إِنَما جَزاءُ الَذِینَ یُحارِبُونَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ
این آیت در شأن قاطعان است و راهزنان، ایشان كه راهها ببیم دارند و مكابره در خون و مال مسلمانان سعى كنند، و آنچه گفت كه با خدا و رسول بجنگ اند، آنست كه در ناایمنى راهها انقطاع حج است و عمره و غزو و زیارت و صلات ارحام و امثال آن.

قرآن ؛ توکل

مقاتل گفت و ابن جبیر كه: این در شأن قومى عرینان فرو آمد كه آمدند برسول خدا و بر اسلام بیعت كردند، و در دل نفاق و كفر میداشتند، پس گفتند: ما در مدینه نمیتوانیم بودن، و از وباء مدینه میترسیم، و آب و هواء آن ما را سازگار نیست. رسول خدا ایشان را بصحرا فرستاد، آنجا كه شتران صدقات ایستاده بودند، گفت: روید و ابوال و البان آن بكار دارید، و از آن بخورید، تا صحت یابید. ایشان رفتند، و رعاة را كشتند، و شتران را جمله براندند، و مرتد گشتند. خبر بمدینه افتاد، و لشكر اسلام تاختن بردند، و ایشان را گرفتند و آوردند.

رسول خدا فرمود: تا دستها و پایهاشان ببرند، و داغ بر چشمهاشان بنهند، و میل دركشند، و در آفتاب گرم بیفكنند ایشان را، تا بمیرند.

جبرئیل آمد در آن حال، و این آیت آورد، گفت: یا محمد ملك میگوید جل جلاله، كه: جزاء ایشان آنست كه ما درین آیت بیان كردیم، نه آن مثلت كه تو فرمودى. پس رسول خدا مثلت نهى كرد، و شرب بول بعد از آن منسوخ گشت.

كلبى گفت: این در شأن ابو بریدة الاسلمى آمد، و هو هلال بن عویمر، كه با رسول خدا عهد بست كه یارى وى ندهد، و دشمنان را نیز بر وى یارى ندهد، و مسلمانان را از خود ایمن دارد، و مسلمانان نیز از خود ایمن دارند، و هر كس كه بر هلال بگذرد، و قصد مصطفى (ص) و اسلام دارد، هلال او را منع نكند، و راه بوى فرو نگیرد.

پس قومى از بنى كنانه بطمع اسلام قصد رسول خدا كردند. اصحاب هلال بر ایشان افتادند، و هلال خود حاضر نبود، و ایشان را كشتند، و مال بردند. رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد، میگوید كه: جزاء ایشان كه راه زنند، و در زمین تباه كارى كنند، و بناایمن داشتن راهها میكوشند، أَنْ یُقَتَلُوا آنست كه: هر كه كشتن كرده بود و مال نستده، او را بكشند، اگر چه ولى دم عفو كند عفو سود ندارد، كه طریق آن طریق حد است نه طریق قصاص، و درست آنست كه تكافؤ درین قتل شرط نیست، أَوْ یُصَلَبُوا و آنكه كشتن كرده بود و مال ستده، او را بكشند، و بردار كنند، سه روز پیش از قتل یا پس از قتل، چنان كه رأى امام باشد. أَوْ تُقَطَعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ و آنكه مال ستده بود و كشتن نكرده، دستى و پایى از آن وى ببرند، یكى از راست و یكى از چپ، و باید كه مال كم از نصاب سرقت نبود. أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ و آنكه كشتن نكرده بود و مال نستده اما با ایشان بود، و ایشان را انبوه دارد و قوى، و ایشان را پشتیوان بود، وى را نفى كنند. نفى آن بود كه او را بترسانند و میجویند تا میگریزد، و جایى قرار نگیرد، فاما یتوب او یحصل فى ید الامام، فیقیم علیه الحد.

چون در دست امام افتد حد قطاع طریق بر وى براند. این مذهب بو حنیفه است، و بنزدیك وى بناء این عقوبات بر محاربت است نه بر مباشرت فعل، قال: و هذا الردی ء المعاون محارب معنى و ان لم یكن مباشرا صورة.
اما بمذهب شافعى بر تعزیر اقتصار كنند، كه از وى مباشرت فعل نبود، و نه حقیقت محاربت، حضور مجرد و تكثیر سواد حدى لازم نكند، بلكه تعزیر كفایت باشد. قول حسن و ابن المسیب آنست كه " او"  درین آیت بمعنى اباحت است و تخییر، یعنى كه امام درین عقوبات مر قاطع طریق را مخیر است، آن یكى كه خواهد میكند، و معنى نفى حبس است در زندان، كه هر كرا در زندان كردند گویى كه وى را از دنیا بیرون كردند.

ذلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُنْیا اى هوان و فضیحة فى الدنیا، وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ این عذاب كافران است على الخصوص آن قوم عرینان كه آیت در شأن ایشان فرو آمد، اما مسلمانان چون ازیشان جنایتى آید، و حد شرعى بر ایشان برانند، آن ایشان را كفارت گناهان باشد، و در آن جهان ایشان را عذاب نبود، و ذلك فى قوله (ص) " من اصاب ذنبا اقیم علیه حد ذلك الذنب فهو كفارته" و روى من اصاب حدا فعجّل عقوبته فى الدنیا، فاللّه اعدل من ان یثنى عبده العقوبة فى الآخرة، و من اصاب حدا فستره اللَه علیه، و عفا عنه، فاللّه اكرم من ان یعود فى شى ء قد عفا عنه.

إِلَا الَذِینَ تابُوا یعنى تابوا من الشّرك، و رجعوا من الكفر، و آمنوا و اصلحوا، مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فتعاقبوهم، فَاعْلَمُوا أَنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ لا سبیل علیهم بشی ء من الحدود الّتى ذكرها اللَه فى هذه الایة، و لا تبعة لاحد قبله فیما اصاب فى حال كفره لا فى مال و لا فى دم.
میگوید: مگر ایشان كه توبت كنند از شرك و كفر، و در اسلام آیند پیش از آنكه در دست شما افتند، و ایشان را عقوبت كنید، كس را بر ایشان راهى نه، و حدى برایشان لازم نه. اسلام آن همه از ایشان برداشت و مغفرت اللَه در ایشان رسید، لقوله تعالى: إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ، و قال النبى (ص) " الاسلام یهدم ما قبله "
 
این حكم مشركان است، ایشان كه توبه كنند از محاربت و باسلام درآیند، اما مسلمانان كه از محاربت و راه زدن توبه كنند علما در آن مختلف اند، و احوال در آن مختلف است:
اگر پس از آن توبت كند كه در دست امام افتاده باشد، و بر وى ظفر یافته، آن توبت هیچ حكم از احكام شرع از وى بازندارد، و تغییر در آن نیارد، و گر پیش از آن توبت كند، حقوق آدمیان چون ضمان اموال و وجوب قصاص، هیچ چیز از وى اسقاط نكند.

اما حقوق اللَه تعالى بر دو ضربست: بعضى از آن بمحاربت مخصوص است، و هو انحتام القتل و الصلب و قطع الید و الرجل، این همه بیفتد، و بعضى آنست كه بمحاربت مخصوص نیست چون حد زنا و حد شرب خمر، این دو قولى باشد: بیك قول بیفتد، و بیك قول نه.

سدى گوید: اگر محاربى بزینهار آید و توبت كند پیش از آنكه امام را برو دستى بود، یا كسى برو ظفر یابد، خود بازآید و توبت كند، و امان جوید، او را توبت پذیرند، و امان دهند، و بجنایات گذشته او را نگیرند. گفتا: و دلیل برین قصه على الاسدى است، مردى محارب بود راهزن، فراوانى از خون و مال مسلمانان در گردن وى، و ائمه و عامه پیوسته در طلب وى بودند، و بر وى ظفر مى نیافتند. آخر روزى كسى را دید كه این آیت میخواند: قُلْ یا عِبادِیَ الَذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ. آن بر دل وى اثر كرد، و همچون مرغ نیم بسمل بارى چند در خاك بغلطید، سلاح بیفكند، و برخاست و در مدینه شد اندر میانه شب، بوقت سحر غسلى برآورد، و بمسجد رسول خدا شد، و با مسلمانان نماز بامداد بجماعت بگزارد، آن گه فرا پیش بو هریره شد، و جماعتى یاران مصطفى (ص) حاضر بودند، گفت: یا باهریره منم فلان مرد گنهكار، جئت تائبا من قبل ان تقدروا علىّ، و اللَه عز و جل یقول: إِلَا الَذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. بوهریره گفت: راست گفتى، كس را بر تو دست نیست، و كس را بر تو تبعت نیست. پس بوهریره دست وى گرفت، و پیش مروان حكم برد، كه روزگار امارت وى بود، و قصه وى بگفت. مروان او را بنواخت، و گفت: كس را بر تو دست نیست. پس آن مرد بغزا شد، و در بحر روم غرق گشت رحمه اللَه.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِ الایة
قصه دو برادر است از یك پدر، یكى صاحب دولت، بر بساط ولایت، در منزل قربت، نسیم مشاهدت یافته، و از یاد خود با یاد حق پرداخته، و آن دیگر برادر از بى دولتى در مغاك وحشت و مذلّت افتاده، و گرد بیگانگى بر رخسار تاریك وى نشسته، و نامش سر جریده اشقیا گشته.

چه توان كرد!
كار نه بآنست كه از كسى كسل آید، وز كسى عمل،
كار بآنست كه تا خود چه رفت در ازل!

مثال آن دو برادر از یك پدر، دو شاخ است از یك درخت،
یكى شیرین و یكى تلخ.
تلخ هم از آن آب خورد كه شیرین خورد، و تلخ را جرمى نبوده كه تلخ آمد. شیرین را هنرى نبوده كه شیرین آمد. آن بارادت آمد و این بمشیت. نه آن را علت بود نه این را وسیلت.

پیر طریقت گفت
الهى!
آن را كه نخواستى چون آید، و او را كه نخواندى كى آید.
ناخوانده را جواب چیست؟ و ناكشته را از آب چیست؟
تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوار است،
و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنار است.

آرى نسب نسب تقوى است،
و خویشى خویشى دین مصطفى (ص)
 سلمان را نسب تقوى درست كرد،
و او را در خود پیوست، گفت
" سلمان منا اهل البیت، من اراد أن ینظر الى عبد نوّر اللَه قلبه فلینظر الى سلمان "
و بو لهب عم رسول بود،
ببین تا از نسب قریش و قرابت رسول او را چه سود بود!
تا بدانى كه كار توفیق و عنایت دارد نه نسب و لحمت.

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لِأَقْتُلَكَ
هابیل گفت: مر برادر خویش را كه:
اگر تو مرا بكشى، من ترا نكشم، كه ترا حسد دادند، و مرا تقوى.
تقوى مرا نگذارد كه ترا كشم، و حسد ترا بر آن دارد كه مرا كشى.
تو مقهورى از روى قدرت و عزت، و من مجبورم از روى لطافت و رحمت:

تو چنانى كه ترا بخت چنان آمد
من چنین ام كه مرا سال چنین آمد


ممشاد دینورى از بعضى سلف نقل كرده كه:
گناه آدم از حرص بود، و گناه پسر وى قابیل از حسد، و گناه ابلیس از كبر.
حرص حرمان آرد، و حسد خذلان، و كبر اهانت و لعنت.

حرمان درماندن است از بهشت، و خذلان بازماندن است از دین، و اهانت راندن از حضرت، و آدم (ع) هر چند كه از بهشت بازماند، و بظاهر آن عقوبتى مینمود، اما از روى حقیقت تمامى كار آدم بود، و سبب كمال معرفت وى، كه از حضرت عزت خطاب آمد كه:
یا آدم!
ما میخواهیم كه از تو مردى سازیم. تو چون عروسان برنگ و بوى قناعت كردى.
مردان بدین صفت نباشند، و دل در ناز و نعم نبندند .
" او من ینشؤ فى الحلیة "
كار مردان دیگر بود و كار بناز پروردگان دیگر.

چون زنان تا كى نشینى بر امید رنگ و بوى
همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار.


كَتَبْنا عَلى بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَما قَتَلَ النَاسَ جَمِیعاً
این همچنانست كه مصطفى (ص) گفت
من سنّ سنّة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى یوم القیامة، و من سنّ سنّة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الى یوم القیامة

وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَما أَحْیَا النَاسَ جَمِیعاً
اشارتست كه هر كه بنده را از ظلمت كفر بنور ایمان آرد، یا از ظلمت بدعت بنور سنت آرد، یا از جهل با علم آرد، همچنانست كه وى را زنده گردانید، و چون وى را زنده گردانید چنانست كه همه مردمان را زنده گردانید، و حقیقت زندگانى خود علم است و ایمان و سنت، زیرا كه زندگى زندگى دلست، و دل بروح ایمان و سنت زنده است ...

إِنَما جَزاءُ الَذِینَ یُحارِبُونَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ
الایة
محاربان خدا و رسول ایشانند كه
پیوسته با تقدیر با جنگ اند،
در محنت اندر شكایت و در نعمت اندر بطر.
بتن زنده، بدل مرده، بروز بطال، بشب بیكار،
و بهمت همه زیانى را خریدار.
عمر بر باد، و بزیان بود خود شاد.
نه از خصمان باك، و نه گناهان در یاد،
عیش چون عیش فرعونان، و ظن چون ظن صدیقان،
و الحمد للَه الملك الدیان:

طیلسان موسى و نعلین هارونت چه سود
چون بزیر یك ردا فرعون دارى صد هزار


پیر طریقت جوانمردى را پند میداد، و نصیحت میكرد كه :
اى مسكین!
تا كى میروى و رداء مخالفت بر دوش!
دیر است تا اجل ترا میخواند یك بار با او نیوش.
اى عاشق بر شقاوت خویش، بر خود بفروخته مایه خویش،
پیش از دیدار عزرائیل یك روز بیدار گرد،
پیش از هول مطلع یك لحظه هشیار گرد.
شعر:

پیش از آن كین جان عذرآور فرو ماند ز نطق
تا كى از دار الغرورى سوختن دار السرور
پیش از آن كین چشم عبرت بین فرو ماند زكار
تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار!



« تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

    ادامه دارد ...   
 
لینک عضویت در کانال تلگرام ما : https://telegram.me/zaresari

گل

علی (ع)



مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء

تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده

تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 02 (197)
تفسیر سوره مائده 03 (198)
تفسیر سوره مائده 04 (199)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 06 (201)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 11 (206)





مطالب اخیر وبلاگ :

تأثیر موسیقی بر روان آدمی
زندگی یک فرد همانند زندگی همه
تا خود چه رفت در ازل !
داستان هابیل و قابیل
مراتبی از شهود برای افراد عادی
جایگاه عرفان در قرآن
دوستی در کلام مولا علی (ع)
تفسیر سوره مائده 09 (204)
معنی سلام در آیه 16 مائده
فرق بین امت محمد(ص) و موسی(ع)
تفسیر سوره مائده 08 (203)
انسان رمضان + دانلود متن صوتی
مقصود از شدت بر کفار
ادعای بیهوده یهود و نصاری
بیشترین دعای حضرت رسول (ص)
تفسیر سوره مائده 07 (202)
قرآن نور است و مصطفی (ص) هم
غزل مرحوم امام خمینی (ره)
کیفیت قبض روح حضرت موسی (ع)
بیست نام پیامبر (ص) در قرآن
تفسیر سوره مائده 06 (201)
گنج مکشوف الهی
حجت وجود حق
سود حسود
ریزبینان واقف !
با کمال تاسف بعضیها دوست دارند ... بشوند!
آزمون دوستی
بازنده چه کسی است ؟!
دوستان را بیازمای آنگاه پیوند کن !
منافق ؛ دشمن متبسم ! ( 04)
موسیقی محلی بوشهری + دانلود صدای شهید یحیایی ( اذان )
صنایع و بدایع ادبی . قسمت دوم
عشق فرمان یا فرمان عشق ؟!!
حجیّت شأن نزول در تفسیر قرآن
اتفاق شیاطین خونخوار
انسان کامل ( 29) رساله چهارم از جلد دوم
چشم پوشی بهترین کار
شأن نزول، فضای نزول و جوّ نزول
فلسفه یا تفلسف
سند جهالت
مزد گناه بویژه خیانت را زود در کاسه ات میگذارند!
سیر تكاملی در برزخ
تفسیر سوره مائده 05 (200)
محصولات مناطق ایران بزبان نظم
طهارت باطن
حكمت طهارت با آب
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
مومنین مشرک !
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
اختلاف شیعه و سنی در وضو گرفتن




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.