا عصاة الجن و الانس، نكل بعض الظالمین الى بعض حتى یضلّ بعضهم بعضا. و قیل: ننتقم من الظالم، و قیل نسلط الظالم على الظالم، یدل علیه‏

قوله (ص): « من اعان ظالما سلطه اللَّه علیه »،
و قال ابن عباس: اذا رضى اللَّه عن قوم ولىّ امرهم خیارهم، و اذا سخط على قوم ولّى امرهم شرارهم.
و قال مالك بن دینار: قرأت فى كتب اللَّه المنزلة: ان اللَّه جل جلاله قال افنى اعدائى بأعدائى، ثم أفنیهم بأولیائى.
و عن ابى الدرداء، قال: قال رسول اللَّه (ص): یقول اللَّه عز و جل: انا اللَّه لا اله الا انا مالك الملوك، و ملك الملوك، قلوب الملوك بیدى، الحدیث الى آخره، ذكرته فى آل عمران.

 یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏ یعنى یا جماعات الجن و الانس! یقال: جاء القوم معشر معشر و عشار عشار، اى: عشرة عشرة. یعنى یقال لهم یوم القیامة فى وقت حضورهم: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏، لَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ‏

 خلاف است میان علماء تفسیر و ائمه دین كه جن را رسول فرستادند چنان كه انس را یا نه؟
مقاتل گفت: بعث اللَّه رسلا من الجن الى الجن، و بعث رسلا من الانس الى الانس، فذلك قوله « لَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ »

 اى من انفسكم، الجن الى الجن، و الانس الى الانس.
كلبى گفت: كانت الرسل قبل أن یبعث محمد (ص) یبعثون الى الجن و الانس جمیعا.
ابن عباس گفت: كانت الرسل قبل ان یبعث محمد تبعث من الانس، و أن محمدا بعث الى الانس و الجن جمیعا، فذلك قوله « إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْكُمْ جَمِیعاً ».
مجاهد گفت: الرسل من الانس، و النذر من الجن، ثم قرأ « وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ ».

بیشترین علماء بر آنند كه ابن عباس گفت و مجاهد. یعنى كه رسولان همه از انس بودند، و بجن و انس فرستادند، كه مصطفى (ص) را بجن و انس فرستادند، پس باین معنى « لَمْ یَأْتِكُمْ »

 این كاف و میم در «یأتكم» خطاب با جن و انس است، و كاف و میم در «منكم» خطاب با انس است خاصة، و روا باشد كه رسول جن رسول رسول انس باشد، چنان كه آنجا گفت: « وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ » الایة.

و سمى اللَّه عز و جل رسل عیسى رسله، فقال تعالى: إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَكَذَّبُوهُما.
ابن عباس گفت: رسل الجن هم الذین استمعوا القرآن، و ابلغوه قومهم، یعنى الذین « فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً »، فهم بمعنى الرسل.

یقصُّونَ عَلَیْكُمْ آیاتِی‏ یعنى یقرءون علیكم آیات القرآن، « یُنْذِرُونَكُمْ » اى یخوّفونكم « اءَ یَوْمِكُمْ هذا »، و هو یوم القیامة، «لُوا» یعنى الفریقین من الجن و الانس «ِ دْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا » اى اقررنا بالكفر، « غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا »

 این سخن رب العزة مى‏گوید با مصطفى (ص) كه:
اى محمد!
زندگانى دنیا و دوستى دنیا ایشان را فرهیفته كرد، و از دین اسلام برگردانید، تا از سر فرهیب بآخرت آمدند، و بر خویشتن گواهى دادند كه: در دنیا كافر بودند. و این آن گه باشد كه جوارح ایشان بسخن آید، و بشرك ایشان گواهى دهد.

ذلِكَ اى ذلك قصصنا علیك من امر الرسل و أمر عذاب من كذب بها من الامم، لانه لَمْ یَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ
این را دو معنى گفته ‏اند:
یكى آنست كه: بظلم منه على غفلة من غیر تنبیه و تذكیر، یعنى: لم یكن لیهلكهم دون التنبیه و التذكیر بالرسل و الآیات، فیكون قد ظلمهم. هذا كقوله: وَ ما كانَ رَبُّكَ لِیُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ.
معنى دیگر آنست كه: بظلم منهم حتى یبعث الیهم رسلا، یعنى: لم یكن لیهلكهم بذنوبهم و ظلمهم من قبل أن یأتیهم رسول، فینهاهم، فان رجعوا و الا اتاهم العذاب، كما قال تعالى: وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا.

و قال على بن ابى طالب (ع) یوم خیبر:
أقاتلهم حتى یكونوا مثلنا.
فقال: على رسلك حتى تنزل بساحتهم، ثم ادعهم الى الاسلام، و اخبرهم بما یجب علیهم من حق اللَّه فیه، فو اللَّه لان یهدى اللَّه بك رجلا واحدا خیر لك من أن یكون لك حمر النعم.

وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ اى: و لكل امة من المؤمنین و الكافرین منازل و درجات ممّا عملوا فى الثواب و العقاب على قدر اعمالهم فى الدنیا.
میگوید: هر كس را درجتى است و منزلتى فردا در ثواب و عقاب، هم نیكان را و هم بدان را.
نیكان را درجات است كه در نیكى متفاوت ‏اند، و ثواب ایشان متفاوت،
و بدان را درجات است كه در بدى متفاوت ‏اند، و عقوبت ایشان متفاوت.

وَ رَبُّكَ الْغَنِیُّ یعنى عن عبادة خلقه. ذُو الرَّحْمَةِ بخلقه فلا یعجل علیهم بالعقوبة إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ یعنى اهل مكة وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ یعنى خلقا آخر كَما أَنْشَأَكُمْ اى خلقكم ابتداء مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ یعنى آباءهم الماضین، و قیل: اهل سفینة نوح. قال عطاء « وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما یَشاءُ » یرید به الصحابة و التابعین.

إِنَّ ما تُوعَدُونَ من العذاب و القیامة لَآتٍ لكائن، وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ یعنى سابقین اللَّه بأعمالكم الخبیثة حتى یجزیكم بها، و یقال: «بمعجزین» اى بفائتین، بقول لما فاتك: قد اعجزنى، و كذلك الممتنع علیك، تقول: قد أعجزنى، فیحتمل و ما انتم بممتنعین من عذابنا اذا حل بكم.

قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ
قراءت عاصم روایت ابو بكر بجمع است: «مكانتكم». باقى «مكانتكم» خوانند على التوحید، یعنى: سیروا سیركم، و الزموا عادتكم.
تهدید است نه دستورى، چنان كه جاى دیگر گفت اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ، لِی عَمَلِی وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ، لَكُمْ دِینُكُمْ وَ لِیَ دِینِ. یقول: اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنِّی عامِلٌ على مكانتى.
میگوید: شما همان كه میكنید میكنید، و چنان كه هستید مى‏باشید، كه من اینكه میكنم میخواهم كرد، و چنان كه هستم خواهد بود.

و قیل هى منسوخة، نسختها آیة السیف.

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ
حمزه و كسایى «یكون» بیا خوانند. باقى بتاء معجمه از فوق. مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ یعنى الجنة، انحن ام انتم؟ اینجا سخن تمام شد. پس گفت:
یا محمد!
إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ لا یسعد من كفر باللّه. و قیل: لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ اى: لا یبلغ امانیه.

یقال لكل من نال امنیته: افلح اذا اصاب ما اراد.

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ از ایدر حكایت است از نهادهایى كه اهل جاهلیت نهاده بودند میان خویش و میان اللَّه و میان بتان، از نهادهاى بد و بنیادهاى‏ كژ، و این آن بود كه كفار عرب عادت داشتند كه چون تقربى كردندى یا نذرى یا صدقه‏ اى دادندى بچیزى از مال خویش، دو تیر زدندى، یك تیر را گفتندى كه این آن خداى آسمانست، و آن بدرویشان و مهمانان دادندى، و خود از آن بخوردندى و یك تیر را گفتندى كه: این بتان را است، و بخرج بتان و سدنه ایشان كردندى اگر باد یا ستور چیزى از بهره خدا یا بهره بت او كندى گفتندى: باك نیست كه خداى آسمان بى ‏نیاز است، و اگر چیزى از بهره بت با بهره اللَّه افتادى آن را مى ‏باز جاى كردند و مى‏باز ستدند، كه بت را حاجت و نیاز است.

سدى گفت: كشته زارى كه ایشان را بود، بدو قسم مى‏ نهادند: یك قسم اللَّه را، و یك قسم بت را. اگر قسم بت را آفت رسیدى، و بر نیاوردى، از قسم اللَّه برگرفتندى، و بخرج بتان و سدنه كردندى، و اگر قسم اللَّه آفت رسیدى، چنان بگذاشتندى و گفتندى: اگر خداى آسمان خواستى قسم خود ببر آوردى و ثمره دادى، و در انعام همین قسمت نهاده بودند، پس آنچه نصیب اللَّه بود، اگر بچه مرده زادى بخوردندى، و آنچه نصیب بت بود بچه مرده كه زادى بنخوردندى، و آن را بزرگ داشتندى.

پس اللَّه ایشان را ذم كرد باین قسمت كه كردند، گفت:
ساءَ ما یَحْكُمُونَ اذ یجعلون الدنیة فى القسم للَّه، و قیل: ساءَ ما یَحْكُمُونَ حیث صرفوا ما جعلوه للَّه على جهة التبرّر الى الاوثان، و قیل معناه: لو كان معى شریك كما یقولون ما عدلوا فى القسمة ان یأخذوا منى‏ و لا یعطونى. كسایى خواند: «بزعمهم» بضم «زا» و باقى قراء بفتح «زا» خوانند، و درین كلمت سه لغت است: الزعم و الزعم و الزعم، كالفتك و الفتك و الفتك، و الودّ و الودّ و الودّ، شریح قاضى گفت: ان لكل شی‏ء كنیة، و كنیة الكذب زعم.

وَ كَذلِكَ اى: و مثل ذلك الفعل القبیح «زین» بضم «زا» «قتل» برفع، اولادهم بنصب شركائهم بخفض، این قراءت ابن عامر است، و معناه زیّن لهم قتل شركائهم اولادهم، و قراءت عامه زین بفتح «زا» است، قتل بنصب أولادهم بخفض، شركاؤهم برفع، یعنى:
زیّن لهم شركاؤهم قتل اولادهم.

و شركاء درین موضع شیاطین ‏اند كه مزیّنان‏ اند فواحش را بر آدمیان، چنان كه آنجا گفت حكایت از ابلیس:
« إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ ».
و كل ما اطعته فى معصیة اللَّه، فقد اشركته مع اللَّه. و قیل: شركاؤهم سادتهم و كبراؤهم الذین یطیعون فى معصیة اللَّه. از آن است كه گویند فردا:
رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا،
و گویند:
فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ؟
و قومى گویند:
« بَلْ مَكْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ »،
و قومى گویند: « لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ »، در تخاصم در موقف و در دوزخ « تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ ».

و در قراءت ابن عامر شركاء قرناء بود یاران همدین ان و بنزدیك بیشتر اهل عربیت این قراءت ابن عامر نامرضى است كه این تقدیم و تأخیر بعید جز شاعران در ضرورت شعر استعمال نكرده ‏اند.

وَ كَذلِكَ زَیَّنَ این عطف است بر آن فعل بد كه از ایشان حكایت كرده، میگوید:
چنان كه بر آراست بر ایشان شیاطین آن فعلهاى بد و نهادهاى كژ، هم چنان بر آراست بر ایشان قتل فرزندان از بیم درویشى و عار، آن گه گفت:
« لِیُرْدُوهُمْ » اى: لیهلكوهم فى النار، وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ لیخلطوا و یدخلوا علیهم الشك فى دینهم، و كانوا على دین اسماعیل، فرجعوا عنه.
پس خبر داد كه هر چه ایشان كنند، همه بمشیت اللَّه كنند،
گفت: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ اى لو شاء ان لن یفعلوه ما فعلوه، اگر خدا خواستى كه ایشان آن نكنند نكردندى فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ من التكذیب لقولهم فى الاعراف: و اللَّه امرنا بها، و قیل: فذرهم و ما یفترون من أن للَّه شریكا.

وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ یعنى البحیرة و السائبة و الوصیلة و الحامى، وَ حَرْثٌ یعنى الزرع الذى جعلوه لاوثانهم، حِجْرٌ یعنى حرام حرموها، و جعلوها لاصنامهم، و منه قوله: « حِجْراً مَحْجُوراً » اى حراما محرما، و اصله المنع، یقال: حجر و حجر و حجر بمعنى المنع بالتحریم، روایت خفاف است از بو عمرو حجر بضم حا.
لا یَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ و كان مشیتهم انهم جعلوا اللحوم و الالبان للرجال دون النساء.
بِزَعْمِهِمْ
اختلاف قراءت در آن همان است كه در آیت پیش. معنى آنست كه اللَّه مى‏گوید: این تحریم انعام و حرث دروغى است از جهة ایشان، و نهادى كه از بر خود نهاده ‏اند.
وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها كالسائبة و البحیرة و الحامى، وَ أَنْعامٌ لا یَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا ما یذبحونها للاصنام خنقا او وقذا. قال مجاهد: كانت لهم من انعامهم طائفة لا یذكرون اسم اللَّه علیها، و لا فى شی‏ء من شأنها لو ركبوها او ولّدوها او ذبحوها لم یذكروا اسم اللَّه علیها، ثم قال: « افْتِراءً عَلَیْهِ » این همه را میگوید كه درین سه آیت برفت. میگوید: این همه میكردند بدروغ ساختن بر خداى. و این افترا بخدا آنست كه جاى دیگر گفت: « وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها ».

وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ میگفتند: آنچه در شكمهاى آن جانوران است، یعنى آنچه از بحیره و سائبه زاید خالِصَةٌ لِذُكُورِنا یعنى خاصة لذكورنا.

میگوید: على الخصوص مردان ما را حلال است، و زنان را نیست، یعنى كه مردان در كار اصنام و اوثان قیام میكنند، و باین معنى شرف دارند بر زنان، وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا اى نسائنا. هذا ان خرجت الا جنّة حیّة، و ان كانت میتة اشترك فیه الرجال و النساء.

زجاج گفت: «محرم» با لفظ «ما» شود نه با معنى، از بهر آنكه «محرمة» نگفت، و «خالصة» با معنى ما شود نه با لفظ، و «ما» بمعنى جماعت است، یعنى: جماعة ما فى بطون هذه الانعام.

وَ إِنْ یَكُنْ مَیْتَةً قراءت بو بكر از عاصم «تكن» بتاء است، «میتة» بنصب، یعنى و ان تكن النسمة میتة. قراءت بو عمرو و نافع و حمزه و كسایى یكن بیاء است، «میتة» بنصب، یعنى: و ان یكن ما فى بطون هذه الانعام میتة.

ابن كثیر «یكن» بیاء خواند، «میتة» برفع، و ابن عامر «تكن» بتاء خواند «میتة» برفع، و باین هر دو قراءت رفع «میتة» بآن است كه «كان» بمعنى وقع است باحدث، یعنى: و ان تقع میتة. تانیث با لفظ شود و تذكیر با معنى.
سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ اى بوصفهم الكذب، لقوله « وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ » و الوصف و الصفة واحد، كالوزن و الزنة. إِنَّهُ حَكِیمٌ فیما حرم و أحل، عَلِیمٌ بما حرموه على انفسهم مما لم یأمرهم به.

رب العزة جل جلاله درین آیت خبر داد كه ایشان هم در حكم خطا كردند كه نه از حق جل جلاله پذیرفتند و نه بفرمان وى حلال حرام كردند، و هم در تمثیل و قیاس تناقض نمودند، در آن باطل كه خود نهادند، كه میان زنان و مردان در خوردن آن فرق كردند.

قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
این در شأن قومى عرب فرو آمده از ربیعه و مضر و غیر ایشان، كه دختران را زنده در گور میكردند، و آن شیطان بر ایشان آراسته بود از بیم درویشى و عار و انفة جاهلیت كه در سر ایشان بود، چنان كه آنجا گفت:
زَیَّنَ لِكَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِكِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ.

قیس بن عاصم المنقرى سید اهل وبر آمد بر رسول خدا و مسلمان شد، آن گه در میان سخن میگفت: انى و أدت تسع بنات لى، فقال له رسول اللَّه (ص): « اذبح عن كل واحدة منهن شاة ». فقال ان لى ابلا. قال: « فانحر عن كل واحدة جزورا ».

و روى فى بعض الاخبار ان دحیة الكلبى كان كافرا من ملوك العرب، فلمّا اراد أن یسلم، اوحى اللَّه تعالى الى النّبی (ص) بعد ما كان صلّى الفجر:
یا محمد! ان اللَّه یقرئك السلام، و یقول: ان دحیة الكلبى یدخل علیك الان و یسلم. قال: فلمّا دخل المسجد، رفع رسول اللَّه (ص) رداءه عن ظهره، و بسطه على الارض بین یدیه، قال: یا دحیة! هاهنا، و أشار الى ردائه، فبكى دحیة من كرم رسول اللَّه (ص)، و رفع رداءه و قبّله و وضعه على رأسه و عینیه، فقال: بأبى من له هذا الرداء، ثم قال: یا محمد! ما شرائط الاسلام اعرضها علىّ. فقال: « ان تقول لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ». فقال: یا رسول اللَّه! انى ارتكبت الخطیئة و فاحشة كبیرة، فما ذا كفارته؟ ان امرتنى ان أقتل نفسى قتلتها، و ان امرتنى ان أخرج من جمیع مالى خرجت. فقال رسول اللَّه (ص): «و ما ذاك یا دحیة!» قال: كنت رجلا من ملوك العرب و استنكف ان یكون لبناتى ازواج، فقتلت سبعین من بناتى كلهن بیدى. فتحیّر رسول اللَّه (ص) من ذلك حتى نزل جبرئیل، فقال: « یا محمد! ان اللَّه یقرئك السلام، و یقول: قل لدحیة: و عزتى و جلالى انك لمّا قلت: لا اله الا اللَّه غفرت لك كفر ستین سنة، فكیف لا اغفر لك قتلك بناتك»! قال: فبكى رسول اللَّه (ص)، و قال: «الهى! غفرت لدحیة قتل بناته بشهادة واحدة، فكیف لا تغفر للمؤمنین صغائرهم بشهادات كثیرة»؟!

قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ
اى بغیر حجة، كقوله: «هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ»؟ اى: من حجة. وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ من الحرث و الانعام افْتِراءً عَلَى اللَّهِ الكذب حین زعموا ان اللَّه امرهم بالتحریم قَدْ ضَلُّوا عن الهدى، وَ ما كانُوا مُهْتَدِینَ.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 30 (254)



مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره انعام 29 (253)
تفسیر سوره انعام 28 (252)
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.