نیم قرن فرصت یا فترت ! ظهور دولتهای مستقل و محلی
(آل کیا,آل کرت,آل چوپان, آل مظفر و ... )

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:دولت آل کیا در منطقه گیلان که اینها هم دارای مذهب شیعه هستند و یکی از دولتهای محلی ثلاثه شیعی در این دوران.
این دولت هم دولت دوران فترت نیم قرنه است که 9 سال بعد از دولت مرعشیان در سال 769 بقدرت میرسند.
آل کیا هم از سادات هستند که نخستین شخص این دولت سید امیر کیایی میباشد که علیه حکومت محلی ناصروندان قیام میکند که این منطقه در بخش شرقی سپید رود بسمت  مرز مازندران هستند که بهمین سبب پس از عدم توفیق سید امیر فرزندانش پس از مرگ پدر بنزد مرعشیان مازندران ( سید قوام الدین مرعشی در ساری ) آمده و درخواست کمک برای برکناری ناصروندان و تشکیل دولت آل کیا میکنند.

سید قوام هم فرزندش سید کمال را که بنمایندگی از وی در آمل مستقر بود مامور بکمک به سادات آل کیا میکند که در پی این همکاری و حمایت  فردی بنام سیدعلی از فرزندان سید امیر ( در 766 ) در لاهیجان بحکومت میرسد و ناصروندان هم برکنار و حکومتشان جمع میگردد و بدینصورت یک دولت شیعی دیگر در منطقه شمال شکل میگیرد.

آل کیا پس از استقرار در توسعه قلمرو کوشیدند که طارم و دیلمان و ... حتی تا قزوین هم پیش رفتند. پس از سیدعلی برادرش سید هادی بقدرت میرسد.

دولت آل کیا در مواجهه با تیموریان برای جلوگیری از خونریزی عمومی با مصالحه کنار آمده و در حکومت ماندند.و این اقدامی زیرکانه بود چون می بینیم که تا زمانی که خود تیمور بود تیموریان خشن و قدرتمند بودند و نتیجه برخورد تیمور با مرعشیان را دیده بودند بعد از مرگ تیمور و روی کار آمدن شاهرخ که در منطقه هرات مستقر بودند کم کم قدرت تیموریان کاهش یافت و این وضع آزادی عمل بیشتری بحکومتهایی که باقی بودند داد و منشاء آثار مهمی توانستند بشوند که یک نمونه از نقش همین دولت کوچک آل کیا را میتوان در کمک بتاسیس سلسله قدرتمند شیعی صفوی در ایران نامید - که ماجرای مفصلی دارد  و خودتان بروید تحقیق کنید- ....

فقط اشاره میکنم که شاه اسماعیل صفوی قبل از تشکیل دولت در پی فشارهای ترکهای آق قویونلو و ... بهمین دولت آلت کیا پناهنده شد و چند سالی را تحت حمایت آنها بود و همین دولت در بقدرت رسیدن وی و تاسیس صفویه نقش مهم و بسیار تاثیرگذاری را داشتند.

این طایفه تا بعد از تشکیل صفویان هم بودند تا زمانی که خان احمد کیایی در گیلان حاکم آل کیا بود و شاه طهماسب هم بدنبال بهانه هایی بود تا با خان احمد که خیلی اهل تمکین نبود برخورد کند لذا خان احمد را دستگیر و زندانی کرد.
اما در زمان سلطان محمد آزاد گشته و بلاهیجان برگشت و حاکم آنجا بود تا زمان شاه عباس! که ابدا نمیتوانست دکه هایی را در کنار مغازه خود ببیند و همه حکومتهای محلی را همانطور که میدانید جمع کرد.و در اول سال 1000 هجری بلاهیجان حمله کرد که خان احمد متاسفانه بدشمن صفویان و ایران یعنی دولت عثمانی پناه برد که ماجرای آنرا تا حدودی در سریالی که مربوط به زندگانی حکیم ملاصدرا ساخته بودند که اسمش دقیقا در یادم نیست روشنتر از تاریکی یا بیداری یا چیزی شبیه این فکر کنم دیده اید!

متاسفانه علیرغم اینهمه حوادث تاریخی در ایران عزیز ما بعد نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب هم بجای ساخت سریالهای تاریخی مردم ما را مجبور بدیدن سریالهای کره ای مانند امپراطوری دریا و نمیدانم امپراطوری بادها و جومونگ و ... میکنند و این ضعف را نمیدانم چه کسی باید اولا درک کند و ثانیا اراده ای برای جبران آن کند ! بگذریم.

در هرات ایران هم ( افغانستان امروزی) یک دولت محلی آل کرت  البته سنی مذهب شکل میگیرد که با سربداران گاهی درگیر بود. مغولان باقیمانده هم نواحی گرگان دولت تغاتیموریان را دارند که اینها از این سمت با سربداران در نزاع بودند.
در دیگر مناطق بجز مناطق شرقی ایران بزرگ یعنی در منطقه فارس مثلا دولت محلی اینجو و همینطور در بغداد جلایریان ( در بغداد بحاکمیت شیخ حسن بزرگ همزمان با آل چوپان در تبریز و رقیب آنان) حاکم هستند.

این حکومت بخصوص پس از فتح تبریز در زمان شیخ اویس ( همزمان و قرین با عبید زاکانی مشهور و سلمان ساوجی و ... ) و انتخاب این شهر بعنوان پایتخت تابستانی خویش قدرت زیادی هم پیدا کردند بنحوی که مثلا حاکمان آل مظفر ( همزمان با حیات حافظ عزیز ما ) در مناطق فارس ایران برای بقاء خویش سعی میکردند با آنها پیوندهایی برقرار کنند اما بمحض مرگ اویس و روی کار آمدن سلطان حسین که نوجوانی بوده آل مظفر بقصد تصرف آذربایجان بتبریز هم حمله میکنند.که بعد کشتن سلطان حسین بدست برادرش احمد و حکومت این برادرکش خودش هم آخرین فرد این حکومت میشود که در ابتدا با حمله تیمور لنگ و در نهایت در سال 814 بدست قره قویونلوها طومار این طایفه هم درهم پیچیده میشود و ما باز تفسیر آیه دیگری از قرآن کریم را باید بتامل بنشینیم که : « أَفَلَمْ یَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَیَنظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ » ....

آل چوپان (738) در تبریز آذربایجان که شیخ حسن  کوچک فرزند تیمورتاش فرزند امیر چوپان ( از امرای قبلی لشکر بغداد در دستگاه ابوسعید ایلخانی آخرین ایلخان مغول بود) موسس آنست و بعد از کشتن وی هم برادرش ملک اشرف که همه در سال 758 بمدت 20 سال حاکم که بدست ازبکان که بتبریز حمله کردند منقرض شدند و فرصتی شد که آل جلایر تبریز و آذربایجان را هم بقلمرو خود اضافه کنند. تنها آثار باقیمانده از آل چوپان در تبریز یک مسجد است بنام مسجد استاد و شاگرد!

و تعدادی دیگر از حکومتهای طایفه ای و محلی دیگر مثل اتابکان لر در یزد و لرستان که باقیمانده سلاجقه هستند . علاء الدوله مشهور از این حکومت است.و داستان آنها هم با آل مظفر گره خورده است.

آل مظفر در اصفهان و فارس
آل مظفر بیشترشان اصالتا از اعرابی بودند که ابتدا در خواف خراسان و بعد از حمله مغول  سردسته آنها غیاث الدین حاجی بهمراه طایفه اش ابتدا بنواحی یزد تحت حکومت خاندان اتابکان و بعد هم بمنطقه فارس مهاجرت میکنند و در آنجا سکنی دارند.

در یزد در حکومت اتابکان همکاری میکنند و بعد از تیره شدن روابط اتابکان با ارغونشاه مغول این طایفه با ارغون همکاری کرده و کم کم جای اتابکان یزد را میگیرند که امیر مظفر از جانب ارغون بحکومت میبد در یزد منصوب میشود. که بعد از مرگ وی در 713 در میبد امیر مبارزالدین محمد بحکومت میرسد .

وی در زمان سلطان محمد خدابنده مغول حیات داشته و از جانب وی حکم حکومت بر میبد و  یزد را داشته و در نهایت در 736 بعد از مرگ ابوسعید و انقراض مغولها وی اعلام استقلال میکند برای حکومت آل مظفر.

همزمان خاندانی بنام اینجو همانطوریکه پیشتر عرض کردم در شیراز حاکم بودند. این اینجوها تقریبا از خوانینی بودند که گماشته میشدند برای حفظ  و رسیدگی به املاک و زمینها و باغات سلاطین و درباریان آن زمان که بنوعی بواسطه ارتباطشان با مرکز قدرت خودشان هم نوعی سلطه و حاکمیت در منطقه ای که بودند داشتند.

در منطقه فارس در اوایل قرن هشتم احتمالا 703  اولین نفر از این اینجوها را فردی بنام شرف الدین محمود (محمودشاه اینجو) گزارش کرده اند.که بعد از انقراض مغول خودبخود وکالت آنها معنی نداشت ولذا با همه امکاناتی که وکالتا در اختیار داشتند هم میل داشتند و هم امکان آنکه حکومت برای خود دست و پا کنند که همین کار را این محمود شاه در سال 725 عنوان سرسلسله اینجوها انجام داد تا 736 که کشته میشود که از وی چهار فرزند بنامهای جلال الدین , غیاث الدین , شمس الدین و جمال الدین (شیخ) ابواسحاق بترتیب تا 758 بحکومت میپردازند.که بدست مبارزالدین محمد آل مظفر که پیشتر توضیح مختصری درباره آنها داده شد منقرض میشوند. که بقول حافظ :

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

قراء سبعه

گویا همگی این حاکمان اینجوها بمرگ طبیعی نمرده اند. گفته بودیم جلوتر که لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی همدوره اینان است.که من بواسطه علاقه ای که بایشان دارم کمی درباره ایشان اینجا بگویم !

( حافظ حدود یکقرن بعد از سعدی در 727 در شیراز از پدری اصفهانی و مادر کازرونی متولد میشود و تا 792 حدود 65 سال حیات دارد که در همان 50 سالی که دولت یکپارچه ای در ایران نبود و ایلخانان مغول هم در کودکی حافظ بود که منقرض شده بودند و در جوانی و میانسالی با دولتهای محلی اینجو و آل مظفر همعصر میباشد.

وی در کودکی یتیم شده و برای مخارج خانواده مجبور بکار میشود اما قریحه خدادادی عجیبی خداوند باین شخص بزرگوار عنایت فرموده بود که جدای لطافت در قوت حافظه هم تقریبا کم نظیر بود که بعدها بدلیل حفظ کل قرآن کریم  آنهم با تمام قرائت های موجود به خواجه خوش طینت ما که نامش شمس الدین محمد بوده لقب حافظ دادند و این کم شهرتی نبود که مورد توجه اهالی قدرت قرار نگیرد و دردسرهایی برایش درست نکند که مجبور شود همه اعتقادتش را مخفی و بسیار رندانه در لفافه بیان کند.

با حضور مبارزالدین محمد حاکم بسیار خشن و لجوجی که همانند صلصال کالفخار یک انسان نتراشیده نخراشیده با تعصبات خام مذهبی که همانند داعشیان امروزه کارش برای رضای خدا و بنام دین و قرآن و سنت پیامبر ریختن خون بوده و کافی بود تا پی ببرد که کسی تمایلی بمذهب اهل بیت دارد و یا بدتر مخالف سنت خلفاست تا سر از تنش جدا کند بخصوص که از مشاهیر باشد که واویلا.

پس بهیچوجه اجازه نداریم آنان را در چنان عصری با چنین وضعی کمترین سرزنش را داشته باشید که چرا مثلا همانند دوره الجایتو مانند فلان عالم در خصوص مکتب اهل بیت (ع) قدمی قلمی و اثری خلق نکرده است؟! ...
حافظ بجای این کار, تمام حمله و هجومش را بصفاتی که در شخصیت این حکام بوده یعنی  ریا و تظاهر بزهد و تقوا و تدیّن با عنوان محتسب  مورد هجمه قرار داده که می بینیم سراسر غزلیاتش لبالب از برخورد با زهد ریایی و مواردی مانند این است – مانند عبید زاکانی که داستان موش و گربه خودش را برای همین مبارزالدین محمد بعنوان گربه بنظم درآورده که اگر بیکی دو بیت آخر آن توجه کنید خودش اشاره میکند که منظورش چی بوده – کافیه خودتان را یک لحظه بجای آنان بگذارید و بعد قضاوت کنید.


بعدا در دوره پختگی حافظ می بینیم که فرزند همین حاکم مبارزالدین محمد سالوس خونخوار یا بقول لسان الغیب همان محتسب ؛ حاکم است یعنی شاه شجاع که خود وی هم گرچه مثل پدرش نبود اما پدرکورکن و حصرکننده ولی نعمت خویش بود ( حافظ هم در این خصوص گفت که: آنکه روشن بود جهان بینش بدومیل در چشم جهان بینش کشید ) خود این پسر هم متعصب درمذهب خلفا بود. بارها برای لسان الغیب دردسر درست شد که حالا شاید نمونه هایی را عرض کنم یکی دو نمونه را قبلا در وبلاگم منتشر کردم که میتوانید مراجعه کنید. http://mzare.ir/post/2014 و ... یک نمونه هم اینست که گفته اند که :
 
روزی شاه شجاع بطریق اعتراض بجناب حافظ گفت :

ابیات غزلیات شما یکنواخت نبوده بلکه از هر غزل چهار بیت در تعریف شراب است و دو بیت در صفات محبوب و متفرقات امثال این !
حافظ گفت : نظر حاکم درست است اما با این وجود , این شعر حافظ است که در همه آفاق اشتهار تمام دارد و پای نظم حریفان از دروازه شیراز بیرون نرفته است!
سخن حافظ در واقع کنایه ای بود بر نظر حاکم و بدینجهت شاه شجاع رنجیده خاطر گشته و قصد ایذاء حافظ نمود. این واقعه مصادف شده بود با غزل سروده ای از حافظ که یک بیت آن چنین بود :

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگـــر از پس امـــروز بود فـــردایــی


حاکم متکبر که بدنبال بهانه ای بود تا حافظ را دچار دردسر نماید همین بیت حافظ را دستاویز کرد و با فقهای عصر قرار گذاشت - امان از بعض فقهاء ... -  که ؛ از آنجایی که حافظ « اگر » را در بیت آورده پس معلوم میشود که وی به قیامت و معاد اعتقادی ندارد و با همین بهانه از فقهاء در خصوص چنین مساله ای حکم شرعی فقهی برای حافظ خواست ! حتی نزدیکانی گفته اند که یحتمل فقهایی چند حکم بر اباحه گری حافظ خواهند داد و اینجا بود که حافظ مضطرب شد زیرا در اغلب اوقات فقهای درباری بنفع حاکم حکم کرده یا آنکه نوعی قشری نگری عجیبی را در خصوص افراد و اشخاص عارف مسلک بروز میدادند!

در آن هنگام زین الدین ابوبکر بغدادی که از فقیهان و مفتیان بود بعزم زیارت خانه خدا از خراسان بشیراز رسیده بود که از آنجا بمکه برود . خواجه شیراز فرصت را مغتنم شمرد و بنزد مولانا زین الدین رفت چرا که حیله شرعی را فقط یک فقیه میتواند در برابر فقیه دیگری بتراشد !

مولانا زین الدین هم بعد از تاملی بحافظ گفت یحتمل فقهای حکومتی دور و بر حاکم حکم بقتل تو خواهند داد. رای من اینست که تو مناسب بیتی دیگر مقدم بر این بیتی که سرودی درج کنی چنانکه بیت مقطع مقول قول دیگری واقع شود زیرا ناقل کفر در فقه کافر نمیگردد و از تهمت نجات می یابی !

خواجه پس از این رایزنی بیت زیرین را ماقبل مقطع جای داد و از آن مهلکه جان سلامت بدر برد:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در میکده ها با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی

***
من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

درباره محتوای متن بیت فوق چنین میتوان گفت که منظور جناب حافظ این بود که ؛ وضو ساختن از چشمه عشق از لوث انانیت ؛ کاملا پاک شدن است و چار تکبیر هم , عبارت از چهار تکبیر فناست یعنی:
1- فنای آثــاری
2- فنای افعالی
3- فنای صفاتی
4- فنای ذاتـــی
خود فنای آثاری هم بعبارتی بدین معناست که سالک آثار همه موجودات را در آثار وجود حقیقی مضمحل داند آنچنانکه بغیر آثار او آثار دیگری نبیند علی هذالقیاس فناء افعالی و صفاتی و ذاتی و از جهتی این بمنزله اسفار اربعه معروف میتواند باشد و هست.
***

شاه ترکان سخن مدعیان میشنود
شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد

اگر اهل حتی بدیهیات ادبیات عرفانی باشی مراد خواجه شیراز را در کاربرد اصطلاحات خاص بسهولت خواهی فهمید مثلا همین اصطلاح " شاه ترکان " که شاه ترکان در اصطلاح اهالی عرفان همان " افراسیاب نفس " است و مدعیان خواهش های نفسانی میباشد که موجب هلاکت وی هستند و سیاوش هم بمعنی عقل معاد است !... خلاصه فهم حافظ برای هر کسی ممکن نیست هر چند که از هنر این هنرمند بی بدیل ملک هستی است که حتی آدمهای معمولی هم از خواندن غزلیات حافظ سرشار از لطف میشوند !
 تا اینجا را داشته باشید که در ادامه یکی دو نکته دیگر را اگر عمری باقی بود از زوایای دیگر زندگی و کار و بار حضرت لسان الغیب را برای شما برشماریم . حافظ را دست کم نگیرید ... خود من که اولین بار بشیراز رفتم و بحرم ایشان فرصت خلوتی دست داد تقریبا با روح ایشان بطرز عجیبی نزدیک شده بودم که البته حسب خواستی بوده ... ولی بدلیل جوانی تحمل چندانی نداشتم و انفصال سریع حاصل شد و اتصال تداوم چندانی نداشت ...
چه گفت خواجه آنجا ؟!... مطلعش اینست که : منم که گوشه میخانه خانقاه من است ... بله گفت :
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است ... )

فرزند فاتح آل مظفر ( همان مبارزالدین محمد ) یعنی شاه شجاع بجای اینجوهای منقرض و مقتول حاکم شیراز میشود. این شاه شجاع بعد از محمد مظفر در عراق عجم و فارس و کرمان سلطنتی مستقل تشکیل داد. وی تا حدودی عالم پرور و شاعرنواز بوده و خود نیز طبع شعر داشت. از درگذشت پدر داعش مسلک خود بین او و برادرش شاه محمود نزاع برای قلمرو باقی بود که محمود در مدت تنازع درگذشت. شاه شجاع هم بهمین مناسبت یک رباعی سرود و گفت :

محمود برادرم شه شیر مکین (یا کمین هم گفته اند)
میکرد خصومت از پی تاج و نگین
کردیم دو بخش تا بیاساید ملک
او زیر زمین گرفت و من روی زمین

گفته اند سلطان جلایر در جوابش گفت :
ای شاه شجاع ملت و دولت و دین
خود را بجهان وارث محمود مبین
در روی زمین اگرچه هستی دو سه روز
بالله که بهم رسید در زیر زمین


این روحیات هم از تاثیرات فرهنگ اصیل ایرانی روی قدرت است. وقتی فرهنگ سعدوی و حافظی حاضر باشد و میدان هم پیدا کند و منزوی نکنند اهالی فرهنگ و ادب را اینجوری روحیات خشن قدرت تلطیف میشود و کم کم حتی مغول و شمنیسم هم که باشی در داخل فرهنگ لطیف ایرانی اسلامی هضم میشوی.

حدود ربع قرن تا 776 شاه شجاع حکومت میکند که با تیمور لنگ مواجه میشود. با همه تلاشی که کرد با تیمور نوعی مصالحه کند هر چند در بادی امر تیموریان را کمی آرام کرد اما عمر دولتها همانند انسانها تاریخی دارد.

یک نکته مهم که بعضی ها میگویند اگر حافظ شیعه بوده چرا روشن از ائمه خیلی حرف نزده یعنی غزل نسروده و ... شما توجه نمی کنید که همین شاه شجاع همعصر حافظ یک سنی پیرو مکتب خلفا بوده گرچه از پدر داعش مسلک و خشنش کمی ملایمتر بود اما کافی بود حافظ قدری بی احتیاطی میکرد و بهانه بدست علمای سعایت کننده سنی دربار شاه میداد تا از دست شاهی که بر چشم پدرش میل داغ کشید و کورش کرد و و حتی نوشتند که همین بلا را بر سر پسرش شبلی هم آورده و بر مرگ برادرش محمود آنطور رباعی میسراید ؛ حافظ را بدار بکشد. پس وقتی از جزئیات ماجرای تاریخی اطلاع موثقی ندارید زود قضاوت نکنید . جدای از حافظ بسیاری دیگر از علما و بزرگانی که شما آنها را شیعه محکم نمی دانید و بعضا بعنوان سنی آنها را میشناسید مانند عطار و مولوی و ... در واقع سنی بمفهومی که امروزه داریم نبودند آنها برای حفظ سر خود مجبور بودند احتیاط و تقیه کنند و در نوشته ها و نظریاتشان سران صحابه را ستایش کنند و .... !

خلاصه در دوره پسر شاه شجاع بود که تیمور حمله کرد و فرد دیگری از آل مظفر را بعنوان نماینده خود بنام یحیی را نصب کرد.بعد منصور 790 آمد و یحیی دست نشانده تیمور را خلع کرد که همه نهایتا در 795 با حمله دوباره تیمور آل مظفر منقرض میشوند.


 ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)

مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :

تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
معمای همیشگی شرور و بلایا
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
خواب پیامبرانه یا وحی خدایی ؟!
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.