حکومتهای متقارن (طاهریان - علویان - صفاریان - سامانیان - آل زیار و آل بویه)

قلمرو علویان مازندران
گسترهٔ فرمانروایی علویان طبرستان و گیلان
حکومت طاهریان :
1-طاهر ذوالیمینین
2-طلحه بن طاهر
3-عبدالله بن طاهر
4-طاهر بن عبدالله

ساری,گاه نوشته های محمود زارع:در سال 205 تا 255 ؛ از نسل طاهربن حسین که علیه علی بن عیسی بن ماهان جنگید و امین را کشت هستند .طاهریان از نسل طاهر ذوالیمینین. البته علیرغم آنکه بسیاری این حکومت را در خراسان که از مرو به نیشابور آورده بودند مستقل از عباسیان جلوه دادند که بنظر میرسد که نمیتوان آنها را مستقل دانست گویا در یک معامله ای با خلیفه مشروط بر سرکوب هر گونه شورشی بخصوص سرکوب علویان در منطقه حاکم خراسان بمانند ! این دولت در سال 259 با حمله یعقوب لیث از سیستان پایان یافت.

حکومت علویان طبرستان در مازندران که یک جنبش شیعی است از 250 تا 316 ادامه داشت حکومتشان. سادات علوی از ظلم حاکمان عباسی بمنطقه مازندران مهاجرت میکردند و مردم مازندران تنها مردمی هستند که این افتخار را دارند در هیچ برهه ای مکتب خلفاء را نداشتند و اسلامشان بمحض پذیرش با مکتب اهل بیت (ع) همراه بوده است.
در همین زمانی که طاهریان پیرو مکتب خلفاء در مرو و نیشابور و خراسان حاکم هستند علویان هم در ارتفاعات مازندران بجهت عدم دسترسی راحت حاکمان حضور می یابند.و در واقع با کمک مردم مازندران این منطقه را از سیطره حکومت طاهریان که بنمایندگی از عباسیان بودند, جدا کردند.

در سال 249 یکی از نوادگان زید بن علی بنام یحیی در کوفه قیام میکند. در این هنگام محمد بن عبدالله بن طاهر که نماینده عباسیان و حاکم خراسان بود برای سرکوب این جنبش نیرو اعزام کرده و یحیی را بقتل میرسانند و سرش را جدا و بخراسان آورده و بنمایش میگذارند .

خلیفه عباسی هم بخاطر خوش خدمتی طاهریان املاکی را در شمال ایران به آنها می بخشد و طاهریان هم فردی بنام جابر بن هارون نصرانی را از مرو بمنطقه مازندران اعزام میکند. جابر بمحض حضور ضمن تصرف املاک هبه ای خلیفه مقداری از املاک مردم اطراف را هم ضمیمه میکند که این مساله انگیزه ای میشود که ابتدا مردم ناراضی شده بعد هم آرام آرام اعتراضات بیشتر شده و تبدیل بجنبش مردمی میشود.
 گسترهٔ فرمانروایی طاهریان
 گسترهٔ فرمانروایی طاهریان

سادات علوی هم که جلوتر در منطقه حضور داشتند و بدلیل سلامت نفس مورد احترام مردم بودند هم در این ماجرا با مردم هماهنگ شده و همین هم زمینه تشکیل حکومت علویان میشود. یکی از بزرگان سادات که بعضی ها گفتند در ری مستقر بود را بمازندران دعوت میکنند که موسس این حکومت میشود نام این شخص حسن بن زید است که مشهور به داعی کبیر است. که ابتدا بمنطقه رویان میرسد و مردم مازندران با او بیعت میکنند. بعد در ادامه آمل را بعنوان مرکز حکومت تعیین میکنند و طی درگیری با نمایندگان طاهریان او را از مازندران اخراج میکنند. داعی کبیر تا 270 در آمل حکومت دارد.

در این فاصله معتظ خلیفه عباسی سپاهی را برای سرکوبی آنان اعزام میکند که موفق نمیشوند همینطور طاهریان هم نتوانستند موفق به تصرف مازندران شوند.داعی کبیر در سال 270 درگذشت .

پس از وی برادرش محمد بن زید جانشین وی میشود که فردی عالم و ادیب و عارف بوده است در زمان وی محمد بن هارون از سوی امیر اسماعیل سامانی که آنها هم در بخارا حاکم شده بودند بجنگ با وی بمازندران لشکرکشی میکند که در حوالی گرگان در سال 287 داعی محمد زخمی و بعد کشته میشود فرندش هم اسیر میشود.
در یک دوره 13 ساله با مرگ داعی محمد طبرستان تحت تسلط سامانیان قرار میگیرد یعنی تا آخر قرن سوم هجری. اما در ابتدای قرن چهارم مجددا از مازندران حرکت دیگری بفرماندهی ناصر کبیر ( حسن بن علی ) که بوی اتروش هم میگفتند شروع میشود . اتروش که جد مادری سید مرتضی معروف است در سال 301 نمایندگان حکومت سامانی که باز بنوعی دست نشانده عباسیان بودند را مازندران بیرون و تا سال 304 خودش حاکم بود که پس از فوت وی آخرین حاکم علویان مازندران بنام حسن بن قاسم معروف به داعی صغیر بحکومت میرسد که تا سال 316 حاکم مازندران بود. در سال 316 با حمله مجدد سامانیان حکومت علویان منقرض میشود که شیرویه و مرداویج از جانب سامانیان بمازندران اعزام میشوند.حکومت علویان حدود 70 سال در مازندران برپا بود.


حکومت صفاریان :
پادشاهی صفاریان:
1-یعقـوب لیث صفاری
2-عمرو لیث صفاری
 قلمرو پادشاهان صفاری در قرن ۹ میلادی
قلمرو پادشاهان صفاری در قرن ۹ میلادی
با رویگرزاده ای بنام یعقوب لیث در سیستان تا اواخر قرن سوم قدرت گرفتند یعنی از 250 و شصت تا حدود 300 هجری.چون سیستان هم جزو خراسان بزرگ است لذا صفاریان توانستند بعد از قدرت گرفتن در نیمه قرن سوم حکومت طاهریان را منقرض کنند و خودشان حدود نیم قرن پس از فتح سیستان و کرمان و فارس متوجه نیشابوردر 259 میشود که طاهریان را برکنار میکند و خود حکومت میکند که یک حکومت ایرانی است.

یعقوب پس از استقرار بقصد برانداختن دم و دستگاه خلافت بسمت بغداد لشکرکشی کرد که با مشکلاتی که برایش درست شد بخصوص عدم پیش بینی در خصوص به آب بستن آنها از طریق باز کردن آب رودخانه دجله بمقرشان که باتلاقی فراهم شده بود شکست خوردند.

خود یعقوب هم بمنطقه جندی شاپور برگشت و مریض شد و بعد از دوسال در 265 هم فوت کرد. بدنبال مرگ یعقوب برادرش عمرو لیث حکومتش را ادامه میدهد تا در سال 287 که با سامانیان درگیر میشود و شکست میخورد.

در کتاب تاریخ سیستان مطالب جالبی در ارتباط با صفاریان و خود یعقوب لیث وجود دارد. البته توجه داشته باشید که خواندن متون تاریخی یا در واقع برداشت از تاریخ مهارت میخواهد و باید یک دیدگاه همه جانبه نگری داشته باشی تا بتوانی از دل غلوها و بدگویی ها , واقعیت ها را بیرون کشید.  

حکومت سامانیان ( 270 – 389 ) :
پادشاهی سامانیان:
1- امیراسماعیل سامانی
2- ابونصر احمد سامانی
3- ابوالحسن نصر سامانی
 گسترهٔ فرمانروایی سامانیان
 گسترهٔ فرمانروایی سامانیان
در ماورالنهر ( آنطرف رود جیحون ) در بخارا از نیمه قرن سوم که بر قلمرو وسیعی بر شرق ایران اعمال حاکمیت میکردند.
بجز علویان مازندران و تاحدودی صفاریان که در پی استقلال ایران بودند بقیه جنبش ها و حکومتهای محلی که دنبال خودمختاری بودند , بیشتر و بعضا هم با دستگاه خلافت عباسی حتی روابط نزدیکی برقرار کردند.

فردی بنام سامان خدا در روستای سامان حومه بلخ کدخدا بود و چون بدست نماینده و حاکم عباسی خراسان بنام اسد مسلمان میشود رابطه دوستانه ای برقرار میشود و بواسطه همین دوستی نام فرزندش را اسد گذارد.
اسد خودش 4 فرزند دارد بنامهای نوح و احمد و یحیی و الیاس . بنیانگذار حکومت سامانی فرزندان همین احمد هستند بنامهای امیر نصر و امیراسماعیل سامانی .

این طایفه در کمک بمامون در سرکوبی شورش رافع بن لیث مدد زیادی هم رساندند و لذا دربار خلافت عباسی وجهه نظر مثبتی بدانان داشت. و بهمین سبب نوح در سمرقند و احمد هم در مرو و ... زیر نظر طاهریان حاکم شدند.یعنی با سفارش مامون به طاهر ذوالمینین که بعد از کشتن امین حاکم خراسان شده بود سامانیان هم برای والی گری در شهرهای ماورالنهر بکار گرفته شدند. اما از زمان منقضی نمودن طاهریان توسط صفاریان در خراسان , سامانیان نماینده بلامنازع دستگاه خلافت و از مکتب خلفا و بر مذهب احناف بودند که منویات خلیفه عباسی را اجرا میکردند لذا حکومت سامانی همانند طاهریان حکومت وابسته بودند !

در دوره همین حاکمان سامانی می بینیم که آنان بر فرهنگ و تاریخ و بخصوص فقه و مذهب تسلط کاملی دارند و حساسیت زیاد حکومتی بخرج میدادند تا مذهب رسمی آنان ( اهل سنت ) حفظ و ترویج شود و بخصوص در ممانعت از مذهب علوی و ترویج آن بنا بر روال معمول دستگاه خلافت در دوره های قبل کوشا بودند و باز در راستای همین کار است که آنان در فقه در حدیث در روایت در تاریخ و تفسیر و دیگر زمینه های مربوط بحوزه مذهب از عالمان خاصی حمایت میکنند که بعنوان یک نمونه میتوان به تاریخ و همچنین به تفسیر طبری اشاره کرد که ضمن تدارک و پشتیبانی در ترجمه آن از عربی بفارسی و نشر آن اقدام کردند.

مورخ و مفسر معروف مازندرانی بنام ابوجعفر طبری که دو اثر مشهورش بنام تاریخ الرسل والملوک و همچنین کتاب تفسیرش از سوی حکومت ترجمه و نشر میشود مثلا تاریخ طبری را بنا بدستور حاکم سامانی یکی از وزرای دربار بنام ابوعلی بلعمی بانجام میرساند . در این بین اگر فقهایی چند در اثر تحقیق بواقعیت مذهب تشیع پی هم برده بودند اما نمیتوانستند جز اندکی آنهم در لفافه اشاراتی ببعضی از واقعیات دینی بپردازند و عملا مجبور به تقیه بودند والا سرشان را و دودمانشان را برباد میدادند!

شما ساده نگذرید و فکر نکنید که من بچه شیعه روی تعصب مذهبی ام اینجور نتیجه میگیرم خیر نمونه ای عرض کنم (نمونه ها زیادند) که خودتان تا ته خط بروید و ببینید که چقدر حکومت روی اینجور مسائل حساس بود .
وقتی که تاریخ طبری بدستور حاکم حنفی مذهب سامانی بوسیله ابوعلی بلعمی که خودش وزیر حکومت بود بفارسی ترجمه شد برای ترجمه تفسیر بزبان فارسی آنقدر حساسیت داشتند که فقها و علمای سنی مذهب آنزمان را جمع کرده و بعد از مشورت با آنها و اخذ فتوا از ایشان نسبت بترجمه آن اقدام کردند که گرچه یکی از محورهای این حساسیت مساله برگرداندن عربی بفارسی جهت حفظ معنی بوده است اما اینقدر حساس بودند که نکند در ترجمه آیاتی که مستقیم و غیر مستقیم به وصایت و امامت و امثالهم اشاره و تصریح داشت کار بجایی برسد که با چارچوبهای مکتب و مذهب خلفا تضادی پیدا نکند.

یعنی حکومتهای اموی و بعدا عباسی تحت هیچ شرائطی اجازه نشر مذهب تشیع را نمی دادند. شما می بینید که حتی تنها حکومت مردمی و مستقل منطقه مازندران که یک حکومت علوی نزدیک بمذهب تشیع بوده را تاب نمی آورند و در چندین نوبت از همه طرف بدان حمله میبرند و نهایتا دستگاه خلافت عباسی بوسیله همین حکومت سامانی آنرا منقرض و سرکوب میکند که مختصری از جریان آنرا بعرض شما رسانده بودم .

و واقعا جای تعجب است و باید قدردان ائمه همواره مظلوم و محصور مان باشیم که تحت آن خفقان دهشت انگیز حاکمان قدرتمدار جور , چقدر برای حفظ و نشر آن کار را بگونه ای انجام دادند که ما امروزه میتوانیم افتخار کنیم که در اسلامی که تمام دنیا بخشونت و خرافات و استبداد و سلطنت و دیکتاتوری؛ هم واقعیت دارد و شناسانده میشود مذهبی داریم که در اسلام خالص است و مُرّ سنّت پیامبر (ص) یعنی مذهب پاک و پیراسته تشیع علوی و امامیه!


دولت سامانیان در حدود سال 380 بدست ترکان قراخانیان منقرض شدند که منطقه تحت حکومتشان ابتدا بین دو دسته ترک تقسیم شد که یکی همین ترکان قراخانیان هستند و دیگری هم ترکان غز که همان حکومت غزنویان هستند !

آل زیار :
1- مردآویچ زیاری
2- وشـمگیر زیاری
3- بهستون زیاری
4- کاووس زیاری
زیاریان
قلمرو زیاران
در 316 یک دولتی هم در حوالی گرگان طبرستان بنام آل زیار از سوی مرداویج زیاری شکل میگیرد که پس از مرداویج برادرش وشمگیر زیاری حاکم میشود و بعد هم فرزندانشان بنامهای قابوس و بهستان و انوشیروان و منوچهر حکومت میکنند.

( توجه داشته باشید که وقتی گفته میشود طبرستان یا تبرستان کل منطقه مازندران فعلی و گرگان و حتی بخشهایی کوچک از گیلان امروزی را هم شامل میشده و گلستان بعنوان استان چندین سال پیش در جمهوری اسلامی مستقل میشود بعنوان یک استان ) البته این حکومت کوچک هم بنوعی زیرمجموعه سامانیان بودند که بجهات خاصی بمدتی شکل گرفته بودند و با هم در برابر حکومت شیعه مذهب آل بویه قرار داشتند که در اوایل قرن چهارم هجری دولت شیعی مذهب آل بویه در شیراز بمنصه ظهور میرسد.

آل بویه :
آل بویه اصالتا از منطقه شمال ایران (شمال قزوین و جنوب دریای مازندران) از منطقه دیلم (دیلمان) هستند که بمرکزیت رودبار بود. دیلمیان قبل از تشکیل حکومت در سیستم حکومتی علویان مازندران در بخش نظامی زیر نظر فرمانده سپاه علویان یعنی ماکان کاکی خدمت میکردند و تجربه کار حکومتی را داشتند.
قلمرو آل بویه
قلمرو آل بویه

سه برادر بنام علی , حسن و احمد از خاندان آل بویه از فرندان ابوشجاع بویه ماهیگیر در واقع از پایه گذاران حکومت آل بویه هستند.
علی برادر بزرگتر آل بویه پس از انقراض حکومت علویان مازندران بهمراه برادرانش در حکومت آل زیار حضور داشته تا آنکه از سوی مرداویج زیاری و طی حکمی بحکومت بر کرج ابی دولف در منطقه همدان منصوب میگردد.
بسعایت اطرافیان مرداویج پس از انتصاب علی آل بویه پشیمان میشود و دستور میدهد که برگردد اما علی اعتنایی بدستور مرداویج نمی کند و پس از جمع کردن غنائم کرج همدان بمنطقه اصفهان میرود تا از تعقیب مستقیم لشکریان مرداویج بگریزد بعد از ورود باصفهان بکمک نیروهای همراه همانند کرج همدان عنائم و خزانه را تخلیه و بسمت ارجان (بهبهان امروزی در خوزستان) عازم میشود و از آنجا هم بشیراز می آید و یک تشکیلات ثابتی را در سال 322 پس از شکست یکی از کارگزاران خلافت عباسی که در آنجا بود؛ راه اندازی و رسما حکومت آل بویه را بدینصورت تاسیس میکند.

مردم شیراز در آنزمان اکثریت سنی مذهب بودند و این خاندان از شیعیانی بودند که در دستگاه علویان مازندران هم پرورش یافته بودند و در طی 130 سال ( 322 – 447 ) در گرایش مردم شیراز و جنوب ایران بمذهب شیعه نقش زیادی داشتند.

بدلیل مخالفت علمای شیراز دال بر عدم مشروعیت و نداشتن حکم از خلیفه آل بویه مجبور شدند طی مذاکراتی با بنی عباس توافق کنند که خلیفه که در این زمان الراضی بالله نام داشت حکمی بنام علی برای زمامداری منطقه فارس بفرستد و در عوض مقدار معینی مالیات بستاند بهمین جهت خلیفه برسم آنزمان که حاکمان مناطق را با القابی معین منصوب میکردند لذا علی آل بویه را با عنوان عمادالدوله منصوب کرد و اینجا بود که توانست از اینجهت هم دهن پیروان و بویژه علما و فقهای مکتب خلفا را ببندد که آنها حکومت خلفا را بنوعی مشروع از جانب خدا و رسول میدانستند و نمی پذیرفتند بدون این مشروعیت بحاکمیت کسی دیگر گردن بنهند. از این روی حسن هم لقب رکن الدوله و احمد هم معزّالدوله لقب گرفتند.  

بعد از استقرار علی برادرش احمد را برای تصرف کرمان عازم کرده که کرمان هم بدین ترتیب بقلمرو آنان اضافه میشود. برادر دیگرش که قبلا در دستگاه آل زیار در گروگان مرداویج بود بعد از مرگ مرداویج در اصفهان فرار میکند و به جمع برادرانش اضافه میشود و حسن هم بدستور علی طی عملیاتی اصفهان , ری و قم و ... را هم ضمیمه حکومت آل بویه میکند.همچنین احمد که در کرمان بود بسمت همدان و اهواز و خوزستان رفته و آن مناطق را هم ضمیمه حکومت آل بویه کرده بدین ترتیب حکومتشان تقریبا وسیع میشود.تا جائیکه حتی بفکر انقراض خلافت اعراب عباسی هم افتادند تا بغداد را هم فتح کنند یعنی در سال 334 احمد وارد بغداد شده و پس از تصرف بغداد بر خلافت عباسیان مسلط میشوند.

منتها چون خوی اصیل و نجیب داشتند همانند اعراب بنی امیه یا بنی عباس پس از فتح بقتل و غارت و جنایت و مثله کردن نمیپرداختند. بدینجهت خلیفه را زنده گذاشته منتها بدون دخالت در کارهای اجرایی. این کار هم از شم بالای سیاسی آل بویه حکایت میکرد چون اکثر مناطق شرقی ایران بزرگ بخصوص خواص و فقها و علما تابع مکتب خلافت بودند و سر سازش با پیروان مکتب اهل بیت و علویان نداشتند . لذا هم خلافت را بشکل یک جایگاه غیر اجرایی باقی گذاشتند و هم خودشان بعد از فتح بغداد در طول یک قرن حکومت کردند.

بعد از نسل اول که سه برادر بودند , نسل دوم که فرزندان اینها بودند که بحکومت رسیدند. حسن که رکن الدوله بود فرزندش بنام فنا خسرو که ملقب به عضدالدوله میشود طی درخواست برادرش علی که حاکم اصلی و بزرگتر آل بویه بوده اما فرزند پسر نداشته , این عضدالدوله را بشیراز نزد برادرش میفرستد تا تحت تعلیم قرار گرفته و بعد از علی عمادالدوله حاکم فارس بشود.که در سال 338 بعد از فوت عمویش علی عمادالدوله جانشین وی میشود.

در بغداد هم احمد معزالدوله حضور دارد در سال 356 فوت کرده و وصیت میکند که در کاظمین دفنش کنند (سندی دیگر بر شیعه دوازده امامی بودن آل بویه ) پسرش بختیار ملقب به عزالدوله جانشین پدرش میشود. در ادامه وقتی عزالدوله بختیار با شورشهایی در بغداد مواجه میشود عضدالوله بدانجا لشکر کشی کرده ضمن سرکوب شورش پسرعمویش را برکنار و در حصر حبس کرده بود و خود حکومت بغداد را بدست میگیرد.این اختلافات یعنی شیب نزولی پیدا کردن حکومت . بختیار از زندان طی پیکی مخفیانه موضوع را به عمویش حسن رکن الدوله که حاکم اصفهان و ری و ... بوده اطلاع داده و لذا رکن الدوله طی نامه ای به پسرش عضدالوله مینویسد عزالدوله را از حبس آزاد و بجای قبلی بگمار و خود به شیراز برگرد والا خودم می آیم تنبیه ات میکنم. عضدالوله یا از روی ترس و یا از روی حرمت پدر فرزندی مجبور میشود برگردد بشیراز و عزالدوله هم آزاد و حکومت بغداد را دوباره در اختیار دارد.

در سال 365 حسن رکن الدوله درگذشت و پسرش عضدالدوله دیگر شده بود همه کاره آل بویه و مانعی برای گسترش قلمرو تحت حکومتش نمی دید و بهمین جهت هم مجددا ببغدا لشکر کشید و آنجا را که گویا خیلی ترجیح میداد بر شیراز , فتح کرد و این بار بجای حصر بواسطه سابقه دشمنی قبلی در 367 عزالدوله بختیار پسر احمد معزالدوله باشاره پسرعمویش عضدالدوله دیلمی بقتل رسید . در اصفهان که برادرش بعد از مرگ پدر حکومت میکرد و در شیراز فردی را برای امارت نصب کرده بود و بدین ترتیب وی قدرت تقریبا بلامنازع آل بویه همانطوریکه که آرزویش را داشت , گردید. اما فقط 5 سال ( تا 372 ) در این مقام بود که مرگش فرا رسید که خون ناحق عمر میکاهد و حکومت زائل میکند.ابتدا در همان بغداد دفن میشود اما بعدها جسدش را به نجف اشرف منتقل و در حرم مولی الموحدین (ع) دفنش میکنند.بعد از مرگ وی پسرانش صمصام الدوله , شرف الدوله و بقاء الدوله و ... بحکومت میرسند و تا 447 حکومتشان ادامه داشت.

در دوران آل بویه فرهنگ شیعی رشد روزافزونی میکند و علمای شیعی در قرن چهارم که دوره رنسانس اسلامی هم گفته میشود مورد احترام قرار میگیرند شیخ طوسی و شیخ مفید و سید رضی از چهره های شاخص هستند که مجالی پیدا میکنند تا در تنظیم و تنسیخ فرهنگ علوی آثاری خلق کنند.
در شعائر مذهبی هم در همین دوره عزاداری آبرومندانه و منظمی برای سیدالشهداء (ع) برگزار میگردد در همان شهری که روزی بدستور متوکل خلیفه عباسی کربلا به آب بسته میشود و شخم زده میشود این بار با عزت و احترام برای اهل بیت پیامبر سوگواری میشود.
با همه این وصف حکومت شیعی آل بویه از تسامح مذهبی خاصی هم برخوردار بوده بنحوی که اجازه دادند دستگاه خلافت بماند اما مثل سابق در کار اجرایی زیاد مداخله نکند و حتی پیروان مذهب خلفا و حتی مسیحیان و ... هم آزادانه در ترویج مذاهب خویش اقدام میکردند و مانعی در کار مذهبی آنان ایجاد نمیشد. درست بخلاف روشی که حاکمان سنی پس از بقدرت رسیدن با بریدن سر  و مثله کردن و حصر و زندانی کردن و سربنیست کردن و ... اجازه نفس کشیدن بدیگر عقائد بخصوص علویان نمی دادند!

ترکان غز که بشدت مخالف علویان و شیعیان بودند انگیزه زیادی دارند که آل بویه را شکست دهند بهمین سبب محمود غزنوی طی لشکرکشی به ری آنجا را تصرف میکند و خیلی هم هارت و پورت مذهبی کرد و تعصب شدیدش را بمذهب خلفا نشان داد از سوی دیگر ترکان سلجوقی ( طغرل در 447) هم بسمت بغداد لشکرکشی و بعد از تصرف بغداد حکومت آل بویه هم بپایان میرسد و تاریخ می نشیند تا مضمحل شدن حکومت ترکان غز و ترکان سلاجقه بسیار متعصب و متصلب مذهبی را هم ببیند!



ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)
 
مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
دلمشغولیهای اسحار و زیبایی
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (م تا ی)
از اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان
ایرانی واقعی کیست ؟!
هفتاد و دو شرط فتوّت.فتوت نامه عطار
حکمت الهی خدشه ناپذیر است
پرهیز از دروغ گویی در فرهنگ ایران



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.