ساسانیان : ( از 224 میلادی تا 650 میلادی )
 
قلمرو ساسانیان
شاهنشاهی ساسانی

طاق کسری یا ایوانِ مداین در ۳۷ کیلومتری جنوب بغداد از مهم‌ترین سازه‌های دوران ساسانیان در عراق است...ساسان جد آنهاست که یک موبد و روحانی زرتشتی در استخر مرودشت فارس در معبد آناهیتا بوده است. همزمان با اردوان پنجم پادشاه اشکانی بود. در فارس یک خانواده بنام بازرنگیان حاکم بودند که ساسان با آنها رابطه خویشاوندی برقرار میکند. و یک ازدواج دینی سیاسی انجام میگیرد.

فرزند ساسان بابک بوده که خود دو فرزند بنام شاپور و اردشیر دارد. بنیانگذار اصلی همین نوه ساسان اردشیر میباشد که یک روحانی زاده زرتشتی است. بابک در سال 208 علیه خاندان حاکم فارس شورش میکند و خاندان بازرنگیان را منقضی و دو بخش از قلمرو آنها را فتح میکند و در اختیار پسر بزرگش و جانشینش شاپور قرار میدهد. نارضایتی برادر دیگر یعنی اردشیر باعث شد بعد مرگ پدرشان بابک , و کشته شدن برادرش شاپور در حادثه ای , این اردشیر که در شهر داراب مسئول ارگی بوده حکومت فارس را در اختیار میگیرد. و در ادامه مناطق کرمان و اصفهان را هم طی حملاتی ضمیمه میکند و کم کم قدرت میگیرد و همین مساله باعث حساسیت شاه اشکانی اردوان پنجم میشود و اردوان با دستوری حاکم خوزستان را بجنگ حاکم فارس اردشیر میفرستد که با پیروزی اردشیر , اردوان پنجم اشکانی مجبور میشود خودش در سال 224 میلادی بجنگ اردشیر بیاید که در مناطق هم مرز فارس و خوزستان درگیری شدیدی میشود و بعد از چندین جنگ آخرین پادشاه اشکانی شکست میخورد و طومار اشکانیان درهم پیچیده میشود و سلسله ساسانی سربرمی آورد. دو سال بعد از پیروزی در سال 226 اردشیر وارد تیسفون میشود و تاجگذاری میکند و دولت ساسانی ایجاد میشود.

خسرو اول حاکم ارمنستان که منسوب اشکانیان بود و جزء خاک ایران حاضر به پذیرش نمیشود و با اردشیر مخالفت میکند و وارد جنگ با اردشیر میشود. از طرفی در شرق ایران یعنی افغانستان فعلی یک دولت محلی بنام کوشانیان بود که با حاکم ارمنستان متحد میشود و در نهایت باهم از اردشیر شکست میخورند. و اینجا بود که دولت ساسانی تکمیل شد سلسله ای که بر خلاف سلسله های قبلی از داخل دولت حاکم ایران سربرآورد.

اردشیر بر خلاف روال معمول که حاکمان بایست بمیرند تا جایشان باز شود برای دیگران ؛ تقریبا تنها حاکمی بود که قبل از مرگش کناره گیری میکند و فرزند شاپور اول را جانشین خود میکند.و خودش بدنبال همان عشق خودش یعنی اشتغال بروحانیت در آتشکده میپردازد تا بمیرد.

کاخ ساسانی در سروستان
کاخ ساسانی در سروستان

1- اردشیر بابـکان
2- شاپور اول
3- هرمز اول
4- بهرام اول
5- بهرام دوم
6- بهرام سوم
7- نرسی
8-هرمز دوم
9- آذرنرسی
10-شاپور دوم
11- اردشیر دوم
12- شاپور سوم
13- بهرام چهارم
14- یزدگرد اول
15-هرمز سوم
16- فیروز اول
17- بلاش
18- قباد اول (بار اول)
19- جاماسب
20- قباد اول (بار دوم)
21- خسرو انوشیـروان
22- هرمز چهارم
23- خسرو پرویز
24-قباد دوم
25- اردشیر سوم
26-خسرو سوم
27-جوانشیر
28-بانو پوراندخت
29-گشتاسب بنده
30-بانو آزرمیدخت
31- هرمز پنجم
32- خسرو چهارم
33- فیروز دوم
34- خسروپنجم فرخزاد
35- یزدگـرد سوم

چگونگی شکل گیری کتاب اوستای دوره ساسانی و موجود :
باستناد تحقیق یک دانمارکی ( پروفسور آرتور کریستین سن ) که فارغ از انگیزه ای دینی یا سیاسی سعی کرده بیطرفانه و بیغرضانه تحقیق نماید ما می بینیم که اردشیر اول به تنسر از موبدان بزرگ دستور داد که نسخه های پراکنده اوستا را جمع کند که متون زیادی جمع آوری شد و در زمان شاپور دوم مجمعی تدارک شد و یک نسخه نهایی را بعد از ویرایش بعنوان اوستای رسمی انتخاب و منتشر کردند. از آن مجموعه بزرگ فعلا یک متن بسیار کوچکی در دسترس میباشد یعنی بقیه چی شد؟! خود محقق همین سوال را هم مطرح میکند.محقق با ذکر چند دلیل میگوید خود زرتشتی ها میخواستند که متون اسطوره ای و غیرواقعی را از آن بیرون بکشند یعنی خود بزرگان زرتشتی باور به بعضی متون نداشتند و ... ! تحت این شرائط آیا میتوان با اطمینانی که نسبت بصحت دیگر کتب آسمانی وجود دارد بدان استناد کرد؟! ...

شکایت تلخ و دردناک برزویه ی طبیب در مقدمه کلیله و دمنه  خود بیانگر انحراف روحانیون زرتشتی که مشروعیت بخش حاکمیت و قدرت سیاسی بودند ...

« درین روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی به تراجع آورده است و همت مردان از تقدیم حسنات قاصر گشته….. کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته و راه راست  بسته و طریق ظلالت گشاده و عدل ناپیدا و جور ظاهر و علم متروک و جهل مطلوب و لوم و دنائت مستولی و کرم و مروت منزوی و دوستیها ضعیف و عداوتها قوی و نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم و  مکر و خدیعت بیدار و وفا و حریت در خواب، دروغ موثر ومثمر و راستی مهجور و مردود و حق منهزم و باطل مظفر و متابعت هوی سنت متبوع و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع و مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز و حرص غالب و قناعت مغلوب و عالم غدار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب تاره و خندان……»

***
اما اردشیر بر خلاف همه حاکمان خودش بجنگ با روم و ... نرفت شاید فرصتش را نداشت و همچنین بدلیل روحانی بودنش ایشان دین زرتشت را غلیظ تر از دیگران مذهب رسمی ایران اعلام کرده بود.

برخلاف پدر اما شاپور متوجه کشورگشایی میشود چون رومیان هم متوجه رقیب جدیدی شده بودند. شاپور در اقدام نخست در بعد خارجی بسمت شرق ایران متوجه میشود و کوشانیان در افغانستان را بطور کل حذف و تا بلخ و مرو و تاشکند و ... پیش میتازد و همه را ضمیمه سلطنت ساسانیان میکند.

بعد از فتوحات شرقی متوجه غرب ایران میشود و درگیری متمادی با رومیان در این سمت از ایران در طول حکومت ساسانیان همواره برقرار بوده است.بنحوی در سال 260 میلادی شاپور اول در درگیری با رومیان امپراطور رومیان یعنی والریانوس را بهمراه هفتاد هزار سرباز رومی اسیر میکند. و اسراء را بداخل مرزهای ایران آورده و با تاسیس شهرهایی مانند جندی شاپور در خوزستان آنها را در این شهرها سکونت داد. در تاریخ داریم که از همین اسراء از جمله خود والریانوس در ساختن بناهایی در ایران استفاده میکند که بعنوان نمونه ساختن بند یا سد شوشتر را به والریانوس و سربازان اسیر شده اش واگذار میکند. پیروزی درخشان شاپور بر رومیان آنقدر بزرگ و مهم بود که تابلوی آن در شمال مرودشت در نزدیکی تخت جمشید در نقش رستم حک شده است. نمونه همین تصویر در جنوب فارس در کازرون در بیشاپور وجود دارد. البته فراز فرودی داشتند تا جائیکه شکست هم یکبار بصورت بدی از رومیان خوردند که منجر به قرارداد بدی هم شد.

بازماندهٔ ایوان خسرو در تیسفون، ۱۸۶۴
بازماندهٔ ایوان خسرو ( ایوان مدائن) در تیسفون، ۱۸۶۴

اما دلیل پیروزیهای بی بدیل اولیه ساسانیان بنظر من بترتیب :
1-    در پایگاه اجتماعی آنها در بین توده مردم بود. در زمانی که دوروبری های حاکم اشکانی سر در کار چپاول توده ها و ببیگاری کشیدن آنان بودند و هر منطقه ای را بنام سردارانی میکردند و آنها هم عامه مردم را با بخور و نمیری در خدمت منافع سیاسی اقتصادی خود داشتند و با ساز و کارهای خاصی امکان رشد بتوده نمی دادند بزرگان ساسانی که روحانی بودند و خود ساسان در معبدها محل مراجعه مردم بودند و لااقل درد دلهای آنها را می شنیدند و به آنها وعده گشایش میدادند و بسیاری از امورات عادی و روزمره مردم را رفع و رجوع میکردند. یعنی حکومت اشکانی بدون آنکه حاکمانش بدانند مقبولیت مردمی را از دست داده بودند و تنها متکی به لشکریان و فرماندهان سپاه خود بودند برای تداوم حاکمیت که این اشتباه محض آنها بود که اتفاقا مشیت خداست که وقتی میخواهد حکومتی را طومارش را ببدترین شکلش درهم بپیچد آنها را بجای تکیه بر همه گروههای مردمی متوجه تکیه بر امرا و لشکریان و بزرگان میکند و بهمین سبب است که با وزش نسیمی از یک جایی ناخواسته گردبادی فراهم می آید که تنها با حذف حاکمیت آرام میگیرد . یعنی روحانیت و اعتبار آن در بین مردم حداقل در آن دوره کارکرد قدرتمندی داشت که ساسانیان از آن برخوردار بودند.

 2- انتساب ساسانیان به هخامنشیان که آشکارا این طایفه خود را از نسل و از اقوام کوروش بزرگ و داریوش هخامنشی میدانستند و در واقع حکومت را حق خود میدانستند . خوشنامی حکومت هخامنشیان بخصوص کوروش و داریوش کم اعتباری نبود که ساسانیان آنرا بخود نسبت میدادند. و دیگر عوامل ... اتفاقا دلیل ضعف ساسانیان هم در ادامه همین رفاه طلبی و تسلط روحانیت بر قدرت و فاصله گرفتن از توده مردم و خواست آنها بود که باعث ضعف ساسانیان شده بود. دیگر روحانیون بجای غمخوار مردم بودن تبدیل شده بودند به توجیه گر قدرت حکومت و خود نیز در خوان رنگین قدرت سهم عمده و اصلی را داشتند و آرام آرام این نقطه قوت بدلیل فاطله گرفتن از مردم و تمایل بقدرت دقیقا تبدیل شده بودند به نقطه ضعف حکومت ساسانی که بعدها خواهیم دید که از همین جا هم شکست خورده اند!

روحانیت زرتشتی برای سلسله ساسانی بخصوص از زمانی که کنستانتین امپراطوری روم شرقی مسیحت را آزاد اعلام کرده و دیگر در جنگ با آنها نیستند موقعیت جدیتری هم پیدا میکنند چون دیگر آرایش در برابر دشمن صرفا نظامی نیست بلکه جنبه مذهبی در هر دو طرف قوت بیشتری میگیرد این است که آرام آرام با مرور زمان و تثبیت و توسعه حکومت روحانیت نقش آفرینی بیشتری پیدا میکرد آنها در سلسله ساسانی نقش اصلی را داشت موبد موبدان در انتخاب ولیعهد دخالت میکرد و نظرش تعیین کنده اصلی بود کل مناصب قضا را آنها داشتند.
امنای اصلی و مشروعیت بخش بحکومت از طریق همین روحانیون زرتشتی بود . آنها سلسله مراتبی هم داشتند بزرگتران آنها موبد موبدان بودند بقیه هم موبد و ... بخشی از آنها هم متناسب با جایگاه روحانیت آنها به آنها هیربد میگفتند که بزرگتر آنها هیربد هیربدان بود و خلاصه از زمانی که روحانیت بهمان نسبت از عامه مردم فاصله میگرفت و بسمت قدرت حکومت آنهم با این ترتیبات قانونی و رسمی پیش میرفت بهمان نسبت هم مشروعیت و مقبولیت مردمی کم رنگ تر میشد تا جائیکه دیگر آنها زبان خواست توده مردم نبودند بلکه تبدیل شده بودند بنمایندگان رسمی قدرت حاکمه و بلکه خودشان از ستونهای اصلی و مهم ساخت قدرت بودند.
دیگر آن جنبه روحانی و معنوی را نداشتند دیگر مردم احساس محبت به آنها نمیکردند دیگر مردم برای حل مشکلات خویش با حکومت به آنها مراجعه نمیکردند چون خودشان شده بودند آقا  و سرور مردم نه خادم مردم ! اصلا در اواخر که مضمحل شد سلسله ساسانی خود روحانیون بیشتر حاکم ولایات بودند . این هیربدان که روحانیون معمولی تر و در مراتب اجرایی تر بودند معمولا حکومت میکردند مثلا در زمان حمله اعراب در فارس حاکم فارس یکی از همین روحانیون و هیربدان بود.

آنقدر نقش روحانیون در سیستم حکومتی قوت گرفته بود که حتی بعضا بعضی از حاکمان برای کم کردن دامنه قدرت و نفوذ آنان دست به اقداماتی مخالف هم بزنند. نمونه مهم آن حمایت از مانی بود که دقیقا برای کم کردن نقش روحانیون زرتشتی صورت گرفته بود یا یکی دیگر از حاکمان داریم که از روحانیون مسیحی دعوت و استفاده میکند که موجب آن میشود تا موبد موبدان و بتبع آن تمامی روحانیون رده پایین تر آنرا بایکوت و انگ گناهکاری بزنند و داریم که باو یزگرد گناهکار یا یزدگرد جثیم یا اثیم می گفتند.

البته در تاریخ داریم که خود مسیحیان دو شاخه شده بودند که یعقوبیان و نستوریان بدانها میگفتند که فی الواقع دو شعبه کلامی فقهی بودند و بعد از آنکه امپراطوری روم یعقوبیان را رسمیت بخشید نستوریان حتی بسمت ایران مهاجرت کرده و مورد استقبال ساسانیان قرار گرفتند که بیشتر جهت سیاسی داشت این پذیرش زیرا پیش از این حکومت دستور داده بود مالیات مسیحیان را دو برابر کرده و سخت گیریهای زیادی اعمال میکرد چرا که بعد از هماهنگی روحانیون مسیحی با حکومت روم حاکمان ساسانی بمسیحیان ایران ظنین شده و آنها را جاسوس دشمن میگفتند و خلاصه روزگار بر آنان سخت میگرفتند.

کار نفوذ روحانیت در قدرت بجایی رسیده بود که حکومت را امری آسمانی میدانستند و لذا ترتیباتی را تمهید کرده بودند که هنگام تاجگذاری پادشاهان و حاکمان ساسانی حلقه ای که بر سر آنها میگذاشتند را هبه از جانب خداوند نامیده و معتقد بودند که نماینده خداوند (اورمزد) هستند و مشروعیت حکومت فقط از ناحیه خداوند است والا پادشاهی و حکومت رسمیت نمی یافت.

تا یک جایی این وضعیت در تحکیم حکومت نقش مثبت داشت اما وقتی در عمل عامه مردم را نصیبی از این وضعیت نشد و عدالتی را از جانشینان خدا در زمین ندیدند , دیگر خدا را البته منکر نشدند بلکه اینها را یعنی روحانیون را منکر شدند و همین شد که نه مشروعیت الهی خودساخته را داشتند و نه مقبولیت عامه مردمی اولیه را و همین هم آنها را ضعیف و ضعیفتر کرد تا جائی که مردم بهمراه حاکمان, روحانیت زرتشتی را هم مانع تحقق عدالت دیدند.

تحت این شرائط کافی بود دینی یا مرامی و عقیده ای با شعار عدالت اما این بار نه آنچه که روحانیون زرتشتی ترسیم کرده بودند را بیاورند و این دقیقا همان کاری بود که در نیمه نخست قرن ششم میلادی با ورود شعارهای  اسلامی به ایران انجام شده بود.

پیامبر اسلام (ص) در عام الفیل مطابق با 570 میلادی متولد شد و خسرو اول انوشیروان بعد از  قباد ساسانی هم در همان عصر حاکم امپراطوری ایران بود یعنی در طول سالهای ( 531 – 579 ).

خداوند را حکمتش را ببینید .آخرین فرستاده خود را از جایی برمی انگیزاند که کمترین توجهی از ناحیه قدرتهای موجود آنزمان بدان نمی شده.
منطقه حجاز صحرای لم یزرع خشکی بود که طوایفی از اعراب بجز انگشت شماری از خوبان در آن می زیسته اند که با غارت و چپاول  همدیگر روزگار میگذراندند و بدوی ترین مردم را در تقریبا میشود تمام کره زمین که شناخته میشده و گزارش از اجتماعات تمدنی داریم داشته اند.
در آن منطقه بجز از سرزمین یمن که بسرزمین خوشبخت هم نامیده شده در مقایسه با حجاز یا عربستان کنونی دو قدرت بزرگ دوران یعنی ایران و روم چندان توجهی بدانجا نداشتند .
حاکمک های آنجا ها هم اگر اجتماعاتی داشتند در واقع دست نشانده شاهان دیگر و اکثرا ایرانی بودند و گاهگاهی فقط بقصد دستبوسی و بقول یکی از مورخین ما برای گشاد کار خویش بدربار ایران می آمدند.

سرزمین یمن هم بعدا بجز زمانهایی که دولتهایی خاص داشتند جزو خاک ایران محسوب میشده یا در گاهی اوقات مورد هجوم دیگر حکومتها.
من جدای از موارد دینی و عقیدتی فکر میکنم مردم حجاز یعنی عربستان فعلی اگر کافر هم می بودند میبایست تا دنیا دنیاست نوکر محمد و آل محمد باشند که به آنان اسم و رسم و نام و نشانی بخشید والا ابدا تا ابدالدهر نه ارزشی داشتند و نه کسی حساب نمی شدند! همانطور که حاکمان فعلی در باطن یهودی زاده آنان خسی هم نیستند.مگر پیروان راستین آخرین رسول خدا و محبان صادق آل رسول طاها !

پس حجاز یعنی عربستان فعلی ارزشی نداشت که ایرانیان که ربع مسکون را فتح کرده بودند بخواهند که بانجا لشکر کشی کنند و حتی رومیان الا جنوب عربستان و منطقه یمن که مورد طمع واقع میشد که یحتمل نخستین یورش را حکومت مسیحی حبشه (اتیوپی) با تحریک امپراطوری روم در سال حدود 525 میلادی بیمن بسرکردگی فردی بنام الیات یا اریات داشتند که بعدها متوجه مرکز حجاز آنهم بواسطه اهمیت کعبه میشوند و در سال 570 میلادی ( معروف بعام الفیل) لشکرکشی میکنند بقصد تخریب کعبه که لشکر فیل سوار ابرهه بوسیله سجیلهای ابابیل مامور الهی در نرسیده بخانه کعبه دفن میشوند.

این واقعه مقارن با حکومت خسرو انوشیروان در ایران بود که پس از این جریان بود که ایران طی یک لشکرکشی به یمن آنجا را فتح و ضمیمه قلمرو ایران کرد. بخصوص وقتی در درگیری آنجا موقعیت لشکریان حبشه تضعیف شد فرصت ممکن و مناسبی برای تصرف آنجا توسط ایران بود که با تیزهوشی نظامی ایرانیان آنجا فتح شد.
در این جنگ که از راه دریا یعنی از طریق خلیج فارس رفته بودند تا سواحل یمن بدستور فرمانده لشکر ایرانی کشتی ها را آتش زده بودند که امکان برگشت سپاه ایران میسر نشود یعنی یا مرگ یا پیروزی.
لشکر ایرانی در یمن پیروز شد و حبشی ها را بیرون کردند و خود ماندگار شدند و بهمین خاطر از نظر ژنتیکی درصد قابل توجهی از مردم یمن ایرانی الاصل هستند و در ادامه هم همیشه یک نماینده منصوب از سوی ایران در یمن حکومت میکرد.

در تواریخ خواندم که بعدا در سیاست مرزداری دو امپراطوری ترتیبات بدین نحو بود که از خود طوائف بومی آنجا آل منذر بعنوان هم پیمان و حافظان مرزهای ایران در ارتباط با تیسفون بودند و آل غسان هم بعنوان دست نشاندگان روم شرقی حافظ مرزهای روم بودند.
نکته قابل توجه در گزارشهای تاریخی که میشه از آن استخراج کرد اینکه کار روحانیت زرتشتی بواسطه درهم تنیدگی با دربار و فاصله گرفتن با مردم آنقدر خراب شده بود که جاذبه ای را برای برانگیختن ذهن و باطن افراد و ملتها نداشت و برعکس مسیحت در نفوذ بخودی خود دست بالا را می یافت دلیلش آن است که گزارش شده اعراب غسانیان که همه مسیحی شده بودند از اینطرف آل منذر که هم پیمان و وابسته بایران بودند نه تنها زرتشتی نشده بودند بلکه بسیاری هم گرایش به مسیحیت پیدا کرده بودند که متاسفانه حاکمیت ساسانی متوجه این خطر یا نشد یا عمدا نمیخواست آنرا جدی بگیرد چون مشروعیت حکومت آنان از جانب روحانیت زرتشتی بود.

کار نفرت از روحانیت زرتشتی بجایی رسید که از درون آن مانی و مزدک ظهور کردند مانی البته در قرن اولیه دوره ساسانی ظهور کرد که در واقع ادعای پیامبری داشت.
مانی را از جهتی شاید جدای از جنبه مذهبی یک جنبه سیاسی هم منظور بداریم چون علاوه بر آنکه قصد داشت دین منحرف شده زرتشتی را اصلاح کند میتوان عکسی العملی در برابر نفوذ مسیحت هم دانست.
گرچه اردشیر اول آیین زرتشتی را رسمیت بخشید اما شاپور اول در ابتدای ظهور مانی از وی حمایت کرد.و شاید هم خود وی مانی را ساخته بود بدلایلی که اینجا نمیگویم. چون بعد از مدتی دست از حمایتش کشید و مانی مجبور بفرار شد و اواخر که در دوره فرزندان شاپور دوباره پیدا شد دستگیر و با حضور و قضاوت موبدان زرتشتی محاکمه و بشدیدترین نحوی کشته شد.

نحوه قضاوت روحانیون زرتشتی و حکمی که دادند و کشته شدن مانی از بس وحشیانه بود که در بین مردم تبدیل بضرب المثل شده و هنوز که هنوزه در بین توده مردم عادی ما رایج است که بهمدیگر در موارد تهدید میگویند میکشمت و پوستت را کنده و پر از کاه میکنم . یعنی همان کاری که با مانی , روحانیون در شیوه مجازات اختراع کردند !

مزدک در اواخر دوره ساسانی  زمان حکومت قباد پدر انوشیروان ظهور کرد در واقع یک جنبش اصلاحی سیاسی مذهبی بود که حتی تا مقارن با ظهور اسلام هم هنوز در ایران فعال بود.
مزدک بر خلاف مانی که بیشتر بتبلیغ معنویات صرف میپرداخت , به اصلاح گری اجتماعی و عدالت قیام کرده بود و بسیاری هم پیرو پیدا کرده بود .
عدالت که شعار اصلی جنبش مزدکی بود بوسیله انوشیروان سرقت شد و با کشتن مزدک و اینکه میدانست با شعار عدالت بود که مزدک پیرو پیدا کرده بود شروع کرد تعدیلاتی در شیوه حکومتی که جنبه عادلانه داشت تا مردم را بفریبد و بهمین جهت در پی بعض از اقدامات سیاسی وی که نه از روی اعتقاد بلکه از روی سیاست صرف بدان اهتمام داشت در تاریخ بدو انوشیروان عادل هم گفتند که ... !
در واقع انوشیروان برای عدم بروز بحرانهای اجتماعی و با درک عمق خواست مردمی مجبور به تعدبلاتی در حکومت شد.
اینکه خواجه نظام الملک در عدالت نوشروانی غلو میکند قطعا مزد گرفته بوده که این ترّهات را ببافد. منتهی انوشیروان اینقدر عاقل بود که بسرکوب مردم نپرداخت بلکه سعی کرد با حفظ ساختار, اصلاحاتی را خود انجام دهد نه اینکه مزدکهایی ظهور کنند و بدانشکل انجام بشود.

در بعد از انوشیروان وقتی فرزندش هرمز بحکومت میرسد باز چون انوشیروان ساختار طبقاتی حکومت را اصلاح نکرده بود بهرام چوبین با استفاده از همین گرایش و نیاز مردمی قیام میکند.
بهرام چوبین از فرماندهان سپاه بود که مورد تحقیر هرمز قرار میگیرد و غیرخودی میشود و همین قصه باعث شورش بهرام بر علیه دربار میشود.
تا فتح تیسفون و ضرب سکه بنام خود هم پیش میرود و همین حرکتهای پی در پی توام با رضایتی عمومی حکومت ساسانی را از درون فلج و تضعیف میکند و حاکمان ساسانی بجای اصلاح اوضاع ساختاری فقط در صدد تنبیه شورش گران و فرماندهان شورشها برمی آمدند که در واقع سیاستی غلط در رفع آنچه که باعث این اوضاع میشد را در پیش میگرفتند و همین هم کار بدستشان داد و طبق معمول زمانی قدرت متوجه میشود که دیگر دیر شده است و زمانی متوجه میشوند که بجای فرماندهان و قدرت نظامی بایستی بتوده ها تکیه کنند و در برابر این واقعیت خضوع کنند و در برابر خواست مردم تمکین که دیگر فرصت و مجالی مانند پایان کار همه حاکمیتها ؛ نیست!

اینکه میگویم دیر میشود در همین ماجرای بهرام چوبینه هم وقتی متوجه شدند اشتباه کردند , آمدند خسرو پرویز را بجای هرمز بر تخت نشاندند که دیگر دیر شده بود و این تغییرات آدمی را بیاد تغییرات پی درپی زمان انقلاب 57 می اندازد که هی نخست وزیر عوض میکردند و هی عذرخواهی و ... اما واقعا دیر شده بود.
در چند دوره که میتوانستند بر اثر اتفاقاتی که در مملکت افتاده بود درس بگیرند چون توان مقابله را داشتند تمکین نکردند و مغرورانه برخورد و سرکوب کردند و حتی از حمایتهای خارجی و بیگانه هم برخوردار شدند اما میدانم که پهلوی در اواخر عمرش بزرگترین حسرتش این بود که ای کاش چندین سال پیش حتی در زمان 28 مرداد ببعد کار تغییر را شروع میکرد نه آنزمان که همه بخیابان آمده بودن ایشان پیام عذرخواهی بملت میفرستاد!
در ماجرای بهرام چوبین هم می بینیم خسرو پرویز با باج دادن ببیگانه ای که هزاران سال با آن در جنگ بودند ایرانیان یعنی رومیان حالا با یاری آنان جنبش چوبینه را سرکوب ! میکنند و این همان آخرین و بزرگترین نشانه برای سقوط یک حاکمیت چندین قرنه بود !

خسرو انوشیروان تا 579 در ایران حاکم بود یعنی همعصر با دوران ولادت و کودکی پیامبر اسلام (ص). بعد از نوشیروان هرمز چهارم بحکومت میرسد او تا 590 بمدت 11 سال حکومت کرد و در پایان حکومت وی پیامبر ما 20 سال داشتند.

بعد از وی از 590 خسرو دوم پرویز حاکم ایران میشود تا 628 ادامه میدهد.یعنی 38 سال که با این حساب پیامبر در پایان سلطنت پرویز 58 ساله هستند و یعنی حاکم مدینه هستند و 18 سال از بعثتشان میگذرد.بعد از کشته شدن خسرو پرویز هم پیامبر (ص) حدود سه چهار سالی مقارن با جانشینان وی هستند.

خسرو پرویز در پی شورش شیرویه فرزند مریم از دختران قیصر روم که همسر حاکم ایران بود و شیرویه یکی از پسران خسرو پرویز هم بود بکمک بعضی از فرماندهان کودتا کرد و رومی ها هم از وی بخطر همین انتساب مادری حمایت کردند و کارش بالا گرفت و پدرش یعنی خسرو پرویز هم بباغش در حوالی تیسفون فرار کرده بود که دستگیر شد و اتفاقا باز همین بزرگان از جمله روحانیون بودند که بشیرویه گفتند پدرت هست باشد یا تو یا وی یکی باید حاکم باشد که دو پادشاه در اقلیمی نگنجند و همین هم موجب شد تا دستور قتل پدرش را داد ! و در سال 628 او هم بدست پسر مرد و  پدرکشی هم مانند خون ناحق ریختن باعث زوال همه چی خواهد ! حتی نوشته شده که 17 نفر از برادران شیرویه هم بقتل رسیدند تا مانعی نشوند.
بدینسان شیرویه هم با این خونها تنها شش (6) ماه بیشتر نتوانست آنهم با هزار بدبختی دوام بیاورد و سربنیست شد. بعد از شیرویه یکی پس از دیگری شاهزاده ها آمدند و بسرعت و سهولت رفتند تا جائیکه نوشته اند دو تن از دختران خسرو پرویز هم بحکومت رسیدند اما با سراشیبی تندی پس از انکه در مدت بسیار کمی تیسفون 10 حاکم ریز و درشت دید نهایتا به یزدگرد سوم آخرین پادشاه از سلسله بزرگ ساسانی بود رسید که با او هم تمام شد تاریخ باستان ایران....

ایرانیانی چند که مهمترینش جناب سلمان (رض) بود بدین پیامبر در آمدند و ایرانیانی که در یمن بودند هم تقریبا همگی پیرو آیین پیامبر منتهی با دعوت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) مسلمان شده بودند که این بخش از مسلمانان ایرانی قبل از حمله اعراب بایران بودند.

در اواخر عمر خسرو پرویز نامه پیامبر (ص) بایشان رسید . شاه ایران با حضور روحانیون زرتشتی در کاخ خود نامه را برایش خواندند. پس از فهمیدن ماجرا تصمیم گرفتند که نه تنها پاسخ نامه را ندهند بلکه در حضور پیک رسول (ص) نامه را پاره کرده و حتی بحاکم خود در یمن دستور دادند که برود و این شخصی که نام خود را مقدم بر نام شاه ایران نوشته بود دستگیر و بقصر خسرو پرویز بیاورند !

شما فکر میکنید در این نامه که همه موضوع آن مذهبی بوده نه سیاسی روحانیون چه نقشی داشتند ؟! قطعا با توجه باینکه محور و بلکه تمامت نامه رسول خدا ,دینی بوده تمام عکس العمل بعدی آن با حضور و تمشیت همین روحانیون ذی نفوذ در دربار و مشروعیت بخش به شاهان بوده است .
اصلا نقلهای صریح داریم که خسرو پرویز از بوی پوست خوشش نمی آمد لذا اگر هم مجبور بودند نامه های بسیار مهمی را که راجع بفتوحات جنگی و ... بوده بنزدیکش بیاورند این نامه های نوشته شده روی پوست را در عطریات می خواباندند تا وی از بویش کراهت پیدا نکند. یعنی نامه ها را دیگران خوانده و بررسی و خلاصه و بعرض ! میرساندند.
یا برای شاه مغرور نازک نارنجی ای که واردین بقصر مجبور بودند برای آنکه نفس هایشان حتی فضا را بویناک نکند تا خاطر همایونی مکدر نشوند مجبور بودند دهن بند بزنند تا نفسشان در فضا پراکنده نشود .
برخلاف آنکه همیشه از شاه و عکس العملش بتنهایی نام میبرند اما نباید نقش اصلی روحانیت را در نحوه برخورد حاکمیت با این نامه نادیده گرفت زیرا همانطور که گفتم نامه سیاسی صرف یا جنگی صرف نبوده که اگر در آن موضوعات بوده چه بسا روحانیون طرف مشورت قرار میگرفتند چه برسد باینکه نامه از سوی کسی آمده که ادعای نبوت دارد و حاکی از دین جدید در برابر دیگر ادیان از جمله آیین زرتشتی است.

دژ شاپورخواست، خرم‌آباد
دژ شاپورخواست، خرم‌آباد

جالب است بدانید که وقتی حاکم یمن بنا بدستور حکومت ایران دو نفر را مامور دستگیری پیامبر بمکه اعزام میکنند دو ایرانی یمنی بودند که بجای انجام ماموریت در برخورد با خلق نیکوی محمدی (ص) خود مسلمان میشوند !
محور اسلامی بودن اخلاق احسن است لذا هر کسی که بنام این پیامبر برخورد میکند اگر اخلاقش از همه اطرافیانش نیکوتر نیست اصلا محمدی (ص) و منسوب بپیامبر نیست و نباید هم محسوب کردش !
پس یک شاخصه مهم برای شناخت پیروان محمدی همین اخلاق برتر و نیکوتر و لین تر و مهربانانه تر از همه است. لذا اگر مدیری مسئولی مبلغی یا مدعی ای را دیدید که اخلاقش از بقیه نیکوتر نیست بدانید که نسبتی با پیامبر ندارد و دروغ میگوید که محمدی است شاید مسلمان باشد اما مسلمان ظاهری کما اینکه بسیاری را می بینیم مسلمان هستند اما خلق محمدی ندارند چون پیامبر ما با اخلاقش ستوده شد حتی در قرآن کریم !
اینها شاید خلقشان ببعضی از صحابه رفته که بجای زبان نرم ؛ شلاق نرم و کش داری داشتند ! و مسلمان هم بودند اما محمدی نه بودند و نه هیچوقت محمدی شدند !

دیگر خصوصیت محمدی برابری و عدالت است. کافی بود در آن جامعه ساسانی ایران که تمام امتیازات را خودی های حاکمیت که عبارت بودند از روحانیون و فرماندهان سپاه و درباریان و شاه زاده ها؛ یک نفری بیاید و بگوید : همه همانند دانه های شانه با هم برابر هستند !
تحت این وضع چه کسی هست که نمی پذیرد که این شعار اصل در قدرت و سیاست و اقتصاد باشد؟!
همه کسانیکه حداقل عقلی داشته باشند عقلشان این شعار را نه تنها می پذیرند بلکه حمایت و ترویج میکنند.
پس دیگر شاخصه محمدی بودن همین عدالت است که اگر کسی در بین اطرافیان خود اعدلترین نباشد نسبتی با دین واقعی محمدی ندارد.

ادامه دارد .........

ساری,گاه نوشته های محمود زارع توضیح :در چندین جلسه دوستانه – در جمع محدودی - درباره شمای کلی از تاریخ ایران از صدر تا ذیل بصورت کنفرانس مانند , مطالبی از سوی جناب آقای زارع  ایراد گردید که بعد از بررسی اولیه از میان یادداشت برداریهای دو تن از دوستان حاضر که یاداشتهای بهتری تشخیص داده شد؛ و همچنین صدای ضبط شده توسط موبایل یکی از دوستان ؛ خلاصه ای تنظیم گردید که بصورتی که ملاحظه نمودید تایپ و تنظیم و منتشر گردید .
البته این متن نیاز بویرایش در ابعاد مختلف دارد که حق صاحب گفتارست و خود اگر صلاح بدانند آنرا ویرایش خواهند کرد و منتشر اما اگر مطالعه شود یک نگاه کلی و مفیدی از تاریخ قطعا پیدا خواهید کرد که برای هر ایرانی با توجه بضیق وقتی که دارند قطعا این مباحث بسیار مفید و باارزش میباشد. سعی زیاد هم شد تا عینا از متن مباحث ارائه شده توسط آقای زارع این متن پیاده شود و خود بر آن نیافزائیم که نیفزودیم.(م.ک)

مرتبط با این بحث :
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (ساسانیان) 07
تاریخ ایران (ایران بعد از ساسانیان) 08
تاریخ ایران (پس از حمله اعراب) 09
تاریخ ایران (سلسله بنی عباس) 10
تاریخ ایران (حکومتهای متقارن) 11
تاریخ ایران (غزنویان) 12
تاریخ ایران (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) 13
تاریخ ایران (ایلخانان مغول) 14
تاریخ ایران (سربداران و مرعشیان) 15
تاریخ ایران (آل کیا و آل مظفر و ...) 16
تاریخ ایران (تیموریان) 17
 تاریخ ایران (صفویان.قسمت اول) 18
تاریخ ایران (صفویان.بخش دوم) 19
تاریخ ایران (از افشاریه تا قاجار) 20
خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت سوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت دوم
تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول



https://telegram.me/zaresari





مطالب اخیر وبلاگ :
تاریخ ایران (اشکانیان) 06
تاریخ ایران (سلوکیان) 05
تاریخ ایران (هخامنشیان) 04
تاریخ ایران (ماد ها) 03
تاریخ ایران (تمدن عیلامی ها) 02
تاریخ ایران (پیشدادیان و کیانیان) 01
دعوی موجّه
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
راز و نشانه های سقوط حکومت ها
ارزش اولیاء در کلام اولیای خدا
زور و شلاق و تربیت !
سیاست تزویر دیگر جواب نمی دهد
زاهدا, گر درد دین داری دل آزاری مکن
فیض سبقت ,ماجرای حسنین (ع)
خاک خوشبوی کربلا ؛ مسلخ عشاق بی بدیل
پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
جز زیبایی نبود ...
مایه ننگ و افتخار
چاشنی آشتی , مژده به گنه کاران
حسن عیب
امام حسین (ع) در نظر چارلز دیکنز
فانی را چه به خودنمایی ؟!
این واقعه بالاتر از حجت است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
امام حسین (ع) در نظر موسی صدر
سفر عشق و آقا حسین بن علی
پیامبر (ص) فرمود این خطبه (غدیر ) را بگوش همه برسانیم!
نهی از ستایش و تمجید زمامداران و مسئولان در نظر مولا علی (ع)
حدیث ظلم از کلام امام جواد (ع)
تواضع, شرط تثبیت و تداوم نعمت
حرامیان در حال ازدیادند !
در و دیوارند آدمیان
حکمتی از مولا علی (ع) حکمت 359
سفرهای یاسینی (01)
همه چیز را نشاید گفت !
امیرالمومنین (ع) و قرآن کریم
دلخوانی و دلخونی ... !
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (16)
دلمشغولیهای اسحار و زیبایی
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (م تا ی)
از اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان
ایرانی واقعی کیست ؟!
هفتاد و دو شرط فتوّت.فتوت نامه عطار
حکمت الهی خدشه ناپذیر است
پرهیز از دروغ گویی در فرهنگ ایران
امام موسی صدر و انسان پس از عید فطر
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (ف تا ل)
اهمیت و امتیاز شب زنده داری
ضرر فهمیدن!
مشاهیر و بزرگان فرهنگ و ادب ایران (ص تا غ)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.