النوبة الاولى / قوله تعالى :
بشارت و انذار

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ ابراهیم گفت پدر خویش را آزر
أَ تَتَخِذُ أَصْناماً آلِهَةً بتان خود صورت كرده را بخدایى میگیرى و خدایان خوانى
إِنِی أَراكَ وَ قَوْمَكَ من ترا و قوم ترا مى بینم
فِی ضَلالٍ مُبِینٍ  در گمراهى آشكارا.(74)

وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ هم چنان كه هست با ابراهیم نمودیم 
مَلَكُوتَ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ آنچه از نشانهاى پادشاهى ما است در آسمان و زمین
وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ  و تا بود از بى گمانان.(75)

فَلَمَا جَنَ عَلَیْهِ اللَیْلُ چون شب درآمد بر وى و او مى خداوند خویش جست از زبر
رَأى  كَوْكَباً ستاره اى دید تابان
قالَ هذا رَبِی گفت كه خداى من اینست
فَلَمَا أَفَلَ چون نشیب گرفت ستاره 
قالَ گفت ابراهیم
لا أُحِبُ الْآفِلِینَ  زیرینان را و نشیب گرفتگان را دوست ندارم.(76)

فَلَمَا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً
چون ماه را دید برآمده روشن
قالَ هذا رَبِی گفت اینست خداى من
فَلَمَا أَفَلَ چون ماه نشیب گرفت
قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِی گفت اگر راه ننماید مرا خداوند من
لَأَكُونَنَ مِنَ الْقَوْمِ الضَالِینَ من ناچاره از گروه بیراهان باشم.(77)

فَلَمَا رَأَى الشَمْسَ بازِغَةً چون خورشید دید برآمده تابان
قالَ هذا رَبِی گفت اینست خداى من
هذا أَكْبَرُ كه این مه است از ستاره و ماه
فَلَمَا أَفَلَتْ
چون خورشید نشیب گرفت
قالَ یا قَوْمِ گفت اى قوم !
إِنِی بَرِی ءٌ مِمَا تُشْرِكُونَ من بیزارم از آنچه شما بانبازى میگیرید با خداى.(78)

إِنِی وَجَهْتُ وَجْهِیَ من دین و كردار خویش پاك كردم و روى دل خویش فرا دادم
لِلَذِی فَطَرَ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ فرا آن خداى كه بیافرید آسمانها را و زمینها را
حَنِیفاً و من مسلمان پاك دین
وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِینَ و من از انباز گیران نیستم با اللَه .(79)

وَ حاجَهُ قَوْمُهُ و حجّت جست قوم وى بر وى در پیكار و دعوى حقّ كردن
قالَ أَ تُحاجُونِی فِی اللَهِ ابراهیم گفت : با من حجّت میجوئید، و خصومت سازید، و بر من غلبه بیوسید بحق در خداى
وَ قَدْ هَدانِ و مرا راه فرا دین حق نمود
وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ و من نمى ترسم از آنچه مى انباز گیرید با او
إِلَا أَنْ یَشاءَ رَبِی شَیْئاً مگر كه خداى خود بمن چیزى خواهد از گزند
وَسِعَ رَبِی كُلَ شَیْ ءٍ عِلْماً خداوند من رسیده است بهمه چیز و بهر بودنى بدانش خویش
أَ فَلا تَتَذَكَرُونَ و تراشید و آن گه آن را خداى خوانید!(80)

وَ كَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ و چون ترسم از آن چیز كه شما بانبازى گیرید با اللَه
وَ لا تَخافُونَ و شما نمى ترسید
أَنَكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَهِ كه مى انباز گیرید با اللَه
ما لَمْ یُنَزِلْ بِهِ عَلَیْكُمْ سُلْطاناً چیزى كه اللَه در پرستش آن شما را نه عذر فرستاد نه آن را سزاى خدایى داد
فَأَیُ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُ بِالْأَمْنِ از ما دو گروه كیست سزاوارتر بایمنى و بى بیمى
إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ مرا پاسخ كنید اگر دانید.(81)

الَذِینَ آمَنُوا ایشان كه بگرویدند
وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ و ایمان خود بنیامیختند بشرك
أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ ایشانند كه بى بیمى ایشان را است
وَ هُمْ مُهْتَدُونَ و ایشانند كه بر راه راست اند.(82)


النوبة الثانیة
قوله تعالى : وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ
ابراهیم برین لفظ بنزدیك قومى علما معرّب است، كه پدر و مادر وى را ابراهام نام كرده اند چنان كه ابن عامر خواند در لختى از قرآن، و در روایت عبد الحمید بن بكار از وى همه قرآن نسّابان بر آنند كه: نام پدر ابراهیم تارخ است . چنان مى آید كه وى را دو نام بوده، و چنین فراوان است، چنان كه یعقوب و اسرائیل . و مقاتل حیّان گفت : آزر لقب است، و تارخ نام.

سلیمان تیمى گفت : معنى آزر سبّ و طعن است، و هو المخطئ المعوج فى كلامهم، یعنى : و اذ قال ابراهیم لأبیه المخطئ المعوج مجاهد و ابن المسیّب گفتند: آزر نام صنم است، و موضعه نصب على اضمار الفعل، كأنه قال : و اذ قال ابراهیم لابیه أ تتخذ آزر الها، و جعل اصناما بدلا من آزر . فقال بعد أن قال : ا تتخذ آزر الها، أَ تَتَخِذُ أَصْناماً آلِهَةً . یعقوب، آزر برفع خواند بر نداء مفرد، ... و گویند كه پدر ابراهیم بتگر بود، ...

مَلَكُوتَ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ...و ملكوت آسمان و زمین كه با ابراهیم نمودند، بیك قول آن بود كه از سرب بیرون آمد، بر آسمان نگرست .آفتاب دید و مهتاب و ستارگان و سیر سیارگان، و گردش فلك و ملكوت زمین دید، ازین كوه و صحرا و دریا و درختان و چهار پایان و پرندگان و امثال آن .

بنظر اعتبار و استدلال در آن نگرست .یقین وى بیفزود، كه آن را كردگارى است دارنده داننده. قول سدى و مجاهد آنست كه او را بر صخره اى داشتند، و كائنات از على تا ثرى بوى نمودند، و مكان خویش در بهشت بدید، فذلك قوله مكانه فى الجنة .

ابن عباس گفت : ابراهیم از اللَه درخواست تا ملكوت آسمان و زمین بوى نمایند .فرمان آمد به جبرئیل تا وى را بر آسمان برد .وى را اشراف دادند بر اعمال خلق... یكى را بر معصیت دید، گفت گفته اند كه : ابراهیم سخت مشفق و مهربان بود بر خلق خدا، چنان كه روزى در خود این اندیشه كرد كه از من رحیم تر و مهربان تر هیچ كس نیست. رب العالمین او را بر آسمان برد، و او را اشراف داد بر عمل اهل زمین، و ایشان را بر معصیت دید . بر ایشان لعنت كرد، و هلاك ایشان خواست، و فى ذلك ما روى قیس بن لمّا رأى ابراهیم ملكوت السماء و الارض ...

ابى حازم عن على (ع ) قال :قال رسول (ص) اشرف على رجل على معصیة من معاصى اللَه، فدعا علیه، فهلك، ثم اشرف على آخر على معصیة من معاصى اللَه، فدعا علیه، فهلك، ثم اشرف على آخر، فذهب یدعوا علیه فأوحى اللَه الیه ان یا ابراهیم !انك رجل مستجاب الدعوة، فلا تدع على عبادى فانهم منى على ثلاث :امّا ان یتوب فأتوب علیه، و امّا ان اخرج من صلبه نسمة تملأ الارض ...

فَلَمَا جَنَ عَلَیْهِ اللَیْلُ مفسران گفتند : ابراهیم در روزگار نمرود بن كنعان الجبّار زاد، و اوّل كسى كه تاج بر سر نهاد، و مردم را بر عبادت خود خواند، نمرود بود، و در همه جهان ملك داشت .وقتى بخواب دید كه ستاره اى برآمدى، و نور آفتاب و ماهتاب ببردى .از آن خواب بترسید .ساحران و كاهنان را جمع كرد، و تعبیر آن درخواست .ایشان گفتند : یولد فى بلدك فى هذه السنة غلام یغیّر دین اهل الارض و یكون هلاكك و زوال ملكك على یده . گفتند : امسال درین شهر كودكى از مادر در وجود آید كه زوال ملك تو بر دست وى بود .

نمرود بفرمود تا آن سال هر فرزند كه زادند، او را بكشتند، و مردان و زنان از هم جدا كرد، و هر ده زن مردى را بر ایشان موكل كرد، تا با شوهر بخلوت نه نشیند مگر در حال حیض . و گفته اند : مردان را جمله بلشكرگاه خویش برد، و با خود میداشت، و موكلان بر ایشان گماشته، تا هیچ كس از ایشان با اهل خویش در حال طهر نشود، تا این یك سال بگذرد .

روزى آزر را بشغلى فرستاد، و بر هیچ كس ایمن نبود، چنان كه بر آزر ایمن بود . از آنكه بتگر بود، و در دین نمرود متعصب .آزر بیامد، و آن شغل بگزارد، و بعاقبت در سراى خویش شد .رب العزّة آن ساعت مهر بر وى افكند، و عشقى در سر وى نهاد، در اهل خود نگرست طاقت نداشت كه باز گردد، و مباشرتى برفت، و در آن مباشرت تخم ابراهیم بنهاد.

كاهنان دیگر روز بجاى آوردند كه تخم ابراهیم در مستقرّ خویش نهاده شد. برخاستند، و پیش نمرود شدند، گفتند : قد حبل به اللّیلة .آن فرزند كه تو از وى میترسى، امشب در رحم مادر قرار گرفت .نمرود بترسید .فرزندان را كه مى زادند میكشت، تا ابراهیم را وقت زادن نزدیك گشت . مادر وى از شهر بیرون شد و از مردم بگریخت. بجویى خشك رسید كه در آن آب بوده، و گیاه برآمده .ابراهیم آنجا از مادر جدا شد، و مادر وى را در خرقه اى پیچید، و در میان گیاه رها كرد، و بخانه باز آمد، و پدر را خبر كرد از آن حال و آن فرزند . پدر رفت، و همان جا سربى ساخت، و كودك را در آن سرب برد و بخوابانید، و سنگى بر در آن راست كرد، تا كس آن را نداند، و سباع قصد وى نكند . پس مادر هر روز میرفت و وى را شیر میداد، و هر گه كه مادر بوى رسیدى وى را دیدى انگشتان خود در دهان گرفته، و از آن شرابى درمى كشید و میخورد .مادر نیك نگه كرد، از یك انگشت شیر مى و از دیگرى عسل، و از دیگرى گاو روغن ، آمد، و از دیگرى آب و از دیگرى خرما .

و ابراهیم در آن سرب میبالید . یك روزه را هفته اى مى نمود، و یك هفته را ماهى، و یك ماهه را سالى .پس چون فرا سخن آمد، روزى با مادر گفت : یا امه من ربّى؟ قالت : انا .قال : فمن ربّك؟ قالت : ابوك. قال : فمن رب ابى؟ قالت : اسكت، و ضربته .

مادر بخانه باز شد، و با پدر گفت: مى بینى این كودك ! ترسم كه این آن كودك است كه كاهنان از وى خبر دادند، كه خدایان را باطل كند، و دین نو آرد، و ملك نمرود زیر و زبر كند، و آن قصّه با پدر بگفت. پدر برخاست، و بآن سرب شد .ابراهیم گفت : یا ابه من ربّى؟ قال : امك .قال : فمن رب امّى؟ قال : انا . قال : فمن ربك؟ قال : نمرود .قال : فمن رب نمرود؟ فلطمه لطمة، و قال له : اسكت.

ابن عباس گفت :چون هفت ساله شد، از مادر و پدر درخواست تا او را از آن سرب بیرون آرند .او را بوقت آفتاب فرو شدن بیرون آوردند .شتران و اسبان و گوسفندان را دید، با پدر گفت : ایشان چه اند؟ گفت :چهارپایان چرندگان .ابراهیم گفت : ما لها بدّ من أن یكون لها ربّ .ناچار این را خداوندى و آفریدگارى است .پس در آسمان و زمین و كوه و صحرا نظر كرد، گفت : این را ناچار كردگارى و آفریدگارى است . آن گه گفت : انّ الّذى خلقنى و رزقنى و أطعمنى و سقانى لربى، مالى اله غیره.

پس شب درآمد و مشترى بر آمد، و بروایتى زهره .چون آن كوكب دید .گفت رَبِی  كَوْكَباً جنّ علیه غظّى علیه ، فلذلك قوله عز و جل : فَلَمَا جَنَ عَلَیْهِ اللَیْلُ رَأى  عرب گویند : جنّه اللیل، و جنّ علیه اللیل جنونا، و أجنّه، اذا اظلم حتى یستتر بظلمته، و الجانّ و الجنّان مار بود، از بهر آنكه پنهان رود . و سمّى الجن جنّا، لاجتنانهم عن اعین الناس. چون شب برو درآمد، و او خداى را مى جست، و از زبر مى جست، آن رَأى كَوْكَباً ستاره را دید زهره یا مشترى گفت هذا رَبِی. .

یك قول آنست كه این بر جهت توبیخ  گفته است و انكار بر فعل ایشان .الف استفهام در آن مضمر است، یعنى : خداى من اینست؟ و مثل این خداى تواند بود؟ هذا كقوله یعنى :أ فهم الخالدون؟

قول دیگر آنست كه این بر سبیل احتجاج گفت بر ایشان، كه ایشان اصحاب نجوم بودند، و تدبیر خلق از آن میدیدند، و آن را تعظیم مینهادند. ؟ ابراهیم گفت :هذا ربّى فى زعمكم ایها القائلون بحكم النجوم .... ابراهیم خواست كه بتدریج جهل و خطاء ایشان بایشان نماید . باوّل آنچه ایشان تعظیم مى نهادند، آن را تعظیم نهاد، پس بعاقبت نقص در آن آورد، و عیب افول باز نمود...فقال لا أُحِبُ الْآفِلِینَ ... مثل ابراهیم در آنچه گفت مثل آن حوارى است كه بر قومى عیب و نقص در آن آورد، و گفت بت پرستان رسید، خواست كه ایشان را بتدریج از آن فراستاند، اوّل آن را تعظیم نهاد و ایشان را در آن دین خویش بر اجتهاد داشت، تا وى را پیشرو خویش كردند، و گرامى داشتند، و بهر چه وى گفت او را مطیع و منقاد شدند، تا روزى كه دشمنى عظیم بر سر ایشان آمد، با این حوارى مشورت كردند . وى گفت : راى من آنست كه همه بهم آئیم، و پیش صنم تضرّع نمائیم، تا كار این دشمن كفایت كند، پس همه بهم آمدند، و تضرع نمودند، و زارى كردند، و از آن نفعى و دفعى ندیدند، و كار دشمن قوى تر میشد و بالا میگرفت . آخر حوارى گفت : من خدایى میدانم كه برخوانیم اجابت كند، و دعا كنیم كار آن دشمن كفایت كند، فهلمّ ندعه . قال : فدعوا اللَه فصرف عنهم ما كانوا یحذرون و اسلموا.

فَلَمَا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً اى طالعا .از اوّل ماه سه شب هلال گویند، و بعد از آن قمر گویند تا آخر ماه .پس بآخر شب چون ماه برآمد همان گفت كه با ستاره گفت هم بر آن معنى...قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِی لَأَكُونَنَ مِنَ الْقَوْمِ الضَالِینَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِی
فَلَمَا رَأَى الشَمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِی . هذه  نگفت، آن را سه جواب است : یكى  اینكه آنست كه حكایت از رب میكرد نه از عین خورشید، كه آن را بخدایى میداشت، و دیگر وجه آنست كه :هذا الطّالع ربّى . كنایت از صفت كرد نه از اسم . سدیگر وجه آنست كه  عرب بر اختیارند بر تذكیر و تأنیث چیزى را كه در آن علامت تأنیث نیست  قالَ یا قَوْمِ إِنِی بَرِی ..

او را گفتند : یا ابراهیم ! چون ازین خدایان بیزار شوى كرا پرستى؟ گفت : اعبد الذى خلق السماوات و الارض،
حنیفا مِنَ الْمُشْرِكِینَ  صفت ابراهیم است، و منصوب است بر نعت، و حنفا مسلمانان  اند و حنیفیه نامى است ملّت اسلام را، و گفته اند كه حنیف مسلمان بود مختتن. و گفته اند كه : حاجّ و حاجَهُ قَوْمُهُ، المحاجّة و المحاقّة ادّعاء الحقّ. این آن خصومت و محاجّت است كه فرعون وى كرد با وى نمرود بن كنعان بن ماش بن أَ لَمْ ... و شرح این محاجه در سورة البقرة رفت فى قوله .

قالَ أَ تُحاجُونِی... تَرَ إِلَى الَذِی حَاجَ اى عرّفنى توحیده وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَا أَنْ یَشاءَ رَبِی شَیْئاً این جواب آنست كه همیشه مشركان مسلمانان را مى بیم نمودند و مینمایند ، و محمود را از گزند بتان، چنان كه هود را گفتند به سومنات سدنه منات تهدید كردند.

وَسِعَ رَبِی كُلَ شَیْ ءٍ عِلْماً اى ملأ ربى كل شی ء علما .این همچنانست كه جاى دیگر گفت : وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَ شَیْ أَ فَلا تَتَذَكَرُونَ ... ءٍ وَ كَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ مشركان ابراهیم را مى ترسانیدند، و از گزند بتان تهدید میكردند . ابراهیم گفت : وَ كَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ چون ترسم من ازین بتان كه شما بانبازى گیرید با اللَه؟ ! و ایشان نابینایان اند و ناشنوا و نادان و ناتوان، و شما از خداى بیناى شنواى گویاى داناى توانا نمى ترسید ! و با وى بتان انباز میگیرید بى عذرى و بى حجّتى و بى آنكه ایشان  اكنون مرا پاسخ كنید  را سزاى خدایى است اگر دانید، از آن خداى قادر شنواى بیناى دانا سزاتر كه ترسند یا ازین بتان عاجز ناشنواى نابیناى ناگویا؟ ! و كه نزدیكتر با یمن شدن و بى بیم بودن آنكه از یك خداى مى امن باید یافت یا آنكه از هزاران؟ !آن گه خود پاسخ كرد، گفت این سخن، نه حكایت از ابراهیم، هم نیكو است.

الَذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ ... قومى بر عموم راندند، و گفتند كه :این ابراهیم و اصحاب وى را است على الخصوص، هذه فى ابراهیم و اصحابه چنان كه روایت كنند از على (ع ) كه این آیت برخواند و گفت خاصّة، لیست لهذه الامّة

« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»


   ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام

تفسیر سوره انعام 01 (225)
تفسیر سوره انعام 02 (226)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 19 (243)



مطالب اخیر وبلاگ:

تفسیر سوره انعام 18 (242)
تفسیر سوره انعام 17 (241)
تفسیر سوره انعام 16 (240)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
مقام حضرت ابوالفضل العباس (ع)
نفرین نکن !
تفسیر سوره انعام 14 (238)
تفسیر سوره انعام 13 (237)
تفسیر سوره انعام 12 (236)
تفسیر سوره انعام 11 (235)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 09 (233)
اعتماد بدولت آمریکا عین حماقتست
تفسیر سوره انعام 08 (232)
تفسیر سوره انعام 07 (231)
خدا زده را که تواند دوا کند جز او ؟!
بانو زینب کبری (س)
ولی ، خداست !
تفسیر سوره انعام 06 (230)
تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 04 (228)
تفسیر سوره انعام 03 (227)
کار و عقل و مولا علی (ع)
حکایت روباه و الاغ و شیر
تفسیر سوره انعام 02 (226)
تفسیر سوره انعام 01 (225)
توبه و سبکباری
عاقبت ظلم
دشمن واقعی ملت ایران بانکها هستند
تفسیر سوره مائده 29 (224)
تفسیر سوره مائده 28 (223)
درمان سوزش و داغی کف پا
تفسیر سوره مائده 27 (222)
جراحی قلب با لیمو و سیر
تفسیر سوره مائده 26 (221)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 24 (219)
تفسیر سوره مائده 23 (218)
تفسیر سوره مائده 22 (217)
تفسیر سوره مائده 21 (216)
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 38 )
احترام امیران و امام علی (ع)
بی حیاء کیست ؟!
مباحث قرآنی رمضان (09)
سفرنامه های بی نام ... ! (01)
بهترین در نظر حضرت فاطمه (س)
دریای کرم
آیات آخر سوره حشر
آدمیزاده رنجور





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.