سلجوقیان : ( موسس : طغرل بن میکائیل بن سلجوق )

 قلمروی سلجوقیان در اوج قدرت
 قلمروی سلجوقیان در اوج قدرت
پادشاهی سلجوقیان:
1- رکن الدین طغرل
2- عضدالدین الب ارسـلان
3- معزالدین ملکشـاه
4-ابوالمظفر برکیـارق
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:ترکمانانی هستند که پس از غلامی و نزدیکی بدربار سامانی رشد کرده بودند چون حاکمان سامانی از ترکان سلاجقه بر علیه رقبایشان استفاده های شایانی میکردند...
از نیشابور در حوالی 430 شروع به تاسیس حکومت میکنند. سلطان مسعود غزنوی طی حمله ای در همین سال بقصد سرکوب سلاجقه تا نزدیکی مرو رفت و در یک نبرد که نامش جنگ دندانقان از طغرل سلجوقی و افرادش شکست خورد و بعد از این پیروزی بود که طغرل در نیشابور دولت تاسیس میکند. و بسمت غرب تا گرگان و سمنان میتازند و دولت آل زیار را بساطشان را برمی چینند و در پیشروی به ری میرسند که این شهر دومین پایتخت سلجوقیان میشود.

پس از استقرار بقلمرو آل بویه حمله میبرند بترتیب اصفهان و فارس و بعد هم همدان و ... را تصرف کرده و دولت فراگیری را تشکیل میدهند که همدان سومین پایتخت آنها میشود از اینجا ببعد هست که متوجه مرکز خلافت یعنی بغداد میشوند که هم خلیفه تشریفاتی عباسی هست و هم حکومت آل بویه که پس از تصرف بغداد بدینصورت در 447 دولت آل بویه که بسبب اختلافات بین امراء و درباریان تضعیف شده بود , بوسیله طغرل منقرض میشود.

سلاجقه چون سنی مذهب بودند برخلاف آل بویه که خلافت را تا حد تشریفاتی بودن نگاه میداشت , ارتباط ویژه ای با خلفای عباسی ( که در این زمان فردی بنام  القائم بامرالله بود ) منعقد کردند و دقیقا مشروعیت دینی حکومت را از طریق آنان دانسته و از خلیفه کسب میکردند.

طغرل پس از 26 سال حکومت همراه با جنگ و گریز طبق معمول همه حاکمان در سال 455 از دنیا رفت و بعد از او بود که بر سر کسب قدرت سیاسی در تشکیلات حکومتی بین بازماندگان و میراثخواران باز طبق معمول اختلاف افتاد . طغرل ظاهرا فرزند پسری برای جانشینی نداشت لذا فرزندان برادرش ابوسلیمان که یکی آلب ارسلان نام داشت و دیگری سلیمان نام داشت بر سر حکومت رقابت کردند . هر یک از این برادران دو شخصیت بزرگ فرهنگی را در حمایت از خویش داشتند که خواجه نظام الملک طوسی معروف از آلب ارسلان حمایت میکرد و امیرالملک کندری وزیر ادیب طغرل از سلیمان حمایت میکرد.که بعد از نزاع یکساله این آلب ارسلان بود که پیروز شد و در ری حکومت را در دست گرفت و تا 465 ادامه میدهد.

آلب ارسلان با تدبیر و کیاست وزیر دانایش خواجه نظام الملک برای پیروزیهای بعدی زیرکانه عمل کرد یعنی ابتداء روابط حسنه با حکومتهای متقارن مناطق شرقی ایران برقرار کرد تا در صورت عمل برای توسعه بسمت ترکیه دچار مشکل نشود یعنی خلاصه اهل تدبیر بود که توانست در حکومت پیروز شود آنهم بدلیل داشتن مشاوران و وزرای عاقل و کیص و دانای در سیاست و تدبیر امور ملک داری مانند خواجه مشهور.

بهمین پشتوانه بسمت امپراطوری روم شرقی پیش رفت و در جنگ معروف به ملازگرد با رومانوس امپراطوری روم درگیر و ضمن پیروزی در جنگ توانست رومانوس را هم باسارت درآورد. و این کار وی کاری بزرگ و ماندگار و موجب پرآوازه شدن نام وی هم گردید که بلطف کیاست و تدبیر سیاسی در مملکت داری وزرا و مشاورینش دال بر برقراری رابطه اطمینان بخش از جبهه های شرقی توانست بدان نائل آید.و برای اولین بار است که آسیای صغیر بدست همین حکومت بقلمرو سرزمینهای اسلامی اضافه میشود. آلب ارسلان در 465 بدست یکی از نظامیان در ماورالنهر ترور شده و از دنیا میرود.

بعد از مرگ آلب ارسلان حکومت بفرزندش ملک شاه سلجوقی میرسد.ملک شاه بسعایت درباریان و بعض رقبای خواجه تا حدودی بر خواجه سختگیر میشود اما بدلیل اهمیت تدبیر خواجه مجبورست وی را تحمل کند .

یکی از مهمترین مشکلات خواجه را حرمسرای ملکشاه بوجود آورد بدینصورت که همسر کوچکتر سلطان تلاش میکرد فرزند 4 ساله خود را ولیعهد کند اما خواجه فرزند بزرگتر ملکشاه از زبیده خاتون را کاندید کرده بود که توطئه پشت توطئه از داخل حرمسرای سلطان شروع شد تا جایی که چندین بار ملکشاه با بی توجهی رو در روی خواجه ایستاد و وی را مجبور به تندگویی بخود هم کرد.

بعدا در سال 485 در صحنه کرمانشاه  خواجه نظام الملک با توطئه ترکان خاتون همان همسر دوم ملکشاه و همراهی دیگران و حتی تایید مخفیانه ملکشاه بدست اسماعیلیان ترور میشود و از دنیا میرود.و حسب پیش بینی خود خواجه که بملکشاه هم در آن درگیری لفظی گفته بود بعد از حدود یکماه و اندی خود ملکشاه را هم سربنیست کرده اند.

ترکان خاتون که زن جاه طلبی بود در پس مرگ شوهرش که خود هم نقش داشت در آن فرزند بزرگ ملکشاه از همسر دیگرش را دستگیر و زندانی میکند و فرزند خردسال خود محمود را حاکم اعلام میکند که البته حکومت در دست خودش بود . اما بعد از مدتی این زندانی (بورکی آروخ یا بورکیاروغ)   موفق بفرار شده و باصفهان میگریزد و در آنجا بسلطنت می نشیند که در اینجا برای اولین بار یک دولت دارای دو سلطان میشود. یکی در بغداد و دیگری در اصفهان !

ترکان خاتون که فرزند خردسالش را شاه سلجوقی میدانست بسمت اصفهان لشکرکشی میکند گرچه بدوا بورکیاروغ از اصفهان فرار میکند اما در جنگی که در بروجرد بین این دو سلطان در میگیرد ترکان خاتون شکست میخورد و دستگیر شده و بقتل میرسد و سرش را در راستای جاه طلبی های خویش از دست میدهد.

در ادامه محمد + سنجر و ... در آخر طغرل سوم تا سال 590 هم بنوبت بحکومت میرسند تا پایان حکومت سلاجقه که توسط یکی از حاکمان خوارزمشاهی ( بنام سلطان تکش خوارزمشاه )  که قبلا تحت سلطه سلاجقه بودند سلسله سلاجقه در ایران برکنده اما تا حمله مغول در دیگر مناطق خارج از قلمرو خوارزمشاهیان یعنی در مناطق روم شرقی همچنان حکومت دارند. در واقع سلجوقیان ایران و عراق با ظهور خوارزمی ها منقرض شدند اما سلجوقیان ترکیه و شام باقی بودند همزمان با خوارزمشاهیان.


خوارزمشاهیان :  ( 590 تا  627 )
پادشاهی خوارزمشاهیان:
1- قطب الدین محمد خوارزمشاه
2- علاءالدین ابوالمظفر خوارزمشاه
3- تاج الدین ابوالفتح ایل ارسلان خوارزمشاه
4- جلال الدین محمود خوارزمشاه
5- علاءالدین تکش خوارزمشاه
6- جلال الدین محمد خوارزمشاه
7-جلال الدین منکبرنی

قلمرو خوارزمشاهیان
قلمرو خوارزمشاهیان

از 432 تا اخر سلجوقیان اینان تحت سلطه ترکان سلاجقه بودند اما از 590 با انقراض سلاجقه وضعشان فرق میکند یعنی مستقل میشوند.
از منطقه خوارزم ایران یعنی شمال افعانستان کنونی بودند که دریاچه خوارزم هم در آنجا بوده که امروزه میگویند آرال ! که آمودریا یا جیحون رود غربی منطقه و سردریا یا سیحون هم رود شرقی آنجاست که به همین دریاچه میریزند و مابین این دو رود مناطق آبادی بودند و تمدنهایی. که سمرقند و بخارا و ... ( که در تاریخ کهن اهالی آنجا را تورانیان می گفتیم ) و ... از همین منطقه بودند. ابتدا خوارزمیان پس از پیروزی ترکان سلاجقه بر غزنویان بعنوان کارگزاران آنها در خوارزم بودند .

در واقع خوارزمی ها دو دوره دارند دوره ای که تحت تسلط سلجوقیان بودند و دوره ای که با شکست آنها مستقل شدند. در دوره نخست اولین کارگزار منصوب از سوی سلجوقیان در منطقه خوارزم فردی بنام انوشتکین قره چه است. که از 432 تا 491 حاکم خوارزم است. بعد نوبت میرسد بفرزندش قطب الدین محمد که تا 521 حکومت میکند. بعد هم فرزندش تا سال 551 بجای پدر می نشیند و حاکم و کارگزار سلجوقیان در خوارزم است. همین فرد یعنی آتزس است که بعد از یکدهه کارگزاری با سلطان سنجر سلجوقی سرشاخ میشود ولی علیرغم چندین بار شکست از سوی سلطان سنجر اما بدلیل حساسیت منطقه برای سلاجقه و ترس از رقبایی مثل غوریان و ... مجبور میشوند باز با آتزس خوارزمی مدارا کنند.

در 551 ایل ارسلان خوارزمی روی کار می آید و بدنبال وی فرندانش سلطان شاه و سلطان تکش در خوارزم سرکار هستند که از 560 تا 596 میباشد.که البته در 590 طی جنگی با طغرل شاه سلجوقی وی را کشته و آنها را شکست داده و سلسله خوارزمی ها مستقل میشوند. بدین ترتیب سلطان تکش اولین نفر سلسله مستقل خوارزمشاهیان است.

بعد از وی سلطان علاء الدین محمد ( سلطان محمد خوارزمشاه ) در 596 بحکومت میرسد و تا 617 ادامه میدهد. همین سلطان بود که با فتح هرات و بامیان و شکست غوریان بتدریج قلمرو سلسله خوارزمشاهیان را گسترش داد بنحوی بسمت مازندران آمد و اینجا را هم ضمیمه خود کرد . بعد حکومت قراختائیان را هم شکست داد و ... !

در دوره این شاه خوارزمی ها در بغداد یک خلیفه جاه طلبی روی کار است بنام الناصر بالله که بدنبال احیای مجدد سروری عباسیان همانند نسل اول عباسیان است و بهمین جهت بر خلاف عرف معمول برای سلطان محمد خوارزمشاه حکمی نفرستاد. اما سلطان محمد با بی توجهی باین خلیفه با سید علاء الملک ترمذی بجای الناصربالله در سال 609 بیغت کرد و بنوعی باصطلاح خلیفه عباسی را عزل کرد اما غافل از آنکه مغولان در پی عزل همه آنها در راه بودند!


فردی بنام چنگیز با کیاست و زیرکی ابتدا در بین ایلات و قبائل مغول شروع ببرقراری پیوند و اتحاد کرد و تصمیم گرفتند برای برقراری حکومت مغول شروع بجنگ کنند.ابتدا از مغولستان بقسمتهایی از چین و ترکستان دست درازی کردند و بعد بسمت شرق رو کرد و هم مرز با خوازمشاه شد...
 ابتدا طی نامه ای خاص که در آن سلطان محمد را بزرگ خطاب کرد در عین اینکه وی را فرزند عزیز خود هم ذکر کرد بعد از بیان اینکه من ضمن دانستن وسعت قلمرو تو ؛ چین و ترکستان را فتح کردم ؛ تقاضای برقراری راهی برای روابط بازرگانی نمود!

بعد از این نامه و توافق تجارت طرفینی بیش از 500 نفر از تجار مغول با مالالتجاره بقلمرو خوارزمشاهیان در حاشیه رود سیحون به شهر (اترارفاریاب امروزی رسیدند اما حاکم منصوب خوارزمی با بیشعوری محض طی نامه ای بسلطان آنها را نفوذی و جاسوس مغول فرض کرده و از سلطان درخواست کرده بود که ضمن اخذ اموالشان با آنها برخورد شود که این عمل هم از جهت اخلاقی و هم از جهت مناسباتی که پذیرفته بودند بسیار کار زشتی بود و حتی اگر مغولان ابتدا قصد دشمنی نداشته بودند هم براحتی حق پیدا میکردند که انتقام بگیرند!

متاسفانه سلطان هم با نظر حاکم اترار مخالفت جدی نکرد و با توصیه اینکه مواظب باشید؛ همین اشاره هم کافی بود که عواملش در اترار آنها را ابتدا دستگیر و بعد اموالشان را مصادره و بعد هم آنها را بجرم جاسوسی محاکمه و اعدام میکنند و این برگترین خبط و خطای یک حکومت بزرگی همانند حکومت سلطان محمد خوارزمشاه که حتی گرایشات علوی هم در اواخر عمر پیدا کرده بود ؛ بود !

زنی بنام سلطان جهان ترکان خاتون مادر سلطان محمد همسر سلطان تکش که زنی پرادعا و حریص در مناسبات حکومتی در عزل و نصب ها بود از همین حاکم اترار یا فاریاب امروزی ینال خان حمایت میکرد و سلطان هم نتوانست خیلی راحت بر بعض از عواملی که درباریانش بخصوص ترکان خاتون از آنها حمایت میکردند مدیریت کند لذا سود حضور این عوامل بدرباریان میرسید و خبط و خطایشان بریش سلطان بسته میشد و آنقدر این گونه سیاستهای داخلی در عزل و نصب ها و حمایتها از عناصر ناکارآمد و فاسد زیاد بود که کار اداره کارآمد حکومت را دچار اختلال میکرد و سلطان محمد هم متاسفانه در این باره همیشه با دیده اهمال و اغماض برخورد میکرد و در قطع دست اطرافیانش اقدام مناسبی نمیکرد.

شاید اگر حمایت بی دریغ ترکان خاتون سلطان جهان از ینال خان نبود سلطان محمد نوعی دیگر با خطای حاکم اترار برخورد میکرد و حداقل بهانه بدست مغولان نمیداد یا بهانه را با تنبیه بموقع ینال خان میگرفت.
از جمله مواردی که باز همیشه مهمترین نقطه ضعف و انحراف دم و دستگاههای حکومتی بوده همین اطرافیان و دور و بری های دفتر و دستک مقامات هستند که بشدت باید کنترل شوند و ابدا نباید دست بازی برای اعمال سیاست خوخواسته داشته باشند...

حاکمی که بدفتر و دربارش کم توجه باشد از همان جا خواهد باخت بی برو و برگرد ! ترکان خاتون هم در سرنوشتش گزارش شده که از خوارزم فرار و بمناطق مرکزی مازندران در منطقه ای بنام دره ایلال ( منطقه ای احتمالا بین سوادکوه تا لاریجان آمل ) پناهنده میشود که بعد از آنکه مغولان متوجه میشوند بمدت 4 ماه این قلعه را محاصره و او را باسارت میگیرند و در نهایت هم با خفت و خواری در اسارت مغولان میمیرد.

بدنبال این اتفاق ( یعنی برخورد ینال خان با تجار مغول) چنگیز خان طی پیامی بسلطان محمد خوارزمشاه ضمن آنکه گوشزد کرده بود که تو پیمان بسته بودی و چه شده که زیر پیمان زدی باید توضیح دهی و اگر هم حاکم تو ینال خان ( واقعا احمق بیشعور سیاسی بنظر من ) سرخود این کار را کرده باید او را برای مجازات بما بسپاری والا آماده جنگ باش !تهدید بجنگ کرد.
 
سلطان محمد بدلیل خطای عواملش بجای تنبیه وی ؛ خودش هم خطای بزرگتری میکند و ناجوانمردانه ضمن دستگیری فرستادگان چنگیز آنها را در نهایت (سر دسته آنها را) سربنیست میکند و بقیه را با تراشیدن سرهایشان بقصد تحقیر مغولان و ابراز بزرگی و دشمنکوبی خویش! نزد چنگیز خان میفرستد !

این گونه حرکات در نزد هیچ عقلی نشان شجاعت نیست بلکه نشان حماقت محض و اتفاقا از جهت روانشناسی نشانه ضعف و ترس هم میباشد. چه افتخاری داشت یک عده آدم معدود بعنوان سفیر یا حتی بر فرض جاسوس که در چنگال یک حکومتی در داخل اسیر هستند چنین برخورد زشتی بشود که اینجا باید بچنگیز با هر عقیده و مرامی هم که داشته باشد حق داد که ساکت ننشیند .

حماقت سلطان خوارزمی که مسئولیت رعایای بسیاری را در یک مملکت وسیع دارد بیشتر از این نمیشود دیگر . اگر دولت تشکیل داده بودند در همه مذاهب و با هر آیینی باید بقواعد روابط طرفینی احترام گذاشت اگر هم نمیخواهند مراعات قراردادهای طرفینی را بکنند پس چرا دولت تشکیل میدهند بروند گروه شورشی تشکیل دهند و کار خودشان را بکنند دیگر چرا دولت را در اختیار دارند ؟! مردم مالیات و باج و خراج و سرباز و ... میدهند که امنیت داشته باشند و نمایندگانی برای اعمال عدل و امنیت !

تحت شرائطی (که خود حکومت خوارزمشاهیان با آنهمه قدرتی که داشت) در لشکر کشی ببغداد در مرزهای همدان متوقف و ناکار شد بدلیل سرما و ... مشکل دشمنی با خلافت را هنوز حل نکرده آمده اینجا بدون محاسبه توان نظامی دشمنی مانند مغولان,  چنین برخوردهای بچگانه و سخیفی را که بقول خودشان قدرتنمایی هم بود داشت ...

همین عدم تعیین تکلیف با خلیفه و یا مصالحه یا جنگ با وی باعث شد که خود خلیفه مغرور بغداد هم طی پیامی بچنگیز ضمن ابراز ناراحتی از خوارزمشاه و بیان عدم مشروعیت وی مغولان را تحریص بر تنبیه و برانداختن حکومت آنها کرده بود! اینکه ابن اثیر مورخ مشهور سنی میگوید از علل حمله مغول بغیر از مواردی که نقل میکند مینویسد غیر از این چیزهای دیگری هم هست که نباید در کتب نقل گردد , یعنی چی ؟! آیا بجز دعوت خود خلیفه بغداد بر تحریص مغولان است ؟!!! خودش هم بعدا معترف میشود که عجم درست میگویند که خلیفه عباسی, تتار را بر حمله طی نامه ای ترغیب کرد !

در 615 مغولان شروع بحمله کردند که از همان اترار یا فاریاب در ساحل شرقی سیحون همانجایی که تجارش را بجرم جاسوسی و نفوذی مغولان باسیری گرفتند و با سفرای مغولان تحقیرآمیز برخورد کرده بودند؛ حمله شروع شد و همان حاکم قاتل اترار یعنی ینال خان را مغولان با نقره داغ کشته و شهر را تصرف کردند .

سلطان خوارزم هم داشت برای حفظ حکومتش مردم را لخت میکرد با مالیات و بالابردن هزینه زندگی؛ بمردم در امرار معاش سخت میگذشت که ای بسا حاضر بودند حتی با دشمن همکاری هم بکنند و کردند اتفاقا تا از این وضع سخت رهایی یابند. همیشه همینطور بوده و هست.

ماشین جنگی مغولان با تصرف مهمترین شهر دولت خوارزمی یعنی بخارا در حوزه قلمرو خوارزمشاهیان روی ریل افتاد و لشکریان چنگیز پیش می تاختند و سلطان خوارزمی هم فقط بدنبال جان پناه میگشت و هی عقب نشینی تا جایی که در مناطق شرقی مازندران یعنی حاشیه دریای مازندران بجزیره آبسکون (یا آشوراده) پناه میبرد بنحوی که در فقر و فاقه و بدبختی تا دو سال آنجا زنده بود و در سال  617 حتی کفن نداشته که او را در آن بپیچند و در پیراهنی او را بطرز خفت باری در خاک کردند.

گزارش شده که مدام ناله و استغاثه بدرگاه خدا میکرد که اگر فرصتی دیگر بوی بدهد و دفع شر مغولان را بکند او عدالت را درباره مردمان اجرا خواهد کرد و جلوی بی عدالتی عوامل تحت حاکمیتش را از مردم خواهد گرفت و دیگر از تبختر و ظلم و بزرگی و شاهی و ... دست خواهد کشید اما حیف که آنوقتی که حاکمان در اوج و مست قدرتند باین فکر نمی افتند و از فرصتهای خداداده استفاده نمیکنند و مردم را نادیده میگیرند یا عملا خواستهای قاطبه مردم را کم می بینند. همیشه هم همینطور بوده و هست الا آنکه .... ! 

این سلسله در آخرین حلقه خود جلال الدین را می بیند که طی ده سال از 617 تا 627 بجای پدر قرار گرفته اما چه جانشینی و چه حکومتی که فقط تحت هجمه و هجوم مغولان بود. این سلطان سرنوشت تراژیکی پیدا میکند اوایل با جمع کردن مقداری سپاه در خراسان و بلخ درگیریهای با مغولان داشته اما وقتی خود چنگیز بقصد حمله ببلخ و غزنین همراه سپاهیانش حرکت میکند او ناچار میشود بهمراه خانواده اش برودخانه سند بقصد بهند برود در اینجا بود که نوشته اند زن و بچه هایش باو پیشنهاد میکنند برای آنکه ما بدست مغولان نیافتیم خودت ما را بکش که وی را مجبور میکنند همه خانواده را در رودخانه سند بآب بیاندازد و خود نیز با هر زحمتی بوده بآب بزند و بهند متواری بشود. بعد از جمع و جور کردن خود مجددا بایران برگشت ابتدا با برادرانش که مدعی حکومت بودند مواجه شد پس غیاث الدین را تسلیم کرد و با باقیمانده سپاه بمناطق مرکزی ایران رفت تا کرمان و حتی غرب و از خلیفه بغداد هم تقاضای کمک برای ایستادگی در برابر مغولان کرد اما خلیفه مغرور همکاری نکرد.


چنگیز در 624 میمیرد و جلال الدین هم در منطقه آذربایجان است . ترکان مغول با فرماندهی جدید در ترکیه امروزی مستقر بودند ( نسل بسیاری از ترکان ترکیه فعلی از همین مغولان است و ترکان و آذری های ایران کاملا با آنها هم بلحاظ نژادی و هم از جهات دیگر متفاوت هستند) درگیری بین جلال الدین خوارزمشاه در آذربایجان ایران با همراهی آذری های باغیرت ایرانی با ترکان مغول از ناحیه ترکیه شروع میشود که بدلیل عدم همکاری اعراب سنی و دربار خلیفه در این جنگها در سال 627  متاسفانه شکست میخورند و دیگر نشانی نه از جلال ایران بود و نه از جلال الدین ایران !

 ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)
 
مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
خواب پیامبرانه یا وحی خدایی ؟!
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
دلمشغولیهای اسحار و زیبایی
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (م تا ی)
از اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان
ایرانی واقعی کیست ؟!



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.