ساری,گاه نوشته های محمود زارع:شخصی همسایه ای داشت نصرانی.مدتها با وی محاجه میکرد بالاخره او قبول اسلام کرد.احمق
صبح سحر بدر خانه تازه مسلمان آمد و گفت برخیز وضو بساز نماز شب بخوانیم.سپس نماز صبح و بعد دعای بسیار خواندند تا صبح طلوع کرد و نشسته بودند تا خوب روشن شد تازه مسلمان خواست برود رفیق مسلمانش گفت کجا میروی روز کوتاه و ظهر نزدیکست پس نشست تا ظهر شد و نماز ظهر هم خواندند.

باز خواست برود گفت عصر هم تا ساعتی دیگر میرسد بهترست نماز عصر هم بجا آوریم
بعد از نماز عصر تازه مسلمان خواست بمنزل برود.رفبقش گفت :

برادر روز دیگر بآخر رسید کمی بنشین تا نماز مغرب را بجای آریم
پس از نماز مغرب خواست برخیزد گفت :
برادر یک نماز دیگر بیشتر باقی نمانده ساعتی صبر کن تا آنرا بجای آریم
بعد از آن هریک بمنزل رفتند چون سحر شد باز این مسلمان احمق آمد و دق الباب کرد
گفت کیستی؟ گقت فلانم. گفت چکار داری؟ گفت وضو بساز بیا برویم نماز بخوانیم!
تازه مسلمان گفت :
برادر دین تو فراغت بسیار میخواهد برو کسی را پیدا کن که فارغ البالتر از من باشد
زیرا این جور مسلمانی که در پنج وقت نماز بخوانی و ... کار آدم بیکارست
من ضمن اینکه کار دارم فقیر و عیالوارم و باید تحصیل روزی کنم
و بدینسان تازه مسلمان از این نحو مسلمانی پشیمان و بدین خود برگشت!

امام علی (ع) :
با احمق معاشرت و هم نشینی مکن
زیرا او کارهای احمقانه اش را در چشم تو می آراید
و دوست دارد که تو نیز مانند او باشی
نهج البلاغه / حکمت 295



عیسی مریم به کوهی می‌گریخت
شیرگویی خون او می‌خواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت
کز شتاب خود جواب او نگفت
یک دو میدان در پی عیسی براند
پس بجد جد عیسی را بخواند
کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست
از کی این سو می‌گریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفت از احمق گریزانم برو
می‌رهانم خویش را بندم مشو
گفت آخر آن مسیحا نه توی
که شود کور و کر از تو مستوی
گفت آری گفت آن شه نیستی
که فسون غیب را ماویستی
چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای
برجهد چون شیر صید آورده‌ای
گفت آری آن منم گفتا که تو
نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو
گفت آری گفت پس ای روح پاک
هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک
با چنین برهان که باشد در جهان
که نباشد مر ترا از بندگان
گفت عیسی که به ذات پاک حق
مبدع تن خالق جان در سبق
حرمت ذات و صفات پاک او
که بود گردون گریبان‌چاک او
کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن
بر که سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف
برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی
خواندم آن را بر دل احمق بود
صد هزاران بار و درمانی نشد
سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت
ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت


مطالب مرتبط :
... مولا علی و بیت المال
...شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (01)
مطالب اخیر وبلاگ :
مولا علی و بیت المال
ایمان رزق و لطف (یا رزاق)
خطای دوبینی
خمخانه غم
کوری دولت
فلسفه نان و جان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (15)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
شب یلدا
زبان و زنان
لا اله الا الله
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
خدای غفار در خور خویش با بندگان معاملت کند نه در خور بندگان!
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
آیت خاص فضیلت محمد (ص)
اى مهتر كائنات! اى محمد (ص) نامت تا ابد جاودان
تفسیر سوره مائده 18 (213)
دوری از مواضع اتهام
تفسیر سوره مائده 17 (212)
عقل و ثروت
تفسیر سوره مائده 16 (211)
انتقام الهی
سخن صفات
بازی روزگار
حسود نباش سلامتی
زن بدزبان
بی ریشه ها
تهدید خدا به ظالمین
کدام خطرناکترند؟ اسراییل یا بانکهای ایران؟!!
دوستان،معیار شناخت
شهر خالیست
تعادل
کینه جو
چهار چیز سیری ناپذیر
چاپلوس و دروغگو
آبروی ما زنام مصطفی است
از نفرین مظلوم بترسید
مشکل طبایع خاص
قاب مرگ
Trump Is Deat
برادری
کم گوئی و سکوت
حقیقت
معنی اعداد یک تا ده
متدینان بی ایمان
مضرت واعظان بی عمل
کالای والا
هر چیزی به نسبت مقیاس معنی یافته و اندازه میشود
معرفت و اطاعت، مغز عبودیت (01)
زنده واقعی نزد خداست



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.