النوبة الاولى
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ ﴿72﴾
كسانى كه گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است قطعا كافر شده‏اند و حال آنكه مسیح مى‏گفت اى فرزندان اسرائیل پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید كه هر كس به خدا شرك آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و براى ستمكاران یاورانى نیست (72)
کفر اهل تثلیث
قوله تعالى :
لَقَدْ كَفَرَ الَذِینَ قالُوا كافر شدند ایشان كه گفتند :
إِنَ اللَهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ كه خداى عیسى مریم است،
وَ قالَ الْمَسِیحُ و گفت عیسى :
یا بَنِی إِسْرائِیلَ اى فرزندان یعقوب،
اعْبُدُوا اللَهَ خداى را پرستید،
رَبِی وَ رَبَكُمْ خداوند من و خداوند شما،
إِنَهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ هر كه انباز گیرد با خداى،
فَقَدْ حَرَمَ اللَهُ عَلَیْهِ الْجَنَةَ اللَه حرام كرد بر وى بهشت، 
وَ مَأْواهُ النَارُ و جاى وى آتش،
وَ ما لِلظَالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ و ستمكاران را هیچ یاران نیست. (72)



لَقَدْ كَفَرَ الَذِینَ قالُوا كافر شدند ایشان كه گفتند :
إِنَ اللَهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ كه اللَه سدیگر سه است،
وَ ما مِنْ إِلهٍ و نیست خداى،
إِلَا إِلهٌ واحِدٌ مگر یك خداى یكتا،
وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا و اگر باز نه ایستند،
عَمَا یَقُولُونَ از اینكه میگویند،
لَیَمَسَنَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ بایشان رسد كه بر كفر خویش بپائیدند از ایشان
عَذابٌ أَلِیمٌ عذابى درد نماى باز نگردند (73)

أَفَلا یَتُوبُونَ إِلَى اللَهِ (چرا بدرگاه خدا توبه نمیکنند )
وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ و از وى آمرزش نجویند؟
وَ اللَهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ  و اللَه آمرزگار است و بخشاینده (74)
 
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ نیست پسر مریم،
إِلَا رَسُولٌ مگر فرستاده،
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُسُلُ كه گذشت پیش از وى فرستادگان فراوان،
وَ أُمُهُ صِدِیقَةٌ و مادر وى زنى بود پارسا،
كانا یَأْكُلانِ الطَعامَ دو طعام خواره بودند،
انْظُرْ در نگر،
كَیْفَ نُبَیِنُ لَهُمُ الْآیاتِ پس درنگر چون ایشان را سخنان روشن پیدا میكنیم
ثُمَ انْظُرْ أَنَى یُؤْفَكُونَ چون دشمنان خود مى برگردانند! (75)

قُلْ گوى
أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَهِ مى پرستید فرود از خداى،
ما لا یَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًا وَ لا نَفْعاً  چیزى كه بدست وى نه گزند است و نه سود
وَ اللَهُ هُوَ السَمِیعُ الْعَلِیمُ و خداى اوست كه شنواست و دانا. (76)

قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ ترسایان را گوى كه اى خوانندگان انجیل !
لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ مبالغه مكنید در دین خویش،
غَیْرَ الْحَقِ در مخالفت حق،
وَ لا تَتَبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ و بر پى هوا و خوش آمد قومى مروید،
قَدْ ضَلُوا مِنْ قَبْلُ كه بیراه شدند پیش از این،
وَ أَضَلُوا كَثِیراً و بیراه كردند فراوانى مردمان را
وَ ضَلُوا عَنْ سَواءِ السَبِیلِ و بیراه شدند از شاهراه راست. (77)

لُعِنَ الَذِینَ كَفَرُوا لعنت كردند بر ایشان كه كافر شدند،
مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ از فرزندان یعقوب،
عَلى لِسانِ داوُدَ بر زبان داود 
وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ و بر زبان عیسى پسر مریم
ذلِكَ بِما عَصَوْا آن بآن بود كه سر كشیدند و نافرمانى كردند
وَ كانُوا یَعْتَدُونَ و در مراد خویش اندازه ها در مى بگذاشتند (78) 

كانُوا لا یَتَناهَوْنَ یكدیگر را بازنمى زدند
عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ از ناپسندى كه میكردند
لَبِئْسَ ما كانُوا یَفْعَلُونَ  بد چیزى و بدكارى كه میكردند (79)

تَرى  كَثِیراً مِنْهُمْ از ایشان فراوان بینى
یَتَوَلَوْنَ الَذِینَ كَفَرُوا كه با كافران همساز و همدل میباشند،
لَبِئْسَ ما قَدَمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ بد چیزى كه ایشان تنهاى ایشان را پیش فرا فرستادند،
أَنْ سَخِطَ اللَهُ عَلَیْهِمْ كه از كرد ایشان آن آمد كه خشم گرفت اللَه بر ایشان
وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ و در عذاب اواند جاودان (80)

وَ لَوْ كانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ النَبِیِ و اگر گرویده بودندى بخداى و رسول،
وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ و بآنچه فرو فرستاده آمد بوى،
مَا اتَخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ ایشان را به دوستان نداشتندى و همدل
وَ لكِنَ كَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ  لكن فراوانى از ایشان فاسق بودند و از طاعت بنگرفتندى، بیرون. (81)

لَتَجِدَنَ تو یابى،
أَشَدَ النَاسِ عَداوَةً صعب ترین مردمان بعداوت،
لِلَذِینَ آمَنُوا ایشان را كه مؤمنان اند،
الْیَهُودَ این جهودان،
وَ الَذِینَ أَشْرَكُوا و پس آن كوران،
وَ لَتَجِدَنَ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَةً و یابى نزدیكتر ایشان بدوستى،
لِلَذِینَ آمَنُوا ایشان را كه مؤمنان اند،
الَذِینَ قالُوا ایشان كه گفتند :
إِنَا نَصارى كه ما ترسایانیم
ذلِكَ بِأَنَ مِنْهُمْ آن بآنست كه از ایشان  
قِسِیسِینَ وَ رُهْباناً قسیسان و رهبان است،
وَ أَنَهُمْ لا یَسْتَكْبِرُونَ و بآنكه ترسایان بر خلق گردن نكشند. (82)


النوبة الثانیة
قوله تعالى : لَقَدْ كَفَرَ الَذِینَ قالُوا إِنَ اللَهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
كلبى گفت :این آیت در شأن ترسایان نجران آمد : سید و عاقب و اصحاب ایشان از فرقه یعقوب كه گفتند :المسیح ابن مریم هو اللَه، و اصل سخن ایشان همانست كه مثلّثه گفتند، و در آیت دیگر آن را شرح دهیم .
مسیح از بهر آن نام كردند كه :دست بهیچ آفت و عاهت رسیده نبودى كه نه در حال آن آفت زائل گشتى، و بصحت بدل شدى .
ابراهیم نخعى گفت :مسیح صدّیق باشد، و قیل :لانه كان امسح الرجل لا خمس له، و شرح این در سورة آل عمران رفت.

إِنَهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَهِ فَقَدْ حَرَمَ اللَهُ عَلَیْهِ الْجَنَةَ این سخن جائز است كه از كلام عرب بود، و جائز است كه ابتدایى باشد از كلام حق .میگوید :هر كه شرك آرد در عبادت خداى خویش، و آن گه توبه نكند، و بر شرك میرد، اللَه بهشت بر وى حرام كرد، و از بهشت باز داشت .
این شرك اكبر است كه ضد توحید و ایمانست، و معنى این شرك الحاق شریك است بمعبود بى همتا، وى را بچیزى از خلق خویش ماننده كردن، یابنده را بیش از فعل استطاعت دانستن، چنان كه اعتقاد قدریان است، و این محض شرك اكبر است، و عین مذهب كوران .هر كه ازین شرك برست از آتش دوزخ ایمن گشت.

مصطفى (ص ) معاذ را گفت یا معاذ !هل تدرى ما حق اللَه على عباده و ما حق العباد على اللَه هیچ دانى كه حق خدا بر بندگان چیست و حق بندگان بر خدا چیست؟
معاذ گفت :خدا داناتر باین و بس .
رسول بوى گفت :یا معاذ حق اللَه على العباد ان یعبدوه، و لا یشركوا به شیئا، و حق العباد على اللَه ان لا یعذب من لا یشرك به شیئا من شهد ان لا اله الا اللَه، وحده لا شریك له، ....
 
لَقَدْ كَفَرَ الَذِینَ قالُوا إِنَ اللَهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ جمهور ترسایان از ملكائیه و نسطوریه و یعقوبیه به تثلیث همیگویند، و تثلیث آنست كه گویند :الالهیة مشتركة بین اللَه و مریم و عیسى، و كل واحد من هؤلاء اله، و اللَه احد ثلاثة آلهة .یبیّن هذا قوله تعالى للمسیح :أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَاسِ اتَخِذُونِی وَ أُمِی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَهِ؟ !
... هیچ كس اللَه را جفت نگفت مگر ترسایان، و فرزند سه طائفه گفتند :قومى از جهودان كه عُزَیْرٌ ابْنُ اللَهِ گفتند، و قومى از كفره عرب كه فریشتگان را دختران گفتند، و ترسایان عیسى گفتند،...

مسّ و لمس هر دو بمعنى متقاربند، و فرق آنست كه لمس ملاصقه است كه با وى احساس بود ناچار، و مس جائز است كه با وى احساس بود و جائز است كه نبود .اما درین موضع ناچار احساس است كه عذاب چون بحیوان رسد لا بد حس آن بیابد، و در وى اثر كند .
... استغفار درین آیت بمعنى توحید است، كقوله :اسْتَغْفِرُوا رَبَكُمْ، لان من وحّده فقد باء بمغفرته، هر كه اللَه را یكتا دانست خویشتن را بآمرزش آورد.

مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُسُلُ رسالت و نبوت عیسى نه چیزى بدیع است و نه بیشینه كارى، بلكه پیش از وى رسولان بودند و گذشتند، و در منزلت و معجزت عیسى و رسولان همه یكسان بودند .هر كه عیسى را دعوى الهیت كند، چنانست كه همه را دعوى الهیت كرد، پس چنان كه ایشان رسولان بودند نه خدایان، عیسى هم رسول است نه خدا . جاى دیگر گفت وَ صَدَقَتْ بِكَلِماتِ رَبِها وَ كُتُبِهِ وَ أُمُهُ صِدِیقَةٌ
... أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَهِ ما لا یَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًا وَ لا نَفْعاً؟ یعنى المسیح .ترسایان را میگوید كه :چه پرستید عیسى را !كه در وى ضرر و نفع نیست، نه در دنیا و نه در آخرت، اگر نپرستید شما را گزندى نتواند، و اگر پرستید سودى بر شما نتواند، وَ اللَهُ هُوَ السَمِیعُ لمقالتهم فى عیسى و أمّه، الْعَلِیمُ بفعالهم.

قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ غلو در دین آنست كه از اقتصار در گذرند، ما بین طرفى القصد مذموم .افراط چون تفریط است هر دو نكوهیده .غَیْرَ الْحَقِ معنى آنست كه لا تسلكوا غیر القصد، در راه میانجى روید نه از سزا دون و نه از اندازه افزون .

غالیان در دین سه قوم اند : ترسایان در كار عیسى (ع)، و رافضیان در كار على (ع)، و خوارج در كار تشدید .رافضیان در غلو ملحق اند بترسایان، و موسوسان در طهارت و در نماز در نمطى اند از سیرت خوارج .وَ لا تَتَبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ الاهواء هى المذاهب التی تدعوا الیها الشهوة دون الحجة، و در قرآن چند جایگه ذكر اتباع اهواء است هم بر سبیل ذمّ، و ذلك فى قوله تعالى :وَ لا تَتَبِعِ الْهَوى  فَیُضِلَكَ عَنْ سَبِیلِ اللَهِ، وَ اتَبَعَ هَواهُ فَتَرْدى ، وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . وَ لا تَتَبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُوا مِنْ قَبْلُ قوم اینجا پدران و اسلاف ایشان اند، میگوید : بر پى هواء پدران خویش مروید، كه بیراه شدند، و دیگران را بیراه كردند، و این پدران و اسلاف ایشان سه فرقت بودند از ترسایان نسطوریان و یعقوبیان و ملكائیان .
قومى گفتند كه : عیسى اوست .قومى گفتند كه :پسر اوست. قومى گفتند كه :انباز اوست، و هر چند كه همه كافران در ضلالت و گمراهى اند، امّا ترسایان را على الخصوص دو ضلالت گفت :قَدْ ضَلُوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُوا كَثِیراً وَ ضَلُوا عَنْ سَواءِ السَبِیلِ پیشین آنست كه به موسى كافر بودند، و پسین آنست كه عیسى را پسر ، خواندند .
وجهى دیگر است پیشین ضَلُوا آنست كه عیسى را پسر خواندند و پسین آنست كه مصطفى را دروغ زن خواندند.

لُعِنَ الَذِینَ كَفَرُوا این آیت در تغلیظ است در ترك امر معروف و نهى منكر و تشدید بر علما، تا خلق را پند دهند، و باز زنند، و در حق گفتن از خلق باك ندارند، و فرا ظالم گویند كه مكن و معنى لعنت، آن بود كه اصحاب السبت ماهى گرفتند روز شنبه در مخالفت فرمان، داود گفت عبادا قد خالفوا امرك و تركوا قولك فالعنهم و اجعلهم آیة و مثلا لخلقك، فمسخهم اللَه ،.... و لعنت بر زبان عیسى آن بود كه قومى كه مائده خوردند ایمان نیاوردند، و در كفر بیفزودند، ...
لَبِئْسَ ما قَدَمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ اى بئس ما قدموا من العمل لمعادهم فى الآخرة. سَخِطَ اللَهُ عَلَیْهِمْ و خلودهم فى النّار .و درین آیت آمیختن با اهل باطل و خوش زیستن با ایشان و از ایشان نابریدن و روى بر ایشان گران ناداشتن كفر شمرد.....
وَ لكِنَ كَثِیراً مِنْهُمْ یعنى من الیهود فاسِقُونَ. لَتَجِدَنَ یا محمّد أَشَدَ النَاسِ عَداوَةً لِلَذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ این جهودان قریظه و نضیر و فدك و خیبراند، و دیگر جهودان بایشان ملحق اند كه راه ایشان رفتند و اقتدا بعمل ایشان كردند . میگوید :هیچ كس را با مؤمنان آن عداوت نیست كه جهودان را .....
 
وَ لَتَجِدَنَ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَةً لِلَذِینَ آمَنُوا الَذِینَ قالُوا إِنَا نَصارى  این همه ترسایان را میگوید، كه بعضى را میگوید كه برسول خدا ایمان آوردند و با جعفر بن ابى طالب از زمین حبشه و شام بر رسول خدا آمدند .و قصّه آنست كه در بدایت اسلام كه اسلام هنوز قوى نگشته بود، و مسلمانان اندك بودند، و با كافران مى برنیامدند، و كافران قصد مسلمانان میكردند، و ایشان را در فتنه مى افكندند، رسول خدا قومى را فرمود تا هجرت كردند بزمین حبشه، ان بها ملكا صالحا لا یظلم و لا یظلم عنده احد، .... نجاشى نامى است ملوك ایشان را همچون كسرى و قیصر ملوك عجم و روم را، پس یازده مرد برفتند و چهار زن یكى عثمان عفان و اهل وى، رقیه بنت رسول اللَه، و الزبیر بن العوام و عبد اللَه بن مسعود، و عبد الرحمن بن عوف و ابو حذیفة بن عتبه و اهل وى سهلة بنت سهیل بن عمرو و مصعب بن عمیر و ابو سلمة بن عبد الاسد و اهل وى ام سلمة بنت ابى امیّه، و عثمان بن مظعون، و عامر بن ربیعه و اهل وى لیلى بنت ابى حثمه، و حاطب بن  عمرو، و سهیل بن بیضاء .این جماعت سوى بحر شدند، و كشتى بمزد گرفتند، و بزمین حبشه شدند، و در ماه رجب بود پنجم سال از مبعث رسول (ص )و این هجرت را هجرة الاولى میگفتند. پس جعفر بن ابى طالب از پس ایشان شد با جماعتى مسلمانان، و جمله مهاجران زمین حبشه هشتاد و دو مرد بودند بیرون از زنان و كودكان .چون قریش را خبر شد كه ایشان بزمین حبشه شدند، عمرو عاص را با یكى دیگر پیش نجاشى فرستادند با تحفهاى نیكو، تا آن مسلمانان را بچشم نجاشى زشت كنند .رب العالمین آن كید و فعل ایشان بر ایشان شكست، و مسلمانان را از ایشان معصوم داشت، و خائبا خاسرا هر دو از ایشان بازگشتند، و تمامى این قصّه در سورة آل عمران روشن گفته ایم. پس مسلمانان آنجا مقام كردند روزگارى دراز، و نجاشى ایشان را گرامى داشت تا رسول خدا از مكّه به مدینه هجرت كرد، و شش سال از هجرت بگذشت .پس رسول نامه نبشت بنجاشى بر دست عمرو بن امیة الضمرى كه ام حبیبه بنت ابى سفیان از بهر من بخواه، و امّ حبیبه با شوهر خویش هجرت كرده بود بحبشه، و شوهرش فرمان یافته .نجاشى كنیزك خویش ابرهه را بر امّ حبیبه فرستاد، و وى را خبر داد از خطبه رسول خدا .ام حبیبه شاد شد، و پیرایه زرینه و سیمینه كه بر خود داشت به ابرهه داد و خالد بن سعید بن العاص را وكیل خود كرد، تا او را بزنى برسول خدا دهد، و نجاشى از بهر رسول خدا نكاح مى پذیرفت، و نجاشى او را بخواست بمهر چهارصد دینار، و از مال خویش وزن كرد، و بوى فرستاد بدست ابرهه .ام حبیبه پنجاه دینار بابرهه داد، ابرهه نپذیرفت، گفت ملك مرا فرمودست كه هیچ مستان، و آنچه ستده ام نیز رد مى كنم. آن گه ابرهه گفت :یا ام حبیبه مرا خود زر و سیم فراوان است، و حاجت بدین نیست. چون بر رسول خدا رسى سلام من بدو رسان .و نجاشى زنان خویش را فرمود تا عود و عنبر فراوان بامّ حبیبه فرستادند. پس نجاشى امّ حبیبه را و جعفر را و مسلمانان را باكرامى تمام باز گردانید. چون باز مدینه آمدند، رسول خدا به خیبر بود، و فتح خیبر برآمده، چون بمدینه باز گشت در پیش امّ حبیبه شد .امّ حبیبه سلام آن كنیزك ابرهه برسانید .رسول جواب داد، آن گه ، فأنزل اللَه تعالى: عَسَى اللَهُ أَنْ یَجْعَلَ ... و پس از قدوم جعفر، نجاشى پسر خویش با شصت مرد بر مصطفى (ص ) فرستاد، و بوى نامه نبشت كه :یا رسول اللَه اشهد انك رسول اللَه صادقا مصدّقا، و قد بایعتك و بایعت ابن عمك و أسلمت للَه رب العالمین، و قد بعثت الیك ابنى، و ان شئت آتیك بنفسى، و السلام علیك یا رسول اللَه .و جمله مسلمانان كه وفد نجاشى بودند، و از زمین حبشه و شام آمده بودند با جعفر و غیر وى هفتاد مرد بودند، و بروایتى هشتاد، و بروایتى چهل : سى و دو از حبشه و هشت رهبان اهل شام .چون بمدینه آمدند رسول خدا سورة یس تا بآخر بر ایشان خواند .ایشان خوش بگریستند، رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد.

وَ لَتَجِدَنَ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَةً لِلَذِینَ آمَنُوا الَذِینَ قالُوا إِنَا نَصارى  ذلِكَ بِأَنَ مِنْهُمْ قِسِیسِینَ وَ رُهْباناً ...
سریانیان دانشمندان خویش را كشیش خوانند، قسیس تعریب اوست .قومى از اهل عربیت گفته اند كه آن از تقسّس گرفته اند از تتبع علم و طلب آن، و رهبان جمع راهب است، و رهبانیة اعتزالست از تزویج و تنعم . وَ أَنَهُمْ لا یَسْتَكْبِرُونَ یعنى عن الایمان بمحمّد (ص ) و القرآن ....


النوبة الثالثة
قوله تعالى : لَقَدْ كَفَرَ الَذِینَ قالُوا إِنَ اللَهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ
سموم قهر بود كه از میدان جلال در عالم عدل بر نهاد .آن بى حرمتان بى سرمایگان تافت، و ایشان را در قید شقاوت كشید، تا دل ایشان نهبه شیطان گشت، و بزبان بیگانگى گفتند :المسیح بن مریم .
باز تاریكى كفر و حیرت و ظلمت شقاوت بیفزود، قدم برتر نهادند در كفر، و گفتند :ثالِثُ ثَلاثَةٍ
آرى چه توان كرد منادى عدل بود كه در ازل بانگ بیزارى بر ایشان زد، و در وهده نبایست ایشان را داغ قطیعت نهاد، و بصائر ایشان معلول و مدخول كرد تا دیده تمییز نداشتند و فرق ندانستند میان ربوبیت و عبودیت.
لاهوت بناسوت فرو آوردند، و جلال قدم با صفت عدم برابر نهادند، و این مایه ندانستند دیگر .
عیسى نابوده دى، بیچاره  دیگر است و كه امروز، نایافته فردا، جوان دى، كهل امروز، پیر فردا، مرده پس فردا چگونه برابر بود با خداى بى همتا، معبود یكتا، خدایى را سزا، نه متعاور اسباب، نه متعاطى طلاب، نه محتاج خورد و خواب، هرگز ماننده كى بود كرده بكردگار، آفریده بآفریدگار، عیسى نبوده و پس ببوده، و آنكه محتاج طعامى و شرابى و خوابى و قضاء حاجتى گشته، با این عیب و عار چگونه توان گفت كه خداست.

و نیز گفت :لا یَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًا وَ لا نَفْعاً نه در دست او جلب نفع، نه در توان او دفع ضرّ، نه كسى را سود تواند، نه گزند از كسى بازدارد .این چنین كس خدایى را چون شاید !
خدا اوست كه خالق همه اوست، سود و زیان، بند و گشاد، نیك و بد، امر و نهى همه در توان اوست .
نافذ در همه مشیت اوست، روان بر همه امر اوست .
بود همه بارادت و علم اوست .
مخلوق نبود و وى در ازل خالق بود،
مرزوق نبود و وى راز بود، نه بمرسومات مسمى است كه خود در ازل متسمى است .
در آسمان و زمین خود اوست كه چنان كه در اوّل آخر است، در آخر اوّل است،
نه متخائل در ظنون نه محاط در افهام، نه منقسم در عقول، نه مدرك در اوهام .
شناخته است اما بصفت و نام همه ازو بر نشانند، بر این علم بنور معرفت و كتاب و سنت و الهام،
طوبى آن كس كه از در تصدیق درآید كه وى را از سه شربت یكى دهند :
یا شربتى دهند كه دل بمعرفت زنده شود،
یا زهرى دهند كه بآن نفس اماره كشته شود،
یا شرابى دهند كه جان از وجود مست و سرگشته شود .
یا هذا !
عقل معزول كن تا بر خورى، خدمت صافى دار تا بهره برى .
شرم همراه دار تا بار یابى،
بر مركب مهرنشین تا زود بحضرت رسى،
همت یگانه دار تا اول دیده ور دوست بینى .
مسكین او كه عمرى بگذاشت و او را ازین كار بویى نه !
ترا از دیار كسان چیست كه ترا جویى نه !

قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ
غلو در دین آنست كه در صواب بیفزایند، و تقصیر آنست كه چیزى درباید، نه آن و نه این، نه افراط نه تفریط، چنان كه شیطان در تفریط ظفر یابد، در افراط هم ظفر یابد .
... راه میانه است راه میانه از تعطیل پاك است، و از تشبیه دور، راه تشبیه بكفر دارد چنان كه راه تعطیل،
هر كه اللَه را ماننده خویش گفت، او اللَه را هزار انباز بیش گفت،
و هر كه صفات اللَه را تعطیل كرد، او خود را در دو گیتى ذلیل كرد .
راه میانه و طریق پسندیده آنست كه گویى از صفات اللَه نام دانیم، چونى ندانیم .
در كوشیم كه دریابیم نتوانیم، ور بعقل گرد آن گردیم از سنت درمانیم، هر چه خدا و رسول گفت بر پى آنیم، فهم و وهم خود گم كردیم، و صواب دید خود معزول كردیم، و باذعان گردن نهادیم، و بسمع قبول كردیم، راه تسلیم ، و بزبان تضرع سپردیم، و دست درین حجت زدیم ...

میگوید : بر حذر باشید از آن قوم كه بر پى هوى و دل خواست خویش اند كه ایشان را نه نور بصیرت است، نه چراغ معرفت، نه اعتقاد بر بصیرت، نه سخن بر بیّنت، نه طریق كتاب و سنت .اللَه ایشان را داور، ...
لُعِنَ الَذِینَ كَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ كافران را بزبان پیغامبران بلعنت یاد كرد، و مؤمنان را بى واسطه پیغامبران برحمت و ثناء خود یاد كرد، هُوَ الَذِی یُصَلِی عَلَیْكُمْ، ور نیز عتاب و قهر بودى، و سیاست و جنگ بودى، چون خود گوید همه خوش بود، همه فضل و شرف بود، فكیف كه خود گفت، و همه ثناء و رحمت گفت، و لقد قال قائلهم: لئن ساءنى ان نلتنى بمساءة  فقد سرّنى انّى خطرت ببالك 
ار دستت از آتش بود هر چه از تو آید خوش بود 
ما را ز گل مفرش بود خواهى شفا خواهى الم  

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 06 (201)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 11 (206)
تفسیر سوره مائده 12 (207)
تفسیر سوره مائده 13 (208)
تفسیر سوره مائده 14 (209)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 16 (211)
تفسیر سوره مائده 17 (212)
تفسیر سوره مائده 18 (213)
تفسیر سوره مائده 19 (214)
تفسیر سوره مائده 20 (215)



مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.