النوبة الاولى
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿57﴾
اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید كسانى را كه دین شما را به ریشخند و بازى گرفته ‏اند [چه] از كسانى كه پیش از شما به آنان كتاب داده شده و [چه از] كافران دوستان [خود] مگیرید و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید (57)
یحبهم و یحبونه
قوله تعالى :
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند !
لا تَتَخِذُوا مكنید و بدست مگیرید،
الَذِینَ اتَخَذُوا دِینَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً ایشان را كه دین شما بافسوس و بازى گرفتند،
مِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ ازیشان كه كتاب دادند ایشان را پیش از شما،
وَ الْكُفَارَ و کافران
و آن  أَوْلِیاءَ مشمارید ایشان را بدوستان .
وَ اتَقُوا اللَهَ و پرهیزید از خشم و عذاب خداى،
إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  اگر گرویدگان اید (57)

وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَلاةِ و چون بنماز خوانید،
اتَخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً بانگ نماز را بافسوس  و بازى آرند،
ذلِكَ بِأَنَهُمْ آن بآنست كه ایشان،
قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ  قومی اند كه حق درنمى یابند. (58)

قُلْ گوى
یا أَهْلَ الْكِتابِ اى خوانندگان تورات و انجیل !
هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَا در چه چیز بر ما مى كین دارید و آن را از ما نمى پسندید،
إِلَا أَنْ آمَنَا بِاللَهِ مگر آنكه ما گرویده ایم بخداى،
وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا و بآنچه فرو فرستاده آمد بر ما،
وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ و آنچه فرو فرستاده آمد از پیش،
وَ أَنَ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ و بیشتر شما فاسقان و از طاعت بیرون شدگان اید. (59)
قُلْ هَلْ أُنَبِئُكُمْ گوى شما را خبر كنم؟
بِشَرٍ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً به بهتر از آن بثواب،
عِنْدَ اللَهِ نزدیك خداى،
مَنْ لَعَنَهُ اللَهُ آن كس كه اللَه لعنت كرد بر وى،
وَ غَضِبَ عَلَیْهِ و خشم گرفت بر وى،
وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ و ازیشان كبیان كرد و خوكان
وَ عَبَدَ الطَاغُوتَ و طاغوت پرستیدند
أُولئِكَ شَرٌ مَكاناً اینان اند كه بر بترینه جایگاه اند،
وَ أَضَلُ و بى راه تر بر بى راهى اند،
عَنْ سَواءِ السَبِیلِ از میانه راه راست (60)

وَ إِذا جاؤُكُمْ و آن گه كه بشما آیند،
قالُوا آمَنَا گویند كه بگرویدیم،
وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ و با  كفر درآمدند
وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ و با كفر بیرون شدند،
وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا یَكْتُمُونَ و خداى داناتر است بآنچه نهان میدارند. (61)

وَ تَرى  كَثِیراً مِنْهُمْ و فراوانى بینى ازیشان،
یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ كه مى شتابند در بزه و افزونى جستن،
وَ أَكْلِهِمُ السُحْتَ و خوردن رشوت
لَبِئْسَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ بدا آنست كه ایشان میكنند! (62)

لَوْ لا یَنْهاهُمُ چرا باز نزند ایشان را
الرَبَانِیُونَ وَ الْأَحْبارُ رهبان و دانشمندان
عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ از گفتن ایشان دروغ،
وَ أَكْلِهِمُ السُحْتَ و خوردن ایشان رشوت،
لَبِئْسَ ما كانُوا یَصْنَعُونَ بدا كه آنست كه ایشان میكنند (63)

وَ قالَتِ الْیَهُودُ جهودان گفتند
یَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ دست رازق بسته است،
غُلَتْ أَیْدِیهِمْ دست ایشان ببستند،
وَ لُعِنُوا بِما قالُوا و لعنت كردند بر ایشان بآنچه گفتند،
بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ بلكه دو دست او گشاده است،
یُنْفِقُ كَیْفَ یَشاءُ نفقت میكند چنان كه خواهد
وَ لَیَزِیدَنَ و بخواهد افزود،
كَثِیراً مِنْهُمْ فراوانى را ازیشان
ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِكَ آنچه فرو فرستاده آمد بر تو از خداوند تو،
طُغْیاناً وَ كُفْراً ناپاكى و كفر،
وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ و بیفكندیم میان ایشان دشمنى و زشتى
إِلى  یَوْمِ الْقِیامَةِ تا روز رستاخیز،
كُلَما أَوْقَدُوا ناراً هر گه كه آتشى افروزند،
لِلْحَرْبِ جنگ را
أَطْفَأَهَا اللَهُ خداى آن آتش را فرومیكشد
وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً و همواره در زمین بتباهى میشتابند
وَ اللَهُ لا یُحِبُ الْمُفْسِدِینَ  و اللَه تباهكاران را دوست ندارد. (64)


النوبة الثانیة
قوله تعالى : یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَتَخِذُوا الَذِینَ اتَخَذُوا دِینَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً
این در شأن دو جهود آمد كه جایى خالى نشسته بودند، بانگ نماز شنیدند، خنده كردند، و بافسوس سخن گفتند .
رب العالمین گفت : ایشان كه دین شما را بافسوس و بازى گرفتند بدوست مگیرید، و با ایشان موالات مكنید و در جمله سه قوم بودند كه بافسوس سخن میگفتند، و مسلمانان را میرنجانیدند : مشركان عرب و منافقان و اهل كتاب
رب العالمین حوالت استهزا با مشركان كرد، آنجا كه گفت :إِنَا كَفَیْناكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ، و در صفت منافقان گفت : إِنَما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ، و در صفت اهل كتاب گفت :الَذِینَ اتَخَذُوا دِینَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَارَ أَوْلِیاءَ ....

وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَلاةِ یعنى بالاذان و الاقامة .چون مسلمانان بانگ نماز میگفتند، و بر نماز میخاستند جهودان میگفتند :قد قاموا لا قاموا، قد صلّوا لا صلّوا، ركعوا لا ركعوا، سجدوا لا سجدوا .این سخن بر طریق استهزا میگفتند و میخندیدند، تا رب العزة در شأن ایشان این آیت فرستاد.

سدّى گفت :مردى ترسا در مدینه آواز مؤذن شنید كه میگفت : اشهد انّ محمدا رسول الله .آن ترسا گفت :حرق الكاذب، سوخته باد دروغ زن .رب العزّة این سخن هم در آن ترسا اجابت كرد .چاكرى داشت، و یك شب آتش برافروخت اندر خانه، و ترسا و كسان وى همه خفته بودند .شررى از آن آتش در جامه افتاد، ترسا و كسان وى هر چه در خانه همه بسوخت .

و گفته اند :كافران چون آواز مؤذّن شنیدند كه بانگ نماز میگفت حسد بردند برسول خدا و مسلمانان، و آن را عظیم كراهیت داشتند .آمدند برسول خدا و گفتند :تو دعوى نبوت میكنى، و بدعتى نهادى كه انبیا ننهادند كه پیش از تو بودند، و اگر درین خیرى بودى ایشان بدان سزاوار تر بودندى از كجا برساختى و چرا نهادى این آواز دادن بدین ناخوشى؟ رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد :وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَنْ دَعا إِلَى اللَهِ وَ عَمِلَ صالِحاً یعنى كه اگر كافران این آواز ناخوش میدانند بدان اعتبار نیست، كه هیچ گفتار ازین نیكوتر و هیچ آواز ازین خوشتر نیست، كه خلق را بر خداى میخواند، و بحق دعوت میكند .

اتَخَذُوها این ها و الف بیك وجه با نماز میشود، از بهر آنكه چون بر بانگ نماز استهزا كنند بر نماز كرده باشند .دیگر وجه آنست كه ... 
عبد اللَه بن زید الانصارى گفت :مسلمانان چون به مدینه آرام گرفتند نماز میكردند، و بانگ نماز خود نمى شناختند و نمى دانستند .با یكدیگر مشورت كردند كه سببى باید كه ما را فراهم آرد نماز را، و نشانى بود وقت نماز را .قومى گفتند :علمى بر بام مسجد برپاى كنیم بوقت نماز تا مسلمانان چون آن بینند یكدیگر را خبر دهند، و بنماز آیند .رسول خدا آن را نپسندید .قومى گفتند :آتشى برافروزیم، و مسلمانان را بدان آگاهى دهیم .قومى گفتند : قرنى سازیم چنان كه جهودان ساخته اند. قومى گفتند :ناقوس سازیم چنان كه ترسایان كرده اند .مصطفى (ص )هر دو كراهیت داشت، از آنكه هر دو شعار جهودان و ترسایان بود ..... و بدان كه بانگ نماز سنتى مؤكد است و شعار اسلام، و تعطیل آن روا نیست ....

قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَا
ابن عباس گفت : نفرى از جهودان برسول خدا آمدند ابو یاسر بن اخطب و رافع بن ابى رافع و اشیع و امثال ایشان، و پرسیدند از رسول خدا كه از پیغامبران مرسل كدام اند كه ایمان به ایشان میباید آورد؟ رسول گفت: آمَنَا بِاللَهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى  إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى  وَ عِیسى : .چون نام عیسى شنیدند نبوّت وى را جاحد شدند و انكار نمودند و گفتند ایمان نیاریم بآنكس كه بوى ایمان آرد و سوگند یاد كردند، و گفتند : و اللَه كه ندانیم بتر ازین دین كه شما دارید .رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد :قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَا اى هل تكرهون و تنكرون منّا الا ایماننا و فسقكم؟ این خلاصه سخن است یعنى شما كراهیت میدارید ایمان ما، و میدانید كه ما بر حقّیم، و این كراهیت شما از آن است كه شما فاسق گشتید و بر دین باطل بماندید، بسبب آن ریاست كه یافته اید، و رشوت میستانید، و مال بدست مى آرید. وَ أَنَ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ و او زیادت است، معنى آنست :لفسقكم نقمتم علینا الایمان .

اگر كسى سؤال كند، گوید :چون تواند بود كسى كه دین حق شناسد، و حقیقت و صدق آن داند، آن گه دین باطل گیرد، و حق بگذارد، این بعقل چون راست آید؟ جواب آنست كه مثل این در مشاهده بسى دیده ایم و شنیده، كسى كه داند بتحقیق كه قتل گناهى صعب است و كبیره اى بزرگ، مرد را بدوزخ برد و بعقوبت در افكند، و آن گه در آن میكوشد و مى كند شفاء غیظى را یا سلب مالى را، و همچنین ابلیس مهجور دانست كه اللَه تعالى وى را بآن معصیت كه كرد بگیرد و عقوبت كند، و آن گه همى كرد، و هواء خویش بر طاعت حق ایثار میكرد، و ازین جنس اگر بر شماریم فراوان است و آن همه بارادت و تقدیر خداى جهانست.

قُلْ هَلْ أُنَبِئُكُمْ بِشَرٍ مِنْ ذلِكَ
این ذلك اشارتست فرا تصدیق مؤمنان و هدى اللَه ایشان را بنزدیك خدا، و این آیت جواب جهودان است كه گفتند ندانیم دینى بتر از دین شما .رب العالمین گفت :یا محمد ایشان را جواب ده كه :خبر كنم شما را به بتر از آنكه شما مؤمنان را مى پندارید بپاداش نزدیك خدا .مَثُوبَةً نصب على التفسیر است .مَنْ لَعَنَهُ اللَهُ این من دو وجه دارد :یكى آنكه محل آن خفض است بر بدل شرّ، و بدیگر وجه محل آن رفع است بر اضمار هو، یعنى :هو من لعنه اللَه، و برین وجه معنى آنست كه :چون این آیت آمد كه : قُلْ هَلْ أُنَبِئُكُمْ بِشَرٍ مِنْ ذلِكَ جهودان گفتند :من هم؟ مصطفى (ص )گفت :مَنْ لَعَنَهُ اللَهُ  یعنى :هو من لعنه اللَه. وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ قردة از جهودان است و خنازیر از ترسایان، قردة از صیادان شنبه اند به ایله، و خنازیر از مكذبانند بمائده، و عَبَدَ الطَاغُوتَ پرستندگان گوساله اند .طاغوت اینجا عجل است .

حمزه تنها وَ عَبَدَ الطَاغُوتَ خواند بضمّ با، و طاغوت بخفض بر سبیل اضافت .و عبد بر مثال حذر و فطن بناء مبالغت است بر معنى عابد، یعنى : ذهب فى عبادة الطّاغوت كلّ مذهب .باقى قرّاء عبد بفتح با و دال خوانند، و طاغوت بنصب، و معطوفست بر ما تقدّم، یعنى :مَنْ لَعَنَهُ اللَهُ و عَبَدَ الطَاغُوتَ .

أُولئِكَ شَرٌ مَكاناً اى مكانة و منزلة، وَ أَضَلُ عَنْ سَواءِ السَبِیلِ اى عن قصد السبیل طریق الهدى. وَ إِذا جاؤُكُمْ قالُوا آمَنَا در میان جهودان منافقانى بودند كه در پیش رسول خدا میشدند و مى گفتند :نحن نعرف صفتك و نعتك، آمنّا بأنّك رسول اللَه .بزبان این میگفتند، و در دل كفر میداشتند .رب العالمین گفت :دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ اى دخلوا و خرجوا كافرین، و الكفر معهم فى كلتى حالتیهم .وَ اللَهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا یَكْتُمُونَ فى قلوبهم من الكفر.

وَ تَرى  كَثِیراً مِنْهُمْ من الیهود، یُسارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ یبادرون الى المعصیة و الظلم، وَ أَكْلِهِمُ السُحْتَ یأخذون من الرشاء على كتمان الحق .

كَثِیراً مِنْهُمْ از بهر آن گفت كه :نه همه آن بودند كه در اثم و عدوان مسارعت نمودند، قومى آن كردند، و قومى شرم داشتند، و از آن وا ایستادند .رب العزة گفت :لَبِئْسَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ بد چیزى است كه ایشان میكنند كه در حكم رشوت میستانند، و حرام میخورند، و ظلم میكنند .ربّانیان و احبار را عتاب كرد . ربّانیان علماء ترسایان اند، و احبار علماء جهودان .

ضحّاك گفت : در قرآن صعب تر از این آیتى در خوف نیست، كه رب العزة آن كس كه منكر پیش گرفت و باك نداشت، و آن كس كه نهى نكرد و باز نزد، هر دو را ذمّ برابر كرد .گناهكاران و مرتكبان منكر را گفت : لَبِئْسَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ، و تاركان نهى منكر را گفت :لَبِئْسَ ما كانُوا یَصْنَعُونَ.

.... و در آثار بیارند كه اللَه تعالى دو فریشته فرستاد باهل شهرى تا آن قوم را هلاك كنند، و آن شهر را زیر و زبر كنند .مردى را دیدند كه در نماز بود، ایشان بآسمان بحضرت عزّت باز شدند، تا اللَه چه فرماید .اللَه گفت : بازگردید و همه را هلاك كنید، و آن مرد را نیز با ایشان هلاك كنید، كه هرگز چون منكرى دید از بهر ما روى ترش نكرد .و جمعى كودكان در میان شهرى خروسى را گرفته بودند، و پرهاى وى میكندند، و آن را تعذیب میكردند .پیرى را دیدند در كنار ایشان كه آن را میدید و نهى نمیكرد و انكار نمى نمود، تا رب العزة آن قوم را عقوبت كرد، و آن شهر را بزمین فرو برد .

اگر كسى پرسد چه فرق است میان عمل و صنع؟ جواب آنست كه صنع فعلى بود كه در ضمن آرایش و نیكویى بود، و ازینجا گویند :ثوب صنیع، و فلان صنیعة فلان، اذا استخلصه على غیره، و صنع اللَه لفلان اى احسن الیه.
پس صنع بكمال تر است از عمل، از بهر این معنى ربّانیان و احبار را یصنعون گفت، و عامه مردم را یعملون، چندان كه ربانیان را بر عامه مردم فضل است صنع را بر عمل فضل است.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ این آیت در شأن جهودان فرو آمد فنحاص بن عازورا و اصحاب او، كه اللَه ایشان را روزى فراوان و نعمت تمام داده بود .پس چون در اللَه كافر گشتند، و مصطفى را دروغ زن گرفتند، و در نعمت اللَه كفران آوردند، و ذلك فى قوله : أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ بَدَلُوا نِعْمَتَ اللَهِ كُفْراً ! ربّ العزة آن نعمت از ایشان واستد، و بروزگار قحط و نیاز افتادند .

این فنحاص و اصحاب وى گفتند: یَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ. ممسكة عنّا الرزق، دست رازق بسته است  و روزى باز گرفته، و این كنایه از بخل است، یعنى كه بر ما بخیلى كند، و چنان كه پیش ازین روزى میداد نمى دهد .این همچنانست كه جاى دیگر گفت رسول خود را : وَ لاتَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ. فتنفق دون الحق، وَ لا تَبْسُطْها كُلَ الْبَسْطِ . فوق الحق .
و  روا باشد كه بر معنى استفهام نهند یعنى :اید اللَه مغلولة عنّا حیث قتر الرزق علینا؟ رب العالمین ایشان را جواب داد :غُلَتْ أَیْدِیهِمْ اى امسكت عن الخیرات و قبضت عن الانبساط بالعطیّات .دست ایشان است كه از خیرات و عطیات فرو بسته است، كه هرگز ازیشان كسى را نبینى كه نفقه فراخ كند بر خویشتن یا بر كسى مگر اندكى .
معنى دیگرغُلَتْ أَیْدِیهِمْ یعنى یوم القیامة " إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ"جزاء این كلمه كفر ایشان آنست كه فردا در قیامت غل آتشین بر گردن ایشان نهند، و دستهاى ایشان وا گردن بندند، وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بوعدوا من رحمة اللَه، و عذبوا بالجزیة فى الدنیا، و النّار فى العقبى .
... گه گفت جلّ جلاله :بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ اثبت الید و نفى الغلّ .ید صفت را اثبات كرد و غلّ را نفى كرد.....

وَ لَیَزِیدَنَ كَثِیراً مِنْهُمْ اى من الیهود، ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِكَ طُغْیاناً وَ كُفْراً بانكارهم و تكذیبهم .كثیرا مفعولست، ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِكَ فاعل است، طغیانا و كفرا مفعول ثانى است .میگوید :این قرآن طغیان و كفر جهودان میافزاید، چندان كه قرآن فرود آید و بدان كافر میشوند، ایشان را كفر و طغیان میافزاید .وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ یعنى بین الیهود و النصارى .میان جهودان و ترسایان عداوت افكندیم، هرگز هیچ جهود ترسایان را دوست ندارد و نه هیچ ترسا جهودان را. جهود مذهب ترسایان در عبادت مسیح دشمن دارد، و ترسا مذهب جهودان در كافر شدن مسیح دشمن دارد .

این همچنانست كه گفت " تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَى" آن گه گفت :إِلى  یَوْمِ الْقِیامَةِ تا روز رستاخیز این عداوت خواهد بود، و این دلیل است كه مذهب جهودى و ترسایى تا بقیامت پیوسته خواهد بود.
كُلَما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَهُ اى كلّما اجمعوا امرهم على حرب رسول اللَه (ص ) فرق اللَه جمعهم، و أفسد تدبیرهم .این دلیل است كه دین اسلام بر همه دنیا غالب است و قاهر، و كید دشمن آن باطل، و علم آن همیشه ظاهر، چنان كه جاى دیگر گفت :لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِینِ كُلِهِ، وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً یجتهدون فى رفع الاسلام و محو ذكر النبى (ص )من كتبهم، وَ اللَهُ لا یُحِبُ الْمُفْسِدِینَ یعنى الیهود.


النوبة الثالثة
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَتَخِذُوا الَذِینَ اتَخَذُوا دِینَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً الایة
هر كه مسلمان است بار احكام اسلام بر وى نه گران است .هر كه صاحب دین است شعار دین بر دل وى شیرین است .
موحد را نعمت توحید شاهد دل و دیده و جانست .
مؤمن پیوسته بر درگاه خدمت بسته میان است .
هر طینتى را دولتى است، و هر فطرتى را خدمتى است، و هر كسى را منزلتى .
عباد الرحمن دیگرند و عبید الشیطان دیگر .
مقبولان حضرت دیگرند و مطرودان قطیعت دیگر .
یكى در حضرت راز ببانگ نماز شاد شود، و چون گل بر بار بشكفد، پیوسته منتظر آن نشسته، و از بیم فوت آن بگداخته !


درویشى را دیدند بر پاى ایستاده، و سر در انتظار فرو برده، گفتند :اى درویش آن چیست كه در انتظار وى چنین فرو شده اى؟
گفت :طهارت كرده ام و وقت راز درآمده، انتظار بانگ نماز میكنم. این چنین كس را برابر كى بود با آن كس كه از شربت كفر و معصیت چنان مست شده باشد كه فرق نكند میان بانگ نماز و بانگ رود و ناى، و وصف الحال و قصه ایشان اینكه رب العالمین گفت : وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَلاةِ اتَخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً.

حكایت كنند كه پیرى جایى میگذشت .كسى بانگ نماز میگفت .آن پیر جواب وى میداد كه و الطعنة و اللعنة، پاره اى فراتر شد .سگى بانگ میكرد، و جواب وى تسبیح و تهلیل میگفت پیر را گفتند :این چیست؟ جواب مؤذن را چنان و جواب سگ چنین؟ !
پیر گفت : آن مؤذّن مبتدع است، اعتقاد وى پاك نیست، و دین وى راست نیست، بانگ نماز و دیگر بانگها را بنزدیك وى فرق نیست، ازین جهت او را جواب چنان دادم، و از سگ نه بانگ سگ شنیدم كه تسبیح شنیدم .بحكم این آیت كه رب العزة گفت :وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَا یُسَبِحُ بِحَمْدِهِ. ...


قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَا الایة
اى محمد آن بیگانگان را بگو كه بر ما چه عیب مینهید و چه طعن كنید، مگر كه عیب میشمرید آنچه ما بغیب ایمان دادیم، و كارها بحق تفویض كردیم، و نادیده و نادر یافته بجان و دل بپذیرفتیم !
ما این كردیم و شما نافرمان گشتید و سر كشیدید، و خویشتن را از ربقه بندگى بیرون بردید .عیب هم بر شما است، و طعن در شما است، كه بر شما غضب و لعنت خداست، ابعدكم عن نعت التخصیص و أضلّكم و منعكم عن وصف التقریب و طردكم.
لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَبَانِیُونَ وَ الْأَحْبارُ بارى ایشان كه ربانیان اند و احبار، در میان شما اخیار، بدانش مخصوص اند و بدریافت موصوف، چرا نادانان را باز نزنند، و بدانش خویش لهیب آتش جهل ایشان به ننشانند .
ویل لمن لا یعمل مرّة، و ویل لمن یعلم و لا یعمل الف مرّات. فائدة علم آنست و طریق عالم چنان است كه بر زبان نصیحت راند، و در دل همت دارد، تا جاهل را از جهل و عاصى را از معصیت باز دارد، و بیراه را براه باز آرد. چون این نباشد ثمره علم كجا پیدا آید، و شرف علم چون پدید آید !
و آنجا كه این معنى نبود لا جرم ربّ العزة هر دو را در ذمّ فراهم كرد، آن نادان بد كردار و آن داناى خاموش، آن را گفت : لَبِئْسَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ، و این را گفت :لَبِئْسَ ما كانُوا یَصْنَعُونَ.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ الآیة
اگر موحّدان و سنّیان بنادانى یكدیگر را روزى غیبت كنند، یا زبان طعن در یكدیگر كشند، پس از آنكه در راه توحید راست روند، و تسلیم پیشه كنند، امید قوى است كه آن را در گذارند و عفو كنند چنان كه آن پیر طریقت گفت : .
در توحید تسلیم كوش، هر چه از عقل فرو رود باك نیست.
در خدمت سنت كوش، هر چه از معاملت فرو شود باك نیست .
در زهد فراغت كوش، اگر گنج قارون در دست تو است باك نیست .
از مولى مولى جوى، از هر كه باز مانى باك نیست

اما صعب و منكر آنست كه در آفریدگار منزه مقدس سخن گوید بناسزا، و آنچه مخلوق را عیب شمرند بر خالق بندد، چنان كه آن بیگانگان گفتند :یَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ.

و در اخبار بیارند كه :
روز قیامت قومى را از عاصیان امت احمد بدر دوزخ آرند، و ایشان را توقف فرمایند .فریشتگان بر ایشان حلقه كنند و ایشان را ملامت كنند، گویند :
اى بیچارگان و اى ناپاكان !
چه ظنّ بردید كه در كار دین سستى كردید، و معصیت آوردید، ما كه فریشتگانیم و بقوت و عظمت جایى رسیدیم كه اگر فرماید هفت آسمان و هفت زمین بیك لقمه فرو بریم، باین همه یك چشم زخم زهره نداشتیم كه نافرمانى كردیم، و شما با ضعف خویش چندان جفا و معصیت كردید، و تا در این سخن باشند قومى از كافران در میان ایشان افتند .عاصیان اهل توحید چون كافران را بینند، در ایشان افتند، همى زنند، و بدندانشان همى خایند، و میگویند :
اینان خداى را ناسزا گفتند، و بوحدانیت وى اقرار ندادند و سر كشیدند .
فرمان آید از رب العزة بفریشتگان كه دست از این قوم بدارید، و به بهشت فرستید، كه هر چند كه عاصیان اند، بجان و دل در مهر و دوستى ما مردان اند .
اگر كردار بد داشتند مهر و محبت ما بر دل داشتند،
جفاء ایشان بوفا بدل كردیم، و قلم عفو بر جریده جریمه ایشان كشیدیم.

....

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 06 (201)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 11 (206)
تفسیر سوره مائده 12 (207)
تفسیر سوره مائده 13 (208)
تفسیر سوره مائده 14 (209)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 16 (211)
تفسیر سوره مائده 17 (212)
تفسیر سوره مائده 18 (213)



مطالب اخیر وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.