النوبة الاولى
قوله تعالى : وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ ﴿83﴾
و چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده بشنوند مى‏ بینى بر اثر آن حقیقتى كه شناخته ‏اند اشك از چشم هایشان سرازیر مى‏شود مى‏گویند پروردگارا ما ایمان آورده ‏ایم پس ما را در زمره گواهان بنویس (83)

قرآن کریم.مائده

وَ إِذا سَمِعُوا و چون شنوند،
ما أُنْزِلَ إِلَى الرَسُولِ آنچه برسول فرو فرستادند
تَرى  أَعْیُنَهُمْ تو بینى چشمهاى ایشان
تَفِیضُ كه آب مى ریزد
مِنَ الدَمْعِ از اشك،
مِمَا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِ از آنچه بشناختند از حق،
یَقُولُونَ همى گویند :
رَبَنا خداوند ما !
آمَنَا ما بگرویدیم، 
فَاكْتُبْنا مَعَ الشَاهِدِینَ ما را در گواهان خویش نویس.(83)

وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن یُدْخِلَنَا رَبَّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِینَ ﴿84﴾
و براى ما چه [عذرى] است كه به خدا و آنچه از حق به ما رسیده ایمان نیاوریم و حال آنكه چشم داریم كه پروردگارمان ما را با گروه شایستگان [به بهشت] درآورد (84)
وَ ما لَنا و چه رسید ما را،
لا نُؤْمِنُ بِاللَهِ كه بنگرویم بخداى
وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِ و بآنچه بما آمد از راستى،
وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُنا وامید میداریم كه در آرد ما را خداوند ما
مَعَ الْقَوْمِ الصَالِحِینَ با گروه نیكان. (84)

فَأَثَابَهُمُ اللّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِینَ ﴿85﴾
پس به پاس آنچه گفتند خدا به آنان باغهایى پاداش داد كه از زیر [درختان] آن نهرها جارى است در آن جاودانه مى‏مانند و این پاداش نیكوكاران است (85)
فَأَثابَهُمُ اللَهُ بایشان داد خداى،
بِما قالُوا بآنچه گفتند
جَنَاتٍ بهشتهایى،
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ میرود زیر درختان آن جویهاى روان،
خالِدِینَ فِیها جاویدان در آن
وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ و آنست پاداش نیكوكاران (85)

وَالَّذِینَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿86﴾
و كسانى كه كفر ورزیدند و آیات ما را دروغ پنداشتند آنان همدم آتشند (86)

وَ الَذِینَ كَفَرُوا و ایشان كه بپائیدند بر كفر خود
وَ كَذَبُوا بِآیاتِنا و دروغ زن گرفتند رساننده  سخنان ما
أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ  ایشان اند دوزخیان و كسان آتش. (86)

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
لا تُحَرِمُوا حرام مكنید،
طَیِباتِ ما أَحَلَ اللَهُ لَكُمْ این پاكها كه اللَه شما را حلال كرد،
وَ لا تَعْتَدُوا و از اندازه در مگذارید،
إِنَ اللَهَ لا یُحِبُ الْمُعْتَدِینَ  كه اللَه دوست ندارد از اندازه در گذرندگان (87)

وَ كُلُوا و میخورید
مِمَا رَزَقَكُمُ اللَهُ از آنچه اللَه شما را روزى كرد،
حَلالًا طَیِباً گشاده پاك ،
وَ اتَقُوا اللَهَ و پرهیزید از خشم و عذاب خداى
الَذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ آن خداى كه باو گرویده اید.

لا یُؤاخِذُكُمُ اللَهُ خداى شما را نگیرید،
بِاللَغْوِ فِی أَیْمانِكُمْ بلغو كه در میان سوگندان شماست
وَ لكِنْ یُؤاخِذُكُمْ لكن شما را كه گیرد،
بِما عَقَدْتُمُ الْأَیْمانَ بآن گیرد كه بزبان سوگند خورید و بدل در آن آهنگ سوگند دارید،
فَكَفَارَتُهُ كفارت آن سوگند و سترنده
لائمه از سوگند خواره،
إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِینَ طعام دادن ده درویش است،
مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیكُمْ از میانه آن طعام كه اهل خویش را میدهید،
أَوْ كِسْوَتُهُمْ یا پوشیدن ده درویش،
أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ یا آزاد كردن گردنى برده مسلمان
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ هر كه ازین سه هیچیز نیابد،
فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَامٍ سه روز روزه دارد،
ذلِكَ این چهار آنچه كردید
كَفَارَةُ  أَیْمانِكُمْ كفّارت سوگندان شما است
إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمانَكُمْ و كه سوگند خورید  شما را سخنان خویش و سوگندان خویش را میكوشید
كَذلِكَ یُبَیِنُ اللَهُ لَكُمْ آیاتِهِ چنین كه هست خداى نشانهاى پسند خویش پیدا میكند 
لَعَلَكُمْ تَشْكُرُونَ تا مگر آزادى كنید. (89)


النوبة الثانیة
قوله تعالى :وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَسُولِ الایة
این آیت در شأن نجاشى است نام وى اصحمه، و هو بالحبشیة عطیة، ملك حبشه بود والى زمین مهاجرة الاولى. و نجاشى اول ترسا بود، پس مسلمان شد، و این آیت در شأن اوست و قوم او كه مسلمان شدند از اهل ولایت او، چون قرآن بشنیدند چشم ایشان دیدند كه آب مى ریخت از شادى و بیدارى آنچه بشناخته بودند از حق، كه از قرآن آن شنیدند راست كه در انجیل خوانده بودند،
....
وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَهِ قوم نجاشى كه مسلمان شدند چون بازگشتند با دیار و وطن خویش، كافران ایشان را ملامت كردند، و زبان در ایشان نهادند كه :تركتم ملة عیسى و دین آبائكم !دین پدران خویش و ملت عیسى بگذاشتید !ایشان جواب دادند كه : ... چرا ایمان نیاریم و چه رسید ما را كه بنگرویم بخدا و بآنچه بما آمد از رسول و قرآن؟
... جاى دیگر میگوید قالُوا الایة .رب العالمین جزاء ایشان بهشتها داد بآنچه گفتند كه :فَاكْتُبْنا مَعَ الشَاهِدِینَ، و نیز گفتند :وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُنا مَعَ الْقَوْمِ الصَالِحِینَ، و بآن گفتار ایشان اخلاص پیوسته بود، كه بآخر گفت :وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ اى المخلصین .

این دلیل است كه اخلاص قرین قول و عمل مى باید تا مستحق ثواب گردد .آن گه صفت كافران و مآل و مرجع ایشان نیز بگفت :
وَ الَذِینَ كَفَرُوا وَ كَذَبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ الجحیم النّار الشّدیدة الوقود .
یقال :جحم النّار اذا زاد فى ایقادها، و جاحم الحرب اشدّ مواضعها. یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِمُوا طَیِباتِ ما أَحَلَ اللَهُ لَكُمْ
این آیت در شأن عثمان بن مظعون آمد كه رهبانیت بر دست گرفته بود و در سراى خود سرب ساخته بود، و در آن مى بود . بروز چیزى نمى خورد، و بشب خواب نمیكرد، و گوشت نمى خورد، و با اهل خود نمى بود، و این عثمان بن مظعون الجمحى از مهینان و بهینان صحابه بود .رسول خدا وى را برادر خواند، و چون از دنیا بیرون شد، مصطفى (ص ) بخانه وى شد، وى را مرده دید، او را بوسه داد .چون عثمان این رهبانیت بر دست گرفت، قومى از صحابه را از وى آرزوى آمد، و بوى پیوستند در خانه وى، و در موافقت سیرت وى .
....
 روزى زن عثمان مظعون ... خوله قصّه عثمان و آن جماعت مصطفى را باز گفت :رسول خدا خشم گرفت، برخاست، و بدر سراى عثمان شد، و ایشان را از آن نهى كرد
... پس رسول خدا مردمان را جمع كرد، و ایشان را خطبه خواند ... رسول خدا ایشان را از آن نهى كرد، و بر وفق آن آیت آمد كه :یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِمُوا طَیِباتِ ما أَحَلَ اللَهُ لَكُمْ.

... ابن عباس گفت :چون این آیت فرو آمد كه لا تُحَرِمُوا طَیِباتِ ما أَحَلَ اللَهُ لَكُمْ ایشان گفتند :یا رسول اللَه ما سوگند خورده بودیم بر آن كار كه پیش داشتیم، اكنون كفّارت سوگندان ما چیست؟ رب العالمین كفارت آن پدید كرد :إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِینَ الى آخره، اما نخست بیان سوگندان كرد، و لغو و تحقیق از هم جدا كرد، گفت :لا یُؤاخِذُكُمُ اللَهُ بِاللَغْوِ فِی أَیْمانِكُمْ.

لغو یمین بر جمله آنست كه در زبان گوینده میرود از سوگندان بى عزیمت بر عقد سوگند خوردن، عرب به آن بس گوینده اند :لا و اللَه بلى و اللَه، و در سورة البقرة بشرح ترازین گفته آمد . وَ لكِنْ یُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَدْتُمُ الْأَیْمانَ

.... كفارت آن سوگند كه دروغ كنند طعام دادن ده درویش است هر درویشى را یك مدّ، و المدّ رطل و ثلث، این مذهب شافعى است، و مذهب ابو حنیفه آنست كه اگر گندم دهد هر درویشى را نیم صاع بدهد، و اگر جو دهد یا خرما یا مویز یك صاع تمام بدهد، و مذهب شافعى لا بد حبوب دهد نه قیمت آن دهد و نه آرد و نه نان و نه تغدیت و نه تعشیت، كه بنزدیك وى اعتبار بنص است، و از نصّ تجاوز نكند، اما ابو حنیفه قیمت آن روا دارد و همچنین بجاى حبوب آرد و نان ما تغدیت و تعشیت جائز دارد، كه بنزدیك وى اعتبار بمنفعت و مصلحت است، و بقول شافعى كفارت الا بآزاد مسلمان محتاج نباید داد، و بقول بو حنیفه كفارت على الخصوص بیرون از زكاة باهل ذمّت روا باشد كه دهند .و دلیل شافعى قول خداست جل جلاله :وَ لا تُؤْتُوا السُفَهاءَ أَمْوالَكُمُ، قال :و الكفر من اسفه السفه، یقول اللَه تعالى :أَلا إِنَهُمْ هُمُ السُفَهاءُ .
و دلیل ابو حنیفه آنست كه گفت جلّ و عزّ :وَ یُطْعِمُونَ الطَعامَ عَلى  حُبِهِ مِسْكِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً، قال :و الاسیر لا یكون الا من الكافرین. مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیكُمْ میگوید :از میانه آن طعام كه اهل خویش را میدهید، نه نفیس تر طعام توانگران، و نه خسیس تر آن، نه بهینه طعام توانگران، ... أَوْ كِسْوَتُهُمْ شافعى گفت :هر چه نام كسوت بر آن افتد چون ازار و ردا و پیراهن روا باشد .ابو حنیفه گفت :جامه اى باید جامع كه كسوت را بشاید، و عمامه روا نباشد كه كسوت را نشاید. أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ برده ...  در خبر است و بو حنیفه رقبه كافره روا بیند مگر در كفارت قتل، و رقبه خرد و بزرگ و نرینه مؤمنة و مادینه در آن یكسانست، اما اگر عیبى دارد كه وى را از عمل باز دارد، چون نابینایى در چشم و گنگى در زبان و شلل در اعضا روا نباشد، و اگر عیبى بود كه وى را از عمل مقصود باز ندارد، چنان كه اعور بود یا یك انگشت ندارد و امثال این جائز باشد. و سوگند خواره كه كفّارت میكند درین هر سه مخیر است، كه رب العالمین بلفظ تخییر گفت، اما فاضلتر آنست كه نفع مردم بیشتر در آن است، اگر در روزگار قحط و جدوبت باشد كه مردم را حاجت بقوت و طعام بیشتر بود طعام اولى تر و نیكوتر، كه قوام حیات درین طعام است، و مردم را بدان حاجت است، و اگر روزگار خصب بود و فراخى، و مردم از قوت و طعام در نمانند اعتاق و كسوت فاضل تر .پس اگر ازین سه درماند و درویش باشد، چنان كه از قوت خود و عیال وى در یك شبانروز هیچ چیز بسر مى نیاید، روزه دارد سه روز پیوسته یا گسسته، و پیوسته تمامتر و نیكوتر، و بیك قول شافعى واجب.
فذلك قوله :فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَامٍ. ذلِكَ اى الّذى ذكرت كَفَارَةُ أَیْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ على یمین، فرأیتم غیرها خیرا منها .چون سوگند خورید كارى را كه كنید و ناكردن به، یا نكنید و كردن به، از سوگند خود بازآئید، و آن كنید كه بهتر است و نیكوتر، پس آن گه آن سوگند را كفارت كنید.
...
 وَ احْفَظُوا أَیْمانَكُمْ و سوگندان خویش را میكوشید، بگزاف و بیداد مخورید، و نام اللَه عرضه مسازید، مانع از خیر وصلة ارحام، و چون خوردید یاد دارید و نگه دارید، و آن را آزرم دارید، و جور را سوگند خوردن گناه است، و راست داشتن آن گناه، و از آن بازآمدن واجب، و كفارت فریضه، و جز بنام خدا و صفات وى و سخنان وى سوگند نیست
...
نوبه الثالثه :
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَسُولِ الایة
درین آیت اشارتست كه ایمان شنیدنى است و دیدنى و شناختنى و گفتنى و كردنى .سمعوا دلیل است كه شنیدنى است، تَرى  أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَمْعِ دلیل است كه دیدنى است، مِمَا عَرَفُوا دلیل است كه شناختنى است، یَقُولُونَ دلیل است كه گفتنى است .
آن گه در آخر آیت گفت :وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ این محسنین دلیل است كه عمل در آن كردنى است اما ابتدا بسماع كرد كه نخست سماع است، بنده حق بشنود، او را خوش آید، درپذیرد، و بكار درآید و عمل كند .
رب العالمین قومى را مى پسندد كه جمله این خصال در ایشان موجود است .

گفته اند كه : سه چیز نشان معرفتست، و هر سه ایشان را بكمال بود :بكا و دعا و رضا .
بكا بر جفا و دعا بر عطا و رضا بقضا .
هر آن كس كه دعوى معرفت كند، و این سه خصلت در وى نیست، وى در دعوى صادق نیست، و در شمار عارفان نیست، و در میان جوانمردان و دینداران او را نوایى نیست.

پیر طریقت گفت:
معرفت دو است :معرفت عام و معرفت خاص .
معرفت عام سمعى است  و معرفت خاص عیانى .
معرفت عام از عین جود است، و معرفت خاص محض موجود .
...
هر كه از شریعت گوید، گر هیچ با پس نگرد ملحد گردد .هر كه از حقیقت گوید، گر هیچ با خود نگرد مشرك گردد.
وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِ
این جوانمردانى را بیامد كه جانهاى ایشان محمل اندوه است، و دلهاشان منزل درد .
سریر اسرار عزّت دین در ازل در پرده اطوار طینت ایشان نهادند، و آفتاب معرفت از شرفات مجد دولت ایشان بتافت.
گفتند :پس از آنكه جمال عزت قرآن بر دلهاى ما تجلى نمود، چون كه ننازیم !و در راه عشق او جان چرا نبازیم !
عجب دانى چیست؟ عجب آنست كه هر كه گرفتار این حدیث است شاد بدان است كه روزى در سرا نیست:
ما را غم آن غمزه غماز خوش است
وز چون توبتى كشیدن ناز خوش است. 

در هر دورى و در هر قرنى این بار درد و اندوه دین را حمالى برخاست، و در هیچ دور اندر طبقه اولیا طرفه تر از آن جوان خراباتى برنخاست كه در روزگار جنید و شبلى بود . پیر زنى را فرزندى بود و او را ناخلف مى شمردند و از اعجوبهاى تقدیر خود خبر نداشتند، ندانستند كه این خلف و ناخلف نقدى است كه بدست تقدیر در دار الضرب ازل زده اند، و كس را بر آن اطلاع نداده اند .
آن پسر را همه روز در خرابات مى دیدند دام دریده و آشفته روزگار، و آن مادر وى شب و روز دست بدعا برداشته، و در خداى مى زارد و مى نالد كه :
بار خدایا !هیچ روى آن دارد كه این جگر گوشه ما را ازین گرداب معصیت بیرون آرى، و از جام بیدارى او را شربتى دهى !تا دل ما فارغ گردد.
گفتا :هاتفى آواز داد كه :اى پیر زن خوش باش، كه ما این پسر را در كار دل پردرد تو كردیم، و آن گه دانه شوق بر دام محبّت براى صید او بستیم .
تا پیر زن درین اندیشه بود، جوان از خواب درآمد آشفته و سرگردان نعره همى كشید و همى گفت :این ربى این ربى؟
كجات جویم اى ماه دلستان،
از كجا خوانم اى دلرباى دوستان .
این ربّى این ربى؟ اى مادر خداى من كو؟ دلگشاى و رهنماى من كو؟ مرهم خستگى من كو؟ داروى درماندگى من كو؟
آه !
كجا بدست آید امروز این چنین خراباتى، تا بغبار نعل قدم او تبرك گیریم، و آن را كحل دیده خویش سازیم !

نیكو گفت آن جوانمرد كه گفت:
در زوایاى خرابات از چنین مستان هنوز
بر درختى كین چنین مرغان همى دستان زنند
از براى انس جان اندر میان انس و جان  
چند گویى مرد هست و مرد هست آن مرد كو؟
زان درخت امروز اصل و بیخ و شاخ و ورد كو؟
یك رفیق هم سرشت هم دم هم درد كو؟ 

هم چنان همى بود تا دیگر روز، هر ساعتى سوخته تر و واله تر .دیگر روز مادر او را پیش مشایخ شهر برد، گفت :این پسرم را درمان بسازید، و این درد را دارو پدید كنید .ایشان درماندند، گفتند :این دردى بس محكم است و جایگیر، تدبیر آنست كه او را به بغداد برى پیش پیران طریقت جنید و شبلى، كه اوتاد جهان ایشانند .

آن پیر زن به بس رنج و تعب او را در پیش گرفت، و به بغداد برد پیش مشایخ طریقت .جنید درو نگرست، قابل نظر ربوبیّت دید، بباطن آن جوان نظرى كرد، خورشید دولت دید كه از زیر ابر بشریت وى مى تافت .گفت :یا ضعیفه او را بمكّه باید شد پیش بو العباس عطا و ابو بكر كتانى كه پیران جهان امروز ایشان اند، و درمان این درد هم ایشان دانند .

آن پیر زن او را فرار راه كرد، و سر ببادیه درنهاد بهزاران مشقّت به مكه رسیدند پیش آن شاهان طریقت .ایشان چون او را دیدند، گفتند :عجب جوانى است این جوان !كه نسیم صباء دولت فقر از سر زلف وى مى دمد !او را بكوه لبنان باید برد كه قوام دهر آنجااند .
مادر گفت :خیز جان مادر !چیزیست هر آینه درین زیر گلیم !پاى برهنه و سر برهنه و شكم گرسنه روى در بیابان نهادند تا رسیدند بكوه لبنان: جبالىّ التألف ذو انفراد پویان و دوان اند و غریوان بجهان در   غریب اللَه مأواه القفار در صومعه و كوهان در غار و بیابان  یك چند در آن صحرا همى گشتند، تا بكناره چشمه رسیدند .شش كس را دیدند ایستاده، و یكى در پیش نهاده .چون آن جوان را دیدند استقبال كردند، گفتند :دیر آمدى، نماز كن برین مرد كه وى غوث جهان بود، و چون از دنیا بیرون مى شد وصیت كرد كه خلیفه من در راه است، همین ساعت رسد، او را گوئید تا بر من نماز كند، و مرقع من درپوشد، و بجاى من بنشیند .آن جوان رفت، و غسلى كرد، و مرقع شیخ در پوشید، و انوار خداى بر نقطه دل وى تجلّى كرد، و مشكلات شریعت و اسرار طریقت نهمار بر دل وى كشف گشت، فراز آمد، و آن شیخ را غسلى بداد بر وى نماز كرد، و او را در خاك نهاد، و بجاى وى نشست .
پیر زن چون وى را چنان دید آهى كرد، و جان بداد:

هر مرحله اى كه بود راهى كردیم
در هر چیز بتا !نگاهى كردیم  
وز آتش دل آتشگاهى كردیم 
دیدیم در آن نقش تو آهى كردیم. 

آرى جان و جهان كشش این كار كند، و جذبه الطاف این رنگ دارد .
جذبة من الحق توازى عمل الثقلین.

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِمُوا طَیِباتِ ما أَحَلَ اللَهُ لَكُمْ

نشان سعادت بنده آنست كه بر حدّ  و از اندازه شرع در نگذرد .اگر مباحى بیند بخضوع و خشوع پیش شود، و ،فرمان بایستد بجان و دل در پذیرد، و گر محظورى بیند بایستد و در آن تصرف نكند، و جحود نیارد . هواى و دل خواست خویش در باقى كند، و خود را بدست زمام شریعت دهد:
اگر نز بهر شرعستى در اندر بنددى گردون  
و گر نز بهر دینستى كمر بگشایدى جوزا. 

وَ كُلُوا مِمَا رَزَقَكُمُ اللَهُ حَلالًا طَیِباً
حلال طیّب آنست كه بى طلب از غیب درآید، و هر چه از غیب آید بى عیب آید .
بجان و دل قبول باید كرد، و رازق را در آن نهمار شكر باید كرد .
...
و گفته اند :حلال طیب آنست كه آنچه خورد بر شهود رازق خورد، اگر بدین رتبت نرسد بر ذكر وى خورد، ... و زینهار كه بغفلت نخورى كه خوردن بغفلت در شریعت ارادت حرام است و تخم طغیانست، و اهل غفلت را میگوید عزّ جلاله :یَتَمَتَعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَارُ مَثْوىً لَهُمْ.
لا یُؤاخِذُكُمُ اللَهُ بِاللَغْوِ فِی أَیْمانِكُمْ
جوانمردان طریقت در غلبات وجد خویش تجدید عهد و تاكید عقد را گه گه سوگندى یاد كنند كه :
و حقك لا نظرت الى سواك و لا قلت لغیرك و لا خلت عن عهدك .
این سوگندها بحكم توحید لغو است، و از شهود احدیّت سهو، كه بنده را چه جاى آنست كه خود را وزنى نهد، یا كسى پندارد !
یا گفت خود را محلّى داند ! تا برو سوگند نهد !بلكه سزاى بنده آنست كه احكام وى را بحسن رضا استقبال كند، اگر خوانند یا راند در آن اعتراض نیارد، و از آن اعراض نكند، و در حقایق، وصلت و هجرت نگوید .آنچه دهد گیرد، و آنچه آید پذیرد، و بحقیقت داند كه مهربان بر كمال اوست، و مقدر و مدبر بهمه حال اوست.

پیر طریقت گفت
اى نزدیكتر بما از ما !و مهربان تر بما از ما !
نوازنده ما بى ما،
بكرم خویش نه بسزاء ما، نه كار بما، نه بار بطاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منت بتوان ما، هر چه كردیم تاوان بر ما، هر چه تو كردى باقى بر ما .
هر چه كردى بجاى ما بخود كردى نه براى ما
و چنان كه كفارت در شریعت بزبان علم معروفست اما العتق و اما الاطعام و اما الكسوة فان لم یستطع فصیام ثلاثة ایام، هم چنان كفارت طریقت بزبان اشارت سه قسم  است :بذل الروح بحكم الوجد، او بذل القلب بصحّة القصد، او بذل النفس بدوام الجهد، فان عجزت فامساك و صیام عن المناهى و المزاجر.  

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 06 (201)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 11 (206)
تفسیر سوره مائده 12 (207)
تفسیر سوره مائده 13 (208)
تفسیر سوره مائده 14 (209)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 16 (211)
تفسیر سوره مائده 17 (212)
تفسیر سوره مائده 18 (213)
تفسیر سوره مائده 19 (214)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 21 (216)


مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.