النوبة الاولى / قوله تعالى:
جولان گناهکاران بزرگ در شهرها

وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ گذارید آشكاراى حرام و بزه و نهان آن إِنَّ الَّذِینَ یَكْسِبُونَ الْإِثْمَ ایشان كه كار با بزه میكنند سَیُجْزَوْنَ بد پاداش دهند ایشان را بِما كانُوا یَقْتَرِفُونَ (120) بآنچه میكردند.

وَ لا تَأْكُلُوا و مخورید مِمَّا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ از آن چیز كه خداى را نام یاد نكردند بر كشتن آن وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ كه خوردن آن حرام است و بیرون شد از طاعت دارى وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ و دیوان لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ سخنان آراسته كژ مى ‏اوكنند بدلها و گوشهاى دوستان خویش لِیُجادِلُوكُمْ تا بآن با شما پیكار كنند وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ و اگر شما ایشان را فرمان برید و بایشان پى برید إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121) شما همچون ایشان با من انباز گیرندگان ‏اید.

أَ وَ مَنْ كانَ مَیْتاً باش آن كس كه مردار دل بود بمرگ بیگانگى فَأَحْیَیْناهُ ما زنده كردیم وى را بزندگانى ایمان وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً وى را روشنایى دادیم یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ تا میرود بآن در میان مردمان كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ او چنان كس است كه هر چه از وى باز گویند، و هر چه ازو نشان دهند همه تاریك  لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها كه هرگز از آن تاریكى بیرون آمدنى نیست كَذلِكَ همچنین زُیِّنَ لِلْكافِرِینَ آراسته نمودند كافران را ما كانُوا یَعْمَلُونَ (122) آنچه میكنند.

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا و همچنین كردیم فِی كُلِّ قَرْیَةٍ در هر شهرى أَكابِرَ مهینان آن در مال و در نام مُجْرِمِیها بدان و بدكاران ایشان لِیَمْكُرُوا فِیها خواستیم تا ایشان در آن بد كنند و بد سازند وَ ما یَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ و نمیسازند آن بدها مگر بخویشتن وَ ما یَشْعُرُونَ (123) و نمیدانند.

وَ إِذا جاءَتْهُمْ آیَةٌ
و هر گه كه بایشان آید پیغامى و آیتى از قرآن قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ گویند بنگرویم حَتَّى نُؤْتى‏ تا آن گه كه ما را دهند از معجزات مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ هم چنان كه رسولان خداى را دادند از پیش اللَّهُ أَعْلَمُ  اللَّه داناتر حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ آنجا كه پیغامهاى خویش مى‏نهد سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا آرى رسد بایشان كه كافر شدند و بجرم مهین مجرم آمدند صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ فرودى و گمئى و كمئى و بى‏آبیى بنزدیك اللَّه  وَ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما كانُوا یَمْكُرُونَ (124) و عذابى سخت بآنچه میكنند از بد، و مى‏سگالند از آن.

فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ هر كه اللَّه خواهد كه وى را راه نماید یَشْرَحْ صَدْرَهُ باز گشاید دل وى لِلْإِسْلامِ تصدیق و تسلیم را وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ و هر كه خواهد كه وى را از راه گم كند یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً دل وى را تنگ گرداند حَرَجاً سخت تنگ كَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ گویى بآسمان مى‏باز نشیند كَذلِكَ همچنین یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ اللَّه تعالى كژى و ناپاكى و بد سازى مینهد عَلَى الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ (125) بر ایشان كه نگرویده‏ اند.

وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ این نامه راه خداوند تو است كه در آن بوى روند و بوى رسند مُسْتَقِیماً راه راست درست پاینده باز گشاده قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ پیدا كردیم این سخنان خود را لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ (126) قومى را كه پند مى‏پذیرند، و حق را در یاد میدارند.

لَهُمْ دارُ السَّلامِ ایشانراست سراى رستگى و آزادى و تن آسانى عِنْدَ رَبِّهِمْ بنزدیك خداوند ایشان وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ (127) و وى یار ایشان بآنچه مى‏كردند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ
كردار آدمى دو طرف دارد:
یك طرف بدل پیوسته، آن را نیت گویند، و یك طرف بتن پیوسته، آن را عمل گویند.
این ظاهر است و آن باطن. برین اعتبار هر چه بنده كند از محظورات و منهیات شرع بدست و پاى و زبان و جوارح ظاهر آن را ظاهر الاثم گویند، و هر چه بدل بیندیشد و نیت كند از مخالف امر شرع، آن را باطن الاثم گویند. رب العالمین درین آیت میگوید: هر دو بگذارید، همان عمل بد كه در ظاهر رود، و همین اندیشه و نیت بد كه در باطن بود.

مقاتل گفت: « ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ » زنا میخواهد در سر و در علانیه، و این بدان آمد كه قریش از زنا بظاهر مى‏پرهیز كردند، و آن را كراهیت مى‏داشتند، اما بباطن در آن بأس و بزه نمى‏دیدند، و از آن ننگ نمیداشتند. رب العزّة گفت: زنا بگذارید هم در آشكارا و هم در نهان، كه هر دو بزه كارى است.

همانست كه جاى دیگر گفت: وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ،
و قال النبىّ (ص): « ما من ذنب اعظم عند اللَّه من نطفة حرام یضعها رجل فى رحم لا تحلّ له، و ما ضجّت الارض من عمل یعمل على ظهرها كضجّتها من سفك دم حرام، او اغتسال جنابة من حرام، و من قدر على امرأة حراما، فتركها مخافة اللَّه عز و جل، امّنه اللَّه من الفزع الاكبر، و حرّمه على النار»... كلبى گفت: « ظاهِرَ الْإِثْمِ » طواف الرجال بالبیت نهارا عراة، و باطنه طواف النساء باللیل عراة.

پس بر سبیل وعید گفت: إِنَّ الَّذِینَ یَكْسِبُونَ الْإِثْمَ  یعنى الشرك « سَیُجْزَوْنَ» فى الآخرة بِما كانُوا یَقْتَرِفُونَ یعنى یكسبون فى الدنیا....

وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ
از احكام شرع آنچه باین آیت تعلق دارد طرفى بگوئیم بر سبیل اختصار. مذهب شافعى آنست كه تسمیت بر ذبیحه در حال ذبح مستحبّ است و فرض نیست. اگر بگذارد تسمیت بعمد یا بنسیان، ذبیحه حلالست، و حرام نیست، و بمذهب امام ابو حنیفه اگر بنسیان تسمیت بگذارد ذبیحه حلالست، كه در حال نسیان بقول وى تسمیت شرط نیست، اما اگر بعمد بگذارد تناول آن حرام است، كه در آن حال تسمیت شرط است. و بگذاشتن بعمد روا نیست، و به قال سعید بن جبیر و عطاء. اما مذهب داود و بوثور و شعبى و محمد بن سیرین آنست كه تسمیت در حال ذكر و نسیان هر دو شرط است، اگر بعمد بگذارد یا بنسیان، خوردن آن ذبیحه حلال نیست. دلیل شافعى نصوص اخبار صحاح است، و ذلك ما روى البراء ابن عازب ان النبى (ص) قال: «المؤمن یذبح على اسم اللَّه، سمّى او لم یسمّ»...

و خصم را نرسد كه باین آیت تمسك كند كه: « وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ »، كه حمل این آیت بر میته است، و سبب نزول این و سیاق آیت دلالت میكند، و ذلك‏ ان المشركین قالوا: یا محمّد! اخبرنا عن الشاة اذا ماتت، من قتلها؟ فقال: اللَّه قتلها. قالوا فتزعم ان ما قتلت انت و أصحابك حلال و ما قتله الصّقر و الكلب حلال، و ما قتله اللَّه حرام. فأنزل اللَّه هذه الایة...

وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ یعنى مردة المجوس « لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ » من مشركى قریش « لِیُجادِلُوكُمْ بالباطل وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ » فى استحلال المیتة « إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ » لأن من احلّ شیئا مما حرم اللَّه فهو مشرك.

أَ وَ مَنْ كانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ
... هو المؤمن معه من اللَّه بیّنة یعمل بها، و بها یأخذ، و الیها ینتهى، و هو كتاب اللَّه. « كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ » و هو مثل الكافر فى الضلالة متحیر فیها متسكّع لا یجد مخرجا و لا منفذا.

ابن عباس گفت: این در شأن حمزة بن عبد المطلب و بو جهل بن هشام آمد، و سبب آن بود كه نجاست پاره‏اى برگرفت، و برسول خدا افكند، و او را ناسزا گفت، و برنجانید، و حمزه هنوز در اسلام نیامده بود، امّا رسول را دوست داشتى، و از آنكه مردى محتشم بود، و در میان قریش محترم و دلاور و مردانه، مكّیان از بیم وى زهره نداشتندى كه رسول خدا را رنجانیدندى، یا او را بد گفتندى.
آن روز كه بو جهل او را برنجانید، و ناسزا گفت، حمزه بصید بود، در آن صحرا از پس آهویى همى رفت. آهوى روى باز پس كرد و گفت: یا حمزه! ترا شغل از صید من مهم‏تر هست.
حمزه بازگشت تا بمكّه رسید. او را خبر كردند كه بو جهل با محمد چنین كرد. خشم گرفت. قصد بو جهل كرد. كمانى داشت بر سر وى زد، تا او را مجروح كرد، و گفت: اى نامرد هیچ كس! ترا با محمّد چه كار، و چه زهره آن دارى كه او را برنجانى؟
بو جهل از وى بترسید بتواضع درآمد، گفت: یا بایعلى! اما ترى ما جاء به سفّه عقولنا، و سبّ آلهتنا، و خالف آباءنا؟!
فقال حمزة: و من اسفه منكم تعبدون الحجارة من دون اللَّه! اشهد أن لا اله الا اللَّه، لا شریك له، و أن محمدا عبده و رسوله.

پس رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد:
أَ وَ مَنْ كانَ مَیْتاً اى ضالّا كافرا فهدیناه، وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً اى دینا و ایمانا، یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ مع المسلمین مستضیئا بما قذف اللَّه فى قلبه من نور الحكمة و الایمان، كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ
« مثل » زیادتست یعنى : كمن هو فى ظلمات الكفر و الضلالة؟!
لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها لیس بمؤمن ابدا. « كَذلِكَ » اى: كما زین للمؤمن الایمان، « كَذلِكَ زُیِّنَ لِلْكافِرِینَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ » من عبادة الاصنام.

و گفته ‏اند: موت و میّت در قرآن بر پنج وجه آید:
یكى بمعنى نطفه كه هنوز در بند خلقت صورت نیامده، چنان كه در سورة البقرة گفت: وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ یعنى نطفا لم تخلقوا فخلقكم، و جعل فیكم الارواح. نظیرش در سورة حم المؤمن گفت: أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ یعنى بالاولى انّا كنا نطفا فخلقتنا، و در سورة آل عمران گفت: وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ یعنى النطفة و هى میته، و نظیره فى یونس و فى الروم.

وجه دوم موت بمعنى ضلالت، چنان كه درین موضع گفت « أَ وَ مَنْ كانَ مَیْتاً » یعنى ضالّا عن الهدى فهدیناهم. همانست كه در سورة الملائكة گفت: وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ‏، و در سورة النمل گفت: فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏، و نظیره فى الانبیاء.

وجه سوم موت است بمعنى قحط و جدوبت زمین و نارستن نبات، چنان كه در سورة الاعراف گفت:  فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَیِّتٍ یعنى الارض التی لیس فیها نبات. نظیره فى الملائكة و فى سورة یس.

وجه چهارم موت است بمعنى زهوق روح بر سبیل عقوبت پیش از استیفاء رزق خویش در دنیا، چنان كه قوم موسى را افتاد. رب العزة میگوید: ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ. همانست كه گفت: وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ، فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ.

وجه پنجم حقیقت موتست به اجل خویش، چنان كه گفت: إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ، كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ، و نظایر این در قرآن فراوان است.

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا اى كما أن فسّاق مكّة جعلنا اكابرها، كذلك جعلنا فسّاق كل قریة اكابرها، یعنى رؤساءها و مترفیها.
میگوید: چنان كه فاسقان مكّه را مهینان و سران و رئیسان كردیم، همچنین در هر شهرى فساق آن شهر مهینان و اكابر كردیم.
لِیَمْكُرُوا فِیها
اى: فى القریة بالمعاصى و صدّ الناس عن الایمان. بآن كردیم تا آن اكابر در آن شهر بدها سازند، و مردم را از ایمان برگردانند اكابر را باین معنى مخصوص كرد كه ریاست و خواجگى و تنعم بكفر و مكر زودتر كشد، بدلیل قوله تعالى و تقدس: وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ،
و گفته ‏اند كه این اكابر فراعنه انبیاءاند كه پیوسته مكر میسازند، و بدها مى‏سگالند پیغامبران را و مؤمنان را.
رب العزة گفت: وَ ما یَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ آن مكر با خویشتن میكنند، و نمیدانند كه وبال آن بایشان باز گردد، و بعذاب و عقوبت رسند.

مجاهد گفت: اكابر مكّه مستهزیان قریش بودند و مقتسمان، كه شعاب مكه قسمت كرده بودند بر جمعى رصد كه ایشان را بر سر راهها نشانده بودند، و مردمان را از مصطفى (ص) و ایمان باز میداشتند. پنج كس بودند: ولید مغیره و عاص بن وائل و عدى بن قیس و اسود بن عبد المطلب و اسود بن عبد یغوث. پیوسته مصطفى را برنج داشتندى، و او را اذى نمودندى، تا روزى كه جبرئیل نزدیك رسول خدا (ص) آمد، عاص وائل بوى بر گذشت، جبرئیل بكعب وى اشارت كرد. ولید مغیره بر گذشت جبرئیل بساق وى اشارت كرد. عدى قیس بگذشت جبرئیل بشكم وى اشارت كرد. اسود عبد یغوث بگذشت، بروى وى اشارت كرد. اسود بن عبد المطلب بگذشت بسر وى اشارت كرد.
آن گه جبرئیل گفت:
اى محمّد! شرّ ایشان از تو كفایت كردم.
پس روزى عبد وائل بر شتر، نشسته بود بصحرا، و تماشا میكرد. جایى فرو آمد تا آب خورد. پاى بزمین نهاد، گفت: مرا مار گزید، طلب كردند مار نیافتند، و آن پایش آماس كرد، تا چندان شد كه گردن شتر فریاد همى كرد و میگفت: قتلنى ربّ محمّد.
و اسود عبد یغوث روزى بصحرا بیرون شد. و سموم زد او را، و رویش سیاه گشت، چون بخانه باز آمد، قوم او نشناختند او را، و در سراى نگذاشتند. از غین سر بر درهمى زد تا هلاك شد، و میگفت: قتلنى رب محمّد.
ولید مغیره همى رفت، جامه تكبر بر زمین همى كشید خارى در جامه وى آویخت. جماعتى زنان در پیش وى بودند. عارش آمد كه در پیش ایشان آن خار از جامه باز كند. هم چنان همى رفت، تا پایش مجروح شد، و از آن هلاك گشت، و میگفت: قتلنى ربّ محمّد.
و اسود عبد المطلب پسر وى بسفر شده بود، چون باز آمد باستقبال بیرون شد، و گرما گرم بود. بسایه درختى باز شد، سر بدرخت باز نهاد. جبرئیل بیامد، و سر وى بر آن درخت همى زد، و وى همى گفت: اى غلام! این را از من باز دار. گفت: من هیچ كس را نمى‏بینم. فریاد همى كرد و میگفت: قتلنى رب محمد، تا آن گه كه هلاك شد.
و عدى قیس ماهى شور خورد، و گویند ماهى تازه، و از آن تشنه شد. چندان آب باز خورد كه شكمش از هم بشد، و هلاك گشت، و در آن حال میگفت: قتلنى رب محمد.

اینست كه رب العالمین گفت: إِنَّا كَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ.
قوله: وَ إِذا جاءَتْهُمْ آیَةٌ
این‏ ها و میم با اكابر شود میگوید: چون با ایشان آید آیتى یعنى معجزتى كه دلالت كند بر وحدانیت خدا و نبوّت مصطفى (ص) چون انشقاق قمر و دخان و امثال آن، ایشان گویند: « لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ » یعنى النبى (ص) وحده. گویند: بنگرویم ما تا آن گه كه ما را نیز آن دهند از معجزات كه محمّد را دادند، و هر یكى ازیشان این سخن میگفت، و این آرزو میكرد، چنان كه رب العزة جاى دیگر گفت: بَلْ یُرِیدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً.

ولید مغیره همى گفت: و اللَّه لو كانت النبوة حقا لكنت اولى بها منه لأنى اكبر منه سنا و اكثر منه مالا.
بو جهل همى گفت: زاحمنا بنو عبد مناف فى الشرف، حتى اذا صرنا كفرسى رهان، قالوا: منا نبى یوحى الیه، و اللَّه لا نرضى به، و لا نتّبعه ابدا الا أن یأتینا وحى كما یأتیه.
دیگرى میگفت: لولا نزل هذا القرآن على رجل من القریتین الولید بن المغیرة من اهل مكّه، و عروة بن مسعود الثقفى من اهل الطائف.

پس رب العالمین بجواب ایشان گفت: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ
اللَّه داند كه شایسته نبوت و سزاى رسالت كیست.
جاى دیگر گفت: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ؟!
جاى دیگر گفت: وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى‏ عِلْمٍ. اختیار ایشان بگزاف نكردیم، كه بعلم كردیم، دانستیم كه ایشان اهل آنند، و سزاى آنند، و دیگران سزاى آن نه‏اند.

و قال بعضهم: الأبلغ فى تصدیق الرسل أ لا یكونوا قبل مبعثهم مطاعین فى قومهم، لأن الطعن كان یتّسع علیهم، فیقولون انّما كانوا اكابر و رؤساء فأتبعوا.

سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ الصغار الذل الذى یصغر الى المرء نفسه. یقال: صغر الانسان یصغر صغارا و صغرا. اى: هم و ان كانوا اكابر فى الدنیا فسیصیبهم عند اللَّه ذل و هوان فى الدنیا، « وَ عَذابٌ شَدِیدٌ » فى الآخرة. و روا باشد كه « عند اللَّه » پیوسته «صغار» نهند، یعنى: سیصیبهم صغار ثابت لهم عند اللَّه. « بِما كانُوا یَمْكُرُونَ » اى یلبسون و یكفرون.

فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یعنى لدینه، « یَشْرَحْ صَدْرَهُ » اى یفتحه و یوسّعه و ینوّره، « لِلْإِسْلامِ » یعنى: للاستسلام لقبول القدرة، و للتصدیق للمغیب، و التسلیم للممتنع على العقل.
میگوید: هر كه اللَّه وى را بدین خود راه نماید، دل وى روشن گرداند، و باز گشاید، تا گردن نهد پذیرفتن قدرت را، و استوار داشتن را بنادیده، و پذیرفتن چیزى كه خرد آن را در نیابد.

روایت كنند از ابن مسعود كه گفت: یا رسول اللَّه! اىّ الناس اكیس؟ قال: « اكثرهم للموت ذكرا، و أحسنهم له استعدادا ».
پس رسول خدا (ص) این آیت بر خواند: فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ.
ابن مسعود گفت: یا رسول اللَّه! و كیف یشرح له صدره؟ قال: « هو نور یقذف فیه. ان النور اذا وقع فى القلب انشرح له الصدر و انفسح ». قالوا: یا رسول اللَّه! هل لذلك من علامة یعرفون بها؟ قال: « نعم، الانابة الى دار الخلود، و التجافى عن دار الغرور، و الاستعداد للموت قبل الموت».

وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً
قراءت مكى «ضیقا» بتخفیف است، و هما لغتان مثل میّت و میت و هیّن و هین. «حرجا» مدنى و بو بكر بكسر «را» خوانند، و باقى بفتح «را»، و معنى هر دو یكسانست. الحرجة عند العرب الغیضة المتكاوسة الشجر. « كَأَنَّما یَصَّعَّدُ » بسكون و تخفیف عین قراءت مكى است، و « یصّاعد » بالف و تخفیف عین قراءت ابو بكر از عاصم، و « یصّعّد » مشدد بى الف‏
قراءت باقى. یصّعّد یعنى یتصعد، و یصّاعد یعنى یتصاعد.
میگوید: كسى كه اللَّه وى را گمراه كند، دل وى تنگ گرداند سخت تنگ، چنان كه از تنگى ایمان و حكمت در آن نشود، و خبر بآن نرسد.
كَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ اى كأنما كلّف الصعود الى السماء اذا دعى الى الاسلام، لشدة ثقله علیه.
میگوید: چون اسلام برو عرضه كنند، و او را با دین حق خوانند، چنان بر وى دشخوار آید، و كار بر وى تنگ شود، كه كسى را تكلیف كنند كه بر آسمان مى‏باید شد.
زجاج گفت: كأن قلبه یصّاعد فى السماء نبوا عن الاسلام و استماع الحكمة، اى یتباعد فى الهرب منه. میگوید. دل وى از اسلام رمیده و دور گردد، و از آن بگریزد، گویى بآسمان مى‏باز نشیند، از دورى كه مى‏افتد!
كَذلِكَ اى: مثل ما قصصنا علیك « یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ » و هو اللعنة فى الدنیا و العذاب فى الآخرة. و قیل: الرجس الشیطان یسلط علیه و كان النبى (ص) اذا دخل الخلأ قال: « اللهم! انى اعوذ بك من الخبث و الخبائث الرجس النجس الشیطان الرجیم».

وَ هذا صِراطُ رَبِّكَ

اى: هذا الذى انت علیه یا محمّد! دین ربك و طریق ربك الذى یسلك الیه. « مُسْتَقِیماً » نصب على العطف.

ابن مسعود گفت: صراط اینجا قرآن است. میگوید: این قرآن آن راه است كه بآن بحق رسند، یعنى كه بآن راه روید، و دست در آن زنید، چنان كه آنجا گفت: وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ.

قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ الحق من الباطل، و الهدى من الضلال لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ و هم المؤمنون.
لَهُمْ دارُ السَّلامِ السلام هو اللَّه عز و جل، و داره الجنّة، یعنى لهم جنّة اللَّه عند ربهم فى الآخرة. و قیل: هى دار السلام لسلامتها من الافات، و من دخول اعداء اللَّه، كى لا یتنغّص عیش اولیاء اللَّه فیها، كما یتنغص بمجاورتهم فى الدنیا، و قیل: لأن من دخلها سلم عن الرزایا و البلایا.
« وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ » یتولى ایصال الكرامات الیهم و دفع المضارّ عنهم « بِما كانُوا یَعْمَلُونَ » فى الدّنیا من الطاعات.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 28 (252)



مطالب اخیر وبلاگ:
فاصله از صاحبان قدرت شرط سلامت
تفسیر سوره انعام 27 (251)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 25 (249)
تفسیر سوره انعام 24 (248)
عدالت حاکمان در سیاست نامه
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
کار و عقل و مولا علی (ع)
حکایت روباه و الاغ و شیر
تفسیر سوره انعام 02 (226)
تفسیر سوره انعام 01 (225)
توبه و سبکباری
عاقبت ظلم
دشمن واقعی ملت ایران بانکها هستند
تفسیر سوره مائده 29 (224)
تفسیر سوره مائده 28 (223)
درمان سوزش و داغی کف پا
تفسیر سوره مائده 27 (222)
جراحی قلب با لیمو و سیر
تفسیر سوره مائده 26 (221)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 24 (219)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.