النوبة الاولى / قوله تعالى:

خداوند بر هر چیزی نگهبان اسن

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ و خداى را انبازان گفتند
الْجِنَّ فریشتگان
وَ خَلَقَهُمْ و فریشتگان را اللَّه آفرید
وَ خَرَقُوا لَهُ و بدروغ و افتعال برو بستند
بَنِینَ وَ بَناتٍ پسران و دختران
بِغَیْرِ عِلْمٍ بى‏هیچ دانش
سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ چون پاك است او و برتر
عَمَّا یَصِفُونَ (100) از آن صفت كه ایشان مى‏كنند.

بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ نوباوه آورنده آسمانها و زمینها
أَنَّى یَكُونُ لَهُ وَلَدٌ چون تواند بود او را فرزندى!
وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ و او را هرگز جفت نبود
وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ و بیافرید هر چیز را
وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (101) و او بهمه چیز دانا.

ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ آن اللَّه خداوند شما
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدا جز از او
خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ آفریدگار هر چیز
فَاعْبُدُوهُ او را پرستید
وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَكِیلٌ (102) و او بر همه چیز توانا است و كارران.

لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ چشمها درین جهان او را در نیابد و خردها درو نرسد
وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ و او بهمه میرسد و همه را مى‏دریابد
وَ هُوَ اللَّطِیفُ و او رسیده بهمه چیز بدانش و آگاهى
الْخَبِیرُ (103) آگاه از هر چیز بدانایى.

قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ آمد بشما نشانهاى روشن پیدا از خداوند شما
فَمَنْ أَبْصَرَ هر كه بداند و دریابد
فَلِنَفْسِهِ خود را بیند و دریابد
وَ مَنْ عَمِیَ و هر كه درنیابد و نابینا دل شود
فَعَلَیْها بر وى برآید
وَ ما أَنَا عَلَیْكُمْ بِحَفِیظٍ (104) و من بر شما گوشوان نه‏ام.

وَ كَذلِكَ و همچنین
نُصَرِّفُ الْآیاتِ میگردانیم سخنان خویش از روى بروى
وَ لِیَقُولُوا و خواستیم تا گویند
دَرَسْتَ این سخنان راست كرده‏اى با خود
وَ لِنُبَیِّنَهُ و تا آن را پیدا كنیم
لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (105) قومى را كه مى‏دانند.

اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ بر پى آن رو كه فرستاده مى‏آید بر تو از خداوند تو
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدایى جز او
وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ (106) و روى گردان و مى‏فراگذار از انباز گیرندگان با من.

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر اللَّه خواستى كه با او انباز نگیرند
ما أَشْرَكُوا نگرفتندى انباز
وَ ما جَعَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً و تو كه محمدى بر ایشان گوشوان نه‏اى، كه ایشان را از شرك نگه دارى
وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكِیلٍ (107) و كار ایشان بتو سپرده نیست، و بر ایشان وكیل نه‏اى.

وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ و دشنام مدهید ایشان را كه مى‏پرستند فرود از اللَّه
فَیَسُبُّوا اللَّهَ كه ایشان خداى را دشنام گویند
عَدْواً بنادانى و شوخى و دلیرى
بِغَیْرِ عِلْمٍ به بى‏علمى
كَذلِكَ زَیَّنَّا هم چنان ما برآراستیم و نیكو نمودیم
لِكُلِّ أُمَّةٍ هر امتى و هر گروهى را
عَمَلَهُمْ كردار ایشان
ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ پس آن گه با خداوند ایشان است بازگشت ایشان
فَیُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ (108) تا خبر كند ایشان را از آنچه میكردند.

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ و سوگندان خوردند بخداى
جَهْدَ أَیْمانِهِمْ بهر سوگند كه شناختند
لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ اگر با ایشان آید از آسمان آیتى
لَیُؤْمِنُنَّ بِها بگروند بآن لا محاله.
قُلْ گوى یا محمد:
إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ این آیات و معجزات بنزدیك اللَّه است
وَ ما یُشْعِرُكُمْ و چه چیز شما را دانا نگرفتندید. كرد كه مؤمنان ‏اید
أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ (109) كه ایشان چون آیت بینند بنگروند.

وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ و برگردانیم دلهاى ایشان
وَ أَبْصارَهُمْ و دیدهاى دل ایشان و خرد ایشان
كَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ چنان كه گویى ایشان آن نه‏اند كه روز عرض گفتند: بلى،
وَ نَذَرُهُمْ و گذاریم ایشان را
فِی طُغْیانِهِمْ در افزونى گفت و افزونى جست و افسار گسستن ایشان
یَعْمَهُونَ (110) تا بى ‏سامان در گمراهى میروند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ الایة
از ایدرفا اقاصیص گله اللَّه است از مشركان عرب، و از مناكیر كفر ایشان كه در زمان جاهلیّت جهال بودند، و دین عرب آن وقت سه دین بود:
قومى فریشتگان میپرستیدند، كه میگفتند: ایشان دختران خداى‏اند، از آن ایشان را پوشیده میدارد،
و قومى بتان را میپرستیدند،
و قومى از خزاعه ستاره شعرى مى‏پرستیدند.

در این آیت رب العزّة از ایشان گله میكند و از اهل كتابین: جهودان كه میگفتند: « عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ » و ترسایان كه میگفتند: « الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ».
میگوید: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خداى را انبازان كردند یعنى انبازان گفتند، و آن عرب بودند: جهینه و بنو سلمه و بنو خزاعه و غیر ایشان، كه میگفتند: الملائكة بنات اللَّه.
و جنّ اینجا فریشتگان‏اند، سمّوا جنّا لاجتنانهم عن العیون. جاى دیگر گفت: « وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً » یعنى الملائكة. میگوید: میان اللَّه و میان فریشتگان نسب ساختند.
كلبى گفت: این در شأن زنادقه آمد كه ابلیس را شریك اللَّه ساختند در آفریدن شرّ، گفتند: اللَّه سبحانه خالق الخیر و النور و الناس و الدوابّ و الأنعام، و ابلیس خالق الشر و الظلمة و السباع و الحیّات.

وَ خَلَقَهُمْ این‏ ها و میم  خواهى با كافران بر، یعنى: جعلوا للَّه الّذى خلقهم و صوّرهم شركاء، لا یخلقون شیئا، و خواهى با جنّ بر، یعنى: جعلوا الجن شركاء اللَّه، و اللَّه خلق الجن، فكیف یكون مخلوقه شریكا له. خواهى با هر دو فریق بر، یعنى: و هو خلقهم و خلق الجنّ.
« وَ خَرَقُوا لَهُ » اى: اختلقوا و كذبوا و افتعلوا. نافع « خرّقوا » بتشدید خواند بر معنى تكثیر و مبالغه.
« بَنِینَ وَ بَناتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ » اى: لم یذكروه عن علم، و انّما ذكروه تكذّبا. پس تنزیه نفس خویش كرد و گفت:
« سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ » تقدّس و علا « عَمَّا یَصِفُونَ » یعنى یقولون من الكذب و البهتان.

بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
نوكار و نوساز آسمان و زمین بى‏قالبى و بى‏مثالى و بى‏عیارى از پیش. از نیست هست كننده، و از عدم در وجود آرنده، و بهیچ مثال حاجت نیفتاده.

أَنَّى یَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ این از بهر آن گفت كه هرگز عرب جفت نگفتند، چنان كه ترسایان گفتند. این خطاب با عرب است كه او را فرزند چون تواند بود؟! و شما میدانید و اقرار میدهید كه وى را هرگز جفت نبود.

وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ

اى و هو خالق كلّ شى‏ء. او را فرزند چون تواند بود و وى آفریدگار همه چیز است؟! یعنى كه: چون همه آفریده و صنع اوست و هیچ چیز نه مثل و مانند او، كه میگوید:
« لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ » و فرزند اقتضاء مثلیّت كند، چون مثلیّت نیست معلوم شد كه فرزند نیست.
وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ دلیل است كه حادثى كه در عالم است فعل خدا است و خلق او و اختراع او و صنع او، جز وى خالق و صانع نه. جز وى محدث و مقتدر نه.

بندگان و رهیگان همه آفریدگان وى. افعال و اعمال ایشان، حرفت و صنعت ایشان حركات و سكنات ایشان، چه در خیر و چه در شر، همه مخلوق و مصنوع وى، همه متعلّق بقدرت وى، كه میگوید جل جلاله:
وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ، اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ، وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ، أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ؟!
بلى، فعل بنده از روى اكتساب اضافت وابنده است، و ثواب و عقاب در آن بسته است، چنان كه حركت بنده از یك روى خلق خدا است، و از یك روى وصف و كسب بنده.

نتوان گفت كه جبر محض است، كه فرق میان حركت مقدوره و رعده ضروریه پیدا است، و نتوان گفت كه خلق و اختراع بنده است، كه بنده عاجز است از دریافت و دانش اجزاء مكتسبه و اعداد آن. پس اعتقاد درست و طریق راست آنست كه گویند: مقدور است بقدرت اللَّه از روى خلق و اختراع، و بقدرت بنده از روى اكتساب، كه اللَّه آن قدرت در وى آفریده، و وصف بنده كرده. پس این قدرت وصف بنده است و خلق خدا نه كسب بنده، و حركت خلق خدا است و وصف و كسب بنده.

و گفته ‏اند: خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ عام است از روى لفظ، خاص است از روى معنى، لأنّه لم یخلق نفسه و لا صفته، وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ عام است در لفظ و در معنى، لأنّه به و بغیره علیم. ازینجا گفته‏ اند: هیچ عموم نیست كه نه تخصیص در آن شود الّا قوله تعالى: وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ.

ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ
درین آیت بندگان را بصنع خود بخود راه نمود، گفت خداى شما آنست كه آسمان و زمین آفرید، و همه چیز وى آفرید، و زن و فرزند نگرفت.
آن گه وحدانیت خود بیان كرد، گفت:
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ
اى: وحّدوه، وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَكِیلٌ ضامن لكل شى‏ء، حافظه و رازقه و محییه و ممیته و قیّمه و مدبّره. الوكالة اسم لحفظ الشی‏ء، و القیام علیه، و الوكیل سمى وكیلا لأن الموكل یكل امره الیه امره الیه و الى تدبیره و رایه.

لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
تفسیر این آیت بر دو وجه است:
یكى آنست كه معنى ادراك دیدار چشم است، زیرا كه دیدن چشم را ادراك بصر گویند، و شنیدن گوش را ادراك سمع گویند. اگر مراد اینست پس در دنیا خواهد نه در آخرت، از بهر آنكه خلق در دنیا خداى را نبینند، و مؤمنان در آخرت بینند، كه میگوید رب العزّة جل جلاله: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ، و قال (ص): انكم لن تروا ربكم حتى تموتوا.

مقاتل این یك وجه اختیار كرد، گفت: « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ » فى الدنیا، اى لا تراه و هو یرى فى الآخرة: قال النبىّ (ص): « انكم سترون ربّكم كما ترون القمر لیلة البدر، لا تضامّون فى رؤیته »، و عن الحسین بن واقد عن مطر، انّه قال: قضى اللَّه انّه لا یراه احد فى الدنیا، لأن من رآه لم یمت، و یرونه فى الآخرة، فلذلك لا یموتون.

دیگر وجه آنست كه معنى ادراك دریافتن است بخرد پس از دیدن بچشم، و اگر مراد اینست اندر هر دو جهان نشاید، و رؤیت روا است، و ادراك روا نیست، زیرا كه رؤیت بر موجود افتد، و اللَّه موجود است، و ادراك بر كیفیت افتد و مرورا كیف گفتن روا نیست. و دیدار در عقبى همچون معرفت است در دنیا. در دنیا شناسد و دریافت نه، در عقبى بیند و دریافت نه.
روى ابو سعید الخدرى قال: قال النبىّ (ص): « لو أن الجن و الانس و الملائكة و الشیاطین مذ خلقوا الى ان فنوا، صفّوا صفا واحدا ما احاطوا باللّه ابدا ».

« وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ» میگوید: اللَّه جل جلاله، بهمه بصرها میرسد، و همه را مى‏دریابد، و اشارت است كه هیچ كس از خلق خدا بصرها در نیابند، و بحقیقت آن نرسند، و كیفیت بینایى ندانند، و تخصیص این دو حدقه در بینایى بیرون از عضوهاى دیگر هیچ در نیابند. چون خلق را احاطت و دریافت بصر خویش و رسیدن بكنه آن نیست، چون روا باشد كه ایشان را احاطت بود بكنه جلال عزت، و ادراك لم یزل و لا یزال. اگر معتزلى در نفى رؤیت بعموم این آیت تمسك كند، جواب وى آنست كه اگر چه لفظ عام است تخصیص در آن شد، كه اللَّه جاى دیگر میگوید: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ.
پس بدنیا مخصوص است نه بآخرت، چنان كه بیان كردیم. و تخصیص عموم در مذهب اصولیان در لغت عرب روا است و روان.
جواب ثانى آنست كه: نفى ادراك اقتضاء نفى رؤیت نكند، چنان كه باوّل شرح دادیم. نبینى كه آسمان مرئى است، و مدرك نیست.
آفتاب و ماهتاب هر دو مرئى‏اند، و ذات ایشان مدرك نیست، و رسیدن بطول و عرض و حد مساحت آن نیست. این همچنانست كه گفت: « وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً » احاطت نفى كرد، و نفى احاطت اقتضاء نفى علم نكند، فانّه معلوم جل جلاله. همچنین نفى ادراك اقتضاء نفى رؤیت نكند.
جوابى دیگر بعضى متأخران گفته‏اند: لا تدركه الأبصار و انما یدركه المبصرون.
آن گه گفت: وَ هُوَ اللَّطِیفُ اوست خداوند باریك دان دور در بینش.
 « الخبیر» دانا بهر كار، آگاه بهرگاه، اما معنى لطیف بتحقیق آنست كه دقائق مصالح بندگان شناسد، و غوامض احوال و كار ایشان داند، ما دقّ منها و ما لطف. از كار و مصالح خلق هیچ دقیقه و هیچ لطیفه بوى فرو نشود. آن گه بر سبیل رفق نه بر سبیل عنف آن منافع و مرافق ببندگان رساند، و راه آن مصالح بایشان نماید. چون رفق در فعل و لطف در علم بهم آید، لطیف بر كمال بود، و جز اللَّه را جل جلاله كمال این معنى و سزاوارى این نام نیست، و رب العالمین در قصه لقمان میگوید: یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ.
 خبر داد درین آیت كه لطیف آنست كه آن داند كه كس نداند، و آن تواند كه كس نتواند.

یكى را پرسیدند از معنى لطیف، جواب داد كه نماینده هر چه خواهد، چنان كه خواهد، و سازنده هر چه خواهد از هر چه خواهد، و رساننده آنچه خواهد بهر چه خواهد.

قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ
یقول: یا اهل مكّه! قد جاءتكم بیّنات من ربكم، و هى القرآن الّذى فیه البصائر و البیان، « فَمَنْ أَبْصَرَ» اى عرفها و آمن بها و اهتدى « فَلِنَفْسِهِ » اى فلنفسه عمل و لنفسه نفع ذلك. « وَ مَنْ عَمِیَ » فلم یعرفها و لم یصدّقها « فَعَلَیْها » اى فعلى نفسه ضرر ذلك، فان اللَّه عز و جل غنىّ عن خلقه. و فى ذلك ما روى ابو ذر عن النبىّ (ص) عن اللَّه عز و جل انه قال فى حدیث فیه طول، الى أن قال: « یا عبادى! لو أن اولكم و آخركم و انسكم و جنّكم كانوا على اتقى قلب رجل منكم، لم یزد ذلك فى ملكى شیئا. یا عبادى! لو أن اوّلكم و آخركم و انسكم و جنّكم كانوا على افجر قلب رجل منكم لم ینقص ذلك من ملكى شیئا. یا عبادى! لو أن اوّلكم و آخركم و انسكم و جنّكم سألونى، فأعطیت كلّ انسان منهم ما سأل، لم ینقص ذلك من ملكى شیئا الّا كما ینقص البحر أن یغمس فیه المخیط غمسة. یا عبادى! انما هى اعمالكم احفظها علیكم، فمن وجد خیرا فلیحمد اللَّه، و من وجد غیر ذلك فلا یلومن الا نفسه».

قوله: وَ ما أَنَا عَلَیْكُمْ بِحَفِیظٍ اینجا اضمارى است یعنى: قل یا محمّد! وَ ما أَنَا عَلَیْكُمْ. تو گوى یا محمّد! كه من بر شما گوشوان نه‏ام. همانست كه آنجا گفت: « فَما أَرْسَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً »، « لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ». و این پیش از آن بود كه وى را بقتال فرمود. چون آیت قتال فرو آمد این همه منسوخ گشت، و صار صلى اللَّه علیه و سلم حفیظا علیهم و مسیطرا على كلّ من تولّى عنه.

وَ كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ
و كما صرّفناه و بیّنّا فى هذه السورة نصرّف‏ الآیات و نبیّنها فى غیر هذه السورة من القرآن، ندعوهم بها و نخوّفهم، میگوید: چنان كه درین سورة سخنان خویش میگردانیم از روى بروى، گاه وعدگاه وعید، گاه مثل و گاه قصّه، همچنین در دیگر سورتها میگردانیم از روى بروى، و ایشان را بآن تصریف و آن بیان بر دین میخوانیم، و ایشان را بثواب وعده مى‏دهیم، و از عقاب بیم مینمائیم.

وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ
و تا گویندا، یعنى خواستیم تا گویند كه: تو این سخن راست كرده‏اى با خود، و قرآن ساخته‏اى.
مكّى و ابو عمرو «دارست» خوانند، یعنى: با كسى واگفته‏اى، و با كسى بهم ساخته‏اى. و این آن بود كه او را متهم كرده بودند بمردى رومى، اذ كان یلازم رسول اللَّه (ص) و یحدّثه بما قرأ فى الانجیل. گفتند: انجیل ازو میشنود، و بتازى از آن قرآن میسازد، و ذلك فى قوله: « لسان الّذى یلحدون الیه اعجمىّ ». باین قراءت « وَ لِیَقُولُوا» این لام لام عاقبت گویند، معطوفست بر معنى مضمر، تقدیره: لتلزمهم الحجة، و لیقولوا ما یقولون، و یكون عاقبة امرهم الشقاوة التی لحقتهم.
ابن عامر و یعقوب «درست» بفتح سین و سكون «تا» خوانند، و برین قراءت معنى «لیقولوا» «لئلّا یقولوا» است. میگوید: بیان آیات میكنیم، و تفصیل آن روى بروى میدهیم، تا این ناگرویدگان نگویند كه: اساطیر الاولین است، اخبار تقدّمت و انمحت و درست.

معنى دیگر گفته ‏اند قراءت ابن عامر را كه: هر یك چندى میگویند اینان كه: كار محمّد و دولت او تباه و ناچیز و نیست گشت. هر گه كه تأخّرى افتادى در وحى یا قوّت دشمن بودى در جنگ، گفتندى: «درست»، یعنى انمحت و بطلت. «درّست» در شواذّ خوانده‏اند، یعنى كه: ایشان گویند محمّد را این درس كرده‏اند و برو خوانده‏اند، یعنى مردمان درو آموخته‏اند، چنان كه گفت: « وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ».
« وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ » یعنى اولیاؤه الذین هداهم، و الّذین سعدوا بیمین الحق.

اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ
مقاتل حیان گفت: مشركان او را وا ملّت پدران خویش میخواندند، و میگفتند: تو بدین پدران خویش باز آى. اگر آن را پس آوردى بودى ما ترا كفیل‏ایم، ایستاده‏ایم بدان، و بر خود میگیریم. رب العالمین آیت فرستاد كه: اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ تو بر پى آن باش كه بتو فرستاده ‏اند از قرآن و وحى، و بدان عمل كن، و كاربند باش.
آن گه گفت: لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كلمه توحید درین میان آوردن معنى آنست كه: سخن ایشان مشنو، و ایشان را برین كلمه توحید خوان كه: « لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ».
و گفته ‏اند: معنى آنست كه بر پى قرآن رو، آن قرآن كه خداى یكتاى یگانه فرو فرستاد، ثم قال: وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِینَ از آن آیتها است كه آیت سیف آن را منسوخ كرده.

وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
ابن عباس گفت: چون این آیت آمد كه إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ، مسلمانان هنگامى بتان را بد میگفتند، پس آن كافران در برابر آن معبود مسلمانان را بد میگفتند، و مسلمانان را در آن زمان قوّت آن نبود كه ایشان را از آن و از داشتندى و از ایشان كین ستدندى. پس رب العالمین این آیت فرو فرستاد: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ.

سدى گفت: بوقت وفاة بو طالب قومى از قریش برخاستند بو سفیان و بو جهل و نضر حارث و امیّه و ابىّ پسران خلف و عقبة بن ابى معیط و عمرو بن العاص و اسود البخترى، این جماعت برخاستند، و بر بو طالب شدند، گفتند: تو سرور عرب و سیّد مایى، و از بهر حرمت تو ما بسى رنج كشیدیم ازین برادرزاده تو محمّد، و هنوز بر آنست كه ما را رنجاند، و خدایان ما را بد گوید، تو او را بر خوان، و میان ما عهدى بند، كه نه او نام‏ خدایان ما برد، و نه ما نام خداى او بریم. سر بسر بیفكنیم، و از هر دو جانب سخن بد در خدایان نگوئیم.
بو طالب، مصطفى را (ص) برخواند، گفت: یا محمّد! این قوم تو و بنو عم تو چنین میگویند، و انصاف مى‏دهند، تو نیز از ایشان قبول كن، و مراد ایشان حاصل كن.
مصطفى (ص) روى با ایشان كرد و گفت: اگر من مراد شما بدهم، شما نیز كلمه‏اى از من دریغ مدارید، كه اگر بگوئید ملك جهان شما را بود، و عرب و عجم سر بر خط شما نهند.
بو جهل گفت: آن چه سخن است كه تو از ما مى‏در خواهى؟
گفت: كلمه « لا اله الا اللَّه ».
ایشان چون كلمه توحید شنیدند یكبارگى سر وازدند، و پركنده شدند.
بو طالب گفت: یا محمد! این كلمه ازیشان مخواه، كه ایشان از آن ترسیده‏اند و رمیده، و طاقت گفتن آن ندارند. با ایشان سخنى دیگر گوى، و كارى دیگر خواه.
مصطفى گفت: یا عمّ ! من بر آن نیستم كه هرگز جز از این كلمه خواهم گفت، و جز از این بكارى دیگر سر درخواهم آورد.
ایشان سخن درشت‏تر كردند، گفتند: لتكفّنّ عن شتم آلهتنا او لنشتمنّك و لنشتمنّ من یأمرك، فأنزل اللَّه تعالى: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ. و عند نزول هذه الایة

قال رسول اللَّه (ص): « لا تسبوا ربّكم »، فأمسك المسلمون عند ذلك عن شتم آلهتهم.
فرمان آمد كه اى محمّد! پرستیدگان ایشان را دشنام مدهید، كه ایشان خداى ترا دشنام گویند به بى علمى بر دلیرى و شوخى.
هر سخن كه موذى بود بنزدیك عرب آن دشنام است، هر چند كه در آن تفحش نیست.
قراءت یعقوب «عدوّا» بضمّتین و تشدید واو، و العدو و العدوّ و العدوان و الاعتداء و التعدى و العداء مصادر.

و این آیت در ابتداء اسلام آمد كه هنوز فرمان بقتال نیامده بود، و مسلمانان را قوت نبود. پس از آن اسلام قوى شد، و مسلمانان انبوه شدند، و آیت قتال آمد، و این‏ منسوخ شد. قال بعضهم: فى هذه الایة دلالة ان على المحق ان یكفّ عن سبّ السفهاء الذین یتسرّعون الى سبّه مقابلة له، لأنّه بمنزلة البعث على المعصیة.

كَذلِكَ زَیَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ
این بر آراستن عمل بر ایشان همچون آن مهر است بر دل ایشان، كه گفت: خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ، بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ.
جاى دیگر گفت: أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً، و معنى آنست: كما زیّنّا لهؤلاء المشركین عبادة الأوثان و طاعة الشیطان بالحرمان و الخذلان، زیّنّا لكل امة عملهم من الخیر و الشر. و قیل: زیّنّا لكل امة ما فرطنا علیهم من الأعمال، فأخرجناها حسنة. كأنه قال: احسنوا المجادلة، فانّا امرنا كل امّة بأحسن الاعمال و أزینها.

« ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ » یعنى فى الآخرة، فَیُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ این در موضع تهدید است، یعنى یخبرهم و یجازیهم بذلك.

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ
اى اجتهدوا فى المبالغة فى الیمین. كلبى و مقاتل گفتند: هر كه سوگند خورد باللّه، آن جهد یمین بود. مفسران گفتند: كافران مكّه از رسول خدا (ص) آیات و معجزات خواستند، گفتند: یا محمد! موسى را عصا بود كه چشمه اى آب از آن عصا روان شد، و عیسى را مرده زنده كردن بود، و صالح را ناقه بود. تو نیز آیتى نماى، تا بر صدق تو گواهى دهد. رسول خدا (ص) گفت: چه خواهید از آیات؟ گفتند: این كوه صفا را زر گردان، و مردگان ما را بعضى زنده گردان تا با ما بگویند كه تو بر حقى یا بر باطل، یا فریشتگان را بما نماى آشكارا، تا از بهر تو گواهى دهند. رسول (ص) گفت: اگر از آنچه میخواهید لختى بیارم، بر آن هستید كه تصدیق كنید؟ ایشان سوگندان یاد كردند كه تصدیق كنیم، و ایمان آریم، و مسلمانان نیز بر ایمان ایشان حریص بودند. گفتند: یا رسول اللَّه! از خدا میخواه تا ازین آیات لختى فرو فرستد، تا مگر ایشان ایمان آرند. مصطفى (ص) همت كرد كه دعا كند، و آیت و معجزات خواهد، چنان كه ایشان درخواسته‏اند. جبرئیل آمد و گفت: یا محمّد! اللَّه میگوید: آنچه خواهى بتو دهم، و آیت نمایم، لكن اگر نگروند، و تصدیق نكنند، در حال عذاب فرستم، و اگر آن آیات نخواهى، در حال عذاب نفرستم، و اگر از ایشان یكى توبت كند بپذیرم. رسول خدا گفت صلى اللَّه علیه و سلم: « بل أتركهم حتى یتوب تائبهم ».

فأنزل اللَّه عز و جل: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ اى حلفوا لئن جاءهم النبى (ص) بآیة كما كانت الانبیاء یجی‏ء بها الى قومهم، لیؤمننّ بها.
سوگندان یاد كردند كه: اگر محمّد آیتى آرد بوى بگروند. رب العالمین گفت: قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ و هو القادر علیها ان شاء ارسلها. اى محمّد! گوى این آیات و معجزات نزدیك اللَّه است، اگر خواهد فرستد. « وَ ما یُشْعِرُكُمْ » اینجا وقف نیكو است، یعنى: و ما یدریكم ایمانهم؟ شما ایمان ایشان چه دانید؟ شما غیب ندانید.

آن گه بر سبیل ابتدا قطعى حكم كرد، و گفت: « انّها » بكسر الف بر قراءت مكّى و ابو عمرو، « إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ » البته ایشان چون آیت و معجزات بینند هم بنگروند.

قراءت باقى «انها اذا جاءت» بفتح الف، سخن در اوّل پیوسته، و بر این قراءت سخن در «إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ» تمام شد، پس بر سبیل ابتدا گوید: « وَ ما یُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ » یعنى و ما اشعركم! چون نیك دانید شما كه گرویدگان‏اید كه ایشان چون آیت بینند هم بنگروند.
وجهى دیگر: و ما یشعركم لعلها اذا جاءت لا یؤمنون. و روا باشد كه «لا» صلت نهند و زیادت، چنان كه گفت: « ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ » یعنى: ان تسجد، « وَ حَرامٌ عَلى‏ قَرْیَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ» اى: یرجعون الى اهلیهم. شامى و حمزه «لا تؤمنون» بتا خوانند خطاب با مشركان. میگوید: شما كه مكذبان‏اید نیك دانید كه چون آیت آید هم بنگروید.

وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ
برگردانیم دلهاى ایشان، كه بر آنند كه اگر آیت بینند بگروند، تا اگر آیت بینند بنگروند، كه در ازل حكم شقاوت بر ایشان رفته، و من اسقطته السوابق لم تنعشه اللواحق.
میگوید: دلهاى ایشان و دیدهاى دل ایشان و خرد ایشان برگردانیم از پذیرفتن حق، و ایمان آوردن بآیات.
« كَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ » یعنى بالقرآن و بمحمّد، « أَوَّلَ مَرَّةٍ » اتتهم الآیات مثل انشقاق القمر و غیره.
 میگوید: دلهاشان برگردانیم تا هم چنان كه باوّل بار كه انشقاق قمر و امثال آن دیدند بنگرویدند، بدوم بار كه آیات طلب كردند، و درخواستند، چون بینند هم بنگروند.
كلبى گفت: « كَما لَمْ یُؤْمِنُوا » یعنى قوم صالح و قوم موسى و عیسى و الامم الخالیة بما سألوا من الآیات قبلها، كذلك كفار مكّة لا یصدقون بها ان جاءتهم.
دلیله قوله تعالى: أَ وَ لَمْ یَكْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ؟!
ابن عباس گفت: المرّة الاولى دار الدنیا، یعنى: و نقلّب افئدتهم و ابصارهم عن الایمان لو ردّوا من الآخرة الى الدنیا، فلا یؤمنون كما لم یؤمنوا فى الدنیا قبل مماتهم. نظیره: « وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ ».
وجهى دیگر آنست كه در نوبت اوّل رفت، و هو اشبه الأقاویل، و اللَّه اعلم. « وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ» اى فى عتوّهم و ضلالتهم یتردّدون لا نخرجهم منها.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 22 (246)
تفسیر سوره انعام 23 (247)
تفسیر سوره انعام 24 (248)



مطالب اخیر وبلاگ:


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.