آیا تفسیر متون دینی بدون معرفت بُرُون‌دینی ممكن است یا نه و آیا حتماً تفسیر متن دینی محتاج به معرفت خارج از دین است، لیكن آیت ا... جوادی آملیمعرفت خارج حتماً باید مُدَلّل و مُنَقّح باشد یا نه؟
جواب:
بعضی از باحثانِ معرفت دینی، حقیقت جامع و كامل دین را تقطیع و " اِرْباً اِرباً " كرده، آن را " عِضیْن " ساختند؛ گاهی سیاست را از آن جدا و فتوا به " انفكاك دین از سیاست " داده‌اند یا "مدیریت علمی" را در قبال "مدیریت فقهی" قرار داده‌ اند كه مراد آنها از مدیریّت فقهی همان مدیریت دینی است.
زمانی علم را از آن دور كرده، حكم به جدایی علم از دین كرده‌ اند و گاهی سهم آن را در تشكیل هویّت انسان، كم رنگ كرده، امور دیگر نظیر فرهنگ ایرانی بودن و فرهنگ غرب یا شرق یا اقلیم دیگر را با آن سهیم دانستند و در ساختار هویّت انسان "شركت سهامی" را به ثبتِ شركت رساندند و واقعیت دین الهی را همانند فرهنگهای برخاسته از خواسته‌ های قومی، بومی، اقلیمی و مانند آن قرار دادند و سرانجام رأی به تساوی دین (فرهنگ الهی) و غیر دین (مانند فرهنگ ایرانی و فرهنگ غربی) در تأسیس و تشكیل هویّت انسانی داده‌اند.

گاهی نیز بر اساس همان اثاث مغصوب و بر پایه همان مایه كابد و اعتماد بر همان مَسْنَد لرزان، فتوا به انفكاك عقل از دین و جدایی دین از عقل داده شده و چنین گفته می‌شود كه فلان مطلب عقلی است، نه دینی یا عقلی است، نه شرعی؛ در حالی كه عقل در قبال "نقل" است، نه در برابر "دین"؛ زیرا مطلب دینی گاهی از عقل به تنهایی و زمانی از نقل به تنهایی و گاهی از مجموع عقل و نقل استنباط می‌گردد و هماره عقل در قبال سمع و نقل است، نه آن كه عقل در قبال دین باشد.

آنچه در علم اصول فقه مطرح است، حجیّت حكم و علم قطعی عقلی است. آنچه در علم فقه مطرح است وجوب اطاعت از فتوای عقل است. آنچه در جامعه متدینان مطرح است مدح پیروی از عقل و ذمّ تمرّد از آن است و آنچه در علم كلام مطرح است، وَعْد و وَعید و پاداش و كیفر در قبال امتثال فتوای عقل یا عصیان دستور اوست.

عقل از منابع دین است و همتای متن نقلی، منبع استنباط فتاوی دین به شمار می‌آید. البته عقلی كه منبع دین است مانند نقل، باید اصیل و غیر محرّف باشد؛ یعنی همان طور كه قبلا ً بیان شد به وسیله همان اصول و ضوابطی كه اصلِ وجود مبدأ جهان، توحید و سایر مسائل حِكَمی و كلامیِ مُتْقَنْ، ضرورت وحی و نبوّت و نیز قطعیّت معاد با آنها ثابت می‌شود، اگر مسئله‌ای به همان نصابْ یقینی و علمی بود، جزو منابع دین قرار می‌گیرد و می‌تواند به عنوان دلیل لُبّی مُتّصل یا مُنْفَصل، باعث تقیید اطلاق یا تخصیص عموم یا قرینه و شاهد مَجاز در آیه یا روایت باشد.
البته هیچ انسانِ خالی‌الذهن از اصولِ موضوعه و پیش‌فرضی توان ادراك طبیعت یا شریعت را ندارد و اوّلین قضیّه‌ای كه ذهن صاف با آن برخورد می‌كند، اصل عدم تناقض است.
بعد از این اصلِ اوّلیْ سایر اصولِ بدیهیْ ادراك می‌شود و سپس اصول و قضایایِ مُبیَّن كه در پرتو آن اصولِ بدیهیِ منتهیِ به اصل اوّلی روشن خواهد شد، ادراك می‌گردد.

هر مطلبی كه با چنین سرمایه و دستمایه طاهر ادراك شود، احكام سه‌گانه اصولی، فقهی و كلامی گذشته بر آن مترتّب است.
البته همان طور كه در استنباط از متنِ نقلی، گاهی انحراف، اعتساف، اختطاف، التقاط و اختلاط رَخنه می‌كند، در بهره‌ وری از متنِ عقلی نیز گاهی چنین كژراهه‌ هایی پدید می‌آید و بررسی انحای انحراف از بحث كنونی خارج است.

از این جا معلوم می‌شود كه مَرزْبندی "درون دینی" و "برون دینی"، "دین اَقَلّی" و "دین اكثری"، و سایر مطالبِ اشاره شده از مُثْله كردن حقیقت دین نشئت می‌گیرد و جزء دین را از خود دین بریدن و سرانجام، اجزای یك پیكر را در قبال هم قرار دادن و آهنگ چنین سرامیك دست‌ساز و خُوارِ چنین عِجْل سامری‌ پرداز را ناهماهنگی عقل و دین، علم و دین، سیاست و دین، هویت انسان و دین، مدیریت علمی و مدیریت فقهی و...، ساز كردن محصول آن است كه عقلِ مقابل نقل، در قبال دین قرار داده شده است.

گرچه در برخی تعابیر قدما از تقابلِ عقل و شرع سخن به میان آمده، لیكن مقصود آنان "عقل و سمع" یا "عقل و نقل" بوده است؛ زیرا هرگز عقل را در علوم سه‌گانه یاد شده (اصول فقه، فقه و كلام) در قبال دین قرار نمی‌دادند؛ بلكه هماره رهنمود عقل را همتای هدایت نقل جزو احكام، مسائل و قضایای دینی تلقّی می‌كردند؛ همان طور كه بعضی از اشیا طبق مدارك نقلی واجب یا حرام است و بعضی مقدّمه واجب یا مقدمه حرام است، برخی از اشیا نیز طبق مدارك عقلی یا واجب است یا مقدمه واجب و یا حرام است یا مقدمه حرام و اگر مطلبی به عنوان مقدّمهْ عقلا ً واجب باشد، نباید آن را از واجب شرعی جدا كرد؛ زیرا واجب شرعی (آنچه با منابع شرع ثابت می‌شود) اعم از مقدّمی و نَفْسی است و آنچه به عنوان مقدمهْ واجب یا حرام شد، حكمِ مستقّلِ از ذی‌المقدمه ندارد، نه آن كه به تبع ذی‌المقدمه نیز حكم نداشته باشد.

حكم تَـبَعی برای مقدمه همواره ثابت است خواه آن مقدّمه واجبْ یا حرامْ از راه عقل ثابت شده باشد یا از راه نقل.

از آن جا كه دین‌شناسی و معرفت دینی باید بدون تمثیل، تقطیع، تفكیك و كالبَدشكافیِ تشریحی صورت پذیرد و دینِ مُثْلَه شده، قطعه شده، فكّ شده و شَرْحه شده هرگز تمام دین نیست، بلكه جزئی از دین است، معلوم می‌شود كه مَرزْبندیِ "درون دینی" و "برون دینی" تا كجا صواب و تا كجا خطاست؛ یعنی:

اولا ً، آنچه مستفاد از متونِ مقدّس قرآن، و سنّت معتبر معصومین (علیهم‌السلام) است(1) و همچنین محصول عقل برهانی كه همان موازین قطعی الهی را ارائه می‌كند، مبنای احكام دین قرار می‌گیرد.

ثانیاً، اصل دین همان اراده خداوند است كه گاهی به وسیله عقلْ مكشوف می‌شود و زمانی به دست نقل آشكار می‌گردد و گاهی به هر دو سبب به طور استقلال یا انضمام معلوم می‌شود.

ثالثاً، نَقْل (متن منقول) موجودی است ممكن، مخلوق و كاشف اراده خداوند. عقل (مَتْنِ مُبَرهن معقول) نیز موجودی است ممكن، مخلوق و شاهد اراده الهی. عقل چنانكه در زبان نَقْلِ معتبر آمده، رسولی است از باطن؛ چنانكه نقلِ قطعی، رسولی است از ظاهر؛ به طوری كه هم می‌توان عقل قطعی را "شرع درون" دانست و هم شرع را "عقل بیرون"، ولی هر دو در محدوده دین واقع است؛ گرچه یكی خارج از ذهنِ صائب و درّاكِ بشرِ عادی است و دیگری داخل در آن. از این جهت تعجّب نیست كه چگونه عقل قطعی از منابعِ مبانیِ احكام دین است.

رابعاً، معرفت انسان نسبت به مبانی و احكام دین دو قسم است: یك قسم آن صائب و صادق و حق و صحیح است و قسم دیگر آن خطا، كاذب، باطل و نادرست. آن قسم كه صواب و صدق است، حتماً با هدایت الهی است، نه جز آن و چنین معرفتِ صائبْ و صادقی حتماً دینی است و چنین آواز دلنوازِ مطابقِ با اراده خدا، كه تنها به هدایت الهی از مصباحِ عقلِ بنده خدا تلألؤ می‌كند، حتماً از ناحیه الهی است " گرچه از حلقوم عَبدالله بود " و چون چنین افرادِ متعارفْ نسبت به اشیای دیگر جاهل، خاطیء و احتمالا ً در قیاس با برخی از افعال، تبهكار و عاصی هستند، از محدوده وحی الهی و از مقام منیع رسالت و امامت دورند، ولی اگر مطلب قطعی برهانی در ذهن آنان درخشید، چنین عقلیْ حتماً منبع دینی است و هرگز چنین معرفتی را نمی‌توان "معرفت بشری" در قبال "معرفت دینی" دانست، بلكه باید چنین معرفتِ صائبْ را "معرفت عقلی دینی" در قبال "معرفت نقلی دینی" قرار داد؛ زیرا همان طور كه كراراً بازگو شد، عقل در برابر نقل است، نه در برابر دین.
آنچه در قبال دین است، هوا، هوس، گرایش به مكتبهای الحادی، و مانند آن است كه صنادید آن مكاتب، اندیشه خویش را خدای خود دانسته، هوامدارانه در حریم حَرَم هوس خود طواف می‌كنند و طبق آیه كریمه " فلمّا جائتهم رسلهم بالبیّنات فرحوا بما عندهم من العلم وحاق بهم ما كانوا به یستهزءون "(2)، فرحناكانه به دانش الحادی خویش بسنده كرده، ره‌ آورد وحی الهی را به استهزا می‌گیرند. غافل از آن كه خودْ مَحِیقْ و مُحاطِ به كار نكوهیده خویشند.

خامساً، معرفت طبیعت و معرفت شریعت در این جَهت یكسان است؛ یعنی معرفتِ صائبْ از نظام عینی جهان، علم دینی است؛ زیرا هم مبدأ فاعلی آن خدای سبحان است كه همه نعمتهای علمی و عینی از اوست: " ما بكم من نعمةٍ فمن الله "(3)، " علّم الإنسان ما لم یعلم "(4) و هم غایت آن بهره‌وری صحیح در بخش عقاید، اخلاق و اعمال و تحصیل رضا و لقای الهی است و هم حجیّت آن در علم اصول فقه و وجوب اطاعت از آن در علم فقه و وعد و وعید و ثواب و عقاب مترتّب بر آن در علم كلام نشانه دینی بودن چنین معرفتی است.

سادساً، دسترسی به طبیعتِ نابْ و نیلِ به شریعتِ خالص ممكن، بلكه بخشی از آن قطعاً واقع شده است؛ زیرا گاهی آرای متضارب درباره طبیعت‌ شناسی یا شریعت‌یابی، متناقض است؛ یعنی دو رأی درباره طبیعت یا شریعت در قبال یكدیگر است كه یكی نقیض دیگری است و چون جمع دو نقیض مانند رفع هر دو محال است، یكی قطعاً حق و صائب است، چنانكه دیگری یقیناً باطل و خطاست.
البته تشخیص سَرَه از ناسره در محدوده طبیعت یا شریعت‌شناسی مطرح است، نه در قلمرو معرفت‌شناسی، كه هم اكنون به آن اشارت می‌رود.
گاهی ممكن است چند رأی ارائه شده همگی صواب یا همگی خطا باشد با تفاوت در دَرَجاتِ اِصابه یا دَرَكات خطا و آن در صورتی است كه آرای ارائه شده در طول یكدیگر قرار گیرد، نه رویاروی یكدیگر تا نقیض هم باشد و چون نقیضِ هم نیست، جمع همه آنها در صوابْ و صدق یا رفع همه آنها در خطا و كذب امكان‌پذیر است.

سابعاً، تحوّل فهم از طبیعت یا شریعت امر ضروری نیست؛ زیرا ممكن است برخی از مبانی عقلی و علمیِ فهم آن هماره ثابت و مصون از هر گزندی باشد و بعض دیگر دستخوش تحول گردد و تحول نیز گاهی به استناد تبدّل رأی مجتهدانه است و گاهی بر اثر پیروزی اهریمن هَوا بر فرشته هُدا در قلمرو روح یك مُحرِّف مُنْحرِف و یك محترف مُتَعَسِّف كه انحراف هوامدارانه او سبب تحریف عمدی بعضی از ظواهر متون دینی شده و حِرفه دین‌فروشی و پیشه دنیا خریدن هوسبازانه او باعث كژراهه‌ روی در تفسیر یكی از متون نقلی گشته است؛ چنانكه قرآن كریم می‌فرماید:
"... من الّذین هادوا یحرّفون الكلم عن مواضعه "(5)،
" یحرّفون الكلم عن مواضعه ونسوا حظّا ممّا ذكروا به "(6)،
" وقد كان فریق منهم یسمعون كلام الله ثمّ یحرّفونه من بعد ما عقلوه "(7).

غرض آن كه، هم ثبات برخی از فهم های طبیعی و دینی و هم تحوّل بعضی از آراء بر اثر تحول علمی و عصری و هم تغیّر برخی از فهم ها بر اثر دسیسه نفسانی، هر سه قسم ممكن است.

ثامناً، آنچه به عنوان تهافت عقل و شرع در نوشتار مدعیان تعارض فلسفه و دین مشهود بود و آنچه به عنوان پاسخِ تعارضْ و "تهافتِ تهافت" طرح می‌شود، همگی از تسامح در تعبیر حكایت می‌كند، یا از تغافل نسبت به وحدت سنخ و یا احیاناً یكتایی صنف و یگانگی پیام عقل و نقل ناشی بوده است و اگر حجیّت عقل و قلمرو نفوذ فتوای آن تحلیل می‌شد هرگز در برابر دین قرار داده نمی‌شد و بهترین جهت‌گیری و راه تعین جایگاه عقل در نظام فرهنگ الهی استفتای از خود عقل است.
البته نكرایِ ملحدانه نافیانِ مبدأ و معاد و جهالتِ اهریمنانه منكرانِ معارفِ متافیزیكی از بحث خارج است؛ زیرا چنین فكرِ الحادی اصل دین را افسانه می‌داند. اما آن كه دین را به عنوان حقیقت الهیِ حیاتْ‌بخش از رهگذر عقل برهانی خود اثبات كرده است، هرگز نمی‌تواند عقل استدلالی را در برابر دین قرار دهد و تخیّل تهافت آن دو را در سر بپروراند، یا آنها را از هم بیگانه انگارد و فتوا به تفكیكِ برهان و قرآن بدهد؛ چنانكه رنج توانفرسایِ مدعیانِ عدم تهافت و منادیانِ هماهنگی و نفی هر گونه بیگانگیِ عقل و شرع باید مسبوق به تحلیل حقیقت عقل و حجیّت آن در علم اصول فقه و منبع بودن آن برای مبانی احكام در علم فقه باشد؛ زیرا عقل با سرمایه‌ های الهی و دینی خود گاهی مستمع آگاه و واعی مطلعِ امین و خوبی است و زمانی متكلّمِ خبیر و سخنگوی صادق دینی است؛ یعنی گاهی هم صراط و هم سراج است كه به نوبه خود راهی است روشن و گاهی فقط سراج است و راه را كه صراط منقول است روشن می‌كند.

بنابراین، نباید هنگام تفسیر متونِ نقلیِ دینْ در صدد تخلیه عقل و تجرید ذهن بود؛ زیرا چنان كاری بر فرض امكان هرگز دینی نیست؛ بلكه باید كوشید مطالبِ مدهون، موهون و موهومِ ذهنی از مبادیِ مرصوص و مرصونِ برهانی پالایش شود تا وَهْم به جای عقل قرار نگیرد و خیالْ غاصبانه در موطن آن ننشیند و چنین كاری هم "ممكن" و هم "لازم" و هم فی الجملة "واقع" شده است.

تاسعاً، قانون علیّت و معلولیّت، مبنایی است دینی (به همان معنای عمیق دینی بودن یك قانون كه قبلا ً بیان شد).
هم عقل آن را در حكمت و كلام ثابت می‌یابد و هم نَقْل آن را مفروغٌ‌ عنه می‌داند؛
چنانكه حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:
"... كل قائم فى سواه معلول "(8)

و آنچه در عرفان مطرح است، نفی اصل علیّت نیست، بلكه نفی اسباب و عللِ موهوم یا متوسط و اعتماد بر علّت معقول یا نهایی است.
اساس توحید عرفانی اطلاق ذاتی واجب و عدم تناهی اوست كه مستلزم "وحدت شخصی وجود" و موجب ارجاع "علیّت" به "تشأن" از یك سو و تبدّل "صدور" به "ظهور" از سوی دیگر و بازگشت "علل حقیقی" به "علل اعدادی" از سوی سوم و حَصْر علیّت حقیقی در موجود حقیقی یعنی ذات واجب از سوی چهارم است.

 
...........
1 ـ خبر، اجماع، شهرت قطعیِ كاشف و مانند آن، به سنت بر می‌گردد و اجماع به هر تقریبی كه تقریر شود، داخل در محدوده سنّت است، نه خارج از آن.
2 ـ سوره غافر، آیه 83.
3 ـ سوره نحل، آیه 53.
4 ـ سوره علق، آیه 5.
5 ـ سوره نساء، آیه 46.
6 ـ سوره مائده، آیه 13.
7 ـ سوره بقره، آیه 75.
8 ـ نهج البلاغه، خطبه 186، بند 2.
مأخذ: (تسنیم، ج 1، ص 191)
(منبع)


https://telegram.me/zaresari



- عواقب جبران ناپذیر بستن درِ خانۀ عترت
- معیار دینی بودن یك مطلب
- آینده جهان از نظر اسلام
- امکان یا عدم امکان تفسیر ثابت از متون مقدس
- جایگاه عقل در اندیشه شیخ مفید
- مقام امامت در مقایسه با ولایت الهی
- فرق طمأنینه و ایمان
- نكاتی پیرامون تفسیر قرآن كریم
- باء در بسم اللّه الرحمن الرحیم
- اصول كلی شناخت قرآن
- زن و حصول به مقام مرجعیت
- قبح بى‌عفتى زن و مرد یکسانست
- دلیل تفاوت دیه زن و مرد
- رقّت قلب
- تفاوت عرفان شیعی با دیگر مكتب‏ها
- تاثیر موسیقی در قرب عارفانه!
- تأثیر موسیقی بر روان آدمی
- مراتبی از شهود برای افراد عادی
- جایگاه عرفان در قرآن
- شأن نزول، فضای نزول و جوّ نزول
- سیر تكاملی در برزخ
- چرایی ضرورت تفسیر قرآن کریم
- آیا تفسیر قرآن ممكن است؟
- قرآن كریم به زبان فطرت انسانها
- قرآن جهانی و تفاوت زبان
- مراد از تفقه چیست؟
- مراد از قلب در قرآن كریم
- حمد, برترین سوره قرآن
- اسامی و سرّ سوره حمد
- سوره حمد مكی است !
- بسم الله الرحمن الرحیم آیه است
- آیا قرآن تحریف شده است؟!
- روشهاى تفسیرى اهل‌ بیت (ع)
- بیان مفسران در ایاك نعبد و ایاك نستعین
- شاید خدا ؟!
- المسكین رسول الله
- قرآن برای تمام بشریت
- آیا مخاطبان قرآن مردم اهل حجاز هستند؟!





مطالب دیگر:
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس





مطالب اخیر وبلاگ :

رزق و روز مقدّر است
شرافتمند کیست ؟!
تحذیر از صدر مجلس
واعظان بی عمل
مولا علی (ع) مستغرق در حق
کسانیکه دست بسته نماز میخوانند
سال كبیسه و حقوق کارمندان !
تفاوت ایران و اسراییل در یک نگاه !
محصول یکساعت تفکّر
اولین چیزها و چیزهای اول
عواقب جبران ناپذیر بستن درِِِخانۀ عترت
کمک به فقراء و بوسیدن دست امدادگر
کاخ عبرت قصر کوفه
صهیونیسم در نظر امام موسی صدر
معیار دینی بودن یك مطلب
عنبر, غذای هضم نشده نهنگ عنبر
طول عمر حیوانات
نسبت سن اسب با دندانش
جشن دوره ای ملخ ها یا هجوم وحشتناک
وزغ ها و تنفس بدون ریه
مقدمات علم مساحت
جذبه عشق
مقیاس اوزان و مسافات مختلف
آینده جهان از نظر اسلام
تفسیری از آیه تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ از نگاه امام موسی صدر
مقایسه دنیا و بول
باز کن فالی و آیات غزل را بنگر
قدر قدر ( نگاهی به سوره مبارکه قدر )
شب قدر در نظر امام موسی صدر
ماجرای تولد حضرت خضر و ذوالقرنین
ملخ, جانوری شبیه ده حیوان
از خزانه خاطر تا خزانه بیت المال
مناظره صالح امامیّه با مولوی عامّه
کشکول تامّل! (14) عقل و راز جاودانگی
درک معیار تعبیر و تاویل خواب
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
کشکول تامّل! (13) هدایت انبیاء
رویا و حل معمّا
امکان یا عدم امکان تفسیر ثابت از متون مقدس
جایگاه عقل در اندیشه شیخ مفید
کشکول تامّل! (12) گذشت رند
نیایش فیلسوف
کشکول تامّل! (11) تجلّی برهان راز
کشکول تامّل! (10) میزبان راه دستگاه فکری
کشکول تامّل! (09) اگر بدانیم ... !
کشکول تامّل! (08) زیبایی
کشکول تامّل! (07) راز
سیره مردمی مولا علی (ع) از نگاه امام موسی صدر
کشکول تامّل! (06) سرّ لا
کشکول تامّل! (05) « تر » و « ترین »






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.