صفویان حدود 230 سال : ( از 907 تا 1135 )   
سلسله صفویه:نشان نظامی صفویه
1-اسماعیل صفـوی
2- تهماسب اول
3-اسماعیل دوم
4- محمد خدابنده
5- عباس اول
6-صفی
7- عباس دوم
8- سلیمان صفوی
9-حسین صفوی
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:اجداد صفویه از دراویش و صوفیانی بودند که از ارادتمندان خاندان نبوت و اهل بیت نبی بودند...شیخ صفی ( 650 تا 735 ) از اجداد شاه اسماعیل موسس سلسله صفویه است . در یکی از منابع دیدم که خود اجداد شیخ صفی را بقرن پنجم بفیروز شاه زرین کلاه از بزرگان اردبیل میدانند که بعد چند نسل به امین الدین جبرائیل پدر شیخ صفی الدین اردبیلی میرسد که بقیه را میدانید.

حدود ربع قرن شاگرد شیخ زاهد گیلانی را کرد و با دخترش ازدواج و بعد از مرگش هم جانشین شیخ زاهد در طریقتش میشود. از 735 درگذشت شیخ صفی تا 907 ظهور شاه اسماعیل چند نسل از شیخ صفی بوجود می آیند که بجزئیاتش نمی پردازیم که از صدرالدین موسی (793) و خواجه علی ( این همانی هست که قبلا گفتیم که بتقاضای وی اسرای جنگ آنکوزا یا آنکارا از سوی تیمورلنگ بوی بخشیده و آزاد شدند ) و شیخ ابراهیم و شیخ جنید ( این شیخ صوفی سیاسی است البته خیلی ایراد نگیرید چون این رویکرد در اثر تعدی و فشار قره قویونلوها و حاکمی بنام جهانشاه بود که وی مجبور شد یا سلطه بپذیرد یا که همین کاری که کرد را بکند و توضیح دادیم که بر خلاف روال معمول اسلافش وارد سیاست هم شد . یعنی در بسیاری موارد و در اغلب گزارشهای تاریخی خود حکومتها با روحیه دیکتاتوری باعث میشوند افراد و طوائف و اجتماعاتی که اگر بآنها گیر نمی دادند دردسر هم درست نمیکردند. اینجاست که بزرگان فرموده اند افسار حکومت را سفت نگیرید. شل بگیرید تا هم رفاه و آسایش مردم بیشتر شود و هم امنیت حکومت) و شیخ حیدر و شاه اسماعیل صفوی موسس سلسله صفویه در 907 با تصرف تبریز میشود.

یعنی از شیخ جنید پدربزرگ شاه اسماعیل درویشی توام با سیّاسی میشود و نوه شیخ درویش صوفی سیاسی شده شیخ جنید یعنی اسماعیل ؛ شاه میشود و دولت تشکیل میدهد.
قبلا گفته بودیم که دولتهایی متقارن در این دوران در ایران بودند و آنجا توضیح دادیم که رابطه صفویه قبل از قدرت با آل کیا در لاهیجان چه بوده است.
آق قویونلو:
1- حسن بیک
2-سلطان خلیل
3- یعقوب بیک
4- بایسنقر
5- رسـتم
6- احمد
7- الوند بیک
 قرقویون لوها (ترکمن های صاحبان گوسپندهای سیاه ) در تبریز و بعدا آق قویونلوها ( ترکمن های صاحب گوسپندهای سپید) برهبری قره عثمان در بخشی از خاک ترکیه امرزی بنام دیاربکر حاکم بودند .

اجازه بدهید من در این جلسات وارد جزئیات نشوم – خودتان بروید بمنابع مراجعه کنید - و خلاصه کنم که این دو طایفه ترکمان در نهایت یکی با دست دیگری یعنی قره ها بدست آق ها و بعدها هم آق قویون لوها با حمایت دولت شیعی مسلک آل کیا لاهیجان از صفویه شکست خوردند...

در خوزستان ایران هم مشعشعیان که گفته اند از غلات شیعه بودند بنوعی غالب بودند . در ترکیه هم سلاطین عثمانی (بایزید دوم بعد از سلطان محمد فاتح ) پیرو مکتب خلفا حاکم بودند که دشمن همیشگی ایران بودند در ایران شرقی هم یعنی در آذربایجان دولتی حاکم بود و در هرات هم باقیمانده تیموریان که مورد تاخت و تاز ازبکها بودند و در مابین سیحون و جیحون در ماورالنهر ازبک ها حکومت میکردند که همه این دولتها سنی بودند اما تشیع بعنوان یک مذهب در بین مردم بسیار شیوع داشت و در حال گسترش بود بجهت اوضاع نابسامان و سختی و فقری که با وجود حاکمان سنی مذهب بر مردم وارد میشد که دیگر خیلی حتی حاکمان هم نمیتوانستند ببهانه رافضی گری مانند شعار محمود غزنوی دست بجنایت برعلیه دوستداران و محبان اهل بیت نبی مکرم یعنی شیعیان بزنند , در چنین شرائطی دولت صفویه تشکیل و آغاز بکار کرد.

اتفاقاتی می افتد و شیوخ صفوی برای مخالفت با قره قونلوها با آق قویونلوها هماهنگ میشوند. و حتی پیوند سببی پیدا میکنند و بعد از شکست قره قان لو ها این آق قویون ها هستند که حاکم بلامنازع تقریبا هستند...

بعد از مدتی و بخصوص پس از مرگ سلطان حسن اختلاف پیدا میشود و خاندان صفوی مغضوب ترکمانان آق قویو ها میشوند در بین انواع و اقسام اتفاقاتی که افتاد در نهایت این اسماعیل از فرزندان شیخ حیدر مقتول بود که توانست بانی دولت صفوی شود.

خلاصه اش اینطور بود که وقتی اسماعیل دید که برادرش هم بدست ترکمانان آق قویون کشته شد به منطقه گیلان در قلمرو دولت شیعی آل کیا فرار کرده و در تحت حمایت آنها آنجا کم کم رشد میکند. همچنان بیش از 15 سال ندارد اما باعتبار حیثیت خانوادگی خود همواره اجتماعی از اقوام و دوستان و معتقدین بدانها همراهش بودند که نباید زیاد مثل دوران جوانی تعجب کنیم چطور نوجوان 13 ساله اینهمه قدرت دارد که 7000 نفر زیر نظرش حاضرند امر ببرند!


 ( نکته : کسانی که ارزش و اعتبار و قیمت آبروی خانوادگی را نمی فهمند خاسرترین و احمق ترین موجوات هستند . ارزش و اعتبار و حرمت خانوادگی سرمایه ای است در همه ابعاد که با هیچ میزانی از مادیات قابل مقایسه نیست. از دست که بدهی هزاران سال هم طول بکشد شاید نتوانی باین سرمایه دست بیابی . متاسفانه امروزه می بینیم که طرف بتحریک مثلا زنش حاضر میشود تمامی خط قرمزها و همه سابقه خانوادگی را زیرپا بگذارد و ارزش و حرمت بزرگترهای از قوم و خویش را مراعات نمی کند و اتفاقا بیشترین ضرر را خود و نسلش هم خواهند کرد. لذا نیکنامی و آبروی خانوادگی را بخصوص در محلهایی که زندگی میکنید بسیار باید اهمیت داد و بعنوان خط قرمز خویش بدانید و بصرف عصبانیت از روی احساسات یا تحریک دوستان کم عقل ولو بی منظور آنرا نشکنید که دودش بچشم خودتان میرود. شما با بی آبرو کردن خانواده خویش پدر و مادر و برادر بزرگتر خویش دارید تیشه بریشه اصل خود میزنید. امروزه دادگاهها پر است از انواع و اقسام شکایت ها و دعواها که به بی آبرویی همدیگر و از کف دادن این سرمایه مهم اجتماعی دارند میپردازند . حالا حتما لازم نیست برای حکومت آبروداری کنید خیر بلکه در تمامی زمینه های دیگر این سرمایه را برای نسل خویش , با رفتارهای سخیف خود ضایع نکنید. همه جوره و در تمامی ابعاد اقتصادی اجتماعی و ... بسیار بدرد میخورد و خلاصه نگذارید به بدنامی مردم از شما و خانواده شما در ذهن خویش تصویر سازی داشته باشند! – یک سفارش اخلاقی بود)

در حدود سال 905 بقصد اردبیل ابتدا بخلخال میروند و در آنجا مستقر میشوند و با دعوت از دیگر یاران و آشنایان و اقوام  خود و بخصوص ایلات منطقه بعنوان قزلباشان  کم کم بیشتر و متحدتر میشوند که گزارش شده تا هفت هزار نفر هم رسیده اند.ابتدا حمله میکنند بمنطقه شروان و شیروان شاه فرخ یسار را بقصد انتقام قتل پدرانش تنبیه و آنها را شکست داده و باکو در آذربایجان فعلی را هم تصرف کنند.

حکومت شاه اسماعیل : (907 تا 930 )
در ادامه طی درگیری با چند تن از امرای آق قویونلو و شکست آنها در 907 تبریز را هم تسخیر کردند و اسماعیل صفوی کم کم بیک حاکم مقتدر تبدیل شد و با مرکز قرار دادن تبریز رسما دولت صفوی را تشکیل داد و تا 23 سال یعنی تا 930 حکومت کرد.در 909 بقصد برکناری کامل ترکمانان آق قویونلو بهمدان رفت و آنها را هم شکست داد و بر قلمرو دولت افزود.

تا 914 نواحی شمالی از مازندران تا بخشهایی از خراسان را ضمیمه کرد که در 914 بسمت جنوب رفت و مشعشعیان که از غلات و افراطی های شیعه بودند را شکست داده و بساطشان را جمع کرد. 
و همینطور از خوزستان بسمت بغداد رفت و آنجا را هم فتح و ضمیمه قلمرو صفویه نمود. همچنین در 917 بقصد شکست ازبک ها که با برکناری تیموریان بر هرات حکومت میکردند رفت و آنجا را هم با شکست ازبک ها فتح و ضمیمه دولت صفویه قرار داد.

البته آنقدر هوش سیاسی مملکت داری را داشت که برای دفع شرّ احتمالی ازبک های شکست خورده و دشمن بنوعی با گورکانی های هند نوعی هم پیمانی سیاسی برقرار کند تا روی یک دشمن مشترک همراستا بشوند علیرغم اختلافاتی را که با هم در موضوعات مختلف از جمله روی قندهار داشتند. خلاصه مملکت داری و داشتن دولت قوی کیاست و هوش سیاسی میخواهد والا برخورد آرمانگرایانه صرف و شعاری هرچند هم که در راستای ایدئولوژی باشد نمیتواند یک حاکم را از این ملاحظات بی قید و بی توجه بنماید والا قافیه مملکت داری را خواهند باخت.

اما دشمن و مشکل اصلی دولت , خلافت عثمانی بود. خلافتی که بعد از هجوم محمد شاه فاتح به قسطنطنیه و شکست دولت بیزانس و تغییر حاکمیت و اسم آنجا به اسلامبول که باشتباه و از روی غرض امروزه آنرا استانبول مینامند بنوعی قصد سروری بر دنیای اسلام را داشت و بهمین جهت در طی چندین قرن روی همین اغراض سیاسی و معادله قدرت در غیر اسلامی نشان دادن تشیع که بوسیله صفویه مذهب رسمی اعلام شده بود ناجونمردانه دروغهای اساسی در حتی معارف اسلامی ساخته و بافته شد.
یعنی بیشتر بخاطر دشمنی با دولت صفوی غرض ورزانه تشیع را هم بدروغ بد معرفی کرده اند و این مساله تا حتی همین الان هم از سوی بسیاری از آنان که قدرت تشخیص و تحلیل درست تاریخی ندارند و یا آنکه اغراض دیگری دارند تاثیراتش را دارد و کثیری از علمای بلاد اسلامی در بین عامه کمترین تقوای دینی لازم را نشان نمی دهند و بی توجه یکسره نظر منفی روی این مذهب ؛را ترویج میکنند که البته دیگر دوران بیخبری ها گذشته و اگر خود بعض از مشاهیر عالم تشیع بگذارند و با رفتار و کردار و گفتار خویش آنرا بد معرفی نکنند و مجاز خویش را عین تشیع ندانند قطعا چهره راستین مذهب حقه امامیه حقیقت جویان را متوجه خود خواهد کرد.دوره دروغ پراکنی نگذشته اما تاثیراتش موقتی است و نمیتواند دیگر همانند دوران قبل از مدرن اثرات چندین قرنه داشته باشد.اما کو درک این ریزبینی ها از سوی بعضی ها !

ترکان عثمانی در پس پیروزیهای دولت شیعی صفوی و بجهت انتقام بنوعی در مناطقی که دارای گرایش شیعی در خاک خودشان بودند نوعی نسل کشی فرهنگی را داشتند تا جائیکه تا 40.000 کشته از محبان اهل البیت با گرایش شیعی در مناطق آناتولی و غیره را قتل عام کردند که اگر بلحاظ جنایت تاریخی همانند نسل کشی ارامنه از سوی دولت عثمانی که امروزه مطرح میباشد میشود این مساله را هم بر پرونده جنایات عثمانی اضافه کرد و در مجامعی پیگیری هم کرد !

در ادامه هم با روی کار آمدن سلطان سلیم عثمانی بعد از درگیری ها بر سر خلافت و بخصوص پناه آوردن سلطان مراد بایران آنها در 920 جنگی را ترتیب دادند با دولت تازه پاگرفته صفوی که در منطقه چالداران بود.که این دولت با دو قرن سابقه عثمانی با بالغ بر یکصد هزار نیرو و حتی در اختیار داشتن سلاحهای گرم مثل توپخانه که صفویان از آن بی بهره بودند (و بخصوص صفویان هم که با کمتر از نیمی از تعداد نیرو در مقایسه با عثمانی ها ) بجنگ آمدند و فرماندهان لشکر صفوی که میخواستند قبل از استقرار و آرایش نظامی به آنها حمله کنند اما با مخالفت شاه اسماعیل مواجه شدند و در نهایت شکست خوردند اما از منطقه جنگی عقب نشینی کردند.

این اشتباه شاه اسماعیل که بنوعی یک حالت رهبری کاریزماتیکی در بین قزلباشان و سربازان صفوی داشت و همواره او را برحق میدانستند و حق را همراه وی و ابدا احتمال شکست وی را نمی دادند با این شکست آن اقتدار معنوی شاه اسماعیل هم شکست که این بدترین خسران وی بود چون متاسفانه روی این حالت تبلیغاتی که درباره وی در جامعه وجود داشت که امداد الهی با شاه اسماعیل است؛ خودش مخالفتی نمیکرد و بدش نمی آمد که چنین نظری هم نسبت بوی ترویج شود اما دیگر نمی دانست که خدشه این چنینی در یک نبرد میتواند تمام پایه ها و ارکان سیاسی و عقیدتی و ... وی را بشکند و سرمایه عظیمی را خرج یک واقعه معمول جنگی کند !
لذا در ادامه نه تنها دیاربکر بلکه تا تبریز را هم از دست دادند و خود شاه اسماعیل هم کم وجهه و آن اعتقادی را که همراه وی و درباره اش هم بود به بی اعتباری کشیده شده بود.چون سرمایه اصلی صفویه در تشکیل و تاسیس اش همین اعتبار بود که اگر نبود دورش جمع نمی شدند! و بخاطر اشتباهات این چنینی دهه آخر عمرش را هم کاملا افسرده بود و غمگین که حتی بتوصیه مشاور گرمابه و گلستانش به مخدرات هم روی آورد تا از فشار افسردگیها کم کند نوشته اند همواره در این دهه آخر لباس سیاه می پوشید و عمامه سیاه می بست و روی رایت ها با نوشتن القصاص سعی میکردند بخودشان روحیه بدهند ... 

اما خود سر زیر برف کرده بود تصور میکرد چون نمی بیند پس بقیه هم نمی بینند اما بیشتر می دیدند ولی نمی گفتند. شاه اسماعیل یکی دیگر از مهمترین خبط و خطاهایش این بود که توانایی حریف را یا بخوبی محاسبه نکرده بود یا روحیه ای داشت که نمیخواست حتی نزد خودش جدی بگیرد و برای خود نقص شخصیتی و حیثیتی میدید که دقیق توانایی دشمن را منظور دارد.... خلاصه باید می فهمید که هنوز زود بود که با عثمانی با آنهمه سابقه و قدرت برتر تجهیزاتی و نظامی در بیافتد که اگر نمی افتاد کسی عیبی بر او نمیگرفت !  اما دهن تاریخ را نمیشه بست. این وضع را داشت و بدون آنکه بوی فرصت انتقام هم داده شود با حسرت درگذشت و در اردبیل در بقعه شاه صفی دفنش کردند.

شاه طهماسب صفوی : ( 930 تا 984 )
پس از مرگ حسرت آمیز شاه اسماعیل فرزندش شاه طهماسب اول در 930 بحکومت رسید که بدلیل صغر سنی در ابتدای حکومت که تنها ده سال داشت و در واقع بچه ای بوده تا 984 یعنی 54 سال فرمانروایی کرد.در ابتدای کار یکی از قزلباشان بزرگ بنام دیوسلطان روملو بعنوان نایب السلطنه کار سلطان نوجوان را عهده دار شد. اما چون در دوران شاه اسماعیل مشکل رقابت قدرت بین طوائف قزلباشان عاقلانه حل نشده بود بعد از مرگ سلطان اختلافات زیادی بر سر قدرت نواب سلطنت در گرفت که لطمه زیادی بقدرت حکومت زد.

این هم از جمله اشتباهات سلطان موسس بود که این مجرای اختلاف را نبسته بود و یک آشتی و مصالحه کاملی را در درون نیروهای حکومت بر سر مسائل اصولی برقرار نکرده بود. این اختلاف تا جایی پیش رفت که چغا سلطان قزلباش با چغولی نزد شاه طهماسب در نهایت وی را راضی به برکناری و حتی قتل دیو سلطان روملو بکند. و خود نایب السلطنه بشود. بعد هم کسی دیگر مثلا بنام احتمالا حسین خان شاملو آمد چغولی چغا سلطان را کرد و شامش را بر بام ریخت و خود جای وی را گرفت. همه این منازعات برای مشارکت در قدرت و حتی سلطه بر سلطنت سلطانی که بر پیرامونیانش سخت نمیگرفت و اجازه دخالت تحت عناوین نواب و مشاوره و دفتر و دستک و ... میداد , بود.

اما یک زیرکی یا یک اقدام شاه طهماسب در چند سال بعد بسیار داهیانه و خردمندانه بود و آنهم کم کردن نقش کسانی بود که در پیرامونش و در دربار و دفتر و دستکش دیگه خیلی ریشه گرفته بودند , بود. بهمین سبب بجای قزلباشان ( که بیشتر از سران ایلات ترکمان بودند ) بیشتر بسمت ایرانیان و تاجیکان رو کرد که مهم این بود که در دراز مدت طمع و انتظار برای افراد پیرامون قدرت نباید ایجاد بشود و لذا گردش اختیار بسیار مهم است در جلوگیری در کمترین سوء استفاده ها! با این ترتیب قزلباشان نظامی را از حوزه سیاست دور کرد و سوق داد بسمت کارهای نظامی و دیوانداران مجرب ایرانی و تا حدودی تاجیک را در بخش سیاسی بکار گرفت.

حضور سران نظامی قزلباش در تصمیم گیری سیاسی آنچنان انتظاری را در بدنه نظامی ایجاد کرده بود که آنها سلطان را گرچه ناگفته و نانوشته اما فقط برای تشریفات سلطانی میخواستند اما عملا در همه بخشهای سیاسی اقتصادی و اجتماعی خود همه کاره شده بودند. بر همین اساس بعدها کار دور کردن آنها از قدرت بحدی سخت شده بود که مجبور شدند با تشکیل یک نیروی نظامی دیگری سعی کنند الترناتیوی برای نظامیان قزلباش بسازند که آنها را هم مجبور کنند تا از سیاست عقب نشینی کرده و از مواقع نظامی خویش دفاع کنند و هم از اینطرف حکومت مجبور نباشد بدلیل عدم جایگزینی سریع آنان تن به همه جور خواسته های سران نظامی قزلباش بدهد. یعنی آمدند از بین ارامنه و تاجیکان حوزه قلمرو ؛ تشکیلات تقریبا مشابهی تشکیل دادند! متاسفانه همین سیاسی شدن قزلباشان  نظامی باعث شد تا از این آشفتگی دولت عثمانی از یکطرف و ازبکان از طرف دیگر بحوزه قلمرو صفوی تجاوزاتی بکنند و صدماتی وارد کنند و حتی بخشهایی را تصرف کنند.

 بعد این اقدامات یعنی نشاندن سران نظامی در جای خویش و سر و سامان دادن بحوزه سیاست حاکمیت یکدست شاه طهماسب ریشه دارتر شد و توانست ضمن تثبیت حاکمیت اقدامات جدی تری را در برخورد با دشمنان پیرامونی انجام دهد. لذا برای تجدید روحیه بمنطقه قفقاز رفت و در نهایت با پیروزی اسرای زیادی از ارامنه و گرجی ها را در اختیار گرفت و بعدا از هم اینها استفاده های زیادی هم کردند و نقش زیادی هم این طوائف در دولت صفویه داشتند بخصوص در درون حرامسراها و ازدواجها و بچه ها و شاهزاده های متولد شده از این گرجیان و ارامنه !

در 960 با تغییر تشکیلات اداری و دیوانی بطور عامدانه ؛ پایتخت از غرب و نزدیکی مرز ؛ بمرکز یعنی بقزوین ؛ شاه طهماسب هم در قزوین مستقر میشود. و دو سال بعد طی قراردادی بنام آماسیه با دولت عثمانی طرفین متعهد میشوند که در صلح با هم باشند و بسرحدات همدیگر تجاوز نکنند و مناسبات بعدی خود را بر این پایه ادامه دهند.

این قرارداد صلح باعث شد صفویه فرصت پیدا کنند تا اقدامات دیگری در حوزه های مختلف کشورداری را پی بگیرند و حکومت دارای یک ثبات قابل قبولی بشود که اگر نبود همین ثبات پایه ای بعدها شاه عباس هم نمیتوانست خیلی قدرتمندانه در دولت صفوی آن اقدامات را انجام دهد.

خلاصه شاه طهماسب در اواخر عمر چند سالی را بیمار بود و نهایتا در سال 984 درگذشت. تا فرصت بدیگری بسپارد. اما همان مشکل که پیشترها اشاره کرده بودیم اینجا باز مجال بروز پیدا کرد و شد آن طوری که نباید میشد یعنی درگیری های درونی بین قزلباشان خنجر بکمر که به سیاست و قدرت سیاسی عادت کرده بودند و مزه آنرا چشیده بودند و حاضر نبودند از آن چشم بپوشند و بین طبقه سیاستمدار دم و دستگاه سیاسی اداری و این کشمکشها ابدا نگذاشت اقدامات موثری را طی یک دوره قابل توجه تا ظهور شاه عباس در ایران انجام دهند! برای انتخاب جانشین حاکم هر گروه از قزلباشان و درباریان برای خود از بین گزینه های موجود که از فرزندان شاه طهماسب بودند در برابر هم پیدا و پنهان موضعگیری میکردند و طبق معمول نه برای رضای خدا و سروری ایران بلکه بواسطه اینکه خود بکدام یک از اینها نزدیکتر بودند یک آشفته بازاری را بوجود آوردند که میراث اشتباه اولیه تشکیلات صفوی , در دخالت دادن و میدان دادن بیش از حد قزلباشان در کار مملکت داری و عدم کنار گذاشتن آنها در طول این مدت تقریبا مدید حاکمیت, بود.

لذا ابتدا شاه حیدر بجای پدر نشست اما قزلباش ها نتوانستند این شاه را که مادری گرجی داشت و با تدبیر ایرانیان بقدرت رسیده بود تحمل کنند و حتی حاضر شدند طی یک جنایتی او را بقتل رساندند و رفتند بسراغ اسماعیل از نژاد ترکمان که تا آنموقع بدستور شاه طهماسب در زندان بود با سی هزار قزلباش و هماهنگی با اندرونی سلطان او را آزاد و بحکومت رساندند که بشاه اسماعیل دوم مشهورست که فقط توانست کمی بیش از یکسال حکومت کند که فقط بقتل برادران خود همت گماشت و دیگرانی را که در دوره پدرش همکار و نزدیک پدرش بودند و هیچ کار دیگری که برای ایران سود داشته باشد نکرد.
و حتی در شیعه بودنش تردید بود بخصوص بعد از امر کردن باینکه یکی از فروعات مذهب بنام تبرّی را عملا حذف کردند و با قائلین بدان برخورد میکردند ! و از علمای سنی مانند میرزا مخدوم شافعی علنا حمایت میکرد و ببهانه هایی از درج نام ائمه در ضرب سکه ها جلوگیری میکرد.

اما بعد از اینکه متوجه شد نسبت بوی در سراسر کشور نوعی سوء ظن و بدبینی ایجاد شده با ضرب سکه ای با یک بیت شعر درباره حضرت مولا (ع) تلاش کرد تا جلب اعتماد عمومی بکند. ولی اعتبارش قبلا با اقداماتی که کرد و اصلاح هم نکرد مخدوش شده بود و دیگر دیر شده بود و نتوانست موفق بجلب اعتماد عمومی شود و دیگر که حتی خود قزلباشان دیدند که نمیتوانند روی وی حساب جدی باز کنند بنوعی بطرز مرموزانه ای اصلا سربنیستش کردند !

در ادامه باز قزلباشان حتی بخاطر منافع سیاسی خویش حاضر شدند بروند بسراغ یک شاهزاده تقریبا کوری بنام سلطان محمد خدابنده و او را در 985 بر تخت نشاندند که تا سال 996 ادامه داد. خوب معلومه که با این سلطان فرمایشی هم همسرش مهدعلیا و هم سران قزلباش همه کاره قدرت بودند و اوضاع ایران هم آشفته تر از پیش ! و خاله زنک بازی درون دربار بین مهدعلیا همسر سلطان مفلوک و پریخان خانم خواهر سلطان در گرفت و ماجراهایی که اصلا در مناسبات قدرت یک حکومتی همانند ایران بزرگ بسیار خجالت آوره که حتی آدم ذکر کند تا جایی که مثلا همسر شاه مهدعلیا پریخان خانم را خفه کرد و کشت ! و از آنطرف نظامیان قزلباش در حضور سلطان محمد وارد حرم شده و این خانم قدرت طلب را اینها خفه و حذف کردند !

ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)

مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
عمل بقرآن افضل تر است
دو گزارش از ماهیت قرآن
زمان جنگ
تاریخ ایران (تیموریان) 17
آسیب‌شناسی رویکرد تاریخی به ماهیت وحی
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
معمای همیشگی شرور و بلایا
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
خواب پیامبرانه یا وحی خدایی ؟!
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.