ساری,گاه نوشته های محمود زارع:حکومت ساسانی بعد از کشتن خسرو پرویز بوسیله پسرش و پس از پدرکشی  و برادرکشی که تا نامه عمر بن خطاب17 برادر بوسیله شیرویه در تیسفون گردن زده شد از همانموقع سقوط کرده بود بخصوص آنکه شیرویه یک رگ رومی هم داشت و فرزند ماریا یا مریم از همسر رومی خسرو پرویز بود و از رومیان هم حمایت گرفته بود لذا پیش از هجوم اعراب بایران ساسانیان با تفرقه و تشتت و خودزنی ها ریشه خود را کنده بودند و تنها اسکلتی به یزدگرد سوم رسیده بود که کافی بود بادی بر این اسکلت بدمند تا بیافتد!

وقتی اوضاع تیسفون این چنین شد اعراب نزدیک مرزهای ایران بصورت قبیله ای در گروههای کوچک بدرون مرزها هجوم می آوردند و مناطق مسکونی نزدیک مرزها را غارت میکردند و با کشتن مردم و غارت زن و فرزندانشان غتیمت میگرفتند .

این حرکات ایضایی چند سال ادامه داشت بنحوی که آنقدر موضوع و این هجوم ها و غارتها زیاد شده بود که بگوش همه رسید بخصوص بگوش حاکمان مدینه که با سرکوب آل بیت پیامبر (ع) حکومت میکردند و سعی داشتند برای خود حکومتی شبیه امپراطوری ایران و روم راه بیاندازند و این کار از زمان ابوبکر شروع شد و پس از مرگ ابوبکر با روی کار آمدن عمربن خطاب بیشتر شد .

عمر بن خطاب بخصوص با عصبیت های خاص نژادی و نفرت عجیب خود از ایرانیان که بدان شهره بود؛ اهتمام زیادی در این امر بخرج میداد حتی خود هم میخواست در جنگ حاضر شود که گفته شده امام علی (ع) طی سخنانی که داشت باعث انصراف حضور وی شد اما خود اهل بیت پیامبر(ص) اعم از مولا علی (ع) و فرزندانش و حتی بنی هاشم بهیچ وجهی در جنگ, تعمدا شرکت نداشته اند .

خود اهل البیت (ع) هم با جریان حاکم در مدینه بر سر غصب خلافت ابدا نظر مساعدی را هم نداشتند. اینکه در بعض قلمها تلاش میکنند با نقل سخنانی بی سند و بی پایه مایه پای اهل بیت پیامبر را بمیان بکشند تنها از روی غرض ورزی است . نه تنها خود مولا علی (ع) حاضر نشد در جنگ شرکت کند بلکه امام حسن و امام حسین ( علیهما السلام ) هم حاضر نشدند چرا که خود مولا (ع) در جنگهای داخلی از این فرزندانش استفاده نمیکرد و داریم که حتی وقتی در یک جنگی با سپاهیان معاویه با اعتراض محمد حنفیه مواجه شد که چرا حسنین (ع) را در جنگ شرکت نمی دهی؛ میفرمود که اینان فرزندان رسول خدا هستند و امام هستند و دقیقا با این قصد که باید برای ماموریتهای خاص زنده بمانند از آنها حفاظت میکردند!
 حالا چطور غرض ورزانه بعض ها میگویند آنها در جنگ با ایران حاضر بودند ؟! تازه در این دوره حسنین (ع) در شرائط سنی لازم برای حضور در جنگ نبودند ! خود مولا که ابدا تحت هیچ شرائطی در هیچ دوره ای تحت بیرق هیچ کسی در طول عمر خود بجز پیامبر (ص) نجنگید و در جایی هم که در جنگ در غیاب پیامبر بود همواره فرمانده بود .
فرزندانش را هم بهمین دلیل که عرض کردم و هم بواسطه مخالفت با جریان غاصب حکومت در کار همکاری با آنان نکرد که نکرد. بخصوص که ما در اسلام حمله ابتدایی برای کشورگشایی یا حتی مسلمان کردن دیگران را نداریم و چنین جوازی در شرع نیست و همه میدانیم که مولا علی (ع) ذره ای پای خود را از شرع بیرون نمی گذاشت. ( تنها در یکجا در تاریخ طبری اشاره ای بحضور حسنین(ع) شده که وی هم با نقل از شنیده دیگری نوشته و همانطور که میدانیم خود مورخ در مقدمه تاریخش معترف شده که همه مطالب این کتاب را نباید صحیح و مستند دانست بلکه ایشان نقلهای مستند و غیر مستند را با هم درج نموده که این خواننده است که باید براساس توان و منظور داشتن معیارهای مقایسه ای و بی غرض از بین لابلای مطالب بتواند حقیقت را کشف کند! کرارا در خود همین تاریخ طبری اقوالی را می بینیم که همدیگر را نقض میکنند و طبری همه را نقل کرده و خود میداند که متناقض هستند اما گفته قصدش بیرون کشیدن حقیقت از بین اقوال مختلف تاریخی نیست!

خب آرام آرام با هجمه های گاهگاهی ملخ و مارمولک خورهای صحرانشینان هم مرز با ایران به آبادی های ایرانی و قتل و غارت آنها این احساس در بین حاکمان مدینه تقویت شد که دیگر ایران آن ایرانی نیست که آنها فقط باید برای آستان بوسی و چاکری بنزد آنان بروند و لذاست که جرات و جسارت یافتند که حالا که قبیله بنی فلان راحت میرود و میکشد و غنیمت میگیرد و اتفاقی هم نمی افتد پس میشود با ایران هم جنگید !

عمر بن خطاب بعد از مشورت با بعضی از این قبایل غارتگر هم مرز با ایران و هم پیمانی با آنان و اخذ وعده تقسیم غنائم ؛ شروع بامداد آنان کرد و کم کم بیشتر و بیشتر شدند و حملات موردی شان هم بیشتر میشد.
فتوحاتی را هم که در جبهه شام داشتند انگیزه آنان را بیشتر کرد و لذا همه آن نیروها را بجبهه عراق منتقل کردند و با همدستی همین قبایل نزدیک مرز شروع کردند بحملات و غارتهای مکرر.

اعراب بادیه نشین که مکان و ماوای درستی نداشتند اگر اینها را تعقیب میکردی با چند تا کپر مواجه میشدی که در عرض 10 دقیقه ساخته یا خراب میشد و خودشان در صحراهها متفرق میشدند لذاست که از جانب حیره ( کوفه امروزی ) طایفه مثنّی بن حارثه بعد از شنیدن اینکه یکی از دختران خسرو بنام پوران بپادشاهی رسید پیش خود اندیشید که لابد دیگر شاه مردی ندارند که زنی را بپادشاهی انتخاب کردند و اینگونه بود که جرات حمله بدهات ایران پیدا کرد و مدام بدهقانان ایرانی حمله و آنها را غارت میکرد و در فرار در صحرا متواری میشدند و دهقانان نمی دانستند برای جبران و انتقام دیگر بکجا حمله کنند ! و همینطور طایفه سوید هم از جانب دیگر که در حوالی بصره بود.

تا اینجا در زمان خلافت ابوبکربن ابی قحافه بود بنوشته دینوری در تاریخ خودش. همین مثنّی بعد از تاخت و تاز های متعدد و قتل و غارت دهقانان ایرانی نامه ای به ابوبکر در مدینه نوشت و درخواست کمک لشکری کرد و نوشت که ایران دیگر آن امپراطوری قدرتمند نیست. ابوبکر هم یک جانی مشهور بنام خالدبن ولید که در جنگی بنام ردّه باهالی مالک بن نویره که مخالف حکومت خلیفه بود و تمکین نمیکرد و خراج نمیداد بآنها , حمله برد و پس از قتل و غارت آنها و تجاوز بزنانشان بمدینه برگشته بود ( اعراب بان ماجرا قضیه ردّه میگویند ) ابوبکر هم بخالد بن ولید ماموریت داد تا بکمک مثنّی بسمت حیره با لشکرش برود و از اینجا تجاوز اصلیتر شروع شد که آدمی از شرح آن واقعه در میماند و از جنایات لشکر خلفا که چنگیزیان را هم نمیتوان با آنها مقایسه کرد!

خود توجه خلفا بجنگهای خارجی و هجوم بجای دفاع که مخالف علنی دستور قرآن و روش پیامبر (ص) بود باعث شد که آنها درگیریهای داخلی را که شروع شده بود بسهولت پشت سر بگذارند. درگیریهایی مانند جنگهای ردّه و ...
در هیچ کجای قرآن جواز حمله بدیگران داده نشده است مگر در صورت وجوب برای دفاع . خوب ایرانیان که در زمان هجوم لشکریان خلفا جنگی با آنها نداشتند پس هم انگیزه کسب غنایم و هم برگرداندن توجه به خارج و خواباندن مخالفتهای داخلی خود مهمترین دلایل توجیه حمله برای آنها بود.

پس هدف اصلی نشر دین نبوده بلکه انگیزه اقتصادی با دعوت رسمی مثنّی شکل گرفت و کسب غنیمت توافق شده بر هر چیز دیگر در خوشبینانه ترین حالتش , غلبه داشت.
حالا بعدها که تسلط اعراب بیشتر شد و هر تشکیلاتی هم نمیتوانست بدون مذهب حاکمیت تامه ای داشته باشد بعضی از افرادی که صحابی بودند در این بین تلاش بیشتری را در نشر دین جدید داشتند و خودبخود هویت دینی اعراب را با این دین جدید می شناختند هر چند که خلافت رسول گرامی (ص) غصب شده بود اما ایرانیان در اوایل کار که دربند این ماجراها نبودند و زیاد متوجه این انحراف در صدر اسلام نبودند لذا بحث تشیع در این زمان منطقا موردی پیدا نمیکرد.

یکی از جنگهای اولیه جنگ جسر بوده که ابوبکر ,ابوعبیدبن مسعود ثقفی پدر همین مختار مشهور را با 5000 نفر مامور میکند که بجنگ برود و آنها هم با پیوستن به همین مثنّی و پل زدن بر روی فرات جنگ را شروع میکنند که در این جنگ ابوعبید کشته میشود و از ایرانیان شکست میخورند و مدتی اعراب دست از هجوم برمیدارند.

در این زمان که آذرمیدخت دختر دیگر خسرو پرویز حکومت میکرد . ایرانیان وقتی دیدند هجوم های موردی تبدیل به لشکرکشی همه جانبه تر اعراب شد کمی تلاش کردند از درگیری ها و مخالفتهای داخلی کم کنند و در اولین اقدام آذرمیدخت را از حکومت برکنار و یکی از نوادگان پسر خسرو پرویز بنام یزدگرد را بحکومت نشاندند که بیزدگرد سوم مشهور است. و سعی کردند اوضاع را بسامان کنند و اتخاد داخلی را بیشتر اما طبق معمول همیشه دیر میشود چون در زمانی که مست قدرتند و همه جایگاههای قدرت را در دست دارند بفکر اصلاح نمی افتند.
یزدگرد یک جوان کم سال و بی تجربه بود و چندان از وی حساب برده نمیشد و همو هم گرچه تا حدودی در دورانش؛ اوضاع جمع و جور شده بود اما بدلیل تصمیمات اشتباه و عجولانه نتوانست ادامه بدهد.

یزدگرد رستم فرخزاد پسر هرمز را بفرماندهی سپاه ایران انتخاب کرد تا در برابر اعراب بجنگد. در این زمان عمر خطاب در مدینه حکومت میکرد وقتی خبر را شنید سپاه بزرگی تشکیل داد و پدر عمربن سعد یعنی سعدبن ابی وقاص را بفرماندهی انتخاب کرد.
این لشکر بمنطقه کوفه آمد و در قادسیه اردو زدند. قریب به چهار ماه رستم جنگی را شروع نکرد و سعی داشت با گفتگو مساله را حل کند اما شاه ایرانی بی تجربه عجله داشت و مدام مزاحم کار سپاه ایران میشد.
اعراب در گفتگوی رستم تسلیم ایران را میخواستند و بشرط تسلیم شدن و پرداخت جزیه حاضر بودند غارت را کنار بگذارند... در پانزدهم هجری جنگ آغاز شد و 4 روز طول کشید و با وضعیتی که پیش آمد و بخصوص در حین درگیری باد شدیدی وزیدن گرفت و حتی چادر فرمانده ایران را کنده و برده بود و نوشته اند رستم که در پناه اسبهای باری آذوقه پناه گرفته بود تا از باد امان گیرد با بریدن ریسمان بارها توسط یکی از اعراب که متوجه قضیه شده بود این بار بر سر رستم ریخت ... فرمانده ایرانی در اوضاع بهم ریخته با بدشانسی عاقبت کشته شد و لشکر انسجام خود را از دست داد و در نهایت سپاه ساسانی عقب نشینی میکنند .

گویا دست تقدیر دیگر نمیخواست حکومت ساسانی برقرار بماند لذا ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست اندرکار شده بودند تا سلطنت ساسانی را تمام کند و این زمان اعراب بختیار بودند که طرف ماجرا بودند و اوضاع بنفع آنها رقم خورد.

عمربن خطاب بعد از این جریان دستور میدهد یک اردوگاه دائمی بزنند که بعدها تبدیل بکوفه امروزی شد و لشکریانش را در آنجا تمرکز و تقویت کرده بود. و یک پادگان هم در بصره مشابه این ساختند که از طریق همین دو پایگاه مدام بحریم مرزهای ایران تجاوز میکردند.

بعد از دو نیم سال اعراب جرات حمله بخود نداده بودند تا آنکه شاه مغرور و بی کفایت ساسانی خودش از تیسفون خارج میشود و برادر رستم فرحزاد را در تیسفون می نشاند و خود این حرکت نشان از خیلی چیزها داشت . اعراب وقتی متوجه این نقل و انتقالات شدند مجددا بفکر حمله افتادند و در این لشکرکشی تیسفون و طاق کسری و ایوان مدائن را غارت کردند.

بعدها حمله دیگری اعراب داشتند بمنطقه جلولا که منطقه ای بود در مسیر تیسفون بخراسان که در اینجا قتلهای زیادی از مردان کردند و زنان و اطفال را باسیری خلیفه دوم بردند تا جایی که عمر زمانی گفت من از فرزندان این اسراء که بدنیا می آیند میترسم.

در حمله های بعدی هم بشهر شوشتر هجوم میبرند و آنجا را هم غارت میکنند. تا آنکه آخرین نبرد در نهاوند همدان روی میدهد که بجنگ نهاوند مشهور است. که با فریب اعراب سپاه ساسانی را از مواضع برتر خود بیرون کشیدند و بر آنها تاختند.
در ادامه هم ببقیه جاها بدون مواجه سپاه حمله میبردند و تصرف میکردند چون لشکری نبود فقط اگر اهالی آن شهرها مقاومتی داشتند با بدترین وضعی آنها را قتل و عام میکردند.

یزگرد هم بمناطق مرکزی ایران فرار کرده بود .و در ادامه گویا در منطقه مرو بدست آسیابانی بقتل میرسد و کار ساسانیان که پیشترها با کشتن خسرو پرویز تمام شده بود اینجا فاتحه اش هم خوانده میشود. تنها مناطقی که در ایران باقی ماندند و اعراب نتوانستند تصرف کنند مناطق شمالی ایران بخصوص مازندران بود که امرای بومی آن حاکمیت داشتند.

سعدبن ابی وقاص حدود سه سال فرماندهی را داشت . بعد از اتمام درگیری ها و غارتها و خرابی ها و اسارتها و ... وقتی ماجرا آرام شد و دیگر درگیریهای آنچنانی در کار نبود عمار یاسر را هم  بمنطقه فرستادند.

ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)

مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
زحمت و مشقتّت شهوت
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
دلمشغولیهای اسحار و زیبایی
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (م تا ی)
از اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان
ایرانی واقعی کیست ؟!
هفتاد و دو شرط فتوّت.فتوت نامه عطار
حکمت الهی خدشه ناپذیر است
پرهیز از دروغ گویی در فرهنگ ایران
امام موسی صدر و انسان پس از عید فطر
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (ف تا ل)
اهمیت و امتیاز شب زنده داری



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.