إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یَحْكُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَیْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَمَن لَّمْ یَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿44﴾
ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنایى بود نازل كردیم پیامبرانى كه تسلیم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى یهود داورى مى ‏كردند و [همچنین] الهیون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده ‏اند آنان خود كافرانند.

قرآن و قصاص
النوبة الاولى
قوله تعالى :
إِنَا أَنْزَلْنَا التَوْراةَ ما فرو فرستادیم تورات را،
فِیها هُدىً وَ نُورٌ در آن راه نمونى است و روشنایى،
یَحْكُمُ بِهَا النَبِیُونَ تا حكم میكند بآن پیغامبران،
الَذِینَ أَسْلَمُوا ایشان كه گردن نهاده اند خداى را بر دین راست،
لِلَذِینَ هادُوا اینان را كه برگشتند از راه،
وَ الرَبَانِیُونَ وَ الْأَحْبارُ و ربّانیان و دانشمندان ایشان،
بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَهِ بآن كتاب خداى كه فرا ایشان سپرده بودند،
وَ كانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ و ایشان بر آن گواهان بودند،
فَلا تَخْشَوُا النَاسَ شما از ایشان مترسید،
وَ اخْشَوْنِ و از من ترسید،
وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا و بسخنان من بهاى اندك مخرید،
وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ و هر كه حكم نكند بآنكه اللَه فرو فرستاد،
فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ (44) كافران ایشانند.

وَ كَتَبْنا عَلَیْهِمْ و نبشتیم بر ایشان،
فِیها در آن تورات،
أَنَ النَفْسَ بِالنَفْسِ كه در قصاص تن برابر تن است،
وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ و چشم بچشم،
وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ و بینى بر بینى،
وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ و گوش بگوش،
وَ السِنَ بِالسِنِ و دندان بدندان:
وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ و همه خیمها را قصاص هم چنان،
فَمَنْ تَصَدَقَ بِهِ هر كه قصاص ببخشد، و عفو كند،
فَهُوَ كَفَارَةٌ لَهُ آن عفو سترنده است گناهان این عفو كننده را،
وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ و هر كه حكم نكند بآنچه خداى فرستاد،
فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ (45) ایشان ستمكارانند بر خویشتن.

وَ قَفَیْنا عَلى آثارِهِمْ و پس ایشان فرا داشتیم بر پیهاى ایشان،
بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ و پدید آوردیم عیسى مریم،
مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَوْراةِ گواهى استوار دار آن را كه پیش روى فرا بود از تورات،
وَ آتَیْناهُ الْإِنْجِیلَ و وى را انجیل دادیم،
فِیهِ هُدىً وَ نُورٌ در آن راهنمونى است و روشنایى،
وَ مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَوْراةِ و گواهى استوار دار آن را كه پیش وى فرا بود از تورات،
وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَقِینَ (46) و راه نمونى و پندى پرهیزگاران را.

وَ لْیَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ و اهل انجیل را گوى تا حكم كنند،
بِما أَنْزَلَ اللَهُ فِیهِ بآنچه اللَه فرو فرستاد در آن،
وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ و هر كه حكم نكند بآنچه خداى فرو فرستاد،
فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (47) فاسقان ایشانند.

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِ و فرستادیم بتو قرآن براستى،
مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ گواهى استوار دار آن را كه پیش آن فرا بود از كتاب،
وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ و گوشوان و استوار بر سر هر كتاب كه پیش از آن آمد.
فَاحْكُمْ بَیْنَهُمْ حكم كن میان ایشان،
بِما أَنْزَلَ اللَهُ بآنچه اللَه فرو فرستاد،
وَ لا تَتَبِعْ أَهْواءَهُمْ و بر پى بایست ایشان مرو،
عَمَا جاءَكَ مِنَ الْحَقِ از آنچه بتو آمد از راستى،
لِكُلٍ جَعَلْنا مِنْكُمْ هر یكى را از شما كردیم و نهادیم،
شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً شریعتى ساخته و راهى نموده،
وَلَوْ شاءَ اللَهُ و اگر اللَه خواستى،
لَجَعَلَكُمْ أُمَةً واحِدَةً شما را همه یك گروه كردى،
وَ لكِنْ لِیَبْلُوَكُمْ لكن بیازماید شما را،
فِی ما آتاكُمْ در آنچه شما را داد،
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ پس شما بنیكیها شتابید،،
إِلَى اللَهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً بازگشت همگان با خداست، با وى گردید،
فَیُنَبِئُكُمْ تا شما را خبر كند،
بِما كُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (48) بآنچه در آن مختلف بودید.

وَ أَنِ احْكُمْ بَیْنَهُمْ و حكم كن میان اهل كتاب،
بِما أَنْزَلَ اللَهُ بآنچه اللَه فرو فرستاد
وَ لا تَتَبِعْ أَهْواءَهُمْ و بایست ایشان را پى مبر،
وَ احْذَرْهُمْ و از ایشان پرهیز،
أَنْ یَفْتِنُوكَ كه ترا تباه نكنند و بنگردانند،
عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَهُ إِلَیْكَ از آنكه اللَه فرو فرستاد بر تو،
فَإِنْ تَوَلَوْا ار پس برگردند،
فَاعْلَمْ بدان،
أَنَما یُرِیدُ اللَهُ كه میخواهد اللَه،
أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ كه بایشان رساند، و ایشان را بگیرد بگناهان ایشان،
وَ إِنَ كَثِیراً مِنَ النَاسِ و فراوان از مردمان اند
لَفاسِقُونَ (49) كه از فرمان خداى بیرونند.

أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِیَةِ یَبْغُونَ حكم اهل جاهلیت جویند!
وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَهِ حُكْماً كیست از اللَه نیكو داورى تر،
لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (50)گروهانى را كه بر ایمانند بى گمان.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَا أَنْزَلْنَا التَوْراةَ
یعنى على موسى (ع) فِیها هُدىً اى بیان الحكم الّذى جاءوا یستفتونك فیه من الرجم، وَ نُورٌ یعنى و بیان انّ امرك حق یا محمد، و حكمك صدق.
میگوید: یا محمد ما تورات بموسى (ع) فرو فرستادیم و حكم رجم كه جهودان از تو میپرسند، در آن تورات بیان كرده ایم، و نیز وانمودیم و بیان كردیم كه: فرمان تو و حكم تو در آن مسأله رجم و غیر آن حق است و راست.

یَحْكُمُ بِهَا النَبِیُونَ من لدن موسى الى عیسى، از روزگار موسى تا بروزگار عیسى پیغامبرانى كه بودند همه همان حكم كردند.
آن گه صفت آن پیغامبران كرد، گفت: الَذِینَ أَسْلَمُوا، و این نه آن اسلام است كه ضد كفر باشد، كه پیغامبران خود باصل مسلمان بوده اند، و حاجت بدان نباشد كه گویند مسلمان گشتند، بلكه این اسلام بمعنى تسلیم و انقیاد است، یعنى انقادوا لحكم التوراة، و سلّموا لما فیها من احكام اللَه، و تركوا تعقیب ذلك بكثرة السؤال، حكمى كه خداى كرد در تورات تسلیم كردند، و گردن نهادند. و پذیرفتند، و از آن بنپیچیدند، و پنهان نكردند، و سؤالها نكردند.

این همچنانست كه حكایت كرد از ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام: رَبَنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ یعنى مسلمین لامرك، منقادین لحكمك بالنیة و العمل.
جاى دیگر گفت: أَسْلَمْتُ لِرَبِ الْعالَمِینَ یعنى سلّمت لامره، و هم ازین بابست: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَماواتِ وَ الْأَرْضِ. و روى ان النّبی (ص) اذا اوى الى فراشه. قال"اسلمت نفسى الیك "
 
لِلَذِینَ هادُوا یعنى تابوا من الكفر، و هم بنو اسرائیل الى زمن عیسى، میگوید: آن پیغامبران كه صفت ایشان تسلیم و انقیاد بود همین حكم كردند بنى اسرائیل را كه از كفر توبت كرده بودند، تا بروزگار عیسى (ع). وَ الرَبَانِیُونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَهِ وَ كانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ و دانشمندان و عالمان از اولاد هارون كه علم تورات ایشان را درآموختند، و حفظ آن از ایشان درخواستند، و میدانند كه از نزدیك خدا است و بر آن گواهند، همان میكنند كه پیغامبران میكنند. ربانیون عام تر است از احبار، كه همه ربّانیان احبارند و نه هر حبرى ربّانى باشد، و در اشتقاق آن قول اختلاف است. قومى گفتند: از حبر گرفته اند، الّذى یكتب به، و الاحبار كتبة العلم.
قومى گفتند: حبر و حبر بمعنى جمال است ...

فَلا تَخْشَوُا النَاسَ وَ اخْشَوْنِ
این خطاب با جهودان است. میگوید: لا تخشوا النّاس فى اظهار صفة محمّد (ص) فى التّوراة، و العمل بالرجم، و اخشونى فى كتمان ذلك، از مردمان مترسید و نعت و صفت مصطفى و بیان رجم كه در تورات است مپوشید، و از من كه خداام بترسید اگر بپوشید.

وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی باحكامى و فرائضى، ثَمَناً قَلِیلًا من عرض الدّنیا، وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ
اینجا دو قول گفته اند: یكى آنست كه:
خلق را میگوید بر عموم: هر كه حكمى از احكام خداى كه پیغامبران بدان آمده اند و بیان كرده اند، و رسول خدا (ص) آن را تقریر كرده، و خلق را بدان خوانده جحود آرد، و رد كند، یا باطل شناسد، وى كافر است و از اسلام بیرون، از بهر آنكه هر كه حكم پیغامبر را رد كند، پیغامبر را دروغ زن گرفت، و هر كه پیغامبر را دروغ زن گرفت كافر است.
قول دیگر آنست كه: در شأن بنى اسرائیل آمد، على الخصوص ایشان كه حكم خدا تغییر كردند، و دلیل برین خبر مصطفى است كه گفت درین آیت: وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ و الظّالمون و الفاسقون، قال فى الكافرون كلّها.

وَ كَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها اى فرضنا على بنى اسرائیل فى التّوراة، أَنَ النَفْسَ بِالنَفْسِ،
میگوید فرض كردیم اندر تورات بر بنى اسرائیل قصاص اندر تن و اندر اطراف.

امّا قصاص اندر تن واجب نشود الّا بچهار ركن:
یكى قاتل، و شرط آنست كه مكلّف باشد و مختار، كه بر كودك و بر دیوانه قصاص نیست، و فعل ایشان در قتل حكم خطا دارد بیك قول، پس دیت قتیل بر عاقله ایشان باشد، و همچنین اگر ایشان را شریكى باشد بالغ عاقل در آن قتل بنا بر این دو قول كنند. امّا سكران و مكره دو قولى است، و مكره كه دیگرى را بزور فرا قتل دارد بر وى قصاص است قولا واحدا، اگر چه سلطان بود.
ركن دوم قتیل است، و شرط آنست كه بعصمت اسلام معصوم باشد، یا از اهل ذمّت و عهد بود، اما حربى و مرتد كه نه معصومند، و نه از اهل ذمّت و عهدند قتل ایشان قصاص واجب نكند.
ركن سیوم مساوات است میان قاتل و قتیل در فضائل، و فضائل كه مانع قصاص است در جانب قاتل متغیر است نه در جانب قتیل.

اگر مسلمانى كافرى را كشد بر وى قصاص نیست، امّا اگر كافر مسلمان را كشد بر وى قصاص است، و همچنین اگر آزاد بنده كشد بر وى قصاص نیست، و اگر بنده آزاد كشد بر وى قصاص است، و اگر پدر یا جد، و ان علا، یا مادر یا جدّه و ان علت، فرزند را كشند، بر ایشان قصاص نیست، و اگر فرزند ایشان را كشد بر وى قصاص است.

ركن چهارم سبب است. هر فعلى كه عمد محض باشد و ازهاق روح كند، قصاص از آن واجب آید. اگر یكى یكى را بدست دارد استوار، و دیگرى او را بكشد قصاص بر كشنده است نه بردارنده، كه ازهاق روح بفعل وى است نه بفعل دارنده، امّا اگر كسى حلقوم و مرى كسى ببرد، یا حشو وى بیرون كند، آن گه دیگرى سر وى از تن جدا كند قصاص بر آن اوّل است، نه برین كه سر از تن جدا كرد كه ازهاق روح بفعل آن بودست نه بفعل این.
امّا قصاص در اطراف میان دو كس رود كه قصاص در تن میان ایشان رود، و شرط آنست كه مساوات در آن نگه دارند، هم در محل، و هم در صفت، و هم در خلقت.

امّا مساوات در محل آنست كه راست براست برند، و چپ بچپ، و انگشت بانگشت برند، وسطى بوسطى برند، و مسبحة بمسبحة، و انامل بانامل، و لب بلب، بالا به بالا، زیرین به زیرین، نه بالا بزیرین برند و نه زیرین به بالا، و همچنین دندان و دیگر اعضا كه آن را مفصلى پیداست.

و مساوات در صفت آنست كه صحّت و شلل و عیب و هنر در آن معتبر دارند. دست صحیحه بدست شلّاء نبرند، و نه چشم روشن بچشم پوشیده.
و مساوات در خلقت آنست كه دست پنج انگشت بدست چهار انگشت نبرند، و نه شش انگشت به پنج انگشت، كه در خلقت متساوى نه اند، و شرح این احكام بتمامى از كتب فقه طلب باید كرد، كه كتب تفسیر بیش از این احتمال نكند.

وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ یعنى تفقأ بها، وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ یعنى یجدع به، وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ تقطع بها، وَ السِنَ بِالسِنِ یقلع به. آن گه گفت: وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ یعنى جراحتها در آن قصاص رود، یعنى كه جارح را باندازه جرح وى قصاص كنند. هر چند كه این لفظ بر عموم گفت، امّا مخصوص است باعضا كه قصاص در آن ممكن بود، و آن را حدى فاصل پیدا بود، چون شفتین و انثیین و دست و پاى و زبان و امثال آن. امّا بریدن گوشت اندام و شكستن استخوان و امثال آن كه اندازه آن نتوان دانست، و آن را حدّى و مفصلى پیدا نه، در آن قصاص نرود، بلكه در آن ارش بود یا حكومت.

وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ و ما بعدها، هر پنج حرف كسایى برفع خواند، و عطف بر موضع نفس باشد، یعنى: و كتبنا علیهم فیها و قلنا لهم النفس بالنفس و العین بالعین، و مثله قوله: أَنَ اللَهَ بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَ رَسُولُهُ رفع على المعنى، و هو اللَه و رسوله بریئان من المشركین. شامى و مكى و ابو عمر" و الجروح"  تنها برفع خوانند، و وجه آن همانست كه گفتیم. باقى قرّاء هر پنج حرف بنصب خوانند یعنى: و انّ العین بالعین و الانف بالانف الى آخره.

فَمَنْ تَصَدَقَ بِهِ اى بالقصاص، فَهُوَ كَفَارَةٌ لَهُ یعنى للمجروح و ولىّ القتل، اى من عفا و ترك القصاص كان ذلك كفّارة لذنوب المجروح. میگوید: هر كس كه وى را دعوى بر كسى بپاى شود درین باب بحدّ آن قصاص ببخشد، فالعفو كفّارة لذنوب العافى.

آن عفو سترنده است گناهان این عفو كننده را، و قیل كفّارة لجنایة هذا الجانى فلا یقتصّ منه، عفو این مدّعى كفّارتست جنایت این كشنده را یا زنده را، یعنى درین گیتى.
و در عفو قصاص خبر جابر بن عبد اللَه است. قال قال رسول اللَه (ص) " ثلاث من جاء بهنّ مع ایمان باللّه دخل الجنة من اىّ ابواب الجنّة شاء، و زوّج من الحور العین حیث شاء، من ادّى دینا خفیّا و عفا عن قاتله و قرأ دبر كلّ صلاة مكتوبة عشر مرّات قل هو اللَه احد " فقال ابو بكر او احدیهنّ یا رسول اللَه؟ قال او احدیهن  " و روى  من تصدّق بدم فما دونه كان كفّارة له من یوم ولد الى یوم تصدّق به ...

وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فى التوراة من امر الرّجم و القتل و الجراحات، فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ.
وَ قَفَیْنا عَلى آثارِهِمْ اى جعلناه یقفو آثار النبیّین الّذین اسلموا، یعنى بعثناه بعدهم على اثرهم. میگوید: عیسى مریم را پس آن پیغامبران فرا داشتیم، مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَوْراةِ یعنى یصدّق احكامها، و یدعو الیها. این مُصَدِقاً صفت عیسى است، یعنى كه احكام تورات را تصدیق میكند، و خلق را بر تصدیق آن میدارد و بر آن میخواند، و آن دیگر كه گفت: وَ مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَوْراةِ آن صفت انجیل است یعنى كه در انجیل ذكر تصدیق تورات است، و حكم این موافق آنست، و برین وجه حكم تكرار ندارد، و در قرآن خود بحمد اللَه تكرار بى فائده نیست، وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً اى هادیا و واعظا "لِلْمُتَقِینَ عن الفواحش و الكبائر.

وَ لْیَحْكُمْ قراءت حمزه بكسر لام است و نصب میم، و معناه: آتیناه الانجیل فیه هدى و نور لان یحكم اهل الانجیل بما فیه. باقى بجزم خوانند بر معنى امر، یعنى و لیقض اهل الانجیل بما انزل اللَه فیه، چنانست كه ربّ العالمین حكم رجم و قصاص و بیان نعت مصطفى و توحید در تورات فرو فرستاد، و اهل تورات را فرمود احبار و ربّانیان ایشان كه آن را قبول كنند، و بدان حكم كنند، و در انجیل فرو فرستاد، و اهل انجیل را فرمود قسّیسین و رهبانان ایشان كه بپذیرند و بدان حكم كنند، و در قرآن بامّت محمّد فرو فرستاد، ایشان را فرمود تا قبول كنند، و از آن حكم كنند. پس گفت: وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ازینان هر كه حكم نكند بآنچه اللَه فرو فرستاد فاسق است، از فرمان بیرون، و بر خداى عاصى. مؤمنان و مسلمانان امّت محمّد بجان و دل قبول كردند، و گردن نهادند، و پذیرفتند. ربّ العزّة از ایشان باز گفت: وَ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَا بِهِ إِنَهُ الْحَقُ مِنْ رَبِنا إِنَا كُنَا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ.

امّا اهل تورات بدان كافر شدند، كه محمّد را صلّى اللَه علیه و سلّم دروغ زن گرفتند، و حكم كتاب خداى نپذیرفتند، و از توحید برگشتند، تا ربّ العزّة ازیشان حكایت باز كرد كه: وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَهِ وَ قالَتِ النَصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَهِ
شعبى گفت: وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ اول در مسلمانان است، و دیگر در جهودان، سدیگر در ترسایان.

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ یا محمّد الْكِتابَ یعنى القرآن، بِالْحَقِ اى بالعدل، مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ یعنى من الكتب، التوراة و الانجیل و الزبور و سائر الكتب. میگوید: یا محمّد این قرآن بتو فرستادیم براستى و درستى، موافق تورات و انجیل و زبور و هر كتاب كه از آسمان فرستادیم. وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ یعنى قاضیا و شاهدا و رقیبا و حافظا و أمینا على الكتب الّتى قبله.
میگوید: این قرآن حاكم است، بر همه كتابها حكم كند، و هیچ كتاب برین حكم نكند، و گوشوان و استوار دار هر كتاب است، و گواه راست و امین بر سر همه، یعنى هر چه اهل كتاب از تورات و انجیل و غیر آن خبر دهند بر قرآن عرض دهید اگر در قرآن یابید بپذیرید و تصدیق كنید، و اگر نه ایشان را در آن دروغ زن دارید. و اصل مهیمن مؤیمن است، فقلبت الهمزة هاء، كما یقال: ارقت الماء و هرقت. ابن قتیبه گفت: اسمى است مبنى، از امین برگرفته، چنان كه بیطره از بیطار برگرفته اند...

فَاحْكُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَهُ
این دلیل است كه اهل كتاب چون از مسلمانان حكم خواهند حكم اسلام و قرآن و شریعت اسلام بر ایشان برانند. وَ لا تَتَبِعْ أَهْواءَهُمْ این هم در بیان حكم رجم آمده است، یعنى: لا تأخذ بأهوائهم فى الجلد " عَمَا جاءَكَ مِنَ الْحَقِ" من العلم یعنى الرجم.

لِكُلٍ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً میگوید: اهل ملّتهاى مختلفه را هر یكى شریعتى است ساخته، و راهى نموده: اهل تورات را شریعتى، و اهل انجیل را شریعتى، و اهل قرآن را شریعتى، كه اندر آن شریعت آنچه خواهد حلال كند، و آنچه خواهد حرام كند. اصل دین یكى است و شرایع مختلفه. و الشریعة و الشرعة فى اللغة هو الطریق الظاهر الّذى یوصل منه الى الماء الّذین فیه الحیاة، فقیل الشریعة فى الدین هى الطّریق الذى یوصل الى الحیاة فى النعیم، و هى الامور الّتى یعبد اللَه عزّ و جلّ بها من جهة السّمع، و الاصل فیه الظهور، یقال: شرعت فى الامر شروعا اذا دخلت فیه دخولا ظاهرا، و المنهاج الطریق المستقیم المستمر الواضح یعنى من كثرة ما دیس بان و اتضح.

وَ لَوْ شاءَ اللَهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَةً واحِدَةً این مشیت قدرتست. میگوید: و لو شاء لجمعكم على الحقّ، اگر خداى خواستى همه را بر دین حق جمع آوردى، كه بدان قادر است و توان آن دارد. این همچنانست كه جاى دیگر گفت: وَ لَوْ شِئْنا لَآتَیْنا كُلَ نَفْسٍ هُداها، و قیل معناه: و لو شاء اللَه لجعلكم على ملة واحدة فى دعوة جمیع الانبیاء، اگر اللَه خواستى شما را در دعوت همه انبیا یك گروه كردى در یك ملّت، تا دو تن در دین خویش مختلف نبودندى، لكن بیازماید شما را در آنچه شما را داد از كتاب و سنّت تا مهتدى ضالّ بیند، و صالح فاجر، و عالم جاهل، و شكر كنند بر آنچه خداى تعالى ایشان را داد فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ قیاما بشكره، بشتابید یا امّت محمّد بشكر نعمت، و یافت امن و عافیت، تا نعمت بپاید و بیفزاید، و رنه بگریزد و آسان آسان بازنیاید.

« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 06 (201)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 11 (206)
تفسیر سوره مائده 12 (207)
تفسیر سوره مائده 13 (208)
تفسیر سوره مائده 14 (209)




مطالب اخیر وبلاگ :

تفسیر سوره مائده 11 (206)
رقّت قلب
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفاوت عرفان شیعی با دیگر مكتب‏ها
دوستی در بیان مولا علی (ع)
تاثیر موسیقی در قرب عارفانه !
تأثیر موسیقی بر روان آدمی
زندگی یک فرد همانند زندگی همه
تا خود چه رفت در ازل !
داستان هابیل و قابیل
مراتبی از شهود برای افراد عادی
جایگاه عرفان در قرآن
دوستی در کلام مولا علی (ع)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
معنی سلام در آیه 16 مائده
فرق بین امت محمد(ص) و موسی(ع)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
انسان رمضان + دانلود متن صوتی
مقصود از شدت بر کفار
ادعای بیهوده یهود و نصاری
بیشترین دعای حضرت رسول (ص)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
قرآن نور است و مصطفی (ص) هم
غزل مرحوم امام خمینی (ره)
کیفیت قبض روح حضرت موسی (ع)
بیست نام پیامبر (ص) در قرآن
تفسیر سوره مائده 06 (201)
گنج مکشوف الهی
حجت وجود حق
سود حسود
ریزبینان واقف !
با کمال تاسف بعضیها دوست دارند ... بشوند!
آزمون دوستی
بازنده چه کسی است ؟!
دوستان را بیازمای آنگاه پیوند کن !
منافق ؛ دشمن متبسم ! ( 04)
موسیقی محلی بوشهری + دانلود صدای شهید یحیایی ( اذان )
صنایع و بدایع ادبی . قسمت دوم
عشق فرمان یا فرمان عشق ؟!!
حجیّت شأن نزول در تفسیر قرآن
اتفاق شیاطین خونخوار
انسان کامل ( 29) رساله چهارم از جلد دوم
چشم پوشی بهترین کار
شأن نزول، فضای نزول و جوّ نزول
فلسفه یا تفلسف
سند جهالت
مزد گناه بویژه خیانت را زود در کاسه ات میگذارند!
سیر تكاملی در برزخ
تفسیر سوره مائده 05 (200)
محصولات مناطق ایران بزبان نظم






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.