غزنویان :
سلسله ترکان غُز - غزنویانماجرای حکیم فردوسی بزرگ)

 غزنویان در بزرگترین حد خود
 غزنویان در بزرگترین حد خود
1- محمود غزنوی
2-محمد غزنوی
3- مسعود غزنوی

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:غزنویان باعتبار منطقه ای که از آنجا بودند یعنی غزنه ( غزنین ) بدین نام خوانده میشوند . بنیانگذارشان فردی بنام آلپتکین بود. این طایفه در واقع اجدادشان در پی فتوحات اعراب مسلمان از اسراء یی بودند که برای بردگی و نوکری و کنیزی اخذ شده بودند و سامانیان را از تجارت این بردگان و کنیزکان سودها فراوانی میرسید و در ماورالنهر رفته رفته تعدادشان زیاد شد و حتی این بردگان ترک را تا بغداد هم تجارت میکردند و در دربار خلفای عباسی هم تعدادشان زیاد بود و  نسلهای بعدی آنان دیگر آن بردگان نخستین نبودند تا جائیکه بعضی از آنان بفرماندهان بعض از سپاهیان عباسی هم رسیده بودند یا عینا همین وضعیت در شرق هم در بخارا در دربار سامانی بوجود آمد و ترکان مراتبی از ترقی را بخصوص در نظامی گری طی کردند و به فرماندهی لشکرهایی از سپاه سامانی هم رسیده بودند.

ترکان غز از غلامان دولت سامانی بودند که در پی اختلاف با آنان از آنها جدا شده و در مناطقی تجمع کرده و رفته رفته قدرت گرفتند اما از جهت سیاسی مذهبی همانند سامانیان دربست تابع خلفای عباسی در بغداد بودند.
در سال 350 آلپ تکین که بمعنی برده چابک میباشد از غلامان امیر احمد سامانی است که در ادامه نوکری رشد کرد تا جایی که مقام دربان ارشد (حاجب بزرگ ) دربار سامانی را اخذ کرد. و بعد از اخلاصمندیهای متواتر و پی در پی در زمان امیر عبدالملک سامانی ,  بسپهسالاری رسید که در نیشابور مستقر بود اما حاکم و دستگاه سیاسی در بخارا استقرار داشت .

بعد از آنکه در پی حادثه ای (فرو افتادن از اسب) امیر عبدالملک سامانی میمیرد و دربار برخلاف نظر آلب تکین که نظرش بر حکومت پسر عبدالملک بود , برادر عبدالملک یعنی امیر منصور سامانی را بحکومت نشاندند. آلب تکین بعد از ماجرا سرخود از نیشابور بهمراه سپاه تحت امرش به بلخ و بعد در 351 بعد از فرار از دست سامانیان به غزنین میرود که غزنه تحت قلمرو سامانیان نبود! در همین سال دولتی تشکیل میدهد و سرسلسله غزنویان بدینصورت در تاریخ پیدا میشود.

بعد از دوسال که آلب تکین میمیرد پسرش امیر اسحاق بحکومت میرسد اما حاکمان قبلی غزنه فرصت را مغتنم شمرده و به امیر اسحاق هجوم می آورند و وی هم از ترس آنان مجبور میشود به سامانیان پناهنده شود. سامانیان هم بشرط باجگیری کمک میکنند تا امیر اسحاق بغزنین برگردد و توام با حکومت باجگذار سامانیان هم باشد.

امیر اسحاق بعد از سه سال در 355 میمیرد. بعد از بترتیب بوری تکین و ... نوبت حکومتشان میشود تا آنکه در سال 366 غلام و داماد آلب تکین بنام سبک تکین بحکومت میرسد که بمدت 21 سال یعنی تا 387  با توسعه قلمروش تا سیستان و بخشهایی از هندوستان , ادامه میدهد.

سبکتکین فرزندی دارد بنام محمود که در پی درگیری داخلی بین سامانیان و دخالت سبکتکین بنفع یک جناح از سامانیان فرزندش محمود را بفرماندهی سپاه سامانیان میرساند. محمود فرزند سبکنکین از همسر زابلستانی وی است و از دختر آلبتکین فرزند دیگری بنام اسماعیل دارد.
آلبتکین که اسماعیل را جانشین خویش معرفی کرده بود اما پس از مرگش این محمود بود که با زندانی کردن اسماعیل بحکومت میرسد بر خلاف وصیت پدرش. (387 – 421 بمدت 34 سال ) . محمود با حکومتش شروع بتوسعه قلمرو کرد .

چون اضمحلال سامانیان هم در اوایل حکومت غزنویان بود بدین سبب هم مورد توجه خلیفه بغداد قرار گرفت و هم مناطق سامانی را ضمیمه کرد و بخوارزم و بعدها هم بقصد غنائم معابد هندوستان بهندوستان لشکرکشی کرد و با اخذ لقب یمین الدوله از خلیفه عباسی بغداد خود را ادامه دهنده غزوات پیامبر (ص) (!) میگفت و بهمین بهانه هم بدیگر مناطق لشکر کشی میکرد بخصوص بهندوستان و بقول خودش در توسعه اسلام بممالک کفر میکوشید و کوشید هم .

این نوع از اسلام که البته همان اسلام دست راست خلفای عباسی ( یمین الدوله ) است و یا اسلام دیگر حکومتهای قبلی و بعدی ممالک اسلامی همان اسلامی است که بجای پرورش ابوذر و سلمان و مقداد و هشام و ... نتایجی را بدنبال آورد و می آورد که امروزه شاهد آن هستیم از وضع ممالک اسلامی بگیر تا علمایی که از دین جز تحجّر و خشونت و استبداد رای و داعش و طالبان و شیوخ و حاکمان فاسد یا مستبد ممالک اسلامی بیرون نیامده و نخواهد آمد مگر آنکه تفضل الهی روی نماید و بار دیگر چهره پاک آیین رسول اخلاق و مدارا از غبار اسلام خلفا و اسلام استبداد و سلطنت زدوده شود بحق بقیه الله الاعظم ! ان شاء الله تعالی.

در 421 محمود مرگش فرا میرسد و برخلاف وصیتش که محمد را بعد خود نصب کرده بود پسر دیگرش مسعود با زندانی کردن برادرش خود بامارت ترکان غز میرسد و تا ده سال یعنی تا 431 حکومت میکند.و بعد از حکومت چند تن از خرده ترکان از نسل اینان دیگر در سال 547 که طایفه غوریان با حمله به غزنین سلسله غزنویان را منقرض میکنند.
البته تا 582 تعدادی از غزنویان که در لاهور حکومت داشتند ( در پی کشورگشایی محمود بشبه قاره هند ) همچنان بودند که باز غوریان که گویا ماموریت نانوشته ای بر هدم ترکان غزنوی داشتند بلاهور حمله کردند و باقیمانده ترکان غزنوی را هم جارو کردند و خلاص ...  

حکیم ابوالقاسم فردوسی
در دوره سلطان محمود میزیسته که بعد از اتمام سرایش شاهنامه آنرا بدربار سلطان محمود برد اما با فردوسیاقبالی که مواجه نشد بلکه نوعی تحقیرآمیز هم با وی در نهایت برخورد شد و خود حکیم فردوسی هم در جایی ندامت خویش را از این عمل خویش ابراز داشته است.
تا جائیکه بتحریک میمندی وزیر که یک سنی مخالف علوی مذهبان بوده حتی سلطان محمود فردوسی را بدلیل شیعه بودنش  بدکیش و بد آیین ذکر میکند و میخواست او را زیر پای پیلان بقتل برساند.
بخصوص وقتی که سلطان ترک با بدعهدی بجای دینار وعده داد شده , درهم (نقره) فرستاد و فردوسی همه آنها را یکجا نزد فرستاده محمود یعنی ایاز به حمامی و چاپار حمال درهم و افراد دور و بر داده بود و حتی سکه ای خویش نستانده بود.

شما مخالفت و برخورد خود حکیم فردوسی را بعد از تقیه اولیه در دربار و بعد از متواری شدن از دست سلطان در ابیات مشهورش می بینید که هم نشان از شیعه بودن حکیم طوس و دودمانش میکند و هم مخالفت وی با حاکمان متعصب مکتب خلفاء ابیاتی را نقل کنم که بسیار زیباست بله این حکیم فردوس سرشت که بیشتر میشود گفت که عاقبت بخیر شد؛ فرمود
:

من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

من چند بیتی در یادم هست اگر قصد دارید تایپ کنید یا بیشتر بدانید حتما بروید بشاهنامه مراجعه کنید و کل این ابیات را ببینید که آدم احساس غرور مذهبی پیدا میکند چرا که این ابیات بلند از قلم یک حکیم بزرگ حماسه نویس بیان شده است.

ایا ای شاه محمود کشور گشای
زکس گر نترسی بترس از خدای
که پیش از تو شاهان فراوان بدند
همه تاجداران کیهان بدند
فزون از تو بودند یکسر به جاه
به گنج و کلاه و به تخت و سپاه
نکردند جز خوبی و راستی
نگشتند گرد کم و کاستی
همه داد کردند بر زیر دست
نبودند جز پاک یزدان پرست
نجستند از دهر جز نام نیک
وزان نام جستن سرانجام نیک

هر آن شه که در بند دینار بود
به نزدیک اهل خرد خوار بود
گرایدو نکه شاهی به گیتی تراست
نگویی که این خیره گفتن چراست
ندیدی تو این خاطر تیز من
نیندیشی از تیغ خونریز من
که بد دین و بد کیش خوانی مرا
منم شیر نر ، میش خوانی مرا

مرا غمز کردند کان بد سخن
به مهر نبی و علی شد کهن

هر آن کس که در دلش کین علیست
ازو خوار تر در جهان گو نه کیست

منم بنده ی هر دو تا رستخیز
اگر شه کند پیکرم ریزریز
من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان بسوزد به آتش تنش
منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده ی خاک پای وصی

مرا سهم دادی که در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل
نترسم که دارم ز روشندلی
به دل مهر جان نبی و علی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم درست
درست این سخن گفت پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم بر آواز اوست
چو باشد تو را عقل و تدبیر و رای
به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست
چنین است این رسم و راه منست
به این زاده ام هم به این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

ابا دیگران مر مرا کار نیست
براین در مرا جای گفتار نیست
اگر شاه محمود ازین بگذرد
مر اورا به یک جو نسنجد خرد
چو بر تخت شاهی نشاند خدای
نبی و علی را به دیگر سرای

گر از مهر شان من حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم
جهان تا بود شهریاران بود
پیامم بر تاجداران بود
که فردوسی طوسی پاک جفت
نه این نامه بر نام محمود گفت

به نام نبی و علی گفته ام
گهر های معنی بسی سفته ام

چو فردوسی اندر زمانه نبود
بد آن بد که بختش جوانه نبود
نکردی درین نامه ی من نگاه
به گفتار بد گوی گشتی ز راه
هر آنکس که شعر مرا کرد پست
نگیردش گردون گردنده دست
من این نامه ی شهریاران پیش
به گفتم بدین نغز گفتار خویش
چو عمرم به نزدیک هشتاد شد
امیدم به یکباره بر باد شد

به سی سال اندر سرای سپنج
چنین رنج برم به امید گنج
ز ابیات غرا دو ره سی هزار
....

بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بر این نامه بر عمرها بگذرد
بخواند هر آنکس که دارد خرد
نه زین گونه دادی مرا تو نوید
نه این بودم از شاه گیتی امید
بداندیش کیش روز نیکی مباد
سخنهای نیکم به بد کرد یاد
بر پادشه پیکرم زشت کرد
فروزنده ی اخگر چو انگشت کرد
اگر منصفی بودی از راستان
که اندیشه کردی در این داستان
بگفتی که من در نهاد سخن
به داد ستم از طبع داد سخن
جهان از سخن کرده ام چون بهشت
از این بیش تخم سخن کس نکشت
سخن گستران بیکران بوده اند
سخنها بی اندازه پیموده اند
ولیک ار چه بودند ایشان بسی
همانا نگفتند از ایشان کسی
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

جهاندارا گر نیستی تنگدست
مرا بر سر گاه بودی نشست
که سفله خداوند هستی مباد
جوانمرد را تنگدستی مباد
به دانش نبد شاه را دستگاه
وگرنه مرا برنشاندی به گاه
چو دیهیم دارش نبد در نژاد
زدیهیم داران نیاورد یاد
اگر شاه را شاه بودی پدر
بسر بر نهادی مرا تاج زر
و گر مادر شاه بانو بدی
مرا سیم و زر تا به زانو بدی
چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود
کف شاه محمود عالی تبار
نه اندر نه آمد سه اندر چهار
چو سی سال بردم به شهنامه رنج
که شاهم ببخشد به پاداش گنج
مرا از جهان بی نیازی دهد
میان یلان سر فرازی دهد
به پاداش گنج مرا در گشاد
به من جز بهای فقاعی نداد
فقاعی نیرزیدم از گنج شاه
از آن من فقاعی خریده به راه
پشیزی به از شهریاری چنین
که نه کیش دارد نه آیین دین
پرستار زاده نیاید به کار
اگر چند دارد پدر شهریار
سر ناسزایان برافراشتن
و از ایشان امید بهی داشتن
سر رشته ی خویش گم کردنست
به جیب اندرون مار پروردنست
درختی که تلخست وی را سرشت
گرش بر نشانی به باغ بهشت
وراز جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به کار آورد
همان میوه یتلخ بار آورد
به عنبر فروشان اگر بگذری
شود جامه ی تو همه عنبری
و گر تو شوی نزد انگشت گر
از او جز سیاهی نیابی دگر
ز بد گوهران بد نباشد عجب
نشاید ستردن سیاهی ز شب
به ناپاک زاده مدارید امید
که زنگی به شستن نگردد سپدد
ز بد اصل چشم بهی داشتن
بود خاک در دیده انباشتن
چو پروردگارش چنین آفرید
نیابی تو بر بند یزدان کلید
بزرگی سراسر به گفتار نیست
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
جهاندار اگر پاک نامی بدی
در این راه دانش گرامی بدی
شنیدی چو ز اینگونه گونه سخن
ز آیین شاهان و رسم کهن
دگرگونه کردی به کامم نگاه
نگشتی چنین روزگارم سیاه
از آن گفتم این بیتهای بلند
که تا شاه گیرد از این کار پند
کزین پس بداند چه باشد سخن
بیندیشد از پند پیر کهن
دگر شاعران را نیازارد او
همان حرمت خود نگهدارد او
که شاعر چو رنجد بگوید هجا
بماند هجا تا قیامت به جا
بنالم به درگاه یزدان پاک
فشاننده بر سر پراکنده خاک
که یارب روانش به آتش بسوز
دل بنده ی مستحق برفروز .

نترسم که دارم ز روشندلی
به دل مهر جان نبی و علی


 
ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)
 
مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
دلمشغولیهای اسحار و زیبایی
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (م تا ی)
از اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان
ایرانی واقعی کیست ؟!
هفتاد و دو شرط فتوّت.فتوت نامه عطار
حکمت الهی خدشه ناپذیر است



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.