النوبة الاولى / قوله تعالى:
قرآن تصدیق کننده کتب پیشین

وَ تِلْكَ حُجَّتُنا
و آن جواب كه ابراهیم داد حجّت جستن ایشان را
آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلى‏ قَوْمِهِ ما تلقین كردیم ابراهیم را بر قوم خویش
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ مى‏برداریم درجتهاى آن را كه خواهیم
إِنَّ رَبَّكَ حَكِیمٌ عَلِیمٌ (83) كه خداوند تو دانایى است راست دان.

وَ وَهَبْنا لَهُ و بخشیدیم ابراهیم را
إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ كُلًّا هَدَیْنا همه را راه نمودیم بایمان
وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ و نوح را هدایت دادیم از پیش فا،
وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ و از فرزندان نوح
داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (84) و هم چنان نیكوكاران را جزا دهیم.

وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ (85) همه نیك مردان شایستگان‏اند.

وَ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِینَ (86) و همه را افزونى دادیم در نبوّت بر جنّ و انس.

وَ مِنْ آبائِهِمْ و پدران ایشان
وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ و فرزندان ایشان
وَ إِخْوانِهِمْ و برادران ایشان
وَ اجْتَبَیْناهُمْ برگزیدیم ایشان را
وَ هَدَیْناهُمْ و راه نمودیم ایشان را
إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (87) سوى راه راست درست.

ذلِكَ هُدَى اللَّهِ آن راه نمونى اللَّه است
یَهْدِی بِهِ راه مى‏نماید بآن
مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ او را كه خواهد از بندگان خویش
وَ لَوْ أَشْرَكُوا و اگر انباز گرفتندى چیزى را با خداى
لَحَبِطَ عَنْهُمْ از ایشان ناچیز و تباه و نیست گشتى
ما كانُوا یَعْمَلُونَ (88) آنچه مى‏كردند از جهدها و عبادتهاى نیكو بزرگ پاك.

أُولئِكَ این پیغامبران كه نام بردیم و آنان كه نام نبردیم
الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْكِتابَ آنند كه دادیم ایشان را نامه
وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ و دین و پیغام
فَإِنْ یَكْفُرْ بِها اگر كافر مى‏شد بآن
«هؤُلاءِ» اینان كه مشركان قریش‏اند
فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً برگماشتیم بر پذیرفتن آن و استوار گرفتن بآن گروهى دیگر
لَیْسُوا بِها بِكافِرِینَ (89) ایشان كه بآن كافر نیستند.

أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ ایشان آنند كه اللَّه راه نمود ایشان را
فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ براست راهى ایشان پى بر، و پس روى گیر
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ گوى نمى‏خواهم از شما
عَلَیْهِ بر پیغام رسانیدن و آگاه كردن
أَجْراً مزدى نمى‏خواهم خود را
إِنْ هُوَ نیست اینكه از من میشنوید
إِلَّا ذِكْرى‏ لِلْعالَمِینَ (90) مگر پندى جهانیان را.

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ خداى را نشناختند سزاى شناختن وى، و بزرگى‏ وى ندانستند
إِذْ قالُوا كه بر وى دلیرى كردند و گفتند
ما أَنْزَلَ اللَّهُ فرو نفرستاد اللَّه هرگز
عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ بر هیچ مردم هیچ چیز
قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ رسول من! گوى كه آن كیست كه فرو فرستاد این نامه؟
الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏ كه موسى آورد
نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ روشنایى و نشان راه مردمان را
تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ آن را در كاغذها مى‏نویسید
تُبْدُونَها بعضى از آن آشكارا میكنید
وَ تُخْفُونَ كَثِیراً و فراوانى از آن پنهان مى‏دارید
وَ عُلِّمْتُمْ و آن كیست كه در شما آموخت
ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ آنچه ندانستید شما
وَ لا آباؤُكُمْ و نه پدران شما
قُلِ اللَّهُ گوى آن فرستنده تورات و آن در آموزنده خداى است
ثُمَّ ذَرْهُمْ پس ایشان را گذار
فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ (91) تا در بازى خویش فراخ مى‏روند.

وَ هذا كِتابٌ و این قرآن نامه ‏ایست
أَنْزَلْناهُ ما فرو فرستادیم آن را
مُبارَكٌ بركت كرده در آن و آفرین
مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ گواه و استوار گیر آن نامه را كه پیش از آن فا بود
وَ لِتُنْذِرَ و تا بیم نمایى و آگاه كنى
أُمَّ الْقُرى‏ مردمان مكه را
وَ مَنْ حَوْلَها و هر كه گرد بر گرد آن
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ و ایشان كه گرویده ‏اند بروز رستاخیز
یؤمنون به مى‏گروند باین نامه
وَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ (92) و ایشانند كه بر هنگام نمازهاى خود براستاد میكنند و هنگامه اى آن میكوشند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلى‏ قَوْمِهِ
چون ابراهیم بر قوم خود حجّت آورد كه از دو گروه كدام یك بى‏بیم ‏تر و با من سزاتر؟
او كه یك خداى را پرستد؟ یا او كه هزاران؟ او كه خداوندى پرستد كه قادر است و مالك نفع و ضرّ؟ یا او كه عاجزى را پرستد بى‏صفت؟
و نیز بر نمرود حجّت آورد كه رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ تا آنجا كه گفت: فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ. چون این حجّتهاى روشن بر ایشان آورد، ایشان بقول ابراهیم اقرار دادند، و حجّت بر خود لازم شناختند.
ربّ العالمین گفت: آن حجّت ما فرا ابراهیم نموده بودیم، و تلقین كردیم، و او را درآموختیم.

نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
زید اسلم گفت: یعنى بالعلم، چنان كه جاى دیگر گفت: « وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ».
قومى گفتند: این طبقات ثواب است در بهشت، چنان كه آنجا گفت: لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ، هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ،
و گفتند: این رفع درجات در دنیا است پیغامبران را بمعجزات، و مؤمنانرا بكرامات، و توفیق طاعات، چنان كه گفت: وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ. جاى دیگر گفت: نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ.
عاصم و حمزه و كسایى «نرفع درجات من نشاء» بتنوین خوانند. باقى «درجات من نشاء» با ضافت خوانند، و بمعنى هر دو یكسان‏اند. «إِنَّ رَبَّكَ حَكِیمٌ» فى امره «عَلِیمٌ» بخلقه.

وَ وَهَبْنا لَهُ یعنى لابراهیم إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ.
رب العالمین ولد را هبه خواند در قرآن بچند جایگه، چنان كه گفت:
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ، لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِیًّا، فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًّا. وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ
میگوید: ابراهیم را بخشیدیم اسحاق و یعقوب. یعقوب پسر اسحاق بود، و اسحاق پسر ابراهیم از ساره،
و ابراهیم را هشت پسر بود. اسحاق پدر عبرانیان از ساره، و اسماعیل پدر تازیان از هاجر، و آن شش پسر دیگر از فطورا بنت یقطن الكنعانیة. و یعقوب پدر اسرائیلیان بود.

كُلًّا هَدَیْنا یعنى للایمان و النبوة، « وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ » یعنى: من قبل ابراهیم و ولده.
میگوید: پیش از ابراهیم و فرزندان وى نوح را راه نمودیم، و نبوّت دادیم.
« وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ » یعنى: و من ذرّیّة نوح، و از فرزندان نوح.
آن گه تفسیر كرد كه ایشان كه‏ اند: داود، و هو داود بن ایشا، هفتم هفت پسر بود، كهینه ایشان، كشنده جالوت. و قصّه وى معروف. و سلیمان پسر داود از زن اوریا زاده بود، و داود و سلیمان از سبط یهودا بودند، و ایّوب، و میگویند ایّوب از فرزندان روم بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم بود، و در عصر خویش ملك بود، و ده پسر داشت از دختر میشا بن یوسف بن یعقوب، و در روزگار یوسف بود، و قصّه وى معروف. و یوسف، و هو یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم، و فیه‏ قال رسول اللَّه (ص):
ان الكریم بن الكریم بن الكریم بن الكریم
یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم.
و موسى، و هو موسى بن عمران بن یصهر بن قاهث بن لاوى بن یعقوب و هارون اخوه اكبر منه سنا.

وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
چنان كه ابراهیم را بر توحید و ثبات وى بر دین خویش و حجّت آوردن بر دشمن جزاء نیكو دادیم، و پاداش نیكو كردیم، كه او را برگزیدیم و فرزندان پاك دادیم، و درجات وى برداشتیم، در نبوّت و در ثواب طاعت با نیكوكاران هم چنان كنیم، و ایشان را جزاء نیكو دهیم.

وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ
قومى گفتند: الیاس، ادریس است، و این درست نیست كه ربّ العزّة نسبت الیاس درین آیت با نوح كرد، و از فرزندان نوح شمرد، و معلوم است كه نوح از فرزندان ادریس بود. نوح بن لمك بن متوشلخ بن ادریس، الّذى یقال له اخنوخ. و قول درست آنست كه از فرزندان هارون بود، و هو الیاس بن بشر بن فینحاص بن العیزار بن هارون بن عمران، كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ.

وَ إِسْماعِیلَ و هو ابن ابراهیم وَ الْیَسَعَ
وهب گفت: یسع شاگرد الیاس بود. كعب گفت: یسع خضر است كه موسى را علیه السلام معلم بود. یمان بن رباب گفت: یسع پسر اسحاق است پدر روم. حمزه و كسایى و اللّیسع خوانند بلام مشدد. یعنى كه نام وى لیسع است نه یسع، امّا الف و لام زیادت در افزودند و مدغم كردند، چنان است كه الف و لام بر قراءت حمزه و كسایى زیادت است، و بر قراءت باقى الف و لام تعریف است.
«یُونُسَ» و هو یونس بن متى، وى را دو نام است: ذو النون و یونس.
گفته ‏اند كه: الیاس و یسع و یونس در یك زمان بودند، و پس از ایشان باندك روزگار زكریا و یحیى و عیسى بودند.
« وَ لُوطاً » و هو ابن عمّ ابراهیم، و اوّل من آمن به، « وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِینَ » اى فضلناهم بالنبوّة على عالمى زمانهم.

وَ مِنْ آبائِهِمْ این «من» تبعیض است یعنى: هدینا بعض آبائهم و ذرّیّاتهم.
میگوید: و از پدران ایشان كه نامشان درین موضع نبرده ‏اند از آدم و هود و صالح و ادریس و غیر ایشان، و نیز مؤمنان كه در عهد آن پدران بر ملّت ایشان بودند.

وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ و از فرزندان این هشده پیغامبرا كه نامشان درین آیات برده ‏اند، و نام آن فرزندان نبرده ‏اند،
« وَ إِخْوانِهِمْ » و برادران ایشان كه بر دین و ملّت ایشان بوده‏ اند.
اینجا سخن منقطع شد، پس گفت: « وَ اجْتَبَیْناهُمْ » اى استخلصناهم بالنبوّة، مأخوذ من جبیت الماء فى الحوض اذا جمعته. « وَ هَدَیْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ » یعنى الاسلام.

ذلِكَ هُدَى اللَّهِ اى دین اللَّه الّذى هم علیه. این است دین خدا و ملت‏ بسزا كه پیغامبران بر آن بودند، و خداى را عزّ و جلّ بدان پرستیدند، یعنى دین اسلام و ملّت حنیفى.

یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ آن را كه خواهد از بندگان خویش بآن راه نماید، و بر آن دارد، چنان كه پیغامبران را بر آن داشت، و بآن راه نمود. و این آیت حجّتى ظاهر است بر قدریان، و وجه آن روشن.

وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا یَعْمَلُونَ
قومى از اصحاب راى باین آیت تمسّك كرده ‏اند، و گفته ‏اند: مرتد چون بدین اسلام باز گردد فرائض طاعت كه در حال اسلام گزارده پیش از ردّت، قضا باید كرد، كه آن همه بردّت باطل گشت، كه ربّ العزّة میگوید: وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا یَعْمَلُونَ ، و كذلك قوله تعالى: لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ، و این مذهب باطل است، و احتجاج ایشان باین آیت درست نیست، كه آیت مجمل است، و در سورة البقرة مفسّر گفته كه: وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ میگوید: كسى كه مرتد گردد، و در ردّت بمیرد، اعمال وى باطل گردد. پس كسى كه توبه كند، و باسلام باز آید، اعمال وى كه در اسلام كرده بود حابط نگردد، و بر حال خویش بماند پس بر مرتد كه باسلام باز آید جز قضاء آن عمل كه در حال كفر از وى فائت گشته واجب نیست، و این آیت ایشان را حجّت نیست، و آیت مجمل جز بر وفق مفسّر راندن هیچ وجه نیست.

پس بمدح پیغامبران باز آمد و بیان كرد كه ایشان را چه داد، گفت:
أُولئِكَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْكِتابَ این پیغامبران نامبرده را میگوید، و آن مبهمان نام نبرده از آبا و ذریات، و قومى فراوان كه در قرآن نام ایشان برده. «اولئك» ایشان آنند كه دادیم ایشان را كتاب از آسمان فرو آمده، صحف ابراهیم و تورات موسى و انجیل عیسى و زبور داود.
« وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ » و علم دادیم و فهم و فقه ایشان را و نبوّت.

فَإِنْ یَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِكافِرِینَ اگر اهل مكّه بدان مى‏ كافر شوند و نپذیرند ما قومى را برگماشتیم از مهاجر و انصار كه آن را پذیرفتند و تصدیق كردند، و بجان و دل باز گرفتند.
« فَقَدْ وَكَّلْنا بِها » اى بالایمان بها. این همچنانست كه جاى دیگر گفت: « وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى ‏».
مجاهد گفت این عجم‏اند و فرس، كه نادیده بجان و دل قبول كردند، و بغیب ایمان آوردند و تصدیق كردند.
مصطفى (ص) در حق ایشان میگوید:
« لو كان الدین معلقا بالثریا لنا له رجال من ابناء فارس»، و عن ابن عمر، قال: قال رسول اللَّه (ص): « للَّه عز و جل خیرتان من خلقه فى ارضه : قریش خیرة اللَّه من العرب، و فارس خیرة اللَّه من العجم».

پس سخن باز با پیغامبران برد، و در مدح ایشان بیفزود، و مصطفى را صلى اللَّه علیه و سلم بسنّت و سیرت ایشان اقتدا فرمود، گفت:
أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ اى هداهم اللَّه، « فبهدیهم » اى بسنتهم و سیرتهم بالصّبر و الاحتساب، « اقتده » ابن عامر «اقتدهى» خواند بكسر هاء مشبع.
حمزه و كسایى و یعقوب در وصل «ها» بیفكنند، و در وقف بسكون «ها» وقف كنند، و این «ها» هاء وقف گویند، چنان كه: اخبره تقله، و هم ازین باب است: كتابیه، حسابیه، ما هیه. باقى قراء در وصل و در وقف بسكون ها خوانند.
میگوید: یا محمد! سیرت انباى گیر، و بر پى ایشان رو، و در صبر كردن بر تكذیب و اذى دشمن چنان كه ایشان صبر كردند، تا بمراد رسى، چنان كه ایشان بمراد رسیدند. آنست كه گفت: « فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا ».

مفسّران گفتند فقه این آیت آنست كه هر چه از پیغامبران درست شود و ثابت گردد از اعمال و احكام، و معلوم شود كه آن را بپیغامبرى دیگر و بكتابى دیگر نسخ نكردند، برین امت واجب است كه آن را دین خود دانند، و اتّباع آن كنند، بر مقتضى اینكه ربّ العزّة فرمود. فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ.

 «قُلْ» یا محمد! « لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ » اى على القرآن و تبلیغ الرّسالة « أَجْراً » اى جعلا و رزقا. « إِنْ هُوَ » اى ما هو یعنى محمّد (ص)، و قیل القرآن « إِلَّا ذِكْرى‏ لِلْعالَمِینَ » موعظة للخلق اجمعین.

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
این در شأن حیىّ بن اخطب آمده از جهودان.
بدر صفیة مادر مؤمنان پیش رسول خدا آوردند او را، دستهاى وى بر پشت بسته، بدندان خویش قباى دیباى خویش از بازوى خود میكند، و میگفت:
لعمرك ما لأم ابن اخطب نفسه
و لكنه من یخذل اللَّه یخذل.
رسول خدا (ص) سوگند بر وى داد كه: بآن خداى كه به طور سینا با موسى سخن گفت كه در تورات خواندى كه: « انّ اللَّه یبغض الحبر السّمین .
گفت: خواندم
گفت: آن تویى.
او گفت: ما انزل اللَّه على موسى التوراة، و لا على محمّد القرآن، فأنزل اللَّه عز و جل هذه الایة: وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اى ما علموا عظمة اللَّه اذا اجترؤا على تكذیبه، و جحود رسالته،
« إِذْ قالُوا » بزرگى خداى نشناختند كه بر وى دلیرى كردند، گفتند: « ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ » فرو نفرستاد اللَّه هرگز بر هیچ مردم هیچ چیز.
ابن عباس گفت: مالك بن الضیف بود كه این آیت در شأن وى آمد رئیس جهودان و ربانى ایشان. چون این سخن بگفت، با قوم خویش شد. ایشان گفتند: ویلك ما هذا الّذی بلغنا عنك؟ چیست اینكه بما رسید كه تو گفتى: ما انزل اللَّه على موسى التوراة، و ما انزل اللَّه على بشر من شی‏ء؟! جواب داد كه مرا بخشم آوردند، و از سر غضب گفتم. پس جهودان وى را معزول كردند، و بجاى وى كعب اشرف نشاندند.

و بروایتى دیگر از ابن عباس آیت مكى است، و در شأن مشركان قریش فرو آمد، كه قدرت اللَّه را منكر بودند، و معجزات را رد كردند، و باین قول معنى « وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ » اى: و ما آمنوا انّ اللَّه على كل شی‏ء قدیر. عظمت اللَّه نشناختند، و جلال و بزرگوارى وى ندانستند ایشان كه معجزات را ردّ كردند، و قدرت اللَّه از آن قاصر شناختند. محمد بن الكعب القرظى گفت: « وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » لم یدروا كیف اللَّه.

قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى
اى محمد! تو آن جهودان را كه تنزیل ما را مى‏ جحد آرند، جواب ده: « مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ »؟ آن كیست كه تورات كه موسى آورد فرو فرستاد. « نُوراً » اى ضیاء « وَ هُدىً لِلنَّاسِ » بیانا لبنى اسرائیل.

آن تورات كه روشنایى دلهاست، و راه نمونى بنى اسرائیل « تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ » اى تكتبونها فى دفاتر مقطعة حتى لا تكون مجموعة، لتخفوا منها ما شئتم، و لا یشعر بها العوام، فذلك قوله: « تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِیراً » میگوید تورات را در دفترها و قطع ها پركنده مى‏نویسید، تا آنچه خود خواهید از آن پنهان كنید، چنان كه آیت رجم و صفت و نعت محمد (ص) پنهان كردند،
مكّى و ابو عمر « و یجعلونه قراطیس یبدونها و یخفون » هر سه بیاء خوانند اخبار از غائب، چنانست كه رب العزة مصطفى را صلى اللَّه علیه و سلم خبر میكند از ایشان كه عظمت اللَّه نشناختند، و بر خدا دلیرى كردند، كه كتاب را منكر شدند، و آن گه در تورات تحریف آوردند، كه لختى از آن بپوشیدند.

باقى بتاء خوانند بر مخاطبه، چنان كه مصطفى (ص) با ایشان این میگوید بفرمان خدا: « و علّمتم یا معشر الیهود على لسان محمّد ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ فى التّوراة، فضیّعتموه و لم تنفعوا به.
« قُلِ اللَّهُ »
یا محمّد! چون ایشان را پرسى كه « مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ »؟ اگر ایشان جواب دهند، و الّا تو جواب ده، گوى فرستنده آن كتاب اللَّه است.

ثُمَّ ذَرْهُمْ این كلمه خذلان است میان تهاون و تهدید.
گذار ایشان را تا در بازى خویش مى‏روند.
كسى كه كارى كند كه از آن نفعى و خیرى نبود، گویند: وى ببازى و هرزه مشغول است. مفسّران گفتند: « ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ » همچنانست كه جاى دیگر گفت: وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ، فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا، فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ. پس آن همه منسوخ گشت بآیت سیف.

وَ هذا كِتابٌ اى: و هذا القرآن كتاب مبارك انزلناه.
این قرآن كتابى مبارك است كه ما فرود فرستادیم، كتابى پر آفرین و پر بركت، كه خیر آن دایم، و نفع آن تمام، و بركت آن فراوان. موعظة خائفان، و رحمة مؤمنان، و شفیع عاصیان، و یادگار دوستان.

« مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ »
یعنى یصدق ما قبله من الكتب التی انزلها اللَّه على الانبیاء، « و لینذر » یقول: انزلناه للبركة و الانذار.
قراءت عامة قرّاء «لتنذر» بتاء مخاطبه است، یعنى: لتنذر انت یا محمّد! بما فى القرآن، و قراءت ابو بكر تنها بیاء است یعنى: لینذر الكتاب، بحكم آنكه كتاب سبب انداز است، اسناد فعل بوى درست است، و ذلك فى قوله: هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ، و قال تعالى: إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْیِ، و فى معناه قوله: هذا كِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْكُمْ بِالْحَقِّ. و روا باشد كه این فعل با اللَّه برند جلّ جلاله یعنى: لینذر اللَّه، كقوله: «لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ».

وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها
امّ القرى مكّه است، لأنّها قبلة الخلق یؤمّونها، و قیل: لأنّها اصل القرى، و دحیت الارض من تحتها، و قیل: لأنّها اعظم القرى شأنا كما سمّى الدماغ امّ الرأس. وَ مَنْ حَوْلَها شهرهاى دیگر است در روى زمین، یعنى لتنذر اهل مكّه و اهل سائر الافق، برّها و بحرها.

وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یعنى: یصدّقون بالبعث الّذى فیه جزاء الاعمال، « یُؤْمِنُونَ بِهِ » اى: یصدقون بالقرآن انّه جاء من عند اللَّه. ثمّ نعتهم، فقال: « وَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ » علیها فى مواقیتها لا یتركونها.

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 21 (245)



مطالب اخیر وبلاگ:
داغ ازلی
فتنه ها و آشوب های آخرالزمان
تفسیر سوره انعام 20 (244)
تفسیر سوره انعام 19 (243)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
کار و عقل و مولا علی (ع)
حکایت روباه و الاغ و شیر
تفسیر سوره انعام 02 (226)
تفسیر سوره انعام 01 (225)
توبه و سبکباری
عاقبت ظلم
دشمن واقعی ملت ایران بانکها هستند
تفسیر سوره مائده 29 (224)
تفسیر سوره مائده 28 (223)
درمان سوزش و داغی کف پا
تفسیر سوره مائده 27 (222)
جراحی قلب با لیمو و سیر
تفسیر سوره مائده 26 (221)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 24 (219)
تفسیر سوره مائده 23 (218)
تفسیر سوره مائده 22 (217)
تفسیر سوره مائده 21 (216)
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 38 )
احترام امیران و امام علی (ع)
بی حیاء کیست ؟!
مباحث قرآنی رمضان (09)
سفرنامه های بی نام ... ! (01)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.