سلسله بنی عباس ( از 132 تا 656 ه.ق  )
نقش ایرانیان در بقدرت رسیدن بنی عباس :
بنی عباس
 وسعت قلمرو عباسیان در دوران اوج خود در حدود ۸۵۰ میلادی
ساری,گاه نوشته های محمود زارع:بنی عباس حدود سه دهه قبل از حاکمیت یعنی همان اوایل قرن دوم هجری مخفیانه و بعدها آشکارتر برای بدست گرفتن قدرت مشغول بودند. جالب این است که در آبادی کوچکی بیخ گوش کاخ بنی امیه در شام هم مستقر و مشغول برنامه ریزی بودند...

بنی عباس بمناطقی مانند عراق و خراسان بدلیل رابطه نزدیکتر مردم این مناطق با اهل بیت پیامبر (ص) و دوستی با ائمه معصومین (ع) بخصوص, نظر خاصی داشتند و تلاش میکردند از عموزادگی خود با فرزندان پیامبر (ص) حداکثر استفاده را ببرند...

ابوسلمه خلاّل در عراق و ابومسلم خراسانی در عراق نمایندگان دعوتگر آنان بودند که اینان را هم با شعار اینکه ما میخواهیم با رضایت آل بیت پیامبر (ص) و کسی که اهل بیت رضایت دهند بخلافت برسد برایشان انگیزه درست کرده بودند. شعار الرضا من آل محمد شعار اصلیشان بود.

در خراسان ابومسلم بهمراه دیگر ارادتمندان اهل بیت پیامبر که تصور میکردند در پی اقداماتشان خلافت بجایگاه حقیقی خود یعنی بدست خاندان رسول (ص) برمیگردد بعنوان اولین اقدام حاکم خراسان یعنی نصربن سیاح را اخراج کردند و از سمت غرب سپاه خراسان حرکت کرد به گرگان رسیدند و از مازندران گذشته و بمرکز و نهایتا بسمت عراق رفتند تا حوالی کوفه - بفرزندان محمدبن علی که قبلا در شام سکونت داشتند بدلیل دستگیری برادرشان ابراهیم , سه نفره فرار کردند و در کوفه در منزل ابوسلمه خلّال مخفی شده بودند -  رسیدند... و همین سپاه خراسان بمسجد کوفه رفته و این برادران را بعنوان اینکه منبعد حق حکومت دارند منصوب کردند ... و در ادامه هم با بنی امیه جنگیده و آنها را منقرض کردند. بدنه اصلی این سپاه ایرانیان هستند که فکر میکردند حکومت میخواهد به آل بیت رسول (ص) برسد !

در ادامه خواهم گفت که در نانجیبی حاکمان این سلسله همین بس که پس از بقدرت رسیدن , عامل اصلی بقدرت رسیدن خویش یعنی ابومسلم را بنحو ناجوانمردانه ای بقتل رساندند و البته خود ابومسلم خراسانی هم با آنهمه کیاست و زیرکی بزرگترین اشتباهی را که کرد ضمن تلاش در بحکومت رساندن آنان؛ اطمینان کردن باین طایفه با وجود و حضور فرزندان پیامبر (ص) میباشد بخصوص اینکه نتوانست بفهمد که بجز معصوم (ع) حتما همه کسانیکه بقدرت میرسند شخصیت و همه حیثیتشان قبل و بعد از قدرت در همیشه تاریخ یکی و ثابت نخواهد ماند و نمانده است تاکنون هم ! و جمع کردن قدرت و عدالت و اخلاق تنها از مولا علی (ع) و آل معصوم و طیب و طاهر او برخواهد آمد و لاغیر !

پس می بینیم که فرزندان محمد بن علی بن عبدالله بن عباس از عموهای پیامبر (ص) بودند که ابوالعباس سفاح و برادرش منصور در سال 132 با کمک ایرانیان بحکومت رسیدند. بمدت 524 سال حکومت کردند که با حمله مغولان (هلاکو) سلسله شان در هم پیچیده شد.

در اوایل افراد مقتدرتری بخصوص مانند هارون و مامون حاکم هستند ... و در بعد از دوران اولیه آن ترکان بر تاروپود سیستم حکومتی رخنه کرده و مسلط میشوند و مرحله بعد خلافت عباسیان از 334  آل بویه ایرانی در دستگاه حکومتی نفوذ قابل ملاحظه ای می یابند و در آخر هم ترکان سلاجقه نفوذ تقریبا کاملی بر حکومت عباسی پیدا میکنند تا زمان هجوم مغولان !

اولین خلیفه عباسی ابوالعباس صفاح است که تا سال 136 حکومت کرد بعد از او برادر و ولیعهد وی منصور دوانیقی بحکومت میرسد ( 136 – تا 158 ) بعد نوبت میرسد بفرزندش مهدی عباسی تا سال 169 و بعد هم یکسال یعنی تا 170 هجری هادی بحکومت میرسد. دوره هارون الرشید از 170 تا 193 میباشد. از 193 تا 198 فرزندش امین بحکومت میرسد و از 198 هست که میشود گفت از ابتدای قرن سوم مامون حاکم میشود.

ابومسلم خراسانی از ابتدای دوره عباسی یعنی دوره صفاح حاکم خراسان است و تا یکسال از دوره منصور هم حکومتش بر خراسان ادامه دارد. ابومسلم با اعتماد بیجایی که به عباسیان داشت حتی حاضر شد با اشاره صفاح در نهایت ناجوانمردی ابوسلمه خلال را ترور کند بدون آنکه فکر کند نوبت خودش هم خواهد رسید . یعنی وقتی عباسیان حاضر شدند بکسی که بیش از نیمی از سهم را در بقدرت رساندن آنها داشت بقتل برسانند خوب پس براحتی میتوانند خود وی را هم سربنیست کنند و همینطور هم شد...

مرگ ابوالعباس صفاح باعث شد که یکی از عموهای وی در منطقه شام شوروش کند و خودش را حاکم اعلام کند در این زمان منصور با همراهی ابومسلم در حال برگشت از سفر حج بودند نزدیکی چند منزلی کوفه. منصور از ابومسلم درخواست کرد که برود و شورش عمویش را سرکوب کند و ابومسلم هم پذیرفت...
 
موقع برگشت ابومسلم بکوفه نزد منصور برای گزارش نرفت یعنی خودش را در برابر منصور تا حدودی برتر هم میدید لذا منصور پیکی فرستاد تا در بین راه خراسان به بومسلم رسید و گفت که منصور درخواست کرد که برای امورات مهمه ای بکوفه بیاید. ولی ابومسلم اعتنایی نکرد و براه خود ادامه داد. منصور که ترسیده بود رسیدن ابومسلم بخراسان کار حاکمیت وی را مشکل خواهد کرد افراد خبره تری را روانه کرد و آنها در حوالی ری به ابومسلم رسیدند و علیرغم مخالفت اولیه وی نهایتا او را راضی ببرگشت و ملاقات با منصور کردند. و پس از 4 روز که بظاهر با او خوشرفتاری کرده بود با فریب او را بقتل رساند و بدنش را قطعه قطعه کرده و سرش را بریدند و به هر یک از همراهان ابومسلم یک کیسه زر دادند و اوضاع را آرام کردند.

در تاریخ همیشه همینطور بوده که افراد توسط کسانی کشته میشوند که آنکسان را بر شانه های خویش بتخت حکومت رساندند نمونه اش ناصر الدین شاه قاجار که بوسیله امیرکبیر حکومتش تثبیت شد ولی بوسیله همو هم بقتل رسید . یا قائم مقام فراهانی بدست محمدشاه قاجار کشته میشود و در بقیه حکومتها هم همینطور ... !

بعد از کشتن ابومسلم در منطقه خراسان مدتی بعد قیام سندباد ( در 138) با گروهی از طرفداران ابومسلم شکل گرفت که توسط منصور دوانیقی سرکوب میشود و بقیه مخالفتها خیلی جدی نبود. مثلا در گرگان قیام المقنع یا سپیدجامگان در 161 هم داریم یا قیام استاد سیس و ...

ابوالفضل بیهقی در دیوان رسائل غزنویان کارمند بود و بهمین جهت از تجربیات دیوانی خویش در تاریخش استفاده زیادی کرده است...
مهمترین نقش اولیه و عمده ایرانیان در حکومتهای اموی و عباسی بخصوص نقش آنان در ترتیبات دیوانی و اداره بورکراسی آن بود که اعراب فاقد آن بودند. تا جائیکه مثلا برامکه در تشکیلات عباسی تا بالاترین رده ها پیش رفتند اما بمحض آنکه کار اعراب سامان گرفت و بر اوضاع احساس تسلط پیدا کردند طبق روال معمولشان همه ایرانیان خدوم را بوحشیانه ترین وجهی بقتل رسانده اند.

بعدها هم بدلیل عدم توان اعراب در فکر و فرهنگ می بینیم که حتی فقه و حدیث و تفسیر و کلام و ... هم این ایرانی ها بودند که برای اعراب کتاب نوشتند بخصوص در حدیث هنوز هم اعراب ریزه خوار محدثین بنام ایرانی هستند. تقریبا میشود گفت که تمام صحاح سته سنی ها و حتی کتب اربعه شیعیان را همگی ایرانیان تنظیم و تنسیق نمودند. حتی دو نفر از ائمه اربعه سنی ها ایرانی بودند یعنی ابوحنیفه و احمد حنبل . شاید تعجب کنید که حتی در ادبیات عرب هم که صرفا تخصصی زبان است باز این ایرانیان بودند که برای اعراب قواعد زبانشان را تدوین کردند مانند سیبویه و جرجانی و ... !

حرکتهای سیاسی ایرانی بر علیه خلافت عباسی بخصوص بعد از قتل و عام برامکه در دستگاه هارون وارد فاز جدیدی میشود گزارشات مستوفایی از این خیزشها نداریم اما از همان اشارات هم میتوان پی بواقعیتهایی برد. از جمله این خیزشها میتوان بخوارج در منطقه سیستان با رهبری حمزه آذرک خارجی اشاره کرد که از اواخر دوره هارون علنی میشود تا 213 یعنی اواسط دوره مامون هم این جنبش فعال بود. یا قیام رافع بن لیث در همین زمان ( 190 هجری) در خراسان در شهر سمرقند است.  یا جنبش خرمندینان در همین اوان بوقوع پیوست که در مناطق غرب و شمال غربی ایران یعنی کرمانشاه و آذربایجان است . و دیگر حرکتهای ریز و درشت ...

هارون که در پی استیصال همه نمایندگانش در ناتوانی سرکوب قیام رافع شخصا بقصد مقابله بهمراه مامون بخراسان آمده بود در طوس ( سناباد ) از دنیا میرود و در همانجا هم دفن میشود. وی قبل از مرگش حوزه قلمروش را سه قسمت و بین سه پسر از دوازده فرزندش بعنوان سه ولیعهد تقسیم میکند که بترتیب به محمد امین منطقه مرکز خلافت یعنی بغداد و حومه اش  و شرق ( خراسان و همدان ) را بمامون و شمال عراق را بقاسم واگذار میکند.

شاید فکر کنید که هارون چرا بی کفایتی در تصمیم گیری کرد که بدینگونه حکومت را تکه تکه کرد ؟ بد نیست بدانید که آنها عباسیان گرچه تمامی ائمه معصوم ما را با سیاست مزورانه بشهادت رسانده اند اما از حقانیت و عصمت آنها بیش از همگان اطلاع داشتند اما چشم قدرت بروی حق و عدل همیشه کور است الا آنکه در اختیار معصوم باشد لذاست که داریم همین هارون از امام کاظم علیه السلام شنیده بود که پس از مرگش فرزندانش برای خلافت با هم جنگ میکنند و همدیگر را بقتل میرسانند و لذا هارون دقیقا میدانست که این پیش بینی از جاگاه عصمت و درست میباشد اما بعنوان پدر تنها میتوانست کاری بکند تا امکان رویایی فرزندانش را کم کند و یا بتاخیر اندازد و بدین جهت بود که چنین تصمیمی برای تقسیم گرفت !

در تاریخ یعقوبی گزارش شده که هارون از همه فرزندانش تعهدنامه های محکمی هم گرفت که اینها باهم نجنگند که خود این هم باز روشن میکند که تا چه میزان به پیشگویی امام عصمت اعتقاد داشت ؛ البته اگر شرافت داشت غاصب حق خلافت نمیشد و نمی شده اند. اما چه میتوان کرد که کلام امام کاظم علیه السلام از جایگاه مطمئن عصمت صادر شده و با این تمهیدات غلاظ و شداد هارون نمیتوان مانع از تحقشش شد زیرا پس از مرگش از سال 193 تا 198 در دوره خلافت امین آرام آرام اختلاف اوج گرفت و با تدبیر مامون برادرانش بقتل رسیده و خود حاکم بلامنازع و یگانه شد اما خود مامون از همه بیشتر واقف بود که حق از آن خانواده عصمت و طهارتست.

مامون در مرو مرکز خلافت خراسان مستقر بود زیرا بهمراه پدرش برای سرکوبی جنبش رافع بخراسان آمده بود و بهمین سبب تمام لشکریان و اموال همراه هارون هم در اختیار مامون قرار گرفته بود. ولی بعض از همراهان هارون در پی مرگش بهمراه امکانات بقصد پیوستن به امین ببغداد برگشتند و مامون تقریبا تنها شده بود. محمد امین بقصد خلع مامون طی دعوتی از وی خواست ببغداد برود اما مامون زیرکتر از آن بود که در این تله بیافتد با مشورت دو تن ایرانی یعنی فضل بن سهل و حسن بن سهل که نقش مشاور و وزیرش را داشتند بمامون توصیه کردند قبول نکند اما پاسخ محترمانه ای ببهانه اینکه خروجش از خراسان باعث عمیق تر شده شورش میشود و این بضرر خلیفه میشود, بامین نوشت.اما در آخر نامه اش پیمانی که پدرشان اخذ کرده بود اشاره کرد که یعنی من میدانم نیتت چیست ؟! منتها زیرکانه جواب نوشت نه تند و قلدرمآبانه.

امین که این نقشه اش نگرفت متوسل بزور میشود یعنی استاندار قبلی خراسان که در بغداد زندانی بود علی بن عیسی بن ماهان را آزاد کرد بهمرا لشکر عظیم که برود خراسان وی را دستگیر و به بغداد بیاورد . نوشته شده همسر هارون یعنی مادر امین که از ماجرا خبردار شد یک زنجیر طلا به علی بن عیسی بن ماهان داد و بسیار سفارش کرد که مامون را محترمانه آنهم با زنجیر طلا ببندد و بیاورد بغداد. گرچه این زن مادر ناتنی مامون بود اما خواست مراعات بکند . مادر مامون هم البته ایرانی بود یک کنیز بادغیسی بنام مراجل بود!
 
مامون در شرائط بدی گرفتار شد و نیاز بحامی زیاد داشت لذا یک طایفه دیگر ایرانی هم بجمع وی اضافه شد بنام طاهر بن حسین ( معروف به طاهر ذوالیمینین )  که حاکم ری بود و فرماندهی سپاه مامون را بعهده میگیرد.و علیرغم قلت عددی در مقایسه با لشکریان امین بفرماندهی علی بن عیسی بن ماهان در منطقه ری جلوی آنها را گرفته و شکستشان میدهد که مهمترین دلیلش غرور همین علی بن عیسی بن ماهان بود که همواره میگفت که اصلا نیاز نداریم خیلی بزحمت بیافتیم چون همینکه ما را ببینند متواری میشوند اما غرورش کار دستش داد و مفتضحانه شکست خوردند آنهم در برابر تعداد بسیار کمتری از لشکریان طاهر بن حسین حاکم ری.
این فرمانده طی یک نامه کوتاه بمامون که از استرس کم مانده بود قالب تهی کند نوشت : هم اینک سر علی بن عیسی بن ماهان پیش پای من و انگشترش در دست من است ! همین نامه کوتاه را با پیکی برای مامون فرستاد .

بعد از این شکست دو بار دیگر امین لشکر اعزام کرد که هردو بار باز شکست خوردند و طی همین شکستها جرات مامون هم زیادتر شد و تصمیم گرفت نیرو فراهم کند بقصد فتح مرکز خلافت یعنی بغداد اعزام کند. لذا حرثمه بن اعین را که در سرکوب رافع بن لیث بود از یک سمت و طاهر ذوالیمنین را از ری بسمت فتح بغداد روانه کرد.

اینان بغداد را محاصره و امین را دستگیر کردند. طاهر از کشتن امین خودداری کرد و نامه ای نوشت برای مامون و دستور خواست اما مامون یک عنصر فوق العاده تودار و زیرکی بوده جواب نامه را بصورت سند نداد بلکه پیراهنی خواست و یقه آن را پاره کرد و گفت بفرستند برای طاهر. طاهر هم پس از دریافت متوجه منظور مامون شد و امین را کشت و سرش را با عطر و گلاب بسمت مرو برای مامون روانه کرد.

در 198 بود که مامون با پرداخت هبه به لعن کنندگان بسر بریده برادرش امین عملا تبدیل شد بحاکم مقتدر عباسی که بمدت 20 سال یعنی تا سال 218 هجری حکومت کرد. وی پس از این واقعه بجای مهاجرت ببغداد مرکز خلافت طی 4 سال در مرو ماند ( در همین 4 سال بود که مامون حضرت ثامن الحجج (ع) را بجبر از مدینه بمرو آورد یعنی در سال 201 هجری قمری ) تا آنکه در 203 هجری وارد بغداد شد تا بقیه حکومت خود را در بغداد ادامه دهد.

شورش بابک خرمدین که از زمان هارون در منطقه آذربایجان ( اردبیل ) شروع شده بود در طی 5 سال درگیری دو برادر امین و مامون بر سر خلافت نضج بیشتری گرفت تا جاییکه تا کل دوره مامون هم فعال بود...

یا جنبشی هم بنام جنبش علویان در مناطق متعددی در کوفه و بصره و یمن و حجاز و ... سر برآورد که شاید دلائل اعزام اجباری امام رضا (ع) از سوی مامون هم همین دلیل بود یعنی کنترل علویان .
مامون هم میخواست بنوعی تاییدیه بزعم خود برای مشروعیتش اخذ کند آنهم با پیشنهاد خلافت و بعد هم ولایتعهدی و کنترل مستقیم حضرت و تامین بیشتر امنیت خود و بخصوص وارد کردن امام بکارهای سیاسی و جاری که بالطبع مضار و مفاسد خودش را دارد و از هیبت و هیمنه معنوی آدمی بسیار خواهد کاست و دیگر دلایل که البته در هیچکدام موفق نشد ... لذا بر خلاف میل اولیه اش مجبور شد امام (ع) را مسموم کند تا روسیاهی آخرت را هم بقیمت حفظ جند ساله حکومت دنیایی بخرد .

مامون در 4 سالی که امین را کشت در مرو بود برادر فضل بن سهل یعنی حسن بن سهل را بعنوان نایب خویش در بغداد مامور کرده بود. و فضل را بعنوان وزیر خویش در مرو نگه داشت.

وقتی مامون قصد بغداد کرده بود از مرو خارج و بسرخس میرسد که با توطئه وی بوسیله رکابدار مامون و یکنفر دیگر  وزیرش فضل بن سهل را در حمام بقتل میرساند اما مزورانه بعد دستور قتل این دو نفر را میدهد که وانمود کند خودش نقش نداشت اما خون ناحق ریخته حتی از انسانهای بد هم که باشند بر اساس مشیت الهی پنهان نمی ماند و کار خود را در رسوایی قاتل خواهد کرد حتی در همین دنیا !

مامون تزویرش را کامل میکند با کشتن پسر خاله فضل و بریدن سرش و ارسالش به بغداد نزد حسن بن سهل که بله من سر قاتل برادرت را برایت فرستادم !...

مامون ملعون در ادامه سفرش از سرخس بطوس میرسد که در اوایل سال 203 و اواخر ماه صفر در این مکان بود که امام مظلوم ما را مسموم و بشهادت میرساند. با تزویر کامل برای فریب خلق خود لباس عزا پوشید و پابرهنه با قناعت بنان ونمکی بر سر مزار امام حدود 4 روز بست نشست که بله یعنی من عزادار شدم و کلا یک نمایش بتمام معنا را با نفاق و تزویر کامل انجام داد

در 232 هجری یک دوره خاصی از حکومت عباسیان شروع میشود که با نفوذ ترکان در خلافت رنگ میگیرد. ترکان بعنوان اسیر در جریان فتوحات و هبه بدارالخلافه مشغول عملگی بودند و ظاهرا کبریت بیخطر ! اما آرام آرام کنیزکان ترک در حرمسراها و مردان از آخورداری و تیمار اسبان لشکریان برتبت های بالاتری رسیدند تا جائیکه مناصب مهم نظامی در دست امیران ترک قرار میگیرد. بنحوی که هم در کشتن خلفا و هم در نصبشان نقش اصلی را داشتند. دقیقا همان نقشی را که قزلباشان کم کم در سلسله صفویه با قدرت پیدا کردن نظامیان در سیاست پیدا کرده بودند , این ترکان امیر و سردار و سپهبد داشتند و لذا دربار و حکومت به ملعبه دست نظامیان و سپاهیان تبدیل شده بود.

از زمان متوکل خلیفه عباسی بدلیل عدم اعتماد به سیاسیون؛با اشتباه راهبردی خویش , بخش نظامی را که کم کم ترکان بدنه آنرا در اختیار گرفته بودند وارد سیاست و قدرت کرده بودند که شد آنچه که شد تا یکقرن یعنی تا ظهور آل بویه تسلط نظامیان بخصوص ترکان بر دستگاه خلافت ادامه یافت. همین امر خلفای بعدی را بسیار تضعیف و ضعف آنها هم باعث تحرکات پی در پی در مناطق مختلف و انجام خیزشهایی متعدد میشود که ثبات حاکمیت را بهم میریزد. بنحوی که در گوشه و کنار حکومتهای قومی و قبیله ای مستقلی تشکیل میشود و این مساله در اثر همان انحرافی بود که خلفای عباسی نظامیان را وارد سیاست کرده بودند و برای منافع کوتاه مدت حضورشان در سیاست ؛ از آینده نگری لازم نصیب زیادی نداشتند.

نمونه هایی از حکومتهای محلی بخصوص در ایران در قرن سوم بخصوص نیمه دوم این قرن ... خرمدینان در اهر و اردبیل آذربایجان که تا کرمانشاه و همدان و اصفهان هم دامنه پیدا کرداز اوایل قرن سوم تا 223 ادامه داشت یعنی کل دوره مامون و بعد هم در دوره برادر مامون یعنی معتصم .در طول این 21 سال هر چه لشکر فرستادند از خرمندیان و بابک شکست خوردند تا اینکه معتصم فردی بنام افشین ( حیدربن کاووس که مورد نکوهش ایرانیان هم هست که چرا با خلافت عباسی همکاری کرد برای برخورد با بابک البته همین افشین را هم بعدها حکومت در زندان بقتل رساند ببهانه همکاری پنهانی با مازیار در جنبش مازندران ) از ایرانیان را مامور میکند که با حمایت و کمک یکی از ترکان بنام بقاع و دیگری جعفر خیاط که بعد از 3 سال با امکانات کامل توانستند با محاصره کامل آنها را از پای در بیاورند بابک (حسن) که تنها میشود بمنطقه ارمنستان فرار میکند که با ناجوانمردی یک آشنا لو میرود و دستگیرمیشود و بسامرا اعزام میکنند چون در زمان معتصم مرکز خلافت از بغداد بسامرا منتقل میشود. و بشکل وحشیانه ای طبق عرف اعراب بقتل میرسد یعنی مثله و قطعه قطعه اش میکنند از دست راست و چپ و بعد پای چپ و راست بریده و سرش را جدا و بولایات میگردانند !

ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)
مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
دلمشغولیهای اسحار و زیبایی
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (م تا ی)
از اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان
ایرانی واقعی کیست ؟!
هفتاد و دو شرط فتوّت.فتوت نامه عطار
حکمت الهی خدشه ناپذیر است
پرهیز از دروغ گویی در فرهنگ ایران
امام موسی صدر و انسان پس از عید فطر



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.