مباحثی در حوزه عرفان و معرفت
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:این مجموعه مباحثی را که بر عهده ام قرار دادند در واقع در ادامه جلسات یکدهه قبل دوستانه ما بود ( آنموقع جلساتی پیرامون بحرالمعارف داشتیم ) که البته بیش از نصف از آن دوستان دیگه رفتند برای خودشان و بیشترشان پدربزرگ شدند و بعضی هاشان هم گرفتار زندگی و بانک اقساط دیرکرد که متاسفانه زندگی آنها را میرود که بهم بریزد و خداوند ان شاء الله دست ربا و رباخواران را از این مردم خوب کوتاه بگرداند دیگه ما اینقدر اینجا و آنجا گفتیم و هشدار دادیم و ... دیگر زبانمان مو درآورده است. گفتیم که جلوی تعدی بانکها را از مردم بگیرید دهها سال است که متوجه این خطر بودیم و تذکر هم دادیم و داد و فریاد هم کردیم و اما گوشی بدهکار نیست.... خوب کاش آنها هم فراغت بیشتری داشتند تا از محضرشان استفاده میکردیم. جلسات بسیار خوبی بود که داشتیم و هر چی که الآن هستیم تا حدود زیادی محصول همان هم نفسی ها و همنشینی ها بود و هست !

ز دیگ پختگان ناید صدایی
خوب عرض شود که اگر خدا بخواهد ما در این چند جلسه قصد داریم با همدیگر برویم در دل مطالب عرفانی بقصد غواصی ! غوص یعنی فرو رفتن برای پیدا کردن گوهر برعکس خوض که فرو رفتن برای عیب یابی است ... و کنا نخوض مع الخائضین ...

دوستان خوب توجه کنند لطفا ؛ ما اینجا مطالب را اشارتا بیان میکنیم نکته گویی بیشتر در کار این سلسله مباحث ماست بخصوص توی این یکی دو هفته دو موضوع به بنده تکلیف شده که یکی بحث تاریخ است که امر کردن که در 15 بیست جلسه فشرده از ابتدا تاکنون را طرح و بررسی کنیم که بیشتر وقت مرا آن جلسه میگیرد که کمتر در راستای مطالعات قبلی ام بوده چون مطالعاتی جسته پراکنده داشته ام و باید برای طرح آن بمنابع مراحعه کنم که کمی وقت گیر است. در این مباحث هم بواسطه علاقه شخصی که از جوانی و حتی نوجوانی داشته ام کمی راحت ترم اما بجهت ضیق وقت و همچنین حضور شما که خودتان از دوستان فرهیخته و اساتید ادب و معارف هستید دیگر وارد جزئیات نمیشوم و لذا تقاضا دارم ضمن مشارکت در بحث روی نکاتی که بیان میشود خودتان غوص و تفحص بیشتری داشته باشید.

ببینید دوستان خداوند انسان را و غیر انسان را برای عبادت خلق کرد ما خلقنا الانس والجن الا لیعبدون ؛ نکته محوری در اینجا بحث عبادت است که در ابتدای امر باید دقیقا متوجه آن بشوید که یعنی چه عبادت ؟! ...

مخ و باطن عبادت در واقع اطاعت اوامر الهی است. اشتباه نکنید که عبادت صرفا در انجام یکسری ظواهر مشخص و اجرای بی کم و کاست آن است ؛ جرا شکل و هیئت آن همانجوری است که شارع مقدس تشریع و تشریح نموده اند اما مغز عبادت اطاعت است. بنابراین در برابر امر عبادت اشتباه نباید کرد یعنی قیاس نکنید در برابر اوامر حق. این همان کاریست که شیطان با آنهمه سابقه عبادت کرد و شد رجیم درگاه حق...
 
آن داستان آن سلطان که به هر یک از ملازمانش گوهری داد و گفت بشکنید , یکی نشکست گفت حیف است ارزش دارد و از این توجیهات بظاهر درست ... یکی دیگر بهش گفت بدبخت تو فهم نداری تو گوهر نشکستی اما امر سلطان را شکستی ! کاری که شیطان در برابر حضرت رب العالمین و احکم الحاکمین کرد.

یعنی در واقع شیطان نقطه شروع انسان را نقطه پایانش دید و بهمین قیاس نابجا و استدلال احمقانه بظاهر درست استکبار کرد یعنی انسان را فقط خاک بی ارزش را دید و ... و انا خیر گفت و من گفت ... پس هبوط کرد و کوچک شد انک من الصاغرین ... آیات اولیه اعراف درباره استکبار و خوی تکبر شیطان را خداوند بیان فرمود یحتمل بعد از آیه 10 ببعد باشه که نهایتا امر الهی دال بر اخراج شیطان در رسید و ماجرای بعد آن که همه میدانید که مهلت خواست و ... بله : فال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج ... بعد فرمود که بیرون شو که تو یعنی شیطان از صاغرین یا شاید بتوان معادلش را گفت که از خوارشدگانی . اونم مهلت خواست تا یوم یبعثون که تا روز قیامت و ...

یک نکته ای را باید بین برتری وجودی مخلوقات در برابر برتر انگاری خویش توجه داشته باشید. مخلوقاتی حسب مشیت الهی نسبت ببعض از مخلوقات باز هم بخواست خود خدا برتری وجودی دارند اما خوی خودبرترانگاری یک خوی شیطانیست...

دقت کنید حتی همان موجوداتی که دارای برتری وجودی هستند میتوانند دارای این خو باشند زیرا خوی تکبر و کمتر انگاری دیگر موجودات ولو موجوداتِ در مراتب اسفلتر وجود هم که باشند مساله ای متفاوتست... خلاصه باید بریزه کاریهای صفاتی و اخلاقی توجه بسیار بشود . مرز باریکی است این معارف که اگر توجه نشود در آنی و لحظه ای از آدمیت به حیوانیت صرف وجود آدمی میتواند شیفت بخورد. لحظه ای غفلت برای بخصوص آنهایی که دارای مراتب بالاتر معرفتی هستند و خداوند لطف کرده به آنها و بعظمت فهم و خرد آراسته کردشان اگر باین زاویه ها تفطّن لازم را نداشته باشند براحتی سقوط خواهند کرد. ...

پس عرض کردیم خلاصه که برتری وجودی متفاوتست با برتر دیدن خود چرا که باستناد آیاتی از قرآن کریم عرض کردیم که این خودبرتر دیدنست که موجب کبر میشود و کبر هم باعث میشود آدمی در ولایت شیطان بیافتد. ... خلاصه بابا باید هر چه که بیشتر میدانی و هرچه که مقامات بالاتری دارای چه دنیایی چه اخلاقی و ... باید نوکرتر باشی. بیشتر از شان خدمت و خدمه گی؛ اگر برای خود باور داشته باشیم باختیم این همان مغز معرفت در عبودیت است.

خیلی متوجه باید بود! شاید نگویی که برتری اما عملا بجای گفتن در شانی قرار میگیری یا در جایگاهی میروی که میدانی دیگری بلحاظ شایستگی در آن جایگه محقتر است؛ در اینجا اگر کنار نروی و جا خالی نکنی در واقع یا باین معرفت نرسیدی یا اصلا عبد دیگه نیستی و گاه بدون آنکه بدانی شیطانی و در ولایت شیطان.
خدا میداند اگر باین معارف دسترسی میبود و بخصوص ایمانی از سر صدق وجود داشت و دین لقلقه زبان نبود اینهمه برای مصادر مدیریتی و مقامات اداری و حکومتی اینهمه کن نمیزدند آنهم با تخریب چهره رقیب !! ...
ابدا نمیتوان کمترین ایمانی را برای آنان که اینجوری هستند منظور داشت. خدا رحم کند بهمه ما. در زمان انتخابات و صحنه های خاص آدم براحتی میتواند فرق بین پیروان شیطان با پیروان رحمن را ببیند. فرق بین آنانکه تحت ولایت شیطانند با آنانیکه تحت ولایت رحمانند ! چون تا محک تجربه بمیان نیاید افراد نمیتوانند ایمان خود را هم محک بزنند... من که متاسفانه ... متاسفانه کمتر بنده سالم تحت ولایت رحمن دیده ام . شاید خودم بدبینم اما والله اعلم !

... تازه حتی آنهائیکه بعد از طی مراحل مختلف ایمان و علم و عمل و ... بمقام اخلاص هم رسیده باشند باز باید گفت که والمخلصون فی خطر عظیم هستند... بالاتران وقتی سقوط کنند بیشتر میشکنند.

پس در واقع کسانیکه مقربترند متواضعترند والا در حال سقوط هستند..... سامری کم کسی نبود او حتی موجود مجردی از عالم بالا بنام جبرائیل را که با حضرت موسی (ع) دیدار میکرد را می دید. نزول و صعود جبرائیل را میدید ...گفت بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضه من اثرالرسول فنبذتها و کذالک سولت لی نفسی یعنی خلاصه میگوید در اثر دیدن رفت و آمدهای رسول حق توانستم حقیقتی را قبض کنم و بگیرم که همانرا وقتی در گوساله ساختگی دمیدم صدایی در او ایجاد شد...و خودش هم مقر بود که این نفسش تسویل میکرد.
پس خیلی که هیچ ابدا نمیتوان مطمئن نشست از دست تسویلات نفس که بزرگانی که حتی بدانجا رسیده بودند که فرشتگان اعظم الهی را هم میتوانستند ببینند را درغلتاند و سقوطشان داد بقیه که حسابشان معلومست... تنها معصومست که میتواند ایمن باشد آنهم عصمتی که خداوند داده باشد بقیه را ابدا ادعایی نباید باشد همه گیرند منتنها بعضی ها بیشتر گیرند بخصوص آنانی که دنبال نام و نشان و برتری و آقایی و سروری اند گرفتارتر و بعض ها هم مانند مردم عادی سالمترند و کمتر در بند کبر و غرور و نام و نشان هستند!

... خوب این جلسه نخست برای معارفه بیشتر و مقدمه بوده که تنها بیکی دو مورد محوری اشاره کردیم که آخرین آن را هم بگوئیم و تا جلسه بعد . و آن نکته دیگر اینکه تاکید میکنم که مرزها را باید دقیق مشاهده کرد با بصیرت باید بود در پررنگ دیدن مرزها. چون یکی از روشهای شیطان همین کم رنگ کردن مرزهای خیر و شر و بدی و خوبی است. هیچوقت مستقیم امر ببدی و شر نمیکند. زیرکتر از آنست که احمق باشد ....

جوری باید بمعارف الهی رسید که این رسیدن یک رسیدن عملی باشد مثال است که عرض میکنم عمل خوب. یعنی جوری معرفت پیدا بشود که انگاری عین پوست تن ما شده است نه لباس تن ما. ... لباس حتی خوب درست مانند حرف خوب ولو اینکه بسیار هم تنگ و مثلا چسبنده ببدن انتخاب و پوشیده شود باز هم میدانید که از بدن جداست و عضوی از اعضای تن آدمی نیست اما پوست تن آدمی جز تن آدمیست و جدا نیست و این در مقام مقایسه با حرف خوب ؛ عمل خوب است... علومی که ببعضی ها میدهند بعنوان موهبت الهی درست همانند پوست تن آدمیست جزء وجود آدمیست .

مثلا در ماجرای بلعم باعورا شما حتما میدانید که موهبت بزرگی از رب الارباب دریافته بود هم مستاجب الدعوه بود و عالم بسیاری از معارف آنهم نه علم تقلیدی تجربی همانند لباس تن که براحتی بتواند از تن جدا کرد مانند علم قاطبه دکتر و مهندس های کنونی که اگر کتاب و جزوه و ... را آنها را از آنها بگیری دیگر چیز دندانگیری ندارند؛...
غرضم این بود که بیک نکته ریز و دقیق قرآنی اشاره کنم که خداوند وقتی میخواهد جریان انحراف بلعم باعورا را از نعمت و سوء استفاده از این موهبت الهی بیان بفرماید – نمیدانم در کدام سوره هست – اما میفرماید فانسلخ منها یعنی آن آیت یا موهبت یا علم الهی را از تنش جدا کرد با واژه انسلاخ بیان فرمود درست مثل جدا کردن پوست از تن ! بهمین خاطر قصابهایی که گوسفند را پوست میکنند میگویند سلاخ ! یا حیوانی را که پوستش را میکنند میگویند سلاخیش کردند. یک همچنین موهبتی از مواهب الهی را بلعم باعورا داشت حالا تحت عنوان آیات فکر کنم خود قرآن کریم عنوان میفرماید این دانش را ...
درسته یادم آمد ؛ چون اولش میفرماید آتیناه آیاتنا. یعنی وقتی علم را خداوند عنایت بفرماید یک همچو وضعیتی دارد براحتی از بین نمیرود جز تن آدمی میشود همراه خودش هست برای گرفتن این آیت دیگه باید مثل پوست کندن انسلاخ صورت بگیرد. چرا این انسلاخ و یا همان جدا شدگی ایجاد شد ؟! چون باز پیروی کرد از خواست خودش رای و نظر " من " همان من شیطانش .

خود قرآن کریم در ادامه میفرماید که پیرو شیطان شد و از هوای نفس و خواسته خودش تبعیت کرد و بسیاری هم براساس رای خویش و اصرار بر آن بگمراهی و سقوط میروند. اینجاها بایستی ولو مخالف سیاست کلی آدمی هم باشد بایست دید که خواست خدا چیه ولو بضرر آدمی است با قاطعیت باید اعلام کرد دقت کنید اعلان کرد آشکارا و عمل هم کرد.

در اینصورت میتوان امید نجات داشت . پس شیطان آرام آرام نفرت از این خودرایی و خودمحوری و ... را از فردی همچون بلعم باعورا کم کرد.
یک پروسه انجام شد. اول همین نفرت از چنین صفات بدی را در وجود آدمی کم میکند وقتی این اکراه کم شد میل بارتباط با آن مکروه زیادتر میشود و آرام و آرام میرسد بجایی که آنچنان با آدمی مرتبط و مربوط میشود که دیگر آن آدم در برابر ظلم و تعدی یا حق خوری و یا بسیاری از چیزهای دیگر تنش نمی لرزد و بهانه میتراشد؛ توجیه میکند ؛تنبلی میکند ؛ می اندازد گردن دیگری و ... بعد هم دیگر مرزها کم رنگ شده بین بدی و خوبی بین خیر و شر دیگر بدون آنکه خودش آن حساسیتهای اولیه ر داشته باشد برایش آنقدر کمرنگ میشود که متوجه نیست از موهبت الهی و از ولایت الهی بیرون میرود و خود خبر ندارد. هر وقت نسبت به این موارد حساسیت کم و کمتر شد بدانید که ... خلاصه همواره باید بیدار بود همواره باید خود را محتاج دید و همواره باید برای خود شان واقعی نه شان تشریفاتی خدمت قائل بود....
خوب تا جلسه بعد پایدار باشید و ان شاء الله همه تحت ولایت الهی . یاحق
تلخیص و خلاصه برداری از مباحث جلسه (م.ک)
...

آبان 95

گل


https://telegram.me/zaresari


مجموعه جلسات این بحث:
معرفت و اطاعت، مغز عبودیت (01)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه

خاطرات شخصی (72)

مطالب اخیر وبلاگ :
زنده واقعی نزد خداست
کدام خطرناکترند؟ اسراییل یا بانکهای ایران؟!!
خدا رحیم است
وحدت
روزگار شریران و روزگار حکیمان
تفسیر « اسباب » در قرآن
سرچشمه صاف
آفت شهرت
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
دوست دشمنان ،دوست نیست
تشیع چگونه وارد ایران شد ؟
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
سنگریزه یا عقیق
آیا نسخ با علم و قدرت الهی منافات دارد؟
تاریخ ایران (صفویان.بخش اول) 18
عمل بقرآن افضل تر است
دو گزارش از ماهیت قرآن
زمان جنگ
تاریخ ایران (تیموریان) 17
آسیب‌شناسی رویکرد تاریخی به ماهیت وحی
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
معمای همیشگی شرور و بلایا
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
خواب پیامبرانه یا وحی خدایی ؟!
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.