آیه ولایت در شان و فضیلت حضرت علی بن ابیطالب که خود مفسر اهل سنت شافعی مذهب ایرانی یعنی جناب فاضل میبدی بدان اعتراف داشته و با عشق و علاقه وافری داد سخن از مولای جان علی مرتضی میدهد ( محمود)

یحبهم و یحبونه
النوبة الاولى
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿51﴾
اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [كه] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر كس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏ نماید (51)

قوله تعالى
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند
لا تَتَخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَصارى  أَوْلِیاءَ  بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ،ایشان دوستان یكدیگرند، وَ ،جهودان و ترسایان را بدوستان مدارید،
مَنْ یَتَوَلَهُمْ مِنْكُمْ و هر كه ایشان را همدل دارد، و بدوستى گیرد از شما،
فَإِنَهُ مِنْهُمْ وى از ایشانست.
إِنَ اللَهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ ، كه اللَه راه نماى نیست آن كس را كه كافر است (51)

تَرَى الَذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مى بینى منافقان را كه در دل بیمارى دارند،
یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى ،در صحبت جهودان میشتابند  میگویند میترسیم،
أَنْ تُصِیبَنا دائِرَةٌ كه مگر روزى بما
دائره أَوْ أَمْرٍ ، اى رسد،
فَعَسَى اللَهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ مگر كه اللَه فتح آرد گشادكار
مِنْ عِنْدِهِ یا كارى از نزدیك خویش،
فَیُصْبِحُوا عَلى  ما أَسَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ، منافقان در آنچه  پنهان میداشتند در نفس خویش
نادِمِینَ، پشیمانان گشتند .(52)
وَ یَقُولُ الَذِینَ آمَنُوا و مؤمنان میگفتند
أَ هؤُلاءِ الَذِینَ أَقْسَمُوا بِاللَهِ اینان آنند كه سوگند میخوردند بخدا،
جَهْدَ أَیْمانِهِمْ بهر سوگند كه دانستند و خواستند و توانستند،
إِنَهُمْ لَمَعَكُمْ كه ایشان با شمااند،
حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ باطل شد كردارهاى ایشان
فَأَصْبَحُوا خاسِرِینَ زیان كارانند. (53)

یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند،
مَنْ یَرْتَدَ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ هر كه از شما برگردد از دین خویش،
فَسَوْفَ یَأْتِی اللَهُ بِقَوْمٍ آرى اللَه قومى آرد،
یُحِبُهُمْ كه خداى ایشان را دوست دارد،
وَ یُحِبُونَهُ و ایشان اللَه را دوست دارند،
أَذِلَةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ مؤمنان را نرم جانب و خوش باشند،
أَعِزَةٍ عَلَى الْكافِرِینَ بر كافران سخت و بزور و نابخشاینده،
یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ بازمیكوشند از بهر خدا،
وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ و نترسند از زبان زدن ملامت كنندگان،
ذلِكَ فَضْلُ اللَهِ آن فضل خداوند است،
یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ آن را دهد كه خود خواهد،
وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ  و اللَه فراخ توان است دانا (54)

إِنَما وَلِیُكُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ خداوند و كارساز و یار شما و همدم شما اللَه است و رسول وى،
وَ الَذِینَ آمَنُوا و پس مؤمنان،
الَذِینَ یُقِیمُونَ الصَلاةَ آنان كه نماز بپاى میدارند
وَ یُؤْتُونَ الزَكاةَ و زكاة مال میدهند،
وَ هُمْ راكِعُونَ و ایشان پشت خم دادگان. (55)

وَ مَنْ یَتَوَلَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ و هر كه خود را خداى گزیند و رسول وى
وَ الَذِینَ آمَنُوا و ایشان كه گرویده اند،
فَإِنَ حِزْبَ اللَهِ هُمُ الْغالِبُونَ سپاه خدااند كه غالبان ایشان اند.(56)

النوبة الثانیة
قوله تعالى : یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا لا تَتَخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَصارى 
هر چند كه حكم این آیت بر عموم است كه البته هیچ مؤمن را نیست كه با جهودان و ترسایان موالات گیرد، چنان كه آنجا گفت :لا یَتَخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ، جاى دیگر گفت :لا تَتَخِذُوا عَدُوِی وَ عَدُوَكُمْ أَوْلِیاءَ، اما على الخصوص نزول این آیت را سببى هست، و علما در آن مختلف اند .

عطیّة بن سعید العوفى و زهرى گفتند :سبب آن بود كه روز بدر چون آن هزیمت و شكستگى بر كافران افتاد، جماعتى مسلمانان با قومى جهودان كه نزدیكان و دوستان ایشان بودند میگفتند ایمان آرید، پیش از آنكه شما را روزى دیگر چون روز بدر پیش آید، و آن گه خود هیچ بر جاى نمانید .مالك بن الضیف كه از جهودان بود جواب داد كه :شما بدان غره گشتید كه جمعى از قریش بكشتید، از آنكه ایشان را در جنگ و تدبیر آن علم نبود، و ساز آن كار نداشتند، اگر ما را روزى پیش آید بینید كه شما را بر ما دست نبود، و ما به آئیم.
عبادة بن الصامت الخزرجى گفت :یا رسول اللَه مرا دوستان اند ازین جهودان گروهى كه عدد ایشان فراوان است، و شوكت ایشان و قوت ایشان تمام است، و سلاح ایشان بسیار، اما از ایشان یارى نمیخواهم و دوستان نمیگیرم، و موالات ایشان نمیخواهم، كه یار و دوست من جز خداى و رسول نیست .

عبد اللَه ابى سلول گفت :من بارى موالات جهودان و دست با ایشان یكى داشتن و با ایشان پناهیدن فرو نگذارم، كه از دوائر و نوائب میترسم، روزگار و حال و دولت گردان است، نباید كه حال بر ما بگردد و ما را بایشان حاجت بود .

رسول خدا گفت :اگر حاجت بود ترا با ایشان حاجت بود نه عباده را، و موالات با ایشان تراست نه وى را .عبد اللَه منافق گفت :پس من این مى پذیرم، و روا میدارم .پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد.

سدى گفت :نزول این آیت بعد از واقعه احد بود، قومى مسلمانان از مشركان بترسیدند . یكى گفت :من بر جهودان روم، و از ایشان امان خواهم، تا ایمن گردم. دیگرى گفت :من بزمین شام شوم .از ایشان زینهار و پیمان ستانم .رب العالمین این آیت فرستاد، و هر دو را از آن موالات جهودان و ترسایان باز زد، آن گه گفت :بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ این جهودان و ترسایان و منافقان دوستان یكدیگرند، نصرت میدهند یكدیگر را، و بر مخالفت مسلمانان دست یكى میدارند،.....

إِنَ اللَهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ هر چه در قرآن از این لفظ است در ظالم و در فاسق، معنى آنست كه اللَه سازنده كار ایشان نیست .وجهى دیگر است كه هر چه در آن لا یهدى است معنى آن ظالم و فاسق، و جز از آن كافر است .

میگوید :راهنمایى نیست آن كس را كه در علم اللَه كافرى راست یعنى :الكافرین فى علمه. فَتَرَى الَذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مرض ایدر شك است، و نفاق در دین، و در شأن عبد اللَه ابى سلول است و اصحاب وى .یُسارِعُونَ فِیهِمْ یعنى فى مودّة اهل الكتاب و معاونتهم على المسلمین بالقاء الاخبار الیهم .میگوید :این منافقان در صحبت جهودان میشتابند، و با ایشان موالات میگیرند، و میگویند كه :از گردش روزگار میترسیم كه بر محمد جاى شكستگى افتد، و كار وى بسر نشود، یا خشك سالى و قحطى در پیش آید، و بنعمت ایشان ما را حاجت بود، یا از دشمنى رنجى رسد كه بمعاونت ایشان محتاج باشیم، پس با ایشان انبوه باشیم و با ایشان پناهیم روز حاجت را .تمّ كلامهم، اینجا سخن ایشان تمام شد.

فَعَسَى اللَهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ واجب است از خداى تعالى بر وعده اى كه مؤمنانرا داده است، كه مسلمانان را بر كافران ظفر دهد و نصرت كند بر مخالفان دین، و فتح آرد یعنى فتح مکه (او امر من عنده) یا كارى برسازد از نزدیك خویش، و آن سه چیز است :
تذلیل جهودان و كشف منافقان و هزیمت مشركان .فَیُصْبِحُوا عَلى  ما أَسَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ نادِمِینَ پس چون اللَه تعالى مؤمنان را فتح و نصرت داد، و جهودان خوار گشتند، آن منافقان از آنچه در دل داشتند كه با ایشان موالات كنند و خبرها بایشان افكنند، پشیمان شدند، مؤمنان گفتند :أَ هؤُلاءِ الَذِینَ أَقْسَمُوا بِاللَهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ .

و این جهودان آنند كه سوگند میخورند با منافقان كه ما با شماایم .حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ آن امیدهاى منافقان و آن پناهیدن ایشان باطل شد .و اگر گویى هؤُلاءِ منافقان اند، و لَمَعَكُمْ كاف و میم جهودان اند، وجهى دارد، و قول پیشینه به است كه كاف و میم بر منافقان نهى و هؤلاء بر جهودان .و روا باشد كه هؤلاء منافقان باشند و معكم. مؤمنان، یعنى كه مؤمنان گفتند آن گه كه سرّ منافقان آشكارا شد كه :این منافقان ایشانند كه سوگندان یاد كردند بایمان مغلّظه كه ما مؤمنانیم، و یار ایشانیم بر هر كه مخالف ایشان است، رب العالمین گفت :حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ بطل كل خیر عملوه بكفرهم، فَأَصْبَحُوا خاسِرِینَ صاروا الى النّار و ورث المؤمنون منازلهم من الجنة. یَقُولُ الَذِینَ آمَنُوا بى واو قراءت حجازى و شامى است، باقى همه بواو خوانند، و یقول بنصب لام ابو عمرو خواند، و یقول عطف است بر فَعَسَى اللَهُ أَنْ یَأْتِیَ، یعنى :و عسى ان یقول .باقى برفع لام خوانند بر استیناف، اى :و یقول الّذین امنوا. قوله :یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ مدنى و شامى یرتدد بتخفیف خوانند دال اول بكسر و دال دوم ساكن، باقى بتشدید خوانند بیك دال، و معنى هر دو یكسانست، دو لغت است بیك معنى، تخفیف و اظهار لغت اهل حجاز، و تشدید و ادغام لغت تمیم، و مثله قوله :وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَسُولَ، و قوله وَ مَنْ یُشَاقِ اللَهَ. و این آیت اشارت فرا اهل ردّت است، ایشان كه پس از وفات مصطفى (ص ) مرتد گشتند، و این دلیل است بر اعجاز قرآن و صحّت نبوت مصطفى كه اخبار از غیب است، و چنان كه خبر داد چنان آمد. و بر جمله اهل ردّت یازده نفر بودند ...اما آن سه نفر كه مرتد گشتند بروزگار مصطفى (ص )در آخر عهد وى، بنو مدحج بودند، و رئیس ایشان اسود الكذاب بود، مردى كاهن مشعبذ كه در یمن وطن داشتى، و دعوى پیغامبرى كرد، و عمّال رسول خدا را از یمن بیرون كرد .پس خداى تعالى وى را هلاك كرد بدست فیروز الدیلمى، و ذلك فقال النبى (ص ) و هو بالمدینة قتل الاسود البارحة رجل  ،انّه بیّته و قتله على فراشه مبارك. قیل :و من هو؟ قال :فیروز، و در روایت دیگر گفتند :فاز فیروز، فبشّر صلّى اللَه علیه و سلم اصحابه بهلاك الاسود .فرقه دوم بنو حنیفه بودند در یمامه و رئیس ایشان مسیلمة بن حبیب ابو المنذر الكذاب الحنفى كه دعوى پیغامبرى كرد اندر یمامه، و برسول خدا نبشت : من مسیلمة رسول اللَه الى محمد رسول اللَه، اما بعد فان الارض نصفها لك و نصفها لى . رسول خدا جواب نبشت : و من محمد رسول اللَه الى مسیلمة الكذاب، امّا بعد ف إِنَ الْأَرْضَ لِلَهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَقِینَ پس رسول (ص ) از دنیا بیرون شد، و كار مسیلمه در یمامه بالا گرفت یك چندى، آن گه در عهد ابو بكر بدست خوّات و وحشى كشته شد، تا وحشى میگفت پس از آن : قتلت خیر الناس فى الجاهلیة، و قتلت شرّ النّاس فى الاسلام .و فرقه سیوم بنو اسد بودند و رئیس ایشان طلحة بن خویلد .این طلعة در حیات مصطفى در آخر عهد وى دعوى پیغامبرى كرد، و پس از وفات مصطفى روزگارى در آن ردّت بماند و ابو بكر خالد ولید را با لشكرى بجنگ وى فرستاد، وى بهزیمت شد، روى به شام نهاد، و در بنى حنیفه گریخت، پس مسلمان گشت و حسن اسلامه .اما آن هفت گروه كه پس از وفات مصطفى در خلافت ابو بكر مرتد گشتند یكى قراره بود، رئیس ایشان عیینة بن حصن .دوم غطفان امیر ایشان قرة بن سلمه .سیوم بنو سلیم سر ایشان العجاه بن عبد یالیل .چهارم بنو یربوع مهتر ایشان مالك بن نویره. پنجم طائفه اى از بنى تمیم و سر ایشان زنى بود كه او را سجاحه بنت المنذر میگفتند دعوى پیغامبرى كرد و خود را بزنى به مسیلمة الكذّاب داد .ششم فرقه كنده بود رئیس ایشان الاشعث بن قیس .هفتم بنو بكر بن وائل بودند در زمین بحرین، و پیشرو ایشان الحطیم بن زید بود .امّا آن فرقت كه در عهد عمر خطاب مرتد گشتند جبلة بن ایهم الغسانى بود و اصحاب وى .و اخبار اهل ردّت و قصه ایشان در تواریخ مشهور است، و شرح آن اینجا احتمال نكند.
{ توضیح کوتاه: متاسفانه بجهت اعتقاد نگارنده تفسیر به آنانیکه بعد از رسول (ص) بخلافت رسیدند و دیگر دلایل ... در نقل تاریخ ،همه واقعیات گفته نمیشود .و حتی زیادداریم که بر عکس آنچه بوده ذکر میشود تا مثلا مشکلی در باورشان به بوبکر و عمر پیش نیاید. نمونه آن همین ماجرای مالک بن نویره بود که در زمان بوبکر بن ابی قحافه بنحو بسیار ظالمانه ای با وی برخورد شد و در ماجرای لشکرکشی به قبیله مالک بن نویره خالد بن ولید حتی مرتکب خلاف شرع و تجاوز بعنف و وحشیگری شد که ابوبکر ابدا توجهی بمجازات و اجرای شرع نکرد. قیبله مالک چون ابوبکر را جانشین و وارث رسول (ص) نمی دانستند از دادن مالیات بوی خودداری میکردند والا هر بچه ای هم میدانست که بایستی خراج بدهد که در غیر اینصورت خلاف مرتکب میشد. خلاصه در نقل تواریخ همیشه باید دقت داشت زیرا نویسنده روایتی از ماجرا را انتخاب میکند که به اعتقاد وی لطمه نزند. در ماجرای مالک بن نویره روایت های دیگری هم نقل شد. و همچنین است در بسیاری از ماجراهای دیگر. اما ما خود را ملزم کردیم که در اصل نوشته نویسنده دستی نبریم که خلاف شرع و اخلاق میدانیم اما گاه حسب ضرورت داخل پرانتز توضیحاتی خواهیم نوشت که مشخص و ممتاز بشود با اصل متن نویسنده. مانند همین توضیح. البته بنای ما در نقل و انتشار این متن بر اختصار بوده و بسیاری از جاهایی که برای رعایت اختصار اضافه میدانیم را با چند نقطه چین .... حذف کردیم البته. " محمود" }

فَسَوْفَ یَأْتِی اللَهُ بِقَوْمٍ یُحِبُهُمْ وَ یُحِبُونَهُ .... و گفته اند كه :رسول خدا را ازین آیت پرسیدند، سلمان ایستاده بود، دست مبارك خود بر دوش وى نهاد، گفت : هذا و ذووه، و لو كان الدّین معلّقا بالثریا لنا له رجال من ابناء فارس، و فیهم نزلت و ان یتولّوا یستبدل قوما غیركم ثم لا یكونوا امثالكم ....
أَذِلَةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ یعنى باللین و الرّحمة، أَعِزَةٍ عَلَى الْكافِرِینَ بالغلظة .همانست كه جاى دیگر گفت :أَشِدَاءُ عَلَى الْكُفَارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ .یقال دابّة ذلول بیّنة الذّل ... .میگوید :مؤمنانرا متواضع اند فروتن و نرم پهلو و چرب سخن، كقوله تعالى :وَ عِبادُ الرَحْمنِ الَذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً با مؤمنان چنین اند امّا بر كافران درشت اند و تند و تیز، چنان كه ددان بیابان در فریسه خویش افتند، ایشان در كافران و بى دینان افتند، و با ایشان بكوشند، اینست كه رب العزة گفت :یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ، نه چون منافقان اند كه مراقبت كافران میكنند و از ملامت ایشان میترسند. ...

إِنَما وَلِیُكُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ
اى انّما والیكم و موالیكم و متولیكم اللَه و رسوله. ولى و مولى در لغت عرب هر دو یكیست .

یقول تعالى :اللَهُ وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا، و قال فى موضع آخر :ذلِكَ بِأَنَ اللَهَ مَوْلَى الَذِینَ آمَنُوا، و معناهما واحد، و فى الخبر :من كنت مولاه فعلى مولاه  یعنى فى ولایة الدّین، و هى اجلّ الولایات .
گفته اند : ولایت اینجا بمعنى اتصال است. " الله وَلِیُ الَذِینَ آمَنُوا " و " مَوْلَى الَذِینَ آمَنُوا " لانّه جلّ و عزّ قد وصلهم برحمته و هو یلى امورهم، و یختصّهم بالرّحمة دون غیرهم .
میگوید :مؤمنان اند كه برحمت اللَه مخصوص اند، و با خداى پیوند دوستى دارند، و خداى كارساز و همدل و یار ایشان، و همچنین من كنت مولاه فعلىّ مولاه "
میگوید :هر كه مرا در دین و اعتقاد با وى پیوند است و دوستى، على را با وى پیوند است و دوستى، و این شرف و فضل على (ع ) را گفت.

و من فضائل على (ع ) :
ما روى عمران بن حصین انّ النّبی (ص ) قال : ان علی منی و انا منه و هو ولىّ كل مؤمن بعدى.
و عن ابن عمر قال : آخى رسول اللَه (ص ) بین اصحابه، فجاء علىّ تدمع عیناه، هذا على ولیّكم، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، فقال آخیت بین اصحابك و لم تؤاخ بینى و بین احد؟ فقال رسول اللَه (ص)  و قال انت اخى فى الدّنیا و الآخرة  انت منّى بمنزلة هارون من موسى الا انّه، لا نبىّ بعدى .

و روى الرّضا عن آبائه عن على (ع ) قال " قال لى رسول اللَه (ص ) لیس فى القیامة راكب غیرنا، و نحن اربعة، فقام الیه رجل من الانصار فقال فداك ابى و أمى انت و من؟ قال :أنا على البراق، و اخى صالح على ناقة اللَه الّتى عقرت، و عمّى حمزة على ناقتى العضباء، و اخى على على ناقة من فوق الجنة، و بیده لواء الحمد ینادى :لا اله الا اللَه، محمّد رسول اللَه
و قال (ص ) : اذا كان یوم القیامة نودیت من بطنان العرش نعم الأب ابوك ابراهیم الخلیل، و نعم الاخ اخوك على بن ابى طالب .
و عن ابى سعید الخدرى قال : نظر رسول اللَه (ص ) فى وجه علىّ بن ابى طالب فقال : كذب من یزعم انّه یحبّنى و هو یبغضك.

علىّ مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قیامت فاطمه زهرا كه خلافت را حارس بود، و اولیا را صدر و بدر بود ...
رقیب عصمت و نبوت بود، عنصر علم و حكمت بود،
اخلاص و صدق و یقین  و توكل و تقوى و ورع شعار و دثار وى بود،
حیدر كرّار بود، صاحب ذو الفقار بود، سیّد مهاجر و انصار بود .


روز خیبر مصطفى گفت: " لأعطینّ هذه الرایة غدا رجلا یفتح اللَه على  یدیه، یحبّ اللَه و رسوله، و یحبّه اللَه و رسوله " فردا این رایت نصرت اسلام بدست مردى دهم كه خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول او را دوست دارند. همه شب صحابه در این اندیشه بودند كه فردا علم اسلام و رایت نصرت لا اله الا اللَه  بكدام صدیق خواهد سپرد .
دیگر روز مصطفى گفت:این على بن ابى طالب؟!
گفتند : یا رسول اللَه هو یشتكى عینیه، چشمش بدرد است .
گفت :او را بیارید .بیاوردند. زبان مبارك خویش بچشم او بیرون آورد شفا یافت، و نورى نو در بینایى وى حاصل شد، و رایت نصرت بوى داد .على گفت " یا رسول اللَه اقاتلهم حتى یكونوا مثلنا " ایشان را بتیغ چنان كنم كه یا همچون ما شوند یا همه را هلاك كنم .
رسول گفت :یا على آهسته باش، و با ایشان جنگ بر اندازه ناكسى و بى قدرى ایشان كن، نه بر قدر قوت و هیبت خویش. یا على ادعهم الى الاسلام و أخبرهم بما یجب علیهم من حق اللَه فیه، فواللَه لان یهدى اللَه بك رجلا واحدا خیر لك من أن یكون لك حمر النعم


إِنَما وَلِیُكُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ جابر بن عبد اللَه گفت : این آیت در شأن مسلمانان اهل كتاب فرو آمد :عبد اللَه سلام و اسد و اسید و ثعلبه، كه رسول خدا ایشان را فرموده بود كه با جهودان و ترسایان موالات مگیرید، و ذلك فى قوله :لا تَتَخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَصارى  أَوْلِیاءَ . پس بنى قریظه و نضیر ایشان را دشمن گشتند، و سوگند یاد كردند كه با اهل دین محمد نه نشینیم، و نه سخن گوئیم، و نه مبایعت و مناكحت كنیم. عبد اللَه سلام برخاست، و اصحاب وى بمسجد رسول خدا آمدند وقت نماز پیشین، و آن قصّه باز گفتند، و از قوم خویش شكایت كردند كه چنین سوگندان یاد كردند بهجرت ما، و اكنون نه با ایشان مى توانیم نشست، و نه با یاران تو یا رسول اللَه، كه خانه هاى ما بس دور است از مسجد، و پیوسته اینجا نمى توانیم بود .اكنون تدبیر چیست، كه ما در رنجیم . همان ساعت جبرئیل آمد، و این آیت آورد .رسول خدا بر ایشان خواند .ایشان گفتند : رضینا باللّه و برسوله و بالمؤمنین اولیاء .

گفته اند كه : آن ساعت كه این آیت فرو آمد، یاران همه در نماز بودند، قومى نماز تمام كرده بودند، قومى در ركوع بودند، قومى در سجود، و در میانه درویشى را دید كه در مسجد طواف میكرد، و سؤال میكرد .
رسول خدا او را بخود خواند، گفت :هل اعطاك احد شیئا ؟! هیچ كس هیچ چیز بتو داد؟
گفت: آرى آن جوانمرد كه در نماز است انگشترى سیمین بمن داد.
گفت :در چه حال بود آنكه بتو داد .
گفت : در ركوع بود، اندر نماز اشارت كرد بانگشت، و انگشترى از انگشت وى بیرون كردم .چون بنگرستند على مرتضى بود.
رسول خدا آیت برخواند، و اشارت بوى كرد :وَ یُؤْتُونَ الزَكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ، و برین وجه آیت از روى لفظ اگر چه عام است از روى معنى خاص است، كه مؤمنان را بر عموم گفت، و على بدان مخصوص است.


و روا (جایز)باشد كه بر عموم برانند. و معنى ركوع نماز تطوع بود یعنى كه :و هم یصلّون من النوافل .اقامت صلاة یاد كرد، و آن گه راكعون جدا كرد شرف تواضع پیدا كردن را .و ركوع در قرآن جایها از دیگر اركان نماز مسمّى است، و در آن دو وجه است :یكى آنست بر مذهب عرب كه جزئى از چیزى یاد كنند، و بآن كل خواهند، كه از ركوع سخن گوید نماز خواهد برین وجه، چنان كه مریم را گفت :وَ ارْكَعِی، و چنان كه گفت :وَ قُومُوا لِلَهِ قیام یاد كرد، و گفت :وَ اسْجُدُوا لِلَهِ سجود یاد كرد و مراد نماز است .دیگر وجه آنست كه عرب پیش از اسلام سجود میكردند و قیام، معبود خویش را، و ركوع نشناختند. ركوع اسلام در افزود .جایى كه ركوع مجرد یاد كند بر آن وجه است، چنان كه گفت : وَ ارْكَعُوا، و گفت :وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ ارْكَعُوا، و آنجا كه گفت حكایت از داود :وَ خَرَ راكِعاً معنى آن ساجد است در تفسیر، و از بهر آن راكع خواند كه ساجد پیشتر بركوع شود پس بسجود، و ركوع در لغت عرب انحناء ظهر است.
وَ مَنْ یَتَوَلَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ هر كه پذیرفتارى خود را و دل خود را و نازیدن خود را خداى را گزیند و او را دوست و یار پسندد و رسول را و مؤمنان را، فَإِنَ حِزْبَ اللَهِ هُمُ الْغالِبُونَ یعنى انصار دین اللَه هم الغالبون .غالبان ایشانند كه مؤمنانند و انصار دین خدااند، یعنى عبد اللَه سلام و اصحاب وى، كه ایشان غالب آمدند، و جهودان و ترسایان مغلوب، كه ایشان را كشتند، و گروهى از خان و مان و اوطان آواره كردند.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 06 (201)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 11 (206)
تفسیر سوره مائده 12 (207)
تفسیر سوره مائده 13 (208)
تفسیر سوره مائده 14 (209)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 16 (211)



مطالب اخیر وبلاگ :

انتقام الهی
سخن صفات
بازی روزگار
حسود نباش سلامتی
زن بدزبان
بی ریشه ها
تهدید خدا به ظالمین
کدام خطرناکترند؟ اسراییل یا بانکهای ایران؟!!
دوستان،معیار شناخت
شهر خالیست
تعادل
کینه جو
چهار چیز سیری ناپذیر
چاپلوس و دروغگو
آبروی ما زنام مصطفی است
از نفرین مظلوم بترسید
مشکل طبایع خاص
قاب مرگ
Trump Is Deat
برادری
کم گوئی و سکوت
حقیقت
معنی اعداد یک تا ده
متدینان بی ایمان
مضرت واعظان بی عمل
کالای والا
هر چیزی به نسبت مقیاس معنی یافته و اندازه میشود
معرفت و اطاعت، مغز عبودیت (01)
زنده واقعی نزد خداست
خدا رحیم است
وحدت
روزگار شریران و روزگار حکیمان
تفسیر « اسباب » در قرآن
سرچشمه صاف
آفت شهرت
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
دوست دشمنان ،دوست نیست
تشیع چگونه وارد ایران شد ؟
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
سنگریزه یا عقیق
آیا نسخ با علم و قدرت الهی منافات دارد؟
تاریخ ایران (صفویان.بخش اول) 18
عمل بقرآن افضل تر است
دو گزارش از ماهیت قرآن
زمان جنگ
تاریخ ایران (تیموریان) 17
آسیب‌شناسی رویکرد تاریخی به ماهیت وحی
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
معمای همیشگی شرور و بلایا



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.